اینجا آذربایجان است ، اینجا سر ایران است .  اینجا صدای غیرت و شرف مردمانش بلند تر از غرش زمین بگوش میرسد. اینجا اگر زمین نا آرام است ، دلهای مردان و زنانش  خروشان تر است .

اگرچه خانه ها ویران و سینه ها داغدار است اما ایمان مردمانش از لرزش زمین به لرزه در نمی آید. کوهها اگر بلرزند ایمان در قلب اینان استوار و پا برجاست. مردم تاریخ ساز ، زنده و مرده اش تاریخ ساز است .

فردا  روز قدس است . روز قدس روزیست که مردم مسلمان ایران هرچه فریاد دارند بر سر آمریکا و اسرائیل میشکند و خواب آشفته این جنایت کاران را آشفته تر میسازند. و مردم غیور آذربایجان همواره در این راه پیشقدم بوده اند .  اکنون که این حادثه تلخ زمین لرزه مردم را داغدار کرده و خانه ها را ویران ساخته و مردم را از خانه و کاشانه خویش آواره کرده است . مردم عزیز این خطه بیش از پیش با درد و رنجهای سالهای طولانی مردم فلسطین آشنا کرده است.  ما مردم آذربایجان درد آواره گی و بی خانمانی  کوتاه مدت خویش را در برابر رنج آواره گی سالهای دراز مردم فلسطین ناچیز می بینیم و در برابر روحیه مقاومت آنان لب به تحسین میگشاییم.

اگر چه فرزندان ما را حادثه طبیعی و نه خشم و ظلم انسانی از ما گرفت ، اما فرزندان فلسطینی در آغوش پدرانشان مورد آماج گلوله های مستقیم دژخیمان اسرائیل قرار میگیرند و شهید میشوند.  اگر حادثه دیدگان ما مورد ملاطفت هموطنان شان قرار میگیرند  و مورد دلجویی واقع میشوند اما  مردم مصیبت زده فلسطین همواره مورد هجوم جلادان هستند و کسی به آنها تسلیت هم نمیگوید. بلکه در خانه خویش تروریست قلمداد میشوند.

اگر تن برادران و خواهران ما در زیر آوار مانده است اما دستان گره کرده آنان از زیر خاک بیرون است و هم نوا با ملت غیور ایران مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل میگویند. آنان خطاب به ما میگویند که ای برادران و خواهران !  اکنون که ما دستمان از دنیا کوتاه است از شما میخواهیم که جای خالی ما را در این حماسه خدایی پر نموده و پرشورتر از همیشه فریاد عدالت خواهی ملت ایران را به گوش جهانیان برسانید و ما را در ثواب این اقدامات خداپسندانه خود سهیم گردانید.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: زلزله تبریز , قدس


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٢٧ | ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

دیروز چهارشنبه کمی بعد از اینکه سفره مهمانی افطار جمع شد زلزله شدیدی به اندازه 5 ریشتر رخ داد و همه را با اضطراب به عکس العمل وادار کرد . مهمانی به هم خورد و همه زودتر از معمول با دلواپسی و نگرانی پراکنده شدند .

تعداد زمین لرزه ها در تبریز آنقدر زیاد شده است که عیار تعیین شدت آن بدست ما آمده است و خودمان میتوانیم شدت آن را حدس بزنیم . دیروز وقتی زلزله آمد همه میدانستیم که شدت آن حدود 5 ریشتر است و دقایقی بعد گزارش مرکز لرزه نگاری  از رادیو موید همین نظر بود .

امروز کار را تعطیل کردیم و برخی از همکاران هم که از شهرهای اطراف بودند به شهرهای خودشان  رفتند . مهمانی افطار امشب توسط اخوی لغو شد و با عذر خواهی  زیاد به اطلاع مدعوین رسید.

برخی از خانواده ها هستند که 6 روز است به خانه هایشان نرفته اند و اگر هم رفته اند برای رفع نیازهای ضروری ،  فوری  رفته و به سرعت برگشته اند .  دیوار برخی خانه ها ترک برداشته و از اعتبار امنیت ساقط شده است.  احساس آوارگی و بی خانمانی قریب الوقوع  مردم را به شدت آزار میدهد و روحیه ها را بشدت تضعیف کرده است.

