جوادزاده
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ جوادزاده
آرشیو وبلاگ
      راستگویی - دانایی - نظم (یادداشتهای روزانه)
نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/٢/٤

مرد بزرگ عرصه ی "اقتصاد دین مدار" کسی جز استاد میر مصطفی عالی نسب نیست . مردی که بیش از 60 سال از عمر بابرکت خویش را در راه پیاده سازی اقتصاد اعتقادی صرف نمود . میرمصطفی عالی‌نسب (۱۲۹۶ در تبریز - ۷ تیر ۱۳۸۴ در تهران) با آنکه اقتصاد آکادمیک نخوانده بود اما از طریق فعالیت صنعتی و تجارت و مهم تر از آن مطالعه توانسته بود به پیچ و خم های اقتصادی دست یابد و به نوعی فرضیه پردازی کند .

شرح زندگی استاد  پر از افتخارات و  مبارزات مثبت اقتصادی و اعتقادی است .  او از ابتدای مبارزات ملی شدن صنعت نفت تا سالهای بعد از انقلاب اسلامی  زندگی شخصی و منافع فردی خویش را فدای تفکر و عقیده ی خویش نمود.

 استاد عالی‌نسب در دولت میرحسین موسوی نقش اصلی را در تعیین سیاست‌های اقتصادی دولت داشت و مورد اعتماد بی‌اندازهٔ میرحسین موسوی قرار داشت. موسوی خود بارها گفته است که «اگر عالی‌نسب نبود، ایران در زمان جنگ از نظر اقتصادی شکست می‌خورد و سقوط می‌کرد" . مسعود روغنی زنجانی وزیر برنامه و بودجه دولت موسوی که از منتقدان عالی‌نسب بود در این مورد می‌گوید: «در اداره جلسه‌های دولت وقتی همه حرف می‌زدند، آقای موسوی می‌گفتند که آقای عالی‌نسب اظهار نظر نکردند و وقتی هم ایشان حرف می‌زد، محور راه‌حل‌ها روی نظرات وی می‌چرخید .... حرف ایشان بود که در نهایت سرنوشت اظهارنظرهای کارشناسی را رقم می‌زد"

 

عالی‌نسب در آغاز ریاست‌جمهوری هاشمی و سیاست‌های تعدیل اقتصادی از قدرت کناره گرفت و دیگر مسئولیتی بر عهده نداشت. او یکی از خیرین بزرگ می باشد که چند بیمارستان تامین اجتمائی به نام وی بنا شده است که یکی از آنها بیمارستان عالی نسب تبریز است.




نویسنده: جوادزاده - ۱۳۸٩/٢/٩

 مردان صالح عقاید خود را محکم و روشن بیان میکنند و مردم را به سوی آن عقیده میخوانند و ریاکاران وفرصت طلبان عقاید خود را پنهان میکنند و با طرح مطالب نامتعین و ناواضح مردم را به سوی خود میخوانند.

این سخن امام خمینی است:

مـا بـه حـبـل ولایـت خـدا و پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام چنگ زده ایم و جدا باید از هر آنچه غـیـر رضـایـت آنـان اسـت ، مـتـنـفر و بیگانه باشیم و از این بیگانگى هم بر خود فخر و مباهات کنیم .

این سخن میرحسین موسوی است:

همه باید دور هم و کنار و همدل یکدیگر باشیم؛ باید روی حداقل‌ها توافق کرد. شعارهایی را برگزینیم که قدرت وصل‌کردن و همراه ساختن حداکثری داشته باشد. همان‌طور که رنگ سبز، شاخصی حداقلی برای پیوند یافتن شهروندان معترض به وضع موجود شده است، باید بر محورهایی حداقلی برای پیشبرد و گسترش جنبش سبز اجماع کرد.




نویسنده: جوادزاده - ۱۳۸٩/٢/۸

مردی که فریبکار شد!

" میشود روی حداقل ها توافق کرد. " این جمله عبارت خوبی به نظر میرسد و برخی جاها واقعا عاقلانه ترین روش به حساب می آید. وقتی در جریان یک مسافرت کوتاه با فردی همسفر میشویم در معاشرت با هم تکیه بر حداقل ها یک رفتار لازم و ضروری می نماید. میتوانیم خیلی چیزها را نادیده بگیریم تا اینکه این مدت کوتاه با احترام متقابل سپری شود . اگر محدودیتی در فضای محیط باشد در نشستن میتوانیم به کمترین مساحت اکتفا کنیم. اگر در صحبتها و اظهار نظرها تزاهمی روی داد میتوانیم به حداقل صحبت قناعت کنیم و حتی میتوانیم در طول سفر کوتاهمان ساکت بمانیم. اگر در بیان عقایدمان برای دیگران کم احترامی حادث شود میتوانیم از نکات مشترک صحبت به میان آوریم و به حداقل قناعت کنیم و مسیر کوتاه را با خاطره ای خوش به پایان ببریم. همین که احساس میکنیم که طرف همصحبت ما از موضوع خاصی خوشش نمیاید میتوانیم در باره آن صحبت نکنیم و اعتقادات خودمان را برای خودمان نگه داریم. دراین گونه موارد هرکس که بتواند به حداقل ها تکیه کند و به علایق خود که باعث سلب آسایش همسفر میشود تظاهر نکند عاقلتر و فهیم تر جلوه مینماید

اما اگر در مراسم خواستگاری کسی بخواهد اینگونه رفتار کند آیا بازهم میتواند مقبول باشد؟ آیا کتمان کردن علایق و اعتقادات و تکیه بر حداقلها بازهم نشان از عقلانیت دارد؟ البته که اینطور نیست . اتفاقا در این مورد رفتار فوق حاکی از شخصیت نا مناسب فرد دارد .زیرا ازدواج سفر کوتاهی نیست که به امید تمام شدن سریع مدت کوتاه آن و برای اجتناب از مزاحمت بخواهیم امور اساسی را از هم دیگر پنهان کنیم. اینجا برعکس باید از مسائل اساسی صحبت کنیم تا با افزایش شناخت متقابل امکان برپایی یک زندگی توام با آرامش را افزایش دهیم .

تنها کسانی از بیان مسائل اساسی سر باز میزنند که یا توانایی درک مسائل اساسی را ندارند که بخواهند مطرح کنند  و یا قصد فریب و سوء استفاده دارند. در این گونه موارد پرسه زدن در حوالی موضوعات بی ارزش به بهانه تکیه نقاط مشترک و سعی در توافق بر حداقل ها نشان از سوء نیت دارد . زیرا کسی که میخواهد زندگی با ثبات داشته باشد میداند که باید بر روی اصول اساسی مورد قبول طرفین بحث و توافق شود و اگر این توافق و تفاهم حاصل نشود به هیچ وجه حاضر به شروع زندگی مشترک نیست.

اما افراد بوالهوس دوست دارند اولین نقطه مشترک را بهانه ای برای شروع ارتباط و هوسرانی قرار دهند و هیچگاه مایل به طرح مسائل جدی زندگی نیستند زیرا به بهره برداریهای زودگذر میاندیشند.

به این جملات دقت کنید:

همه باید دور هم و کنار و همدل یکدیگر باشیم؛ باید روی حداقل‌ها توافق کرد. شعارهایی را برگزینیم که قدرت وصل‌کردن و همراه ساختن حداکثری داشته باشد. همان‌طور که رنگ سبز، شاخصی حداقلی برای پیوند یافتن شهروندان معترض به وضع موجود شده است، باید بر محورهایی حداقلی برای پیشبرد و گسترش جنبش سبز اجماع کرد.

باید به این آقا عرض کرد که در مسائل مربوط به حیطه های مهم زندگی:

- تکیه بر حداقلها یعنی پنهان کردن عقاید از یکدیگر ، یعنی نفاق!

