جوادزاده
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ جوادزاده
آرشیو وبلاگ
      راستگویی - دانایی - نظم (یادداشتهای روزانه)
کامپیوتر ، سرطان عمر برنامه نویسها نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/۱۱/۱

کاش نویسنده بودم و میتوانستم این قصه را به شکل مناسبی تعریف کنم. مقدمه ای ، موخره ای بنویسم .  فرازی ، فرودی  درنظر بگیرم و تعلیقی و شخصیتی بسازم تا انتقال پیام بخوبی انجام پذیرد. اما در وضعیت فعلی ، فقط میتوانم خیلی ساده و عامیانه خاطره گویی کنم. 

اولین برنامه کامپیوتری که با آن کار کردیم سوراخ سوراخ بود. درست مثل آبکش مادر بزرگها. یعنی برای نوشتن برنامه باید کارت های مقوایی را با دستگاه پانچ مخصوص سوراخ میکردیم. یعنی باید پشت دستگاهی شبیه شکل زیر که بدون مونیتور و در واقع فقط یک کیبورد بود  می نشستیم و دستورات زبان برنامه نویسی را بدون اینکه چیزی ببینیم می نوشتیم . ما فقط مینوشتیم ولی نتیجه ی نوشتن خود را نمیدیدیم. 


بعد از نوشتن دستورات ، کلیدی را میزدیم و از داخل دستگاه یک کارت سوراخ شده بیرون می آمد که معلوم نبود چه چیزی در داخل آن حک شده است. مثلا ما مینوشتیم : Input  و این دستور بصورت سوراخهایی در روی کارتی که در داخل دستگاه بود حک میشد و از دستگاه خارج میگردید. چیزی شبیه این :

به نظرم در هر کارت فقط یک یا چند دستور میتوانستیم بنویسیم. معلوم است که با این حساب یک برنامه بسیار کوچک و به درد نخور روی دهها کارت ، پانج میشد. بعد این کارتها را به مسئول سایت کامپیوتری میدادیم تا در نوبت بخواباند و در زمان مقرر به کامپیوتر اصلی خورانده شود. کامپیوتر اصلی از دید ما دور بود و ما اصلا شکل و شمایلش را هم نمیدیدم و تصوری از چگونگی اش هم نداشتیم. ما فقط یک در میدیدم و میدانستیم که پشت آن در اتاقی است که کامپیوتر را در خود مخفی کرده است و رابط ما با کامپیوتر اصلی مسئول سایت بود که مثل ماموران امنیتی لباس شخصی به شدت مراقبت و محافظت از درب اتاق را بعهده داشت وما از او بشدت حساب میبردیم و احتمال هم نمیدادیم که او یک فردی مثل ما باشد  ، خلاصه کامپیوتر اصلی در پشت درهای بسته کارت های سوراخ شده را میخواند و دستورالعملها را ترجمه میکرد و اگر برنامه ما ایرادی داشت کارتهای ما را برمیگرداند و یک لیستی از اشکالات برنامه را پرینت میکرد. حال ما میماندیم و یک لیست اشکالات و چند تا کارت سوراخ شده که باید دور ریخته میشد و کار برنامه نویسی مجددا با کارتهای جدید تکرار میگردید. این یعنی ، کار اجباری با اعمال شاقّه ! . . .  این خلاصه ای از رنجهای ما بود برای این که یک برنامه ساده ی جمع یا تفریق بنویسیم که به درد هیچ نفس کشی نمیخورد. درست یادم نمی آید، شاید یکسال به همین منوال گذشت و ما به کار با دستگاه پانچ داشتیم عادت میکردیم که ناگهان آفتاب عمر این تکنولوژی غروب کرد و جسم بیجان دستگاههای پانچ به گورستان رفت و آموخته های ما هم در گور آنها دفن شد. حال دیگر به چه دردمان میخورد بدانیم که کارتها چطور به دستگاه خورانده میشوند ، چگونه دستور شروع داده میشود و چگونه دستور پایان صادر میشود. کارتها با زدن چه کلیدی بیرون میآیند و چگونه غلط ها اصلاح میشوند و . . .  در یک کلام آن همه وقتی که برای یادگیری و مهارت صرف کرده بودیم همه بی مصرف شدند. 

 

اما با این حال خوش حال بودیم چون با دستگاه جدیدی باید کار میکردیم که به آن ترمینال میگفتند. این دستگاه علاوه بر کیبرد ، که دستگاههای پانچ داشتند یک صفحه نمایش خوشگل داشت که به آن مانیتور میگفتند و در این دستگاه در کمال خوش وقتی میتوانستیم هرکلیدی را که بر روی کیبرد میزدیم نتیجه ی آن را روی صفحه مانیتور ببینیم. یادم میآید یک مدتی ذوق میکردیم از اینکه میدیدم بازدن یک کلید ، حرف مربوط به همان کلید در روی مانیتور نشان داده میشد. واقعا چیز جالبی بود. به خودمان میگفتیم :علم کامپیوتر عجب پیشرفتی کرده است که دیگر مثل آدمهای کور مجبور نیستیم چیزهایی را که نمی بینیم بنویسیم. صدای خوش آهنگ صفحه کلید که حروف نورانی و سبز رنگ روی مانیتور را روشن میکرد چه هارمونی دلنشنی را ایجاد میکرد. اسم اتاقی را که ترمینالها در آن ردیف شده بود گذاشته بودند : اتاق ترمینال !   این اتاق از اتاق پانچ خیلی زیباتر و آبرومندتر  وبزرگتر بود. وارد اتاق که میشدی بیشتر از 10 ترمینال به رویت لبخند میزد و نوشته های نورانی سبز رنگش روحیه تازه ای به تو میداد. 

