جوادزاده
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ جوادزاده
آرشیو وبلاگ
      راستگویی - دانایی - نظم (یادداشتهای روزانه)
نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/۱٠/۱٠

حضرت آیت الله جوادی آملی با انتقاد از برخوردهای دوگانه غرب در موضوعاتی مانند حقوق بشر و مبارزه با تروریسم اذعان داشت: غرب یک باغ وحش منظم است و گرنه غربی ها با این همه پیشرفت علمی اگر مریخ را هم فتح کنند در انجا جنگ جهانی به راه خواهند انداخت. مسئولان وزارت خارجه باید بدانند ما در حوزه بین الملل به لطف الهی از همه کشورهای غربی که دستشان به جنایاتی چون جنگ جهانی اول و دوم و حمله به عراق و افغانستان و امثال آن آلوده است بالاتریم و سر افرازتریم.





نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٧/٧

این عکس دیدار احمدی نژاد با سایمون گس نماینده وقت انگلستان در5+1  است. اگر احمدی نژاد را بخاطر هیچ چیز دوست نداشته باشم بخاطر این عکس دوست خواهم داشت. 

شاید برخی بگویند که عرف جهانی دیدارهای دیپلماتیک خنده است و اگر چه کشورها و ملتها با هم اختلاف داشته باشند اما دیپلماتها باید در دیدارهای دیپلماتیک نیششان باز باشد و به هم لبخند بزنند. من نمیگویم که این عرف رفتار دیپلماتیک و قانون نانوشته ی "نیش بار" چقدر درست و یا چقدر مسخره  است. اما این را قبول دارم که قیافه اصلی ما در دیدار با کشوری مانند انگلیس باید همینطوری باشد.

از انگلیس باید بخاطر اشغال نظامی ایران ،  غارت منابع ملت ایران ، قتل امیرکبیر و تلاش برای تجزیه ایران و فرقه سازی برای تفرقه انداختن بین مسلمانان و طراحی کودتا در ایران، خشمناک بود. وقتی دولتمردان ایران با انگلیسی ها ملاقات میکنند باید طوری برحورد کنند که انگلیسیهای مغرور براحتی بتوانند این سابقه ی تاریخی  کثیف خود را از اخم دیپلماتهای ما به یاد بیاورند. 

ایران و انگلیس




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٧/٥

در یک رستوران انگلیسی صاحبان رستوران ، طعم گوشت انسان را شبیه سازی کرده اند و  تصمیم دارند در جدیدترین ساندویچشان این طعم را وارد کنند. آن ها قرار است از 4 روز دیگر این همبرگر را به صورت رسمی وارد منو کرده و به فروش برسانند.

اینگونه کارها در انگلیس مسبوق به سابقه است و قبلا هم کارهای مشابهی از این دست انجام داده اند و از سال قبل هم یک قصاب انگلیسی گوشتهایی را به شکل اعضای بدن انسان درست کرده و میفروشد.

یعنی سال قبل شکل اعضای بدن انسان را درست کردند و امسال هم طعم گوشت انسان را شبیه سازی کردند پس با این سرعتی که اینها دارند پیشرفت میکنند سال بعد از مراکز مدرن فروش گوشت انسانهای واقعی پرده برداری میکنند.

ظاهرا انگلیسی ها برای احیای شیوه اجداد خود تلاش میکنند و سعی دارند آدمخواری را دوباره در کشورشان احیا کنند.

هرکسی کو دور ماند از اصل خویش 

بازجوید روزگار وصل خویش

روزگار ما را ببین ، اینها کسانی هستند که ادعا میکنند متولی حقوق بشر هستند و سالهاست دارند برای دنیا تمدن میفروشند. آیا  نقاب تزویر و ریای غرب وحشی در حال پوسیدن و باطن واقعی آنها در حال برملا شدن است؟ 

طعم گوشت انسان




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٥/٢٦

دقت کردید که بعضی از ما مردم که تعدادمان کم هم نیست با نقل پیشرفتهای کشورهای دیگر پز میدهیم؟ انگار با این تعریف کردن ها خودمان را در پیشرفت آنها شریک میکنیم. بعضیها آنقدر از این تعریف کردنهای خودشان حظ میکنند که ناخودآگاه خودشان را یک پله از بقیه مردم بالاتر احساس میکنند. بقول معروف میگویند : من آنم که رستم بود پهلوان. کلا اینگونه حرف زدنها کلاس آدم را بالا میبره. مورد داشتیم که طرف با تمجید از اروپاییها چنان ژست باکلاسی میگیره که خود اروپایی ها هم جرات نمیکنند چنین افاده هایی را خرج کنند. خلاصه اوضاعی شده برای ما . . . 


چند روز قبل در حال صحبت با یکی از همکارها بودم که در بین حرفهاش گفت : ژاپنی ها خیلی به کار و کارکردن و نظافت ارزش قائل هستند من شنیدم که اونجا حقوق یک سرایدار از حقوق معلم و  مدیر هم بیشتره چون اونها به نظافت و کسی که کار نظافت را انجام میده ارزش زیادی قائل هستند

من با اینکه با این نوع قضاوتها مخالفم و کلا از اینکه ما خودمان را در مقابل دیگر کشورها تحقیر کنیم خوشم نمی آید ولی در عین حال بحث و مجادله هم نمیکنم چون بحث های مستقیم در این گونه موارد معمولا نتیجه عکس میدهد و غیر از اتلاف وقت نتیجه ی دیگری ندارد و من شخصا از چنین بحثهای بی موردی اجتناب میکنم. ولی به فکرش بودم که به نوع دیگری که موثر باشد منظورم را برسانم.

موضوع صحبت را به جای دیگری منحرف کردم و چند لحظه بعد که شاید یک دقیقه هم طول نکشید با لحن انتقادی گفتم : توی کشور ما در برخی موارد عدالت دستمزد ها رعایت نمیشود مثلا حقوق نظافتچی شهرداری از حقوق معلم یا مدیرمدرسه بیشتر است. همکار ما از این فرصت طلایی برای افاده فروشی استفاده کرد و بلافاصله گفت : بخاطر اینه که ما به معلم و تعلیم و تربیت  ارزش قائل نیستیم . . . بحث را قطع کردم و دوستمان را به حرف یک دقیقه قبلش توجه دادم. آدم با انصافی بود که اشتباهش را پذیرفت و با تبسم تلخی که رفته رفته تبدیل به قهقهه و خنده ی بلند از ته دل شد تقصیرش را به گردن گرفت و ما هم با خنده ی او خندیدیم.

. . . دقت کردید چی شد؟ یعنی ما درباره ی یک رفتار کاملا یکسان برای ژاپنی ها نمره مثبت میدیم و برای خودمان نمره منفی.

یعنی جمله "حقوق نظافتچی از معلم بیشتر است" دو معنی کاملا متضاد دارد : 

1- معنی این جمله در مورد ژاپنی ها این است که : ژاپنی ها ارزش نظافتچی را خوب میدانند آفرین به آنها. 

2- معنی همان جمله در مورد ایرانی ها این است که : ایرانی ها ارزشی حتی به اندازه ی نظافتچی  به معلم  قائل نیستند. عجب آدمهای قدر ناشناسی هستیم ما.

خود باختگی یعنی تا این حد؟؟؟!!!!  کی میخواهیم ما به خودمان ارزش قائل شویم؟




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/۱/٢۱

هشدار : این یک هشدار است که میتواند خطاب به والدین ، معلمین ، مدیران مراکز آموزشی و یا مسئولین دولتی و حکومتی باشد. هرکس که حس مسئولیتش بیشتر باشد این هشدا در مرحله اول متوجه اوست. این خطری است که ما را تحدید میکند و یک تهاجم خزنده و بیصدا است. سلاحهای بیصدا خطرناکترین و مخرب ترین سلاحها میتوانند باشند. 


موضوع : موضوع این هشدار مربوط به کلاسهای آموزش زبان انگلیسی است. کلاسهایی که مطالب درسی هر کدام از آنها مثل یک بمب ساعتی زماندار عمل میکند و متاسفانه این بمبهای ساعتی بی شمار سالهاست که در کشور ما کار گذاشته شده است و هرلحظه انفجار بیصدایی رخ میدهد و هر روز تلفاتی را از میان جوانان و نوجوانان ما میگیرد و ما در غفلت کامل از کنار آن میگذریم. بمبی که در بسته بندی زیبا و فریبنده در درون کلاسها و خانه های ما کار گذاشته شده است و ما را از درون وحشتناک خود بی خبر نگهداشته است.

بمب فرهنگی : هر کتاب یا سی دی یا فیلم آموزش زبان بیگانه که محتوای مرموز غیر اخلاقی داشته باشد میتواند یک بمب ساعتی باشد که در قلب فرزندان ما کاشته میشود و در زمان مقرر عمل خواهد کرد و ضربه ی خود را خواهد نواخت. این ضربه متناسب با میزان استحکام تربیت خانوادگی افراد میتواند عمیق یا سطحی باشد اما هرگز صفر نخواهد بود.  این انفجارهای پراکنده وقتی تداوم داشته باشد میتواند سلامت کل جامعه ما را مورد حمله قراردهد و به آن آسیب وارد نماید  و هر کدام از ما هر روز از کنار یکی از این بمبهای ساعتی رد میشویم و با نگاه به ظاهر زیبا و رنگارنگ آن احساس لذت میکنیم . به بسته بندی با کیفیت آن آفرین میگوییم و حتی وقتی به آن دست میزنیم از جنس عالی این محصول فرهنگی لذتی وافر میبریم و قربانی وار تن به انفجار بیصدای این بمب میسپاریم و هیچ احساس درد هم نمیکنیم. چون بمب فرهنگی صدا و درد ندارد. این شمشیری است که بی درد میکشد.