- تکیه بر حداقلها یعنی نگفتن نیات درونی به جوانانی که با شما همراه میشوند. این یعنی فریب!

- تکیه بر حداقلها یعنی مشخص نکردن کامل حریم خانه و باز گذاشتن حصار منزل به روی بد اندیشان .

- تکیه بر حداقلها یعنی ساختن خانه روی شن روان

- تکیه بر حداقلها یعنی به یک سنگر نشاندن دو نفر که یکی برای دفاع از اسلام وانقلاب و دیگری برای جنگ با اسلام و انقلاب نیت کرده اند. این یعنی فتنه !

- مردان صالح عقاید خود را محکم و روشن بیان میکنند و مردم را به سوی آن عقیده میخوانند و ریاکاران وفرصت طلبان عقاید خود را پنهان میکنند و با طرح مطالب نامتعین و ناواضح مردم را به سوی خود میخوانند.

- امام خمینی میگفت : اگر اسلام را نمیخواهید گم شوید. شما میگویید هرکس پارچه سبز دردست دارد فاسد هم باشد قاتل فرزندان این کشور هم باشد به سوی من بیاید. 

آیا شما میخواهید فاسق و صالح را در زیر یک پرچم گرد آورید؟ آیا میخواهید هابیل و قابیل را در یک خانه درآورده و به آشتی برسانید ؟ کاری که حضرت آدم ابوالبشر نتوانست!

فکر نمیکنم کسی برای منافق شدن نقشه قبلی بکشد .گاهی انسان ناخواسته هم منافق میشود!  هر مسیری پله به پله و گام به گام طی میشود . باید مراقب بود !




نویسنده: جوادزاده - ۱۳۸٩/٢/٦

مطلبی با عنوان "یک سوال از نامزدهای ریاست جمهوری " در انتقاد از موسوی نوشتم . یکی از خوانندگان بسیار عصبانی شده ودر قسمت نظرات چنین نوشت  :

 

مزدور جیره خوار.آنکس که چیزی برای پنهان کردن دارد تو و دارو دسته تان هستید.احمق جان این ...  و ... هستند که فراوان موضوع برای پنهان کردن دارند.از دارایی هایشان گرفته تا جنایت هایشان.برو بمیر و در گاله ات را گل بگیر خرفت عوضی.

 

این نظر نشان میدهد که او از طرفداران مخلص موسوی است که اینگونه از یک انتقاد مودبانه برآشفته و زبان به دشنام باز کرده است. هرکس این را بخواند چنین برداشتی میکند

 

من جوابیه ای محترمانه برایش نوشتم و او هم نظر بعدی را داد و این کار چند بار تکرار شد که بالاخره اینطور نوشت :

اگر تو فکر کردی که ما به موسوی و امثالهم دلخوشیم مفت باختی!موسوی هم یکی مثل شماست که هنوز در توهم اسلام و انقلاب دست و پا میزند

 

ودر ادامه نظراتی داد که همه فحش به مقدسات و پیامبران و معصومین و حتی دانشمندان اسلامی بود ومن از تکرار آنها شرم دارم و لی در بخش نظرات موجود است  واینچنین چهره وحشتناک تفکرات خودش را آشکار کرد.

اینجا بود که نقاب برافتاد و چهره ای وحشتناک از پشت نقاب مرد سبز بیرون آمد اگر چه من قبلا هم از پشت نقاب هم چهره شان را دیده بودم و در مطلب " رقص بالماسکه " به آن اشاره کرده بودم اما این هم مصداقی برای آن شد و موضوع به عینیت آشکار شد.

آیا موج سبز همین بود که موسوی با افتخار ازآن سخن میگفت ؟ نفاق؟ فریب؟ بی دینی ؟ فساد؟

 

1-      اگر موسوی میدانست که صاحبان این تفکرات پلید در پشت سر او در کمین ملت و مقدسات نشسته است و با این وجود از ورود همه به جریان موج سبز حمایت میکرد در این صورت او یک خائن به ملت و اسلام است. و او خائن به جوانان پاکیست که به امید اسلامخواهی و اصلاح گرایی او به سمتش آمده بودند. او بخشی از جوانان پاک این سرزمین را با منافقان و بی دینان و مفسدان در یک گروه جای داد  و آنان را به بازی گرفت و با تیر خودشان خودشان را نشانه رفت. او جوانان ما را در پیش پای نقابداران پلید بی هویت قربانی کرد.

2-      اگر موسوی نمیدانست که این افراد چه نیات پلیدی دارند . دراین صورت او احمقی بیش نیست که با این همه قرائن و شواهد بوی فتنه و فریب را تشخیص نداد وبدین سان عاملی شد تا بذر نفاق به میان جامعه افتد و بیگانگان در این کشور طمع کنند.

 

خدا را شکر میکنم که از ابتدای راه که از دور کور سوی فساد و تباهی را دیدم راهم را از این مرد ساده لوح یا خائن جدا کردم .

 

والسلام




نویسنده: جوادزاده - ۱۳۸۸/۱٠/٢۱

منطق در آرامش و خطا کاری در هیاهو رشد میکند.

یکی از روشهای فریبکاری ومنحرف کردن اذهان ، تولید سرو صدای بیمورد و به قول معروف "های و هوی" کردن است.

جنایتکاری که قصد خفه کردن یک انسان را دارد صدای موسیقی را بالا میبرد تا کسی صدای فریاد را نشنود

دزدی که در میان جمعیت میخواهد جیب کسی را بزند با تمارض و ایجاد صدای ناله و فریاد بلند و مداوم حواس قربانی خود را پرت میکند

سپاه ضعیف برای پنهان کردن ضعف خود به طبل زدن اقدام میکند تا تعداد سپاهیان را بیشتر نشان دهد

نامزد ریاست جمهوری که قبل و بعد از انتخابات به هیاهو اقدام کند چه چیری را میخواهد پنهان کند؟

 




نویسنده: جوادزاده - ۱۳۸۸/۱٠/۱٦

دزدی وارد خانه مردی احمق شد و مشغول غارت گردید و مرد هیچ نمیگفت گفتند چرا بیرونش نکردی گفت : مگر من دعوتش کرده ام که بیرونش کنم !؟...

به این جمله دقت کنید:

تا حال نه کارت تبریکی برای روسای کشورهای بزرگ فرستاده ایم و نه امید یاری آنها را داریم"

این نوع اظهار نظر ها و موضع گیریها آخرین قطره های اعتماد ما به ایشان را از بین میبرد

من هنوز هم نمیتوانم درجه بندی کنم که آخرین بیانیه آقای موسوی از چه نوع ساده لوحی برخوردار است . واقعا جای تاسف دارد . ایشان چطور میخواست رئیس جمهور باشد. وما با چه شناختی میخواستیم به ایشان اعتماد کنیم ؟
ایشان میگوید : اینهایی که خانه مرا غارت میکنند  به دعوت من نیامده اند پس من هم کاری به ایشان ندارم ! ! ! . . . چه دارد بر سر ما میاید؟

چه عواملی باعث شده است که افراد ، اینگونه مملو از غیرت شوند؟ این چه تراژدی است که اجرا میشود؟

آیا زمان مرگ نخبگان فرا رسیده است؟

. . . من هیچ نمیگویم تا عقلا فهم خود را به قضاوت فرا خوانند.




نویسنده: جوادزاده - ۱۳۸۸/٧/٥

مردمان به خودی خود ناشناخته اند .آدمی نه تنها برای دیگران بلکه گاهی برای خود هم ناشناخته میشود و این ناشناختگی ، خصیصه ذاتی انسان است بطوریکه حتی در معارف اسلامی شناخت خود برابر با شناخت خدا فرض شده است و این از ناشناخته بودن انسان حکایت دارد.

