جوادزاده
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ جوادزاده
آرشیو وبلاگ
      راستگویی - دانایی - نظم (یادداشتهای روزانه)
نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٤/٥/۳٠

«این‌قدر بحث از اختلاس و دزدی نکنید و روحیه مردم را خراب نکنید. وقتی که ما یک سدی را می‌سازیم و مثلا ده میلیارد خرج می‌کنیم، ممکن است از قبل آن، پانصد میلیون هم اختلاس شود. اما این سد برای کشور می‌ماند و هیچ‌کس نمی‌تواند از این سد اختلاس یا دزدی کند.»

(نقل از کتاب بی‌پرده با هاشمی، مصاحبه قدرت‌الله رحمانی با هاشمی. ص184)

 





نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٤/٥/٢٧

"استفاده از بهترین کالاهای دنیا حق مردم است"  این مهمترین جمله ی  یکی از مهمترین مسئولین کشور ماست که تیتر روزنامه ها شده است. (روزنامه آفتاب یزد- 1394/5/26)

شما چه فکر میکنید؟ آیا فکر میکنید شعور مردم ایران در همین حد است که باید حقشان را در میان کالاهای دیگران جستجو کنند؟

 




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٤/٢/٢٢

کسانیکه برای قبح زدایی از برقراری ارتباط با عربستان سعودی هزاران ترفند به کار می بستند و آیه و حدیث و دلیل پشت سرهم ردیف میکردند و مخالفان را به تندروی و ریاضت طلبی و دشمن تراشی متهم میکردند آیا پس از مشاهده ی فجایع کشور مطلوم یمن بدست رژیم آل سعود ، اکنون فهم سیاسی درستی نسبت به این رژیم بی آبرو پیدا کرده اند یا نه؟ 


آیا قبول کرده اند که شناخت آنها از دولتها و قدرتهای منطقه ای و جهانی ، شناختی غلط و ناقص و ساده لوحانه بوده است؟ آنها که به امام نامه مینوشتند و میگفتند که آمریکا هم مثل یکی از صدها کشور جهان است و چرا نباید با آن ارتباط برقرار کرد آیا اکنون خواب سیاسی آنها از چشمشان پریده است؟ 

آیا صرف نظر از هزاران جنایت آمریکا نسبت به مسلمانان  ، پشتیبانی وقیحانه آمریکا از کشتار مردم یمن توسط سعودیها هم نتوانسته است دلیلی برای شیطانی بودن دولت آمریکا باشد؟ آیا ایشان هنوز دلیلی برای متفاوت بودن آمریکا دردشمنی با مسلمانان نیافته اند؟ 

اگر یافته اند پس چرا سخنی نمیگویند؟ چرا نمیگویند که تفکر ایشان نسبت به دوستی با آمریکا اشتباه بوده است؟ آیا هنوز هم در نظر آنها مبارزه با آمریکا دشمن تراشی به حساب می آید؟




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/۸/٤

آقای هاشمی رفسنجانی با ارسال پیامی به ملک عبدالله، پادشاه عربستان سعودی، خواستار جلوگیری از اجرای حکم اعدام آیت‌الله شیخ نمر باقر النمر شد.

آقای هاشمی رفسنجانی در بخشی از این پیام آورده است: انتظار می‌رود در این برهه که فتنه‌ها کیان امت اسلامی را نشانه گرفته، عدم اجرای حکم آیت‌الله شیخ نمر باقر النمر، تفرقه‌افکنان را مأیوس ‌کند و باعث تعامل و حل مشکلات جهان اسلام ‌شود.

ایشان همچنین افزوده اند: تفکر وحدت و تحکیم فرق اسلامی، مسلمانان را از این شرایط نجات می‌دهد

مایوس کردن تفرقه افکنان!  ، تعامل مسلمانان!  ، حل مشکلات جهان اسلام! ، تفکر وحدت! ، تحکیم فرق اسلامی ... آیا انتظار این موارد از رژیم آل سعود خنده دار نیست؟

آیا آقای رفسنجانی نمیداند که فرقه ی دست ساز دویست ساله ی وهابیت ساخت انگلیس است و بنیاد آن تفرقه افکنی است؟ پس این فرقه چطور میتواند تفرقه افکنان را مایوس کند؟ آیا انتطار دارید ایشان خودشان را مایوس کنند؟  

آیا ایشان نمیدانند که آل سعود بوجود آورنده ی داعش است؟ پس این افراد چطور میتوانند تعامل بین مسلمانان را باعث شوند؟

آیا نقش آل سعود در ایجاد بحرانهای امنیتی خانمان سوز در سوریه و عراق و کشتار مردم آن برای آقای هاشمی پوشیده است؟ پس چگونه میتوان از این مشکل آفرینان انتظار داشت که  به حل مشکلات جهان اسلام بیاندیشند؟

آیا آقای هاشمی فتوای حلال بودن قتل شیعیان را از سوی رژیم آل سعود نشنیده است؟ پس چگونه میتوان از این تکفیریها انتظار داشت که به تحکیم فرق اسامی ارزش قائل باشند؟

این سخنان با هیچ منطقی جور در نمی آید. فکرشو بکنید که در محله ی شما توسط ارازل و اوباش ، قتل ها و دزدی ها و نا امنیهای متعددی صورت گرفته باشد و یک نفر از اهالی محله به ارازل و اوباش محله نامه بنویسد که بیایید کاری کنیم که پدر دزدها و ارازل را در بیاوریم!!!...   خنده دار نیست؟....

راستش هنوز هم نمیدانم که چه عاملی باعث شده است که آقای هاشمی این نامه را به رئیس دزدها بنویسد؟ واقعا چه عاملی میتواند باعث این مضحکه بشود؟ آیا انگیزه ای خارج از فهم ما پشت این عمل نهفته است؟

این موضوع ، فقط میتواند چهار حالت داشته باشد:

1- شناخت تاریخی ما از وهابیت و آل سعود اشتباه بوده و ایشان فرقه ای جعلی و تفرقه افکن نیستند و هیچ نقشی در تربیت و پرورش و تجهیز داعش ندارند که در این صورت باید از ایشان حلالیت بطلبیم و باید از این پس در همسویی با این رژیم و تایید ایشان بکوشیم و جبران مافات کنیم.

2- شناخت تاریخی ما درست است ولی آقای هاشمی از تاریخ بی اطلاع هستند و به اندازه ی ما سواد تاریخی ندارند و کلا از پرونده ی سیاه آل سعود بی اطلاعند و همچنین ایشان از اخبار دنیا بی خبرند و  از حمایت آل سعود از داعش و کشتارهای منطقه خبر ندارند.

3- شناخت ما از تاریخ وهابیت و آل سعود درست است و آقای هاشمی هم بخوبی از این تاریخ شوم و سراسر نیرنگ و خیانت آگاهی دارند و همینطور ایشان از اخبار جهانی مطلع بوده و در جریان نقش آل سعود در گسترش ناامنی در منطقه هستند اما . . . .

4- من دیگه حرفی برای گفتن ندارم. 

 

 فقط یک حرف دیگه و آن اینکه اگر رژیم آل سعود از ترس اعتراضات جهانی و یا احتمالا بنابه نصیحت آقای هاشمی از اعدام آیت الله نمر منصرف شود آیا فتنه ها خاموش میشود و تعامل مسلمانان شروع شده و تفرقه افکنان مایوس گردیده و مشکلات جهان اسلام حل میشود؟ اگر چنین شود که ما باید بزودی مقام قهرمانی آل سعود را در حل مشکلات جهان اسلام جشن بگیریم. ولی آخه انصاف هم چیز خوبیست ، اگه آدم ربای شهر ، ضمن حفظ قلدری و تاکید بر رفتار و کردار مجرمانه ی خود ، بر اثر فشارهای مردم و از ترس به مخاطره افتادن خود، یکی از گروگانهای خود را آزاد کند آیا او با این عملش باعث وحدت و تعامل و حل مشکلات اهالی شهر میشود؟ فکرشو بکن . . .  حالا اون نامه ی مودبانه و مظلومانه را در نظر بگیر که یک نفر ، از طرف اهالی شهر آنرا نوشته  و ارازل و اوباش در خال خواندن اون هستند. 

 




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٢/۱٦

 

امروز رئیس مجمع تشخیص مصحلت نظام با بیان اینکه باید فرهنگ را درست تعریف کنیم، گفت: رهبری راضی نیستند که در سال فرهنگ دنبال این باشیم که کسانی که خوب می‌خوانند را از میدان به در کنیم یا خانم‌هایی که قیافه زیبایی دارند را نگذاریم ظاهر شوند.

 

ساده ترش این میشود :  بگذارید زنهای زیبا ظاهر شوند.

یک روز یک رئیس جمهور پیدا میشود و میگوید : دیده شدن موی سر خانمها دغدغه ما نیست و امروز هم یکی دیگر میگوید : دیده نشدن زنهای زیبا دغدغه ماست.

مسئول جمهوری اسلامی باشی ، روحانی باشی ، پیرمرد سالخورده باشی و به فکر نمایش دادن زنهای زیبا باشی ؟ واقعا اینها در چه دنیایی زندگی میکنند؟  در کشوری که انواع معضلات و مشکلات گریبان مردم را میفشارد و گرانی و تورم پدر مردم را در آورده است ، در این وضعیت ، مسئول عالیرتبه ی کشور ما ، زنهای زیبا را در مغزش پردازش میکند. وای برما . 

خدایا عاقبت ما را بخیر کن. خدایا ما ریشخندش نمیکنیم ما چه کاره ایم مگر؟ ما فقط تعجب میکنیم اینکه دیگر گناه نیست.

این که بزرگان ما سفارش کرده اند که : خود را از مردم جدا نکنید ، در کاخها زندگی نکنید و به مرفهین بی درد تبدیل نشوید ناظر به همین آبروریزیها بوده است. وقتی به پندها توجه نشود همین میشود. 

زندگی در کاخها محمدرضا شاه پهلوی را به چنان کم عقلی و سفاهتی دچار کرده بود که از مصلحت اندیشی خانواده خود هم عاجز شده بود چه برسد به اینکه بتواند کشوری را اداره نماید. پند بزرگان را باید شنید و از تاریخ باید عبرت گرفت. چوب خدا صدا ندارد. 

اگر قرار باشد که دغدغه های ما اینگونه آبکی باشد ، احساس میکنم الان دغدغه ی من هم شیخ صنعان شده است و نگرانش هستم که نکند همین روزها حکایت او از سکه بیافتد.




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٢/۱٦

آقای رفسنجانی در دیدار با اصحاب فرهنگ و هنر چنین گفتند :  ما باید صداقت، راستگویی، انفاق و مال مردم نخوردن را جزو فرهنگ بدانیم.

 اگر دست‌درازی بهاموال مردم نکنیم، فساد صورت نمی‌گیرد.

هاشمی رفسنجانی

در نگاه اول ذهنت پریشان میشود. نمیدانی موضوع چیست. از هیچ چیز سر در نمی آوری. ذهنت آشفته میشود. احساس میکنی یک چیزی در این میان غلط است ولی نمیتوانی پیدایش کنی. شاید هم پیدا میکنی ولی طریقه گفتنش را بلد نیستی. نوک زبانت است اما به زبانت جاری نمیشود.  عبارات مناسبش را نمیتوانی کنار هم بگذاری و منظورت را بطور کامل برسانی. حالت دشواری است. مثل زمانی است که خواب وحشتناکی میبینی ولی هرچه فریاد میزنی ، صدایی از گلویت بر نمیخیزد ، نمیتوانی یک آ...  بگویی ، خیلی عذاب آور است.  

با کمی تامل تصمیم میگیری که در دو مرحله فکر کنی : در مرحله اول با چشم بسته و در مرحله دوم با چشم باز.

مرحله اول : چشمت را میبندی و سعی میکنی ، گذشته را از ذهنت پاک کنی و فقط به گوینده ی  این سخنان فکر کنی. پس فردی در ذهنت مجسم میشود که بسیار درستکار بوده و به اموال مردم دست درازی نکرده است و مال مردم را نخورده است و فردی قانع ، راستگو و انفاق گر است. چه حس خوبی دارد که آدم چنین فرد خوبی را حتی در ذهنش تصور کند. این آدم انفاق گر ، طاقت دیدن فقر اطرافیانش را ندارد. او هرگز قبول نمیکند که همشهریانش از گرسنگی بمیرند و او غذای سیر بخورد چه برسد به اینکه غذای اعیانی بخورد و یا محال است وقتی که مردمش سالهای طولانی آرزوی خانه دار شدن را دارند در چنین شرایطی در کاخ زندگی کند. او به زیر دستانش ظلم نمیکند. وقتی مسئولیتی را عهده دار شود اصلا به نفع خود و خانواده خود از حق عمومی استفاده نمیکند. این فرد ، علاوه بر اینکه خودش به مال مردم دست درازی نمیکند ، بلکه نمیتواند دست درازی به مال مردم توسط دیگران را هم تحمل کند حتی اگر پسرش یا دامادش یا دخترش باشد.  او از موقعیتی که مردم به او داده اند به نفع خود استفاده نمیکند زیرا وضعیت او قبل و بعد از قبول مسئولیت هیچ فرق غیر معقولی نکرده است. این کاخ و سرمایه ای را هم که دارد برخی را از مرحوم پدرش به ارث برده است که از دهشان برایش فرستاده بوده است و برخی را هم از حقوق کارمندی شرافتمندانه پس انداز کرده است. با یک حساب سر انگشتی هم میشود فهمید که با چند سال حقوق کارمندی میشود آنقدر سرمایه جمع کرد که برای یک فقره ضمانت اقوام  حدود 10 میلیارد تومان خرج کرد. او اگر بداند که خانواده ای بخاطر تامین مخارج تحصیل دخترش در دانشگاه تحت تملک او به فلاکت می افتد امکان ندارد که از آنها پول بگیرد. او میتواند قسم بخورد که از معاملات نفتی هیج نفع شخصی برای خودش و پسرش نبرده است. او مطمئن است که اگر رئیس جمهور شود هیچ تجارتی را برای فامیل خود انحصاری نمیکند و اگر رئیس مجلس شود هیچ قانونی را به طمع بهره برداری فامیلی وضع نمیکند که هیچ ، بلکه شب تصویب لوایح خاص هم، برای آموزش بهره برداری تجاری از قانون ، فامیل را دور هم جمع نمیکند و جلسه توجیهی برایشان نمیگذارد. او اصلا به دنیا اهمیت نمیدهد بلکه این دنیاست که به دنبال او می دود. 

مرحله دوم : چشمت را باز میکنی و باز همان حرفها را میخوانی. اما نه خیر!.... نمیشود. اصلا نمیشود!... باز همه چیز قاطی میشود. به این ترتیب باز صلاح را در این میبینی که چشمهایت را ببندی و فکر کنی. یا اینکه اصلا فکر نکنی این شاید قابل تحمل تر باشد. عجب زمانه ای شده ! ای لعنت به این زمانه!  زمونه . . . آی زمونه . . . ! 




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/۱/٥

بزرگترین دروغ سال : هاشمی نگران حق الناس است

حق الناس هایی که هاشمی آنها را ندید!

به نقل از : اینجا




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/۱٠/٢٤
در اردیبهشت سال 1381 وقتی که ارابه ی اصلاحات چهار اسبه میتاخت و گرزهای آهنین پشت سر هم به پیکره ی انقلاب و اسلام نواخته میشد و رئیس جمهور وقت خنده از لبانش محو نمی گشت ، 127 نماینده مجلس در هماهنگی تمام با دولت اصلاحات آقای خاتمی ، با جامهایی زهر آلود در دست به سوی رهبر فرزانه انقلاب حرکت میکردند و نا جوانمردانه و آشکارا  در پی آن بودند که ستون انقلاب را ویران کرده و جام زهر را به رهبری تعارف نمایند. آیا هارون الرشیدها دوباره از قبر دوزخی خود سر برآورده اند؟
.
KHatami.
متن زیر نامه ی رسمی این خناسان بود که آشکارا نوشتند اما آنچه را که  در نهان  در سر داشتند ، خدا میداند.
بسمه‌تعالی

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای
مقام معظم رهبری، 

با عرض سلام و تحیت و آرزوی سلامت و توفیق الهی



نویسندگان این نامه چهره‌های نا‌آشنایی نیستند، وجه مشترک همه آنها در این است که در عرصه تلاش برای سرنگونی رژیم شاه و استقرار نظام مردمسالار بر پایه جمهوریت و اسلامیت و یا استمرار و استحکام پایه‌های آن، پرتلاش بوده‌اند و در طول سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی، همگی در گوشه و کنار کشور در حفظ آرمان‌های اولیه انقلاب اسلامی و دستاوردهای گرانقدر خون شهیدان این ملت کوشیده‌اند و بسیاری از آنان متعلق به خانواده بزرگ شهدا و رزمندگان و جانبازان و آزادگان‌اند، اینک نگران هستند. نگران همان آرمان‌ها، نگران پایه های مشروعیت نظام یعنی اسلامیت و جمهوریت و افزون بر همه اینها، اخیراً نگران تمامیت ارضی و امنیت ملی کشور.

آنچه ما را بر آن داشت تا بدین صورت مصدع اوقات شویم حساسیت شرایط، فرصت اندک و بزرگی خطریست که پیش روی کشور است و با کمال تأسف نجواهای خیرخواهانه و پیشنهادهای آرام و مکتوم ما در سال‌های گذشته ره به جایی نبرده است. پس اجازه دهید بر مبنای وظیفه شرعی و قانونی خود و تعهد و مسؤولیتی که در برابر خدا و مردم داریم، آنچه را به خیر و صلاح همه می‌دانیم با حضرتعالی، که بر اساس قانون اساسی _ یعنی میثاق ملی همه ما _ شخص اول کشور هستید در میان بگذاریم، به آن امید که این خیرخواهی منشاء آثار و برکات برای نظام باشد.

شاید در تاریخ پر فراز و نشیب معاصر ایران، هیچ زمانی را به حساسیت امروز نتوان یافت. تنها با تسامح می توان وضعیت ایران را در زمان اشغال در جنگ جهانی دوم و یا پیش از پذیرش قطعنامه 598 با وضع کنونی قابل مقایسه دانست که در اولی با قطع هرگونه امید در داخل، عامل خارجی سرنوشت کشور را رقم زد و در برهه دوم اراده و تدبیر و دوراندیشی حضرت امام خمینی و اتکای به مردم کشور را نجات داد.

اما شاید دوره کنونی از این لحاظ بی‌مانند باشد که شکاف‌های سیاسی و اجتماعی با تهدید خارجی و برنامه آشکار دولت ایالات متحده آمریکا (به عنوان قدرتی که در برابر خود مانعی نمی‌بیند) برای تغییر نقشه ژئوپولتیک منطقه همزمان شده و نظام ناچار به کنش و واکنش در برابر این برنامه است.

هنوز فضای سیاسی کشور را در سال 75 از یاد نبرده ایم که به دلایل گوناگون در عرصه سیاست خارجی، ایران در انزوای کامل و حتی کشور در معرض تهدید نظامی خارجی قرار داشت و متأسفانه وضعیت انفعال بر فضای سیاسی کشور حاکم بود. اما دوم خرداد 76 همه این تهدیدها را از بین برد و فرصتهای بسیاری را فراهم آورد و به قول حضرتعالی انقلاب را بیمه کرد، به گونه‌ایکه به سرعت فضای جهانی به سود ایران تغییر نمود. سال 2001 به پیشنهاد ایران سال گفت‌وگوی تمدن‌ها نام گرفت و حتی رئیس جمهور وقت آمریکا برای ادای احترام به ملت ایران ، در سفرآقای خاتمی به نیویورک، به دنبال فرصت برای دیدار با رئیس جمهور ایران بود و بعدها حتی وزیر امور خارجه وقت آن کشور رسماً به خاطر برخی سیاست های گذشته آمریکا در قبال ایران عذرخواهی کرد.

فضای سیاسی_اجتماعی کشور نیز پس از دوم خرداد 76 پر نشاط و دورنمای توسعه همه جانبه امیدوار کننده گردید. حتی شاخص‌های کلان اقتصادی نیز حرکتی امید‌بخش را برای درمان بیماری‌های مزمن و تاریخی اقتصاد کشور نوید داد.

اما هنوز دو سال از این نعمت بزرگ الهی نگذشته بود که جریانهایی که تا مدتی در بهت و حیرت ناشی از رأی مردم در دوم خرداد به سر می‌بردند، با برنامه‌ای حساب شده، برای فرصت سوزی و شکست آنچه اصلاحات نام گرفته و در برنامه رئیس جمهور تجلی یافته بود، به منظور بازگرداندن اوضاع به وضعیت قبل از دوم خرداد 76، فعال شدند. سیاهه اقدامات تخریبی آنها طولانی و مکرر و اندوهبار است و به قول آقای خاتمی هر 9 روز یک بحران آفریدند. از آن جمله است قتل‌های زنجیره‌ای، جنایت کوی دانشگاه، تعطیلی مطبوعات و رسانه‌ها، دستگیری‌ فعالان سیاسی، سرکوب دانشجویان و دانشگاهیان، اجرای علنی احکام قضایی بسیار کم سابقه، خنثی کردن تصمیمات مجلس و دولت و انتقال قدرت از آنها به نهادهایی مانند شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت، شورای انقلاب فرهنگی و حتی برتری دادن اساسنامه کمیته امداد و آئین‌نامه فروش وسائل اسقاطی نیروی انتظامی بر قوانین مصوب مجلس! بی اختیار و بی‌اراده کردن مدیران و مسؤولان اجرایی با پرونده‌سازی‌ها، مچ‌گیری‌ها و تبلیغات سیاه، برخورد با نهادهای مستقل مدنی مانند احزاب، کانون وکلا، سازمان‌های علمی و پژوهشی و مؤسسات فرهنگی و.‌.‌.

نتیجه خواسته و ناخواسته این همه ، جز این نبود که به مردم ایران و جهان نشان داده شود در ایران هیچ تغییری اتفاق نیفتاده و نخواهد افتاد و ثابت شود رأی مردمی که خواست اصلی آنها تغییر در روش‌ها و بینش‌ها بوده است، هیچ اثری ندارد و اعلام گردد که نهادهای مظهر اراده ملت قدرتی ندارند و آشکار شود که نهادهایی که باید کانون حل منازعه و مظهر حاکمیت ملی و جایگاه اجماع و وحدت ملی باشند، به دست تندترین نیروهای مخالف اصلاحات سپرده می‌شود، تا در نهایت رأی مردم بلاموضوع گردد.

با این حال و روز کشور، فرصت چندانی باقی نمانده است. غالب ملت ناراضی و نا امید، اکثریت نخبگان ساکت یا مهاجر، سرمایه‌های مادی گریزان و نیروهای خارجی از هر طرف کشور را احاطه کرده اند. با این وضع برای آینده کشور دو حالت بیش متصور نیست؛ یا دیکتاتوری و استبداد، که در خوشبینانه‌ترین حالت فرجامی جز وابستگی و در نهایت فروپاشی یا استحاله ندارد و یا بازگشت به اصول قانون اساسی و تمکین صادقانه به قواعد دموکراتیک. چنین رویکردی، هم مبتنی بر فرهنگ و ارزشهای اسلامی و ملی این ملت است و هم قابل تعامل با همه جهان.

آنچه مانع عملی شدن تهدیدات خارجی می شود، نه توپ و تانک و موشک و سلاح بلکه افزایش مشروعیت نظام، وحدت ملی و یگانگی حکومت و ملت است. تنها راه برطرف کردن تهدید خارجی همان راهی است که ملت ما را در برابر رژیم دیکتاتوری شاه، متحد و بر سرنگونی آن مصمم ساخت و این تنها در صورتی میسر است که ملت مطمئن باشد خواسته و رأی او منشأ اثر و تغییر خواهد بود.

وحدت ملی یعنی تمکین به رأی مردم، یعنی همه با مردم، یعنی «میزان رأی ملت» و.‌.‌. با این تفسیر از وحدت ملی نه تنها تهدیدهای بیگانه خنثی خواهد شد، بلکه می‌توان امیدوار بود تا به فرصت نیز تبدیل شود.

آنچه ما می‌فهمیم این است که مسئولان حاکمیت باید صادقانه از مردم در قبال همه قصورها و سوء تدبیرها پوزش بخواهند و البته این عذرخواهی شکست و عقب‌نشینی از مواضع اصولی نیست، بلکه نشانه فروتنی و بزرگواری است. تعظیم به مردم خود سبب جلوگیری از کرنش به بیگانگان می‌شود.

اگر جام زهری باید نوشید قبل از آنکه کیان نظام و مهمتر از آن، استقلال و تمامیت ارضی کشور در مخاطره قرار گیرد باید نوشیده شود و بی تردید این برخورد خردمندانه و متواضعانه، از سوی ملت با همان پاداشی مواجه می شود که امام عزیز راحل روبرو شد.
این اقدام نشانه تدبیر، دور اندیشی، مصلحت‌جویی، خیرخواهی و توفیق الهی است و البته نشانه این تغییرات در بینش باید با علائمی در منش و روش همراه باشد. باید در چهره‌ها و یا حداقل رفتار نهاد‌های اجماعی و بی‌طرف تغییرات اساسی پدید آورد. شورای نگهبان، قوه قضائیه، صدا و سیما و همه نهادهایی که ملت نقش مستقیمی در انتخاب مسؤولان آنها ندارند، باید واقعاً بی طرفانه رفتار کنند که متأسفانه امروز چنین رویکردی مشاهده نمی‌شود.

