درست زمانی که فکر میکردی آدم شدی و ساعت 7:30 صبحت را با توهم یک شروع عارفانه سپری میکردی یک مرتبه چشمت را باز میگردانی و با وحشت می بینی چند متر مانده به آغاز سینه کش پل هوایی همانجا که خودروها برای عبور راحت از سر بالایی سرعت میگیرند از پشت یک ماشین ، دختر بدپوش و سن گذشته ای سلانه سلانه در حالی که با موبایلش ور میرود درفاصله  30 متری وسط خیابان جلویت ظاهر میشود دستت را به بوق ممتد ماشین میفشاری و پایت را روی پدال ترمز میکوبی و در حالی که با جهیدن یکباره و اجباری دختر در آخرین لحظه از یک تصادف مرگبار رها میشوی و خودرو در جا میخکوب میشود سعی میکنی خودت را کنترل کنی و به خودت مسلط شوی و با یک لاحول از تقصیرش بگذری اما دختره بدپوش به راهش ادامه داده و در همین حال سر میچرخاند و روی ترش میکند و در حالی که رد میشود به تو بد وبیراه میگوید از خود بیخود میشوی و در را باز میکنی و به صدای انکر الاصوات داد میزنی که : حیوانی مگه؟! حیوان !! ودر همان لحظه با خودت فکر میکنی اگر دختر نبود دوست داشتم بگیرمش زیر مشت ولگد و تا میخورد بزنمش تا ادب شود .

در را که می بندی و دنده های ماشین به هم درگیر میشوند درگیری تو هم شروع میشود . زود تر از ماشین روشن میشوی! تازه میفهمی که ای داد بیداد ... چی بودیم و چی شدیم ؟  تازه میفهمی که به چه بند بودی ؟ چه میزانی؟ چند کیلویی؟

خلاص شدی رفت پی کارش مشدی!!!  چرتی که به این راحتیها پاره شود همان بهتر که بشود. هیهات اگر دوگانه ای برای یگانه هم بتواند چاره این گسست باشد!

نفس اژدرهاست او کی خفته است      از غم بی آلتی افسرده است

 بعد به یاد آن مرگ بر آمریکایی می افتی که وسط ترافیک مشابه همین حالت گفته شده  بود . و احساس میکنی آمریکای درون خودت هم کم از آن دیو بیرونی نیست و نباید از آن غافل شوی .

بعد می اندیشی که آمریکا فقط در آنسوی اقیانوسها نیست بلکه یکی مثل آن در درون تو نیز هست . پس ابتدا باید برای شیطان درون خودت بگویی : مرگ بر آمریکا  و بعد هر چه فریاد داری بر سر شیطان بزرگ بکشی. و به همین خاطر تا به سر کارت برسی داخل ماشین و خلوت خودت میگویی : مرگ بر آمریکا

هم در خلوت و هم در جلوت و همه فصول زندگی جا دارد بگویی : مرگ بر آمریکا !

پی نوشت : شیطان بزرگ آمریکاست ،   امام خمینی (ره)