در حالت عادی اگر هم بگوییم کسی را میشناسیم بیشتر منظورمان دانستن مشخصات فردی و گاهی هم اجتماعی و برخی رفتارهای فردی اوست مثل : نام ،خانواده ،شغل، محل کار، آدرس خانه ، غذای مورد علاقه و . . .

اگر بپرسند آیا واقعا او را میشناسی ؟ هیچ کس را سراغ ندارم که جواب مثبت بدهد .

پس قبول میکنید که حتی در شرایط کاملا عادی و بدور از غرض ، شناخت افراد کاری تقریبا غیر ممکن است.

اگر شخصی ماسک زده باشد چه ؟ چقدر مرموز و خطرناک میشود !؟ جا دارد به او گفته شود که ای آقا ما بدون ماسک هم شما را نمیشناسیم ، چرا ماسک زدی؟ چه فریب هولناکی در سر داری ؟ توکه بدون ماسک هم ما را فریب میدهی !

البته نباید از کیفیت ماسک غافل شد. ماسک هم مراتبی دارد .

ماسک بدون شکل از درجه فریبکاری کمتری برخوردار است . معنی آن اینست که طرف نمیخواهد شناخته شود. مثل زورو یا مثل دزد.

اما ماسک شکلدار درجه فریبکاری عمیقتری دارد. معلوم نیست کسی که پشت ماسک قرار دارد به غیر از اینکه میخواهد شناخته نشود چه مقصود دیگری دارد؟

آیا کسی که پشت ماسک وحشتناک قراردارد خوش چهره است که میخواهد خشن جلوه کند؟

 یا فوق العاده وحشتناک است و میخواهد درجه زشتی خود را کمتر کند؟

یا این ماسک زشت به نظر او زیبا بوده است و میخواسته خودرا زیبا جلوه دهد ؟

بسته نوع ماسک ، هزاران حالت میتواند اتفاق بیافتد و انسان را در مقابل حیرت و ترس مبهوت کند. اگربا یک نفر ماسکدار روبرو شدن اینقدر مرموز است، پس اگر جمعی ماسکدار باشند چه فتنه ای بر پا میشود ؟ در فضای موهوم ناشناخته ی مرموز و ترسناک شناور بودن چه حسی دارد؟

گروههایی در جریان انتخابات اخیر ، فضای کشور را اینگونه به یک مجلس رقص بالماسکه هولناک تبدیل کردند. ایشان چهره یک شخص را رنگ مخصوص زدند و از صورتش ماسک درست کردند و هزاران بار از روی آن تکثیر کردند و به چهره زدند و در میان جامعه به حرکات موزون پرداختند. ماسکها چنان با مهارت درست شده بود که هیچکس به تن نتراشیده ، سبیلهای از زیر ماسک بیرون زده و شکمهای آماسیده و دشنه های پنهان شده  ایشان دقت نکرد و ناشیگری حرکات موزونشان را متوجه نشد و به فریب چهره ساختگیشان با آنها هماهنگ شدند و در میان موجهای موزون و اغواکننده و در عین حال موهوم و فروبرنده به شناگری پرداختند و آنگاه که از زیر موجهای آرام دشنه ها از آستینها بیرون آمد هیچ کس آنها را ندید و زمانی که موج سبز به ناگهان سرخ شد همه در اضطرابی کشنده و مخرب دست در هرچه که نزدیک بود زدند و چه بسا دوستان را به زیر موج سبز کشاندند و موج سواران همچنان در موج سواری خود از فرط نشاط فریاد هیجان میکشیدند و در حالیکه روی اموج سرخ ویراژ میدادند فریاد موج سبز سر میدادند. چه کسی بود که جرات کند و بگوید این موج سرخ است نه سبز ؟! هیچ کس باور نمیکرد .

اما دلم به حال آقای ماسک سوخت که نامردمان روزگار از سادگیش سوء استفاده کردند ، چهره اش را با رنگ سبز آغشته کردند و تبدیل به علامت کردند و از سیمایش ماسک ساختند و در وسط رقص بالماسکه به دورش حلقه زدند تا هیچ صدایی نشنود و هیچ چهره ای به غیر از چهره خویش نبیند .

جوانان را با ماسک  چهره موسوی فریفتند و آنان خطری را که ممکن است پشت ماسک خوش چهره مخفی باشد احساس نکردند .

فریبکاران ، ناجوانمردانه او را سپر تن نالایق خودشان کردند. او خودش هم ندانست که چگونه او را کیسه شن کردند و پشت سرش سنگر گرفتند و سوابقش را هزینه لات بازی هاشان نمودند .

لعنت خدا بر فریبکاران.
موفق باشید




نویسنده: جوادزاده - ۱۳۸۸/٦/۱٧

اظهار نظر درباره انتخابات ریاست جمهوری ، شاید وقتی دیگر. . .

 

اظهارنظر هایی که اینروزها در باره انتخابات ریاست جمهوری میشود به قدری خام و عجولانه و از روی احساسات است که به هیچ عنوان قابل استناد نیست . حتی بیانات افراد مشهور هم که انتظار گفتار سنجیده ومنطقی از آنان میرود ازاین مورد استثنا نیست وایشان هم تحت تاثیر جو بسیار ملتهب و احساسی جریانات اخیر هستند . برخورد احساسی شاید از جوانان پذیرفته باشد اما افراد تاثیرگذار این جریانات باید بدانند که دامن زدن به احساسات پاک جامعه اگر خدای نکرده در سمت خلاف حقیقت باشد  نتایج ناگواری بدنبال خواهد داشت . شاید کسانیکه در این باره موضع میگیرند خود نیز به درستی در باره مواضع خود به شفافیت نرسیده اند و اینجانب وقتی به سخنهای طرفین توجه میکنم متوجه میشوم که :

هیچ کس به دنبال کشف حقیقت نیست بلکه همه بدنبال اثبات حقانیت خویش هستند

 

واین رویکرد هرگز به امور آشفته جامعه سامان نخواهد بخشید . لازم است دوستان  قبل از هر اقدام جدید و اظهار نظر جدید به سوالهای متعددی پاسخ دهند تا اظهار نظرشان قابل اتکا و در راستای صلح و برادری باشد.

 

به این سوالات  اندیشه کنیم و قبل از یافتن پاسخ درست آنها هیچ اظهار نظری نکنیم و اذهان پاک هموطنان را آلوده ی پیش داوریهای نادرست نکنیم. واگر لازم است در باره گروهی نظر بدهیم سعی کنیم جواب آنها را برای سوالات زیر به روشنی و درستی بفهمیم (نه با پیش داوری و ذهنیت شخصی خودمان و یا اظها نظر کسانیکه دوستشان داریم و با احساسمان موافق هستند بلکه با دقت در سخنان کسانی که مخالف ما هستندو باحسن نیت )برخی از این سوالات :

 

1-      آیا دموکراسی و مردم سالاری یکیست ؟

2-      آیا مردم سالاری خوب است ؟

3-      آیا انتخابات تنها روش رسیدن به مردم سالاری به شمار میرود؟

4-      آیا شیوه ای که برای انتخابات در جهان و ایران ( که اقتباس از غرب است) وجود دارد شیوه مناسبی به شمار میرود؟

5-      آیا همه انتخاباتها در غرب با سلامت کامل اجرا شده است؟

6-      آیا همه انتخاباتها در ایران با تقلب و تخلف اجرا شده است؟

7-      آیا تقلب و تخلف یکی است؟

8-      آیا تقلب بد و تخلف خوب است؟

9-      آیا انتخابات در ایران یک امر فرمایشی به شمار میرود؟

10-   آیا قبل از انتخابات معلوم بود که چه کسی برنده انتخابات است؟

11-   آیا قبل و بعد از انتخابات ، نظر تان در باره فرمایشی بودن انتخابات عوض شده است؟