یک سوال و جواب : تابحال از خود پرسیده ایم که آیا کلاسهای زبان برای انتقال واژه های انگلیسی و آموزش کلمات و اصطلاحات و گرامر است یا کاربرد دیگری نیز دارد؟ 

متاسفانه جواب سوال فوق خوشایند خانواده ها نیست ولی اگر مسئولانه به آن نگاه شود میتواند آرامش کاذب والدین و مسئولان را برهم زده و موجی از آگاهی و حس مسئولیت را به ارمغان بیاورد و از رهاور این آگاهی میتوان بمبهای ساعتی را خنثی نمود و جامعه را از خطرات ناشی از این بمبهای فرهنگی ایمن ساخت.

دروازه های گشوده : برای رعایت خلاصه گویی کوتاه عرض میکنم ، واقعیت اینست که کلمات وسیله ای برای بیان فرهنگ است و طبیعی است که کلمات انگلیسی بطور عادی فرهنگ جوامع غربی را با خود حمل میکنند مگر اینکه پالایش شوند. بنابراین ما بدون اینکه متوجه شویم فرزندان خود را در اختیار امواج مخرب فرهنگ غربی قرار میدهیم. وجای نگرانی بیشتر اینجاست که خانواده ها برای پیشرفت اولادشان بسیار سعی میکنند که فرزندانشان از سنین کودکی با این زبان آشنا شوند. و با این حساب متوجه میشویم که ما دروازه های زندگی آینده ملت خویش را بر روی سربازان مهاجم فرهنگ غربی گشوده ایم. 

هدف : هدف این مقاله این نیست که درهای کلاسهای آموزش زبان تخته شود. بلکه منظور اینست که فهمیده شود که پالایش کتب آموزش زبان یک ضرورت است که مردم و مسئولین باید به آن اهمیت بسیار بدهند و بعنوان یک وظیفه اولویت دار و فوری به آن نگاه کنند. البته  پالایش نباید فقط محدود به تصاویر باشد بلکه باید مفاهیم را نیز در بر بگیرد. کلمات زبان بیگانه مثل واگن های یک لوکوموتیو هستند که میتوانند محموله فاسد یا مفید را حمل کنند و ما میخواهیم همتی در کشور باشد که این محموله ها در داخل کشور پالایش شده و سپس در اختیار جوانان قرار گیرد. و والدین نیز باید برای اینگونه کلاسها کنترل ویژه داشته باشند و مطالب کتابها و فیلمها را به دقت مورد بررسی قرار داده و با حساسیت بیشتری موضوعات را دنبال کنند و معلمین زبان هم تک به تک به نوبه خود باید یک پالایشگر باهوش باشند و هر متن و هر فیلمی را در اختیار فراگیران خود قرار ندهند. امید میرود که مسئولین هم به وظایف خود عمل کنند و سهل انگاری نکنند که در زمان بروز عواقب آن شریک جرم خواهند بود.

نمونه واقعی : برای نمونه ، اصل و ترجمه ی یکی از متنهای آموزشی را در زیر می آوریم تا خود در مورد خطرات نهفته در این متون قضاوت نمایید. من نمیگویم همه ی فراگیران ما همه ی این فرهنگ را دربست قبول میکنند اما این یک تلقین رفتار مرموز است که احتمال تاثیر آن بر ذهن ناخودآگاه بچه های ما بسیار زیاد است و در دراز مدت میتواند اثرات منفی زیادی بر روابط اجتماعی و خانوادگی بگذارد. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل :


دختر : اون اومد . خداحافظ پدر
پدر : صبر کن . . . کجا داری میری؟
دختر : من قبلا به مامان گفته ام. من امشب میخوام بیرون برم
پدر : باکی؟ منظورت اینه که به قرار ملاقات با یک پسر میری؟
دختر : بله ، مامان دیروز دِرِک را دیده است او خیییییلی خوبه . 
مایک قرارچهارنفره داریم و سیندی(دختر) و ایوان(پسر) هم هستند
پدر : دِرِک !! (اسم پسر) 
دختر : من باید برم.
پدر : صبر کن ، من میخوام این پسر را ببینم.
دختر : اون منتظر منه.
پدر : خوب ، امشب میخواهید چکار کنید ؟ میرید به کتابخونه؟
دختر : بابا میخواهیم بریم چیزی بخوریم و یه فیلم ببینیم.
پدر : چه فیلمیه و رتبه بندیش چیه ؟
دختر : داستان علمی هیجان انگیزه ، اسمشو نمیدونم
 ولی رتبه اش والدین پسند هست
پدر : کجا نمایش داده میشه؟
دختر : سینمای پایین فلکه دانشگاه.
پدر : هی ، منم داشتم به این فکر میکردم که همانجا 
یک فیلم ببینم امشب.
دختر : اَ. . . ه بابا !
پدر : هی ، بذار یه نگاهی به اون پسر بندازم. (از پنجره
اتاق نگاه میکنه) . . . هی اون پسره سبیل داره!
دختر : بابا ! اون درک نیست. برادر بزرگترشه ، 
اون میخواد مارو برسونه . میتونم الان برم؟
پدر : خوب . . . 
دختر با پرخاش : مادر اجازه داده و والدینش رو میشناسه.
پدر : باشه اما ساعت 8 خانه باش.
دختر : هشت؟ فبلم تا ساعت 7:30 هنوز شروع نمیشه. زود باش بابا.
پدر : تا ساعت 11 شب برگرد.
دختر : دوستت دارم بابا.
پدر : من هم دوستت دارم.
دختر : بای.
پدر : بای. . . 

حال ممکن است یه روزی دخترتان بیایدپیشتان و به شما بگوید : 
بابا من میخوام امشب با افشین برم بیرون ، مامان اونو دیده و پدرو
مادرش را میشناسد. اون پسر خوبیه ! ...
و به نظرش بیاید که برای اینکارش دلیل قانع کننده ای برایتان آورده 
است. واگر با او مخالفت کنید فکر میکند که شما پدر عقب مانده
و دیکتاتوری هستید و از دنیا بیخبر هستید چون در کلاس زبان یاد 
گرفته است در ممالک پیشرفته ی دنیا معمولا پدرها با این دلایل 
قانع میشوند و به دخترشان میگویند:
"دوستت دارم دخترم برو" ! ولی شما بجای "دوستت دارم" به او 
امر ونهی و نصیحت میکنیدواحتمالا به او اخم میکنید یا حتی شاید
پرخاش یا تنبیهش کنید و این رفتار شما برای او تحقیر کننده و
ناخوشایند جلوه خواهد کرد و شما را به مانند یک زندانبان مخوف
تصور خواهد نمودو رها شدن از دست قوانین صفت و سخت شما
 به یک آرزوی شیرینبرایش تبدیل خواهد شد و این روحیه ی آلوده
 به تنفر فرزندشماجامعه را تحدید خواهد کرد و نقطه ی استارت
 فساد و مقدمه ی رویش میله های زندان خواهد بود.
اینجاست که انفجار بیصدای بمب فرهنگی با تمام وجود درکمیشود.
ولی در اغلب موارد دیگر کاری نمیشود کرد بجز شنیدن ناله و فریادی
 که از اعماق وجود خانواده ها بلند میشود. پس قبل از اینکه این
تراژدی ها دوباره و صدباره تکرار شوند هرکس باید به نوبه خود کاری
کند. والدین ، جوانان ، مسئولین و معلمین همه باید به وظیفه خود
عمل کنند. هرکس نقشی دارد که باید ایفا کند.

 
 متن اصلی : 

.Girl: He's here. Bye Dad

Dad: Wait, wait, wait . . . Where are you going?

Girl: Dad. I've already told mom. I'm going out tonight.

Dad: Who with? You mean you're going on a date?

Girl: Yeah. Mom met Dirk yesterday. [Dirk!?] He's sooo cool. We're going on a double-date

with Cindy and Evan

Dad: Dirk

Girl: I have to go

Dad: Wait, wait. I want to meet this guy

Girl: He's waiting for me

Dad: Well, so what are you going to do tonight? Going to the library?

Girl: Dad! We're going out to eat, and then we're going to catch a movie

Dad: What movie and what is it rated?

Girl: It's a science fiction thriller called . . . well, I don't know what it is called, but it's rated PG.

Dad: And where's the movie showing?

Girl: Down at the Campus Plaza Movie Theater.

Dad: Hey, I was thinking about seeing a movie down there tonight, too.

Girl: Ah, Dad.

Dad: Hey, Let me meet that guy.

Father looks out the living room window . . .

Hey, that guy has a moustache!

Girl: Dad. That's not Dirk. That's his older brother. He's taking us there! Can I go now?

Dad: Well

Girl: Mom said I could, and mom knows his parents.

Dad: Well . . .

Girl: Dad !

Dad: Okay, but be home by 8:00.

Girl: Eight!? The movie doesn't start until 7:30. Come on, Dad.

Dad: Okay. Be back by 11:00.

Girl: Love you, Dad.

Dad: Love you, too.

Girl: Bye.

Dad:Bye.




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/۱/۱٦

 رویترز منتشر کرد :  "افزایش اعدامهای سیاسی در ایران" !  این عنوان خبری است که به همراه عکس آقای روحانی در سایتهای خبری منتشر شده است. این یک پیام عبرت آموز برای دولت ایران است که غربی ها را بشناسند و نتیجه ی خوشرویی با آنها را دریابند.

 بار دیگر غربیها به بهانه ی اعدام عاملین بمب گذاری ها تبلیغات جهت دار خود را علیه ایران تشدید کرده اند. به دنبال قطعنامه ی مداخله جویانه ی چند روز پیش اتحادیه اروپا ، اینک دستاویز دیگری برای دخالت در امور داخلی ایران درست کرده اند. 