هیجان انگیزتر این  بود که دیگر برای کامپایل شدن برنامه ات لازم نبود یکروز در صف منتظر بمانی چون این ترمینالها در همان زمان میتوانست با زدن یک کلید برنامه ات را به کامپیوتر اصلی فرستاده و بلافاصله کامپایل کرده و اشکالات برنامه را اعلام نماید. مهمتر اینکه اشکالات برنامه روی مانیتور نشان داده میشد و لازم نبود که چاپ شود.

وقتی نتیجه ی اجرای موفق برنامه را روی صفحه ترمینال میدیدی که با حروف نورانی سبز رنگ خود نمایی میکرد یک حس موفقیت و رضایت در درونت ایجاد میشد. واحساس میکردی که الان میتوانی با خیال راحت برای بازی گل کوچک به زمین چمن دانشگاه بروی و به این طریق بخاطر این موفقیت به خودت پاداش کوچکی بدهی.

حالا دیگر زبان پانچ کاملا فراموشت شده است ولی در عوض با زبان ترمینال آشنا شده ای و کمی هم مهارت پیدا کرده ای. احساس میکنی زبان ماشین مجازی یا همان وی ام (VM) که ترمینالها با آن کار میکنند یک چیز دیگری است که یادگیری آن باعث افزایش قدرت و دانش تو میشود و برایت یک عمر مفید واقع میشود. 

اما باکمال تاسف و تاثر، این حس و حال نیز بیشتر از یکسال طول نمیکشد ودوران ترمینالها نیز به سر میآید. حروف نورانی سبز رنگ دیگر آن درخشندگی سابق را ندارند و به نظر کهنه و چرک می آیند. آن محیط دو  رنگ سیاه و سبز بیش از حد یکنواخت به نظر میرسد. زیرا دستگاههای جدیدی به بازار آمده اند که هوش از سر آدم میربایند. 
این دستگاهها یک کامپیوتر کامل هستند و فقط یک ترمینال نیستد که واسط بین کاربر و کامپیوتر باشند.  کاربر وقتی پشت میز مینشیند مستقیما با یک کامپیوتر مستقل طرف حساب میشود نه بایک واسط کاربری. اندازه این کامپیوتر به اندازه یک تلویزیون معمولی است و مانیتور آن میتواند صدها رنگ را نمایش دهد. رقص رنگها در صفحه مانیتور چشمها را خیره میکرد. به آنها PC های NCR  میگفتند. سه دستگاه از آنها را در ردیف اول اتاق ترمینالها گذاشته بودند . عجب مالی بودند این طاووسهای صد رنگ. 
دیگر کسی برای تصرف چند ساعته ی ترمینالها با دیگران جدل نمیکرد. در عوض سر تازه واردها شلوغ بود. لاکردارها خیلی خوش دست بودند. هم زیبا ، هم خوش دست و حتی خوش صدا هم بودند. 
اولین باری که پشت یکی از این کامپیوترهای جدید نشستیم متوجه شدیم که این جدیدها دستورات ترمینالها را نمیفهمند و دستورات ترمینالها که برای ما آشنا بودند برای اینها نا آشنا بودند و در هنگام اجرا با خطا مواجه میشدند. میگفت املای شما غلط است و خطای سینتاکس میگرفت . آخ که چه کشیدیم از دست این خطای سینتاکس اررور : Syntax Error  که دست بردار نبود.
زمان آن رسیده بود که مهارتهای کار با ترمینال را فراموش کنیم و آموخته های یکساله خود را دور بریزیم و زبان جدیدی یاد بگیریم که به آن DOS  میگفتند. شور وشوق کار با فن آوریهای جدید سختی یاد گیری زبان جدید را برایمان راحت میکرد. شور وشوقی که از نیروی جوانی مان نشات میگرفت و ما خیال میکردیم که همیشه گی است.
کی برد این پی سی ها از ترمینالها خیلی نرمتر و کارکردن با آن خیلی راحت تر بود . صدای چیلیکی که از دکمه های صفحه کلید ترمینال شنیده میشد و اولها برایمان خوش آهنگ بود دیگر عذاب آور و اعصاب خورد کن به نظر میرسید چون خیلی بلند بود در حالیکه صدای کیبرد این پی سی ها خیلی ملایم بود و برخلاف ترمینالها فشار زیادی هم برای زدن کلید لازم نبود. بایک اشاره کوچولو کار تمام بود. 
حالا میتوانستی یک برنامه GWBasic   نصب کنی و برنامه های متنوع بنویسی و از رنگ آمیزی برنامه ات لذت ببری . منو درست کنی ، جدول رنگارنگ بکشی ، ملودی بزنی و . . .  از زندگی لذت ببری.
هیجان دیگر این کامپیوترهای کوچک این بود که میتوانستی برنامه های خودت را روی یک دیسک ذخیره کنی و با خودت ببری و هر جا که به کامپیوتر دسترسی داشتی استفاده کنی. حالا دیگر داشتن یک جعبه دیسکت 4.5 اینچی یک کلاس ویژه ای به آدم میداد مخصوصا اگر مارک آن BASF   باشد 
Dos و برنامه های تحت داس مدت زیادی ما را به خود مشغول کرد . بازهم شروع کردیم به اندوختن مهارت و کسب تجربه در این عرصه جدیدی که برایمان باز شده بود. برنامه نوشتیم ابزار برنامه نویسی ساختیم ، ابزار خریدیم ، به محیط تک خطی داس غلبه کردیم ، با چاپگرها کلنجار رفتیم و در خیلی از دستورات داس ماهر شدیم و به خاطر سپردیم.  با برنامه های مفید یا همان یوتیلیتی ها آشنا شدیم و آموزش دیدیم و آموزش دادیم و برای کار با برنامه هایی مثل NC , PCTools و ده ها برنامه مشابه آن عمر تلف کردیم و استاد شدیم. 
اما دوران داس هم به سر آمد و بسیاری از مهارتهای ما را بی ارزش نمود و به خاک سرد نشانید. مهارتهایی که به هر کدام از آنها عمری از بهترین روزهای جوانی ما الصاق شده بود. و الان دیگر به هیچ دردی نمیخوردند.