12-   آیا نظامی که انتخابات برگزار میکند بد است؟

13-   آیا نظام سرمایه داری بهترین نوع حکومت است؟

14-   آیا درمیان کاندیداهای این دوره فرد ایده آلی وجود داشت ؟

15-   آیا مناظره تلویزیونی روش خوبی برای معرفی کاندیداها بود؟

16-   آیا قبل از مناظره ها محبوبیت احمدی نژاد بیشتر بود؟

17-   آیا قبل از مناظره ها میرحسین موسوی مثل احمدی نژاد در دوره قبل ناشناخته بود؟

18-   آیا میرحسین موسوی به پیشنهاد افراد خاصی کاندید شده بود؟

19-   آیا اینکه موسوی به تشویق افراد دیگری کاندید شده باشد، در اصل قضیه فرق میکند؟

20-  آیا احمدی نژاد حق داشت که اولین حرفش در مناظره را به دستان پشت پرده ای که موسوی را کاندید کرده اند اختصاص دهد و خود موسوی را به عنوان کاندید صاحب اراده نادیده بگیرد؟

21-   آیا مناظره انتخاباتی محل مناسبی برای اعلام رانت خواری برخی از افراد سرشناس بود؟

22-  آیا احمدی نژاد با طرح مسائل سوء استفاده ها که در طول چهار سال ریاست جمهوری اش نگفته بود درفکر استفاده انتخاباتی نادرست بود؟

23-   آیا احساس خطری که موسوی از آن یاد میکرد واقعی بود؟

24-   آیا موسوی همه مواردی را که به نظرش خطر بود در سخنانش بصورت شفاف بیان کرد؟

25-   آیا همه خدمات دولت در نزدیکی انتخابات صرفا برای خرید رای بود؟

26-   آیا احمدی نژاد حق داشت لیاقت و خدمات فرمانده دوران دفاع مقدس را به صفر ضرب کند؟

27-   آیا احمدی نژاد حق داشت همه مدیریت دوران جنگ را به موسوی نسبت داده و خدمات دولت وقت را به کلی منکر شود؟

28-   آیا اینکه موسوی گفت هر کس با هرنیتی از من حمایت و تبلیغ کند مورد قبول من است ، عوامفریبی یا ناآگاهانه بود؟

29-  آیا بهتر بود موسوی با بیان کردن نیات نادرست برخی حمایت کننده گانش صف حامیانش را یکرنگتر نموده و امکان سوء استفاده های ابزاری را از بین ببرد؟

30-   آیا آمار مستطیل شکل احمدی نژاد دروغگویی و آمار استوانه ای موسوی راستگویی بود؟

31-   آیا برچسب دروغگویی از زبان موسوی به احمدی نژاد مناسب بود؟

32-  آیا نشان دادن فتوکپی نامشخص عکس 3در4 خانم موسوی که به پرونده ایشان نصب شده بود توهین به ناموس بوده و نیاز به برآشفتگی دارد ؟

33-   آیا احمدی نژاد جمع آوری مدارک تحصیلی خانم موسوی را کاری در شان رئیس جمهور میداند؟

34-   آیا شیوه مناظره احمدی نژاد با کروبی و تکیه مداوم بر 300 میلیون تومان رفتار نادرستی بود؟

35-   آیا بیانیه ای را که آقای موسوی روز بعد از مناطره با احمدی نژاد از روی کاغذ خواند خانمش یا افراد خاصی نوشته بودند؟

36-   آیا شعار احمدی بای بای را موسوی به هوادارانش یاد داده بود؟

37-   آیا شعار مرگ براین دولت مردم فریب روش خوبی برای شعارهای انتخاباتی و مورد تایید موسوی است؟

38-   آیا خیابانگردی روش خوبی برای رای دادن است؟

39-   آیا همه کسانی که برای موسوی شعار میدادند به نظرات موسوی احترام قائل هستند؟

40-   آیا همه کسانی که برای موسوی شعار میدادند به موسوی رای دادند؟

41-  آیا درخیابانها راه بندان ایجاد کردن و بوق زدن و  بدن را از ماشین بیرون آوردن روش خوبی برای انتخابات و روش جدیدی برای رعایت حق شهروندان است؟

42-   آیا پخش آهنگ در خیابان آنهم با صدای بسیار بلند تبلیغ سالم به شمار میرود؟

43-   آیا هیچ گروه داخلی یا خارجی از رفتارهای موسوی سوء استفاده نکرد؟

44-   آیا در یکجانبه گرایی تلویزیون میتوان شک کرد؟

45-   آیا لحن غیر رسمی احمدی نژاد در مناظره ها هیچ تاثیری در تشدید بد رفتاریهای اجتماعی نداشت؟

46-   آیا دولت احمدی نژاد هیچ نقطه ضعفی نداشت که نیاز به پذیرفتن احمدی نژاد داشته باشد؟

47-   آیا دولت احمدی نژاد هیچ نقطه قوتی نداشت که نیاز به پذیرفتن وتقدیر از سوی موسوی داشته باشد؟

48-   آیا قبل از انتخابات ، قطعی دانستن تقلب درانتخابات و تلقین آن در جامعه به آرامش جامعه کمک و از انجام تقلب جلوگیری کرد؟

49-  آیا زیر سوال بردن درستکاری هیات امنای مساجد و بی اعتبار ساختن مساجد و ناسالم دانستن همه بسیجیان توسط تبلیغات و القائات قبل از انتخابات به سالم بودن جو انتخابات کمک کرد؟ وبه همبستگی ملت انجامید؟

50-   آیا نتایج انتخابات توسط کاندیداها اعلام میشود؟

51-   آیا در شمارش آرا تقلب شده است؟

52-   آیا در نوشتن آرا تقلب شده است؟

53-   آیا در اعلام نتیجه تقلب شده است؟

54-   آیا بیش از 400 هزار نفری که رای مردم را اخذ میکردند همه یا بیشترشان یا برخی یا تعداد ناچیزشان افراد متقلبی هستند؟

55-   آیا اگر یک نامزد انتخاباتی پیروز نشد باید رای مردمی را که به او داده اند باز پس دهد؟

56-   آیا اگر کسی به نتیجه انتخابات معترض بود باید بلافاصله تقاضای ابطال آنرا بنماید؟

57-   آیا بلافاصله بعداز اعلام نتایج ، کشاندن مردم به خیابانها اولین کار ممکن برای اعتراض است؟

58-   آیا چند ساعت یا حتی یکروز برای اطمینان از به بن بست رسیدن همه اقدمات قانونی کافی است؟

59-   آیا همه نهادهای قانونی کشور ،  متقلب یا بی کفایت یا مخالف موسوی هستند؟

60-  آیا اگر مردم به غیر از موسوی به همه نهادهای کشوری مانند رهبر ، شورای نگهبان ، نمایندگان مجلس ، قوه قضائیه ، قوه مجریه بدبین باشند ، کارها به سامان میرسد؟ وآقای موسوی به تنهایی همه اعتماد مردم را به خود اختصاص میدهد؟

61-   آیا رفتار موسوی در تشدید رفتارهای خشن نقشی نداشت؟

62-   آیا موسوی آگاهانه میخواست که آشوب برپا کند؟

63-   آیا آشوب کنندگان جزو طرفداران موسوی بودند؟

64-  آیا موسوی که به نیت اعتراض آرام به خیابان آمده بود با دیدن سود جویی فرصت طلبان باید از تکرار خیابان گردی ها جلوگیری میکرد؟