زندگی ما در این  6 روز از حالت عادی خارج شده و در حالت فورس ماژور است . این شرایط همان شرایطی است که قرار دادها  به حالت تعلیق در می آید و متعهدین قرار دادها میتوانند خود را از انجام تعهداتشان معاف کنند.

آیا زندگی در تبریز به حالت عادی برخواهد گشت ؟ یا حدس و گمان شایع مردم که با  ترس و واهمه توام است در قبال وقوع زلزله شدیدتر به واقعیت خواهد پیوست و فاجعه واقع خواهد شد ؟ این یک سوال جدی است که در ذهن ها سایه افکنده است ولی مردم تبریز با وجود این همه عدم آرامش روانی با تمام وجود به مصیبت دیدگان مناطق تخریب شده امداد رسانی میکنند و هرچه از دستشان برمی آید در جهت همدردی انجام میدهند. بازاریان ، اصناف ، کسبه ، انجمنها ، تشکلات و اقشار مختلف مردم با تشکیل ستادهای خود جوش نسبت به جمع آوری کمکهای نقدی و جنسی اقدام میکنند و شخصا به دست حادثه دیدگان میرسانند و حضورا  از ایشان دلجویی مینمایند . در همه جای شهر پلاکاردهایی بر روی وانتها و کامیونها و سایر وسایط نقلیه دیده میشود که حاکی از انتقال کمکها به مناطق آسیب  دیده است . روحیه انسانی مردم ما واقعا قابل ستایش است و با اینکه خودشان در معرض تحدیدات بسیار جدی و قریب الوقوع هستند اما در عین حال از یاری رساندن به همنوعان خود غافل نمیشوند  و در عین حال هم خود را برای شرکت در راهپیمایی روز قدس برعلیه اسرائیل جنایتکار آماده میکنند و اجازه نداده اند که گرفتاری منطقه ای و محلی آنها را از اهداف الهی و جهانی غافل کند . ما از خداوند بخاطر وجود چنین ملتی استثنایی تشکر میکنیم و برای مردم عزیز آرزوی موفقیت داریم.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: زلزله تبریز


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٢٦ | ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

زلزله های پیاپی و پشت سرهم  امنیت روانی مردم  آذربایجان و تبریز را به هم زده است 5 روز است  که زلزله ها و پس لرزه های آنها  ساعت به ساعت دل مردم را می لرزاند و آنها را به خارج خانه ها سرازیر میکند.

دیروز عصر  حوالی ساعت 6:30  زلزله شدید دیگری رخ داد و ما بازهم هراسان محل کار را تعطیل کرده و به خیابان رفتیم . بزرگی این زمین لرزه 5.3  ریشتر بوده و ساختمانها را به شدت تکان داد.  حرکت این زمین لرزه برخلاف قبلی ها که افقی بودند ،  عمودی بود.

در عرض این 5 روز حدود 30 زمین لرزه ی بالای 4 ریشتر در منطقه رخ داده است و 100 ها زمین لرزه کمتر از 4 ریشتری هم بعنوان پس لرزه آمده است.  با این حساب باید گفت که از روز شنبه 21 مرداد  5 روز است که زمین این منطقه روی آرامش به خود ندیده است و دائم در حال جنبش بوده است .

طبق آماری که از سایت مرکز زلزله نگاری دانشگاه تهران بدست آمده میتوان محاسبه کرد که بطور متوسط در هر روز  6 زلزله بزرگ دل مردم را لرزانیده است . و پس لرزه ها هم ساعت به ساعت مردم را تحدید میکنند.  در این 5 روز هر ساعت یک زلزله بالای 2 ریشتری زمین را لرزانده است .

ما واقعا از کار و زندگی افتاده ایم . یا کار نمیکنیم  ویا اندک زمانی هم که کار میکنیم حواسمان ناجمع است و راندمان کاری ما بسیار پایین است .

دیشب هم بسیاری از خانواده ها در خیابانها خوابیدند و صبح که به محل کارم می آمدم کنار خیابانها پر از چادر و بساط بود.  این زمین کی آرام خواهد گرفت ؟


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: زلزله تبریز


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٢٥ | ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

امروز عبارت : "پیام تسلیت رئیس جمهور برای زلزله تبریز " را در اینترنت  جستجو کردم و نتیجه تاسف بار تر از آن بود که فکرش را میکردم  و هیج نشانه ای از رئیس جمهور برای همدردی با مصیبت دیدگان نبود.  شاید زیرساخت ایشان خیلی مستحکم است و آقای رئیس جمهور ضد زلزله هستند و زلزله ای را احساس نکردند !؟  شاید در محله آنها زلزله ای نیامده است و این شایعات را هنوز باور نکرده اند ؟  پیام وزیر امورخارجه لهستان و ترکیه و . . . را دیدیم اما نشانی از رئیس جمهور کشور خودمان نبود .

