زبان انسان پشت دو درب شگفت انگیز تودرتو پنهان شده و از خود محافظت میکند. یکی ازاین درها درب داخلی است که همان دندانهای محکم و استخوانی هستند و درب دیگر درب داخلی که همان لبهای نرم و گوشتی هستند.

برای سخن گفتن حتما باید در بیرونی باز شود زیرا انسان بدون باز کردن لبها قادر به گفتن حتی یک کلمه نیست ولی نیازی به باز شدن در داخلی نیست. زیرا انسان بدون باز کردن دندانها هم میتواند بطور کامل حرف بزند. امتحانش مجانی است. اگر امتحان کنید خواهید دید که میتوانید بدون اینکه دندانها را از روی هم بردارید بطور کامل همه حروف الفبای فارسی و انگلیسی را واضح و شفاف بیان کنید.  اما اگر لبها را از هم باز نکنید قادر به گفتن یک کلمه و حتی یک حرف هم نیستید. 

پس دو درب مطمئن برای زبان است تا بدانیم که ارزش زبان در محفوظ بودن است نه گشاده بودن و بدانیم این لعبت یگانه ، با ارزش است و باید محفوظ بماند و با سخنان یاوه ، خود و صاحبش را از ارزش نیاندازد. در ثانی ، سخن را به باز شدن دندان سخت و تیز ، نیازی نیست تا بدانیم که سخن را نیازی به شدت و تندی و تیزی نیست بلکه سخن با باز شدن لبها به وجود می آید تا بدانیم که نرمی و لطافت از ملزومات ذاتی سخن است تا به نرمی سخن آغاز کنیم و از درشت گویی و تند زبانی بپرهیزیم که امام علی (ع) گفته اند :

عَوِّد لِسانَکَ لینَ الکَلامِ وَ بَذلَ السَّلامِ، یَکثُر مُحِبّوکَ وَ یَقِلَّ مُبغِضوکَ؛

 

زبان خود را به نرمگویى و سلام کردن عادت ده، تا دوستانت زیاد و دشمنانت کم شوند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حکمت , زبان , حدیث , امام علی


تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٦ | ٢:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

بعضی ها اهمیت زیادی به زبان نمیدهند و فکر میکنند همینکه ته دلم هست همین کافیه . میگویند زبان چه اهمیتی دارد ؟ بگویی یا نگویی چه فرقی میکند ؟  مهم اینست که در درون معتقد باشی و لزومی به بیان نیست و بیان احساسات دل ، قالب بندی کردن آن در قفس عبارات است و اعتقادات انسانی را وقتی که در قالب بریزی محدود و هدر میشود.

اما واقعیت اینست که زبان هم مهم است ، شاید هم به همان اندازه که دل مهم است. زیرا زبان ترجمان دل است . تمایلات دل آنگاه که به حد کمال رسید از دریچه ی زبان جاری میشود. بی قراریهای دل وقتی که به زبان  جاری نمیشود  نشانه آنست که هنوز به حد بلوغ نرسیده است و نیازی به لبریز شدن ندارد. اما آنگاه که از مرزهای دل گذشت و از مسیر زبان جاری شد نشان از  فعالیت فوق العاده  انگیزه های درونی است .  مدعیان زیادی از عشق دم میزنند اما عاشق کسی است  که دیوان شمس از زبانش جاری شود.  اگر دیوان شمسی سروده نمیشد آیا مولوی میتوانست به همین اندازه ادعای عاشقی کند و ادعا کند که : همینقدر عاشق بودم اما چیزی نگفتم ؟  عاشق نمیتواند چیزی نگوید !  پس در گفتن ،  منزلتی هست که در نگفتن نیست.

آن عده از انگیزه های دل  قویتر و مهمتر است که به زبان جاری شود و آن عده از بیانات زبانی مهمتر و با ارزشتر است که از دل برآمده باشد.

پس سزاوار است وقتی از خدا هم چیزی میخواهید فقط به از دل گذراندن آن اکتفا نکنید بلکه با زبان خود صراحتا از خدا بخواهید .  مخصوصا قبل از افطار کردن روزه ی خود با زبانتان با خدا حرف بزنید و بگذارید زبانتان هم از ارتباط با خدا لذت ببرد. نگویید خدا از دلها آگاه است و نیازی به گفتن نیست . اگر نیازی به گفتن نبود خدا  توانایی گفتار را برای زبان خلق نمیکرد. پس زبانت را به حرکت در بیاور و قبل از اینکه روزه ات را افطار کنی بگو : ای خدای مهربان ، من برای اطاعت امر تو روزه گرفتم و از تو میخواهم که بخاطر این طاعت کوچک از تقصیرات بزرگ من در گذری ، یا ارحم الراحمین !


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: دل , زبان


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٧ | ٢:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.