به نظر میرسد اتهام سازی های غربی ها بر اساس یک پروژه نظام مند در حال شکل گیری است و در این برهه حساسی که مذاکرات ایران و غربی ها در جریان است و دولت ایران نرمش هایی را از خود نشان داده است مقابله ی نظام مند با این جوسازی ها بسیار مهم است و تنها تکذیب کارساز نیست بلکه باید دولت ایران اقدامات عملی هشدار دهنده را در دستور خود قرار دهد. غربی ها در حال محک زدن آستانه تحمل دولت ایران هستند. هرچه تحمل دولت ایران بیشتر شود آنها فشار را بیشتر خواهند کرد. پس باید عکس العمل مناسب توسط دولت داده شود. نرمش بیش از این به مصلحت کشور نیست. 




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/۱٠/٢۳

در فرهنگ لغت به کلمه ی جدیدی برخوردم  که معنای عجیبی داشت: "کشتن از روی ترحم"  نگارش انگلیسی آن کلمه Euthanasia با تلفظ " یوتان اِیزیا " است. ابتدا فکر کردم که معنایش را اشتباه نوشته است اما با جستجوی بیشتر فهمیدم که اشتباه نبوده است و چنین کلمه ای با چنین معنایی در زبان انگلیسی وجود دارد. 

لحظاتی معنای عبارت را متوجه نشدم اما بعد از چند لحظه تامل ، خاطره ای از دوران کودکی یادم آمد که معنای عبارت را به من فهماند. گنجشکی در اثر برخورد تصادفی یک قلوه سنگ به حالت نیمه جان به زمین افتاد و یکی از دوستانم فورا آن را برداشته و با یک حرکت سریع سرش را از تن جدا کرد و گنجشک مرد. وقتی علت این کارش را از او پرسیدم گفت : دلم برایش سوخت و  نخواستم زیاد زجر بکشد به همین دلیل سریعا او را کشتم. این خاطره باعث شد که معنای عبارت را بفهمم.

اما حیرت جدیدی که برایم بوجود آمد این بود که از خودم پرسیدم چرا در زبان انگلیسی عبارت و اصطلاح  مخصوصی برای این کار وجود دارد؟ آیا آنها این کار را در باره انسان هم انجام میدهند؟ آیا آنها این کار را بعنوان یک عمل پذیرفته شده در جامعه قبول کرده و به آن اعتقاد دارند و به آن عمل میکنند ؟   تصورش برایم غیر ممکن بود. 

اما پس از کمی جستجو صحت موضوع مشخص گردید و معلوم شد که در تعدادی از کشورهای اروپایی و آمریکا این موضوع بصورت قانون درآمده است. و بانهایت تاسف معلوم شد که در این کشورها پزشکان میتوانند با در خواست بیماران ، آنها را بکشند.  اسم این را یوتانازی یا مرگ خوب یا مرگ آسان گذاشته اند و برای آن دستگاهی هم اختراع کرده اند.

File:Euthanasia machine (Australia).JPG

دستگاه یوتانازی یا مرگ خوب

روشهایی که کادر درمانی برای کشتن بیماران خود از آن استفاده میکنند متنوع است. توقّف روند درمان یک بیمار، قطع سرم و تغذیه وریدی، قطع اکسیژن، جلوگیری از تراکافت(دیالیز) و جداکردن فرد از دستگاه‌های حمایتی ارگان‌های حیاتی، همچنین دادن داروهای مسکن با دوز بالا، که موجب کاهش هوشیاری و تسریع مرگ می‌شوند، از روش‌های اتانازی به حساب می‌آیند.

یکی از مشهورترین سوابق اوتانازی در جریان جنگ دوم جهانی دیده شده‌است. در ۱۹۳۹ میلادی، آلمان نازی یک اوتانازی غیرداوطلبانه و سری را طراحی نمود. در این طرح - عملیات T۴ - کودکان زیر ۳ سال که دارای عقب ماندگی ذهنی یا نقص عضو یا ناتوانی جسمی اساسی بودند کشته شدند. این طرح بعدها شامل کودکان بزرگتر و بزرگسالان نیز گردید. بیماران روانی تیمارستان‌های آلمان و اتریش به همین جهت به ۶ اردوگاه مرگ منتقل می‌شدند. برنامهٔ T۴ پس از آن به اردوگاه‌های کار و بازداشتگاه‌های اسرا نیز سرایت کرد بنحوی که زندانیانی که بشدت بیمار بودند در این برنامه قرار می‌گرفتند.

 

===========================

در حال حاضر کشورهای غربی این انسانیت نوین را در کشورهای خود اجرا میکنند و آن را یک ارزش میپندارند. کسی چه میداند شاید چند سال بعد بشنویم که  اوتانازی هم به بندهای منشور حقوق بشر سازمان ملل اضافه شده است و عدم کشتن سالمندان و بیماران بعنوان یکی از مصادیق نقض حقوق بشر توسط جامعه بین المللی شناخته شود و کشورهای ناقض این بند مورد بازخواست و تحریم قرار گیرند. کسی چه میداند . . . ؟؟




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/٦/٢٦

آن قدیمها که فیلمهای وسترن را میدیدیم . از دیدن برخی قسمتهای داستان فیلم تعجب میکردیم . در یکی از فرازهای فیلم که معمولا در همه ی فیلمها بود آرتیست فیلم در جریان ماموریت خود در مقابل دیدگان مردم که دست بر قضا یک خانم مجرد زیبا نیز در میان آنها بود  هنر نمایی میکرد و شجاعت خود را به رخ همه از جمله آن خانم میکشید و بر حسب اتفاق شخصیت آرتیست مورد پسند خانم واقع میشد و لحظاتی قبل از اینکه فیلم به پایان برسد آن دو ازدواج میکردند و به سمت سرنوشت میرفتند.

در طول فیلم و تا انتهای آن این خانم جوان که حدود 30 سال دارد تنها زندگی میکند و هیچ صحنه ای که او را در میان خانواده ی خویش نشان دهد وجود ندارد و در جریان مراسم ازدواجش نیز مادری و پدری حضور ندارد که به این ازدواج رضایت بدهد یا ندهد. 

ما با تعجب از خود سوال میکردیم که چرا این دختر جوان تنها زندگی میکند و چطور میتواند بدون اینکه والدینش حضور داشته باشند در باره ازدواج تصمیم بگیرد و چرا هیچ تصویری از پدر ومادرش در فیلم نشان داده نمیشود و حتی در قالب خاطره نیز هیچ حضوری در فیلم ندارند. گویا دختر و پسر از زمین روییده اند .

ما فکر میکردیم که این نوع دخترها و پسرها فقط در فیلمها یافت میشوند و هرچه به دور و بری های دور و نزدیک خود نگاه میکردیم چنین افرادی را نمی یافتیم و یقین میدانستیم که این افراد واقعیت خارجی ندارند. اما غافل بودیم که این آدمها واقعا در دنیای غرب وجود خارجی دارند.

 

خوب فکر کنید . . . چهره ی پدر و مادر کدامیک از قهرمانان وسترن یادتان می آید؟  تقریبا هیچ آرتیستی درمیان خانواده نشان داده نشده است . نه خانواده ای ، نه فامیلی ، نه عاطفه ی فامیلی ، هیچ خبری و صحنه ای از این موارد نیست . تنها عاطفه ای که وجود دارد بین قهرمان داستان که پسری بی ریشه و تنهاست و دختری است که او نیز بی ریشه و تنهاست که در خوش بینانه ترین حالت به ازدواج ختم میشود.

این فیلمها یک انسان جدید را به ما معرفی کرده است و نا خود آگاه توجه ما را به سمت آنها کشانده است . انسانهایی که در میان خانواده بزرگ نشده اند و به جمع خانواده تعلق ندارند ولی در عین حال قهرمان داستان و در اوج هستند و داستان حول محور قدرت و موفقیت آنها میچرخد . آنها کسانی هستند که به همه ی دشواریها غلبه کرده و به موقیت میرسند و محبوب و منتخب زیبا رویان هستند. این هدفی است که فیلمهای وسترن سعی کرده اند افکار جوانان ما را به آن سمت هدایت کنند و تا حدودی هم موفق شده اند.

زیرا الان به اطراف خود که نگاه میکنیم می بینیم جامعه ما از این نوع آدمها خالی نیست و حتی فیلمهای خود ما نیز از نشان دادن چنین آدمهایی بعنوان یک واقعیت عادی  واهمه ای ندارند.

این یک آسیب و تحدید جدی است که از دنیای غرب به کشور ما صادر شده است. چه کسی باید اینها را ببیند و چاره بیاندیشد؟

 




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/٢/۳

کلینیک کاپیو نایتینگل  (Capio Nightingale Hospital) که دکتر گراهام رئیس آن است در شهر لندن  پایتخت انگلستان واقع است و ماهانه مبلغ گزاف 24 هزار دلار را از هر فرد بابت حضور در "برنامه دفع اعتیاد دیجیتال" دریافت می کند؛ برنامه ای که طراحی شده تا با دور کردن معتادان از تبلت ها و سایر دستگاه ها، از آنها اعتیاد زدایی کند. برخی از بیماران این کلینیک 36 ساعت متوالی آنلاین می مانند و برخی دیگر تا 20 حساب کاربری در فیسبوک دارند.

اعتیاد دیجیتال  " نام این بیماری جدید است . درهمین راستا سازمان سلامت ملی بریتانیا قصد دارد اختلال اعتیاد اینترنتی را به رسمیت بشناسد و با قانون گزاران در جهت درج این عبارت در آیین نامه های جدید تلاش کند.

