لازم می بینم همین اول توضیحی دهم  و از خواننده محترم بخواهم که در این نوشتار به کلمه "حیوان" به عنوان یک کلمه توصیفی وعلمی عنایت کند و از جنبه اظهارات غرض ورزی و نفرت و توهین نگاه نکند.

خبردار شدیم که یک بازیگر زن ایرانی در آمریکا با بدن کاملا عریان جلوی دوربین ظاهر شد و تصاویرش روی مجله ها منتشر گردید.

اگر چه هیچ تمایلی به پرداختن به این گونه رویدادهای چندش آور و غیر انسانی ندارم و دوست ندارم مثل مگس در میان زباله ها پرسه بزنم. اما فقط بخاطر نقد  اظهار نظرات نوشته شده در برخی از وبلاگها خودم را مجاب کردم که در مورد این عمل وقیحانه اظهار نظر کنم اگرچه لحظاتی  بوی بد آن من و خواننده محترم را آزار دهد که از این بابت از همه خوانندگان گرامی پوزش میطلبم.

برای قضاوت بهتر باید این عمل را در دو جامعه ایرانی و غربی مورد بررسی قرار دهیم :

1-    این رفتار در جامعه ایرانی یک رفتار پست و حیوانی تلقی میشود.

2-    این رفتار در جامعه آمریکایی یک رفتار آرمانیست .

*** برای بند اول نیازی به آوردن دلیل نیست. اما ممکن است کسانی باشند که از اطلاق کلمه حیوان به انسان دلخور شوند ولی باید گفت این نوع نگرش به انسان یک نگرش افراطی کاذب به مسئله منزلت انسان است که البته برگرفته از مکاتب سطحی نگر و فرمالیته و نوین غربی است. این مکاتب افکار خود را در قالبهای  شیک و با کیفیت ، بسته بندی میکنند و بر روی بسته بندی آن مینویسند که : انسان هرچه که باشد محترم است حتی اگر جنایت کار باشد. و صد البته منظور اصلی سخنشان اینست که : فقط جنایتکاران محترم اند زیرا بلافاصله بعداز تولید و انتشار انبوه سخنشان اقدام به جنایت میکنند و انسانهای محترمی را میکشند و در هنگام مجازات جانی میگویند : نباید به انسان توهین شود. واینجاست که مقصودشان بر ملا میشود ودانسته میشود که منظورشان از انسان کدام انسان است.

درصورتیکه دین مبین اسلام تصریح میکند که اگر انسان در مسیر ارزشهای الهی و انسانی حرکت نکند و به مبارزه با خدا برخیزد از حیوان هم پست تر میشود.

أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلًا(43)

أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا (44)

آیا آنکس را که هوای نفس را خدای خود گرفته است دیدی؟ آیا تو ضامن و کارساز او هستی ؟ آیا گمان کرده ای که بیشترینشان میشنوند یا می فهمند ، اینان چون چهارپایانی بیش نیستند بلکه از چهارپایان هم گمراه ترند.

و در آیه 179 سوره مبارکه اعراف هم همان عبارت تکرار شده است

 البته لزومی ندارد که این حیوان درنده و خونخوار باشد بلکه میتواند یک حیوان بی آزار و شاید هم قابل تربیت باشد.

*** در مورد بند دوم ممکن است حامیان مکاتب غربی نویسنده را به عدم آگاهی متهم نموده و با اعتراض اعلام کنند که برهنه گی انسان فقط یک اختیار است و آرمان نیست. اما به این معترضان باید گفت ، این که ما میگوییم برهنه گی یک رفتار آرمانی مکتب غرب است هرگزاز روی جهل یا تندروی نیست. بلکه این غایت پنهان مکاتب غربیست. چرا؟ عنایت فرمایید :

اگر قبول کنیم که هر چیز ظاهر و باطنی دارد. بایدگفت که ظاهر و باطن مکتب غرب دو چیز کاملا متفاوت است . این اعا را با یک مثال روشن میکنیم . برای مثال در ظاهر میگوید : هرکس آزاد است باحجاب یا بی حجاب باشد ابناء بشر در انتخاب لباس آزاد است هیچ کس حق ندارد انسانی را  از حق انتخاب خود باز دارد.

شنونده بلافاصله تحسین میکند و به تولید کننده این فکر آفرین میگوید.چی از این بهتر ؟ حقوق بشر! ، آزادی ! این همان بسته بندی شیک و مدرن است.اما در عمل از اشتغال یا تحصیل دختران و زنان با حجاب جلوگیری میکنند. این یعنی "هدف بی حجابی است نه آزادی انتخاب". مرحله بعد انتخاب نوع بی حجابی است. در مورد انتخاب نوع بی حجابی هم میگویند حق آزادی انتخاب را محترم میشماریم اما هوشیارانه در انتخاب دختر شایسته برهنه ترین و فاسد ترین آنها را انتخاب میکنند و این یعنی از میان انواع بی حجابی برهنگی بهترین آنهاست . پس هدف برهنه گی است!!!!

پس وقتی میگویند : همه در انتخاب نوع پوشش آزادند یعنی اینکه همه در برهنگی آزادند. یعنی هیچکس حق ندارد جلوی برهنه شدن افراد را بگیرد. یعنی قانون از فساد حمایت میکند. یعنی فساد آرمان ماست!