زلزله تبریز

 

مثال دیگری از سایر جستجوها :

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: احمدی نژاد , زلزله تبریز


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٢٤ | ٢:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

الان ساعت 11:20  قبل از ظهر روز دوشنبه 23 مرداد ماه 1391 شمسی  برابر با 24 رمضان 1433 قمری و 13 آگوست 2012  میلادی است و 42 ساعت از وقوع زلزله تبریز میگذرد.

دو روز قبل حوالی ساعت  5 عصر روز شنبه 21 مرداد و  22 رمضان زلزله شدیدی به قدرت 6 ریشتر در تبریز رخ داد . یکساعت بعد از وقوع مطلع شدیم که مرکز زلزله در اهر و به قدرت 6.2 ریشتر بوده  که در تبریز با 6 ریشتر احساس شده است.

ما در شرکت مشغول کار بودیم که زمین لرزید و ما با عجله از طبقه سوم ساختمان از طریق راه پله به خیابان دویدیم . حتی فرصت نکردیم لپ تاپ و کیف مدارک مان را برداریم فقط یادم می آید که وقتی دیدم همکاران به دنبال جای امنی به چپ و راست می چرخند داد زدم همه برند بیرون و خودم هم با سرعت از پله ها به خارج از ساختمان رفتم در آن لحظه ای که از پله ها پایین می رفتیم تقریبا جایی را به غیر از چند پله جلویی نمیدیدم و خود من نمیدانستم که چند نفر جلوتر از من و چند نفر عقب تر در حال خروج هستند. فقط میدانستم که همه در حال خروج اضطراری هستند و من هم یکی از آنها هستم حالت عجیبی بود واقعا .  همان طور که آخرین پله ها را طی می کردم بلافاصله یاد قیامت افتادم و کلام خداوند که می فرماید :

لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ

هر یک از ایشان را در آن روز کارى است که همان او را بسنده است

(سوره مبارکه عبس - 37)

و ما در آن حال اضطرار تنها یک کار داشتیم که ما را به خود مشغول میکرد و آن فرار به سوی جایگاه امن بود . حال عجیبی بود که حتی در خط مقدم جنگ هم تجربه نکرده بودم . به خیابان که رسیدیم از وحشت کاسته شده بود و دلهره ها و سرگیجه ها و پا لرزه ها شروع شده بود. در آن حال هیچ چهره ای نمی توانست تشویش قلب ها را پنهان کند. حتی خنده ها هم وحشت دل را مخابره میکرد.

پیاده رو پر شده بود از ساکنین ساختمانهای تجاری که همه هراسان به بیرن ریخته بودند .  ساکت - بهت زده - خنده کن - بذله گو - هراسان - گریان . . . از هر نوعی دیده میشد.

10 دقیقه که گذشت و هیجانها کمی خوابید برخی از همکاران گفتند که تمام شد و از بقیه خواستند که به داخل برگردند . گفتم نیم ساعت صبر کنید فعلا صلاح نیست برگردیم داخل .  توجه نکردند و به داخل رفتند ولی هنوز از پله ها بالا نرفته بودند که زلزله دوم با شدت بیشتر از راه رسید و همه ما به وسط خیابان دویدیم و آنها هم برگشتند.  زلزله دوم بیشتر از اولی ما را ترساند . زمین زیر پای من در وسط خیابان مثل تخته ای که روی آب باشد موج میزد و من دستم را به نرده های وسط خیابان گرفتم تا تعادل خودم را حفظ کنم. تیر فلزی چراغ برق کنار خیابان  با شعاع یک متری به نوسان افتاده بود .

چند ثانیه بعد زمین آرام شد و من به همکاران گفتم که آماده شوید و به حالت دو می رویم داخل ساختمان و لپ تاپ ها و کیفهایمان را برمیداریم و در شرکت را می بندیم و خیلی سریع بر میگردیم و اینکار خیلی سریع و در عرض 2 دقیقه انجام شد.