بالاخره ویندوز از راه رسید و با آن همه سر وصدا و تغییرات انبوه ، چشمها را خیره کرد و همه ی نگاهها ، بسوی این لعبت شهسوار معطوف شد. پنجره های خوشرنگ ، دنیای دیگری را بروی ما گشاده بود و دنیای خطی و تک بعدی داس به یک صفحه دو بعدی نا محدود تبدیل شده بود. صفحه ی سفیدی در برابر ما گشوده شده بود که باور کردنی نبود و تو میخواستی از فرط شوق بارش یک برف زمستانی زیبا در اعماق آن محیط سفید و یکدست غلط بزنی و اسکی کنی و به هر سو که خواستی سر بخوری . اینگونه بود که ویندوز  مثل کالسکه چی شهر اسباب بازیهای داستان پینوکیو ما را اغفال کرد تا مصیبت تلخ ناشی از مرگ برنامه های تحت داس خود را از یاد ببریم و به وسوسه ی رنگ و لعاب و صدای موزیک ویندوز ، خود را مسرور حس کنیم.
دیگر دستور Dir  به چه درد من میخورد که آنهمه پارامترهای متنوعش را با سماجت تمام یاد گرفته بودم؟ یا دستور XCopy , MD , list , ClsScr و دهها دستور که هر کدام با دهها پارامتر  و سویچ و سینتاکس ، گوشه ای از ذهن مرا بخود مشغول داشته بود؟
اکنون کارها راحت شده است و فقط با یک کلیک دستور صادر میکنی و دیگر نیازی به تایپ حروف مقطعه نیست. چقدر این دستورات مقطعه را در کلاسها یاد گرفتیم و یاد دادیم و عمر برایش سپری کردیم که هیچکدام الان به هیچ دردی نمیخورند. 
حالا هم ویندوز روزگار تقریبا درازی است که با سماجت به دنیا چسبیده است اما او هم مدام رنگ عوض میکند و هر روز با چهره ای و نامی جدید ظاهر میشود. جای منوهایش عوض میشود فرمهایش جابجا میشود ، امنیتش دگرگون میشود ، رجیستری اش تغییر رفتار میدهد ، کنترل پنلش زیرورو میشود و خلاصه هیچ جایش یکجا بند نمیشود . تا بخواهیم به یک تسلط قابل قبول دست پیدا کنیم و از آموخته هایمان بهره ببریم ، رفتارش عوض میشود و گاهی برای یافتتن یک منوی خیلی معمولی که در ورژن قبلی فقط چند ثانیه وقت لازم داشتی در ورژن جدید باید دهها دقیقه ویندوز را چپ و راست کنی تا اثری از خواسته ات را بیابی. این مهارتهای جوانمرگ ما  عمریست که مثل یک بیماری لاعلاج ما را به دنبال خود میکشد و سرطان وار در طول عمر ما جریان یافته است و این ویندوز هزار چهره  همچنان در حال چهره عوض کردن است.
 ویندوز 3.1 ، ویندوز 97 ، ویندوز میلینیوم ، ویندوز 98 ، ویندوز 2000 ، ویندوز 2008 ، ویندوز ویستا ، ویندوز لانگ هورن ، ویندوز 7 ، ویندوز 8 و . . . این قصه هنوز ادامه دارد. 
  نظرات ()
برای رعایت بهداشت و سلامتی ، کنترل پلاس یادت نره ! نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/۳/٢

عنوان مطلب بهتر بود اینگونه باشد : "با دانستن این موارد با مرور گر اینترنت خود بهتر کار کنید " یا : "برخی از ترفندهای مرورگر اینترنت "  اما به یک دلیل اینگونه شد.

امروز برای اولین بار از کلید میانبر ترکیبی +Ctrl استفاده کردم  و از نتیجه آن خوشم آمد و خوشحال شدم که از این پس از دست فونت ریز برخی از سایتها که پدر چشم را در می آورد خلاص میشوم .  اینقدر از این ترفند بزرگنمایی  خوشم آمد که چند دقیقه مشغول بزرگ و کوچک کردن صفحه شدم و از خودم تعجب میکردم که در مدت این همه سال ، چطور به این مطلب  خیلی ساده پی نبرده بودم .  و اینکه یک مطلب خیلی کوچک  چطور میتواند به راحتی انسان کمک کند فقط کافیست آنرا بداند.  و به همین دلیل مطلب حاضر متولد شد و  امیدوارم به دردتان بخورد و شما هم کمی خوشحال شوید.  شاید هم  بعضی وقتها ، اوقات فراعت تان را پر کند .  از این به بعد هر وقت به یک سایتی رسیدید که  از ریز بودن فونت آن دلخور شده و  خواستید از خیر خواندن مطلبش بگذرید و یا از روی اجبار مجبور شدید مطلب را بخوانید و سلامت چشمتان را به خطر بیاندازید ،  لطفا لبخند بزنید و با "کنترل پلاس"  به اعصاب خودتان آرامش دهید و از بروز صدمات بینایی جلوگیری نمایید و در راه بهداشت بینایی و اعصاب خود  یک گام مهم بردارید.