امروز شورای نگهبان به عنوان بزرگترین مانع فراراه مجلس با توسل به تفسیرهایی عجیب و احتجاجاتی غریب، متأسفانه موجبات وهن و بی اعتباری شرع و قانون اساسی را فراهم ساخته است. مفسران قانون اساسی چنان بی پروا به تفسیر برخی از اصول قانون اساسی می‌پردازند (به عنوان نمونه اختیارات بی حد و حصر برای رهبر) گویی همه شرع و قانون اساسی تنها یک اصل است. بی تردید اگر در سال پنجاه و هشت در هنگام رفراندوم، چنین تفسیرهایی از قانون اساسی مطرح می شد، سرنوشت نظام ما چیز دیگری بود.

اگر مردم ومجلس و دولت و همه نهادها هیچ هستند و تمرکز اصلی قدرت و منشأ همه اعمال در یک اصل است و به قول آقایان اصل یکصد و ده قانون اساسی، تنها کف اختیارات رهبری است، آیا بهتر نیست برای همیشه با صداقت و صراحت تکلیف مردم را روشن کنیم و از این همه دوگانگی‌ها، شعار دادن‌ها و افزودن صفت و قید برکلمات معناداری چون مردمسالاری و آزادی، رهایی یابیم؟ و اگر غیر از این است، که قطعاً چنین است و روش و منش امام نیز مؤید ابطال نظریه فوق است، پس چرا نباید با این رفتارهای فروکاهنده اعتبار و شأن نظام و اعتماد عمومی جداً مقابله کرد؟

اکنون فرصت مناسبی برای آزمون همگان فراهم است. دو لایحه مصوب مجلس همه ما را در ادعاهای خود خواهد آزمود.

انتخابات آزاد و جلوگیری از نقض قانون اساسی دو مبنای محوری هر حکومت مردمسالار است. نمی‌توان برای مردم عراق رفراندوم را تجویز کرد و از تریبون نماز جمعه خواستار انتخابات آزاد در آن کشور شد ولی مردم خودمان را از این حق مسلم محروم کرد.

البته پس از انتخابات آزاد و تضمین حقوق منتخبین ملت به خصوص رئیس جمهور و در اجرای قانون اساسی باید موانع مصنوعی بر سر راه فعالیت قانونی و آزاد آنها را نیز برطرف کرد.

آنچه امروز در قوه قضائیه، آنهم به دست برخی افراد فاقد صلاحیت‌های لازم، که سپر برنامه‌ریزان ضد اصلاحات شده‌اند، در محدود کردن حق نمایندگان مجلس از اظهار نظر، که حق مسلم ضروری به رسمیت شناخته شده در هر نظام متکی بر مجلس است، می‌گذرد، نه قابل تحمل است و نه قابل دوام.

در عرصه جامعه مدنی نیز فشارهای غیرقانونی و برخوردهای ناهنجار به حد غیرقابل تحمل رسیده است. برخوردهای قضایی از حد فعالان سیاسی و کادرهای اصلی اصلاحات فراتر رفته و همه نهادهای مدنی را تهدید می‌کند. احضار،دستگیری و محاکمه تعدادی از وکلای دادگستری، برخی از فعالان عرصه‌های فرهنگ و هنر و رسانه‌ها در چند ماه گذشته، با هیچ منطقی قابل توجیه نیست.

اقدام بایسته در این عرصه، التزام کامل و فارغ از تأویل‌های ناروا به قانون اساسی، اجتناب اکید نهادهای اجماعی نظیر شورای نگهبان، قوه‌ قضائیه، نیروهای مسلح و صدا و سیما، از هرگونه دخالت در عرصه منازعات سیاسی به نفع این یا آن جناح، متوازن ساختن ترکیب نهادهای حل منازعه، نظیر مجمع‌تشخیص مصلحت، بر اساس گرایش‌های موجود در جامعه و‌.‌.‌. می‌باشد.

مسلماً در عرصه زندگی مردم همچون گذشته مشکلات معیشتی نیز وجود دارد؛ کمافی‌السابق فساد اداری و مالی خودنمایی می‌کند و علاوه بر آن در سایه تبلیغات سیاه و بزرگنمایی مفاسد و مشکلات توسط مخالفین اصلاحات، مردم چنان تصور می‌کنند که فساد و تباهی صدر تا ذیل را دربرگرفته است. آن مشکلات و این تبلیغات همراه با انبوه نارضایتی‌های حاصله، همه ما را بر سر یک انتخاب دشوار قرار داده است.

بی‌شک مهمترین وظیفه همه ما، رفع فقر و ایجاد رفاه برای مردم، بهبود و تقویت اساس و پایه‌های اقتصاد کشور و تضمین رشد پایدار اقتصادی و تولید ثروت است. این همه میسر نمی‌شود جز با تزریق سرمایه و نیروی انسانی کارآمد و مدیریت توانمند به سیستم اقتصادی کشور و این دو حاصل نمی‌شوند جز با تأمین امنیت سیاسی، اقتصادی که این نیز جز با حکومت برآمده از مردم محقق نمی‌گردد.

امروز از سوی برخی از محافل جهانی زمزمه‌هایی مبنی بر رفراندوم به عنوان حربه اصلی تغییر نظام‌های منطقه ما شنیده می‌شود؛ روندی که معمولاً جامعه جهانی نیز اگر از آن حمایت نکند، در برابر آن ساکت می‌نشیند. ما گر چه مبنای مشروعیت هرگونه تصمیم درباره نظامها را صرفاً اراده ملی و رأی مردم کشورها می دانیم، در عین حال بهترین شیوه مواجهه با چنین ترفندهایی را نه ایجاد جامعه ای تک صدایی و تشدید روشهای اقتدارگرایانه و مرعوب کننده، بلکه آشتی با مردم و استقرار و تمکین به روند مردمسالاری واقعی و ارائه الگوی عملی سازگار با حریت و کرامت شهروندان، از جانب حکومت می‌دانیم. اگر چنین قرائت و تفسیری از جمهوری اسلامی حاکم شود، حتی اگر بارها از مردم همه پرسی شود همچون ابتدای انقلاب با دل و جان به جمهوری اسلامی رأی خواهند داد. به اعتقاد ما در شرایط کنونی انتخاب چنین رویکردی در اختیار شماست.

از خداوند قادر متعال می‌خواهیم که ما را بر صراط حق، مستقیم بدارد و نیت‌های ما را خالص کند و عاقبت امر همه ما را خیر گرداند.

از درگاه حضرت احدیت برای جنابعالی طول عمر و سلامت و عزت مسألت داریم.

در زیر نام تمامی امضا کنندگان نامه به رهبری آمده است:
۱- محسن آرمین (تهران)
2 - حسین آفریده (شیروان)
3- مهدی آیتی (بیرجند)
4- غلام‌حیدر ابراهیم‌بای سلامی (خواف و رشتخوار)
5- علیمحمد احمدی (الیگودرز)
6- عیسی‌قلی احمدی‌نیا (ایذه و باغملک)
۷- محمد اخوان بازارده (لنگرود)
8- عسگر اسلامدوست (تالش)
۹-حبیب‌الله اسماعیل‌زاده (فلاورجان)
01- محمدرضا اسماعیلی‌مقدم (قم)
11- جواد اطاعت (داراب)
12- مقصود اعظمی (نقده و اشنویه
13- بهروز افخمی (تهران)
14- جعفر افقهی فریمان (سرخس و فریمان)
15- علی اکبرزاده (ورزقان)
16- حسن الماسی (پارس‌آباد مغان)
17- شهربانو امانی (ارومیه)
18- ابراهیم امینی (نورآباد ممسنی)
19- حسین انصاری‌راد (نیشابور)
20- عبدالغفور ایران‌نژاد (چابهار)
21- محمدباقر باقری نژادیان‌فرد (کازرون)
22- قهرمان بهرمانی (مبارکه)
23- سهراب بهلولی قشقائی (فیروزآباد)
24- رحمان بهمنش (مهاباد)
25- احمد بورقانی (تهران)
26- سمیر پورجزایری (خرمشهر)
27- محمد پیران (رزن)
28- نورالدین پیرموذن (اردبیل)
29- عبدالرحمان تاج‌الدین (اصفهان)
30- علی تاجرنیا (مشهد)
31- محسن ترکاشوند (تویسرکان)
32- علی تقی‌زاده (خوی)
33- غلامحسین تکلفی (مشهد)
34- حسن توفیقی (کاشان)
35- علی‌اکبر جعفری (ساوه)
36- جلال جلالی‌زاده (سنندج)
37- سهیلا جلودارزاده (تهران)
38- علی حسنی (اراک)
39- شهباز حسین‌زاده (میاندوآب)
40- سید مسعود حسینی (قروه)
41- فاطمه حقیقت‌جو (تهران)
42- عبدالرضا حیدری‌زادی (ایلام)
43- فاطمه خاتمی (مشهد)
44- سید محمدرضا خاتمی (تهران)
45- ناصر خالقی (اصفهان)
46- مصطفی خانزادی (دماوند و فیروزکوه)
47- محمدحسن خلیلی اردکانی (کرج)
48- مرتضی خیرآبادی (سبزوار)
49- محمد دادفر (بوشهر)
50- حاصل داسه (سردشت و پیرانشهر)
51- فاطمه راکعی (تهران)
52- سید ابوالفضل رضوی (نائین)
53- احمد رمضان‌پور نرگسی (رشت)
54- حسن رمضانیان‌پور (شهرضا)
55- احمد رهبری (گرمسار)
56- حسین روزبهی (ساری)
57- حسن زحمتکش (آستارا)
58- جلیل سازگارنژاد (شیراز)
59- ابوالقاسم سرحدی‌زاده (تهران)
60- محمدعلی سعدایی (جهرم)
61- میثم سعیدی (تهران)
62- بهیار سلیمانی (فسا)
63- داوود سلیمانی (تهران)
64- منصور سلیمانی میمندی (شهربابک)
65- عبدالله سهرابی (مریوان)
66- سید علی سیدآقامیری (دزفول)
67- ولی‌الله شجاع‌پوریان (بهبهان)
68- علی شکوری‌راد (تهران)
69- سید ماشاءالله شکیبی (فردوس و طبس)
70- احمد شیزاد (اصفهان)
71- گل‌محمد صالح سلح چینی (لردگان)
72- رضا صالح جلالی آستانه (آستانه اشرفیه)
73- رسول صدیقی بنابی (بناب)
74- ذبیح‌الله صفایی (اسدآباد)
75- محسن صفایی فراهانی (تهران)
76- سید مهدی طباطبایی (آباده)
77- مصطفی طاهری نجف‌آبادی (نجف‌آباد)
78- علی ظفرزاده (مشهد)
79- غلامعلی عابدی (نهبندان)
80- ابوالقاسم عابدین‌پور (تربت حیدریه)
81- پیمان عاشوری بندری (بندر ماهشهر)
82- محمد عبایی خراسانی (مشهد)
83- غلامرضا عبدالوند (درود و ازنا)
84- احمد عظیمی (شیراز)
85- صلاح‌الدین علائی (سقز و بانه)
86- محمدرضا علی‌حسینی (نهاوند)
87- نعمت‌الله علیرضایی (خمینی‌شهر)
88- کریم فتاح‌پور (ارومیه)
89- حسین فرخی (جیرفت)
90- علی قنبری (اردل و فارسان)
91- سید ناصر قوامی (قزوین)
92- محمد کاظمی (ملایر)
93- جعفر کامبوزیا (زاهدان)
94- جمیله کدیور (تهران)
95- سید منصور کشفی (لارستان)
96- محمد علی کوزه گر (شهریار)
97- الهه کولایی (تهران)
98- حمید کهرام (اهواز)
99- محمد کیانفر (میانه)
100- محمد کیانوش راد (اهواز)
101- غلامرضا گرزین (قائم شهر و سواد کوه و جویبار)
102- حسین لقمانیان (همدان)
103- انوشیروان محسنی بندپی (چالوس و نوشهر)
104- امر الله محمدی جزیی (برخوار و میمه)
105- احمد مرادی (چناران و طرقبه)
106- رجبعلی مزروعی (اصفهان)
107- اکرم مصوری منش (اصفهان)
108- میر طاهر موسوی (تبریز)
109- میر طاهر موسوی (کرج)
110- سید باقر موسوی جهان آباد (بویر احمد)
111- سید مجتبی موسوی اجاق (کرمانشاه)
112- علی اکبر موسوی خوئینی (تهران)
113- سید عیسی موسوی نژاد (خرم آباد)
114- رسول مهرپرور (درگز)
115- احمد میدری (آبادان)
116- محسن میردامادی (تهران)
117- منصور میرزا کوچکی (بروجن)
118- بهزاد نبوی (تهران)
119- عبدالمحمد نظام اسلامی (بروجرد)
120- محمد نعیمی پور (تهران)
121- علیمحمد نمازی (لنجان)
122- سید رضا نوروززاده (اسفراین)
123- سراج الدین وحیدی مهرجردی (تفت و میبد)
124- سید شمس الدین وهابی (تهران)
125- علی اصغر هادی زاده (دلیجان و محلات)
126- میر محمود یکانلی (ارومیه)
127- رضا یوسفیان (شیراز)
شدت خیانت را از مقایسه ی این نامه با نامه شهید آوینی به رهبری متوجه میشویم. شهید آوینی کسی است که امضا کنندگان فوق به اندازه ی  یک شاگرد آوینی هم هنری و دانشی نداشتند.

بسم‌الله الرحمن‌الرحیم

خدمت رهبر معظم انقلاب اسلامی، نائب امام عصر(عج) حضرت آیت‌الله خامنه‌ای أیدکم‌الله تعالی بتأییداته ‌الخالصه.

سلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته.

امتثال امر، فرصتی برای عرض ارادت در این مرقومه باقی نمی‌گذارد لذا حقیر مستقیماً با استمداد از فضل بی‌منتهای رب‌العالمین وارد در اصل مطلب می‌شوم بعد از عرض این مختصر که:

ما با حضرتعالی به‌عنوان وصیّ امام امت(ره) و نایب امام زمان(عج) تجدید بیعت کرده‌ایم و تا بذل جان در راه اجرای فرامین شما ایستاده‌ایم؛ همان‌گونه که پیش از این درباره‌ی امام امت(ره) بوده‌ایم و بسیارند هنوز جوانانی که عشق به اسلام و شوق رضوان حق، آنان را در میدان انقلاب نگه داشته است؛ با همان شوری که پیش از این داشته‌اند‌.‌ خدا شاهد است که این سخن از سر کمال و صدق و از عمق قلوب همان جوانانی سرچشمه گرفته است که در تمام این هشت سال بار جنگ را بر شانه‌های ستبر خویش کشیدند. ما به جهاد فی سبیل‌الله عشق می‌ورزیم و این امری است فراتر از یک انجام وظیفه‌ی‌ خشک و بی‌روح. این سخن یک فرد نیست؛‌ دست جماعتی عظیم است که به‌سوی حضرت شما دراز شده تا عاشقانه بیعت کند.‌ بسیارند کسانی که می‌دانند شمشیر زدن در رکاب شما برای پیروزی حق، از همان اجری در پیشگاه خدا برخوردار است که شمشیر زدن در رکاب حضرت حجت(عج) و نه تنها آماده،‌ که مشتاق بذل جان هستند. سرِ ما و فرمان شما.

کمترین مطیع شما
سید مرتضی آوینی




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/٧/٢٩

این روزها دوباره بحث شعار قدیمی "مرگ بر آمریکا"  بر سر زبانها افتاده و جنجال آفرین شده است. سوالی که مطرح شده است این است که آیا این شعار را بگوییم یا نگوییم ؟  باز هم منشاء این جنجال کسی نیست جز آیت الله میلیاردر ایرانی جناب آقای هاشمی رفسنجانی که سالهاست در هسته اصلی جنجالهای سیاسی و اجتماعی قرار گرفته است. اصلا نام ایشان به دلیل مواضع سوال برانگیز او سالهاست که بار جنجالی و هیجانی بخود گرفته است. این بار نیز بهانه ی هیجانات از اینجا ناشی شده است که سایت رسمی ایشان با بیان خاطره ی غیر قابل باوری از امام  اعلام کرده است که امام با حذف شعار مرگ بر آمریکا موافق بوده است.


بدنبال درج این مطلب در سایت رسمی آقای رفسنجانی اظهار نظر های فراوانی شد و سیل اعتراضات و مخالفتها در کشور بوجود آمد و شخصیتهای سیاسی و فرهنگی به این موضوع واکنش نشان دادند. البته بیان این نوع مطالب از سوی ایشان مسبوق به سابقه است و برای اولین بار نیست که مطرح میشود. اما در این موقعیت حساس که بحث گفتگوی مستقیم بین ایران و آمریکا مطرح شده و در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل نیز مکالمه ی تلفنی بین آقای روحانی و اوباما صورت گرفته و وزرای خارجه با هم دیدار کرده اند طرح مجدد این موضوع توسط سایت آقای هاشمی با امنیت ملی کشور در تعارض قرار گرفته و این اشتباه فاحش ، موقعیت ایران را در مذاکرات احتمالی آتی تحدید کرده است.

در میان مخالفتهای مختلفی که مطرح شده است یک سوال جای طرح دارد و آن اینست که چنانچه بر وفق ادعای آقای رفسنجانی ، امام موافق حذف شعار مرگ بر آمریکا بوده است برفرض محال اگر امام خمینی چنین حرفی را زده است چرا این مطلب حیاتی را فقط به آقای رفسنجانی گفته است ؟ چرا در میان اینهمه نامه ها و سخنرانیهای فراوان ایشان نه تنها چنین مطلبی نیست بلکه هیچ حرفی که کوچکترین قرابتی با ادعای آقای رفسنجانی داشته باشد نیز از امام ثبت نشده است ؟

آیا امام  این مطلب سرنوشت ساز را در گوشی فقط به ایشان گفته است؟ چرا هیچ کدام از نزدیکان امام و حتی موسسه نشرآثار امام نیز که اراده ی مخالف ومعارضی با رفسنجانی ندارد چنین ادعایی را تصدیق نمیکنند؟ و سندی ارائه نمیشود؟ چرا هیچ دست نوشته ای یا نوار صوتی حتی چند ثانیه ای در این موضوع وجود ندارد ؟ 

ما که در زمان امام زندگی کرده ایم و سخنان ایشان را به یاد داریم بخاطر می آوریم که امام از اول انقلاب تا آخرین روزهای عمرپربرکتشان حتی با لحن ملایم هم در مورد آمریکا صحبت نکرده است. با این وجود چطور ممکن است که امام یواشکی به در گوش رفسنجانی گفته باشد که به شعار "مرگ بر آمریکا " اعتقادی ندارم یا این شعار باید حذف شود و یا رابطه با آمریکا اشکال ندارد ؟ یا امثال آن ؟ 

کسی که این ادعا را دارد توهین آشکار و نابخشودنی در حق امام روا داشته است. توهینی که حقیتا قابل تحمل نیست . اگر ادعا و مفهوم حرفهای آقای رفسنجانی را با عبارات شفاف تر و ساده تر بیان کنیم که البته شایسته مقام والای امام نیست که بیان شود معلوم خواهد شد منظور آقای رفسنجانی چقدر اهانت آمیز و دور از شان امام است. 

امامی که به شجاعت مثال زدنی مشهور است و تمامی عمر خویش را در مبارزه صرف کرده و بیشتر عمر شریف خود را در زندان و یا تبعید سپری کرده است و صراحت لهجه ایشان زبانزد خاص و عام است و برخلاف آقای رفسنجانی  از متاع این دنیا چیزی برای خود اختیار نکرد که در بحرانها نگران از دست دادن آن باشد و باز هم برخلاف آقای رفسنجانی از قدرت و مقام خود برای فرزندان و فامیل خود پست و مقامی و ثروتی حاصل نکرد ، چگونه ممکن است سالها از بیان صادقانه با مردم اجتناب نموده و چیزی را که به صلاح مردم و اسلام و کشور باشد بیان ننموده باشد؟

چه چیز باعث شده بود که امام نتواند یا نخواهد آنچه را که به آن اعتقاد دارد و به صلاح مردم و کشور میداند صراحتا به مردم بگوید؟ چه چیزی باعث شده بود که امام مردم را نامحرم دانسته و از میان انبوه مردان انقلابی و میلیونها نفر مردم مسلمان و دلسوز فقط یک شخص و آنهم رفسنجانی را تنها محرم اسرار خود بداند و مهمترین تصمیم تاریخ کشور را آهسته در گوش او بگوید؟ 

مگر اینگونه نیست که همه ی مصیبتهای بعد از انقلاب ما بخاطر مبارزه ی ما با آمریکا وبا شعار مرگ بر آمریکا بوده است؟  مگر دفاع مقدس 8 ساله ما که فرزندان این ملت را به شهادت رسانید بخاطر مبارزه با سیاستهای سلطه گرانه ی آمریکا با شعار مرگ بر آمریکا نبوده است ؟ 

آیا در همه ی این مدت و در جریان جانفشانیهای رزمندگان علیه آمریکا ، آنچنان که رفسنجانی ادعا میکند امام با شعار مرگ بر آمریکا مخالف بوده و برقراری رابطه با آمریکا را تایید میکرده است؟ و در حالی که رزمندگان در جبهه ها با شعار مرگ بر آمریکا به خاک و خون می غلطیدند امام به دنبال راهی برای حذف شعار "مرگ بر آمریکا" و در نهایت برقراری رابطه با آمریکا بوده  و با زمزمه ی این راز وحشتناک در گوش رفسنجانی رازداری میکرده و (باعرض پوزش)جرات بیان مکنونات قلبی خود را در پیشگاه ملت نداشته است؟ 

ملاحظه میکنیم که اکنون رهبری معظم انقلاب اجازه نرمش قهرمانانه را صادر کرده و به تعامل محدود با آمریکا و توام با هشیاری لازم اذن داده اند و این  نشان میدهد که رهبر انقلاب آنقدر شجاعت دارند که در زمانهای لازم استراتژیهای مطلوب را اتخاذ نموده و بدون پرده و شفاف با مردم سخن بگویند و تصمیمات راهبردی خویش را به اطلاع مردم برسانند و مردم را نامحرم فرض نکنند و مردم هم نشان دادند که به درایت و  "زمان شناسی" ولی فقیه خویش ایمان دارند و با آرامش و اطمینان خاطر این تصمیم را با جان و دل قبول کردند و به اعتماد خود به رهبری جامعه صحه گذاشتند.

آیا این متصور است که فرض کنیم امام خمینی برخلاف این رویه عمل نموده باشند و در اتخاذ استراتژی های لازم تعلل کرده باشند و درعین حالیکه به موثر بودن یک اقدام اعتقاد داشتند (با عرض پوزش) به زعم آقایان جرات نکرده اند با ملت در میان بگذارند؟ برای همه واضح و مبرهن است که تصمیمات امام در نظر مردم واجب الاطاعه بود و چنان اطمینان و اعتمادی بین مردم نسبت به امام وجود داشت که توصیف کردنی نیست بنابر این امام در اظهار نظر خود برای مردم با کوچکترین نگرانی و واهمه ای مواجه نبود. بدون شک تصمیمات امام توسط مردم با پذیرشی صد در صدی مواجه میشد و دلیلی نداشت که امام عقیده خویش را کتمان نموده و برخلاف اعتقاد قلبی خویش اقدامی بنماید ویا در عمل کردن به اعتقادات خود با تردید مواجه شود و سالها در تصمیم گیری بر اساس مصلحت اسلام  کشور آنهم در مورد مسئله ای به این مهمی که با جان مردم و سرنوشت کشور در ارتباط بود تعلل نماید. بنابراین به هیچ وجه مورد قبول نیست که امام را با اینگونه رفتارها معرفی نماییم و این حرفهایی را که زده میشود بغیر از دروغ بستن به امام به چیز دیگری نمیتوان تعبیر کرد.

 

 

البته این حرفهایی که الان زده میشود ثابت میکند که جریان برعکس بوده است و  آقای رفسنجانی در گرماگرم نبرد رزمندگان اسلام با آمریکا و نوکران منطقه ای اش به فکر تسلیم و سازش بوده اند و با گستاخی تمام به امام نامه نوشته و تقاضای سازش میکردند و از شواهد امر برمی آید که امام با صلابت تمام در مقابل وسوسه های سازشکاران ایستادگی کرده و هرگز اجازه نداده اند که این حرفها در جامعه طرح شده و با شاخ و برگ گرفتن از سوی گروهکهای سیاسی باعث فتنه انگیزی گردیده و به بحران تبدیل شود. با بررسی وضعیت یکپارچه ی حاکم بر جامعه در زمان امام و توجه به این واقعیت که احدی جرات طرح نقشه  سازش با آمریکا را نداشت واضح است که امام با بصیرت و قاطعیت تمام این فتنه را در نطفه خفه کرده است. بطوری که صدایی از فتنه سازان در جامعه شنیده نشده است. و تاریخ ثبت کرده است که در زمان امام هیچ شکی برای مبارزه با آمریکا و اسرائیل در جامعه مطرح نگردیده است. اما خداوند کاری کرده است که  اکنون فتنه سازان خود به اراده های نادرست خویش اعتراف میکنند و بدین سان مقدمات رسوایی خویش را فراهم مینمایند.

