الهی !

میترسم  تو را بخوانم ، جوابم ندهی

اگر جوابم دهی ، توانایی شنیدن نداشته باشم

اگر بشنوم قدرت فهم نداشته باشم

اگر بفهمم همت و اراده نداشته باشم

اگر اراده کنم نای عمل نداشته باشم

. . . من از خویش چه ساخته ام؟ . . .

که هیچ از من برنمیآید؟

الهی !  نیازمند از نو ساخته شدنم!

تا بتوانم ترا بخوانم !

دراین شب قدر ، ازنوبسازم!

.

.

.

ویرانه ام

و چاره ام امشب خرابی است

این خانه خراب من امشب فروشی  است

آی! ای بسازها!

یکی اینجا کلنگی است!؟. . .


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ترس , الهی , شب قدر


تاريخ : ۱۳۸۸/٦/٢۱ | ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

مهمان توام ای جان زنهار مخسب امشب

ای جان و دل مهمان زنهار مخسب امشب

روی تو چو بدر آمد ، امشب شب قدر آمد

ای شاه همه خوبان زنهار مخسب امشب

ای سرو دو صد بستان آرام دل مستان

بردی دل و جان بستان زنهار مخسب امشب

ای باغ خوش خندان بی‌تو دو جهان زندان

آنی تو و صد چندان زنهار مخسب امشب

مولانا


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: شب قدر


تاريخ : ۱۳۸۸/٦/۱٩ | ٥:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.