65-   آیا برای رسیدن به صندلی ریاست جمهوری باید غسل شهادت شهادت کرد؟

66-   آیا کسی که برای اعتراض آرام به خیابان میرود غسل شهادت میکند؟

67-   آیا موسوی نه بخاطر صندلی ریاست جمهوری بلکه برای احقاق حق رای دهندگان برآشفته شده بود؟

68-   آیا در دوران قبل هیج تخلفی و تقلبی صورت نگرفته بود که موسوی ساکت بود ؟

69-  آیا مقام خواهی یا امیال سرکوب شده نفسانی یا سهم خواهی یا برداشت نادرست از محبوبیت یا جو سازی مشوقان در رفتار موسوی تاثیر داشت؟

70-   آیا موسوی میدانست که ممکن است در اردوکشی خیابانی حقی ضایع یا کسی کشته شود؟

71-   آیا همه میدانند که بطور قطع چند نفر کشته شده است؟

72-   آیا همه کشته شدگان را نیروهای انتظامی به قتل رسانده اند؟

73-   آیا پلیس به مردمی که آرام حرکت میکنند حمله میکند؟

74-   آیا مامورانی که کشته شده اند توسط طرفداران موسوی کشته شده اند؟

75-   آیا به بازداشت شدگان نوشابه تعارف کرده اند؟

76-   آیا بازداشت شدگان شکنجه شده اند؟

77-   آیا هیچ کس نباید بازداشت میشد؟

78-   آیا هیچ کس نباید محاکمه شود؟

79-   آیا اتهاماتی که احمدی نژاد در جلسه اول مناظره گفت دروغ بود؟

80-   آیا جریان آقازاده ها واقعیت ندارد؟

81-   آیا کسی در این کشور حق ندارد به آقازاده ها تذکر دهد؟

82-   آیا پدرها نباید آقازاده های خودرا پند دهند و به راه درست فرا بخوانند؟

83-   آیا احمدی نژاد به طرفداران موسوی خس وخاشاک گفت؟

84-   آیا میدانید چه کسانی میخواهند  خس و خاشاکی را که احمدی نژاد گفت از خود دور و به طرفداران موسوی حواله کنند؟

85-   آیا هیچ عقل سلیمی به میلیونها نفر که به موسوی رای داده اند خس و خاشاک میگوید؟

86-   آیا انگلیس خیر خواه ملت ایران است؟

87-   آیا آمریکا عزت و استقلال ملت ایران را میخواهد؟

88-   آیا اگر آمریکا و انگلیس از رفتارهای ما راضی باشند باید به رفتارمان ادامه دهیم؟

89-   آیا در خیانت سازمان منافقین خلق به وطن شکی وجود دارد؟

90-   آیا اگر خائنین به ملت از رفتار ما حمایت کردند باید بازهم رفتارمان را ادامه دهیم؟

91-   آیا میدانیم چه کسانی میخواهند زشتی همراهی دشمنان ملت با رفتارهای ما را از ما مخفی نگهدارند؟

92-  آیا بازهم اجازه میدهیم که هرکس با هر سوء نیتی خود را طرفدار ما اعلام نماید؟ وما اورا به هواداری قبول میکنیم؟ و آیا حاضر میشویم جمع هوادارانمان را با وجود آنها آلوده نماییم وشخصیت هوادارانمان را در حد همکاری با خائنین به ملت تنزل دهیم؟

93-   آیا کسی هست که ارزش یکرنگی اینهمه جوان بی ریا را که با افتخار اعلام میکردند که به موسوی رای داده اند را پاسداری کند؟

94-   آیا موسوی قدر همبستگی با شکوه و بی نظیر هوادارانش را فهمید؟

95-   آیا احمدی نژاد قدر اعتماد مجدد بخش عظیمی از ملت را به خویش فهمید؟

96-   آیا دامن زدن به حس بی اعتمادی  وانتقامجویی باید ادامه یابد ؟

97-   آیا در هیچ شرایطی نباید تقصیرهای خود  را به گردن بگیریم؟

98-   آیا در هیچ شرایطی نباید تقصیرهای دیگران را نادیده بگیریم و بر طبل اختلاف نکوبیم؟

99-   آیا موسوی همه حرفهایش را با صداقت میزند؟

100-                       آیا احمدی نژاد همه حرفهایش را با صداقت میزند؟

...........

آیا کسی جواب همه این سوالات و سوالات گفته نشده ومرتبط با موضوع را میداند ؟ اگر نمیداند نباید با قطعیت کامل سخن بگوید. در این انتخابات هیچ کس : سیاه نبود ! سفید نبود!

هرکس که خواست سیاه و سفید کند بدانید صداقت ندارد .

 

 

ناتمام

یا حق

 




نویسنده: جوادزاده - ۱۳۸۸/٤/٩

من باید از مهندس میرحسین موسوی حلالیت بطلبم

 

من در طول سالیان گذشته هر موقع که نام میرحسین موسوی را میشنیدم تصویر دوران نخست وزیری ایشان در ذهنم نقش میبست تابلویی با ارزش و ماندگار ! تصویری مثل عکسهای سیاه وسفید و باصفای قدیمی که چیزی جز تعهد و تخصص و خدمتگذاری به مردم درآن تصویر دیده نمیشد من درآن سالها  دوران دانش آموزی و سپس دانشجویی خودرا سپری میکردم و اکنون که سالها ازآن دوران میگذرد فقط یک جمله از ایشان در خاطرم ماندگار شده است : بسیج مدرسه عشق است !

او در دوران سرنوشت ساز جنگ جزو کادر مدیریتی بود که کشور بحران زده ایران را به خوبی اداره کردند . پیشروی دشمن در صحنه های نبرد را متوقف کردند و ابتکار جنگ را بدست گرفتند و در عین حال وضع زندگی مردم را به بهترین نحو ممکن در طول سالهای جنگ نگه داشتند. واین دو بار مهم و سنگین را هنرمندانه بدوش کشیدند و از عهده برآمدند .تقریبا همه مسئولینی که درآن زمان عهده دار مسئولیتی بودند جهره های محبوب و مورد اعتماد مردم بودند . و آقای مهندس موسوی یکی از شاخص ترین آن چهره ها بود . درآن زمان اهمیت افراد براساس میزان پرهیزکاری و خدمت گذاری آنها به مردم سنجیده میشد و هیچ معیار دیگری غیر از این وجود نداشت . میزان حقوق و بر خورداری های مادی و موقعیت اجتماعی و سیاسی مفاهیم بی ارزشی بودند که از یادها رفته بودند و مردم و مدیران به چیزهایی غیر ازاینها فکر میکردند . مردم به حسن نیت مدیران کشور ایمان داشتند و آنهارا جزئی از خانواده خویش حتی فراتر ازآن میدانستند  و به هر مدیری به عنوان سربازی فداکار مینگریستند و با هر نگاهی که به ایشان میکردند محبتی سرشار در قلبشان موج میزد و تلاطم این امواج از قلبشان به زبانشان جاری میشد و لب به دعا و تحسین میگشودند ..... و میرحسین موسوی یکی از این مردان بود.

...   جنگ تمام شد . سالها گذشت و ما دیگر نامی از میرحسین نمیشنیدیم . فقط میدانستیم که دیگر راغب نیست در پستهای رسمی دولتی باشد.

البته دراین امر برداشتهای مردم متفاوت بود ، برخی مثبت و برخی منفی ! اما من شخصا این کار اورا نقطه مثبتی از شخصیتش قلمداد میکردم  و استدلالم این بود که فکر میکردم حالا که دیگر خلوص کمتری در کار مدیران مشاهده میشود و مناصب دولتی بیشتر به سهم خواهی و رانت خواری و باند بازی نزدیک است تا به خدمتگذاری و به همین خاطر هم او حاضر نشده است خودرا درگیر این زد وبند های سیاسی بکند و ترجیح داده است تا با کار تخصصی خود به مردم و جامعه خدمت کند . واین کاریست که خود نیز انجام داده ام و شاید به همین خاطر در مورد میرحسین اینگونه فکر میکردم .