با کمال تاسف باید سوال شود که این چه اهانتی است که به امام میشود؟ هنوز یاران نزدیک امام در قید حیات هستند و هنوز نسلی که مستقیما امام را دیده و سخنان او را از زبانش شنیده اند زنده اند و نفس میکشند. در این حال و در این موقعیت ، اینها با چه جراتی اقدام به توهین و تحریف راه امام میکنند؟ چرا مسئولین اینگونه اهانت ها و انحرافات آشکار را تحمل میکنند؟

مسئولین و مردم نباید اجازه دهند که عده ای پول پرست و عافیت طلب به پشتوانه ی اینکه سابقه ای در مبارزات انقلاب و جنگ داشته اند انقلاب را به نفع خویش مصادره نمایند و نقش پدر سالاری مردم را برای خویش قائل شوند و نباید اجازه داد  آنان که  نه به فکر معیشت مردم بلکه فقط به فکر مال اندوزی و قدرت طلبی خویش هستند با شعار رفع تحدید از مردم و در اصل برای رفع تحدید از ثروت باد آورده و توسعه ی قدرت خویش زیر پای آمریکا فرش قرمز بیاندازند و ملت را شیفته ی مذاکره و سازش با آمریکا نشان دهند و اینگونه مبانی اعتقادی انقلاب را به سخره گرفته و به قول رئیس مجلس شورای اسلامی آقای لاریجانی به گرانفروشی طرف غربی در مذاکرات دامن زده و با عجله برای حذف شعار مرگ بر آمریکا که معنایی غیر از وادادگی در مقابل آمریکا ندارد هزینه های استیفای حقوق بین المللی کشور را بالا ببرند .




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/٧/٢٧

چند روز پیش در روز دعای عرفه ی امسال یکی از مداحان برای آقای هاشمی دعای مرگ کرده است و همین امر باعث شده است که بلندگوهای رسانه های مختلف شدیدا بکار افتند و مسلسلهای خبرساز به سمت این مداح نشانه روند. در همین دو روزی که از انتشار این خبر گذشته است حکایتهایی بر علیه این مداح ساخته شده که پرونده ی او را سیاه و نامعتبر نشان میدهد. میکوشند که او را بسیار پلید و یا فاقد ارزش نشان دهند. عده ای خواهان پرونده سازی بر علیه او هستند و پای مدعی العموم را به میان میکشند.  میگویند دستگاه قضایی باید به کار بیافتد و با شدت تمام با او برخورد نماید تا بعد از این کسی جرات نکندبرای قدرتمندان و ثروتمندان دعای مرگ بکند. 


میگویند این مداح از موقعیت خود سوء استفاده کرده است و قداست منبر و مجلس روضه را با این دعای خود پایمال کرده است و اضافه میکنند که او در این امر سابقه دار است  و اصلا آداب مجلس روضه خوانی را بلد نیست . خلاصه جنجالی به راه انداخته اند که آن سرش ناپیداست و اگر حمایتی از مداح مذکور نشود یقینا قدرت طلبان و پول پرستان ، زندگی او را چنان تباه خواهند کرد که دیگران روضه ی او را برپا نمایند. 

اما چرا باید برای آقای هاشمی آرزوی مرگ شود ؟ 

امروزی ها که دوست دارند با کلاس حرف بزنند میگویند : آنان که باد میکارند طوفان درو خواهند کرد  و قدیمی ها میگفتند : جواب "های" ، "هوی" است .

 

به یاد می آورم که چند سال پیش آقای هاشمی نامه ی بی سلام می نوشت و از آتش فشانهایی سخن میگفت که براه خواهد انداخت و به دنبال آن عوامل او و زن و فرزند او مردم را به آشوب خیابانی دعوت کردند و ماهها کشور را به آشوب کشانیدند و حماسه حضور 40 میلیونی مردم در انتخابات را لگد مال کردند و این فرصت رشد را به تحدیدی علیه ملت مبدل ساختند و رشته های مردم را پنبه کردند. 

آشوبگران ، مردم را کشتند ، مغازه ها را سوزاندند ، اموال عمومی و  مسجد را به آتش کشیدند و سرانجام در روز عاشورا به سوت زدن و  رقص و پایکوبی پرداختند و شعار دادند که : حسین حسین شعارشان !   شهادت افتخارشان !  وهمین تیر خلاصی به آشوبهای خیابانی شد. اگر به فرض محال  ادعا شود که بانی این آشوبها ایشان نبودند اما این را نمیتوان انکار کرد که در گرماگرم آنهمه توهین و هتک حرمت مقدسات ، صدایی از ایشان در جهت محکومیت و حتی آرام کردن آشوبها شنیده نشد. در تظاهراتی که (اگر نگوییم به رهبری او) در حضور فرزندان و عوامل او انجام میشد شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه  و مرگ بر شخص ولایت فقیه  داده میشد و ایشان هیچ اعتراضی نمیکردند و بارضایت کامل سکوت میکردند و حضور فرزندان او که مورد حمایت صریح خود او بودند در میان آشوبگران نشان میداد که این شعار های مرگ بر . . .   از گلوی رضایت او نیز برمی آید. آنروزها بازار مرگ بر . . .  به نفع آیت الله میلیاردر  رواج داشت. آیا می پنداشتند که این رونق بازار برای آنها برای همیشه گرم باقی خواهد ماند که آنچنان چهار نعل میتاختند؟

حال این سوال مطرح است که ایشان توسط خانواده و عوامل خود آنهم در وسط خیابان اینهمه مرگ بر . . . گفتند ولی ابدا مقدسات به یادشان نیافتاد اما چطور شده است که با دعای یک مداح ، آن هم در یک جلسه ی دعا و در یک محل سربسته ، اینهمه برمی آشوبند و مقدسات را سپر بلای خویش میکنند؟ و چنان وانمود میکنند که به مقدسات توهین شده است؟ آیا آقای هاشمی بالاتر از مقدسات است ؟ 

در تیتر خبرها چنان از توهین به آیت الله نوشته اند که شنونده خیال میکند که چه ناسزاهایی و چه یاوه هایی گفته شده است . اما اصل واقعیت را که میخوانی ، میبینی یک مداح فقط یک دعا کرده است که این دعا وفق مراد ایشان نبوده است. آیا یک دعا مستحق اینهمه جنجال آفرینی است ؟ 

 

سعدی در گلستان می فرماید :

درویشی مستجاب الدعوه در بغداد پدید آمد.خلیفه را خبر کردند. بخواندش و گفت: دعای خیری بر من بکن! 

گفت: خدایا! جانش بستان! 
گفت: از بهر خدای این چه دعاست؟ 
گفت: این دعای خیر است تو را و جمله مسلمانان را.

ای زبر دست زیر دست آزار 
گرم تا کی بماند این بازار؟ 
به چـه کار آیدت جهانداری؟ 
مردنت به که مردم آزاری 




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/٤/۱٥

آستان قدس رضوی از ثروتمندترین نهادهای کشور است و قلب مردم ایران نیز به سمت بارگاه ملکوتی امام رضا متوجه است . این هردو به نوبه ی خود ارزش والایی دارد.

اما کسانیکه در طمع هستند تا قدرت و ثروت خویش را بسط دهند ، بهترین آغاز سلطه بر مردم  را در تسلط براین آستان تصور میکنند و اولین سفر قدرت نمایی خویش را سفر به این استان قرار میدهند و بعید نیست که بخواهند برای اهداف غیر معنوی خود از این جایگاه معنوی سود نامشروع ببرند.  اما سیاست زدگان باید به هوش باشند که اگر بخواهند این گنجینه ی گرانبهای معنوی ایران و اسلام را دستاویزی برای بسط منافع مادی خویش نمایند تاوان سختی را در درگاه خداوند خواهند داد.

آنها که از عقاید پاک مردم برای منافع مادی شخصی بهره برداری ناروا میکنند جزو پست ترین آدمها هستند.




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/٤/٩

 

آقای حسن روحانی در جریان یک انتخابات پرشور و از لحاظ مشارکت ، کم نظیر و درعین حال  سالم و شفاف و با رای قاطع ملت به رئیس جمهوری رسیده است. هیچ کس به آراء آقای روحانی اعتراضی نکرده است و رقبای اصولگرای ایشان با متانت و نجابت مثال زدنی ، پیروزی او را تبریک گفته اند و برایش آرزوی موفقیت کرده اند و حتی به دیدار او رفته و حضورا پیروزی او را به رسمیت شناخته اند. همه به انتخاب ایشان احترام گذاشته اند و کسی از تقلب در انتخابات صحبت نکرده است و هیچ کس سعی نکرده است که شیرینی پیروزی او را در کام او و درکام ملت تلخ نماید. و این یک فرصت بسیار با ارزش و استثنایی است که آقای روحانی باید آن را قدر بداند.

 

آقای روحانی خود بارها و به صراحت گفته است که نماینده ی هیچ گروه سیاسی نیست و به همه مردم تعلق دارد. از این رو جریانهای سیاسی نیز باید به این شیوه ی رئیس جمهور محترم احترام قائل شده و او را در اداره کشور تحت فشار نگذارند.

به نظر می آید که بزرگترین چالش آینده ی رئیس جمهور منتخب  سهم خواهی ها و پدرسالاریها و مالکیت طلبی ها خواهد بود. اینکه عده ای بخواهند شان رئیس جمهور را در حد یک مرید سیاسی تنزل دهند و با برخوردهای  قیم مابانه حیطه ی عملکرد او را تنگ کنند و بخواهند چنین جلوه دهند که رفتار رئیس جمهور باید با معیار ارزیابی ایشان ارزش گذاری شود ، این یک جفای آشکار به رای ملت است.

آنهایی که برای دیدار رئیس جمهور میروند برای این نمیروند که ببینند که آیا کارهای رئیس جمهور خوب پیش میرود یا نه ؟  بلکه برای این میروند که تبریک بگویند و شاید هم  اعلام آمادگی نمایند که رئیس جمهور از مساعدت آنها در صورت نیاز بهره ببرد.

اینکه یک رئیس جمهور اسبق به دیدار رئیس جمهور منتخب برود و بگوید که آمده ام تا ببینم که کارها خوب پیش میرود یانه ؟  این اصلا نشانه ی خوبی از مواجهه سالم و منطقی با جایگاه رئیس جمهور نیست. البته شاید میان دو شخص علقه هایی وجود داشته باشد اما روابط شخصی نباید جایگاههای اجتماعی عالیرتبه را تحت سلطه خود بگیرد. علاوه براینکه هیچ کس نباید خود را مسلط به رئیس جمهور معرفی نماید ،  حتی خود رئیس جمهور هم حق ندارد که نقش مرید سیاسی کسی را بازی کند.

از تاریخ باید عبرت گرفت و نباید گذاشت تا عبرتهای تاریخی آنهم به این زودی به فراموشی سپرده شود . اتفاقا یکی از روزنه هایی که آقای احمدی نژاد نیز از آن سوراخ آسیب دید و انتقادهای تندی را روانه ی خویش کرد و بخش عمده ای از دوستدارانش را از دست داد همین بود که نقش یک مرید را بازی کرد. از همان زمان که آقای احمدی نژاد نقش مریدی آقای مشایی را علنی کرد از چشم ملت افتاد و طرفدارانش مثل برگ خزان ریزش کردند و در میدان سیاست تقریبا تنها ماند و ملت دیگر شخصیتی مستقل برای او تصور نمیکردند و از حضور او در راس قوه مجریه نگران بودند.

همین خطر آقای روحانی را نیز تحدید میکند و نیازمند هشیاری اوست . آقای روحانی باید از سرنوشت آقای احمدی نژاد عبرت بگیرد و در دام این بلای مشابه نیافتد. دیگران هم اگر به سلامت کشور علاقه مند هستند باید خویشتن داری کنند و جایگاه عالیرتبه ی رئیس جمهور را با دخالتهای سلطه گرانه ی خویش متزلزل نکنند. این به نفع ملت و خودشان است.

 




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/۳/٢

شنیدنش سخت است و باورش تلخ و عذاب آور. نمیتوان باور کرد که این حرفها از دهان هاشمی بیرون آمده باشد . راستش از لحظه ای که این صحبتها را شنیدم تا الان به دنبال بهانه ای می گردم  تا اینکه ثابت کنم هاشمی این حرفها را نگفته است به همین منظور  بارها  به فایل صوتی مربوطه گوش دادم تا بلکه ساختگی بودن آن را کشف کنم تا بدین طریق ثابت کنم که اگر چه اقدامات هاشمی در جهت پایمال کردن قشر ضعیف  غیر قابل انکار است اما این اقدامات هاشمی سهوی بوده است و ریشه در اعتقاد قلبی او ندارد و او هرگز عامدانه طبقه ی کم درآمد مردم را زیر چرخهای بی رحم سیاستهای خود له نمیکند. اما تلاشم بیهوده بود .

 

هنوز هم از خودم سوال میکنم که چگونه ممکن است که آقای هاشمی که عنوان آیت الهی را یدک میکشد این سخنان خجالت آور را گفته باشد ؟ حرفی که اگر از روی نوشته میخواندمش هرگز باور نمیکردم ، سخنی که حتی اگر از دهان خود هاشمی نیز بشنوید باور نمیکنید. باور نمیکنید که هاشمی این حرفها را زده است .  اما با کمال تاسف گویا زده است !!!

او میگوید :

مستضعفی دیگه نداریم ! بجای آن میگوییم قشر آسیب پذیر!!!  قشر آسیب پذیر یعنی چی ؟ گروهی بی لیاقت و  بی عرضه ای که خودشان پذیرای آسیب اند. اینها خودشان میخواهند ، شما چرا میخواهید اصرار کنید از این وضعیت نجاتشان بدهید ؟ اگر خدا میخواست  خوب اینها را خودش کمک میکرد.

 

باشنیدن جملات فوق یاد آیه های نورانی قرآن  در ذهن می آید که خداوند گویندگان این سخن را  در گمراهی آشکار (ضلال مبین) میداند و در سوره یس  و آیه 47  چنین میفرماید :

قَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنُطْعِمُ مَن لَّوْ یَشَاء اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا فِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ

 

قرآن کریم میفرماید : کافران در زمان پیامبر میگفتند که اگر خدا می خواست، خودش به اینها می داد: (أَنُطْعِمُ مَنْ لَوْ یَشاءُ اللّهُ أَطْعَمَهُ )؛ «آیا کسانی را خوراک بدهیم که اگر خدا می خواست، به آنها می خورانید؟»   بعد در آخر آیه خطاب به کسانیکه این حرفها را میگویند میفرماید : شما در گمراهی آشکار هستید.

 

چگونه ممکن است فردی که خود را مفسر قرآن میداند اینگونه صریح با تعلیمات روشن قرآن مخالفت نماید و سخن کافران را بازگو نماید ؟

فیلم

 چه خوب بود خبر موثقی یافت میشد و این حرفها را تکذیب میکرد. ما معترض آقای هاشمی بوده ایم اما هرگز نفرینش نکرده ایم و هنوز هم زبانمان به نفرینش نمی چرخد اما هیچ کس از نفرین نهانی ستم دیدگان دلسوخته مطلع نیست ، تا کی دامان ستمگران و گردنکشان را بسوزاند . خدایا اگر قرار است مجازات گناهان هاشمی با حامیان و تایید کنندگانش تقسیم شود من ذات مقدس ترا شاهد میگیرم که از سال 69 به بعد  به هیچ وجه از عملکرد و سیاستهای او حمایت نکرده و بلکه معترض آنها بوده ام . خدایا کسانی را که به ما رحم نمیکنند بر ما مسلط نفرما . آمین یا رب العالمین  .

 




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/۳/۱

دیروز از عدم  احراز صلاحیت آقای هاشمی رفسنجانی توسط شورای محترم نگهبان قانون اساسی برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری  اطلاع یافتیم. خبری بود که انتظار شنیدنش را نداشتیم و وقوع آن را بعید میدانستیم ولی این اتفاق افتاد و بخشی از نگرانی های مردم را از بین برد . جزئیات این حادثه هرچه که باشد ، این اقدام نشان از یک واقعیت امید بخش دارد که بسیار قابل تامل است.  اما این واقعیت امید بخش چیست ؟

 

همه میدانیم که آقای هاشمی یکی از مهمترین افراد بانفوذ کشور بوده و  دارای ثروت و قدرت فراوانی است. او از جمله ی کسانی است که در انقلاب نقش بارزی داشته است .  اگر چه قبل از پیروزی انقلاب ، توده ی مردم او را نمیشناخت و نام او در ردیف اسامی درخشان و مشهور مبارزان  پیرو اما مانند آیت الله طالقانی نبود و در پیروزی انقلاب نقش تعیین کننده و برجسته ای نسبت به سایر مبارزان نداشته است اما به هر حال پس از پیروزی انقلاب روحیه ی مبارزاتی ایشان برای مردم روشن شد و همراهی ایشان با امام  و تلاش در مسیر اهداف انقلاب چهره ی او را برای مردم شناسانید و  در نتیجه ی حضور او در کنار مریدان امام خمینی وجهه مثبت بسیاری برای ایشان  فراهم آمد و با گذشت زمان اندک از پیروزی انقلاب اسلامی ، مردم ایران به واسطه ی مسئولیتهای مهمی که ایشان بعهده گرفت  با چهره او آشنا شده و با اطلاع از مبارزات ایشان در زمان طاغوت ، احساسات محبت آمیز فراوانی برای ایشان ابراز داشتند.

این ابراز احساسات  شعف انگیز که برمبنای انقلابی بودن و مرید امام بودن هاشمی از سوی مردم در طول سالها دوام یافت ، رفته رفته در نظر برخی ها و از جمله خود آقای هاشمی و فرزندان و بستگانش بعنوان شیفتگی مردم  به ویژگی های مستقل  شخصیتی آقای هاشمی تلقی شد و همین تلقی ، زمینه ی  "خود رهبر پنداری"  ایشان و سایر انحرافات را فراهم کرد و حوادثی را بوجود آورد که دیدیم .

در نتیجه ی انحرافاتی که رخ داده بود  ، در طی سالهای طولانی  پس از رحلت امام  ، مردم شاهد عدول شخص هاشمی و اطرافیان ایشان از معیارهای انقلاب بودند.  آنها در حالیکه حرفهای امام را تحویل مردم میدادند در عمل برضد آن عمل میکردند و نتیجه  ی عملکردشان در جهت حذف شعارهای انقلابی و الگوی زندگی اسلامی بود.  این سیاستها  در طول 16 سال که دولتهای هاشمی و خاتمی بر کشور حاکم بودند ادامه یافت و باعث شد که عده ی زیادی از فرزندان انقلاب گوشه گیری اختیار نموده و از صحنه ی مدیریت جامعه به حیطه ی فعالیتهای شخصی کوچ نمایند.

اسب آقای هاشمی چهار نعل می تاخت و با شعار توسعه ، هرچه را که بر سر راهش  مانع ایجاد میکرد نابود میساخت . مردم برای ادامه ی زندگی موظف بودند که خود را به این سوار تیزپا برسانند و سوار درشکه شوند و گرنه از گردونه ی فعالیت های اجتماعی و اقتصادی خارج گشته و از زندگی ساقط میشدند. به اعتقاد آقای هاشمی هرکس که به این درشکه ی چابکسوار  رسید حقش بود و هرکس که نرسید نیز حقش بود چون به فرمایش آقای هاشمی  خدا اینگونه خواسته بود.

و هیچکس جلودار آقای هاشمی نبود چون  میگفتند " " مخالف هاشمی دشمن پیغمبر است " .  هاشمی با این شعار  منطقه امنی برای خود تدارک دیده بود و در میدان سیاستمداری یکه تازی میکرد و  مخالفانش را بشدت سرکوب میکرد و به اعتراضات فرزندان انقلاب که توده های  مردم بودند هیچ  وقعی نمیگذاشت.

در این فضای معکوس ناخودآگاه  گفته ی «فرانتس فانون» در ذهن می آمد که گفته بود: « انقلاب ها فرزندان خود را می بلعند »  و این طور مشاهده میشد که انقلاب  ما نیز در حال خوردن فرزندان خویش است و عامل این بلعیدن کسی جز آقای هاشمی و باند توسعه گرش نبود.  جریان توسعه با بلعیدن آرمانهای انقلاب ، فرزندان انقلاب را نیز می بلعید.

هاشمی به ظاهر در جبهه ی اسلام و کنار انقلاب ایستاده بود ولی در سیاست و حکومت نه بر اساس  مبانی انقلاب ، بلکه به تشخیص خویش عمل میکرد و مردم که هاشمی و انقلاب را در یک موضع ظاهری ملاحظه میکردند هرگز گمان نمیکردند که آقای هاشمی با داشتن عنوان مقدس آیت الهی و با آن همه سابقه انقلابی گری از سرمایه ی انقلاب به نفع خویش و خانواده خویش هزینه نماید بلکه چنین میدیدند که انقلاب به نفع آقای هاشمی  از آرمانهای مردم هزینه میکند و آقای هاشمی تنها به دلیل سابقه ی مبارزاتی گذشته ی خود از هر مواخذه ای مصون است و این نابرابری آشکار مردم را از عدالت و سلامت انقلاب مایوس میکرد.

اما 8 سال است که با شروع مواخذه هاشمی توسط انقلاب ، امیدها در دلها دوباره جان گرفته است و امیدی در دل مردم زنده گشته است که انقلاب به نفع هیچ کس  آرمانهایش را فدا نخواهد کرد.

و امروز با عدم احراز صلاحیت هاشمی برای ریاست جمهوری  توسط شورای نگهبان بار دیگر مهر تاییدی بر سلامت انقلاب زده شده است .  امروز مشاهده میشود که ارکان انقلاب هنوز برجای خویش است و عزم راستین فرزندان انقلاب توان پیرایش ناخالصی ها را دارد.  اکنون میتوان باور کرد که انقلاب ما فرزندان خویش را نمی بلعد بلکه آنهایی را که از  پیمان ها و آرمانهای انقلاب عدول میکنند ادب میکند و  به راه راست فرا میخواند.  اکنون میتواند باور کرد که در سالهای گذشته این انقلاب نبود که به نفع رانت خواران حقوق مردم را پایمال میکرد بلکه رانت خواران بودند که از انقلاب به نفع خود سودجویی میکردند و اینکه انقلاب به نفع هیچ کس از آرمانهای خویش منحرف نخواهد شد حتی اگر این شخص  آقای آیت الله هاشمی رفسنجانی و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام باشد . این امیدی است که در دل مردم جوانه زده است .

 




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/٢/۳٠

آقای جلیلی در باره ی  "خطر ارتجاع از راه تردید در مبانی ارزشی انقلاب اسلامی" میگوید :

«امروز این حرکتی که در این سرزمین صورت می گیرد که در آن اسم اسلام احیا شده است این یک حرکت معمولی نیست! چه بخواهیم چه نخواهیم امروز این حرکت با اندیشه دینی گره خورده است! و الهام بخش بسیاری در دنیا شده است. این که امروز در دنیا می بینید که تمام هجمه ها برای این شکل می گیرد که این حرکت را سست کند نشان موفقیت حرکت است. این موج بیداری اسلامی و رستاخیر اسلامی که امروز در دنیا برپا شده است به چه خاطر است؟ چرا آمریکا امروز بعد از چندین سال صرفا برای منطقه ما راهبرد گسترش دموکراسی را مطرح می کند؟ چرا علم دموکراسی بلند شده است؟ برای اینکه این اندیشه دارد پیش می رود تا پشت خیمه هاشان! اینکه شما می بینید راهبرد دشمن در قبال شما فشار از بیرون و تغییر از درون تعریف می شود. به این خاطر است که متوجه شده است شما به پشت خیمه های او رسیده اید. اینجاست که می گوید باید اختلاف بیندازیم پس قرآن را روی نیزه ها میبرند.