در زیر علاوه بر "کنترل پلاس "،  46 کلید میانبری که در همه براوزرها کار میکنند  معرفی شده اند در ضمن این مطلب را از یک نوشته انگلیسی  ، ترجمه و اقتباس کرده ام :

همه براوزرها (کاوشگران اینترنت) مثل اینترنت اکسپلورر برای راحتی کار کاربران خود یک سری کلیدهای میانبر را در برنامه خود جاسازی کرده اند . کلیدهای میانبر زیر در بین همه براوزر ها مشترک هستند و در همه آنها مثل فایر فاکس و سافاری و . . . کار میکنند

میانبر های مربوط به Tabs

Ctrl+1-8  :  چندمین برگه  از سمت چپ را فعال میکند

Ctrl+9     : آخرین برگه را فعال میکند

Ctrl+Tab : برگه بعدی

Ctrl+Shift+Tab : برگه قبلی

Ctrl+W, Ctrl+F4 : برگه جاری را می بندد

Ctrl+Shift+T : آخرین برگه بسته شده را دوباره باز میکند

Ctrl+T  : برگه جدید باز میکند

Ctrl+N : بروزر را در پنجره جدید باز میکند

Alt+F4  : پنجره (براوزر)جاری را میبندد

میانبر های مربوط به موس برای برگه ها

Middle Click a Tab  : برگه را میبندد

Ctrl+Left Click, Middle Click  : باز کردن لینک در پس زمینه

Shift+Left Click : لینک را با براوزر در پنجره جدید باز میکند

Ctrl+Shift+Left Click : برگه جدید را در در پیش زمینه باز میکند

راهبری منوها Navigation

Alt+Left Arrow, Backspace : حرکت منو به عقب

Alt+Right Arrow, Shift+Backspace  : حرکت منو به جلو

F5  : فراخوانی مجدد

Shift+F5 : فراخوانی مجدد کامل سایت (از کش (Cash)عبور میکند)

Escape  : توقف

Alt+Home  : باز کردن هوم پیج

بزرگنمایی Zooming

Ctrl and +, Ctrl+Mousewheel Up : بزرگ کردن

Ctrl and -, Ctrl+Mousewheel Down  : کوچک کردن

Ctrl+0  : برگشت حالت استاندارد

F11  : نمایش تمام صفحه (بدون نوار ابزار و منو )

پیمایش Scrolling

Space, Page Down : پیمودن قاب به پایین

Page Up  : پیمودن قاب به بالا

Home : ابتدای صفحه

End  : انتهای صفحه

Middle Click  : پیمایش توسط ماوس

نوار آدرس Address Bar

Ctrl+L, Alt+D, F6  : فعال کردن نوار آدرس برای تایپ کردن

Ctrl+Enter : اضافه کردن www.  به ابتدا و .com  به انتهای آدرس و باز کردن صفحه مذکور مثلا کافیست بنویسید google و  Ctrl+Enter را فشار دهید تا به سایت گوگل برود

Alt+Enter : آدرس نوشته شده در آدرس بار را در پنجره جدید باز میکند

جستجو  Search

Ctrl+K  یا  Ctrl+E : فوکوس کردن روی کادر جستجو

Alt+Enter : مورد جستجوی موجو در کادر جستجو را در برگه جدید باز میکند

Ctrl+F, F3 : کادری را برای جستجو کردن در صفحه جاری باز میکند و هر حرف یا کلمه ای را که در کادر مینویسید بلافاصله با رنگ خاصی نشان میدهد

Ctrl+G, F3 : مورد بعدی  متن مورد جستجو را پیدا میکند

Ctrl+Shift+G, Shift+F3  : مورد قبلی متن مورد جستجو را پیدا میکند

 

 تاریخچه (سابقه ) و نشانه گذاریها History & Bookmarks

Ctrl+H  : کادر سابقه بازدید ها را باز میکند

Ctrl+J : کادر سابقه دانلودها را باز میکند

Ctrl+D : وب سایت جاری را برای مراجعه بعدی نشانه گذاری میکند

Ctrl+Shift+Del  : پنجره مربوط به پاکسازی سابقه را باز میکند

عملیات دیگر

Ctrl+P  : صفحه جاری را چاپ میکند

Ctrl+S : صفحه جاری را در کامپیوتر شما ذخیره میکند

Ctrl+O : فایلی را از کامپیوتر شما باز میکند

Ctrl+U : کد منبع صفحه جاری را نشان میدهد (در IE  کار نمیکند)

F12  : ابزار پیشرفت هرا باز میکند (در فایر فاکس کار نمیکند)


اگر برخی از کلیدها در براوزر شما به درستی کار نکرد یا کلیدهایی هم هستند که گفته نشد لطفا اعلام نمایید تا اصلاح شود.  راستی  برای شما کدام کلید جالب تر بود ؟ 

  نظرات ()
داستان پیر مردی که ازکودکی خودهم کوچکتر شد نویسنده: جوادزاده - ۱۳۸٧/٥/۳۱

داستان پیر مردی که ازکودکی خودهم کوچکتر شد

 

همه چیز به 64 سال پیش برمیگردد ، روزیکه همه با اشتیاق منتظر تولدش بودند .

او در یک خانواده دانشمند و البته کاملا ثروتمند وبا نفوذ که شهرت جهانی داشت به دنیا می آمد و به همین دلیل مردان زیادی از اهالی علم و دانش وثروت و سیاستمدارن  و نظامیان و دولتمردان برای دیدن او آمده بودند . معلوم نبود ازانبوه این جمعیت کثیر و البته با شخصیت و تر وتمیز که همه با لباس رسمی حاضر شده بودند کدامشان به خاطر دانش خانواده و کدامشان به خاطر ثروتشان و کدامشان به خاطر قدرت و منزلت اجتماعی و کدامشان به خاطر مقاصد سیاسی و حتی ستیزه جویی آمده اند.