باید به این  آقایان حقوق بشر دوست که در پی معالجه ی این بیماران درمانده هستند قول ناصر الدین شاه قاجار را عرض کرد که  :  

دل میبری و روی نهان میکنی چرا       خود میکشی مرا و فغان میکنی چرا ؟

گر در خیال مرحم دلهای خسته ای     زلف سیاه مشک فشان میکنی چرا ؟




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/٧/۳٠

دیر یا زود باید این اتفاق می افتاد و خوشبختانه بالاخره افتاد . اگر چه به نظرمن خیلی زودتر ها هم میتوانست اتفاق بیافتد و دلیل تاخیر این جریان هم دیرکاری خود ما بود . باید از پشت سنگرها زودتر بیرون می آمدیم و راه می افتادیم . اما دوستان کم طاقت ما که از تشرهای طبل های توخالی دشمن مرعوب شده بودند آنقدر دست به عصا شدند و آهنگ سازش کردند که زمانهای بسیاری از دست رفت و دشمن جرات پیدا کرد.

. . . ماهواره ها را از دست جمهوری اسلامی بگیرید ،  تلویزیون ها را ببنیدید ، امواجهای رادیو را مخدوش کنید ، روزنامه هایتان را سانسور کنید ، سایتها را از لیست موتورهای جستجو خارج کنید ، جلوی سازمان ملل هیاهو به راه بیاندازید ، صندلی های خود را در مجمع عمومی سازمان ملل ترک کنید ، نگذارید جمهوری اسلامی حرف بزند ،  نگذارید حرفش با گوشهای مردم آشنا شود زیرا جمهوری اسلامی به محض اینکه حرف بزند غالب خواهد شد .

برای اینکه حرف ما به گوشها نرسد با هیاهوی زرگری فراوان  از بمب اتم حرف بزنید و حواس ها را به سوی بمب اتم موهوم  ایران منحرف نمایید. تروریستهای خود را مسلح کنید و در عین حال مردم را از تروریست های واهی ایران بترسانید . اعلامیه ی حقوق بشر را بارها و بارها نامعتقدانه و مزورانه و ریاکارانه باصدای بلند جار بزنید تا بلکه بتوانید صدای حقیقت را در میان این پارازیتها خفه کنید. دیپلماتهای ایران را در مقابل سازمان ملل کتک بزنید . تمام همت زبون خود را جمع کنید تا شاید بتوانید چراغی را که ایزد برافروخته است با فوت خود خاموش نمایید. اما بدانید که راه به جایی نخواهید برد زیرا :

چراغی را که ایزد برفروزد         هرآنکس پف کند ریشش بسوزد




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/٧/۱۸

وقتی از رفاه  صحبت میکنیم ذهن اکثر آدمها به برخی کشورهای غربی معطوف میشود. حال این نشانه گیری چقدر درست یا نادرست باشد یا جند درصد با واقعیت  تطابق داشته باشد حرف دیگری است. اما واقعیت این است که دنیای غرب با انتخاب حکومت سرمایه داری ، سعادت را به اشتباه در رفاه مادی خلاصه کردو ده ها سال به نتایج فریبنده ی بدست آمده از این طرز نگرش دلخوش کرد و توهم سعادت در آنها ایجاد شد اما پس از چند صد سال به اینجا رسید که الان وضع را مشاهده میکنیم و می بینیم که انسان غربی بیش از هر چیز دیگر از سعادت دور شده است.

در این فرصت کوتاه نمیتوان برای اثبات سعادت سوزی در غرب به اقامه استدلال کامل و مانع پرداخت اما میتوان به یک مثال خیلی ساده بسنده نموده و از سینمای غرب یاد کرد. امروز مشخص است که سینمای هر کشور بازتاب کننده ی وضعیت اجتماعی آن کشور است. نمیتوان گفت که فیلمهایی که در یک کشور تولید میشود هیچ ربطی به جامعه و رفتار و آمال مردم آن کشور ندارد علاوه بر آن بخاطر اهمیت بسیار زیاد سینما در جامعه ی غربی نگاه به سینمای غرب به شناخت انسان غربی کمک خواهد کرد.

با یک نگاه اجمالی بوضوح می بینیم که 90 درصد فیلمهای غربی دارای موضوع و داستان پلیسی ، جنایی ، خیانت ، جاسوسی ، جنگ ، فساد ، خیانت ، ترس و وحشت و جنایت و ضد خانواده هستند. و این فیلمها فضای ذهنی اکثریت مردم غرب را بر ملا میکند و نمایان میکند که غرب تا چه میزان از سعادت دور شده است. بقیه شواهد انبوه نیز جای بحث خود را دارند.

نگاهی به موضوعات فیلمهایی که فقط در سال 2012 تولید شده اند میتواند فضای حاکم بر بخش اعظم مردم غرب را توصیف نماید :

نام فیلم : To Rome with Love (تقدیم به رم با عشق (بخوانید فساد))

محصول : آمریکا ، ایتالیا

سال تولید : 2012

موضوع :کمدی ، عشقی(فساد)

-----------------------------------------------

نام فیلم : Abraham Lincoln vampire hunter(آبراهام لینکلن شکارچی خون آشام)

محصول : آمریکا

سال تولید : 2012

موضوع : اکشن(بزن بکش)، ترسناک و سه بعدی

-----------------------------------------------

نام فیلم : Brave

محصول : آمریکا

سال تولید : 2012

موضوع : جنگ ، کمدی ، انیمیشن



------------------------------------

نام فیلم : Rock of Ages

محصول : آمریکا

سال تولید : 2012

موضوع : کمدی ، درام ،  موزیکال (مربوط به روشهای جذب مردم به کاباره ورونق فساد است)

--------------------------------------------
نام فیلم : Madagascar 3: Europe's Most Wanted

محصول : آمریکا

سال تولید : 2012

موضوع : کمدی ، انیمیشن (آماده سازی ذهن کودکان برای عادی پنداشتن فساد)

-------------------------------------------------------------

نام فیلم : Chronicle 2012

محصول : امریکا
سال تولید : 2012
موضوع  : اکشن(بزن بکش) – درام – علمی تخیلی

VBIran Pro

اگر موضوعات مطرح وغالب سینما را بعنوان نماینده ی اصلی فضای حاکم بر ذهنیات مردم و جامعه ی غربی بدانیم  جای دوری نرفته ایم.  و با این برداشت وقتی به سینما نگاه میکنیم به جو حاکم بر جامعه غربی واقف میشویم .  با توجه به حکمرانی فرهنگی هالیوود  در غرب ، دور از واقعیت نیست که ما بخواهیم روحیات حاکم بر جوامع غربی را در پوستر های سینماها جستجو کنیم.  آنچه که در پوستر های مهمترین تولیدات سینمای غرب ملاحظه کردیم اینها بودند : 

تصویر لب یک زن شهوتران ، مردی خشمگین تبر به دست ،  دختری با تیر و کمان ، مردان و زنان کاباره ای ، حیوانات شهوت ران ، نیروی ویرانگر تخیلی و . . .

دنیای غرب با "همان پنداری سعادت و رفاه " به اینها رسید و در آشوب فکری حاصل از این انحراف ، سعادت و رفاه را از یاد برد و فقط به شهوت و جنگ و فساد قانع شد.

متاسفانه اکثر ملل دنیا هم با نگاه به ظواهر فریبنده ی دنیای غرب ، به رونمای تمدن آن فریفته شده و به امید رسیدن به سعادت ، به تقلید زندگی غربی متمایل میگردند. کشور ما نیز از این آسیب به دور نمانده است. واین "همانند پنداری رفاه و سعادت " آسیبهای جدی به بدنه قشرهایی از جامعه ما وارد کرده است.

در دنیای امروزی ما هرچقدر که بشر از نظر فن آوری و علم و رفاه بشری پیشرفت کرده است همانقدر هم تحدید و خطرات اجتماعی زیاد شده است و قسمت عمده ی این تحدیدات به انتخاب شیوه ی زندگی و تفکر غربی بر میگردد. فرزندان ما در اجتماع با انبوه خطرات و تحدیدات روبرو هستند و ریشه ی بیشتر این آسیبها به تکرار اشتباهات بزرگ تفکر غربی بر میگردد و یکی از آن اشتباهات فاحش چیزی جز "یکی پنداری سعادت و رفاه"  نیست.

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 



نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/٧/۱٦

هر انسانی بطور دائم به سمت تخیلات ذهنی خود در حال حرکت است. بستر تخیلی برخی از انسانها مثل یک دشت  مسطح است اینگونه افراد جزو کسانی هستند که در میان تجسمات ذهنی خود نقطه برجسته ای ندارند ولی بستر خیال برخی انسانها مثل یک کوهستان دارای پستی و بلندی هایی است و در میان این فراز و نشیب ها ، قله هایی میتوان یافت .  به یقین  برجسته ترین خیال هر انسان بخش عمده ی زندگی آینده او را شکل خواهد بخشید. بیشتر انسانها وقتی بزرگ میشوند و به شخصیت خود دقیق می شوند خیالات کودکی خود را تحقق یافته می بینند. آنها در می یابند که آن خیالات ، با یک نیروی نامرئی زندگی آنها را به سمت خویش کشیده است. در واقع تخیل ، نوعی تمرین کردن برای اجرا است .

خیال های افراد جامعه نقاط مشترکی نیز دارند .  وزن چند نقطه مشترک ممکن است از بقیه نقاط مشترک بیشتر باشد یعنی تعداد انسانهای بیشتری در این نقطه با هم مشترک باشند.  این نقاط مشترک را که دارای وزن زیادی هستند میتوان خیال جامعه نامید. بطور مشابه ، برجسته ترین خیالهای جامعه نیز آینده آن جامعه را شکل خواهد داد و در واقع تخیل در جامعه هم تمرینی برای اجرا به شمار میرود.

