شعری بسیار عارفانه و زیبا  از  ملا محمد فضولی به دو زبان ترکی و فارسی : 

 

ای خوش اول مست، کی بیلمز غم عالَم نه ایمیش،

نه چکر عالم اوچون غم، نه بیلر غم نه ایمیش

بیر پری سیلسیله‌ نین عشقینه دوشدوم ناگه،  

شیمدی بیلدیم سبب خیلقت آدم نه ایمیش.

واعظ اوصاف جهنم قیلیر، ای اهل ورع!          

وار اونون مجلسینه، بیل کی جهنم نه ایمیش!

اوخو کؤکسومده ئوتوپ، قالمیش ایمیش پیکانی،       

آه! بیلیدیم سبب آه دمادم نه ایمیش!

ای فضـولـی! مـزه‌ی ساقی و صهبــا بیلـدیـن، 

توبه قیل تا بیله‌سن، زَرق و ریا هم نه ایمیش!

 =============================

ترجمه فارسی : 

 

خّرم آن‌کس که نداند غم عالم چه بوَد

نه بداند غم عالم، نه که خود غم چه بوَد

ناگهان بندی زنجیر نگاری شده‌ام

حال دانم سبب خلقت آدم چه بود

گفت واعظ همه اوصاف جهنم، زاهد!

باش در مجلس او، بین که جهنم چه بود

تیر بر دل بزد و مانده بجا پیکانش

آه، دانم سبب آه دمادم چه بود

ای فضولی مزه ی باده ساقی دانی

چو کنی توبه بدانی که ریا هم چه بود


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: فضولی , شعر


تاريخ : ۱۳٩٢/۱٢/۱٠ | ٧:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

نو خطان را دوست می‌دارد دل دیوانه‌ام

من چو مجنون نیستم در عاشقی مردانه‌ام

 خضر می‌گویند بر سر چشمه ای بردست راه

قطره ای  گویا چکیده جایی از پیمانه‌ام

 عقل را هر لحظه تکلیفیست بر من در جهان

بی‌تکلف با عجب دیوانهٔ همخانه‌ام

درد دل با سایه می‌گویم نمی‌یابم جواب

غالباً او را بخواب انداخته افسانه‌ام

 متصل از درد عشق و طعنهٔ عقلم ملول

می‌رسد هر دم جفا از خویش و از بیگانه‌ام

 تا کشیده بر گلت از سنبل مشگین نقاب

می‌خلد صد خار هر دم بر جگر از شانه‌ام

 به که بر دارم فضولی رغبت از ملک جهان

 نیستم گنجی که باشد جای در ویرانه‌ام

 

محمد فضولییاملامحمدبن سلیمان بغدادی‏(۱۴۸۳-۱۵۵۶)

 شاعر و ادیب ترک است. او را «بزرگترین شاعر ترکی آذربایجانی در سدهٔ دهم» می‌دانند. پدر وی ساکن حله در عراق امروزی بود و محمد فضولی در آن‌جا به‌دنیا آمد و در بغداد پرورش یافت از این روی، سه زبان ترکی، فارسی و عربی را به خوبی می‌دانست و به هر سه زبان شعر سروده‌است. او را یکی از پایه‌گذاران سبک هندی می‌دانند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: شعر , فضولی


تاريخ : ۱۳٩٢/۱٢/۱٠ | ٥:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.