سوار بر ماشین به سمت خانه حرکت کردیم ، ترافیک خیابانها در عرض همین چند دقیقه سنگین شده بود. 

اهل منزل به همراه همسایه ها در فضای سبز وسط میدان جلوی خانه جمع شده بودند. 2 ساعت تا افطار باقی بود .  با اینکه همه در بیرون بودند ما به همراه بچه ها برای صرف افطار به خانه رفتیم و پس از افطار دو باره به خیابان برگشتیم و تا سحر داخل ماشین ماندیم. بعد از گذشت دو روز هنوز هم به حالت روانی متعادل بر نگشته ایم و من یادم نمی آید که آیا داخل ماشین سحری را خوردیم یا نخوردیم و اگر خوردیم چی خوردیم .  

. . .  ولی الان که برای نوشتن ، گذشته را دوباره مرور کردم ذهنم یاری کرد و یادم آمد که بعد از افطار من اصلا بیرون نیامدم بلکه اهل منزل را برای شرکت در مراسم احیای شب بیست و سوم به مسجد محل فرستادم و خودم برای احیا در منزل ماندم . دعای ابو حمزه ثمالی برای سومین بار لذت دیگری داشت . حوالی ساعت 3 نصف شب مشغول خواندن جزء بیستم قرآن بودم و حضرت سلیمان پس از به بند کشیدن جنیان در حال انتقال تخت ملکه سبا بود که زمین ما دوباره لرزید و ظروف داخل بوفه و کمد را به هم زد و با نوسان لوستر ، سایه ها در خانه به جنبش در آمدند و من به سرعت به بیرون خانه رفتم . مراسم احیا در حال اتمام بود و من منتظر ماندم تا بچه ها از مسجد بیرون بیایند. نیم ساعت از پس لرزه گذشته بود و ما به اتفاق به خانه برگشتیم و سحری را خیلی سریع خوردیم و دوباره به داخل ماشین برگشتیم. نماز صبح را در مسجد محل خواندیم و پس از نماز یکساعت در داخل ماشین چرت ناقصی زدیم. ساعت 6:30 که آفتاب در حال طلوع بود خودمان را قانع کردیم که انشاء الله خطر رفع شده و با توکل برخدا درحالیکه همه مردم در خیابان ماندند ما در کمال خستگی و خواب آلودگی به منزل برگشته و با شک و تردید خوابیدیم و ساعت 11 صبح بیدار شدیم در حالیکه خستگی از تنمان بیرون نرفته بود و هیچ حس خوشایندی نداشتیم. حالا دیگر یکشنبه شده بود ولی من مجبور بودم کار را تعطیل کنم و در این لحظات پر خطر و پر تشویش کنار خانواده باشم. 

دیشب ، شب دوم را  هم مردم در فضاهای خالی خیابانها و فضاهای سبز خوابیدند ولی ما در منزل خوابیدیم اما چشممان به لوستر هم بود که تکان خواهد خورد یا نه ؟  بچه ها در هراس به سر میبردند اما حاضر نمیشدند به این زودی آواره گی را قبول کنند و در کنار خیابان بخوابند و بیشتر به خدا توجه میکردند و امید وار بودند که زمین آرام گرفته باشد .

توهم حرکت لوستر دائم به سراغشان می آمد و با وسواس تمام کوچکترین حرکات لوستر را هم زیر نظر داشتند.  دیشب را در شک و تردید به صبح رساندیم . هنوز حالت تهوع و سرگیجه مان بطور کامل رفع نشده است و خستگی در تنمان جاخوش کرده است.

امروز صبح که به محل کار می آمدم  چادرها هنوز در کنار خیابانها و فضاهای سبز برپا بود ! جماعت هنوز پس از گذشت دو روز نتوانسته اند بر وحشت خود غلبه کنند و روحیه ها هنوز متزلزل است.  ما هم که الان در محل کار مشغول به کار شده ایم ، حواسمان کاملا جمع کار نیست و با کوچکترین بهانه ای دست از کار میکشیم و چند لحظه بی حرکت و ساکت میمانیم و به اطراف نگاه میکنیم و اوضاع را با شک و تردید زیر نظر داریم.

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: زلزله تبریز


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٢۳ | ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.