مراکز قدرت در غرب ، با استفاده از روانشناسی مدرن و جهت دار غربی ، مدتهاست که مهندسی تخیلات را در دستور کار خود قرار داده است. بازیهای کامپیوتری یکی از ابزارهای مهم و کارساز این مهندسی است. آنها به اسم بازی ، تخیلات جامعه آینده را مهندسی میکنند. اما چون اسم بازی را به آن گذاشته اند کسی اهمیت آن را باور نمیکند و مانند یک بازی کودکانه با آن برخورد میکنند. یک بازی چقدر میتواند مهم باشد ؟

خبر وحشتناکتر از آن است که ممکن است به ذهن بیاید.  به خبر زیر دفت کنید :

یکی از روزنامه های انگلیسی از افتتاح فروشگاه فروش گوشت انسان در پایتخت انگلستان، لندن خبر داد که به عنوان قصابی گوشت انسان در نوع خود در تمام جهان، اولین به شمار می رود.

نکته کلیدی قضیه اینجاست که سرنخ این کار به یک بازی کامپیوتری باز میگردد دقت کنید : به گزارش سرویس ترجمه شفقنا، این قصابی از سوی ناشر بازی های کامپیوتری معروف «رزیدنت اویل» حمایت می شود که طرح قصابی نیز از قسمت هایی از داستان این بازی گرفته شده است.

قصابی انسان

 

درست است که گفته شده است که مواد اولیه این گوشتها منبع غیر انسانی داشته است اما این حرف ، درست باشد یا نادرست ، در اصل مسئله ای که ما عنوان میکنیم هیچ تفاوتی ندارد. زیرا کسی که این تخیلات را در ذهن مردم تولید میکند نقشه ای هم برای اجرای آن در آینده دارد.

امروز حساسیت به فرم را از بین میبرند و فردا حساسیت به محتوی خود بخود از بین خواهد رفت. امروز مردم با دیدن دست شقه شده ی انسان در ویترین قصابی وحشت زده میشوند و از این کار متنفر میگردند و آمادگی آنی برای مقابله با عاملین این جنایت پیدا میکنند . اما وقتی مطلع میشوند که فقط شکل این گوشتها شبیه انسان است چه اتفاقی می افتد ؟  دیگر آن حساسیت بوجود نمی آید و غیرت انسانی از جوش می افتد و غیرفعال میشود. از این به بعد دیدن اعضای شقه شده انسانی به یک امر عادی تبدیل میشود و حساسیت و غیرت انسانی کسی را بر نمی انگیزد. وقتی غیرت از بین رفت از آن به بعد کار راحت میشود و آدمخواری رایج میگردد.

تصاویر زیر مربوط به بازی "رزیدنت اویل (Rezident Evil)"  است.

 

این روش یک روش جا افتاده است و بسیاری جاها جواب داده است که : فرم را جابیانداز ، محتوی خودبخود جا می افتد.

اما واقعیت چیست ؟ قضیه ی آدمخواری در غرب تا چه اندازه محتمل است ؟ آیا چنین چیزی ممکن است ؟ جواب این سوال خیلی آسان است.

100 ها سال است که شیپورهای تبلیغاتی غرب در قالب تئوری ها و کتابها و روزنامه و تئاتر و سینما و تلویزیون و رادیو و اینترنت . . .  24 ساعته کار میکنند تا این حرف را به انسان غربی بگویند که خدایی وجود ندارد و در آسمان خبری نیست و انسان باید به قانون انسانی پایبند باشد ولاغیر .

قانون انسانی هم در قالب قانونهای اساسی تهیه و تنظیم شده است و انسان غربی هم خواسته یا نا خواسته این را قبول کرده است و سالها در زیر قانون دست ساز بشری زندگی میکند.  این قانون است که رفتار انسان غربی را کنترل کرده و به آن ارزش میدهد. برای انسان غربی چیزی بالاتر از قانون اساسی کشورش وجود ندارد. او یاد گرفته است که :

-  انسان خوب کسی است که مالیات را به موقع وبه اندازه بدهد

- انسان خوب کسی است که پشت چراغ قرمز توقف کند

- انسان خوب کسی است که خانه ی خوب و ماشین خوب داشته باشد

. . .

و در کل انسان خوب کسی است که قانون را رعایت کند یا در واقع انسان خوب کسی است که قانون نتواند مدرکی علیه او داشته باشد. ارزشهای دیگری مثل حیا و عفت و انفاق و ایثار و . . . در قانون وجود ندارد و چیزی که در قانون وجود ندارد لازم نیست اجرا شود.

انسان غربی به این قانون اعتماد کرده است و سعی کرده است خوشبختی و سعادت را در زیر سایه ی  آن جستجو کند .

اما قانون را چه کسانی نوشته اند ؟ جواب این سوال در غرب بسیار روشن است : سرمایه داران!  جرج واشینگتن ، توماس جفرسون و . . . سایر بنیانگذاران و قانون گذاران آمریکا همه از سرمایه داران و ملاکین بزرگ بوده اند .   این سرمایه داران هستند که نظام کاپیتالیسم را بوجود آورده اند و قانون آن را نوشته اند . اگر چه رونما ممکن است چیز دیگری جلوه کند اما  در ذات قانون سرمایه داری ، بهترین انسانها همان سرمایه داران هستند . این را قانون و مجلس سنا (اعیان) میگوید. بنابراین انسانیت انسان  غربی را سرمایه داران تعیین میکنند و یک انسان غربی این را پذیرفته است. در طول سالیان متوالی سرمایه داران با زیرکی توانسته اند اعتماد انسان غربی به خود را با تکیه بر اعتماد به قانون حفظ نمایند.

اما ورق در حال برگشتن است . جنبش بی سابقه و ناباورانه ی وال استریت ! زنگ این برگشت را به صدا در آورده است. جنبش وال استریت و دامنه ی گسترده ی آن در اروپا یک معنی دارد : انسان غربی اعتماد خود را به سرمایه داران از دست داده است .

در حال حاضر وابستگی و پیوستگی محکم بین سرمایه داران و قانون در بین مردم غرب به روشنی احساس نشده است . آنها  تصور میکنند که فقط درحال مبارزه با سرمایه داران هستند درحالیکه این درست نیست . زیرا مبارزه با سرمایه داران  ، مبارزه ی با قانون هم هست.

اعتماد مردم به سرمایه داران از بین رفته است این یعنی اعتماد مردم به قانون از بین رفته است. همان قانونی که معیار خوب  و بد بود. آن معیار! دیگر نیست. وجود ندارد. یعنی خوب وبد یکی شده است و جدا کننده ای برای آنها موجود نیست.  حال که قانون نیست پس چه کسی باید ها و نباید ها را به مردم خواهد گفت ؟  چه میزانی برای خوب و بد وجود خواهد داشت ؟ خدا را که از دست مردم گرفته اند ! و اعتماد مردم را به خدا از بین برده اند. اکنون در غیاب قانون و خدا ، خوب و بد مفهوم خود را از دست میدهد  و انسان به یک موجود رها شده تبدیل گشته و در اختیار خواسته ها و امیال آنی خود قرار می گیرد.

چه کسی کشتن انسان را حرام و غیر مجاز خواهد کرد ؟  آیا خدا ؟  برای انسان غربی که خدایی وجود ندارد!   آیا قانون ؟  دیگر قانونی وجود ندارد!

فاصله ی انسان غربی با آدمخواری به اندازه فاصله زمان تمرین و برگزاری مسابقه ی فوتبال است . لندن نشینها در حال تمرین هستند !

 




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/٥/۳

سخنی از دالایی لاما  رهبر بودائیان : این سه میم را همواره دنبال کن: محبت و احترام به خود؛ محبت به همگان؛ مسئولیت‌پذیری در برابر کارهایی که کرده‌ای

اینطوری :

مسلمان سوزی در میانمار

 

یک ضرب المثل قدیمی میگوید : اگر دو اسب را در یک طویله ببندی اگر همرنگ نشوند حتما همخوی میشوند.  اینطوری :

 

البته بکار بردن کلمه اسب برای اینها  نا انصافی در حق اسب است و باید گفت : گرگهای وحشی همخو !

 

دالایی لاما و ریچارد مور بنیانگذار موسسه خیریه کودکان در حال خنده و شوخی

آیا وحشی گری بودائیان در ذات آنهاست یا نتیجه همنشینی آنها با غرب صاحب دموکراسی است ؟ چون یکی از خصوصیات دموکراسی مسری بودن ویروس "وحشیت  خنده روی " آن است .

 

صحنه ی  اعطای جایزه به جنایتکار  از سوی  دموکراسی غرب  صحنه ی غریبی نیست . بلکه یک صحنه مورد انتظار است . 