اینها نقاط قوت ماست. امروز ما در جایی که نقطه قوت است ایستاده ایم اگر با یک نگاه تاریخی نگاه کنیم. این اندیشه ای که سالها و سالها خطاب به ائمه اطهار مطرح می شده است امروز به عرصه عینی آمده است. و دارد پیش رَوی می کند. ولی خوب این حفظش نیازمند آسیب شناسی است. ما در پیش رَوی اندیشه دینی مشکلی نداریم و خیلی خوب دارد این اتفاق می افتد. شما با کلید واژه «اسلام سیاسی» در منابع جستجو کنید خواهید دید تا چه اندازه پیش رفته است. سمینارها، همایش ها و … در سراسر جهان با این موضوع برگزار می شود. اما این تجربه را در تاریخ هم داشته ایم که به پشت خیمه ها رسیده ایم ولی یک باره برگشته ایم. هوشیاری و بصیرت کافی اگر نباشد ناگزیر می شویم

 

آقای هاشمی در باره تجدید نظر در باره مبانی انقلاب و  لزوم برگشت از مواضع  انقلابی میگوید :

آمریکا قدرت برتر دنیا است. مگر اروپا با آمریکا، چین با آمریکا و روسیه با آمریکا چه تفاوتی از دید ما دارند؟ اگر با آنها مذاکره داریم، چرا با آمریکا مذاکره نکنیم؟

. . . روابط با عربستان، مسئله کوچکی برای منطقه نیست. اولاً کشور ثروتمندی است و اکثر علمای بلاد اسلامی به نوعی با عربستان به خاطر حج و زیارت ارتباط و ثانیاً منافع دارند. مساجدشان را تعمیر می‌کند. امکانات می‌دهد، قرآن چاپ می‌کند. امکانات زیادی را آنها برای ترویج امور دینی آنها درست کرده‌اند. کاری را که دانشگاه الازهر در مصر می‌کرد، الان حجم زیادی از کارها و حتی کارهای آکادمیک به دست عربستان افتاده است. از همه اینها مهمتر، مسئله نفت است. اگر عربستان با ما روابط خوبی داشت، مگر غربی‌ها می‌توانستند ما را تحریم کنند؟ فقط عربستان می‌تواند جای ایران پر کند. عربستان لازم نیست هیچ کاری انجام بدهد، اگر نفت را به اندازه سهمیه اپک تولید کند، هیچ کس نمی‌تواند به ما تعرض کند. چون اقتصاد دنیا نمی‌تواند خالی از نفت ما باشد، فکر می‌کنم هنوز ایجاد روابط خوب مقدور است. ولی انسان‌هایی اینجا هستند که می‌بینید نمی خواهند. شما که در روابط بین‌الملل و سیاست خارجی متخصص هستید، می‌دانید. یک کلمه نسنجیده بگویند، خیلی زود بازتاب دارد، برخی اظهارات تند از دو طرف قابل تحمل نیست و باید اصلاح شود..."

 




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/٢/٢٤

امروز اولین بیانیه انتخاباتی آقای هاشمی منتشر گردید که در بخشی از بیانیه ی انتخاباتی آقای هاشمی چنین آمده است :

. . . خود را برای انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری، در معرض رأی و نظر شما قرار می‌دهم تا در این برهه حساس از تاریح کشور که مشکلات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به ادلّه‌ای که بر شما مخفی نیست، زمینه تأثیر تهدیدها و تحریم‌های خارجی را هموار کرده است، یک بار دیگر به وظیفه و تکلیف انقلابی و تاریخی خویش عمل کرده باشم . . .

 

 

پس از خواندن این پاراگراف از بیانیه ایشان  سوالی به ذهنم رسید که دوست داشتم از ایشان بپرسم و جوابی دریافت کنم . اما با کمی دقت در گفته ها و مواضع پیشین ایشان متوجه شدم که جواب این سوال من قبلا توسط ایشان داده شده است.

سوالی که به ذهنم رسید این بود که  اگر از ایشان سوال کنیم  که چگونه میخواهید با این تهدیدها مقابله کنید و اساسا وظیفه و تکلیف انقلابی و تاریخی  شما در این باره چیست  چه جوابی از ایشان خواهیم شنید؟

دیدم که قبلا ایشان جواب این سوال را خیلی ساده و راحت به این شکل داده است : با برقراری رابطه ! 

یادم آمد که ایشان درسالهای دور دراین باره حتی به امام هم نامه نوشته بود و درخواست برقراری ارتباط را داده بود و گفته بود که آمریکا کشور بزرگی است و ما چاره ای جز برقراری ارتباط نداریم.

با این حساب متوجه میشویم که  وظیفه و تکلیف انقلابی و تاریخی  ایشان چیزی جز برقراری رابطه و تمکین به آمریکا نیست ولی این نظر  جناب آقای هاشمی چیزی جز پاک کردن صورت مسئله نیست و این راه حل نمیتواند یک گزینه ی منطقی برای مشکل باشد زیرا پاک کردن صورت مسئله هنری نیست که نیاز به هنرمند داشته باشد و هر کسی میتواند با پاک کردن صورت مسئله  خیال کند که خود را از مشکلات ناشی از آن رهانیده است.  معلوم است که وقتی تحکم دشمن را بپذیری ، قائله پایان می یابد اما این روشی است که دشمن را کامیاب و ملت را ناکام میکند .

در ضمن برقراری رابطه با آمریکا  آیا میتواند بعنوان یک تکلیف انقلابی  منظور شود ؟

بعد یاد جمله ای از امام رحمه الله علیه افتادم که فرمود : رابطه ی آمریکا با ایران مثل رابطه ی گرگ و میش است.

 

بعد می اندیشم که چه خوب است که آدمی صادق و بی ریا سخن بگوید و لااقل مردم خویش را نفریبد. بگویید : دوست داریم با آمریکا دوست شویم . دلمان اینطور میخواهد!  چرا حرف از تکلیف میزنید ؟ چرا از وظیفه سخن به میان می آورید ؟ چرا از انقلاب مایه میگذارید ؟  چرا واژه ها را برای اهداف خود قربانی میکنید ؟ 

بخدا باور کنید که روزی باید جواب پس بدهید !  مگر چقدر از عمرتان باقی مانده است ؟  به خود بیایید و بدانید که مال و مقام دنیا فقط تا لب گور با شما رفیق است و پس از آن کار دشواری در پیش داریم و دارید




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/٢/٢۱

 

امروز شنبه در آخرین روز و آخرین ساعات مهلت ثبت نام ، آقای هاشمی رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کرد.

 

آیا مملکت بازهم سیر "سعودی !" و "نزول" ی  در پیش خواهد گرفت ؟




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/٢/۱٤

یک روز در انتخابات ریاست جمهوری سال 1388  یکی از کاندیدا ها بازی سخیفانه ی   "بگم بگم " راه انداخته بود و بدینوسیله سایر نامزدها را به فاش کردن خلافکاریهایشان  تحدید میکرد و در نتیجه ی آن ادبیات نامناسب  بود که  عده ای سوء استفاده کردند و به دامنه ی آشوبها افزودند و خسارات زیادی به کشور وارد آمد .

 

 

 

 

اکنون هم در آستانه انتخابات سال  92  برخی از کسانیکه که برای  شرکت خود  یا دوستانشان در انتخابات برنامه ریزی میکنند  جشنواره ی "گفتم گفتم"  راه انداخته اند و  خود را به عنوان پیشگو  مطرح میکنند و به حوادث فتنه ی سال 1388  اشاره کرده و ادعا میکنند که اگر به نظرات ما عمل میشد آن فتنه اتفاق نمی افتاد و ما میدانستیم که چنین و چنان خواهد شد و دیدید که شد.  در صورتی که صحنه گردانی آشوبهای سال 88  توسط  دوستان و خانواده ی ایشان کاملا آشکار است . و در واقع آن اعلام نظر ها  که سعی میشد به شکل پیشگویی بیان شود حقیقتا  بیان برنامه های آتی خودشان بود و معلوم است که اعلام برنامه های آتی خود  پیشگویی یا بصیرت سیاسی محسوب نمیشود که بشود به آن مباهات کرد و فخر فروشی کرده و وجهه سیاسی کسب کرد.  اما مردم عزیز میدانند که  خطرات این گفتم گفتم ها  از آن  بگم بگم ها نیز بیشتر است .  آقایان  بدانند که همانگونه که  "بگم بگم" ها  تحدیدی برای آرامش جامعه بود ، همانطور  "گفتم گفتم"  ها هم تحدیدی برای کشور بوده و هست .  

در سال 88 آنها گفتند که اگر قدرت را به ما نسپارید  آتش فشان خواهد شد و منظورشان این بود که آتش فشان خواهیم کرد و چنان هم کردند و چه ظلمها که واقع نگردید .  الان هم منظورشان از  "گفتم گفتم" ها این است که چنان گفتیم و چنان شد و بازهم اگر چنان بگوییم دوباره همچنان خواهد شد. واین قصه ها با تکیه بر طمع کاری ابناء بشر همچنان ادامه دارد .

خدایا . . .  مگر بشر چند سال عمر خواهد کرد ؟!  اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا    - خدایا عاقبت ما را به خیر بگردان !

 




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/٢/۸

بسم الله الرحمن الرحیم

شعر مانندی نوشته شد که ناتمام است . شاید دوستان دیگری  با ذوق هنری خود تکمیلش نمایند و شاید هم اگر خواستند نسخه ای نیز به این وبلاگ جهت انتشار ارسال نمایند.

نامه ی بی سلام را پاره کن

برگ سفیدی دگر آماده کن  

نقطه سر خط ، خطر آغاز کن

طی طریقی دگر آغاز کن

دل زهوا و هوس آزاده ساز

تا که شود نغمه ی تو دلنواز

خامه پراز جوهر  اخلاص کن

پس به سلامی سخن آغاز کن

سلام کن سلام نام خداست

نام خدا بر لب هر باخداست

نام خدا زینت هر دفتر است

کلام بی نام خدا ابتر است

اول هر نامه ازو یاد کن

وسوسه ها را همه بر باد کن

نامه چو خالی شود از نام او

پر شود از جمله ی  اضداد او

 

.

.

.

..................

...................

...................




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/٢/٤

مرد بزرگ عرصه ی "اقتصاد دین مدار" کسی جز استاد میر مصطفی عالی نسب نیست . مردی که بیش از 60 سال از عمر بابرکت خویش را در راه پیاده سازی اقتصاد اعتقادی صرف نمود . میرمصطفی عالی‌نسب (۱۲۹۶ در تبریز - ۷ تیر ۱۳۸۴ در تهران) با آنکه اقتصاد آکادمیک نخوانده بود اما از طریق فعالیت صنعتی و تجارت و مهم تر از آن مطالعه توانسته بود به پیچ و خم های اقتصادی دست یابد و به نوعی فرضیه پردازی کند .

شرح زندگی استاد  پر از افتخارات و  مبارزات مثبت اقتصادی و اعتقادی است .  او از ابتدای مبارزات ملی شدن صنعت نفت تا سالهای بعد از انقلاب اسلامی  زندگی شخصی و منافع فردی خویش را فدای تفکر و عقیده ی خویش نمود.

 استاد عالی‌نسب در دولت میرحسین موسوی نقش اصلی را در تعیین سیاست‌های اقتصادی دولت داشت و مورد اعتماد بی‌اندازهٔ میرحسین موسوی قرار داشت. موسوی خود بارها گفته است که «اگر عالی‌نسب نبود، ایران در زمان جنگ از نظر اقتصادی شکست می‌خورد و سقوط می‌کرد" . مسعود روغنی زنجانی وزیر برنامه و بودجه دولت موسوی که از منتقدان عالی‌نسب بود در این مورد می‌گوید: «در اداره جلسه‌های دولت وقتی همه حرف می‌زدند، آقای موسوی می‌گفتند که آقای عالی‌نسب اظهار نظر نکردند و وقتی هم ایشان حرف می‌زد، محور راه‌حل‌ها روی نظرات وی می‌چرخید .... حرف ایشان بود که در نهایت سرنوشت اظهارنظرهای کارشناسی را رقم می‌زد"

 

عالی‌نسب در آغاز ریاست‌جمهوری هاشمی و سیاست‌های تعدیل اقتصادی از قدرت کناره گرفت و دیگر مسئولیتی بر عهده نداشت. او یکی از خیرین بزرگ می باشد که چند بیمارستان تامین اجتمائی به نام وی بنا شده است که یکی از آنها بیمارستان عالی نسب تبریز است.




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/٢/۱

سایت فرارو در مطلبی با عنوان "ناگفته هایی از هاشمی رفسنجانی" به نقل از سایت  آقایی بنام غلامعلی رجایی  مطالبی را منتشر کرده است. به گزارش فرارو ایشان گزارش دیدار خود با آقای هاشمی رفسنجانی را منتشر نموده و در بخشی از آن چنین نوشته است :

(((  راستش را بخواهید هدف من از این ملاقات ارائه این پیشنهاد به آیت الله هاشمی بود که با توجه به نفوذی که در حاکم عربستان دارد از این رابطه استفاده کند و از او بخواهد به سرکوب مردم مظلوم بحرین خاتمه دهد.

ایشان این مساله رابا توجه به واقعیات موجود غیر ممکن و منتفی می دانست و با ذکر یک نمونه اظهارات بیانات تلخی کرد که از شنیدن آنها بسیار متاثر شدم ایشان گفت اتفاقا در این اواخر که ملک عبدالله ازسفر معالجه خود به عربستان بازگشت تلفنی از ایشان جویای حالشان شدم و در این مذاکره تلفنی با تشریح اوضاع منطقه به ایشان توصیه کردم با توجه به امواجی که درمنطقه پدید آمده است در مقابل مردم خود نایستند.پرسیدم این مذاکره تاثیری هم داشت گفت بله ایشان بعداز تلفن من دستور آزادی بعضی از زندانیان شیعه ای را که در حوادث آن روزها دستگیر شده بودند را صادر کرد.

آقای هاشمی می گفت تازه این امر به دولت مربوط است گفتم با توجه به حساسیت امر با رهبری هماهنگ کنید گفت ایشان هم می گوید من در کاردولت دخالت نمی کنم. )))

پس از خواندن این گزارش سوالی در ذهن ضعیف ما حل نشده باقی می ماند و بلکه تشدید میشود و آن این است که :
ما از خود میپرسیم چرا باید آقای هاشمی با علم به اینکه دشمنی عربستان با کشور و ملت ما و حتی اعتقادات دینی ما از جمله ی شدیدترین دشمنی هاست روابط صمیمانه ای با حاکمان عربستان داشته باشد ؟

ما از خود میپرسیم که قاتلین حجاج ایرانی چه روابط صمیمانه ای میتوانند با آقای هاشمی داشته باشد ؟

از خود میپرسیم : آنگاه که آل سعود در حال سلاخی مردم بحرین دستش را بخون مردم بیگناه آلوده کرده و در حالیکه برای کشتار مردم سوریه نیرو و سلاح میفرستد ، پشت خط تلفن چه صحبتی میتواند با آقای هاشمی داشته باشد ؟

سوال میکنیم آقای هاشمی محبت قلبی ما نسبت به خودش را با نیشخند چه کسانی مبادله میکند و به حراج میگذارد؟  آیا ارزشش را دارد ؟ از آقای هاشمی میپرسیم که آیا حیف نیست احساسات قلبی صادقانه ی میلیونها  ایرانی مومن را با نیشخند مکارانه ی سیاستمداران عوض کنید ؟  آن هم چه سیاستمدارانی که دشمنان خونی اهل بیت هستند !؟ 

نکته ی جالبی که در پاسخ آقای هاشمی وجود دارد این است که ایشان در رابطه با سرکوب و کشتار فجیع مردم بحرین و سرکوب شیعیان عربستان توسط آل سعود گفته اند : (((  اتفاقا در این اواخر که ملک عبدالله ازسفر معالجه خود به عربستان بازگشت تلفنی از ایشان جویای حالشان شدم و در این مذاکره تلفنی با تشریح اوضاع منطقه به ایشان توصیه کردم با توجه به امواجی که درمنطقه پدید آمده است در مقابل مردم خود نایستند. )))

تاسف ما را پایانی نیست زمانی که این سخنان را از زبان آقای هاشمی میشنویم و اعتراف میکنیم که خواندن و شنیدن این جریانات برای ما واقعا دشوار است و ما دوست نداریم که رگه های محبت مبارزان انقلابی را که هاشمی نیز یکی از مهمترین آنهاست از دلمان بیرون کنیم. سالهاست که با سماجت زیاد سعی میکنیم تا آخرین تارهای این ریسمان را با گره زدن پیوسته نگه داریم . اما هنوز از یک گره فارغ نشده ایم که ایشان رشته ی دیگری را میگسلند و ما نمیدانیم تاکی توان گره زدن را خواهیم داشت ؟  سالهاست که او با اصرار میبرد و ما با سماجت گره میزنیم تا کجا او خسته شود یا ما ناامید گردیم که خستگی او پیروزی ما و نا امیدی ما شکست اوست و ای کاش که او  هرگز شکست نخورد.

بگذاریم و بگذریم :

چند نکته ی اساسی در همین عبارات کوتاه وجود دارد که قابل تامل و تاسف است .

یک نکته ی جالب این است که آقای هاشمی نگران حال این قاتل و جنایتکار است بطوریکه پس از اتمام معالجه او  جهت اطمینان از سلامت و دلجویی از این قاتل به ایشان زنگ زده و جویای حالشان شده است. آیا میشود چنین فردی نگران حال مردم بحرین هم باشد ؟  آیا از کسی که نگران حال ظالم هست میتوان انتظار داشت که نگران حال مظلوم هم باشد ؟

تاسف بارتر از همه این است که آقای هاشمی به حاکم آل سعود توصیه میکنند : باتوجه به امواجی که در منطقه پدید آمده از کشتن مردم صرف نظر نماید. آیا این به معنی اینست که نفس عمل کشتار مردم برای ایشان مهم نیست ؟ و آیا فقط به دلیل امواجی که در منطقه ایجاد شده است آل سعود نباید به کشتار مردم ادامه بدهد ؟ آیا اگر امواجی در منطقه بوجود نیامده بود کشتن مردم بی دفاع از نظر آقای هاشمی ایراد نداشت ؟  آیا با قاتلین مردم بی دفاع اینگونه باید سخن گفت ؟ آیا گفتمان انقلاب این است ؟‌

نکته جالب توجه دیگر اینکه در واقع این توصیه ی آقای هاشمی برای حاکم آل سعود نه بعنوان یک اعتراض و دفاع از حق مردم مظلوم بحرین و شیعیان عربستان ،  بلکه به یک مشاوره سیاسی برای ابقای حکومت آل سعود شبیه است و در حد آموزش دلسوزانه ی یک ترفند دیپلماتیک به حاکمان سعودی است.

آیا واقعا باور کنیم که آقای هاشمی برای دفع خطرات از رژیم آل سعود به حاکمان آن  مشاوره میدهد ؟

آیا این همان انتظاری هست که مردم انقلابی ایران از آقای هاشمی دارند ؟

آیا این هاشمی همان هاشمی است که در قلب ما جای داشت ؟

آیا اگر الان محبت هاشمی در قلب ما کم رنگ شده ، این ما هستیم که عوض شده ایم و بریده ایم یا ایشان هستند که از آرمانهای انقلاب و اسلام زاویه گرفته اند ؟

آیا این معنی فرمایش امام علی(ع) است که فرمود : کونوا للظالم خصما و للمظلوم عونا(دشمن ستمگر و یاور ستمدیده باشید) ؟

آیا امکان دارد که دوست و همسفره ی ستمگر و در عین حال یاور ستمدیده بود ؟  آیا کسی در جنایتکار بودن آل سعود شکی دارد ؟ آیا در جعلی بودن وهابیت کسی شک میکند ؟  آیا کسی دشمن تر از آل سعود برای شیعه سراغ دارد ؟ آیا ملعون تر از کسانی که آرامگاه ائمه را تخریب کرده اند و میکنند سراغ دارید ؟

ما چرا باید نگران سلامتی این جنایتکاران باشیم ؟ آن هم در حین وقوع جنایت و در حین اینکه بر انجام کشتار وحشیانه ی مردم اصرار میکنند؟ البته هر شخصی اختیار خودش را دارد اما برازنده ی منتصبان انقلاب و امام نیست که با ستمگران و دشمنان قسم خورده و  آشکار انقلاب همسفره شوند.

اینگونه شیعه ی امام علی بودن چه راحت است !  مثل آب خوردن !




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/۱٠/٢

در این دوره زمانه ، ما آنقدر اعداد نجومی را شنیده ایم که حساسیت به ارقام بزرگ را از دست داده ایم و در بسیاری از مواقع به اهمیت و بزرگی ارقام واقف نمیشویم. اگر میخواهید بدانید که 10 میلیارد تومان چقدر بزرگ است بیایید با هم چند محاسبه ساده در حد دانش آموزان ابتدایی انجام دهیم. اصلا امروز هوس کرده ام یک انشاء در حد ابتدایی بنویسم. اینطور تصور میکنم که معلم مان از من یک انشاء  خواسته است و گفته است که از بین سه موضوع زیر یکی را انتخاب کنید  :

 10 میلیارد تومان را توصیف کنید  -  مسلمان را تعریف کنید  -  مثل معاویه خوردن و مثل علی حرف زدن را تفهیم کنید.

من موضوع اول را انتخاب میکنم چون ساده است و سواد درست حسابی هم لازم ندارد :

انشایم را با نام خدا شروع میکنم . امروزه اگر یک خانواده 1 میلیون تومان درآمد ماهانه داشته باشد میتواند در حد معمول گذران زندگی داشته باشد و این میلغ میتواند برای امرار معاش یکماهه یک خانوار کافی باشد. اگر چه امروزه بخش زیادی از خانوارها با مبالغی کمتر از این و حتی کمتر از نصف این هم زندگی سپری میکنند. ولی ما همان 1 میلیون تومان را خرجی یکماهه یک خانوار قبول میکنیم.

با این حساب خرج این خانوار در فاصله های زمانی مختلف به شکل زیر خواهد بود :

- در  1    سال                 12 میلیون تومان

- در 80   سال                 حدود  1 میلیارد تومان

- در 800 سال                  حدود 10 میلیارد تومان

یعنی 10 میلیارد تومان را اگر بدون اینکه در تجارت وارد کنیم و از آن سود بدست بیاوریم ، راکد نگه داشته و  در یک انباری بریزیم و هر ماه یک میلیون تومان از آن برداریم وخرج کنیم 800 سال طول میکشد تا تمام شود. یعنی 10 نسل یک خانواده از آن ارتزاق میکنند. اما میدانیم که خانوارهای کم در آمد حدود 500 هزار تومان در ماه درآمد دارند یعنی نصف این مبلغی که ما در نظر گرفتیم!  بنابراین یک خانواده ی کم درآمد با این پول میتواند دو برابر زمان محاسبه شده یعنی 1600 سال خرجی خود را تامین کند. یعنی اگر یک خانواده که 200 سال قبل از اسلام میزیسته است این مقدار پول در اختیار داشت تا امروز هم تمام نشده بود.

از نگاه دیگر :

این مقدار پول اکنون متعلق به یک نفر است .

این مقدار پول بخش کوچکی از دارایی های اوست .

فقط خانه ی او 10 میلیارد تومان است .

این شخص در ایران زندگی میکند.

او خود را مسلمان میداند!

او خود را شیعه امام علی میداند!

او فرزند یکی از مسئولین نظام اسلامی است.

او فرزند یکی از مسئولین رده بالای نظام اسلامی است.

او فرزند کسی است که میخواهد عدالت را در جامعه پیاده کند.

پدر او بیش از 20 سال در نماز جمعه در باره عدالت اجتماعی برای مردم صحبت کرده است.

پدر او خود را آیت الله میداند.

کاش او نمیدانست که چند نفر در کشور فقیر هستند.

کاش او آمار معتادان را نمیدانست.

کاش او وجود بیکاران را در جامعه منکر میشد.

کاش او از زلزله آذربایجان بیخبر بود.

پدر او خود را  امیر کبیر زمان میداند.

پدر او از محل آموزش دادن به بچه مسلمانها سود کلان میگیرد.

پدر او میداند که پدر اغلب دانشجویان برای تامین شهریه ی دانشگاه آزاد فرزندان خود به جان کندن افتاده اند .

پدر او کاش نمیدانست که بسیاری از دانشجویان برای تامین سود ایشان به فساد تن میدهند.

پدر او کاش میدانست که خانه ی 10 میلیاردی به چه قیمتی به دست فرزندش رسیده است.

کاش خانه ی پدرش کمتر از 10 میلیارد ارزش داشت.

کاش پدرش از پسرش بدش می آمد.

کاش پدرش معنی حلال و حرام را نمیدانست.

کاش پدرش کلمه ی بیت المال را نشنیده بود.

کاش نمیدانست که پول سود تن فروشی دختران دانشگاه آزاد چه طعمی میدهد.

او و پدرش این پول ها را خیلی راحت میخورند. آنها به مسائل حاشیه ای زیاد فکر نمیکنند.

آنها به توسعه می اندیشند. توسعه ی ثروت ، توسعه قدرت ، توسعه تزویر.

آنها دوست دارند ستون انقلاب باشند ، ستونی با قطر 10 میلیارد که داخلش پر از دلار باشد.

پدر او همچنان از امام علی صحبت میکند و میگوید که باید به مردم اهمیت داد و به حرف مردم گوش داد.

اینها خانواده ای هستند که میخواهند نظام اسلامی را به جرم ظلم به مردم سرنگون کنند.

اینها خود را مدافع حقوق مردم میدانند. همان مردمی که جان میکنند و حاصل دسترنج خود را به جیب اینها سرازیر شده میبینند.

آنها تقلب در انتخابات را دوست ندارند .

آنها طرفدار مردم هستند.

آنها آدمهای خوبی هستند.

این بود انشای من




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/٩/۱٠

در پایگاه خبری  فرهنگ انقلاب اسلامی بخشی از مصاحبه ی همسر آقای هاشمی رفسنجانی آمده بود. در این مصاحبه دو نکته برایم جالب بود که فقط محض نت برداری ثبت میکنم :

سوال : با توجه به اثرگذاری‌ای که خانواده هاشمی داشته و دارد، چقدر راجع به مسائل مهم در داخل خانواده تشکیل جلسه می‌‎دهید، راجع به انتخابات، اخبار و…؟

جواب : همه در خانواده هاشمی خودشان عالم هستند و احتیاج ندارند جلسه تشکیل بدهند.