 

...   سالها گذشت و نوبت انتخابات ریاست جمهوری دهم شد و شنیدیم که میرحسین هم خواهد آمد . همین یک کلمه حرف و  احتمال مارا خرسند کرد اما بازهم تردید به آمدنش داشتیم ولی بالاخره تردیدها به یقین تبدیل شد و او آمد . ما هیچ شکی نداشتیم که با او هستیم و او با ماست .

 

اما اتفاقاتی افتاد که تردید دوباره به سراغ مان آمد و این تردید با مشاهده برخی از اطرافیان او آغاز شد .

کسانی که دردوران ریاست جمهوری خاتمی ثابت کرده بودند که چیزی جز قدرت طلبی  و تمامیت خواهی سیاسی در سرشان لانه نکرده است     و به خاطر رسیدن به قدرت حاضرند تمام کشور را دستخوش آشوب و نا امنی کنند . کسانی که تمام هم و غم شان اینست که خانمها روسری نداشته باشند و تمام مشکلات مارا به هر نحوی به این یک تکه پارچه وصل میکنند و اسمش را اصلاحات میگذارند و خودشان را اصلاح طلب و عوامفریبانه با حرفهای شیک و قشنگ فضای ذهنی مردم و جوانان را که بدنبال علت یابی معضلات اجتماعی هستند آلوده میکنند وبه بیراهه میکشند . و به جای حل مشکلات اجتماعی به  فساد دامن میزنند و مردم را از چاله که در نمی آورند هیچ ، بلکه به چاه عمیق روانه میسازند و درهمان حال هم حرفهای باکلاس میزنند و درحالی که مردم به اعماق چاه در حال سقوط هستند فریاد میزنند که آ...ی سر مردم به دیوار چاه خورد و شکست . حقوقشان پایمال شد . حقوق بشر کجایی ؟ آیا مردم حق ندارند به چاه گشادتری بیافتند که سرشان نشکند ؟ وبعد شروع میکنند به کار و چاههای گشادتری برای مردم میکنند ! . . .  و سرشان منتی میگذارند که آن سرش ناپیداست .

ولی این تعداد اندک عددی نبودند که تاثیری در خواسته ما داشته باشد .

 اما هرچه زمان گذشت اینگونه اطرافیان ایشان بیشتر و بیشتر شد ودیگر نمیشد آنها را نادیده گرفت و کاسه تردید ما باز هم  پر تر شد .

موضعگیریهای ایشان هم نشان میداد که از حضور آنها هیچ نگرانی ندارد و بعضا حرفهای عوامفریبانه آنها را هم تکرار میکرد . میگفت من نماینده آنها نیستم اما هر کس که با من همراهی کند و برایم تبلیغ کند من از او استقبال میکنم .

آیا میرحسین آنها را فریب میداد یا مارا ؟

آیا میرحسین هم اهل فریب شده بود ؟

پس این همه سال در انزوا بسر بردن از صداقت نشات نمیگرفت ؟

آیا آنها یاران واقعی میر حسین بودند یا ما ؟

آیا ما سرنشینان اصلی قطار میرحسین بودیم و شورش طلبان مصلح نما قاچاقی سوار شده بودند ؟

نکند برعکس باشد ؟

من اصلا دوست ندارم مسافر قاچاق باشم !

... تبلیغ انتخاباتی شروع شد و دو هفته مانده به انتخابات ستاد های تبلیغی آقای موسوی نیز براه افتاد . اما نوع تبلیغ طوری بود که من تا بحال ندیده بودم .

* درکنار پیاده روها میز گذاشته بودند و عکس آقای موسوی را پخش میکردند .

* دربیرون ستاد ایشان بلندگوهای قوی گذاشته بودند و دائم باصدای بلند سرود و آهنگهای خاص پخش میکردند. ودر تمام این مدت ما در محل کارمان مجال آرامی برای کار کردن پیدا نکردیم .

* ماشینهای طرفدار ایشان دائم بوق میزدند و عکسهای موسوی را به همه جای ماشین چسبانده بودند و سرنشینان خوردروها بدنشان را از ماشین بیرون آورده و جیغ میکشیدند .

* طرفداران ایشان به رئیس جمهور فعلی اهانت میکردند و از عبارات مردم فریب و احمدی بای بای استفاده میکردند.

* او رنگ سبز را که نمادی از خاندان پیامبر است به عنوان نشانه ای از هواداری به خود اعلام کرده بود تا نشانی از سید بودن اوباشد و به همه ستادهای خود پارچه سبز داده بود تا بین مردم پخش کنند. برخی آنرا به مچ دست میبستند ، برخی به گردن میانداختند ، برخی به پیشانی میبستند ، برخی دختران لاک سبزرنگ  به ناخن میزدند و کسانی هم دیده شده اند که به سگ خانگی خودشان لباس سبز میپوشانیدند.

* هواداران ایشان شبها تا پاسی از شب در خیابانها فریاد میزدند موسوی! موسوی !

* وآقای موسوی به این حرکت ، موج سبز نام گذاشته بود .

* این موج سبز هفته ها نظم کشور را بهم ریخت ، عبور و مرور شهر مختل شد و من چند روز از محل کار تا نزدیکی منزلمان که حدود 15 کیلومتر میشد پیاده میرفتم . فقط به خاطر اینکه آقای موسوی از موج سبز خوشش میامد. و میخواست به این طریق حقوق شهروندان را احیا کند و قانون گرایی کند .

بازهم شک ... وباز هم تردید ...  این بار غلیظ تر و غبارآلوده تر !

آیا موسوی باز هم مثل دوران خوب قدیم برای خدمت به میدان آمده بود ؟

آیا موسوی فقط به خاطر خدمت اینهمه سر وصدا راه انداخته بود؟

آیا موسوی به خاطر اینکه عنصر اخلاص در دولت ها کمرنگ شده بود خودرا از مسئولیتهای دولتی کنار کشیده و درانزوای سیاسی بسر برده بود ؟

آیا او میخواهد کشور را با بوق ممتد ماشین ، لاک سبز دختران و صدای بلند آواز اداره کند؟ وحقوق شهروندان را اینگونه رعایت کند ؟

آیا او میخواهد اول حقوق شهروندی را پایمال کند و بعدا دوباره آنرا احیا کند ؟

آیا او بدرقه کردن یک رئیس جمهور را اینگونه با فحش و تهمت و بی احترامی میخواهد به مردم بیاموزد؟

 

این اتفاقات نامعقول که به هیچ وجه با منطق  موافقت نمیکرد کاسه شک و تردید ها را لبریز نمود و قبل از اینکه انتخاباتی انجام شود میرحسین در انتخابات ذهنم رای نیاورد.

. . . مناظره های تلویزیونی برگ دیگری بود که به نفع میرحسین تمام شد . اما دیگر مناظره های تلویزیونی برایم حساس و تعیین کننده نبود زیرا من قبل از آن به نتیجه رسیده بودم .

اگر دفاع بد احمدی نژاد از خود  ومظلوم نمایی میرحسین نبود شاید میرحسین کمتر از سایر نامزدها رای می آورد . اما این اتفاقات به نفع موسوی رقم خورد و رای اورا بسیار بالاتر از میزان عادی افزایش داد و در رده دوم ایستاد.