این نتیجه گیری از مشاهده میوه این درخت و با زبان ساده بیان شده است و متن درگیر اصطلاحات فلسفی و جامعه شناسی و سیاسی نشده است. حال آنانکه طاقت دیدن میوه فاسد این درخت خوش ظاهر را ندارند یا نمیخواهند باور کنند و دوست دارند به هر قیمت که شده غایتی انسانی برای این مکاتب رنگارنگ و متناقض بتراشند ،  میتوانند به هر میزان که خواستند وقت خود را برای بررسی صحت و سقم این واقعیت روشنتر ار آفتاب صرف نمایند و ماده اولیه طالس و آناکسیماندر و آناکسیمنس را بکاوند و در جمهوریت افلاطون مطالعه نمایند و به همراه دکارت به عقل بگرایند و با دیوید هیوم به اخلاق سکولار مبتنی برلذت فرو روند و دموکراسی را با انواع اشکال ممکن صرف کنند و بسته بندی های رنگارنگ این افکار را با مارکهای بندیکت اسپینوزا  ، کانت ، شوپنهاور ، نیچه ، هنری برگسون ، کارل پوپر و فروید و راسل و ... محصولات صدها کارخانه  ریز و درشت تولید کننده مکتب با رونماهای جذاب را در ویترین مغز خود بچینند و در میان بوی گند فساد پز مدرنیته بدهند.

از کنار هم گذاشتن بند 1 و 2 یک نتیجه واضح گرفته میشود و آن اینکه :

پست ترین نقطه جامعه اسلامی بلند ترین نقطه آرمانی غرب است. یعنی افرادی که رفتار آنها در جامعه ما به عنوان یک رفتار حیوانی ارزش گذاری میشود در جامعه غربی تبدیل به شخصیت آرمانی میشود. به همین خاطر هم برایش مراسم ترتیب میدهند و کلی تحویلش میگیرند و خبر اول رسانه ها میشود. البته همه این افراد با یک اقبال مواجه نمیشوند بلکه بسته به درجه اهمیت تاثیرشان به مقام میرسند. به عنوان مثال اگر سروش را با این بازیگر مقایسه کنیم ملاحظه میکنیم که این بازیگر نسبت به سروش مقام بالاتری دارد و رل مهمتری ایفا میکند. کمتر کسی ممکن است نام سروش را در آمریکا شنیده باشد و برایش مهم باشد اما این بازیگر برای عموم مردم خیلی زود معرفی میشود و در افکار عمومی جایگاه می یابد. برای کسانیکه در جامعه اسلامی زندگی میکنند رسیدن به نقطه آرمانی فرهنگ غرب فقط یک سقوط آزاد لازم دارد.

 

 

از طرف دیگر ملاحظه میکنیم که با این حادثه سه نوع برخورد شده است :

1-    مخالفم و محکوم میکنم

2-    موافقم و تایید میکنم

3-    مخالفم اما هرکس مالک تن خود است

با کسانیکه نظرشان با گزینه 1 و 2 منطبق است حرفی نمیزنم . هرکس حق دارد آگاهانه و آزادانه در مورد رویدادها موضع گیری کند و تکلیف هر دو روشن است. اما در باره گزینه سوم سخنی هست.

جامعه بند سوم را انسانهایی تشکیل میدهند که ناخواسته از اینکه جامعه آنها به یک جامعه وحشی تبدیل شود استقبال میکنند. آنها از خود سلب مسئولیت میکنند و میگویند رفتار دیگران به ما ربطی ندارد . همینکه ما خودمان خوب باشیم کافیست . اما ایشان یک اشتباه بزرگ مرتکب میشوند و آن اینکه بی تفاوت بودن به رفتار دیگران نصف خوبی ما را زایل میکند. پس در حقیقت وقتی ما در قبال دیگران بی تفاوت هستیم یعنی اصلا خوب نیستیم بلکه ادای خوب بودن را در می آوریم.

یکی از این افراد در باره این حادثه اینگونه نظر داده بود : " من اینکار ایشان را یک کار مفید و خوب نمیدانم اما هرکس مالک تن خود است "

این نظر محصول تلقینات همان تفکرات خوش ظاهر است که یک جمله بی خاصیت خوش ترکیب را بعنوان یک اصل مسلم برآمده از تحقیق و پژوهش تلقین میکنند و در پشت آن جنایات خود را انجام میدهند.

مثل اینست که یک شخص ببیند که برادر یا خواهر یا مادر یا فرزند خودش در دام هروئین افتاده است و در حال مرگ تدریجی است و بگوید : " من اینکار ایشان را یک کار مفید و خوب نمیدانم اما هرکس مالک تن خود است "  ملاحظه کنید که این عبارت مدرن و تفکر دموکراسی چه فاجعه ای به بار می آورد !؟ این بدترین جنایت ممکن در حق بشریت است.

آیا زمانی که یک انسان در حال نابود کردن خویش است ما مجاز هستیم که به بهانه اینکه مالکیت تن او را به خودش واگذار مکنیم بی تفاوت بمانیم؟  حال اگر این فرد با نابود کردن خویش عده دیگری را هم نابود کند یا به خطر بیاندازد تکلیف چیست؟

آیا خطر لخت شدن در انظار عمومی از خطر اعتیاد کمتر است ؟