بی مقدمه عرض میکنم من عقیده دارم هرگاه درهر مقطع  که سیاستمان را نتوانیم مطابق دیانت پاکمان  مدیریت کنیم باید فورا  از آن  کناره بگیریم و اصلاحش کنیم. مانباید باور کنیم که سیاست  همین دوز و کلکها میباشد . مخالفان فاسد دین با این نوع تعریف از سیاست میخواهند به یکی از دو هدف مطلوبشان برسند :

- یا مومنان را از سیاست دور کنند و خود حاکم بر امورات  مردم  و مومنان باشند 

- یا  دیگران را هم به سیاست فاسد خود آلوده نمایند

که در هردو حالت دیگر مومنی باقی نخواهد ماند.  ما وظیفه داریم به کسانیکه سیاست را از دین جدا میدانند کافر شویم . چون دین یعنی روش زندگی  و روشهای زندگی  را سیاستمداران تعیین میکنند . اگر سیاستمداران دیندار باشند روش زندگی را بر اساس دین  بنا میکنند و اگر بی دین باشند روشهای زندگی را بر اساس  فریب و نیرنگ  میسازند. کسانیکه میگویند دین از سیاست جداست هدفشان اینست که روش زندگی (سیاست) دینی را نابود کنند . دین از سیاست جداست یعنی : دین از "روش زندگی" جداست. یعنی با دین نمیشود زندگی کرد.

اصلا "سیاست " نام دیپلماتیک "دین"  است . 

سیاست چیزی جز انتخاب روشهایی برای زندگی نیست . به عبارت دیگر سیاست یعنی روش زندگی . همانگونه که دین هم همان روش زندگی کردن است. همانطور که در فرهنگ عامه هم بکار رفته است کلمه سیاست به همه ارکان خصوصی و عمومی زندگی اشخاص وارد شده است . بعنوان مثال شایع است که مردم از هم میپرسند که سیاست شما در اداره خانه چیست ؟  سیاست شما در برخورد با فرزندانتان چیه ؟ سیاست شما در اداره در برخورد با همکاران چیست ؟ سیاست خرید شما ؟  سیاست شما در کلاس بعنوان معلم ؟  سیاست کاری شما ؟  بنابراین سیاست در همه امور زندگی ظاهر میشود و روش زندگی انسانها را میسازد پس سیاست یعنی روش زندگی .

از سوی دیگر دین نیز به معنی روش زندگی میباشد زیرا دین هم روشهای زندگی کردن سالم را به ما می آموزد و در همه امور زندگی ما دخالت میکند . دین  به ما میگوید چگونه کار کنید ، چگونه بخورید ، چگونه در خانه و اجتماع رفتار کنید ، چگونه بپوشید ، چگونه در باره جهان هستی خود اندیشه کنید ، با همکارانتان و اطرافیانتان چگونه مدارا نمایید و . . .   پس دین یعنی روش زندگی

به روشنی  میتوان دید که دین و سیاست یک مفهوم مشترک دارند و هردو به معنی شیوه های زندگی هستند. پس کسی که میگوید دین باید از سیاست جدا باشد یک جمله ی بی معنی و غلط و محالی  را گفته است. یعنی گفته است زندگی باید از زندگی جدا باشد و این یک جمله مهمل و بیهوده ایست.

مفهوم پنهان شده در داخل جمله "دین باید از سیاست جدا باشد"  این است که  دین باید از زندگی جدا باشد  یعنی اینکه دینداران حق زندگی ندارند  یعنی اگر میخواهید زندگی کنید حق ندارید دین دار باشید ، حق ندارید دین خود را اظهار کنید ، چون روش زندگی را ما تعیین میکنیم . شما در ذهنتان میتوانید دیندار باشید اما اجازه تحقق بخشیدن به روشهای دینی را ندارید.

آنها نمیتوانند نیات واقعی خود را با بیان واضح بیان کنند و به همین خاطر هم آن را در لفافه ای از عبارات نا واضح و مبهم اما خوش ترکیب و با کلاس و از زبان افراد باسواد و به ظاهر دانشمند به مردم ارائه میکنند . دکترین ، پارادایم ، تئوری ، نظریه . . .  و  در ضمن سعی دارند به مرور زمان ذهنها را نسبت به شنیدن اصل کلام آماده کنند.