 




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٠/۱۱/۳
مهمترین آموزه ای که فرهنگ غربی برای بشر دارد و با پز و افاده خاصی آن را در بوق و کرنا میدمد و به خورد افراد سست عقیده و بی بنیاد میدهد آزادی است . کلمه ای که هیچ گاه در فرهنگ غربی تعریف درستی از آن ارائه نشده است. اگرچه این عدم تبین معنی درست کلمه و استفاده ابزاری از آن یکی از شگردهای فریبکارانه غرب است و جلوداران مکتب غرب از این مفاهیم نا متعین بعنوان حربه ای برای حمله به تمدنها و فرهنگها بهره های وافر میبرند. اما از این نکته غافلند که خطر در کمین خودشان است و چاهی که کنده اند بر سر راه خودشان سبز خواهد شد و با همان شمشیری که ساخته اند کشته خواهند شد.
آنان که نقاب آزادی بر چهره جنایات خویش کشیده اند روزی جان خویش را زیر پای جنایتکاران ذبح شده خواهند یافت. آن روز خیلی نزدیک است.
برخی از هموطنان ما در برخورد با فرهنگ پر زرق وبرق غرب  خودرا می بازند . ظاهر شهرهای آنها را میبینند و ذوق زده میشوند . وقتی که تئوریهای آنها را میخوانند آب دهانشان سرازیر میشود . با خود میگویند : عجب انسانهای انسانی هستند این غربیها !!!  حرفهایشان زیباست ، شهرهایشان زیباتر !
اما در پشت آن حرفهای زیبا و شهرهای زیباتر چه حقیقتی نهفته است ؟ ما از یک جنبه خیلی معمولی و ساده به این فرهنگ نگاه میکنیم و میخواهیم ببینیم انسان تربیت یافته در این فرهنگ چه خصوصیاتی دارد ؟ و غرب چگونه علیه غرب خواهد بود ؟
یکی از تربیت یافته گان و شیفته گان این فرهنگ که اتفاقا باسواد است و اطلاعات خوبی ، هم در باره غرب و هم درباه اسلام دارد در باره مطلب "عریان شدن یک بازیگر زن ایرانی در آمریکا " چنین نظر داده است :(علامت ... فحش های رکیکی بودند که حذف شدند)
 
ای ... و ... ! عجب روده درازی هستی تو! واقعا مزخرف گفتن حد و اندازه نداره!مرتیکه ....  به تو چه ربطی داره که کی چکار کرده احمق!تو یک دلیل اخلاقی انسانی منطقی بیار که اینکار اشتباه بوده!اینهمه .... و ... که تو کردی مربوط به اراجیف دینی و مذهبی است و بس!که البته خدای ادیان هم ..... 
 احمق! انسان مالک تن و روانش است هرکاری دلش خواست بکند آزاد است! این را توی کله ......  بکن مرتیکه مومن مزخرف متحجر ... !
این آقا معلوم است که خودش هم به حرف خودش اعتقادی ندارد چون میخواهددیگری را مجبور کند که مثل او باشد پس آزادی دیگری را پایمال کرده است. اگر او واقعا به گفته خود ایمان داشت باید از حرفهای من اصلا ناراحت نشود چون انسان غربی یک انسان بی غیرت است . چون عمل هیچ کس به هیچ کس مربوط نیست. هیچ کس حق ندارد غصه دیگری را بخورد و به دیگری امر و تهی یا توصیه کند . همینکه او به بنده اعتراض میکند نشان میدهد که حرف خودش را نقض کرده است و او هم فطرتا با این شعار پوچ مخالف است !!!

نکته اول : فکر نکنید این نمونه یک مورد خاص است بلکه این یک مشخصات شایع در بین غربیها و شرقی های غرب زده است. آنها عموما بسیار بدزبان ، هتاک ، بد اخلاقند و کینه عمیقی از سایر انسانها که با آنها هم عقیده نیستند دارند.

نکته دوم : همین انسان کینه توز اگر مقاله بنویسد اینگونه مینویسد : هر کسی میتواند برای خود بیاندیشد . فرد میتواند مذهبی باشد یا خرافاتی یا هر شکل دیگر از اندیشه را دنبال کند . انسانها برابرند . زن ومرد از حقوق مساوی بر خوردارند و ...  اما از میان همین جملات قشنگ انسانی سر بر میآورد که کوچکترین مخالفت با خود بر نمی تابد و با فحش و ناسزا و احتمالا با قتل پذیرایی میکند.

نکته سوم : انسان غربی  با داشتن این تفکر که "هرکس هرکاری کرد آزاد است" اگر راستگو باشد و فریبکار نباشد باید اینگونه باشد :

1- جنگ نکند

2- قانون ننویسد

3- کسی را مجازات نکند

4- زندان نداشته باشد

5- خوب و بد در جامعه مثل هم و بی ارزش باشند

.....

و سرگردانی انسان غربی همچنان ادامه دارد تا روزی که یا نباشد یا غربی نباشد.




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٠/۱۱/۱

لازم می بینم همین اول توضیحی دهم  و از خواننده محترم بخواهم که در این نوشتار به کلمه "حیوان" به عنوان یک کلمه توصیفی وعلمی عنایت کند و از جنبه اظهارات غرض ورزی و نفرت و توهین نگاه نکند.

خبردار شدیم که یک بازیگر زن ایرانی در آمریکا با بدن کاملا عریان جلوی دوربین ظاهر شد و تصاویرش روی مجله ها منتشر گردید.

اگر چه هیچ تمایلی به پرداختن به این گونه رویدادهای چندش آور و غیر انسانی ندارم و دوست ندارم مثل مگس در میان زباله ها پرسه بزنم. اما فقط بخاطر نقد  اظهار نظرات نوشته شده در برخی از وبلاگها خودم را مجاب کردم که در مورد این عمل وقیحانه اظهار نظر کنم اگرچه لحظاتی  بوی بد آن من و خواننده محترم را آزار دهد که از این بابت از همه خوانندگان گرامی پوزش میطلبم.

برای قضاوت بهتر باید این عمل را در دو جامعه ایرانی و غربی مورد بررسی قرار دهیم :

1-    این رفتار در جامعه ایرانی یک رفتار پست و حیوانی تلقی میشود.

2-    این رفتار در جامعه آمریکایی یک رفتار آرمانیست .

*** برای بند اول نیازی به آوردن دلیل نیست. اما ممکن است کسانی باشند که از اطلاق کلمه حیوان به انسان دلخور شوند ولی باید گفت این نوع نگرش به انسان یک نگرش افراطی کاذب به مسئله منزلت انسان است که البته برگرفته از مکاتب سطحی نگر و فرمالیته و نوین غربی است. این مکاتب افکار خود را در قالبهای  شیک و با کیفیت ، بسته بندی میکنند و بر روی بسته بندی آن مینویسند که : انسان هرچه که باشد محترم است حتی اگر جنایت کار باشد. و صد البته منظور اصلی سخنشان اینست که : فقط جنایتکاران محترم اند زیرا بلافاصله بعداز تولید و انتشار انبوه سخنشان اقدام به جنایت میکنند و انسانهای محترمی را میکشند و در هنگام مجازات جانی میگویند : نباید به انسان توهین شود. واینجاست که مقصودشان بر ملا میشود ودانسته میشود که منظورشان از انسان کدام انسان است.

درصورتیکه دین مبین اسلام تصریح میکند که اگر انسان در مسیر ارزشهای الهی و انسانی حرکت نکند و به مبارزه با خدا برخیزد از حیوان هم پست تر میشود.

أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلًا(43)

أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا (44)

آیا آنکس را که هوای نفس را خدای خود گرفته است دیدی؟ آیا تو ضامن و کارساز او هستی ؟ آیا گمان کرده ای که بیشترینشان میشنوند یا می فهمند ، اینان چون چهارپایانی بیش نیستند بلکه از چهارپایان هم گمراه ترند.

و در آیه 179 سوره مبارکه اعراف هم همان عبارت تکرار شده است

 البته لزومی ندارد که این حیوان درنده و خونخوار باشد بلکه میتواند یک حیوان بی آزار و شاید هم قابل تربیت باشد.

*** در مورد بند دوم ممکن است حامیان مکاتب غربی نویسنده را به عدم آگاهی متهم نموده و با اعتراض اعلام کنند که برهنه گی انسان فقط یک اختیار است و آرمان نیست. اما به این معترضان باید گفت ، این که ما میگوییم برهنه گی یک رفتار آرمانی مکتب غرب است هرگزاز روی جهل یا تندروی نیست. بلکه این غایت پنهان مکاتب غربیست. چرا؟ عنایت فرمایید :

اگر قبول کنیم که هر چیز ظاهر و باطنی دارد. بایدگفت که ظاهر و باطن مکتب غرب دو چیز کاملا متفاوت است . این اعا را با یک مثال روشن میکنیم . برای مثال در ظاهر میگوید : هرکس آزاد است باحجاب یا بی حجاب باشد ابناء بشر در انتخاب لباس آزاد است هیچ کس حق ندارد انسانی را  از حق انتخاب خود باز دارد.

شنونده بلافاصله تحسین میکند و به تولید کننده این فکر آفرین میگوید.چی از این بهتر ؟ حقوق بشر! ، آزادی ! این همان بسته بندی شیک و مدرن است.اما در عمل از اشتغال یا تحصیل دختران و زنان با حجاب جلوگیری میکنند. این یعنی "هدف بی حجابی است نه آزادی انتخاب". مرحله بعد انتخاب نوع بی حجابی است. در مورد انتخاب نوع بی حجابی هم میگویند حق آزادی انتخاب را محترم میشماریم اما هوشیارانه در انتخاب دختر شایسته برهنه ترین و فاسد ترین آنها را انتخاب میکنند و این یعنی از میان انواع بی حجابی برهنگی بهترین آنهاست . پس هدف برهنه گی است!!!!

پس وقتی میگویند : همه در انتخاب نوع پوشش آزادند یعنی اینکه همه در برهنگی آزادند. یعنی هیچکس حق ندارد جلوی برهنه شدن افراد را بگیرد. یعنی قانون از فساد حمایت میکند. یعنی فساد آرمان ماست!

این نتیجه گیری از مشاهده میوه این درخت و با زبان ساده بیان شده است و متن درگیر اصطلاحات فلسفی و جامعه شناسی و سیاسی نشده است. حال آنانکه طاقت دیدن میوه فاسد این درخت خوش ظاهر را ندارند یا نمیخواهند باور کنند و دوست دارند به هر قیمت که شده غایتی انسانی برای این مکاتب رنگارنگ و متناقض بتراشند ،  میتوانند به هر میزان که خواستند وقت خود را برای بررسی صحت و سقم این واقعیت روشنتر ار آفتاب صرف نمایند و ماده اولیه طالس و آناکسیماندر و آناکسیمنس را بکاوند و در جمهوریت افلاطون مطالعه نمایند و به همراه دکارت به عقل بگرایند و با دیوید هیوم به اخلاق سکولار مبتنی برلذت فرو روند و دموکراسی را با انواع اشکال ممکن صرف کنند و بسته بندی های رنگارنگ این افکار را با مارکهای بندیکت اسپینوزا  ، کانت ، شوپنهاور ، نیچه ، هنری برگسون ، کارل پوپر و فروید و راسل و ... محصولات صدها کارخانه  ریز و درشت تولید کننده مکتب با رونماهای جذاب را در ویترین مغز خود بچینند و در میان بوی گند فساد پز مدرنیته بدهند.

