مرحوم استاد شهریار در روز مبارک عید غدیر عیدی ارزشمندی را به مردم تقدیم کردند که بسیار شیرین و شنیدنیست که مطلع آن چنین است :

یا علی نام تو بردم  نه غمی ماند و نه همّی      بابی انت و امی

 گوئیا هیچ نه همّی به دلم بوده نه غمّی          بابی انت و امی

توکه ازمرگ وحیات اینهمه فخریّ ومباهات   علی ای قبله حاجات

 گویی آن دزد شقی تیغ نیالوده به سَمّی          بابی انت و امی

. . . 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: عید غدیر , شهریار , امام علی , شعر


تاريخ : ۱۳٩۳/٧/٢٢ | ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

شاعر برای غلیان طبعش از طبیعت استمداد میکند اما حقیقت این است که محال است که طبیعت به ظرافت خیال شاعر باشد. الحق که خیال سحرانگیز شاعر چیز دیگریست که در این دنیا یافت نمیشود و شهریار ملک سخن حق داشت که چنین با شهامت و قاطعانه  بگوید : بو طبیعت ،او طراوتده محال دیر اولا بیلمز

 

 

استاد شهریار در قسمتی از شاهکار سهندیه ی خود در وصف بی نظیری از عالم خیال انگیز شاعر چنین هنر نمایی میکند : 

شاعرین عالمی ئولمز ،اونا عالمده زوال یوخ

آرزیلار اوردا نه خاطیرلیه امکاندی ، محال یوخ

باغ جنت کیمی اوردا بو حرام دیر بوحلال یوخ

اومحبتده ملال یوخ اوردا حال دیر داها قال یوخ

گئجه لر اوردا گوموشدندی ، قیزیلدان نه گونوزلر

نه زمرد کیمی باغلاردی ، نه مرمر کیمی دوزلر

نه ساری تئللی اینکلر ، نه آلا گوزلو ئوکوزلر

آی نئجه آی کیمی اوزلر؟  

گول آغاجلاری نه طاوس کیمی چترین آچیب الوان

حلله کروانیدی چوللر ، بزه نر سورسه بو کروان

دوه کروانی دا داغلار ، یوکی اطلس دی بو حیوان

صابرین شهرینه دوغرو ، قاطاری چکمه ده سروان

او خیالیمداکی شیروان  

اور دا قاردا یاغار ، آمما داها گوللر سولا بیلمز

بو طبیعت ،او طراوتده محال دیر اولا بیلمز

عومر پیمانه سی اوردا دولا بیلمز 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: شعر , شهریار


تاريخ : ۱۳٩۳/۱/٢۸ | ۳:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()


شعر زیر شعری است که شهریار سال 1363 با عنوان ((پای خطبه ها)) خطاب به آقای خامنه ای سروده است :

ای غریو تو ارغنون دلم 
سطوت خطبه‌ات ستون دلم 
خطبه‌های نماز جمعه تو 
نقشه حمله با قشون دلم

چه فسونی است در فسانه تو 
که فسانه‌است از او فسون دلم 
با دلی لاله‌گون ترا گوشم 
ای لبت لعل لاله گون دلم

چشم از نقش تو نگارین است 
می‌نگارد مگر بخون دلم 
عقل من پاره می‌کند زنجیر 
که به سر می‌زند جنون دلم

من هم از آن فن و فنون دانم 
که جنون زاید از فنون دلم 
کلماتت چو تیشه فرهاد 
می‌شکافند بیستون دلم

وز مواعظ که می‌کنی آنگاه 
صبر میزاید از سکون دلم 
انقلاب من از تو اسلامی است 
که حریفی به چند و چون دلم

بازوان امام آنکه دگر 

بی قرین است در قرون دلم 
چشم امیدی و چراغ نوید 
هم شکوهی و هم شکون دلم

در رکوع و سجود خامنه‌ای 
من هم از دور سرنگون دلم 
خاصه وقت قنوت او کز غیب 
دست‌ها می‌شود ستون دلم

او به یک دست و من هزاران دست 
با وی افشانم از بطون دلم 
عرشیان می‌کنند صف به نماز 
از درون دل و برون دلم

من برونی نیم خدا داند 
کاین صلا خیزد از درون دلم 
من زبان دلم ولی افسوس 
بسکه بی همزبان زبون دلم

پیرم از چرخ واژگون و علیل 
بشنو از بخت واژگون دلم 
چون کمانی خمیده ایم لیکن 
تیرآهی است در کمون دلم

