ملا احمد نراقی

مرحوم نراقی از روحی لطیف و ذوقی سرشار برخوردار بوده است و اشعار عرفانی و اخلاقی بسیاری سروده است که در دو دیوان گرد آوری شده است یکی بنام دیوان اشعار  و دیگری که بنام طاقدیس که شامل مثنویات او به سبک ملای رومی است و بلکه گاهی به نظر میرسد سوز و گداز و غنای عرفانی اشعار او از مولانا هم بیشتر باشد. او که به صفایی تخلص میکرد چنین میفرماید :

 

ساقی به یاد یار بده ساغری زمی  

از آن گنه چه باک که باشد به یاد وی

من ژنده پوش یارم و دارم به جان او            

ننگ از قبای قیصر و عار از کلاه کی

تا کی دلا به مدرسه طامات و طرّهات            

بشنو حدیث یار دو روزی زنای نی

واعظ مگو حدیث بهشت و قصور و حور        

ما توسن هوا و هوس کرده ایم پی

ما عندلیب گلشن قدسیم و باغ ما              

ایمن بود زباد خزان و هوای دی

زاهد برو چه طعنه ی مستی زنی که هست  

مست از خیال دوست "صفایی" ، نه مست می

نراقی دلسوخته در یک قطعه ی بسیار سوزناک شرح سلوک خود و حدیث راز ونیازهای شبانه خود را چنین فصیحانه و عاشقانه باز گو میکند که در عمق جان و دل شنونده نفوذ میکند. هر بیت این شعر زیبا داستان عاشقانه ی پرسوز و گدازی را حکایت میکند که برای اهل معرفت قصه ی آشنایی به نظر میرسد : 

 

 

یارب زبخت ماست که شد ناله بی اثر      

یا هرگز آه و ناله و زاری اثر نداشت؟

زان بی نشان زهرکه نشان جستم ای عجب    

دیدم چومن زهیچ نشانی خبر نداشت

گفتم علاج غم به دعای سحر کنم        

غافل از اینکه تیره شب ما سحر نداشت

دردا که دوش طاعت سی سال خویش را    

دادم به می فروش به یک جرعه برنداشت

دنیا و آخرت همه دادم به عشق و بس    

شادم که این معامله یک جو ضرر نداشت

گر ترک عشق کرد "صفایی" عجب مدار  

بیچاره تاب محنت از این بیشتر نداشت 

 

ای خدا خواهم برون از هردو عالم عالمی    

تا زرنج جسم و جان آنجا برآسایم دمی

این خمار کهنه ی ما را کجا باشد علاج    

از سبو یا می دریغا گر زمی بودی یمی

زخم دل را مرحمی جستم طبیبی دید و گفت  

زخم دست قاتلی هست این ندارد مرحمی

آدمی زادی که میگویند اگر این مردمند    

ای خوشا جایی که در آنجا نباشد آدمی


/ 0 نظر / 46 بازدید