 

  • یکروز قبل از انتخابات پیامی از سوی موسوی در قالب پیام کوتاه بصورت انبوه بین مردم پخش شد که درمساجد رای ندهید چون در مساجد بسیج حضور دارد و در رای شما تصرف خواهند کرد
  • آیا موسوی اعتبار مسجد را میخواست پایمال کند ؟ یا اعتبار بسیج را ؟ یا هردو را ؟

 

. . . انتخابات تمام شد و نتیجه همانگونه که از نتایج نظر سنجیهای داخلی و خارجی هم استنباط میشد به نفع رقیب مهندس موسوی رقم خورد

. . . و ما اخلاقی از میرحسین دیدیم که هنوز هم که 17 روز از انتخابات میگذرد انگشت به دهان مانده ایم . چطور ما این مرد را نشناخته به او دلبسته بودیم ؟

 

 

  • به محض اطلاع از نتیجه انتخابات خواستار ابطال آن شد !
  • به بازشماری آراء هم راضی نبود ، میگفت چون من انتخاب نشدم حتما تقلب شده است و حتما باید دوباره 40 میلیون جمعیت بخاطر من به پای صندوقهای رای بیایند و حتما به من رای بدهند !. . . تامن صحت انتخابات را تایید کنم!...
  • عقل سلیم میگوید اول بشمار بعد که دیدی نتیجه خلاف واقع است تقاضای ابطال کن.
  • قانون را رها کرد و به هواداران گفت به خیابانها بریزید
  • هرچه به او گفتند از طریق قانون شکایت کن قبول نکرد و گفت تنها راه همین است که مردم به خیابان بریزند و انتخابات ابطال شود.
  • او از کسانیست که اول میکشد و بعد گناه طرف را بررسی میکند.
  • 10 روز تمام بعد از انتخابات وضع تهران را به هم ریخت
  • ازروز دوم خشونت بکاربردند به بانکها حمله کردند و مغازه آتش زدند و مسجد به آتش کشیدند و آدم کشتند و گفتند کار دولت است که میخواهد ما را بدنام کند .
  • دراولین روزی که خشونت بکار رفت یقین داشتم که این خرابکاریها و اهانتها و قانونشکنی ها توسط هواداران موسوی نیست و موسوی هم راضی به این کار نیست و کار کسانیست که بدنبال آشوب و به هم ریختن امنیت کشور هستند و مطمئن بودم که فردا موسوی بیانیه میدهد و خرابکاریها را محکوم میکند و به خاطر جلوگیری از اقدامات آشوبگری و ناکام گذاشتن فرصت طلبان اردو کشی خیابانی را متوقف میکند و وضع به حالت عادی باز میکردد و مطالبه حقوق از طریق قانون صورت میگیرد. اما اینطور نشد ! . . . و ذهنها دگرگون گشت و سوء برداشتها قوت گرفت
  • آیا موسوی میخواست به هر طریق ممکن رئیس جمهور شود و نظر خودرا به همه مردم کشور تحمیل کند؟
  • آیا موسوی نمیخواست آدم کشته شود ؟ آیا او تشخیص نمیداد که کسانی ممکن است در اثر این نا آرامی ها دست به حرج و مرج بزنند و قتل و غارت راه بیاندازند ؟
  • آیا او میخواست فرش قرمز کاخ ریاست جمهوری اش را با خون مردم رنگ کند ؟
  • اگر از خون ماموران امنیتی و بسیج که هردو فرزند همین مردم اندبگذریم ، آیا خون مردمان بیگناهی مثل ندا آقا سلطانی بگردن موسوی نیست ؟ چه کسی بانی اردو کشی غیر ضروری خیابانی است ؟ آیا عاقلانه  است گرهی را که با دست خود میشود باز کرد با دندان مردم باز کرد ؟
  • آیا وقتی موسوی حمایت انگلیس و آمریکا را از اقداماتش شنید چه اندیشید؟ به گمانم تشویق شد و روحیه گرفت !آیا به خون شهیدانی که با دست همین آمریکا و انگلیس خونشان ریخته شد فکر کرد ؟ آیا از خون شهیدان حیا نکرد که در صف قاتلانشان جای خوش کرد؟

 

گویا برای این آیا ها و چراهای متعدد و نامتناهی هرگز جوابی شایسته نخواهیم شنید. وبهت وحیرت مارا پایانی نیست . هنوز هم باورم نیست ! کاش خوابی بوده باشد.

آیا خاطره ای خوش هم برای ما زیادی بود ؟

آقای مهندس موسوی ! چرا عکسهای یادگاری ما را پاره کردید ؟ چرا دفتر خاطرات ما را به آتش کشیدید ؟ چرا روی عکس قدیمی دوستان ما شاخ گذاشتید وسبیل کشیدید ؟  ما که به همین عکسها دلخوش بودیم ! کاش اینهارا سالم نگه میداشتی آیا توقع زیادی بود ؟

 

من باید از میرحسین موسوی حلالیت بطلبم چون فکر میکردم که آدم خوبیست. اما  فکرم اشتباه بود.

 

 