طوطی عشقم و زبان از بر 
جمله ماکان و ما یکون دلم 
در ترازوی سنجشم مگذار 
ای کم عشق تو فزون دلم

درس من خارج است و حاشیه نیست 
که دگر فارغ از متون دلم 
دگرم بخشی از تن و جان نیست 
دل به جانان رسیده جون دلم

شهریارم لسان حافظ غیب 
شعر هم شانی از شئون دلم

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: شهریار , شعر , امام خامنه ای


تاريخ : ۱۳٩٢/۱٢/٢٥ | ٩:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

 

نگین گم شده

 

شهریار

گلچین که آمد ای گل من در چمن نباشم

آخر نه باغبانم شرط است من نباشم

ناچار چون نهد سر بر دامن گلم خار

چاکم بود گریبان گر در کفن نباشم

عهدی که رشته آن با اشک تاب دادی

زلف تو خود بگوید من دل شکن نباشم

اکنون که شمع جمعی دودم به سر رود به

تا چشم رشک و غیرت در انجمن نباشم

بی چون تو همزبانی من در وطن غریبم

گر باید این غریبی گو در وطن نباشم

با عشق زادم ای دل با عشق میرم ای جان

من بیش از این اسیر زندان تن نباشم

بیژن به چاه دیو و چشم منیژه گریان

گر غیرتم نجوشد پس تهمتن نباشم

بیگانه بود یار و بگرفت خوی اغیار

من نیز شهریاراجز خویشتن نباشم

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: شعر , شهریار


تاريخ : ۱۳٩٢/۱٢/٦ | ٤:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

محرم دیر ، خانیم زینب عزاسی

بیزی سسلر حسینین کربلاسی

یولی باغلی قالیب دشمن الینده

داها زوارینین یوق سس- صداسی

( بوگون کرب بلا ویران اولوب دیر ) (حسین أوز قانینا غلطان اولوب دیر )

چاغیر شاه نجف گلسین هرایه

جهادیله آچاق یول کربلایه

علی نین ذوالفقاری داده چاتسین

حسین قربانلاری گلسین منایه

( بوگون کرب بلا ویران اولوب دیر ) (حسین أوز قانینا غلطان اولوب دیر )

جهاد میدانی دیر، ملت دایانسین

مسلمان خواب غفلتدن اویانسین

اوجالسین نعره الله اکبر

گرک کافر جهنم ایچره یانسین

( بوگون کرب بلا ویران اولوب دیر ) (حسین أوز قانینا غلطان اولوب دیر )

گلیب غیرت گونی ، همت زمانی

اوجالداق باشدا آذربایجانی

گئده ک صدام کافرله جهاده

ییخاق بو بی مروت ائو ییخانی

( بوگون کرب بلا ویران اولوب دیر ) (حسین أوز قانینا غلطان اولوب دیر )

حسین زواری نین قورتاردی صبری

قیراق بو قوردلاری ، کافتاری ، بیری

آچاق یول کربلایه ، کاظمینه

چکک آغوشه او شش گوشه قبری

( بوگون کرب بلا ویران اولوب دیر ) (حسین أوز قانینا غلطان اولوب دیر )

گرک دین اولماسا ، دونیانی آتماق

شرف ،عزتلی بیر دونیا یاراتماق

سعادت دیر حسین قربانلاری تک

شهادتله لقاء اللهه چاتماق

( بوگون کرب بلا ویران اولوب دیر ) (حسین أوز قانینا غلطان اولوب دیر )

مسلمان صف چکیب دعوایه گلسین

چاغیر عباسی تاسوعایه گلسین

قیزی زینب أوزی صاحب عزادیر

چاغیر زهرانی عاشورایه گلسین

( بوگون کرب بلا ویران اولوب دیر ) (حسین أوز قانینا غلطان اولوب دیر )

آنا ! اوغلون شهید اولدی مبارک

شهادتله سعید اولدی ، مبارک

امید جنتین تاپدین ، دا سندن

جهنم ناامید اولدی ، مبارک

( بئله طوی کیم گؤروب دنیاده قاسم ) ( طویی یاسه دؤنن شهزاده قاسم )


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: محرم و صفر , عاشورا , شهریار , عزا


تاريخ : ۱۳٩۱/۸/٢۳ | ۳:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

امروز سالروز درگذشت شهریار ملک سخن و شاعر گرانقدر کشورمان استاد شهریار است . این روز را به پاس خدمات این شاعر بزرگ به زبان پارسی ، روز شعر و ادب پارسی نام نهاده اند . سید محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار  ارادت فوق العاده ای به اهل بیت (ع) داشته و عمق تعلقات دینی و توجهات مذهبی خانواده و نیز شخص استاد شهریار به حدی است که عشق به ائمه اطهار علیه‌السلام در بسیاری از اشعارش عینا هویداست.

