بوی جوی مولیان

رودخانه بزرگ جیحون  2400 کیلومتر طول دارد و در طول مسیرش از 4 کشور مختلف عبور میکند. این رود که پرآب ترین رود آسیای میانه است از کوههای پامیر واقع در مرز افغانستان و تاجیکستان سرچشمه گرفته و پس از عبور از چهار کشور افغانستان ، تاجیکستان ، ترکمنستان و ازبکستان به دریای آرال میریزد. دریاچه آرال دریاچه مشترک بین دو کشور قزاقستان و ازبکستان است. بخشهایی از این رودخانه ی بزرگ قابل کشتیرانی است و نام قدیمی رود جیحون نیز آمودریا است.

سرزمینهای بالای این رود را فرارود یا همان ماوراءالنهر میگویند و این رود در تاریخ باستان مرز میان ایران و توران را مشخص میکرده است.

در سال 261 هجری قمری زمانی که یکسال از امامت و همچنین غیبت صغرای امام زمان علیه السلام سپری شده بود سامانیان در کنار دولت عباسی حکومتی مستقل تشکیل دادند که گستره آن از نیمه شرقی ایران کنونی شروع میشد و کشورهای افغانستان و ترکمنستان و ازبکستان و تاجیکستان و قرقیزستان و بخشهای زیادی از قزاقستان را شامل میشد. آنها شهر بخارا را مرکز حکومت خود قرار دادند. 

قلمرو سامانیان

شاهان سامانی در شهر بخارا در کنار رود کوچکی بنام جوی مولیان باغهای آبادی برای خود ایجاد کرده بودند که از صفای در خور توجهی برخوردار بودند.

رودکی شاعر بزرگ و نابینای ایرانی که به پدر شعر فارسی معروف شده است در زمان سامانیان میزیسته است و در دربار سامانی ارج و قربی داشته است و شعر زیبای بوی جوی مولیان را این شاعر بزرگ سروده است. 

در کتاب چهار مقاله نظامی عروضی علت سروده شدن این شعر چنین نوشته‌ شده است که :

نصر بن احمد یکی از پادشاهان سامانی در زمستان در بخارا اقامت می‌کرد و در تابستان به سمرقند یا به شهری از شهرهای خراسان می‌رفت. در سالی که به هرات رفته بود، بهار و تابستان را در آنجا گذرانید و به جها خوشی هوا و فراوانی نعمتها، پاییز و زمستان نیز در آنجا ماند و بدین سان اقامت او چهار سال طول کشید. سران و بزرگان که از اقامت دراز و دوری از خانواده دلتنگ شده بودند نزد رودکی آمدند و از او خواستند تا کاری کند که امیر به بخارا بازگردد. رودکی این شعر را سرود و آنگاه در مجلس امیر حاضر شد و در پرده‌ی عشاق آغاز به خواندن کرد.

بوی جوی مولیان آید همی           یاد یار مهربان آید همی

ریگ آموی و درشتی راه او           زیر پایم پرنیان آید همی

آب جیحون از نشاط روی دوست    خنگ ما را تا میان آید همی

ای بخارا! شاد باش و دیر زی        میر زی تو شادمان آید همی

میر ماه است و بخارا آسمان        ماه سوی آسمان آید همی

میر سرو است و بخارا بوستان      سرو سوی بوستان آید همی

آفرین و مدح سود آید همی         گر به گنج اندر زیان آید همی

 

چون به بیت «میر سرو است و بخارا بوستان» رسید امیر چنان به هیجان آمد که بی کفش و جامه‌ی سفر بر اسب نشست و رو به بخارا نهاد و تا آنجا هیچ توقفی نکرد

(چهارمقاله‌ی نظامی عروضی ص ۴۹ - ۵۳).

خنگ = اسب سیاه و سفید

معنای دو بیت دوم و سوم : ریگهای درشت رودجیحون به جهت عشق دیدار وطن در نظرم مانند پرنیان نرم و لطیف خواهد بود و  آب جیحون نیز برای دیدار روی دوست (امیر) چنان به وجد خواهد آمد که تا کمر اسبها بالا خواهد آمد. 

 

/ 0 نظر / 117 بازدید