 

وقتی اومتولد شد مثل زمانی که موفقیت بزرگی اتفاق میافتد همه به هم تبریک میگفتند . هنوز نوزاد را به هیچ کس نشان نداده بودند ولی حاضرین خوش ذوق ، ندیده و نشنیده به کرامات نوزاد ایمان آورده بودند چون همه میدانستند که او در یک خانواده ثروتمند و دانشمند به دنیا میاید این بود که بازار تعارفات و مبارکباد ها مثل نان سنگکی که تازه از تنور بیرون آمده باشد داغ داغ بود:

- آقای دکتر مبارک است ....

- امیدوارم برایتان خوش یمن باشد .

آنهایی که در تملق سرایی تبحر ویژه ای داشتند از هیچ کوششی برای خود شیرینی دریغ نمیکردند

-         دکتر جان ، من مطمئن هستم که این فرزند برای شما مایه افتخار خواهد بود . مبارک است.

-     میدانم که با وجود شخصیتی مثل شما که در تربیت او خواهید کوشید ، بزودی شاهد خواهیم بود که او برای کشور ما افتخارات بسیاری کسب خواهد کرد. تبریکات صمیمانه مرا بپذیرید.

.

.

.

. . .

ودکتر برای حضار تعریف میکرد و حرفهایش برای همه تازگی داشت او توضیح میداد برای اینکه بچه در سلامت کامل به دنیا بیاید چه تلاشهایی کرده است و با جزئیات تمام توضیح میداد که برای حفظ سلامت و تندستی نوزاد قبل از تولد و مخصوصا برای اینکه مغز نوزاد قوی باشد چه اقداماتی انجام داده است هرچه او بیشتر توضیح میداد حاضرین بیشتر به وجد میامدند چون هیچکدام ازآنها چنین کارهایی را برای کودکانشان نکرده بودند . درحالی که او صحبت میکرد همه با احترام به صحبتهایش گوش میدادند و  صمیمانه به تلاشهای شبانه روزی وحس پدرانه او آفرین میگفتند . اوهمچنان گرم صحبت بود و آنچنان با اراده و تسلط در باره خصوصیات نوزاد داد سخن درمیداد که مهمانان همه برای دیدن این نوزاد ثانیه ها را میشمردند .

 

هرکدام از حضار برای آمدنش دلیلی داشت اما دکتر بدون اینکه عمدی درکار باشد با حرفهای پرشورش دردل همه حضار وسوسه ای ایجاد کرد که سرمنشاء تحولات بسیار شگرفی در زندگی آینده نوزاد شد. هیچ کدام نمیدانستند جنس نوزاد چیست اما ذره ای برایشان فرقی نمیکرد که جنس نوزاد چه خواهد بود. آنها از همین الان دردلشان برای بدست آوردن او نقشه ای میکشیدندو اورا لقمه پربی برای خود میدانستند . درواقع هیچ کدام ازآنها فقط برای عرض تبریک و دیدن نوزاد نیامده بودند.

مردان ثروتمند  او را به شکل شمش طلا می دیدند که با 4 دست وپا به سمت آنها می آید و رفته رفته بزرگ میشود و ثروت خانواده اش را  هم به دنبال خود میاورد و غرق در خیالات خوش بودند و سعی میکردند به هر نحوی نزدیکی خودرا به خانواده و مخصوصا نوزاد به همه اعلام کنند .

دانش مندان درکنار او دانشمندتر بودند.

سیاستمداران اورا مهره اصلی در پیشبرد استراتژی های خود تصور میکردند و به این میاندیشیدند که چگونه میتوان ازهم اکنون زمینه های پیوند خانوادگی را به صورت خزنده و تدریجی بوجود آورد.

دولتمردان و نظامیان برای افزایش قدرت و تسلط خود اورا درکنارخود میدیدند و برایش درسرشان برنامه ها می پروراندند

 

دکتر نمیتوانست بیش از این توضیح دهد زیرا نه زمان این اجازه را به اومیداد و نه حضار را توانایی درک صحبتهای او بود این بود که  حضار را دعوت کرد تا لحظه ای تامل نمایند و گفته ها و ناگفته های اورا بادیدن نوزاد بهتر درک کنند.

لحظاتی چند در اوج اشتیاق و تمنای دیدار برای حضارگذشت و بالاخره وعده دیدار رسید و پرده از رخسار این تازه به دوران رسیده برداشته شد.

 

با دیدن نوزاد ناگهان خنده برلبها خشک شد، چشمها از تعجب بازماند و لحظاتی سکوت همه جارا گرفت و دهانها همچنان باز باز بود. این حالت چند ثانیه طول نکشید و جمعیت قبل از اینکه خانواده نوزاد متوجه شوند ازحالت ناباوری بیرون آمدند و کف مرتبی سکوت سالن را شکست و خنده ها و مبارکبادها دوباره رونق گرفت . درمیان این مبارکباد ها و تبسمها حس عجیب و مرموزی در درون حضاربوجود آمده بود که طبق معمول بر اساس قانون محافظه کاری نمیتوانستد بر زبان جاری کنند و نقاب خنده بر چهره دلهای مبهوت زدند. چشمها با حیرت به جثه بزرگ نوزاد مینگریستند و یقینا تا آنزمان هیچ چشمی نوزادی به این عظمت ندیده بود .وجود اوبه قدری غیر عادی بود که دیگران نمیدانستند چگونه با او رفتار کنند آیا به او نزدیک شوند و یا فقط ازدور نگاهش کنند ؟ آیا میتوانند به اودست بزنند ؟ آیا خطری آنها را تحدید نمیکند ؟ رنگ سیاهش تعجب اطرافیان را بیشتر برمی انگیخت . آیا او یک بچه غول بود ؟ تقریبا هیج چیزش به بچه آدمیزاد شباهت نداشت اما این احساس احساسی نبود که بتوان آنرا صادقانه ابراز کرد.

