در ماه رمضان امسال برای اولین بار بعد از انقلاب صدای مناجات ربنای شجریان از تلویزیون پخش نشد . از سال 1358 که استاد شجریان این مناجات را برای تلویزیون خوانده است از آن سال به بعد همه ساله در ماه مبارک رمضان مردم ایران لحظات افطار خود را با این مناجات زیبا به معنویت مضاعفی پیوند زده اند بطوریکه در یالهای اخیر آواز مناجات ربنا با حس و حال لحظات باشکوه افطار آمیختگی بی نظیری پیدا کرده بود و گاهی که به دلایلی موفق با شنیدن این مناجات نمیشدیم حس میگردیم که بخشی از معنویت لحظات افطار را از دست داده ایم و حالا این مناجات پس از دهها سال از مراسم افطاری ایرانیان حذف شد و به دنبال آن عده ای از این کار ناراحت شدند و عده ای خوشحال !

اما من خوشحال نشدم بلکه ناراحت شدم چون شخصا مناجات او بهترین مناجاتی بود که من به شنیدن آن رغبت داشتم و هیچگاه از آن خسته نمیشدم و حال وهوای سفره افطار با صدای او جذابتر میشد. علاوه بر مناجات ربنای شجریان من ارتباط معنوی وی‍ژه ای با صدای او داشتم . آوازهای اصیل او همدم دوران تحصیل من و مونس بخشی از تنهاییهای دوران دانشجویی من بود و کلکسیون کاست آلبومهای قدیم و جدید ایشان فضای قابل ملاحظه ای از کتابخانه ام را به خود اختصاص میداد و کتابخانه محقرم را در نظر خودم زیبا تر میکرد. 

علاوه بر آوازهای عمومی استاد شجریان آهنگهای انقلابی او نیز جایگاه ویژه ای برای ما داشت.  وقتی دهه فجر میشد حال وهوای دوران مبارزات مردم علیه رژیم ستمگر شاه زنده میشد و تصاویری که از تلویزیون پخش میشد خاطرات را زنده میکرد و بازهم صدای شجریان بود که جذابیت تصاویر را بیشتر میکرد و بر روی تصاویر تظاهرات جانانه ی  انبوه مردم آوازی پر از احساس و شور سر میداد که :

همراه شو عزیز!

 تنها نمان به در!

کاین درد مشترک

هرگز جدا جدا

درمان نمیشود . . .  همراه شو عزیز ، همراه شو عزیز

شاید اغراق نباشد که بگویم من بیشتر از هر سرود انقلابی که از تلویزیون پخش میشد دوست داشتم صدای گرم شجریان را بشنوم که  آواز سر بدهد که :

ایران خورشیدی تابان دارد

باجان پیوندی پنهان دارد

مهرش جاویدان با دل پیمان دارد

دل پاس پیمان دارد تا جان دارد

رسم فریاد و افغان بگذار

بانگ آزادی از جان بردار

از خواب خواری گردید ایران بیدار

دل را چو دریا براین طوفان بسپار

. . .

این صدا که شور انقلابی عجیبی از آن به دلها می پاشید به دل ما مینشست و احترام این حنجره که صدای انقلاب مردم را آمیخته با هنر فریاد میکرد در نزد ما افزون میشد زیرا او سخن دل ما را با لحنی زیبا و صدایی دلنشین فریاد میزد و این صدا به انقلاب شکوهمند ایران پیوند میخورد و از درد و عشق مردم سخن میگفت.

اما الان  دلگیرم !

 البته نه بخاطر اینکه صدای شجریان از تلویزیون پخش نمیشود بلکه بخاطر اینکه دیگر نمیتوانم از صدای شجریان حتی اگر ربنا باشد لذت ببرم . صدای او برایم آن حلاوت و معصومیت قبلی را ندارد . من کسی نیستم که از شدت عصبانیت بگویم که از اول هم خوشم نمی آمد بلکه اعلام میکنم که من با آواز شجریان انس غریبی داشتم. اما الان اعتراف میکنم که دیگر آن حس و حال از صدای او مرا در بر نمیگیرد.

 زیرا او ملت خویش را خیلی ارزان به بیگانه فروخت و ارزش خودرا نشناخت.  او براحتی روی زانوی  آمریکا نشست و به انقلاب ملت بزرگ ایران پشت کرد . او در دامان کثیف سوزندگان قرآن آرمید و هماهنگ با آن درندگان وحشی ربنای خویش را آتش زد .

من چگونه میتوانم از ربنای او حال بگیرم درحالی که بوی سوختگی ربنا از آواز او مشام را می آزارد.

گاهی به ذهنم می آید نکند او فکر میکند که ما بخاطر ربنای زیبای او  روزه میگرفتیم؟ یا به خاطر آوازهای او انقلاب و ملت را دوست داشتیم؟

شجریان باید بداند که چون او ربنا میخواند محبوب ما شده بود و چون با ملت همراه شد به مقام استادی رسید . و صدای او چون بر روی تصویر خورشید تابان ما نشست دلاویز شد . حال توهم برش ندارد که برعکس بوده است .

اگر خروس نباشد باز هم صبح خواهد دمید.

شایدخروسی که  چنین توهم کرد که" چون من میخوانم پس آنگاه آفتاب طلوع میکند "تبدیل به بوقلمون شد که صدای گنگ غلغل و بریده بریده او حال شنونده را به هم میزند.

  دراین فکرم که اگر روزی شجریان بخواهد به دامن ملت برگردد آیا من خواهم توانست باز هم از شنیدن صدای او لذت ببرم؟