از کنار هم گذاشتن بند 1 و 2 یک نتیجه واضح گرفته میشود و آن اینکه :

پست ترین نقطه جامعه اسلامی بلند ترین نقطه آرمانی غرب است. یعنی افرادی که رفتار آنها در جامعه ما به عنوان یک رفتار حیوانی ارزش گذاری میشود در جامعه غربی تبدیل به شخصیت آرمانی میشود. به همین خاطر هم برایش مراسم ترتیب میدهند و کلی تحویلش میگیرند و خبر اول رسانه ها میشود. البته همه این افراد با یک اقبال مواجه نمیشوند بلکه بسته به درجه اهمیت تاثیرشان به مقام میرسند. به عنوان مثال اگر سروش را با این بازیگر مقایسه کنیم ملاحظه میکنیم که این بازیگر نسبت به سروش مقام بالاتری دارد و رل مهمتری ایفا میکند. کمتر کسی ممکن است نام سروش را در آمریکا شنیده باشد و برایش مهم باشد اما این بازیگر برای عموم مردم خیلی زود معرفی میشود و در افکار عمومی جایگاه می یابد. برای کسانیکه در جامعه اسلامی زندگی میکنند رسیدن به نقطه آرمانی فرهنگ غرب فقط یک سقوط آزاد لازم دارد.

 

 

از طرف دیگر ملاحظه میکنیم که با این حادثه سه نوع برخورد شده است :

1-    مخالفم و محکوم میکنم

2-    موافقم و تایید میکنم

3-    مخالفم اما هرکس مالک تن خود است

با کسانیکه نظرشان با گزینه 1 و 2 منطبق است حرفی نمیزنم . هرکس حق دارد آگاهانه و آزادانه در مورد رویدادها موضع گیری کند و تکلیف هر دو روشن است. اما در باره گزینه سوم سخنی هست.

جامعه بند سوم را انسانهایی تشکیل میدهند که ناخواسته از اینکه جامعه آنها به یک جامعه وحشی تبدیل شود استقبال میکنند. آنها از خود سلب مسئولیت میکنند و میگویند رفتار دیگران به ما ربطی ندارد . همینکه ما خودمان خوب باشیم کافیست . اما ایشان یک اشتباه بزرگ مرتکب میشوند و آن اینکه بی تفاوت بودن به رفتار دیگران نصف خوبی ما را زایل میکند. پس در حقیقت وقتی ما در قبال دیگران بی تفاوت هستیم یعنی اصلا خوب نیستیم بلکه ادای خوب بودن را در می آوریم.

یکی از این افراد در باره این حادثه اینگونه نظر داده بود : " من اینکار ایشان را یک کار مفید و خوب نمیدانم اما هرکس مالک تن خود است "

این نظر محصول تلقینات همان تفکرات خوش ظاهر است که یک جمله بی خاصیت خوش ترکیب را بعنوان یک اصل مسلم برآمده از تحقیق و پژوهش تلقین میکنند و در پشت آن جنایات خود را انجام میدهند.

مثل اینست که یک شخص ببیند که برادر یا خواهر یا مادر یا فرزند خودش در دام هروئین افتاده است و در حال مرگ تدریجی است و بگوید : " من اینکار ایشان را یک کار مفید و خوب نمیدانم اما هرکس مالک تن خود است "  ملاحظه کنید که این عبارت مدرن و تفکر دموکراسی چه فاجعه ای به بار می آورد !؟ این بدترین جنایت ممکن در حق بشریت است.

آیا زمانی که یک انسان در حال نابود کردن خویش است ما مجاز هستیم که به بهانه اینکه مالکیت تن او را به خودش واگذار مکنیم بی تفاوت بمانیم؟  حال اگر این فرد با نابود کردن خویش عده دیگری را هم نابود کند یا به خطر بیاندازد تکلیف چیست؟

آیا خطر لخت شدن در انظار عمومی از خطر اعتیاد کمتر است ؟




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٠/٧/۱٤

نظر خواننده :

بحث ما در مورد جنایات اسلام است در همین جا بنده تمام جنایات را محکوم می کنم اهمیتی هم ندارد خدای تو مرتکب شده باشد یا امریکا!ابله اشتباه دیگران اشتباه دین شما را توجیه نمی کند این استدلال شما نیز مغالطه است

جواب : آنطور که شما فکر میکنید هدف ما از بیان جنایتهای آمریکا و اروپا توجیه عملکرد خود نیست بلکه نشان دادن منشا واقعی جرم است.

اگر دزدی در فرار از صحنه جرم  مورد تعقیب افراد قرار گیرد برای اینکه اتهام دزدی را از خود منحرف کند خودش فریاد میزند " دزد را بگیرید"  و اشاره به دیگران میکند و بدین ترتیب است که افراد دیگری بجای دزد اصلی اشتباها مورد اتهام  واقع میشوند.

منظور ما اینست که وقتی شما به نمایندگی از تمدن غربی اتهام خشونت و جنایت به اسلام میزنید مثال شما همان مثال دزد است که فریاد میزند "دزد را بگیرید" . ما دربیان جنایات بیشمار غربیها نمیخواهیم جنایات خودمان را موجه جلوه دهیم و بگوییم " این به آن در " !  بلکه میخواهیم اصل جنایتکار را معرفی کنیم و جماعتی مثل شما را که فریب دغل کاری غربیهارا خورده اند و دزد اصلی را نمیشناسند معرفی کنیم.




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٠/٧/۱٢

خواننده محترم وبلاگ در کامنتی که بطور اتفاقی حذف شد نوشتند :

این یک چرند است که گفتی هرکس که از خدا بگریزد در دامن غرب میافتد. . . . . .  امروزه غرب منادی اندیشه های انسانی است و اسلام همه کشورهای اسلامی را به تباهی کشیده است و نتیجه عمل است که صدق دعوی میکند.

درجواب ایشان باید عرض کنم:

--- کمونیست که مرده است . هرکس از خدا بگریزد به دامن بی دینان میغلطد که نظام غرب پرچم دار پرافاده آن است . این که چرند نیست ! در اینجا غرب به معنی نمونه بی دینی است که اتفاقا ظاهر خیلی مقبولی هم برای خود دست و پا کرده است.
--- فرمودید "امروزه غرب منادی اندیشه های انسانی است " به همین نوع باور میگویند : سادگی و ظاهر بینی ! این باور اوج آسیب پذیری یک فرد را میرساند
ببین منادی اندیشه های انسانی چه خونریزیها و وحشیگری هایی در جهان مرتکب میشود !!!  بد جوری فریبتان داده اند برادر!!!

این منادی ارزشهای انسانی در عراق و افغانستان و بوسنی و پاکستان و گوانتانامو و .... برای پاسداشت کدام ارزش انسانی این همه آدم بیگناه را سلاخی میکند ؟ آیا عجب است که ارزشهای انسانی با بمبارانهای فسفری و خوشه ای و هسته ای و میکروبی و . . .  پاس داشته میشود!

این همه آدمکشی و تجاوز و دزدی را که نمیتوانی بگویی هرگلی خاری دارد این هم از اشتباهات لپی آنهاست . جریانات امروز دنیا چهره بریان این منادیان انسانی و سیمای واقعی پندارشان و نتیجه عمل ایشان است . که بقول شما صدق دعوی آنها را نفی میکند. آخر عبادت و اطاعت چشم بسته و برده وار از این جانیان تا کجا؟  چرا میخواهید نوکر بی مواجب اینها باشید و با مجیز گویی آنها در قتل و سفاکیهای آنها خود را بیهوده شریک کنید؟
--- درهمه کشورهایی که بقول شما به تباهی کشیده شده اند نوکران دست نشانده همین غربیها حکومت میکنند پس همه این تباهیها نتیجه عمل مستقیم همین سفاکان است .
--- اگر بفرمایید مبارک و قزافی و . . .  مخالف شیوه غرب و سینه چاک پیاده سازی اسلام ناب بودند   من همه حرفهای شما را قبول میکنم و میپذیرم که اسلام اینها را به تباهی کشیده است.