یکی از جملات فریبنده ای که آنها میگویند و با تعاریف خودشان هم متعارض است و البته خیلی از افراد باسواد و بی سواد را هم قانع کرده است این است که میگویند :

ما با دین مخالف نیستیم بلکه میگوییم دین یک امر شخصی است .

این یک عبارت بسیار پیچیده است که برای فهم مقصود اصلی گوینده باید در آن دقت بسیار نمود.  این عبارت از دو جمله متناقض تشکیل شده است  که  در ظاهر آنها تناقضی دیده نمیشود . این که میگویند ما با دین مخالف نیستیم نشان میدهد که از بیان مستقیم حرف خود میترسند و میدانند که مخالفت با دین مقبول نخواهد افتاد پس مجبور هستند حرفی بزنند که موافق طبع مردم باشد اما در ادامه جمله ای را می آورند که جمله اول را نه در ظاهر بلکه در باطن نقض میکند . اما چون با گفتن جمله اول حسن نیت مخاطب را به خود جلب کرده اند کسی به جمله دوم آنها شک نمیکند و جمله دوم را هم موافق و در راستای همین جمله اول می پندارند و بدین ترتیب مخالفان دین در سایه جمله اول پنهان شده و با خیال راحت به پیاده سازی جمله دوم مشغول میشوند و هر جا هم که با مخالتی از سوی مردم مواجه میشوند جمله اول را به آنها تحویل میدهند که : ما از اول گفته ایم که با دین مخالف نیستیم.

حال ممکن است این سوال طرح شود که : تناقض عبارت فوق در کجاست؟  باید گفت که این سوال جواب بسیار کوتاه برای حقیقت خواهان  دارد و البته جوابهای مفصل هم برای مغرضان اثری نخواهد بخشید.

جواب اینست که آیا اسلام را بعنوان یک دین قبول دارید ؟  یقینا جواب مثبت است . ولی همه میدانیم که در دین اسلام  نماز جماعت و مسجد یکی از ارکان دین محسوب میشود.  آیا نماز جماعت هم یک امر فردی است ؟  آیا مسجد یک مکان خصوصی است؟  ما در دین اسلام  که دستور صریح قرآن هم هست امر به معروف و نهی از منکر داریم  آیا این هم یک امر فردی است ؟  ما در دین اسلام جهاد داریم آیا جهاد یک امر فردی و خصوصی است ؟  ما در اسلام خمس و زکات و انفاق داریم آیا اینها یک امر فردی هستند ؟  ما در اسلام ویل للمطففین (وای بر کمفروشان)داریم  آیا مسائل بازار و تجارت هم یک امر شخصی است ؟ و . . .

کسی که با اسلام مخالف نیست اما میگوید دین یک امر فردی است میخواهد نماز جماعت و مسجد و امر به معروف و نهی از منکر و خمس و زکات و جهاد و انفاق و کسب حلال را از اسلام حذف کند .

آیا با حذف این ارکان از اسلام ، اسلامی باقی می ماند ؟  شیر بی یال  و دم و اشکم که دید ؟  پس نتیجه میگیریم که اسلام  ابدا یک دین فردی نیست. بنابراین  کسی که میخواهد دین یک امر فردی باشد در باطن برای نابودی اسلام تلاش میکند و هیج معنی دیگری ندارد زیرا دین اسلام دینی اجتماعی است و در خانه نمیتوان او را حبس کرد . اسلامی که در خانه محبوس باشد وجود ندارد.  پس هر کس که بگوید دین یک امر فردی است حتما با اسلام مخالف بوده و خواهان نابودی اسلام است. بنا براین عبارت فوق یک تناقض آشکار و یک جمله مهمل است و فقط ساده لوحان را فریب میدهد و مردم هوشیار و بافراست هرگز به این عبارت متناقض ارزش قائل نخواهند شد.

محل تاسف کجاست؟

جای تاسف بسیار آنجاست که  برخی دینداران هم به جملات آنها ایمان می آورند و فریفته حرفهای خوش ظاهر آنها میشوند و حرفهای آنها را برای نابودی خویش تکرار میکنند و بر علیه خویش شعار میدهند.

والسلام علی من التبع الهدی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: دین , سیاست


تاريخ : ۱۳٩۱/٦/۱٩ | ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.