مطالب اخیر شعری از آیت‌الله صافی گلپایگانی در انتقاد از کوروش گرایی پر کاربردترین مشاغل پاسخ امام حسن به پادشاه روم دعای ذوالقرنین بوی جوی مولیان لحظه اعلام مذهب شیعه بعنوان مذهب رسمی ایران(عکس) تست - آیا مشکل پرشین بلاگ برطرف شده است؟ مشکلات پرشین بلاگ کلافه کننده شده است کلید سعادت چیست ؟ ملا احمد نراقی
کلمات کلیدی وبلاگ حکمت (٩٠) آمریکا (٦٦) رفسنجانی (٤۱) شعر (٤٠) حدیث (۳٤) امام حسین (۳٠) امام علی (٢٧) دعا (٢٦) عاشورا (٢٥) روحانی (٢٥) حضرت محمد (٢۳) انتخابات ریاست جمهوری (٢٠) احمدی نژاد (۱٩) امام خامنه ای (۱٩) قرآن (۱۸) غرب (۱٧) نماز (۱٤) حکایت (۱۳) علم (۱۳) خدا (۱۳) محرم (۱٢) اسلام (۱۱) اسرائیل (۱۱) حجاب (۱۱) امام صادق (۱٠) خاتمی (۱٠) امام خمینی (۱٠) انسان (٩) رمضان (٩) میرحسین موسوی (٩) فساد (۸) شهریار (۸) صادق هدایت (٧) نجوم (٧) فتنه (٧) سبک زندگی (٧) امام زمان (٦) حضرت زهرا (٦) یارانه ها (٦) مصائب (٦) زیارت عاشورا (٦) جمهوری اسلامی (٦) اعمال (٦) شهید (٦) دروغ (٥) آزادی (٥) عشق (٥) سیاست (٥) هنر (٥) کربلا (٥) جنگ (٥) فلسطین (٥) آذربایجان (٥) جغرافیا (٥) روزه (٥) امام جواد (٥) جمعیت (٥) زلزله تبریز (٥) ویروس فرهنگی (٤) عیدفطر (٤) محرم و صفر (٤) بوز قورد (٤) اصلاح طلبان (٤) عید غدیر (٤) قدس (٤) امام حسن (٤) عید نوروز (٤) نوحه (٤) مادر (٤) یهود (٤) ازدواج (٤) حقوق بشر (٤) انقلاب (٤) ماهواره (٤) امام رضا (٤) ایمان (٤) زندگی (۳) ashura (۳) هاشمی (۳) زن (۳) کامپیوتر (۳) تورم (۳) عدالت (۳) دموکراسی (۳) خانه (۳) خامنه ای (۳) شاه (۳) شیطان (۳) گل (۳) اینترنت (۳) تکنولوژی (۳) تبریز (۳) غزه (۳) سال نو (۳) روحانیت (۳) انگلیس (۳) امام سجاد (۳) راستگویی (۳) امام هادی (۳) اجابت دعا (۳) گرگ خاکستری (۳) عنایت خدا (۳) حقوق انسان (٢) قرآن سوزی (٢) تساوی زن ومرد (٢) نا امیدی از خدا (٢) فساد در سینما (٢) عالمان بی عمل (٢) ملی-مذهبی (٢) مذاکرات هسته ای (٢) 10 میلیارد تومان (٢) 9 دی (٢) خشونت علیه زنان (٢) تست شخصیت (٢) وام بانکی (٢) جلیلی (٢) فضولی (٢) جنبش عدم تعهد (٢) مطهری (٢) ترک (٢) صهیونیسم (٢) صلوات (٢) پهلوی (٢) شب قدر (٢) ریا (٢) علوم تجربی (٢) سنائی (٢) عمل (٢) 5+1 (٢) علامه جعفری (٢) هندوانه (٢) شعبان (٢) یاحسین (٢) قضاوت (٢) پیامبران (٢) زمین (٢) انفاق (٢) توبه (٢) نذر (٢) شیر (٢) 29 بهمن (٢) سوریه (٢) پدر و مادر (٢) سوال (٢) عبادت (٢) زمان (٢) مناجات (٢) دزد (٢) معجـزه (٢) شیعه (٢) عباس (٢) عقل (٢) شریعتی (٢) زینب (٢) بهمن (٢) کودک (٢) خمینی (٢) منافق (٢) عید (٢) عرفه (٢) نیایش (٢) بهشت (٢) تروریست (٢) تحریم (٢) زبان (٢) فیلم (٢) گرانی (٢) اندیشه (٢) سینما (٢) انتظار (٢) دنیا (٢) جوک (٢) خنده (٢) ایران (٢) دانش (٢) دل (٢) فلسفه (٢) آرزو (٢) تربیت (٢) چشم (۱) شجریان (۱) تمدن (۱) طلا (۱) باران (۱) انتخابات مجلس (۱) مجلس (۱) توکل (۱) قیامت (۱) قبله (۱) نگاه (۱) فوتبال (۱) صبر (۱) مسابقه (۱) بازی رایانه ای (۱) رنگ (۱) دین (۱) نوکیا (۱) تاریخ (۱) شادی (۱) قلب (۱) سکوت (۱) ترس (۱) نفرت (۱) طنز (۱) تولد (۱) وبلاگ (۱) موبایل (۱) ورزش (۱) غم (۱) مذاکره (۱) مسلمان (۱) المپیک (۱) ابلیس (۱) کافر (۱) قانون (۱) عطار (۱) کوروش (۱) عمر (۱) پیام کوتاه (۱) ترافیک (۱) مهاجرت (۱) مجازات (۱) قم (۱) حج (۱) علی (۱) لطیفه (۱) اصلاحات (۱) آقا (۱) آسمان (۱) قبر (۱) لذت (۱) پزشک (۱) زرتشت (۱) روزی (۱) انیشتین (۱) نوشتن (۱) سانسور (۱) ابر (۱) گفتار (۱) مغز (۱) والدین (۱) تسلیت (۱) شرق (۱) ماسک (۱) خیانت (۱) امتحان (۱) راه (۱) جهان (۱) طبیعت (۱) روشنفکری (۱) فیلترینگ (۱) ظهور (۱) حزب (۱) اربعین (۱) تفسیر (۱) بحرین (۱) شجاعت (۱) پروین اعتصامی (۱) بدبختی (۱) دمکراسی (۱) وحی (۱) حماقت (۱) اوستا (۱) نظم (۱) ویکتورهوگو (۱) انجمن حجتیه (۱) سلوک (۱) فریب (۱) خشک و تر (۱) سجده (۱) گناه (۱) احزاب (۱) غرور (۱) امامت (۱) توسل (۱) زیبایی (۱) الله اکبر (۱) بهداشت (۱) دانستن (۱) وحدت (۱) سحر (۱) روسیه (۱) روح (۱) دوزخ (۱) نیما (۱) انشتین (۱) گوش (۱) خرافه (۱) انبیا (۱) عزا (۱) حکومت دینی (۱) فاتحه (۱) بینایی (۱) روز جهانی قرآن (۱) چادر (۱) جوک ترکی (۱) تخیل (۱) چمران (۱) سلیمانی (۱) بایاتی (۱) جبر (۱) تخصص (۱) استغفار (۱) بسیجی (۱) کهکشان (۱) قاضی (۱) جامعه اطلاعاتی (۱) ادیسون (۱) حجامت (۱) سرمایه داری (۱) اصول گرایی (۱) ذکر (۱) جوجه (۱) نسبیت (۱) حیا (۱) سید احمد خمینی (۱) بیمارستان (۱) کلاهبرداری (۱) مشایی (۱) اصلاح طلبی (۱) کعبه دل (۱) شبهات (۱) تعهد (۱) شاید وقتی دیگر (۱) شمس تبریزی (۱) عبدالله نوری (۱) برکت (۱) بودا (۱) دیکتاتور (۱) تکلیف (۱) تفکر (۱) جوان (۱) الهی (۱) شناخت (۱) سلامتی (۱) میهن (۱) اختیار (۱) پیام نوروزی (۱) تناقض (۱) جوانی (۱) اهل سنت (۱) قبرستان (۱) حضرت یحیی (۱) امام کاظم (۱) فتح (۱) یوم الله (۱) حلزون (۱) نبوغ (۱) برنارد شاو (۱) حقارت (۱) راه قدس (۱) یتیم نوازی (۱) جهانی سازی (۱) فیس بوک (۱) اسم اعظم (۱) دانایی (۱) فرمانده (۱) تجارت الکترونیک (۱) حاج همت (۱) انرژی هسته ای (۱) اطلاعات عمومی (۱) نیمه شعبان (۱) حزب الله (۱) امام محمد باقر (۱) رجب (۱) مبارزه با نفس (۱) غضب (۱) اقوام ایرانی (۱) هاوایی (۱) گردن بند (۱) شیخ (۱) لیبرال (۱) فرومایه (۱) امام موسی کاظم (۱) مختارنامه (۱) حضرت ابراهیم (۱) جزیره برمودا (۱) 14 معصوم (۱) حضرت ابوالفضل (۱) اصول دین (۱) حضرت نوح (۱) جبر و اختیار (۱) حق الناس (۱) طرح ولایت (۱) امداد غیبی (۱) جنبش سبز (۱) بیداری اسلامی (۱) نداآقاسلطانی (۱) میکروسکوپ افکار (۱) سود بانکی (۱) ضداسلام (۱) خواب و بیدار (۱) تعویذ (۱) علم غیب (۱) خواستن توانستن (۱) تقلید سیاسی (۱) فراماسون (۱) sms تبریز (۱) اس ام اس تبریز (۱) استاد عالی نسب (۱) نشانه برای فردا (۱) توافق نامه ژنو (۱) شهبد (۱) حضرت زکریا (۱) خوض در باطل (۱) آدمخواری (۱) وضوی صفر و یکها (۱) لاحول (۱) جهنمہ (۱) نقض غرض (۱) جام دیجیتال (۱) خسرو زارع فرید (۱) کارتهای بانکی (۱) شرکت انیاک (۱) شبکه شتاب (۱) تنگه برینگ (۱) سیلی ایام (۱) توحش (۱) حرز (۱) راهزن (۱) بهشت احمقها (۱) ساده لوحی (۱) آفتاب پرست (۱) فتح ایران (۱) مدیرکل (۱) زمزمه های تنهایی (۱) سال پول (۱) بانوی شعر ایران (۱) پهلوی2 (۱) کفش کتانی (۱) قوم پارس (۱) شعار سال (۱) امام نقی (۱) سوره کوثر (۱)
دوستان من برهان سایت زیبای قرآن شیعه 24 نقد مدرنیته مشاوره کسب و کار پرتال زیگور طراح قالب