سوال : در این مورد (رفتن به مهمانی خانم ملک عبدالله "پادشاه عربستان و قاتل حجاج ایرانی" )با آقای هاشمی مشورت کردید یعنی مشورت کردید که این میهمانی را بروید یا نه؟

جواب : خیر، مشورتی نبود.

سوال : یعنی‌‌ همان جا تصمیم گرفتید. تلفن نزدید تهران به اصطلاح اجازه بگیرید؟

جواب : خیر! کاری را که اجازه بخواهد انجام نمی‌دهیم.






نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/۸/۱٦

در حدود یکماه از بازداشت معروفترین آقازاده ی ایران میگذرد . بازداشت این آقازاده ،  جدای از مسائل جناحی وسیاسی ، میتواند یکی از نکات قوت جمهوری اسلامی بحساب آید . مردم از نظام اسلامی انتظار دارند که با همه ی مجرمین برخورد یکسانی داشته باشد و عدالت را در محاکمه و مجازات قانون شکنان بطور کامل رعایت کند.  همه باید در برابر قانون یکسان باشند . با بازداشت مهدی هاشمی این امید در دل ملت زنده شده است که صدای پای عدالت هنوز از دور دستها به گوش میرسد.

با بازداشت معروفترین و قدرتمند ترین و ثروتمندترین آقازاده ها این سوال در فضای ذهنی مردم بوجود آمده است که آیا زمان بازگشت عدالت به جامعه فرا رسیده است ؟  آیا جمهوری اسلامی خود را از حیطه ی نفوذ نااهلان بیرون خواهد کشید ؟  آیا قانون جرات اجرای عدالت را در برابر صاحبان زر و زور و تزویر خواهد داشت ؟ آیا زمینه ی محو رانت خواری و فامیل پروری و ثروت اندوزی و اشرافیگری دولتی فراهم خواهد شد ؟  آیا قانون در برابر  تمامیت خواهان توانایی عرض اندام پیدا خواهد کرد؟

. . . اما مریضی زودهنگام آقازاده و عیادت مسئولان بلند پایه نظام از یک مجرم ویژه  به بهانه ی بیماری ، امیدها را متزلزل میکند. تا وقتی که آقازاده ها زود مریض میشوند و موقعیت یک مجرم را به راحتی با مظلومیت یک بیمار تلطیف میکنند و با ریاکاری و فریب  قبح ملاقات با مجرم را با حسن عیادت از مریض جایگزین میکنند امیدی به اجرای عدالت نیست.

مردم از خود سوال میکنند که قلب آقازاده چرا در لندن نگرفت و به محض ورود به بازداشتگاه دچار اختلال گردید ؟  چرا وقتی در خیابانها فریاد "مرگ بر اصل ولایت فقیه" میداد قلبش از هیجان دچار نقصان نشد؟

مردم ایران از قوه ی قضائیه عدالت را مطالبه می نماید . ویژه خواری در زندان بدتر از آزاد کردن و دستگیر نکردن مجرم است . لطفا با آبروی نظام بازی نکنید. خون شهیدان را پایمال نکنید.

 




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/٧/٢٢

در پی بازداشت مهدی و فائزه هاشمی ، یکی از سایتهای حامی فتنه ، نامه عفت مرعشی همسر هاشمی رفسنجانی را منتشر کرد. در بخشی از این نامه که با مظلوم نمایی زیاد نگاشته شده است آمده است :

((گاهی با خود می گویم تو که بیش از 10 سال زندان و شکنجه آقای هاشمی را در زمان طاغوت تحمل کردی، چطور چند روز زندانی شدن فرزندانت را تاب نمی آوری؟
. . . غافل از این که من مادر همه بچه های این آب و خاک هستم. . . من یک مادرم، مثل همه مادران داغدار دیگر. صدای من صدای همه آنهاست و همه فرزندان دربند مانند مهدی و فائزه. اگر درد آنها را با همه وجودم حس نمی کردم، امروز این همه نگران مهدی نبودم. هرگاه به یاد او می افتم، با خود می گویم، آنچه بر سر دیگران آمد، آیا بر سر فرزندم هم خواهد آمد؟ درون جانم آتش می گیرد، همان طور که چندی است این سوز رهایم نمی کند.))

ما دوست نداریم عواطف مادری را نادیده بگیریم و از شنیدن نگرانیهای مادرانه حس همدردی در دل ما ایجاد میشود. اما ما نیز سوالاتی داریم ، ما هم درد دلهایی داریم ، به خانواده ی آقای هاشمی عرض میکنیم که  آیا شما هم به عواطف ما توجه میکنید ؟ ما هم نگرانیهایی داشتیم و داریم که توجه کننده ای از سوی شما برای آنها نمی یابیم ما از میان انبوه سوالات و مطالباتی که داریم  ، فقط یک سوال از شما میپرسیم و آن اینکه :

سرکار خانم عفت مرعشی چرا دستور دادید : " همه بریزند توی خیابان " و جامعه را تحریک کردید و با این کار بچه های مردم را در معرض فتنه ی منافقانه قرار دادید تا از پشت و پهلو خنجر بخورند ؟ آیا فکر میکردید که بچه های خودتان همیشه پشت صحنه در کمال عافیت ، صحنه گردانی خواهند کرد؟ و از همه ی خطرات در امان خواهند ماند ؟ وقتی که فنته ی ایجاد شده توسط شما مساجد را به آتش میکشید و اموال عمومی و مغازه های مردم را مورد غارت قرار میداد چرا حس مادری و عواطف انسانیتان بیدار نمیشد؟ وقتی اعتبار مملکت و نظام را در زیر پای دشمنان غربی قربانی میکردید چرا عواطف شما نجوشید ؟

این طبیعی است که شما بعنوان یک مادر برای فرزند خود نگران و دلسوز باشید. اما دلسوزی برای اجتماع آنوقت از سوی شما مقبول می افتاد که در جریان آشوبها با تعقل و احتیاط و با حس مسئولیت پذیری برخورد میکردید و جوانان مردم را مثل فرزندان خود میدانستید و آنان را پیشمرگ سهم خواهی های خود قرار نمیدادید . آیا آن روز که در گرماگرم فتنه ، جوانان مردم در فضای موهوم و مسموم ناشی از نهضت کشته سازی در میان انبوه جمعیت در معرض مرگ قرار داشتند شما احساس دلسوزی نمیکردید ؟  چرا آن موقع به فکر دلسوزی برای فرزندان مردم نبودید و فقط به آرمانها و مطالبات مردم (!!؟)  اهمیت میدادید وراضی نمیشدید جوانان از خیابانها به خانه هایشان برگردند  اما الان جان فرزندانتان از اوجب واجبات شده است؟ و دلسوزی برای بچه هایتان از هر مطالبه ای اولی تر شده است؟

ما از شما سوال میکنیم ، آیا با فتنه ی شما ، نظام اسلامی و انقلاب و خون شهیدان در معرض خطر واقع نشد؟ آیا فرزندان شما با حمله به ارکان نظام و دستاوردهای انقلاب پا روی خون شهدا نگذاشتند ؟ چرا فکر میکنید که فرزندان شما از همه نظام و انقلاب و مردم و شهیدان ما مهمتر اند ؟ وکسی حق اعتراض و مجازات آنها را ندارد ؟ چرا وقتی کسانیکه با دعوت شما به خیابان ریخته بودند و همدستان فرزندان شما با بی حرمتی تمام ، عکس امام را پاره کردند شما ناراحت نشدید ؟ وبه توهین کنندگان و به فرزندانتان اعتراض نکردید ؟ چرا فکر میکنید خانواده ی شما از امام خمینی و آرمانهایش مهمتر و با ارزشتر هستند ؟

کسانیکه به دستور شما به خیابانها ریختند ، در روز عاشورا حرمت عزای امام حسین را شکستند و به رقص و کف و سوت و هلهله پرداختند . آیا آن روز درون جان شما آتش نگرفت ؟ ولی امروز میگویید که درون جان شما آتش میگیرد! چرا فکر میکنید ارزش خانواده ی شما از امام حسین و شهدای عاشورا بیشتر است ؟

مسائل مالی و اقتصادی به یک طرف ولی این را باید پرسید که چرا باید خانواده ی هاشمی حق شکستن حرمت بالاترین مقدسات مردم را داشته باشد اما هیچ کس حق اعتراض و مجازات آنها را نداشته باشد؟

دوست دارید هر کاری بکنید و از هر امکاناتی بهره مند شوید و در کمال رفاه زندگی کنید و هر اقدامی را علیه امنیت مملکت انجام دهید اما وقتی پای مجازات فرزندان شما به میان می آید شما مادر همه میشوید و فرزندان شما معادل همه فرزندان این مرز وبوم قرار میگیرند؟ چرا ؟

خواهر عزیز ، مادر گرامی ! چرا مانند یک شهروند عادی یا مانند خانواده یک مقام بلند پایه ی کشوری در این مملکت به حقوق خود قانع نیستید؟  و همواره چیزی بیشتر از آنچه را که دارید مطالبه میکنید ؟ این مطالبات تا کجا ادامه خواهد یافت ؟ پاداش 10 سال زندان مبارزاتی همسرتان در رژیم طاغوت چقدر است تا ضمن تقدیم اجرت المثل ، از زیر این منت کمر شکن خارج شویم؟ 

خواهر من ! شما کدامیک از همسران مسئولین را سراغ دارید که به صرف اینکه همسرشان مسئول است  به خود اجازه دهد تا برای مردم "دستور العمل " صادر نماید ؟ شما با تکیه بر کدام جایگاه علمی ، ایمانی ، اجتماعی یا انقلابی فتوای آشوب صادر میکنید ؟  این ملت چه گناهی کرده است که همسر شما را در جمع هزاران مبارز دیگر پذیرفته و مبارزات او را ارج نهاده است ؟ اگر قرار بود ملت ایران از زیر سلطه ی خانواده پهلوی در آمده و به زیر سلطه یک خانواده دیگر برود که هرگز انقلابی رخ نمیداد.

ای کاش همه بپذیرند که در حیطه ی وظایف خود به جامعه خدمت نمایند . زیاده خواهی ها  هزینه ی اداره جامعه را بالا میبرد و مردم را به زحمت می اندازد.  اگر میدانستیم که هزینه مبارزات همسر شما آنقدر بالاست که هرگز جبران نمیشود در پایشان می افتادیم و التماس میکردیم که مبارزه نکند و ما را در بند منت خویش اسیر نکند و ملت را در زیر یوغ خاندان ستمگر پهلوی رها نماید که : از طلا بودن پشیمان گشته ایم      مرحمت فرموده ما را مس کنید.

خواهر من ! اگر میخواهی بچه هایت محنت نکشند راهش این نیست که آنها را در توهین به مقدسات و مردم آزاد بگذاری و در هنگام مجازاتشان دلسوزی کنید. راهش این است که قناعت به محدوده حقوق خویش را به آنان بیاموزید. سالهاست که مردم به احترام مبارزات همسر شما ، کج رویهای شما و فرزندانتان را با دیده ی اغماز نگریسته و از سر تقصیراتشان گذشته است. اما اگر مردم کج رویهای اقتصادی را اغماز کرد هرگز از حمله به مقدسات و انقلاب ، چشم پوشی نخواهد کرد.

بخدا قسم همسر شما هر اندازه که آن روز ها  با شاه ستمگر مبارزه کردند ، امروز هزاران برابر آن از ملت سهم مبارزاتی گرفته اند. جا دارد که ملت بگویند که اگر این چنین میخواستی بر جان مردم بیافتید ، ای کاش اصلا مبارزه نمیکردید.

سعدی شیرین سخن حکایتی دارد که بی ربط به این داستان نیست.

یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته پدر را گفتم از اینان یکی سر بر نمی‌دارد که دوگانه ای به درگاه یگانه بگزارد چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند گفت جان پدر تو نیز:

اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/٥/۱٦

به گزارش فرهنگ نیوز :فائزه هاشمی رفسنجانی که سال گذشته به اتهام فعالیت های تبلیغی علیه نظام در دادگاه انقلاب تهران محاکمه و به 6 ماه حبس و 5 سال محرومیت از عضویت و فعالیت در احزاب، گروهها، انجمن ها، فضای مجازی و همچنین فعالیتهای فرهنگی و مطبوعاتی محکوم شده بود، صبح روز پنج شنبه 12 مرداد حدود ساعت 4:30 بامداد با حضور در فرودگاه امام خمینی (ره)از ایران خارج شد.

 

این در حالیست که هنوز حکم او اجرا نشده  و در حال حاضر او یک محکوم است . در این مملکت 75 میلیونی ،  کسی نمیتواند هیچ حکم قانونی را در باره اعضای خانواده و حتی طایفه و قوم  یک فرد خاص اجرا کند . اگر جلوی این دیکتاتوریها و خود رایی ها گرفته نشود باید منتظر باشیم که از این پس اگر خانواده یا یکی از بستگان آقایان قتل هم بکند کسی حتی حق محاکمه اورا نخواهد داشت  چه برسد به مجازات !!! این همان لایحه ی کاپیتولاسیون است که آمریکا نتوانست در ایران اجرا کند اما ایشان با قدرت تمام آن را اجرا کرد .  آمریکا در درون ماست !  آیا مبارزان دوران ستمشاهی ، ملت را از چاله  شاه  و آمریکا در آوردند که به چاه خویشتن بیاندازند ؟  آیا چون مبارزه کردند حق دارند ملت را مدیون خویش فرض کرده و با ملت مثل برده رفتار کنند ؟  این توهین ها و دیکتاتوریها کی جواب داده خواهد شد ؟

آیا کشور ما روی عدالت را خواهد دید ؟

فائزه هاشمی در صف انتظار سالن ترانزیت فرودگاه امام خمینی(ه)

 

 




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/٥/۱٦

در میان بنی اسرائیل    عابدی بود. وی را گفتند : فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند    !!!
عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند...
ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت : ای عابد،    برگرد و به عبادت خود مشغول باش!
عابد گفت : نه، بریدن درخت اولویت دارد ...
مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند، عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر    زمین کوفت و بر سینه اش نشست.
ابلیس در این میان گفت : دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و    خدا بر این کار تو را مامور ننموده است،
   به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و    دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن
   آن درخت است ...
عابد با خود گفت : راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم    به معاش صرف کنم ، و برگشت...
بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت ، روز دوم دو دینار دید و    برگرفت ، روز سوم هیچ پولی نبود!
خشمگین شد و تبر برگرفت و به سوی درخت شتافت ...
باز در همان نقطه ، ابلیس پیش آمد و گفت: کجا؟!
عابد گفت: می روم تا آن درخت را برکنم !

ابلیس گفت : زهی خیال باطل ، به خدا هرگز نتوانی کند !!!
باز ابلیس و عابد درگیر شدند و این بار ابلیس عابد را بیفکند چون    گنجشکی در دست!
عابد گفت : دست بدار تا برگردم ! اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم    و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟!!

ابلیس گفت : آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که    هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و    دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی ... ؟

 

 

در مناقشات هسته ای و سایر مناقشات  ایران با آمریکا ،  دولت سازندگی و دولت اصلاحات از آمریکا شکلات میخواست و در عوض آن اصلی از اصول انقلاب را قربانی میکرد و بخاطر عکس انداختن با یکی از سران یا نوچه های غرب به ملت پز میداد و ژست موفقیت میگرفت . اینست که الان اینها گستاخانه جرات تحدید و تحریم پیدا میکنند و نفس ملت را به شماره می اندازند . البته  به لطف خدا و به برکت وجود مردان خدا ، ملت ما در برابر آنها با قدرت ایستاده است و از موضع قدرت برخورد میکند. اما محافظه کاران و معامله گران و سودا پیشه گان و مصلحت جویان بدانند که :

در معامله با ابلیس هیچ مصلحتی نیست آقایان !




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/٥/۱٤

 رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در دیدار آقای اومیت یاردیم سفیر ترکیه در جمهوری اسلامی ایران، روابط تهران و آنکارا را تاریخی و دیرینه خواند. . . آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با اشاره به وقایع سوریه، عدم مداخله بیگانگان در امور این کشور را خاطرنشان ساخت و گفت: مردم سرنوشت خود را تعیین خواهند کرد.

ایشان در ادامه افزود:  تا این اواخر ایران و ترکیه و سوریه  همکاری موثری در مسائل منطقه داشتند، ولی امروز تفاوت موضع ایران و ترکیه در مسائل سوریه نباید ضربه به همکاریهای دوجانبه وارد کند.

 

 

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام  تاکید کرد: استفاده از امکانات و استعدادهای دو کشور برای ارتقای صلح، امنیت و پیشرفت در منطقه و دنیای اسلام ضروری می‌باشد.

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی گسترش تبادل‌نظر و مذاکرات دیپلماتیک میان تهران و آنکارا جهت حفظ و ارتقای روابط دو کشور را الزامی و به جنگ اقتصادی دنیای استکبار علیه جمهوری اسلامی ایران اشاره و تصریح کرد: امیدوارم اهدافی که روابط دو کشور را به نزدیک‌ترین نقطه رسانده بود، همچنان مدنظر قرار داشته باشد و تحولات مقطعی خدشه‌ای به روابط راهبردی دو کشور وارد نکند.

 

نکته : دوعبارت متناقض در این دیدار از سوی آقای رفسنجانی گفته شده است. با شنیدن عبارت اول  امیدوار می شویم که ایشان به سفیر ترکیه  تذکر میدهند که این کشور نباید در امور داخلی سوریه دخالت نماید و تعیین سرنوشت سوریه را به مردم این کشور بسپارند.

اما جملات بعدی در یک چرخش آشکار موضع عجیبی را مطرح میکند که روحیه سوداگری و بوی معامله از آن به مشام میرسد . ایشان به سفیر ترکیه میگویند : امروز تفاوت موضع ایران و ترکیه در مسائل سوریه نباید ضربه به همکاریهای دوجانبه وارد کند. این سخن به این معنی است تفاوت موضع ما و شما در قبال سوریه مهم نیست بلکه مهم همکاریهای ما هست که باید حفظ شود این یعنی این که اگر شما میخواهید در کنار آمریکا و اسرائیل با سوریه بجنگید و در آن کشور کشت وکشتار راه بیاندازید و محور مقاومت را بشکنید به ما ربطی ندارد و اعتراضی نداریم . ما فقط به همکاریهای دوجانبه فکر میکنیم و به هر قیمت حاضر نیستیم به این روابط خدشه وارد شود.  در ادامه نیز اضافه میکند : امیدوارم تحولات مقطعی خدشه‌ای به روابط راهبردی دو کشور وارد نکند.  معنی این جمله اینست که تحولات منطقه ای هرچه که میخواهد باشد و هر نتیجه ای میخواهد داشته باشد ، برای ما فقط حفظ روابط با شما مهم است.  آیا واقعا ایران آنقدر ذلیل شده است که برای حفظ روابطش با نوکران آمریکا حاضر است مقاومت مردم مسلمان منطقه را قربانی کند؟

عبارات فوق میتوانست با یک تغییر جزئی ، با لحن مقتدرانه  بیان شوند اینطوری :

امروز موضع ترکیه در مسائل سوریه نباید ضربه به همکاریهای دوجانبه وارد کند

امیدوارم تصمیم گیریهای نادرست مقطعی خدشه‌ای به روابط راهبردی دو کشور وارد نکند.

اما متاسفانه در جملاتی که آقای هاشمی گفته اند نوعی التماس و ضعف مفرط دیده می شود. این موضع همان موضعی هست که ایشان سالهاست در  برابر زیاده خواهی های آمریکا از خود نشان داده است و آنها را در برابر انقلاب اسلامی مردم ایران گستاخ تر کرده است و با اتخاذ مواضع سست ، هزینه مبارزه با آمریکا را به شدت افزایش داده است.

خبر : ترکیه دست به رزمایش نظامی در مرز سوریه زد
خبر : ترکیه اخیراً تعدادی از تانک‌ها، موشک‌های هوایی و دیگر سلاح‌های خود را در مرز با سوریه مستقر کرده است
 
استقرار جنگندههای ترکیه در مرز سوریه
 
پی نوشت : ما که سواد دیپلماتیک درست و حسابی نداریم ، اونهایی که سواد دارند این چند تا جمله ی فارسی  آقای رفسنجانی را به ما ترجمه کنند.
 
 



نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/٤/٢٦

پیام تسلیت هاشمی به آیت الله راستی کاشانی

 

آقای هاشمی در جمع عده ای از دانشجویان شیراز گفت : تفرقه به نفع کشور نیست .

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در ادامه و در پاسخ به پرسش‌های متعدد دانشجویان درباره چشم‌انداز فضای سیاسی کشور در آستانه انتخابات آینده ریاست جمهوری، به مشکلات داخلی و تهدیدات خارجی اشاره کرد و افزود: تفرقه و تضعیف انسجام ملی، به نفع کشور نیست، چرا که انقلاب و نظام جمهوری اسلامی در سایه وحدت و انسجام داخلی و رهبری داهیانه امام خمینی(ره) به پیروزی رسید، هر زمان که وحدت ملی جدی گرفته شده به پیروزی‌های چشمگیر دست یافته‌ایم و هر زمان هم که انسجام داخلی تضعیف شده طمع دشمنان برانگیخته و فشارهای آنان به ملت و انقلاب اسلامی افزایش یافته است.

اگرچه کشورهای غربی در حال حاضر به دنبال باج‌خواهی و وقت‌کشی برای رسیدن به اهداف شوم خود هستند، اما می‌توان با پشتیبانی مردم و نیروهای دلسوز و وفادار به نظام و انقلاب و نیز مدیریت صحیح، دشمنان را در اهدافشان ناکام گذارد. . . .

 نکته 1 : تاکی آقایان با گفتن مطالب صحیح و باارزش  و عمل بر ضد آن ، مردم را دچار سرگیجه خواهند کرد ؟  کاش گفتارنیکی که کرداری بدنبال آن نیست  استخوانی میشد و در گلوی گویندگان فرو میرفت ، تا خلق خدا سرگشته و حیران نشود.

نکته : بایک نگاه اجمالی به حرفهای ایشان به نظر میرسد که  برخی قسمتهای جملات ایشان از قلم افتاده یا سانسور شده است .  فکر میکنم که شاید جملات فوق بصورت زیر بوده است : (جملات با رنگ قرمز جملاتیست که به نظر من  سانسور شده است و در متن سخنان ایشان نیامده است. خدا بهتر میداند)

- تفرقه و تضعیف انسجام ملی، به نفع کشور نیست،  ولی متاسفانه خود من در فتنه سال 88 و حوادث بعد از آن اشتباه خیلی بزرگی مرتکب شدم . و با حمایت از فتنه گران  و تحریک مردم به آشوب و تضعیف جایگاه رهبری به تفرقه و تضعیف نظام دامن زدم و به در خواست و تذکر دلسوزان هم ارزش قائل نشدم  و  باعث تضعیف انسجام ملی شدم که جای تاسف است. 

- چرا که انقلاب و نظام جمهوری اسلامی در سایه وحدت و انسجام داخلی و رهبری داهیانه امام خمینی(ره) به پیروزی رسید، و ادامه انقلاب با روحیه استکبار ستیزی و قاطعیت انقلابی امام میسر شد و  امام با شجاعت تمام  و با حمایت اکثریت قاطع مردم با استکبار مبارزه کرد و به نامه های  دلسرد کننده  امثال من که  امام را از آمریکا  میترسانیدیم و به سازش با آمریکا تشویق و ترغیب میکردیم توجه نکرد و هرگز حاضر به مذاکره با آمریکا نشد و از رشادتهای مردم به نفع آمریکا هزینه نکرد . من واقعا از یادآوری نامه فوق احساس شرمساری میکنم و به امام درود میفرستم که به حرف من و امثال من گوش نکرد و در برابر آمریکا  تسلیم نشد. خدا رحم کرد.