 

مراسم در بین بهت و ناباوری میهمانان تمام شد و همه با احساسی آمیخته با خوشحالی و تعجب و دلهره مجلس را ترک کردند.

 روزها و ماهها گذشت و کودک همچنان برای مردم موجودی نا آشنا بود اما با همه بزرگی اش جای خوشبختی بود که او دیگر بزرگتر نمیشد همه جا درشهر صحبت از این کودک بود . هرکس حرفی میزد و نظری میداد اما هیچکس به درستی نمیتوانست واقعیت را بفهمد ودر نتیجه بازار شایعات رونق گرفته بود

یکی میگفت : نمیتواند حرکت کند اما خیلی با اشتها است ، خیلی میخورد

یکی میگفت : حتی نمیتواند حرف بزند

یکی میگفت : نمیتواند ببیند اما قدرت زیادی دارد

 

. . . و مردم آنقدر حرفهای متناقض میزدند که واقیت ازنظرها پنهان میماند بعضی ها درتوانایی او بسیار مبالغه میکردند وچنان ازتوانایی او سخن میگفتند که فکر میکردی او یک فوق بشر است حتی گاهی شنیده میشد که میگفتند او همه چیز را میداند و بعضی میگفتند او هیچ نمیداند ! . . .

 

اما گذشت زمان یک چیز را به همه ثابت کرد و آن دقت فوق العاده کودک بود .  همه درکمال ناباوری میدیدند که این کودک که نمیتواند خود را حرکت دهد و حتی حرف زدن را هم یاد نگرفته است اما براحتی میتواند بنویسد واین یک قابلیت بسیار بزرگی محسوب میشد. بتدریج مردم پی بردند که او همه چیزدان نیست ، بیهوده هم نیست . بلکه تواناییهایی دارد که اگر منصفانه درباره آنها صحبت شود ممکن است بتوان اورا بهتر شناخت . مثلا معلوم شد که اواز ادبیات چیزی نمیداند وشعربلد نیست و بدترازآن اصلاچیزی دریادش نمی ماند اما  میتواند محاسبات ریاضی را با دقت وعلاقه انجام دهد .

 

2 سال مثل برق وباد گذشت و کودک ما قابلیتهای خودرا برای مردم نشان داد و به همه ثابت کرد که اگر چه خیلی چیزها را نمیتواند انجام دهد اما استعداد فوق العاده ای در ریاضیات دارد. او با تکیه برهمین توانایی توانسته بود توجه همه را بخود جلب کند اواکنون میتوانست حتی از قبل هم بهتر حساب کند . اما کماکان نه حرف میزد و نه حرکتی میکرد و نه جایی را میدید فقط مینوشت و مینوشت و مینوشت.

او توانسته بود خودرا بقبولاند و توجه ها را به خود معطوف نماید و بطور مستمر تحت مراقبت متخصصین قرار داشت .

بالاخره تلاشها نتیجه داد  و ...

 در8 سالگی متوجه شد که هیکلش به طرز عجیبی کوچک شده است واین باعث نگرانیش شد ولی درهمین حال  حس عجیبی به او دست داد .حافظه اش شروع بکار کرده بود او میتوانست اتفاقات را به خاطر بسپارد و این حس خوشحالی عجیبی به او داده بود  اگر چه هیکلش لاغرتر و قدش کوتاهتر شده بود اما حافظه اش را بدست آورده بود اگرچه هنوز کم حافظه بود ولی روز بروز بیشتر میشد . ولی همچنان یادآوری گذشته برایش سخت بود او وقتی میخواست اتفاقی را که 3 روز قبل برایش افتاده بود برای کسی تعریف کند مجبور بود همه خاطراتش را از همین لحظه مرور کند وآنقدر به عقب برگردد تا به 3 روز پیش برسد و این برایش سخت بود و شنونده را خسته میکرد و اورا کند جلوه میداد ولی سرعتش در حل مسائل ریاضی قابل توجه بود  اما متخصصان به این هم قانع نبودند و پیوسته در پرستاری او میکوشیدند.

 

در 15 سالگی اتفاق عجیب گذشته دوباره تکرار شد و این بار شدید تربود . هیکلش باندازه نصف هیکل قبلیش شده بود . ترس سرتاسر بدنش را فراگرفت  آیا اوبه مرض کشنده ای دچار شده بود؟ برای یافتن دلیل سعی کرد گذشته را به خاطر آورد در همین حال متوجه چیزی شد که نزدیک بود از خوشحالی بال دربیاورد  او میتوانست خاطرات گذشته را مستقیما بخاطر بیاورد و تعریف کند و میتوانست با دیگران ارتباط برقرار کند واین دو توانایی بزرگترین پیشرفت او برای تکامل آینده اش بود. حافظه اش بیشتر شده بود او پیشرفتهای خوبی را تجربه میکرد واین باعث میشد کوچک شدنش را فراموش کند.

 

در 25 سالگی بر طبق انتظارش باز هم کوچکتر شد اودیگر به کوچک شدن عادت کرده بود و اصلا به کوچک شدن علاقه هم پیدا کرده بود. چون هربار که کوچک میشد توانایی اش بیشتر میشد شاید تقدیر او اینگونه بود .  حال او تقریبا همه چیز داشت وبرای خودش کسی شده بود حافظه اش کاملا ترمیم یافته بود ، سرعت محاسبه اش بسیار زیاد شده بود میتوانست حرف بزند ، گوش کند ، ببیند ، نقاشی کند او میتوانست حرکت کند و حتی کارگری کند.

وقتی به عکس دورانی کودکی اش نگاه میکند میبیند که جثه نحیف او 200 برابر از آن دوران کوجکتر شده است.

