بعضی ها اهمیت زیادی به زبان نمیدهند و فکر میکنند همینکه ته دلم هست همین کافیه . میگویند زبان چه اهمیتی دارد ؟ بگویی یا نگویی چه فرقی میکند ؟  مهم اینست که در درون معتقد باشی و لزومی به بیان نیست و بیان احساسات دل ، قالب بندی کردن آن در قفس عبارات است و اعتقادات انسانی را وقتی که در قالب بریزی محدود و هدر میشود.

اما واقعیت اینست که زبان هم مهم است ، شاید هم به همان اندازه که دل مهم است. زیرا زبان ترجمان دل است . تمایلات دل آنگاه که به حد کمال رسید از دریچه ی زبان جاری میشود. بی قراریهای دل وقتی که به زبان  جاری نمیشود  نشانه آنست که هنوز به حد بلوغ نرسیده است و نیازی به لبریز شدن ندارد. اما آنگاه که از مرزهای دل گذشت و از مسیر زبان جاری شد نشان از  فعالیت فوق العاده  انگیزه های درونی است .  مدعیان زیادی از عشق دم میزنند اما عاشق کسی است  که دیوان شمس از زبانش جاری شود.  اگر دیوان شمسی سروده نمیشد آیا مولوی میتوانست به همین اندازه ادعای عاشقی کند و ادعا کند که : همینقدر عاشق بودم اما چیزی نگفتم ؟  عاشق نمیتواند چیزی نگوید !  پس در گفتن ،  منزلتی هست که در نگفتن نیست.

آن عده از انگیزه های دل  قویتر و مهمتر است که به زبان جاری شود و آن عده از بیانات زبانی مهمتر و با ارزشتر است که از دل برآمده باشد.

پس سزاوار است وقتی از خدا هم چیزی میخواهید فقط به از دل گذراندن آن اکتفا نکنید بلکه با زبان خود صراحتا از خدا بخواهید .  مخصوصا قبل از افطار کردن روزه ی خود با زبانتان با خدا حرف بزنید و بگذارید زبانتان هم از ارتباط با خدا لذت ببرد. نگویید خدا از دلها آگاه است و نیازی به گفتن نیست . اگر نیازی به گفتن نبود خدا  توانایی گفتار را برای زبان خلق نمیکرد. پس زبانت را به حرکت در بیاور و قبل از اینکه روزه ات را افطار کنی بگو : ای خدای مهربان ، من برای اطاعت امر تو روزه گرفتم و از تو میخواهم که بخاطر این طاعت کوچک از تقصیرات بزرگ من در گذری ، یا ارحم الراحمین !


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: دل , زبان


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٧ | ٢:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

شما هم مثل من این مطلب را تا حالا نه ازکسی شنیده اید و نه جایی خوانده اید ولی ممکن است به آن فکر کرده باشید و یقینا نتیجه برعکس گرفته اید.

شاید همه ما به این سوال فکر کرده ایم که : زبان مهمتر است یا دل؟

بر طبق عادت همه میگویند زبان مهم نیست بلکه دل مهم است و بسیار شنیده ایم که گفته اند : مهم اینست که دلت اینگونه باشد زبان چه اهمیتی دارد ؟! بگویی یا نگویی چه ارزشی دارد ؟!

اما اگر خوب دقت کنیم متوجه میشویم که ممکن است این سخن گمراه کننده باشد و حقیقت چیز دیگری باشد.

. . . اگر یکی به شما یکبار بدی کند در دلتان از اودلگیر میشوید اما بروی خودتان نمیاورید. باردوم اگر تکرار کند پنهانی چهره در هم میکشید و در دلتان به او بدگمان میشوید. بارسوم ممکن است ناراحتی خود را در ظاهرتان به اونشان دهید و در دلتان به او ناسزا بگویید . اگر او آنقدر رفتار ناشایست خودرا ادامه دهد که شما تاب و توان خود را از دست بدهید در آنصورت است که دهان باز میکنید و با زبان خود به او اعتراض میکنید و از این طریق  او پی میبرد که شما از دست او به تنگ آمده اید. او متوجه میشود که چقدر از او ناراحت هستید.

. . . برعکس اگر شخصی به شما نیکی نامحسوسی کند ممکن است در دلتان به او حسن ظن پیدا کنید و قلبا ازاو رضایت حاصل کنید اما اگر نیکی او در حق شما  قابل توجه و بسیار باشد در اینصورت رضایت قلبی شما از ایشان آنقدر زیاد میشود که دیگر نمیتوانید از او تشکر زبانی نکنید و بی اختیار زبان به تشکر میگشایید و از او سپاسگزاری میکنید. ممکن است یکبار تشکر کنید ولی اگر نیکی او زیاد باشد شاید دوبار ویا سه بار و حتی گاهی ممکن است دهها بار ازیکی تشکر کنید و باز کافی ندانید ! . . . شاید نیکی به حدی برسد که شما نتوانید از تعظیم کردن خودداری کنید و دست به سینه میشوید و احترام میکنید.

 پس ملاحظه میکنیم که هم در زبان اثر است و هم در تکرار کردن ، حکمت و ضرورتیست و هم در حرکات بدن معنایی نهفته است .

خداوند گفتار زبانی را نشانه ای از لبریزی دل قرار داده است که هرگاه احساس درون دل به اوج خود رسید آنگاه در قالب گفتار در زبان جاری شود و سخن ایراد گردد و مطلب بیان شود و آنگاه که خدا دستور بیان به بشر میدهد و درخواست گفتار از او دارد ناظر به این حقیقت است . 

قولوا لااله الا الله تفلحوا .  بگویید هیچ خدایی جز الله نیست و رستگار شوید.

اما این نکته هم قابل توجه است که  انسان تقلب هر چیزی را اختراع میکند  که زبان مصنوعی و گفتار نوک زبانی نیز از این جنس است و باید همه ما مراقبت کنیم که به این نقیصه دچارنشویم.

در هر حال باید به این نکته دقت کنیم که زبان میتواند مهمتر از دل باشد زیرا زبان اگر صادق باشد از هیجانات قلبی حکایت میکند .

پی نوشت :

و از این نکته استفاده میکنیم که زبان بدن (حرکات بدنی) نیز مثل زبان گفتاری اهمیت دارد و کسی نمیتواند حرکات بدنی را بی ارزش بداند

پس آیا کسی میتواند بگوید ذکر گفتن و رکوع و سجود کردن و خم و راست شدن بی معنی است و تاثیری ندارد و همینکه قلب پاک باشد کفایت میکند؟


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: دعا , گفتار , دل , نماز


تاريخ : ۱۳۸۸/٦/٩ | ٥:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.