اینها علنا اسلام را کنار گذاشته و به تباهی رفته اند و شما میگویید اسلام اینها را به تباهی کشانیده است.!!!؟؟




مطالب اخیر شعری از آیت‌الله صافی گلپایگانی در انتقاد از کوروش گرایی پر کاربردترین مشاغل پاسخ امام حسن به پادشاه روم دعای ذوالقرنین بوی جوی مولیان لحظه اعلام مذهب شیعه بعنوان مذهب رسمی ایران(عکس) تست - آیا مشکل پرشین بلاگ برطرف شده است؟ مشکلات پرشین بلاگ کلافه کننده شده است کلید سعادت چیست ؟ ملا احمد نراقی
کلمات کلیدی وبلاگ حکمت (٩٠) آمریکا (٦٦) رفسنجانی (٤۱) شعر (٤٠) حدیث (۳٤) امام حسین (۳٠) امام علی (٢٧) دعا (٢٦) عاشورا (٢٥) روحانی (٢٥) حضرت محمد (٢۳) انتخابات ریاست جمهوری (٢٠) احمدی نژاد (۱٩) امام خامنه ای (۱٩) قرآن (۱۸) غرب (۱٧) نماز (۱٤) حکایت (۱۳) علم (۱۳) خدا (۱۳) محرم (۱٢) اسلام (۱۱) اسرائیل (۱۱) حجاب (۱۱) امام صادق (۱٠) خاتمی (۱٠) امام خمینی (۱٠) انسان (٩) رمضان (٩) میرحسین موسوی (٩) فساد (۸) شهریار (۸) صادق هدایت (٧) نجوم (٧) فتنه (٧) سبک زندگی (٧) امام زمان (٦) حضرت زهرا (٦) یارانه ها (٦) مصائب (٦) زیارت عاشورا (٦) جمهوری اسلامی (٦) اعمال (٦) شهید (٦) دروغ (٥) آزادی (٥) عشق (٥) سیاست (٥) هنر (٥) کربلا (٥) جنگ (٥) فلسطین (٥) آذربایجان (٥) جغرافیا (٥) روزه (٥) امام جواد (٥) جمعیت (٥) زلزله تبریز (٥) ویروس فرهنگی (٤) عیدفطر (٤) محرم و صفر (٤) بوز قورد (٤) اصلاح طلبان (٤) عید غدیر (٤) قدس (٤) امام حسن (٤) عید نوروز (٤) نوحه (٤) مادر (٤) یهود (٤) ازدواج (٤) حقوق بشر (٤) انقلاب (٤) ماهواره (٤) امام رضا (٤) ایمان (٤) زندگی (۳) ashura (۳) هاشمی (۳) زن (۳) کامپیوتر (۳) تورم (۳) عدالت (۳) دموکراسی (۳) خانه (۳) خامنه ای (۳) شاه (۳) شیطان (۳) گل (۳) اینترنت (۳) تکنولوژی (۳) تبریز (۳) غزه (۳) سال نو (۳) روحانیت (۳) انگلیس (۳) امام سجاد (۳) راستگویی (۳) امام هادی (۳) اجابت دعا (۳) گرگ خاکستری (۳) عنایت خدا (۳) حقوق انسان (٢) قرآن سوزی (٢) تساوی زن ومرد (٢) نا امیدی از خدا (٢) فساد در سینما (٢) عالمان بی عمل (٢) ملی-مذهبی (٢) مذاکرات هسته ای (٢) 10 میلیارد تومان (٢) 9 دی (٢) خشونت علیه زنان (٢) تست شخصیت (٢) وام بانکی (٢) جلیلی (٢) فضولی (٢) جنبش عدم تعهد (٢) مطهری (٢) ترک (٢) صهیونیسم (٢) صلوات (٢) پهلوی (٢) شب قدر (٢) ریا (٢) علوم تجربی (٢) سنائی (٢) عمل (٢) 5+1 (٢) علامه جعفری (٢) هندوانه (٢) شعبان (٢) یاحسین (٢) قضاوت (٢) پیامبران (٢) زمین (٢) انفاق (٢) توبه (٢) نذر (٢) شیر (٢) 29 بهمن (٢) سوریه (٢) پدر و مادر (٢) سوال (٢) عبادت (٢) زمان (٢) مناجات (٢) دزد (٢) معجـزه (٢) شیعه (٢) عباس (٢) عقل (٢) شریعتی (٢) زینب (٢) بهمن (٢) کودک (٢) خمینی (٢) منافق (٢) عید (٢) عرفه (٢) نیایش (٢) بهشت (٢) تروریست (٢) تحریم (٢) زبان (٢) فیلم (٢) گرانی (٢) اندیشه (٢) سینما (٢) انتظار (٢) دنیا (٢) جوک (٢) خنده (٢) ایران (٢) دانش (٢) دل (٢) فلسفه (٢) آرزو (٢) تربیت (٢) چشم (۱) شجریان (۱) تمدن (۱) طلا (۱) باران (۱) انتخابات مجلس (۱) مجلس (۱) توکل (۱) قیامت (۱) قبله (۱) نگاه (۱) فوتبال (۱) صبر (۱) مسابقه (۱) بازی رایانه ای (۱) رنگ (۱) دین (۱) نوکیا (۱) تاریخ (۱) شادی (۱) قلب (۱) سکوت (۱) ترس (۱) نفرت (۱) طنز (۱) تولد (۱) وبلاگ (۱) موبایل (۱) ورزش (۱) غم (۱) مذاکره (۱) مسلمان (۱) المپیک (۱) ابلیس (۱) کافر (۱) قانون (۱) عطار (۱) کوروش (۱) عمر (۱) پیام کوتاه (۱) ترافیک (۱) مهاجرت (۱) مجازات (۱) قم (۱) حج (۱) علی (۱) لطیفه (۱) اصلاحات (۱) آقا (۱) آسمان (۱) قبر (۱) لذت (۱) پزشک (۱) زرتشت (۱) روزی (۱) انیشتین (۱) نوشتن (۱) سانسور (۱) ابر (۱) گفتار (۱) مغز (۱) والدین (۱) تسلیت (۱) شرق (۱) ماسک (۱) خیانت (۱) امتحان (۱) راه (۱) جهان (۱) طبیعت (۱) روشنفکری (۱) فیلترینگ (۱) ظهور (۱) حزب (۱) اربعین (۱) تفسیر (۱) بحرین (۱) شجاعت (۱) پروین اعتصامی (۱) بدبختی (۱) دمکراسی (۱) وحی (۱) حماقت (۱) اوستا (۱) نظم (۱) ویکتورهوگو (۱) انجمن حجتیه (۱) سلوک (۱) فریب (۱) خشک و تر (۱) سجده (۱) گناه (۱) احزاب (۱) غرور (۱) امامت (۱) توسل (۱) زیبایی (۱) الله اکبر (۱) بهداشت (۱) دانستن (۱) وحدت (۱) سحر (۱) روسیه (۱) روح (۱) دوزخ (۱) نیما (۱) انشتین (۱) گوش (۱) خرافه (۱) انبیا (۱) عزا (۱) حکومت دینی (۱) فاتحه (۱) بینایی (۱) روز جهانی قرآن (۱) چادر (۱) جوک ترکی (۱) تخیل (۱) چمران (۱) سلیمانی (۱) بایاتی (۱) جبر (۱) تخصص (۱) استغفار (۱) بسیجی (۱) کهکشان (۱) قاضی (۱) جامعه اطلاعاتی (۱) ادیسون (۱) حجامت (۱) سرمایه داری (۱) اصول گرایی (۱) ذکر (۱) جوجه (۱) نسبیت (۱) حیا (۱) سید احمد خمینی (۱) بیمارستان (۱) کلاهبرداری (۱) مشایی (۱) اصلاح طلبی (۱) کعبه دل (۱) شبهات (۱) تعهد (۱) شاید وقتی دیگر (۱) شمس تبریزی (۱) عبدالله نوری (۱) برکت (۱) بودا (۱) دیکتاتور (۱) تکلیف (۱) تفکر (۱) جوان (۱) الهی (۱) شناخت (۱) سلامتی (۱) میهن (۱) اختیار (۱) پیام نوروزی (۱) تناقض (۱) جوانی (۱) اهل سنت (۱) قبرستان (۱) حضرت یحیی (۱) امام کاظم (۱) فتح (۱) یوم الله (۱) حلزون (۱) نبوغ (۱) برنارد شاو (۱) حقارت (۱) راه قدس (۱) یتیم نوازی (۱) جهانی سازی (۱) فیس بوک (۱) اسم اعظم (۱) دانایی (۱) فرمانده (۱) تجارت الکترونیک (۱) حاج همت (۱) انرژی هسته ای (۱) اطلاعات عمومی (۱) نیمه شعبان (۱) حزب الله (۱) امام محمد باقر (۱) رجب (۱) مبارزه با نفس (۱) غضب (۱) اقوام ایرانی (۱) هاوایی (۱) گردن بند (۱) شیخ (۱) لیبرال (۱) فرومایه (۱) امام موسی کاظم (۱) مختارنامه (۱) حضرت ابراهیم (۱) جزیره برمودا (۱) 14 معصوم (۱) حضرت ابوالفضل (۱) اصول دین (۱) حضرت نوح (۱) جبر و اختیار (۱) حق الناس (۱) طرح ولایت (۱) امداد غیبی (۱) جنبش سبز (۱) بیداری اسلامی (۱) نداآقاسلطانی (۱) میکروسکوپ افکار (۱) سود بانکی (۱) ضداسلام (۱) خواب و بیدار (۱) تعویذ (۱) علم غیب (۱) خواستن توانستن (۱) تقلید سیاسی (۱) فراماسون (۱) sms تبریز (۱) اس ام اس تبریز (۱) استاد عالی نسب (۱) نشانه برای فردا (۱) توافق نامه ژنو (۱) شهبد (۱) حضرت زکریا (۱) خوض در باطل (۱) آدمخواری (۱) وضوی صفر و یکها (۱) لاحول (۱) جهنمہ (۱) نقض غرض (۱) جام دیجیتال (۱) خسرو زارع فرید (۱) کارتهای بانکی (۱) شرکت انیاک (۱) شبکه شتاب (۱) تنگه برینگ (۱) سیلی ایام (۱) توحش (۱) حرز (۱) راهزن (۱) بهشت احمقها (۱) ساده لوحی (۱) آفتاب پرست (۱) فتح ایران (۱) مدیرکل (۱) زمزمه های تنهایی (۱) سال پول (۱) بانوی شعر ایران (۱) پهلوی2 (۱) کفش کتانی (۱) قوم پارس (۱) شعار سال (۱) امام نقی (۱) سوره کوثر (۱)
دوستان من برهان سایت زیبای قرآن شیعه 24 نقد مدرنیته مشاوره کسب و کار پرتال زیگور طراح قالب