امروز یاوه گویان و توهین کنندگان بی مقدار آمریکایی باید بدانند که جایگاه رسول گرامی اسلام در قلب مردم ما جایگاهی بسیار رفیع و والا است که نمونه ی آن در اشعار زیبای شهریار ملک سخن جلوه گر است.

او در نعت حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می فرماید:

ستون عرش خدا قائم از قیام محمد . . . ببین که سر به کجا می کشد مقام محمد

به جز فرشته عرش آشیان وحی الهی . . . پرنده پر نتواند زدن به بام محمد

.

.

.

پیام پیک الهی چگونه بشنود آن قوم . . . که پنبه کرده به گوش دل از پیام محمد

به رغم فتنه دجّال کور باطن ما باش . . . که وحش و طیر شود رام با مرام محمد

شهریار میگوید : برخلاف فتنه های دجالان کوردل منتظر باش که در نهایت امر ،  عظمت مرام الهی حضرت محمد (ص) همه دنیا را مطیع خویش خواهد کرد . (غرب وحشی که جای خود دارد. )

متن کامل این شعر زیبا با عنوان قیام محمد :

قیام محمد(ص)

ستون عرش خدا قائم از قیام محمد(ص)

ببین که سر به کجا می کشد مقام محمد(ص)

به جز فرشته عرش آشیان وحی الهی

پرنده پر نتواند زدن به بام محمد(ص)

به کارنامه منشورِ آسمانیِ قرآن

که نقش مُهر نبوت بود به نام محمد(ص)

سوار رفرف معراج در نوشت سماوات

سرود صف به صف قدسیان سلام محمد(ص)

گسیخت هر چه زمان و گریخت هر چه مکان بود

که عرش و فرش به هم دوخت زیر گام محمد(ص)

اذان مسجد او زنگ کاروان قرون بین

خدای را چه نفوذیست در کلام محمد(ص)

خمار صبح قیامت ندارد این میِ نوشین

که جلوه ابدیت بود به جام محمد(ص)

به شاهراه هدایت گشود باب شفاعت

صلای خوان کرم بین و بار عام محمد(ص)

علی که کون و مکانش غلام حلقه به گوشند

مگر نه فخرکنان گفت من غلام محمد(ص)

بلی همان شه مردان و قرن اول اسلام

مگر نه شیر خدا گشته در کُنام محمد(ص)

حریم حرمتش این بس که در شفاعت محشر

بمیرد آتش دوزخ به احترام محمد(ص)

گَرَت هوای بهشت است و حوض کوثر و طوبا

بیا به سایه ممدود مستدام محمد(ص)

سریر عزت عقبا حلال امت او باد

که بود راحت دنیای دون حرام محمد(ص)

اذان صبح عراقش صلای قتل علی بین

نوای زینب کبرا نماز شام محمد(ص)

پیام پیک الهی چگونه بشنود آن قوم

که پنبه کرده به گوش دل از پیام محمد(ص)

به رغم فتنه دجّال کور باطن ما باش

که وحش و طیر شود رام با مرام محمد(ص)

هنوز جلوه نداده است نور خود به تمامی

خدا به جلوه کند نور خود تمام محمد(ص)

قیام قائم آل محمد است و کشیده

به قهر صاعقه شمشیر انتقام محمد(ص)

به ذوالفقار علی دیدی استقامت اسلام

کنون به قامت قائم ببین قوام محمد(ص)

به کام دل نرسد شهریار در دو جهان کس

مگر خدا دو جهان را کند به کام محمد(ص)

خدا رحمتش کند

اللهم صل علی محمد و آل محمد


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حضرت محمد , شهریار


تاريخ : ۱۳٩۱/٦/٢٧ | ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

بنام خدا

 

میلاد مظهر علم و عزت و عدالت و سخاوت و شجاعت

اسد الله الغالب، علی بن ابیطالب(ع)، و روز پدر مبارک باد

 

 علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدارا
که به ماسوا فکندی همه سایه هما را

دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

به جز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد زمیان پاکبازان
چو علی که می تواند که به سر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را

به دو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که زکوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آنکه شاید برسد به خاک پایش
چه پیام ها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که زجان ما بگردان ره آفت قضا را

چو زنم چو نای هر دم ز نوای شوق تو دم
که من غریب خوش تر بنوازد این نوا را

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام شنایی بنوازد آشنا را

زنوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا

 علی

 

از مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی نقل شده است : شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم . آن شب در عالم خواب ، دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و مولا امیرالمؤمنین با جمعی حضور دارند. حضرت فرمودند : شاعران اهل بیت را بیاورید . دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند . فرمودند: شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید ؛ آن گاه محتشم و چند تن از شاعران فارسی زبان آمدند .