- هر زمان که وحدت ملی جدی گرفته شده به پیروزی‌های چشمگیر دست یافته‌ایم و هر زمان هم که انسجام داخلی تضعیف شده طمع دشمنان برانگیخته و فشارهای آنان به ملت و انقلاب اسلامی افزایش یافته است.   همانگونه که بوضوح دیدیم در جریان قدرت طلبی  من و دوستان من در سال 88  دشمنان فشارهای خود را افزایش دادند و متاسفانه  اشتباهات مرا هم دستاویز قرار دادند و بر شدت این فشارها افزودند. ما با زیر سوال بردن دروغین سلامت انتخابات وحدت ملی را جدی نگرفتیم و پیروزی چشمگیری را که از انتخابات بدست آمده بود و به ارتقای قدرت نظام در سطح بین الملی منجر شده بود را کمرنگ کردیم و با تضعیف انسجام داخلی و دعوت مردم به شورش  طمع دشمنان را برانگیختیم و فشارهای آنان را بر ملت و انقلاب اسلامی افزایش دادیم.  ودر راستای همین افزایش فشار ، آنها دانشمندان هسته ای ما را شهید کردند و خون های نابحق زیادی بر زمین ریختند .  خدا به دادمان برسد ، عجب افتضاحی کردیم . جواب خدا را چه خواهیم داد ؟

 

- اگرچه کشورهای غربی در حال حاضر به دنبال باج‌خواهی و وقت‌کشی برای رسیدن به اهداف شوم خود هستند، اما می‌توان با پشتیبانی مردم و نیروهای دلسوز و وفادار به نظام و انقلاب و نیز مدیریت صحیح، دشمنان را در اهدافشان ناکام گذارد.  شاید اگر بنده هم در دوران ریاست جمهوری خودم  ار نیروهای دلسوز و وفادار به نظام و انقلاب استفاده کرده بودم الان وضع فرهنگی کشور با این ضعفهای زیاد و مخاطرات رنگارنگ روبرو نبود. وقتی یکی از معاونان من در دوران ریاست جمهوری مهاجرانی بود که اکنون در آغوش بزرگترین دشمن ایران و اسلام خوش رقصی میکند و به اسلام و انقلاب و امام دائما توهین میکند ، دیگر حساب بقیه مدیرانم روشن است. و همچنین اگر مدیریت صحیح میکردم  تورم بی سابقه ایجاد نمیشد و قاچاق و رشوه و مواد مخدر و دزدی و ویژه خواری  و فامیل پروری  مشروعیت نمی یافت و مدیران سودجوی من معیار را از ارزشهای معنوی به پول و سرمایه و مقام و ثروت انتقال نمیدادند و از این رهگذر شکم فربه نمیکردند.

 

-هاشمی رفسنجانی تکرار و بازگشت به تجربه پیروزی انقلاب، جنگ تحمیلی و سایر عرصه‌ها در ایجاد وحدت، همدلی و هماهنگی مردم و مسئولان را راه درست مقابله با مشکلات و تهدیدات پیش رو خواند و انتخابات آینده ریاست جمهوری را یکی از صحنه‌های ظهور و تجلی این امر مهم دانست و گفت: برگزاری قانونی، شفاف و آزادانه همه مراحل انتخابات آینده ریاست جمهوری، اعتماد و امید را بیش از پیش در عرصه عمومی، گروه‌ها و نیروهای وفادار به انقلاب و قانون اساسی جاری خواهد ساخت و از این طریق می‌توان امیدوار بود تا دشمنان نظام اسلامی در رسیدن به اهداف پلید خود ناکام گردند. و بنده هم قول میدهم که به ساده زیستی دوران اول انقلاب برگردم و از کاخهای خود بیرون بیایم و زندگی اشرافی را رها کنم  و در انتخابات ریاست جمهوری آینده  به رای مردم احترام بگذارم و به شایعه ها دامن نزنم و جلوی فتنه انگیزی دختران و پسران و دامادان  و سایر فامیلهایم را بگیرم .  من قول میدهم که از نوشتن نامه های بی سلام دست بردارم و خود را بالاتر از رهبر و ولی فقیه ندانم . قول میدهم به خانواده ام سر و سامان دهم و معنویات را در فرزندانم تقویت کنم . تصمیم گرفته ام که دیگر نان حلال به سر سفره فرزندانم بیاورم و از دخالت در قرار دادهای نفتی و در یافت پورسانت میلیاردی و دخالت در  هدایت آشوبگریها منعشان کنم .

 

در پایان از یکایک مردم شریف ایران عاجزانه میخواهم که از تقصیراتم بگذرند و از ارشاداتشان ، من و فرزندانم را بهره مند نمایند از روح بلند امام خمینی و همچنین از رهبری عزیز بخاطر نامه های بی سلام  پوزش می طلبم و  امیدوارم خداوند متعال توفیق جبران اشتباهاتم را نصیبم فرماید و از شر نفس سیری ناپذیرم و همچنین از شر مفاسد فرزندانم حفظم کند .  

روزی زسر سنگ عقابی به هوا خواست

از بهر طمع بال و پر خویش بیاراست

بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت :

امروز همه روی زمین زیر پر ماست

گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد

جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست

بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید

بنگر که از این چرخ جفا پیشه چه ها خواست

ناگـه ز کـمینگاه، یکی سـخت کمانی،

تیری ز قضا و قدر انداخت بر او راست،

بـر بـال عـقاب آمـد آن تیر جـگر سوز

وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست،

بر خـاک بیفتاد و بغلـتید چو ماهی

وانگاه پر خویش گشاد از چپ و از راست،

گفتا: «عجب است! این که ز چوب است و ز آهن!

این تیزی و تندیّ و پریدن زکجا خاست؟!»

چون نیک نگه کرد و پر خویش بر آن دید

گفتا: «ز که نالیم که از ماست که بر ماست.»

 

روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خواست




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/٤/۳

چاقو یکبار دیگر دسته خود را نبرید و ثابت کرد که حرف مرد یکیست  و سایت هاشمی رفسنجانی  از فیلتر خارج گردید و بار دیگر به ارشاد خلق الله اقدام نمود تا خلا های فرهنگی جامعه  پر شود و مفاهیم  حکومت اسلامی همچون گذشته برای مردم تبیین شود و الگوهای عملی حکومت عدل امام علی  به  دنیا ارائه شده و سخن عدالت از زبان ایشان به گوش نا آشنای مردم برسد .

در سایت ایشان ملاحظه کردیم که آقای هاشمی رفسنجانی باز هم از عدالت حرف زده است ! آقای هاشمی در سخنان مبسوط چند روز پیش خود در عید مبعث گفته است :  اگر کار مخلصانه و برای خدا نباشد، عدالت در حرف باقی مانده و در عمل بی‌عدالتی ترویج می‌شود. . . .

راستش با شنیدن حرفهای حکیمانه ایشان ، بی عدالتی های خودم یادم آمد و عرق شرم بر پیشانی ام نشست و مفهوم عمیق عدالت برای اولین بار برایم معنی شد .  با خودم خلوت کردم و به کارهای غیر مخلصانه و ظالمانه خویش فکر کردم . خدایا از تو متشکرم که بالاخره کسی پیدا شد و مفهوم عملی عدالت را به من یاد داد . با خودم که خلوت کردم و در ذهنم به عقب برگشتم  ، حقایق شرم آوری یادم آمد :


. . . وقتی یادم آمد که  پسر من مسئول قراردادهای نفتی بود و پورسانت میلیاردی می گرفت ! به بی عدالتی خودم پی برده و  از خودم خجالت کشیدم .

. . . وقتی یادم آمد که پسر من برای گشت زدن در لندن ماهیانه 14 میلیون تومان  از دانشگاه آزاد که هیچ مسئولیتی در آن نداشت ، حقوق میگرفت !  به بی عدالتی خودم اعتراف کردم و از خدای خود خجالت کشیدم.

. . . با یادآوری اینکه پسرم را برای فرار از حکم قانون جمهوری اسلامی از مملکت فراری دادم  و به آغوش یک کشور دشمن سپردم  از بی عدالتی خودم خجالت کشیدم.

. . . در خلوت خودم سوالهای زیادی برایم پیش آمد و با خودم فکر کردم که آیا "ورود و دخالت اقوام من وقتی که رییس‌جمهور بودم  در تمام شئون سیاسی و اقتصادی واقعا درست بود؟  اینکه اینها بیایند در اکثر مراکز حساس اقتصادی مسلط شوند، این چه دلیل موجهی دارد؟ مثلا چرا باید در وزارت نفت آنجایی که باید معاملات مهم انجام شود حتما باید از نزدیکان من باشد؟"  آیا این بی عدالتی نبود ؟

. . . تا یک حدی این استدلال قابل قبول است. مثلا اینکه پسرم رییس دفترم باشد؛ ولی حالا حتما باید "کیش" هم "دست اینها" باشد، وزارت نفت هم "زیر نفوذ اینها" باشد، فلان کارخانه خودروسازی هم "مال اینها" باشد و انحصار صادرات فلان محصول "در اختیارشان" باشد؟ آیا اینها هم توجیه امنیتی دارد؟ اینها را که دیگر نمی‌شود براساس مصالح ملی توجیه کرد."  آیا اینها بی عدالتی نبود ؟

. . . یادم آمد که باب حمله به مقدسات نیز از خانواده من و نقش آفرینی های یکی از فرزندان من آغاز شده است: "خب، وقتی یک خانواده‌ای اینقدر دست‌شان در امور اقتصادی و قدرت سیاسی باز باشد، کم‌کم جسارت پیدا می‌کنند و متعرض امور مقدس هم می‌شوند. مثلا دختر من به چه مجوزی باید آزاد باشد که احکام اسلام را به راحتی زیر سوال ببرد؟ خب این خانم در آن روزنامه‌ای که داشت خیلی راحت نوشت چرا باید دیه مرد دو برابر زن باشد یا چرا فلان حکم  یقینی اسلام چنین و چنان است؟ اصلا باب حمله به مقدسات از آن موقع باز شد و اینها فسادهایی بود که از آن وقت جان گرفت و در جامعه گسترش پیدا کرد."  آیا این بی عدالتی و ظلم به اسلام و ملت و خیانت به امام و شهدا نبود ؟

. . . با خودم فکر کردم که چرا باید فرزندان من با حمایت من ، با پول کلانی که  از بیت المال به جیبشان سرازیر کرده ام ارازل و اوباش اجیر کنند و در کشور اغتشاشات  راه بیاندازند و عده ی را به کشتن بدهند و باعث  تضعیف کشور شوند .   با خودم فکر کردم که خون این کشته شدگان به گردن کیست ؟  با خودم فکر کردم که چرا باید دشمنان ملت را شاد میکردم ؟  چرا باید خوانندگان فاسد و مطربان لامذهب و شکنجه گران رژیم شاه عکس مرا بالای دست بگیرند و به اسلام و شهدا و به امام فحش دهند ؟  چرا باید دخترم در اجتماعات حاضر شده و به رهبری این نظام اهانت کند ؟

. . .  در میان این همه مشکلات اقتصادی  وبیکاری ، چرا باید همه فرزندان و همه فامیل دور و نزدیک من رئیس  ، مدیر ، مدیر کل ، وزیر ، معاون وزیر ، معاون مدیر کل ، مدیر عامل و کارخانه دار باشند ؟  آیا همه قوم و قبیله من نخبه هستند و ذاتا باید مدیر و رئیس باشند ؟

. . . درد زیاد است و با گفتن تمام نمیشود تازه اینها فقط بخشی از حق کشی های من است که همه میدانند ،  وگرنه چیزهایی را که دیگران نمیدانند و فقط خودم میدانم اگر بگویم که واویلاست . پس به من حق بدهید که از خودم متنفر باشم و در پیشگاه ملت و خدا شرم سار باشم .  من توبه میکنم و از خدا میخواهم مرا ببخشد و توفیقی بدهد که در جبران مافات بکوشم .

وقتی بیاد می آورم با این همه فسادی که کرده ام  پیشنماز مردم هم میشدم و گاه و بیگاه از عدالت هم دم میزدم و از اسلام و امام علی هم سخن میگفتم ، آرزو میکنم زمین باز شود و مرا در کام خود فرو ببرد تا مردم از شر امثال من راحت شوند و از خدا میخواهم به آقای هاشمی طول عمر بدهد که  عدالت را به من یاد داد و از گمراهی نجاتم بخشید.

والسلام .

 




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/۳/۸

مرد به جوانک پرخاش کرد که : چرا با سنگ زدی سر پدرم را شکستی ؟

جوانک تخس گفت : چون سر پدر بزرگت را هم با سنگ شکسته بودم ! نمدونستی ؟ اگه نمدونستی بدون !  این طوری هاست ! همینه ! 

--------------------------------------------------------------------------------------------------

پاورقی - رفسنجانی : من به امام هم نامه بی سلام نوشته بودم !  اینم عکسش!




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/٢/۱٩

- اولی :  چرا باید هاشمی رفسنجانی برای ما با ارزش باشد ؟

- دومی : چون آیت الله رفسنجانی رکن انقلاب است و یار امام و مورد تایید امام (ولی فقیه) بود. امام گفت : هاشمی زنده است چون انقلاب زنده است.

این یک سوال و جوابیست که شاید بسیاری آن را شنیده و بسیاری هم آن را طرح کرده باشند و چه بسیار بگو مگو هایی هم  که بر سر این شبهه رخ داده است.  برای هر دو طرف بحث  ، رفسنجانی نه یک فامیل است و نه یک دشمن خونی !   واضح است که این بحثها یک بحث سیاسی و عقیدتی است نه شخصی و خانوادگی. اما چون طرفین  ، بحث را از وسط شروع میکنند و ادامه میدهند  و احساسات را هم مخلوط میکنند معلوم است که هرگز به نتیجه منطقی نمیرسند.

 

مدافع رفسنجانی در ضمیر ناخود آگاه خود گمان میکند که منتقد ، خصومت شخصی و خورده حساب با رفسنجانی دارد و منتقد هم در ذهن خود دوست دارد تصور کند که مدافع ، از جیره خواران رفسنجانی است و البته استنباط هردو در 99%  اشتباه است. واگر در طرح مسائل ، جانب عقل و منطق را رعایت نمایند این مسئله به یک مسئله ساده و روان بدل خواهد شد. روش بحث زیر از دیدگاه فردی که بصورت صادقانه به راه  اسلام ناب و امام خمینی  و انقلاب اسلامی علاقه دارد طرح شده است  و افرادی که نیات دیگری دارند یقینا با این روش و هیچ منطق دیگری قانع نخواهند شد:

 

برای رسیدن به جواب سوال یک استنتاج  منطقی ساده کافیست : شکی نیست که رفسنجانی چون یار امام بود محبوب ما هم بود ولی آیا رفسنجانی باز هم یار امام است که محبوب ما باشد ؟ حالا که رفسنجانی علنا میخواهد ثمره عمر امام یعنی ولی فقیه  و ولایت فقیه را نابود کند چه؟  آیا باز هم یار امام است ؟  آیا یار امام ، راه امام را تخریب میکند؟  رفسنجانی چون دیگر یار امام نیست محبوب ما هم نیست ! رفسنجانی محبوب شد چون مورد تایید ولایت قرار گرفت  وگرنه یک طلبه جوان گمنام و کم سواد برای ملت ایران چه  شانی میتوانست داشته باشد؟ که بتواند بر مقدرات کشور حکم رانی کند؟ و محبوب دلها باشد ؟  اگر در زمان حیات امام هم رفسنجانی برای لغو ولایت فقیه و ساخت و پاخت با آمریکا علنا نقشه میکشید باز هم امام او را قبول میکرد؟ و اگر آن روز  امام او را پس میزد آیا الان نامی از رفسنجانی به گوشها آشنا می آمد ؟

رفسنجانی در سایه ولایت رفسنجانی شد اما الان دارد به ولایت حمله میکند . او در کشتی ولایت نشسته است و در حال سوراخ کردن کشتی است . اگر چه این شخص در هنگام ساختن  کشتی جزو دستیاران مهم کشتی ساز بوده است اما الان در حال سوراخ کردن همان کشتی است . اکنون باید ببینیم تکلیف چیست ؟ رفسنجانی همه حیثیت اجتماعی خود را از انقلاب و امام  و ولایت فقیه گرفته است و باید بداند که  خارج از حیطه ولایت فقیه  هیچ شانی در دنیا ندارد.  کسی که روی شاخه درخت نشسته است و دارد همان شاخه را قطع میکند باید بداند که قبل از سقوط شاخه ، خودش سقوط خواهد کرد و این طبیعی است.

ما اگر بخواهیم رفسنجانی را  جدای از راه امام خمینی دوست داشته باشیم ، این یک امر دیگری است و هر کس اختیار خودش را دارد و هیچ کس حق ندارد مانع  کسی شود. اما اگر رفسنجانی را بخاطر حرکت در راه امام و اسلام ناب و انقلاب  میخواهیم دوست  داشته باشیم باید به موارد مذکور عنایت داشته باشیم و اینکه قبول کنیم رفسنجانی دیگر در راه امام قرار ندارد. چون به اصلی ترین دست آورد امام حمله میکند . البته ممکن است در برخی جاها روش او با روش امام مغایر نباشد و همخوانی داشته باشد ولی این به معنی حرکت در خط امام نیست بلکه به معنی داشتن  نقاط مشترک با  خط امام است مثل حافظ اسد که در برخی موارد با انقلاب همسو بود.

امام فرمود : هاشمی زنده است چون انقلاب زنده است !   اما هاشمی میگوید : انقلاب را باید تمام شده فرض کنیم . پس اگر هاشمی با انقلاب زنده بود دیگر زنده نیست چون او خود میگوید که انقلاب تمام شده است .  کسی که خود نمیخواهد با انقلاب زنده بماند چرا ما اصرار داریم که با زور او را در داخل انقلاب ، زنده فرض کنیم؟

او دشمن انقلاب و امام و اسلام و کشور نیست !  شاید هم مسلمان خوبی است . خدا برای بچه هایش نگهش دارد ولی برای اداره جامعه ای که میخواهد در راه استقرار نظام اسلامی قدم بردارد نمیتواند مسئولیت بگیرد. اگر هم مسئولیت بگیرد خوب نمیتواند در راستای اهداف عالی اسلام و انقلاب و تمدن اسلامی عمل کند چون به آن معتقد نیست.  جامعه  اسلامی که او آن را اداره میکند مثل دانشگاه آزادی خواهد بود که فقط اسم اسلامی را  یدک میکشد. اگر او توانسته بود دانشگاه آزاد را اسلامی درست کند ، در این صورت ممکن بود بتواند در ساختن جامعه اسلامی هم درست عمل کند. همانطور که دانشگاه آزاد  که همه چیزش در دست رفسنجانی بود یکی از غیر اسلامی ترین دانشگاه ها است  پس هر جامعه ای که رفسنجانی اداره کند به غیر اسلامی ترین جامعه ها بدل خواهد شد.  پس هر کسی که تمدن درخشان اسلامی و اسلامی شدن جامعه را نمیخواهد و از هاشمی حمایت میکند ما به او اعتراض نمیکنیم . اما اگر کسی به تصور اینکه هاشمی برای رسیدن به جامعه اسلامی تلاش میکند از هاشمی حمایت میکند بداند که در اشتباه محض است  و او هرگز نباید از هاشمی جانبداری کند .

حال ممکن است اشخاصی از شخصیت هاشمی خوششان بیاید ، یا از او خاطره های خوب داشته باشند ، یا همچنان دوست داشته باشند که هاشمی در خط امام باشد یا از مدیریت او خاطره خوب در ذهنشان باقی باشد یا از سرمایه دار بودن او خوششان بیاید و . . .  اینها مسائلی است که باید اشخاص با خود حل کنند و تصمیم بگیرند . در هرحال چند نکته غیر قابل انکاری که از استنتاج منطقی بدست می آید اینست که :

1- هاشمی سیاستمداری است که اهدافش را در حرف هایش صادقانه نمی زند و شاهد آن هم اینست که مکنونات قلبی 20 سال قبل خود را  اکنون بیان میکند و در این مدت هیچگاه این مسائل را به روشنی با مردم در میان نگذاشته است. بلکه با بیان اظهارات غیر واضح و چند منظوره ، نیات اصلی خود را از مردم مخفی کرده و گاهی برعکس جلوه داده است.

2- بنا براین کسانی که با اعتماد به حرفهای هاشمی و ژستهای رسانه ای او یا سخنان نماز جمعه ای او ، اهداف او را تصور میکنند در اشتباه هستند . باید بدانند که هاشمی آنی نیست که نشان میدهد و 20 سال بعد معلوم خواهد شد که هاشمی واقعا چه بوده است؟ و آیا با طرفداران دو آتشه الان خود صادق بوده است یا نه ؟  در آن زمان دیگر بیان صداقت پشیزی ارزش نخواهد داشت و بهره ای جز حسرت برای  هواداران فعلیش نخواهد بخشید.

3- بدون در نظر گرفتن حرفهای چند پهلو و سیاست زده او  ، با در نظر گرفتن عملکرد چند دهه او در اداره کشور و مخصوصا دانشگاه آزاد (غیر اسلامی) یقینا نتیجه میشود که جامعه ای که بدست هاشمی ساخته شود یک جامعه  غرب زده ی فاسد و غیر اسلامی خواهد بود.




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/٢/۱۸

در مرور خبرهای  گذشته یک نکته بسیار عجیب خواندم که مدتی در بهت و ناباوری بدون حرکت  میخکوب شدم ! مثل  کسی که در میان فضای نیمه تاریک در حرکت است و یکمرتبه احساس میکند پشت سرش خطر مهلکی بدون صدا و آرام آرام به او نزدیک میشود.  قدم هایش را کند میکند و چشمانش گرد میشود ، در برگرداندن سر به عقب  یا ادامه حرکت مردد  میشود ولی  قدمها کندتر میشود و از حرکت باز می ایستد و یک مرتبه که به عقب نگاه میکند با آن خطر مواجه میشود و از شدت مهابت خطر بهت و نا باوری به سراغش می آید و برای لحظاتی خشکش میزند و من الان همان حال را دارم .

و خبری که به سه ماه قبل از شروع فتنه  مربوط میشود این بود :

هیأت امنای سابق دانشگاه آزاد در جلسه تاریخ ۷ اسفند ۸۷ درخصوص موضوع وقف اموال دانشگاه آزاد و تغییر اساسنامه آن تشکیل جلسه می‌دهد. در این جلسه، هاشمی رفسنجانی ابتدا در خصوص ارسال اساسنامه پیشنهادی در دست بررسی بودنشان به شورای عالی انقلاب فرهنگی و همچنین ارسال کامل یا ناقص آن برای مقام معظم رهبری، از اعضا نظرخواهی می‌کند و هر یک از اعضا نظر خود را عنوان می‌کنند.

در این بین هاشمی پیشنهاد یکی از اعضا را که گفته بود «در صورت فوت کلیه یا اکثریت اعضای مؤسس در یک زمان، ولی‌فقیه تصمیم‌گیری کند و این مسئله در اساسنامه گنجانده شود»، رد کرده و می‌گوید: «ولی‌فقیه خوب است اما اشکالش این است که بعداً اگر نظام ما ولی‌فقیه نداشته باشد، اگر ما بخواهیم وقف ابدی باشد که نمی‌شود بگوییم ولی‌فقیه؛ ممکن است نظام ما ولی‌فقیه نداشته باشد...

رفسنجانی

از دشمنان برند شکایت به دوستان     چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم

پی نوشت : برخی ها میگفتند اگر احمدی نژاد در مناظره آنطور برخورد نمیکرد جریانات فتنه ایجاد نمیشد!!!

 

لینک خبر : http://www.inn.ir/newsdetail.aspx?id=69228




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/۱/٢٤

اظهار نظر در باره صحبتهای آقای هاشمی رفسنجانی بسیار متنوع بوده و از جنبه های متفاوت مورد نقد قرار گرفته است و سوالاتی مطرح گردیده است و برخی نظراتی که گفته شده  نشان میدهد که جایگاه صحبتهای ایشان هنوز برای برخی روشن نیست. برخی از اینکه کلمات نامناسب در مورد ایشان بکار برده میشود نگران هستند و میترسند اغراض شخصی برای ترور شخصیت ایشان در کار باشد و برای برخی هنوز روشن نیست که آیا نقد صریح هاشمی به نفع انقلاب است یا به ضرر آن و برخی هنوز هم هاشمی را ستون انقلاب میدانند و معتقدند  به هر قیمت باید شخصیت ایشان حفظ شود و مصون از نقد باشد. به دور از احساسات بیایید یک گفتگوی کاملا بی طرفانه را طرح کنیم  برای روشن شدن مطلب باید به مطلب اصلی پرداخته شود و روشن شود که : آیا برقراری ارتباط با آمریکا خوب است یا بد ؟  البته این سوال هم بیش از حد کلی است و باید تجزیه شود.

1- برقراری رابطه ایران با آمریکا  خوب بوده و هست و خواهد بود.

2- برقراری رابطه ایران با آمریکا بد بوده ولی الان خوب است و شرایط عوض شده است.

3- برقراری رابطه ایران با آمریکا  بد بوده و بد هست ولی ممکن است در آینده خوب شود.

4- برقراری رابطه ایران با آمریکا بد بوده و بد هست و بد خواهد بود

5- چرا از آمریکا غول ساخته اید ، برقراری رابطه ایران با آمریکا  مثل کشورهای دیگر است و هیچ فرقی با سایر کشورها ندارد. بسته به منافع ملی طرفین ، زمانی ارتباط زیاد میشود وزمانی کم میشود و ممکن است زمانی هم اصلا ارتباط نباشد.

6- برقراری ارتباط با آمریکا میتواند و باید فقط اقتصادی باشد و در زمینه های فرهنگی میتوانیم با او مراوده نداشته باشیم

7- برقراری رابطه ایران با آمریکا باید اقتصادی و فرهنگی و سیاسی باشد و در همه زمینه ها  مراوده داشته باشیم . سخنها را بشنویم و بهترین آن را انتخاب کنیم و در ضمن فرهنگ غنی خود را هم به آنها بشناسانیم و تاثیر گذار باشیم. ما که نباید دیوار آهنی دور خود بکشیم و در دنیا منزوی باشیم.

