هنگامی که نوح قوم خود را نفرین کرد و هلاکت آنها را از خدا خواست(وطوفان همه را در هم کوبید)ابلیس نزد او آمد و گفت:توحقی بر گردن من داری که من میخواهم آن را تلافی کنم!!!

نوح (در تعجب فرو رفت) گفت: بسیار بر من گران است که حقی بر تو داشته باشم، چه حقی؟!!

گفت همان نفرینی که درباره قومت کردی و آنها را غرق نمودی، و احدی باقی نماند که من او را گمراه کنم ، من تا مدتی راحت خواهم بود ، تا زمانی که نسل دیگری بپاخیزند و من به گمراه ساختن آنها مشغول شوم.

http://www.bergoiata.org/fe/voiliers/great_ships_csg005_the_mayflower.jpg 

نوح (با اینکه حداکثر کوشش را برای هدایت قوم خود کرده بود، در عین حال ناراحت شد و)به ابلیس گفت: حالا چه جبرانی می خواهی بکنی؟

گفت: در سه موقع به یاد من باش!که من نزدیکترین فاصله را به بندگان در این سه موقع دارم:

  • هنگامی که خشم تو را فرا میگیرد به یاد من باش!
  • هنگامیکه میان دو نفر قضاوت میکنی به یاد من باش!
  • و هنگامی که با زن بیگانه ای تنها هستی و هیچکس در آنجا نیست باز به یاد من باش!

کار قوه قضائیه بسیار سخت است . زمانی که مجرمین عادی را به زندان می برند و لی وقتی فرزندان مسئولین  مرتکب جرم میشوند آقایان میگویند : زندان خالی برای زندانی کردن ایشان نداریم ، فعلا می توانند برای گردش به لندن تشریف ببرند. هروقت جای خالی پیدا شد اطلاع میدهیم تشریف بیاورند. حال سوال این است که : و قتی این رفتارها را میکنند و این تبعیض ها را روا میدارند  آیا حرارت نفسهای داغ شیطان را بیخ گوششان احساس نمیکنند ؟


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: شیطان , حضرت نوح


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱٧ | ٤:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

در میان بنی اسرائیل    عابدی بود. وی را گفتند : فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند    !!!
عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند...
ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت : ای عابد،    برگرد و به عبادت خود مشغول باش!
عابد گفت : نه، بریدن درخت اولویت دارد ...
مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند، عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر    زمین کوفت و بر سینه اش نشست.
ابلیس در این میان گفت : دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و    خدا بر این کار تو را مامور ننموده است،
   به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و    دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن
   آن درخت است ...
عابد با خود گفت : راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم    به معاش صرف کنم ، و برگشت...
بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت ، روز دوم دو دینار دید و    برگرفت ، روز سوم هیچ پولی نبود!
خشمگین شد و تبر برگرفت و به سوی درخت شتافت ...
باز در همان نقطه ، ابلیس پیش آمد و گفت: کجا؟!
عابد گفت: می روم تا آن درخت را برکنم !

ابلیس گفت : زهی خیال باطل ، به خدا هرگز نتوانی کند !!!
باز ابلیس و عابد درگیر شدند و این بار ابلیس عابد را بیفکند چون    گنجشکی در دست!
عابد گفت : دست بدار تا برگردم ! اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم    و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟!!

ابلیس گفت : آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که    هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و    دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی ... ؟

 

 

در مناقشات هسته ای و سایر مناقشات  ایران با آمریکا ،  دولت سازندگی و دولت اصلاحات از آمریکا شکلات میخواست و در عوض آن اصلی از اصول انقلاب را قربانی میکرد و بخاطر عکس انداختن با یکی از سران یا نوچه های غرب به ملت پز میداد و ژست موفقیت میگرفت . اینست که الان اینها گستاخانه جرات تحدید و تحریم پیدا میکنند و نفس ملت را به شماره می اندازند . البته  به لطف خدا و به برکت وجود مردان خدا ، ملت ما در برابر آنها با قدرت ایستاده است و از موضع قدرت برخورد میکند. اما محافظه کاران و معامله گران و سودا پیشه گان و مصلحت جویان بدانند که :

در معامله با ابلیس هیچ مصلحتی نیست آقایان !


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ابلیس , رفسنجانی , خاتمی , شیطان


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱٦ | ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
  • به تحقیق ما انسان را از گلی خشکیده و لایه ای سیاه و بدبو آفریدیم
  • وجن را پیش از او از آتش زهرآگین خلق کرده بودیم
  • وچون پروردگارت به فرشتگان گفت : میخواهم بشری از گل خشکیده و بدبو خلق کنم
  • پس چون کار او به پایان رسانیدم و از روح خود در او دمیدم باید که برایش به سجده بیافتید
  • فرشتگان همه گی سجده کردند
  • مگر ابلیس که از اینکه با سجده کنندگان باشد خودداری کرد
  • خدا گفت : ای ابلیس ترا چه میشود که با سجده کنندگان نیستی؟
  • گفت : من چنین کسی نبوده ام که برای بشری که از گل خشکیده وبدبو آفریدی سجده کنم
  • گفت : پس بیرون شو که از رانده شدگانی
  • وبرتو لعنت است تا روز قیامت
  • گفت : پروردگارا پس مرا تا روزی که خلایق مبعوث شوند مهلت ده
  • گفت : تو از مهلت داده شدگانی
  • تا روز وقت معلوم
  • گفت : پروردگارا بخاطر اینکه اغوایم کردی هرآینه در زمین زینت میدهم زشتیها را در نظر آنان و هرآینه همگیشان را اغوا میکنم.
  • مگر بندگان مخلصت را
  • گفت : همین است راه مستقیمی که من آن را مشخص کرده ام
  • بدرستی که تو بر بندگان من تسلط نداری مگر آنهایی که خودشان رام تو گردند.
  • و بدرستی که جهنم وعده گاه همه آنها ست.

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: زیبایی , شیطان


تاريخ : ۱۳۸۸/٧/٢ | ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.