مولا فرمودند: شهریار ما کجاست ؟

 

 شهریار آمد ، حضرت خطاب به شهریار فرمودند:

 

شهریار شعرت را بخوان !

و شهریار این شعر را خواند:

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدارا

که  به  مـا  ســوا  فـکـندی  هـمـه  سایـه هـمـا را

ایشان فرمودند : وقتی شعر شهریار تمام شد ، از خواب بیدار شدم. چون من شهریار را ندیده بودم، فردای آن روز پرسیدم که شهریار  کیست؟

 گفتند : شاعری است که در تبریز زندگی می کند

گفتم : از جانب من اورا دعوت کنید که به قم نزد من بیاید . چند روز بعد ساعت شش صبح شهریار به خانه آیت الله می رسد خادم از او نامش را می پرسد میگوید من  سید محمد بهجت تبریزی مشهور به شهریار از تبریز آمد ه ام پس از کمی تعلل خدام او را می پذیرند ؛ آیت الله پس از دیدن شهریار  می گویند این همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر ( ع ) دیده ام .

آیت الله می پرسند : این شعر (( علی ای همای رحمت )) را کِی ساخته ای ؟

 

شهریار با حالت تعجب سؤال می کنند که شما از کجا خبر دارید ! که من این شعر را ساخته ام ؟ چون من نه این شعر را به کسی داده ام و نه درباره آن با کسی صحبت کرده ام . ولی من فلان شب این شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم، تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام !

آنگاه آیت الله سری تکان می دهد ومی گو ید می دانم ولی تو ای: "شهریار شعرت را بخوان ! "

و او متحیر و حیران می خواند : علی ای همای رحمت . . .

مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی  جریان خواب را به شهریار می فرمایند . شهریار فوق العاده منقلب می شود و می گوید : من فلان شب این شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم . تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام .
 آیت الله مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت , معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده , من آن خواب را دیده ام .
 ایشان چندین بار به دنبال نقل این خواب فرمودند : یقینا در سرودن این غزل , به شهریار الهام شده که توانسته است چنین غزلی به این مضامین عالی بسراید . البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است و خوشا به حال شهریار که مورد توجه و عنایت جدش قرار گرفته است .

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: امام علی , شهریار


تاريخ : ۱۳٩۱/۳/۱٥ | ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

شعری از زنده یاد استاد شهریار

مادری بود  و  دختر  و  پسری         پسرک  از  می  محبت  مست

دختر  از    غصه ی  پدر  مسلول        پدرش  تازه  رفته  بود  از دست

یک شب آهسته با  کنایه طبیب            گفت با مادر، این نخواهد  رست

ماه  دیگر  که  از  سموم   خزان          برگها را   بود  به  خاک نشست

صبری ای باغبان  که  برگ امید          خواهد از شاخه حیات گسست

پسر این   حال  را  مگر  دریافت         بنگر اینجا  چه  مایۀ  رقّت هست

صبح فردا دو دست کوچک طفل         برگها را به شاخه ها می بست

 .

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

احساسی که این شعر در درون شما ریخت چه اندازه بود؟ شورشی که برانگیخت چه رنگی بود ؟

آنان که فقط به ماده میاندیشند بیایند و متر کنند که چقدر احساس بوجود آمد ؟

چند متر ؟

چند کیلو؟

چند ژول؟

چند ولت ؟

چند نیوتن؟

آنها فقط میتوانند انکار کنند و بگویند که  هیچ حسی در ما ایجاد نشد. اما این حس وجود دارد و هست چون احساسش میکنیم . اما با چشم دیده نمیشود و کمیتش قابل اندازه گیری نیست. و کسی نمیداند این عاطفه چقدر است ؟ ابزاری هم برای اندازه گیری آن اختراع نشده است چون این یک چیز مادی نیست. اما وجود دارد!

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: شهریار


تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٢٧ | ٦:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.