8- آمریکا قدرت برتر دنیاست و برقراری رابطه ایران با آمریکا  یک انتخاب نیست بلکه یک اجبار است و ما باید برای بقای خود  یا کم کردن هزینه های اداره کشور به این اجبار تن بدهیم و خود را با آن سازگار نماییم. در غیر اینصورت نابود خواهیم شد.

9- ما میتوانیم اعتقادات خودمان را داشته باشیم و اهداف خودمان را دنبال کنیم و در عین حال با آمریکا ارتباط داشته باشیم فقط کافیست از خط قرمز های هم عبور نکنیم . حتی اگر خط قرمز آمریکا اسرائیل باشد . حتی اگر خط قرمز آمریکا جدایی اسلام از سیاست کشور باشد  ، حتی اگر تفکر آمریکایی "یا با ما یابر علیه ما " باشد.  در اینصورت ما انقلاب مان را حفظ میکنیم و در عین حال خط قرمز آمریکا را هم رعایت میکنیم و با اسرائیل دوست میشویم و در کشتار فلسطینیان و مسلمانان مشارکت میکنیم و از دخالت اسلام در امورات کشور جلوگیری میکنیم و هزینه مبارزه با آمریکا و اسرائیل را به صفر میرسانیم و به یک ملت سرمایه دار و خوشبخت تبدیل میشویم و به این ترتیب با حفظ اعتقاداتمان با آمریکا هم ارتباط برقرار میکنیم.

 

( بین پارانتز :  به عنوان مثال یکی از خطوط قرمزی که باید با آمریکا به توافق برسیم و پروتکل همکاری امضا کنیم یا حداقل در باره آن اعتراض نکنیم  مورد زیر است

در فاصله روزهای 25 تا 27 شهریور سال 1361 در اردوگاه های فلسطینی صبرا و شتیلا در جنوب بیروت جنایاتی در جریان بود که هنوز بعد از گذشت سالها ابعاد آن به طور کامل روشن نشده است .

به گزارش سرویس بین الملل بی باک، در این جنایات تکان دهنده صهیونیستها و مزدوران آنها در لبنان به فرماندهی «آریل شارون » هزاران نفر از کودک و زن و پیر و جوان آواره فلسطینی را به خاک و خون کشیدند که برخی آمارها، تلفات این فاجعه را تا 6 هزار نفر ذکر کرده اند .


پرانتز بسته )

(لازم به ذکر است در مورد سایر بشر نوازی های آمریکا و اسرائیل برعلیه ملل تحت ستم خصوصا مسلمانان که در راستای حفظ خطوط قرمز آمریکا هنوز هم بی وقفه ادامه دارد  بعلت اینکه برای برقراری ارتباط  دوستانه ضرر دارد  سخنی به میان نمی آید)

پس از روشن شده سوالات فوق است که شنونده ی صحبتهای آقای هاشمی خودش میتواند تصمیم بگیرد که ایشان حرف خوب یا بدی زده است. و البته در مورد شخص آقای هاشمی هم چون مسئولیتهای حیاتی داشته ودارند در ارتباط با این موضوع نکاتی باید با جزئیات بیان گردیده و روشن شود که  به نظر آقای هاشمی  کدامیک از موارد زیر درست است ؟

1- آمریکا بد است      -     اما ارتباط لازم است

2- آمریکا خوب است    -     و ارتباط لازم و مفید و ضروری است

3- آمریکا نه خوب است نه بد بلکه مثل سایر دولتها ست  -  ارتباط مثل سایرین باید باشد

4- من از دوران شاه سابق هم با ارتباط موافق بودم

5- من از پیروزی انقلاب به بعد ضرورت ارتباط را متوجه شدم

6- من از اواسط جنگ به این امر اعتقاد پیدا کردم

7- من بعد از جنگ و اواخر عمر امام به این ضرورت پی بردم

8- پنهان کردن حداقل 20 ساله نظراتم از مردم و علنی نکردن آن بخاطر مصلحت کشور بود

9- من در تمام این مدت هیچ اقدام پنهانی برای نزدیک شدن به آمریکا انجام نداده ام

10- من در این مدت کارهایی را پشت پرده با هماهنگی آمریکا به نفع کشور انجام داده ام ولی به صراحت به ملت نگفته ام تا امنیت ملی به خطر نیافتد

نظر آقای هاشمی در این مورد هم روشن گر خواهد که معلوم شود به نظر ایشان چرا شعار مرگ بر آمریکا هرگز از دهان مردم محو نشده است

1- نگویید از دهان مردم بلکه بگویید از دهان عده قلیل و ناچیزی از مردم محو نشد

2- مردم از روی عادت و احساسات این شعار را میگویند . چون 30 سال این شعار را داده اند دیگر زبانشان به این شعار عادت کرده است . برخی هم چون انقلاب کرده اند و جبهه رفته اند و جانباز شده اند و شهید داده اند و رنج کشیده اند میخواهند خود را توسط این شعار تسکین دهند . آنها میخواهند برای رنجهایی که کشیده اند مقصری بتراشند و از آن انتقام بگیرند  چه دیواری کوتاهتر از دیوار آمریکا؟

3- مردم عوام هر چه را که سیاسیون اراده کنند و برنامه ریزی کنند همان را شعار میدهند و از لحاظ سیاسی ارزشی ندارد و قابل اتکا نیست و الان هم برخی از سیاسیون نظرات خود را به مردم القا میکنند و شعار دلخواه خودشان را در دهان مردم میگذارند.

4- مردمی که این شعار را میدهند عموما از طبقه پایین جامعه هستند و رای و نظر آنها از کیفیت کافی برخوردار نیست و نباید در تصمیم گیریهای سیاسی دخیل شود

5- صرف نظر از اقل یا اکثر بودنشان  حتی بدون لحاظ کیفیت رای شان  ، هرچه باشند فهم درستی از مطلب ندارند چون در جریان مراودات سیاسی نیستند . این ما هستیم که در بطن سیاست قرار داریم و خطرات ناشی از آن  شعارها را که متوجه ملت و انقلاب است از نزدیک لمس میکنیم و باید تصمیم عاقلانه بگیریم.

6- "آمریکای جهانخوار" یک اصطلاح نادرستی بود که به آمریکا چسبانده اند .

7- آمریکا جهانخوار بوده ولی دیگر نیست .

8- آمریکا جهانخوار است اما رابطه با او برای ما مفید است و مجبوریم و چاره دیگری نداریم.

9- اتلاق "شیطان بزرگ" به آمریکا اشتباه محض بوده است  و  توهین به یک کشور مستقل و یک دولت برتر است.

10- آمریکا شیطان بزرگ است اما رابطه با شیطان هم برای ما مفید است.

11- هرچه بدی و شرارت و جنایت در مورد آمریکا  میگویند درست است اما بعضی مواقع فرار کردن هم نشانه مردانگی است  به قول ابوسفیان : شرف من بر پشت شترهای من است .




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/۱/٢٢

بنا به فرموده آقای هاشمی  رفسنجانی که گفته اند :

" من در سالهای آخر حیات امام(ره) نامه‌ای را خدمتشان نوشتم ، تایپ هم نکردم. برای اینکه نمی‌خواستم کسی بخواند و خودم به امام دادم. در آن نامه هفت موضوع را با امام مطرح کردم و نوشتم که شما بهتر است در زمان حیاتتان ، اینها را حل کنید ، در غیر این صورت ممکن است اینها به صورت معضلی سدّ راه آینده کشور شود . گردنه‌هایی است که اگر شما ما را عبور ندهید ، بعد از شما عبور کردن مشکل خواهد بود... یکی از این مسایل رابطه با آمریکا بود ."

در مورد هفت موضوع یا به برداشت حقیر هفت فرمانی که ایشان به امام صادر کرده اند من سوالی دارم که جوابش می تواند در نوع خود جالب باشد ، اولین موردی که خودشان گفته اند  " لزوم برقراری ارتباط با آمریکا بوده است " به نظر شما شش مورد دیگر چه میتواند باشد؟

1- با آمریکا ارتباط برقرار کنیم

2- بعنوان اولین پیامد بند اول بجای اسرائیل فلسطین را محو کنیم

3- ولایت فقیه را محترمانه و داوطلبانه لغو کنیم

4- حجاب را اختیاری کنیم

5- بعنوان پیامد بند 4 ، مجازات اسلامی را از قانون برداریم

6- از کلمه ربا گناه زدایی کنیم

7- همه دانشگاهها را مثل دانشگاه آزاد ، اسلامی کنیم

7 مکرر - نام ایران را به پیروی از برادران باشکوه عربستان سعودی عوضش کنیم بگذاریم : ایرانستان رفسنجانی !




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/۱/٢۱

جناب آقای هاشمی رفسنجانی !

حالا که فهمیدیم باید با قدرت برتر مذاکره کرد و اگر حرف ما را پذیرفت تمام و اگر ما حرف او را پذیرفتیم تمام !  خوب وقتی او در نگاه شما قدرت برتر دنیاست ،  معلوم است که نمیتوانید حرفتان را با قدرت به او بزنید و معلوم است که قدرت برتر حرفش را به کرسی مینشاند !  پس معنی درخواست مذاکره یعنی چه ؟  شما به این علت مذاکره را قبول کرده اید که پذیرفته اید آمریکا قدرت برتر باشد.

اینکه میگویید اگر او حرف ما را پذیرفت ، تمام ! حرف بی معنایی است چون او سالهای طولانی است که حرف ما را نپذیرفته است  زیرا ما با او مذاکره رودر رو کرده ایم:

ما به واسطه مبارزه با رژیم شاه 20 سال با آمریکا مذاکره کردیم  و گفتیم که رژیم فاسد ضد دین نمیخواهیم ولی او با حمایت از شاه حرف ما را نپذیرفت!

ما با ساقط کردن رژیم شاه با آمریکا مذاکره کردیم  وگفتیم که ما در حرف خود جدی هستیم ولی او با حمایت از شاه فراری و تحریم ما حرف ما را نپذیرفت !

ما با تسخیر لانه جاسوسی با آمریکا مذاکره کردیم و گفتیم که ملت ما دوست ندارد کشورش جولانگاه جاسوسان او باشد و لی او با عبدالمالک ریگی و دهها نمونه دیگر پاسخ داد که نمی پذیرد.

ما با خنثی کردن کودتا های رنگین بعد از انقلاب با آمریکا مذاکره کردیم ولی او نپذیرفت!

ما با مقابله با قائله کردستان با آمریکا مذاکره کردیم ولی او نپذیرفت!

ما با تحمل 8 سال جنگ با آمریکا مذاکره کردیم ولی او نپذیرفت !

. . .

میفرمایید اگر ما حرف او را پذیرفتیم ، تمام ! 

خوب جان جانان! همه گرفتاری های انقلاب ما از این است که حرف او را قبول نکردیم ! در یک جمله انقلاب ایران یعنی قبول نکردن حرف زور آمریکا ! چون حرف او این بود که  شاه فاسد بر سر کار باشد و الان هم با حمایت از تروریستهایی نظیر منافقین و سلطنت طلبها بازهم حرف او همین است. او میگوید همینطور که من میگویم زندگی کنید ، مثل لوس انجلس نشینها ، بی دین و لامذهب و فاسد و مطیع!  آیا حرف او را می پذیرید؟ آمریکا کدام حرف خود را نزده است که میخواهد پشت میز مذاکره بزند ؟  شما از کدام یک از نظرات آمریکا در حیطه مسائل جهانی بی اطلاع هستید؟ که میخواهید از او بپرسید و بعد تصمیم به پذیرش یا رد آن بگیرید؟

ما که از او چیزی نمیخواهیم که نیاز به مذاکره باشد ، ما به  این کسی که از آنسوی دنیا آمده و در زندگی خصوصی ما سرک میکشد و امر و نهی میکند و غارت میکند و دزدی میفرماید و جاسوسی مینماید و بی ناموسی  ما را میخواهد میگوییم دست از سر ما بردار و برو !  میگوید بیا مذاکره کنیم ، ما فقط میگوییم از زندگی ما برو بیرون !  و برای ما تکلیف تایین نکن ! واگر خواستی با تو معامله اقتصادی خواهیم کرد مثل همه کشورهای دنیا . ولی او میگوید من در زندگی شما خواهم ماند وشما باید با من مذاکره کنی تا تعیین کنم که چطور زندگی کنی!

آیا ما تابحال شهروند آمریکایی را کشته ایم ؟  آمریکا چطور؟

آیا ما تا بحال جنگی را علیه آمریکا به راه انداخته ایم؟ آمریکا چطور؟

آیا ما تا بحال به سواحل آمریکا ناو جنگی فرستاده ایم ؟ آمریکا چطور ؟

آیا ما تا بحال آمریکا را به جنگ و تحریم تهدید کرده ایم ؟ آمریکا چطور؟

آیا ما تا بحال شخص دیکتاتوری را به آمریکا حاکم کرده ایم ؟ آمریکا چطور؟

آیا ما تا بحال در آمریکا کودتا کرده ایم ؟ آمریکا چطور؟

آیا ما تا بحال هواپیمای مسافری آمریکا را هدف قرار داده ایم؟ آمریکا چطور؟

آیا ما تا بحال گروه تروریستی برای حمله به مردم آمریکا تربیت کرده و مردم آمریکا را کشته ایم ؟ آمریکا چطور؟

آیا ما تا بحال گزینه های روی میزمان را به عنوان تهدید به رخ آمریکا کشیده ایم ؟ آمریکا چطور؟

. . . .   شما پشت میز مذاکره به این آمریکا چه میخواهید بگویید که قبول کند؟

آیا کسی که دنبال منطق مذاکره است این جنایات را انجام میدهد ؟ پس این جانی کهنه کار از طرح  فریبی به نام مذاکره چه در سر می پروراند؟  آیا میخواهد ساده اندیشان را در ایمان خود سست کند و تخم نفاق بیافکند ؟ آیا میخواهد با امتیاز دادن به منفعت طلبان  دنیا دوست آنها را به منظور ترغیب مردم برای تسلیم شدن به اقدام وادار کند؟ . . . ؟

مگر مذاکره غیر از انتقال نظرات طرفین به همدیگر است ؟ مگر این همه شهیدی که ما در راه مبارزه داده ایم حرف نمیزنند؟  مگر این همه راهپیمایی و حتی نظرات رسمی دیپلماتیک حرف نیست که زده میشود ؟

آیا شما که خاک خورده سیاست هستید ، اینها را خودتان نمیدانید که باید من یک لاقبا به شما تذکر دهم ؟ قطعا میدانید ولی به ما بگویید این چه  بازی است که در می آورید؟ مگر چند سال از عمرتان باقیست که این همه حرص دنیا و مصلحت طلبی را میخورید ؟  اگر تصور میکنید از خودتان مایه میگذارید و میخواهید ملت را از گردنه های تاریخی به سلامت عبور دهید به خدا قسم ملت ایران این دوستی خاله خرسه شما را نمیخواهد. شما خود در درست کردن این گردنه ها  و افزایش انتظارات آمریکا از ایران بی تقصیر نبوده اید .  شما را به همان آمریکایی که قدرت برتر شماست قسم میدهم که شما و آمریکای بزرگتان دست از سر ملت ایران بردارید.  اگر ملت ایران گردنه ها را با قد خمیده طی کند بهتر است از اینکه تا آخر عمر با کمر خمیده در مقابل قدرت برتر شما تعظیم نماید.

.

.

.

از طرفی خوب رژیم شاه هم قدرت برتر کشور بود در زمان خودش ! آیا با او هم مذاکره و همکاری کردید ؟  کردید ؟ نکردید؟  کردید؟ . . .

حالا که رنج مبارزه را مردم میکشند و بهایش را باجان خود و فرزندان و عزیزترین عزیزان  خود میپردازند و شما در ساحل آرامش موج سواری میفرمایید و به کشورهای دنیا فرزند صادر میکنید و در ضیافت شام قاتلین حجاج  بیت الله الحرام لقمه میزنید،  حالا که با این اوصاف و با وجود این همه امکانات و حاشیه امنی که برای خود درست کرده اید جا زده اید و به فکر سازش افتاده اید ! ، در زمان طاغوت که رنج مبارزه با شاه و ساواک مستقیما متوجه خودتان و خانواده تان بود ، آیا باور کنیم که در آن زمان با قدرت برتر کشور مذاکره نکردید؟ و پشت درهای بسته گفتگو نفرمودید ؟

آن قدرت برتر چگونه ساقط شد ؟ در نتیجه مذاکره شما ؟

همان قدرت برتری که استقامت ملت را  با به  زبونی کشیدن شاهان  پاداش داد ، این قدرتهای نابرتر را هم به برکت همان کلمه  وحدت و با رمز استقامت ،  به خاک مذلت خواهد نشانید. ما را در دوران سازندگی به اندازه کافی خوشبخت ساختید الان بهتر است به خوشبختی خانواده خویش همت گمارید و ما را به حال خویش رها سازید .

از طلا بودن پشیمان گشته ایم         مرحمت فرموده ما را مس کنید

والسلام




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/۱/٢٠

روزهایی که من درعالم کودکی با اسباب بازی آمریکایی بازی میکردم  آقای هاشمی سرگرم مبارزه با آمریکا بود.

 

. . .  حالا که ما به مبارزه با آمریکا سرگرم هستیم آقای هاشمی به فکر خاله بازی با آمریکا افتاده است.

عشق پیری گر بجنبد سر به رسوایی زند ! خدایا جوانمرگم کن اگر پیری این باشد !

خدایا عاقبت ما را به خیر کن !




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/۱/٢٠

وقتی شنیدم  که آقای هاشمی رفسنجانی آمریکا را به عنوان قدرت برتر دنیا معرفی کرده  است احساس حقارت کردم

وقتی به یاد آوردم که ایشان رئیس جمهور ملتی بود که قاطعانه ترین شعار آن مرگ بر آمریکا بود احساس حقارت کردم

وقتی شنیدم که ایشان از آمریکا میز مذاکره گدایی کرده بود احساس حقارت کردم

وقتی به یاد آوردم که رزمندگان اسلام در جبهه در زیر آفتاب سوزان و شرایط جوی کشنده و  در زیر شدیدترین گلوله بارانها و در مقابل تیر مستقیم آمریکا شعار مرگ بر آمریکا را با صدای بلند فریاد میزدند احساس غرور کردم

وقتی تجسم میکنم که در همان زمان ، آقای هاشمی جانشین فرمانده کل قوا از استخر شخصی خویش بیرون آمده و نامه درخواست تسلیم در برابر آمریکا را به امام مینویسد احساس حقارت میکنم

وقتی راهپیمایی 22 بهمن ها را به یاد می آورم  که در زیر تهدیدات ایادی آمریکا  به بمباران و انفجار  با کمال رشادت انجام میشد و شعار مرگ بر آمریکا بلندتر از همیشه سر داده میشد احساس غرور میکنم

وقتی به یاد می آورم که سخنران همان راهپیمایی همین رفسنجانی بود که به ابراز احساسات مردم دست تکان میداد و در عین حال از همان زمان اندیشه مذاکره با آمریکا را در ذهن خود پنهان کرده بود و مقدمات آن را میچید احساس حقارت میکنم.

چطور ممکن است در جایگاه سخنرانی به شعارهای صادقانه میلیونها جمعیت شیفته که ترا موافق و همدل و پیشرو خویش در مبارزه میدانند ابراز احساسات کنی و در عین حال در قلبت برخلاف همان شعارها اراده کنی و طرح بریزی؟

اگر در همان راهپیمایی ها ملت میدانستند که در قلب سخنرانشان چه میگذرد باتو چه میکردند ؟  چطور دلت آمد که این همه شور و احساسات و ایمان پاک مردم را به مسخره بگیری؟

نامت را خود به من بگو ! من نامی را که لایق تو باشد سراغ ندارم .

 

قل اعوذ برب الناس

 




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/۱/۱٩

فکر میکردم سالهاست که به ظرفیتهای عظیمی که در آقای هاشمی موجود است پی برده ام . اما اشتباه میکردم ، الان میفهمم که هنوز این مرد را نشناخته ام ، هنوز ظرفیتهای پنهان این مرد سیاست و جماعت برای امثال من مکشوف نیست .  از سال 88 به برکت حضور آقای احمدی نژاد در صحنه و روشنگریهای رهبری  ، هر روز که میگذرد  ابعاد تازه ای از شخصیت مرموز این شخص بر ملا میشود.

آخرین رمز گشایی از شخصیت ایشان  (تا این لحظه ) برای شخص من مربوط به سخنان ایشان در زمینه رابطه با آمریکا  است که اخیرا منتشر شده است.

ایشان گفته اند :

 " من در سالهای آخر حیات امام(ره) نامه‌ای را خدمتشان نوشتم ، تایپ هم نکردم. برای اینکه نمی‌خواستم کسی بخواند و خودم به امام دادم. در آن نامه هفت موضوع را با امام مطرح کردم و نوشتم که شما بهتر است در زمان حیاتتان ، اینها را حل کنید ، در غیر این صورت ممکن است اینها به صورت معضلی سدّ راه آینده کشور شود . گردنه‌هایی است که اگر شما ما را عبور ندهید ، بعد از شما عبور کردن مشکل خواهد بود... یکی از این مسایل رابطه با آمریکا بود . نوشتم بالاخره سبکی که الان داریم که با آمریکا نه حرف بزنیم و نه رابطه داشته باشیم ، قابل تداوم نیست. آمریکا قدرت برتر دنیا است. مگر اروپا با آمریکا ، چین با آمریکا و روسیه با آمریکا چه تفاوتی از دید ما دارند؟ اگر با آنها مذاکره داریم، چرا با آمریکا مذاکره نکنیم؟ معنای مذاکره هم این نیست که تسلیم آنها شویم . مذاکره می‌کنیم اگر مواضع ما را پذیرفتند و یا ما مواضع آنها را پذیرفتیم، تمام است.  "

 

البته  جواب عده ای  که خیال میکنند همه بحرانهای سال 88  از مناظره  احمدی نژاد با موسوی شروع شد اینجا داده میشود و معلوم میشود که مسائل ریشه دارتر از این حرفهاست.

در صحبتهای هاشمی یک نکته بسیار مهم جلب توجه میکند و آن این است . ایشان میفرمایند در سالهای آخر عمر امام (یا همان اواخر جنگ که مردم در اوج ایمان و اعتقاد بسر میبردند) به امام گفته اند که  : آمریکا قدرت برتر دنیاست و ما باید به آمریکا تقاضای مذاکره دهیم و دیگر مرگ بر آمریکا نگوییم.(برداشت صریح از عین جملات ایشان که در بالا ذکر شد)

از آن زمان تا الان که حرفهای نهفته در دل بر ملا میشود بیش از بیست سال میگذرد. در این 20 سال آقای هاشمی خطبه های زیادی در نماز جمعه خوانده اند  و راهپیماییهای زیادی شرکت کرده اند که شعار مشترک همه آنها مرگ بر آمریکا بوده است.

حال این سوال مطرح میشود که :

1- در طول این مدت در نماز جمعه هایی که خطیب آن  آقای هاشمی بود وقتی مردم شعار مرگ بر آمریکا میدادند ایشان در دل به مردم چه میگفت ؟  چرا به مردمی که با تمام وجود مرگ بر آمریکا میگفتند دست موافق تکان میداد ؟  آیا به مردم آفرین میگفت ؟ یا پوزخند میزد ؟ یا از صدایشان متنفر میشد؟

 

2- در راهپیماییهایی که ایشان شرکت میکرد و مردم همراه ایشان مرگ بر آمریکا میگفتند و با دیدن ایشان برای روحیه دادن به ایشان صدایشان را بلند تر میکردند  (از دلش که خبر نداشتند)، ایشان چه حالی میشد؟ خوشحال میشد؟ ناراحت میشد؟ به نافهمی مردم می اندیشیدو آرزو داشت هرچه زودتر بساط این راهپیماییها یی که غیر از مرگ بر آمریکا چیزی در آن گفته نمیشود برچیده شود ؟

3- وقتی امام تا آخرین لحظه عمر شریفشان از مبارزه با آمریکا دست نکشید و مدام بر علیه آمریکا موضع میگرفت ، آقای هاشمی  با دیدن این سرسختیهای ضد آمریکایی امام در دل به امام چه ها میگفت و چه نقشه ها طرح میکرد و چه روزهایی را درذهن خود انتظار میکشید؟

4- وقتی آقای هاشمی ، امام خمینی را در زبان با لفظ امام (به معنی راهبر) خطاب میکند و در نهان به اصلی ترین شعار امام (مبارزه با استکبار جهانی)اعتقاد ندارد  و در عمل برخلاف آن عمل میکند چه معنی میدهد ؟ به این نوع اشخاص در اسلام چه  میگویند ؟

وقتی به مکنونات قلبی ایشان پی میبریم و به سالهای طولانی  خویشتنداری ایشان می اندیشیم در می یابیم که واقعا آقای رفسنجانی در مدت این 20 و چند سال از شنیدن شعار مرگ بر آمریکا چه خون دلی که نخورده است ؟  البته واضح است که بیشترین خون دل را از دست امام خورده است چون که بزرگترین دشمن آمریکا امام خمینی بوده است.