از 35 سالگی به بعد هم یواش یواش یاد گرفته است روی دوپا بایستد و راه برود و تلاش میکند یاد بگیرد ، استنباط کند و بلاخره تصمیم بگیرد و باصطلاح هوشمند باشد و نزدیک 30 سال است که هرروز دراین راستا تلاش میکند و مردم هرروز به او علاقه بیشتری به او ابراز میکنند.

والان او پیرمردی 64 ساله است  اما خودش هم میداند که او فقط یک کامپیوتر است و نمیتواند به معنی واقعی انسان باشد

اما تا حد امکان میخواهد خودرا به انسان شبیه کند. هیچ ایرادی هم ندارد.

  نظرات ()
مطالب اخیر شعری از آیت‌الله صافی گلپایگانی در انتقاد از کوروش گرایی پر کاربردترین مشاغل پاسخ امام حسن به پادشاه روم دعای ذوالقرنین بوی جوی مولیان لحظه اعلام مذهب شیعه بعنوان مذهب رسمی ایران(عکس) تست - آیا مشکل پرشین بلاگ برطرف شده است؟ مشکلات پرشین بلاگ کلافه کننده شده است کلید سعادت چیست ؟ ملا احمد نراقی
کلمات کلیدی وبلاگ حکمت (٩٠) آمریکا (٦٦) رفسنجانی (٤۱) شعر (٤٠) حدیث (۳٤) امام حسین (۳٠) امام علی (٢٧) دعا (٢٦) عاشورا (٢٥) روحانی (٢٥) حضرت محمد (٢۳) انتخابات ریاست جمهوری (٢٠) احمدی نژاد (۱٩) امام خامنه ای (۱٩) قرآن (۱۸) غرب (۱٧) نماز (۱٤) حکایت (۱۳) علم (۱۳) خدا (۱۳) محرم (۱٢) اسلام (۱۱) اسرائیل (۱۱) حجاب (۱۱) امام صادق (۱٠) خاتمی (۱٠) امام خمینی (۱٠) انسان (٩) رمضان (٩) میرحسین موسوی (٩) فساد (۸) شهریار (۸) صادق هدایت (٧) نجوم (٧) فتنه (٧) سبک زندگی (٧) امام زمان (٦) حضرت زهرا (٦) یارانه ها (٦) مصائب (٦) زیارت عاشورا (٦) جمهوری اسلامی (٦) اعمال (٦) شهید (٦) دروغ (٥) آزادی (٥) عشق (٥) سیاست (٥) هنر (٥) کربلا (٥) جنگ (٥) فلسطین (٥) آذربایجان (٥) جغرافیا (٥) روزه (٥) امام جواد (٥) جمعیت (٥) زلزله تبریز (٥) ویروس فرهنگی (٤) عیدفطر (٤) محرم و صفر (٤) بوز قورد (٤) اصلاح طلبان (٤) عید غدیر (٤) قدس (٤) امام حسن (٤) عید نوروز (٤) نوحه (٤) مادر (٤) یهود (٤) ازدواج (٤) حقوق بشر (٤) انقلاب (٤) ماهواره (٤) امام رضا (٤) ایمان (٤) زندگی (۳) ashura (۳) هاشمی (۳) زن (۳) کامپیوتر (۳) تورم (۳) عدالت (۳) دموکراسی (۳) خانه (۳) خامنه ای (۳) شاه (۳) شیطان (۳) گل (۳) اینترنت (۳) تکنولوژی (۳) تبریز (۳) غزه (۳) سال نو (۳) روحانیت (۳) انگلیس (۳) امام سجاد (۳) راستگویی (۳) امام هادی (۳) اجابت دعا (۳) گرگ خاکستری (۳) عنایت خدا (۳) حقوق انسان (٢) قرآن سوزی (٢) تساوی زن ومرد (٢) نا امیدی از خدا (٢) فساد در سینما (٢) عالمان بی عمل (٢) ملی-مذهبی (٢) مذاکرات هسته ای (٢) 10 میلیارد تومان (٢) 9 دی (٢) خشونت علیه زنان (٢) تست شخصیت (٢) وام بانکی (٢) جلیلی (٢) فضولی (٢) جنبش عدم تعهد (٢) مطهری (٢) ترک (٢) صهیونیسم (٢) صلوات (٢) پهلوی (٢) شب قدر (٢) ریا (٢) علوم تجربی (٢) سنائی (٢) عمل (٢) 5+1 (٢) علامه جعفری (٢) هندوانه (٢) شعبان (٢) یاحسین (٢) قضاوت (٢) پیامبران (٢) زمین (٢) انفاق (٢) توبه (٢) نذر (٢) شیر (٢) 29 بهمن (٢) سوریه (٢) پدر و مادر (٢) سوال (٢) عبادت (٢) زمان (٢) مناجات (٢) دزد (٢) معجـزه (٢) شیعه (٢) عباس (٢) عقل (٢) شریعتی (٢) زینب (٢) بهمن (٢) کودک (٢) خمینی (٢) منافق (٢) عید (٢) عرفه (٢) نیایش (٢) بهشت (٢) تروریست (٢) تحریم (٢) زبان (٢) فیلم (٢) گرانی (٢) اندیشه (٢) سینما (٢) انتظار (٢) دنیا (٢) جوک (٢) خنده (٢) ایران (٢) دانش (٢) دل (٢) فلسفه (٢) آرزو (٢) تربیت (٢) چشم (۱) شجریان (۱) تمدن (۱) طلا (۱) باران (۱) انتخابات مجلس (۱) مجلس (۱) توکل (۱) قیامت (۱) قبله (۱) نگاه (۱) فوتبال (۱) صبر (۱) مسابقه (۱) بازی رایانه ای (۱) رنگ (۱) دین (۱) نوکیا (۱) تاریخ (۱) شادی (۱) قلب (۱) سکوت (۱) ترس (۱) نفرت (۱) طنز (۱) تولد (۱) وبلاگ (۱) موبایل (۱) ورزش (۱) غم (۱) مذاکره (۱) مسلمان (۱) المپیک (۱) ابلیس (۱) کافر (۱) قانون (۱) عطار (۱) کوروش (۱) عمر (۱) پیام کوتاه (۱) ترافیک (۱) مهاجرت (۱) مجازات (۱) قم (۱) حج (۱) علی (۱) لطیفه (۱) اصلاحات (۱) آقا (۱) آسمان (۱) قبر (۱) لذت (۱) پزشک (۱) زرتشت (۱) روزی (۱) انیشتین (۱) نوشتن (۱) سانسور (۱) ابر (۱) گفتار (۱) مغز (۱) والدین (۱) تسلیت (۱) شرق (۱) ماسک (۱) خیانت (۱) امتحان (۱) راه (۱) جهان (۱) طبیعت (۱) روشنفکری (۱) فیلترینگ (۱) ظهور (۱) حزب (۱) اربعین (۱) تفسیر (۱) بحرین (۱) شجاعت (۱) پروین اعتصامی (۱) بدبختی (۱) دمکراسی (۱) وحی (۱) حماقت (۱) اوستا (۱) نظم (۱) ویکتورهوگو (۱) انجمن حجتیه (۱) سلوک (۱) فریب (۱) خشک و تر (۱) سجده (۱) گناه (۱) احزاب (۱) غرور (۱) امامت (۱) توسل (۱) زیبایی (۱) الله اکبر (۱) بهداشت (۱) دانستن (۱) وحدت (۱) سحر (۱) روسیه (۱) روح (۱) دوزخ (۱) نیما (۱) انشتین (۱) گوش (۱) خرافه (۱) انبیا (۱) عزا (۱) حکومت دینی (۱) فاتحه (۱) بینایی (۱) روز جهانی قرآن (۱) چادر (۱) جوک ترکی (۱) تخیل (۱) چمران (۱) سلیمانی (۱) بایاتی (۱) جبر (۱) تخصص (۱) استغفار (۱) بسیجی (۱) کهکشان (۱) قاضی (۱) جامعه اطلاعاتی (۱) ادیسون (۱) حجامت (۱) سرمایه داری (۱) اصول گرایی (۱) ذکر (۱) جوجه (۱) نسبیت (۱) حیا (۱) سید احمد خمینی (۱) بیمارستان (۱) کلاهبرداری (۱) مشایی (۱) اصلاح طلبی (۱) کعبه دل (۱) شبهات (۱) تعهد (۱) شاید وقتی دیگر (۱) شمس تبریزی (۱) عبدالله نوری (۱) برکت (۱) بودا (۱) دیکتاتور (۱) تکلیف (۱) تفکر (۱) جوان (۱) الهی (۱) شناخت (۱) سلامتی (۱) میهن (۱) اختیار (۱) پیام نوروزی (۱) تناقض (۱) جوانی (۱) اهل سنت (۱) قبرستان (۱) حضرت یحیی (۱) امام کاظم (۱) فتح (۱) یوم الله (۱) حلزون (۱) نبوغ (۱) برنارد شاو (۱) حقارت (۱) راه قدس (۱) یتیم نوازی (۱) جهانی سازی (۱) فیس بوک (۱) اسم اعظم (۱) دانایی (۱) فرمانده (۱) تجارت الکترونیک (۱) حاج همت (۱) انرژی هسته ای (۱) اطلاعات عمومی (۱) نیمه شعبان (۱) حزب الله (۱) امام محمد باقر (۱) رجب (۱) مبارزه با نفس (۱) غضب (۱) اقوام ایرانی (۱) هاوایی (۱) گردن بند (۱) شیخ (۱) لیبرال (۱) فرومایه (۱) امام موسی کاظم (۱) مختارنامه (۱) حضرت ابراهیم (۱) جزیره برمودا (۱) 14 معصوم (۱) حضرت ابوالفضل (۱) اصول دین (۱) حضرت نوح (۱) جبر و اختیار (۱) حق الناس (۱) طرح ولایت (۱) امداد غیبی (۱) جنبش سبز (۱) بیداری اسلامی (۱) نداآقاسلطانی (۱) میکروسکوپ افکار (۱) سود بانکی (۱) ضداسلام (۱) خواب و بیدار (۱) تعویذ (۱) علم غیب (۱) خواستن توانستن (۱) تقلید سیاسی (۱) فراماسون (۱) sms تبریز (۱) اس ام اس تبریز (۱) استاد عالی نسب (۱) نشانه برای فردا (۱) توافق نامه ژنو (۱) شهبد (۱) حضرت زکریا (۱) خوض در باطل (۱) آدمخواری (۱) وضوی صفر و یکها (۱) لاحول (۱) جهنمہ (۱) نقض غرض (۱) جام دیجیتال (۱) خسرو زارع فرید (۱) کارتهای بانکی (۱) شرکت انیاک (۱) شبکه شتاب (۱) تنگه برینگ (۱) سیلی ایام (۱) توحش (۱) حرز (۱) راهزن (۱) بهشت احمقها (۱) ساده لوحی (۱) آفتاب پرست (۱) فتح ایران (۱) مدیرکل (۱) زمزمه های تنهایی (۱) سال پول (۱) بانوی شعر ایران (۱) پهلوی2 (۱) کفش کتانی (۱) قوم پارس (۱) شعار سال (۱) امام نقی (۱) سوره کوثر (۱)
دوستان من برهان سایت زیبای قرآن شیعه 24 نقد مدرنیته مشاوره کسب و کار پرتال زیگور طراح قالب