نقاش (شعر)

نقشم و نقش میکشم

از همه نقش میکشم

عهد تو یاد میکنم

نقش سراب میکشم

حرفه ام نقاشیست

از طبیعت ، باد میکشم ، کوه میکشم

از جنگل ، درخت و شاخه میکشم

از دریا موج میکشم

از باغ ، بلبل و لاله میکشم

از روزگار محنت میکشم

از دوست منت میکشم

و اکنون نوبت به نقش تو رسید

از تو چه ها میکشم و نمیکشم

از تو چشم میکشم ، ابرو میکشم ، سر میکشم ، پا میکشم اما دست نمیکشم

جوادزاده

/ 3 نظر / 44 بازدید
بندۀ خدا

با سلام .بسیار زیبا و ان شاءالله که همه با فهم درست دریابند .

محسن

[گل][دست][گل][دست] عالی است .

محسن

آقای جوادزاده سلام برادر بزرگوار کجا تشریف دارید .نگرانت هستم .هر جا هستی در پناه امن خدا باشید .