 

سوالات دیگری که آقای هاشمی باید جواب دهد اینکه : چرا همان زمان این راز دل خویش را آشکارا به مردم نگفتی؟  و دل و زبانت را یکی نکردی ؟  آیا این آیه از قرآن را خوانده ای؟

«یقولون بافواههم ما لیس فی قلوبهم»

به زبان چیزی میگویند که در قلبشان نیست

 

1- آیا با شنیدن نظر رهبرت  به اشتباه بودن نظر خود پی بردی و نظر خودت را نگفتی ؟ معلومست که اینطور نیست چون نظر رهبری را اشتباه میدانستی و همین الان هم به اشتباه بودنش تاکید داری.

2-آیا با اینکه میدانستی نظر خودت درست است اما نظر خودت را کتمان کردی و براساس رهنمودهای رهبرت عمل کردی ؟ البته این نیز مردود است چون شما هیچگاه در راستای  مبارزه با  منافع آمریکا عمل نکرده ای  و  الان هم نمیکنی .

3- آیا شما امام را رهبر خود میدانستی ؟  پس اگر در اصلی ترین هدف امام که مبارزه با استکبار جهانی بود با او مخالف بودی در کدام فرعیات !!!  او را به رهبری قبول داشتی ؟

4- آیا بخاطر این نظر خودت را علنی نکردی که در بین مردم تفرقه نیافتد ؟  چه کسی باور میکند که با وجود امام  رای مخالف شما میتوانست برای مردم  ارزش داشته باشد ؟  که بتواند موجبات تفرق مردم را فراهم آورد ؟

5- آیا وقتی شهید بهشتی  فریاد زد : "ای آمریکا از ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر" و هدف تیر مخالفانش قرار گرفت و در آتش کینه آمریکا و دوستانش سوخت شما موافق شهید بهشتی بودی یا از زمره مخالفانش؟

6- آیا اگر نظرت را به روشنی برای مردم میگفتی بازهم ممکن بود مردم شما را به ریاست مجلس و ریاست جمهوری و مهمترین مقامهای مملکتی انتخاب کنند؟ آیا خودداری شما از بیان مکنونات قلبی خودتان به سبب ترس از دست دادن این مقامها نبود؟

7- آیا آمریکا میدانست که چشم شما دائم هراسان گزینه های روی میز اوست؟ و میدانست که دنبال گدایی میز مذاکره از او هستید؟ آیا هزینه های گزافی که گزینه های روی میز روسای جمهور آمریکا متوجه ایران میکرد و میکند به دلیل چشم طمع شما به آن گزینه ها بود یا به دلیل مقاومت قاطع و سرسختانه ملت ؟

8- آقای هاشمی آیا شما با  "  قدرت برتر دیدن آمریکا "  جرات او را زیاد نکرده و انتظارات او از مردم ایران و در نتیجه شدت تهدیدات او را بالا نبرده اید؟ و در افزایش شدت  ضربات وارده به انقلاب  مقصر نبوده اید؟

9- وقتی رئیس مجلس ، جانشین فرمانده کل قوا و . . .  با رهبری انقلاب  هم مرام نباشد و در دل ، ساز مخالف بزند و دلش با زبانش یکی نباشد معلوم است که جام زهر بر زمین نمی ماند.!!! . . . . . .

.

.

.

والسلام




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٠/۱۱/۱٢

 

موتور محرکه این مطلب جمله ای بود که آقای رفسنجانی اخیرا  در دیدار با جمعی از روحانیون شهر قم ایراد کرده است. البته خیلی از رهنمودهای زبانی ایشان در این سخنرانی و سایر سخنرانیها قابل توجه است. ایشان فرموده اند :

"هدف اساسی تأسیس حکومت اسلامی، تحقق عدالت، آزادی و حاکمیت مردم بر سر نوشت خویش و اجرای شریعت ، احکام و اخلاقیات اسلامی است. اگر قبح تجسس، زورگویی، اهانت، بی بند و باری و دروغ شکسته شود، دیگر جایی برای دفاع از اسلام در میان مردم و جوانان باقی نمی ماند."

با شنیدن این سخن از ایشان به یاد خاطره ای از منش و سیره ایشان افتادم  که با سخنان به حق ایشان مخصوصا کلمات اخلاقیات و عدالت بسیار مرتبط است.

به نظرم سال 82 بود که کنگره ای برای بزرگداشت علامه طباطبایی برگزار شد. از قضا بنده در آن مقطع در اداره ای که متولی برگزاری این کنگره بود کار میکردم و مسئولیت تایید اسناد مالی کنگره با من بود.

ریاست محترم سازمان مذکور تشخیص داده بودند که مهمترین میهمان و سخنران کنگره آقای هاشمی رفسنجانی باشند. حالا ایشان چطور آسمان را به ریسمان وصل کرده بود و علامه را با این سخنران سیاستمدار مرتبط فرموده بود من نمیدانم. البته میدانم ولی گفتنش به مطلب ما بی ربط است .  بنده با تمام علاقه ای که به علامه داشتم با دیدن برنامه کنگره از حضور در آن منصرف شدم

وقتی اسناد کنگره را برایم آوردند از دیدن یک فاکتور خیلی جا خوردم . فاکتور مربوط به یک وعده غذای ناهار بود که مبلغ آن به تنهایی حدود یکدهم کل اعتبار کنگره بود. در صورتی که ما قبلا با رستوران برای پذیرایی از مهمانان قرار داد بسته بودیم و قرار نبود فاکتور دیگری بابت غذا داشته باشیم.  از مسئول اجرایی کنگره در باره فاکتور و هزینه بالای آن سوال کردم و توضیح خواستم که گفتند : این فاکتور برای پذیرایی آقای هاشمی و همراهانش است.

 

 

من حدس میزدم که در راستای تحقق عدالت برای آقای هاشمی غذای مخصوص سفارش دهند و البته میدانستم که این یک امر طبیعی در مناسبات دولتی است و حساسیت در باره اینگونه مسائل کوته فکری و خشک مغزی است و طبیعی است که غذای رئیس با سایر افراد فرق داشته باشد و چربتر باشد مخصوصا اگر آن مقام محترم لقب آیت الله داشته باشد !!! قبول داشتم که این جزو دیسیپلین اداری است. اما مبلغ فاکتور برای غذای یک یا 10 نفر خیلی زیاد بود. گفتم مگر چه خبر است؟

گفت ایشان بیش از 100 نفر همراه دارند . (البته گوینده خیلی غلو کرد و گفت 200 نفر )

گفتم خوب بازهم مگر یک پرس غذا چنده؟ گفت آقا اینها غذای سفارشی خواستند و نوعش را هم خودشان تعیین کردند گفتند پیش غذا باید این باشد و غذا این و پس غذا هم باید این باشد. و برای کادو هم برای هرکدام سفارش دادند که برای ما از بهترین سوغاتی شهر کادو بگیرید. میدانستم که بنده ی امی از اجرای شریعت چیزی نمیدانم و به همین خاطر اعتراضی نکردم ولی به این مامور محترم گفتم که لااقل این مطالب را به نوعی به آقای هاشمی میرساندید شاید ایشان موافق نباشند ؟؟!!! 

گفت خبر نداری ، مگر میشه به ایشان نزدیک شد . برای پذیرایی شیرینی یکی خواست نزدیک شود یکی از محافظانش چنان به سینه اش کوبید که طرف نزدیک بود نقش زمین شود. گفت برای ورود به تالار چنان فضای امنیتی درست کرده بودند که من خودم ترس برم داشت.

گفتم چطور مگه ؟ گفت چند تا از همکارای خودمان که برخیشان هم روحانی بودند میخواستند وارد تالار شوند گروه محافظان چنان ایشان را هل دادند که به هم ریختند و در برابر اعتراض محترمانه ما یکی از محافظین با صدای بلند و تحکم آمیز فریاد زد  : اصلا امروز ما شمریم ما هیچ کس را نمیشناسیم.

من باز هم میدانستم که آقای هاشمی برای بسط  اخلاقیات اسلامی دارند تلاش میکنند و از اینگونه برخوردهای گروه محافظانشان ، خودشان هم ناراضی هستند اما برای اقامه آزادی چاره ای ندارند که  مردم را اینگونه مدیریت کنندو شاید هم بی اطلاع بودند. من حتی میدانستم که آیت الله هاشمی رفسنجانی از اینکه مجبور بودند غذای سفارشی مخصوص اعلا با پیش غذا و پس غذا بخورند ناراحت بودند و البته شاید هم بی اطلاع بودند.!

من البته مطمئن هستم که ایشان از همه این بی عدالتی ها بی اطلاع بودند چون خطبه های سریالی نماز جمعه ایشان در باره عدالت اجتماعی هنوز هم در گوشهایم صدا میکند.

در آن زمانهای قدیم  . . .  آنگاه که کلمه مستضعفین هنوز فراموش نشده بود و کلمه قشر آسیب پذیر اختراع نگردیده بود . آنگاه که از استخرهاو سوناهای خصوصی خبری درز نکرده بود. . . آنگاه آخرین برنامه تلویزیون در روزهای جمعه ، خطبه های نماز جمعه بود که اواخر شب پخش میشد. و من و ما خطبه های ایشان را با علاقه دنبال میکردیم و علاقه زیادی به بحث عدالت اجتماعی ایشان داشتیم .

 ... شباهنگام که سریال عدالت اجتماعی ایشان تمام میشد حتی مجریان تلویزیون هم به خواب رفته بودند و در مقابل چشمان به دور دست خیره شده ما تلویزیون برفک میزد و ما بارویای شیرین عدالت به خواب میرفتیم و تلویزیون همچنان برفک میزد . . .

  

مطلب مرتبط

 




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٠/٧/٢٦

سالها بود که در اداره کشور کج رویها را میدیدم و افسوس میخوردم و تنها کاری که از دستم برمی آمد کنار کشیدن از کج رویها بود . حرفمان را کسی نمیخرید و زورمان به آنان که سوابق انقلابیشان از ما بیشتر بود نمیرسید.

ادبیات انقلاب بوضوح در حال تغییر بود . کلمات بار معنی خودرا از دست میدادند. معیار ها در حال شکل عوض کردن بودند. قیافه ها همان قیافه های قبلی بود و نشانه های انقلابیگری کمابیش از چهره ها هویدا بود. اما درون سینه ها دلها به عشق دیگری میطپید.

. . . سالها گذشت و دگر دیسی افراد به حد اعلای خود رسید. جامعه را میدیدیم و شعارها و حرفها و اعتقادات خودمان را با آن میسنجیدیم و به نتیجه مشخصی نمیرسیدیم.

ظلم - تبعیض - فساد - اعتیاد - فقر و بیکاری و . . . هزار جور ستم و جور میدیدم و میخواستیم فریاد بزنیم اما به مسئولین مینگریستیم و همه آنها را از خودمان ظاهر الصلاح تر میدیدیم و لاجرم ساکت میماندیم. البته صدایمان هم همچین طنینی نمی انداخت اگر فریاد میزدیم اما اگر میزدیم برای دل خودمان میزدیم .

" هزار فامیل " فقط یکفقره از این کج رویها بود که میدیدیم . وقتی به شیوه ایشان اعتراض میکردیم همه چنان از شخص دوم و سوم مملکت دفاع میکردند و انگشت اتهام به سمت ما میگرفتند که از گفته خود پشیمان میشدیم و به خودمان شک میکردیم و از خیر قضیه میگذشتیم.

اما با خودمان که خلوت میکردیم و مسائل را مثل زنجیر بهم وصل میکردیم طبیعی بود که از شخص دوم مملکت به شخص اول برسیم و وقتی صدای واضح و بدنبالش اقدام قاطعی  جهت مخالفت با وضع موجود و اصلاح آن نمیشنیدیم و نمیدیدیم  بدیهی بود که همه کاسه کوزه ها را به شخص اول حواله شده ببینیم.

ما رابطه مستحکم شخص اول و دوم مملکت و دوستیهای دیرینه آندو را بخوبی میدانستیم و سکوت شخص اول مملکت را به دو نوع تعبیر میکردیم :

1- دیدن کجرویها و ملاحظه همسنگر قدیمی و چشم پوشی از خطاها و ظلم ها

2- ندیدن ظلم ها و خطاها و عدم اطلاع

تنها چیزی که حتی به مخیله ما راه نمی یافت و نمی یابد همسویی آکاهانه شخص اول و دوم مملکت بود و این تنها روزنه سکوت و تحمل و زنده ماندن ما بود.

و هردوی تعابیر دو گانه فوق ما را به انتقادی تلخ و درون سوز مشغول میکرد . و در گفتن و نگفتن انتقادات جام زهری بود که هر روز و هرشب  سر میکشیدیم وتا صبح در خودمان میپیچیدیم و مینالیدیم و بامدادان زرد روی و نیمه جان از جا برمیخواستیم و روزگار میگذراندیم و مدام با هر گفتن و هر نگفتنمان رگی از تن بی رمقمان را نیشتر میزدیم و خونمان را از منظر دیدگان محرم و نامحرم پاک میکردیم و دیدار ملک الموت را آه میکشیدیم . . . آه . . .

سالها این معما برای ما حل نشده باقی ماند و گلایه ها و انتقادات همچنان مثل درد بی درمان ما را بخود مشغول میداشت و به انزوا رفتنمان را توجیه و تسهیل میکرد. بهتر دیدیم نام ما از سیاهه مدیران شهر پاک شود که شد . تمایل یافتیم که نامی از ما در جامعه ی کج اندیش و کج روش  برده نشود که برده نشد. و سالها خدا را نیاز کردیم که نانی از قبل این مدیریت مسموم شکممان را از گرسنگی نجات ندهد که نداد و شهوتی از آن مقامها در دل ما سایه نیفکند که نیفکند.

. . . طوفان بارانی فتنه  سال 88  بی مهابا از راه رسید ودریای آرام گرفته را در نوردید و  غیر منتظره سیلی براه انداخت که امواج آن به همه رسید . امواج غول پیکر آب  چنان خود را به جمعیت زد که هیچ کس را یارای کناره گیری نماند.

باران که تمام شد جهره ها دیدنی بود. خط چشمها سرازیر شده و زیباییهای دروغین را به ضد خود تبدیل کرده بود. نقابهای مردم پسند کنار رفته و چهره های واقعی و کریه نمایان شده بود. و البته چهره های غبار گرفته مظلوم سالها نیز از باران تاثیر گرفته و از پشت غبار بیرون آمده بودند. جهره هایی مثل ماه میدرخشیدند و سروهای بلند قامت کشیده قامت تر جلوه مینمودند.

وقتی شخص اول مملکت به صراحت و شجاعت مثال زدنی اختلاف راه خود با شخص دوم را بیان کرد و در مقابل هجمه ها و تهدیدهای بی شرمانه تسلیم و مرعوب نشد ورق برگشت و ناگفته ها شنیده شد و نا نوشته ها خوانده شد. صحت مصلحت اندیشی های سالیان به ظهور رسید و دلها بار دیگر آفتابی شد و صبرها و ایمان به نتیجه رسید.

 




مطالب اخیر شعری از آیت‌الله صافی گلپایگانی در انتقاد از کوروش گرایی پر کاربردترین مشاغل پاسخ امام حسن به پادشاه روم دعای ذوالقرنین بوی جوی مولیان لحظه اعلام مذهب شیعه بعنوان مذهب رسمی ایران(عکس) تست - آیا مشکل پرشین بلاگ برطرف شده است؟ مشکلات پرشین بلاگ کلافه کننده شده است کلید سعادت چیست ؟ ملا احمد نراقی
کلمات کلیدی وبلاگ حکمت (٩٠) آمریکا (٦٦) رفسنجانی (٤۱) شعر (٤٠) حدیث (۳٤) امام حسین (۳٠) امام علی (٢٧) دعا (٢٦) عاشورا (٢٥) روحانی (٢٥) حضرت محمد (٢۳) انتخابات ریاست جمهوری (٢٠) احمدی نژاد (۱٩) امام خامنه ای (۱٩) قرآن (۱۸) غرب (۱٧) نماز (۱٤) حکایت (۱۳) علم (۱۳) خدا (۱۳) محرم (۱٢) اسلام (۱۱) اسرائیل (۱۱) حجاب (۱۱) امام صادق (۱٠) خاتمی (۱٠) امام خمینی (۱٠) انسان (٩) رمضان (٩) میرحسین موسوی (٩) فساد (۸) شهریار (۸) صادق هدایت (٧) نجوم (٧) فتنه (٧) سبک زندگی (٧) امام زمان (٦) حضرت زهرا (٦) یارانه ها (٦) مصائب (٦) زیارت عاشورا (٦) جمهوری اسلامی (٦) اعمال (٦) شهید (٦) دروغ (٥) آزادی (٥) عشق (٥) سیاست (٥) هنر (٥) کربلا (٥) جنگ (٥) فلسطین (٥) آذربایجان (٥) جغرافیا (٥) روزه (٥) امام جواد (٥) جمعیت (٥) زلزله تبریز (٥) ویروس فرهنگی (٤) عیدفطر (٤) محرم و صفر (٤) بوز قورد (٤) اصلاح طلبان (٤) عید غدیر (٤) قدس (٤) امام حسن (٤) عید نوروز (٤) نوحه (٤) مادر (٤) یهود (٤) ازدواج (٤) حقوق بشر (٤) انقلاب (٤) ماهواره (٤) امام رضا (٤) ایمان (٤) زندگی (۳) ashura (۳) هاشمی (۳) زن (۳) کامپیوتر (۳) تورم (۳) عدالت (۳) دموکراسی (۳) خانه (۳) خامنه ای (۳) شاه (۳) شیطان (۳) گل (۳) اینترنت (۳) تکنولوژی (۳) تبریز (۳) غزه (۳) سال نو (۳) روحانیت (۳) انگلیس (۳) امام سجاد (۳) راستگویی (۳) امام هادی (۳) اجابت دعا (۳) گرگ خاکستری (۳) عنایت خدا (۳) حقوق انسان (٢) قرآن سوزی (٢) تساوی زن ومرد (٢) نا امیدی از خدا (٢) فساد در سینما (٢) عالمان بی عمل (٢) ملی-مذهبی (٢) مذاکرات هسته ای (٢) 10 میلیارد تومان (٢) 9 دی (٢) خشونت علیه زنان (٢) تست شخصیت (٢) وام بانکی (٢) جلیلی (٢) فضولی (٢) جنبش عدم تعهد (٢) مطهری (٢) ترک (٢) صهیونیسم (٢) صلوات (٢) پهلوی (٢) شب قدر (٢) ریا (٢) علوم تجربی (٢) سنائی (٢) عمل (٢) 5+1 (٢) علامه جعفری (٢) هندوانه (٢) شعبان (٢) یاحسین (٢) قضاوت (٢) پیامبران (٢) زمین (٢) انفاق (٢) توبه (٢) نذر (٢) شیر (٢) 29 بهمن (٢) سوریه (٢) پدر و مادر (٢) سوال (٢) عبادت (٢) زمان (٢) مناجات (٢) دزد (٢) معجـزه (٢) شیعه (٢) عباس (٢) عقل (٢) شریعتی (٢) زینب (٢) بهمن (٢) کودک (٢) خمینی (٢) منافق (٢) عید (٢) عرفه (٢) نیایش (٢) بهشت (٢) تروریست (٢) تحریم (٢) زبان (٢) فیلم (٢) گرانی (٢) اندیشه (٢) سینما (٢) انتظار (٢) دنیا (٢) جوک (٢) خنده (٢) ایران (٢) دانش (٢) دل (٢) فلسفه (٢) آرزو (٢) تربیت (٢) چشم (۱) شجریان (۱) تمدن (۱) طلا (۱) باران (۱) انتخابات مجلس (۱) مجلس (۱) توکل (۱) قیامت (۱) قبله (۱) نگاه (۱) فوتبال (۱) صبر (۱) مسابقه (۱) بازی رایانه ای (۱) رنگ (۱) دین (۱) نوکیا (۱) تاریخ (۱) شادی (۱) قلب (۱) سکوت (۱) ترس (۱) نفرت (۱) طنز (۱) تولد (۱) وبلاگ (۱) موبایل (۱) ورزش (۱) غم (۱) مذاکره (۱) مسلمان (۱) المپیک (۱) ابلیس (۱) کافر (۱) قانون (۱) عطار (۱) کوروش (۱) عمر (۱) پیام کوتاه (۱) ترافیک (۱) مهاجرت (۱) مجازات (۱) قم (۱) حج (۱) علی (۱) لطیفه (۱) اصلاحات (۱) آقا (۱) آسمان (۱) قبر (۱) لذت (۱) پزشک (۱) زرتشت (۱) روزی (۱) انیشتین (۱) نوشتن (۱) سانسور (۱) ابر (۱) گفتار (۱) مغز (۱) والدین (۱) تسلیت (۱) شرق (۱) ماسک (۱) خیانت (۱) امتحان (۱) راه (۱) جهان (۱) طبیعت (۱) روشنفکری (۱) فیلترینگ (۱) ظهور (۱) حزب (۱) اربعین (۱) تفسیر (۱) بحرین (۱) شجاعت (۱) پروین اعتصامی (۱) بدبختی (۱) دمکراسی (۱) وحی (۱) حماقت (۱) اوستا (۱) نظم (۱) ویکتورهوگو (۱) انجمن حجتیه (۱) سلوک (۱) فریب (۱) خشک و تر (۱) سجده (۱) گناه (۱) احزاب (۱) غرور (۱) امامت (۱) توسل (۱) زیبایی (۱) الله اکبر (۱) بهداشت (۱) دانستن (۱) وحدت (۱) سحر (۱) روسیه (۱) روح (۱) دوزخ (۱) نیما (۱) انشتین (۱) گوش (۱) خرافه (۱) انبیا (۱) عزا (۱) حکومت دینی (۱) فاتحه (۱) بینایی (۱) روز جهانی قرآن (۱) چادر (۱) جوک ترکی (۱) تخیل (۱) چمران (۱) سلیمانی (۱) بایاتی (۱) جبر (۱) تخصص (۱) استغفار (۱) بسیجی (۱) کهکشان (۱) قاضی (۱) جامعه اطلاعاتی (۱) ادیسون (۱) حجامت (۱) سرمایه داری (۱) اصول گرایی (۱) ذکر (۱) جوجه (۱) نسبیت (۱) حیا (۱) سید احمد خمینی (۱) بیمارستان (۱) کلاهبرداری (۱) مشایی (۱) اصلاح طلبی (۱) کعبه دل (۱) شبهات (۱) تعهد (۱) شاید وقتی دیگر (۱) شمس تبریزی (۱) عبدالله نوری (۱) برکت (۱) بودا (۱) دیکتاتور (۱) تکلیف (۱) تفکر (۱) جوان (۱) الهی (۱) شناخت (۱) سلامتی (۱) میهن (۱) اختیار (۱) پیام نوروزی (۱) تناقض (۱) جوانی (۱) اهل سنت (۱) قبرستان (۱) حضرت یحیی (۱) امام کاظم (۱) فتح (۱) یوم الله (۱) حلزون (۱) نبوغ (۱) برنارد شاو (۱) حقارت (۱) راه قدس (۱) یتیم نوازی (۱) جهانی سازی (۱) فیس بوک (۱) اسم اعظم (۱) دانایی (۱) فرمانده (۱) تجارت الکترونیک (۱) حاج همت (۱) انرژی هسته ای (۱) اطلاعات عمومی (۱) نیمه شعبان (۱) حزب الله (۱) امام محمد باقر (۱) رجب (۱) مبارزه با نفس (۱) غضب (۱) اقوام ایرانی (۱) هاوایی (۱) گردن بند (۱) شیخ (۱) لیبرال (۱) فرومایه (۱) امام موسی کاظم (۱) مختارنامه (۱) حضرت ابراهیم (۱) جزیره برمودا (۱) 14 معصوم (۱) حضرت ابوالفضل (۱) اصول دین (۱) حضرت نوح (۱) جبر و اختیار (۱) حق الناس (۱) طرح ولایت (۱) امداد غیبی (۱) جنبش سبز (۱) بیداری اسلامی (۱) نداآقاسلطانی (۱) میکروسکوپ افکار (۱) سود بانکی (۱) ضداسلام (۱) خواب و بیدار (۱) تعویذ (۱) علم غیب (۱) خواستن توانستن (۱) تقلید سیاسی (۱) فراماسون (۱) sms تبریز (۱) اس ام اس تبریز (۱) استاد عالی نسب (۱) نشانه برای فردا (۱) توافق نامه ژنو (۱) شهبد (۱) حضرت زکریا (۱) خوض در باطل (۱) آدمخواری (۱) وضوی صفر و یکها (۱) لاحول (۱) جهنمہ (۱) نقض غرض (۱) جام دیجیتال (۱) خسرو زارع فرید (۱) کارتهای بانکی (۱) شرکت انیاک (۱) شبکه شتاب (۱) تنگه برینگ (۱) سیلی ایام (۱) توحش (۱) حرز (۱) راهزن (۱) بهشت احمقها (۱) ساده لوحی (۱) آفتاب پرست (۱) فتح ایران (۱) مدیرکل (۱) زمزمه های تنهایی (۱) سال پول (۱) بانوی شعر ایران (۱) پهلوی2 (۱) کفش کتانی (۱) قوم پارس (۱) شعار سال (۱) امام نقی (۱) سوره کوثر (۱)
دوستان من برهان سایت زیبای قرآن شیعه 24 نقد مدرنیته مشاوره کسب و کار پرتال زیگور طراح قالب