جوادزاده
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ جوادزاده
آرشیو وبلاگ
      راستگویی - دانایی - نظم (یادداشتهای روزانه)
شعبه مجله شارلی در ایران نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/۱٠/٢۸

توهین به پیامبر توسط روزنامه ایرانی

توهین کنندگان به پیامبر گرامی اسلام را در ایران بشناسیم.  روزنامه "مردم امروز" در یک اقدام شرم آور  و اهانت آمیز با انتشار عکسی در صفحه اول خود  از مجله شارلی فرانسه در توهین به پیامبر  جانبداری کرد. سردبیری این مجله که جزو جبهه ی موسوم به اصلاح طلب و دار ودسته ی خاتمی است بعهده ی فرد کم تجربه و کینه توزی بنام محمد قوچانی است. سالهاست که این نامردان در پشت سر خاتمی و بنام اصلاحات به اسلام و مقدسات مردم خنجر میزنند و با استفاده از پشتوانه ای که دارند خود را از مجازات قانون مصون داشته اند.

 محمد قوچانی - سردبیر روزنامه ای که از دشمنان پیامبر حمایت کرد

براستی برای مظلومیت پیامبر اسلام چه باید کرد؟ و در برابر این گرگ صفتهایی که در لباس انسان به روزنامه نگاری مشغول هستند چه عکس العملی باید نشان داد؟ 

می اندیشم که اگر برای این نامردان ، دین ارزشی ندارد آیا به کشور خود هم ارزشی قائل نیستند و غیرت ملی هم ندارند ؟ چرا این مردم خودباخته اینقدر ذلیلانه به دنباله روی از غربیها مشغول هستند؟ گویا اینها دین و ایمان و غیرتشان را زیر پای غربیها له کرده اند و دیگر از خود شخصیتی ندارند. 

کینه ای که اینها به اسلام و پیامبر دارند قویتر از آنست که گاهگاهی آن را نشان میدهند و نباید ما با ساده انگاری تصور کنیم که سهو و اشتباهی در انتشار این تصویر رخ داده است. 

 جانبداری از اهانت به پیامبر ، آنهم در کشوری مثل ایران که مردمش نهایت عشق و محبت به پیامبر را دارند نشان میدهد که اینها جانشان را به کفشان گرفته و با همه ی توان به مقابله با اسلام برخواسته اند. اینها سالهاست که با گستاخی به مبانی اسلام حمله میکنند ولی وقتی در مقابل قانون و افکار عمومی قرار میگیرند به مظلوم نمایی دست زده و کار خود را حمل به سهو و اشتباه میکنند و این فریبکاری به یک  سیاست ثابت برای آنها تبدیل شده است. 

اینها واقعا شارلی هستند

بنابراین حرفی که این روزنامه و سردبیرش در صفحه اول خود از زبان یک فرد خارجی گفته است فقط یک نقل قول ساده و یا یک اشتباه نیست بلکه یک حقیقت است. اینها واقعا شارلی و حتی بدتر از آن هستند. این واقعیت را پافشاری اینها به اهانت در طول سالهای گذشته ثابت میکند. دشمنان خدا و پیامبر را بهتر بشناسیم که چه بسا ظاهر خوشایندی دارند. همین آقای سردبیر هتاک و استادانش وقتی با کتمان افکار واقعی شان لب به سخن میگشایند آنقدر استادانه و انسان منشانه از آزادی بیان و احترام به عقاید مخالف و تساهل و تسامح حرف میزنند که کسیکه ذات افکار ایشان را نمیشناسد شیفته ی شخصیت والایشان میشود. اما در عمل ، چهره واقعیشان را با توهین به مقدسات نشان میدهند.

  نظرات ()
دیدن وزیر ارشاد در کنار خاتمی چه حسی دارد؟ نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/۱/۱۸

در خبرها آمده بود که وزیر ارشاد و چند تن از مسئولین دیگر به مناسبت سال نو به دیدار خاتمی رفته اند. به راستی این رفتار وزیر ارشاد چه مفهومی دارد؟ اینها از این کار چه هدفی دارند؟  چه کسی در پشت پرده ی این دیدار قرار دارد؟ آیا دولت میخواهد درخواستهای دستور گونه ی اتحادیه اروپا از جمله تلاش برای رفع حصر فتنه گران را موبمو اجرا کند ؟ آیا این دیدارها مقدمه ای برای بازگشت فتنه گران به عرصه فعالیتهای فتنه ساز است ؟

با در نظر گرفتن اینکه دولت  خاتمی  بحران سازترین دولت بود اینک از کوله بار تجربیات ریاست جمهوری خود چه تحفه ای دارد که میتواند به دولتمردان دولت تدبیر و امید بدهد؟ آیا دیدار با خاتمی میتواند مقدمه ای برای  دست دادن دولت تدبیر  با فتنه و در نتیجه تسلیم شدن محض در برابر قطعنامه اتحادیه اروپا باشد؟

از نگاه دیگر ، وزیر ارشاد خاتمی مهاجرانی بود که بدنبال ماجرای فساد اخلاقی از کشور گریخت و الان در لندن درآغوش کثیف ترین دشمن ملت ایران توهین به اسلام و انقلاب را از حد گذرانده وآبرویی برای خود و دولت خاتمی باقی نگذاشته است. آیا وزیر ارشاد با این دیدار میخواهد جای وزیر ارشاد خاتمی را پرکند؟ راستش وقتی کلمه ی وزیر ارشاد را با خاتمی در کنار هم میشنویم چیزی جز عطاءالله مهاجرانی به ذهن خطور نمیکند. آیا تحت تعلیمات خاتمی مهاجرانی دیگری متولد میشود؟ آیا جنتی میخواهد همچون مهاجرانی شگردهای وزیر فرهنگ شدن برای تخریب فرهنگ را از خاتمی کسب کند؟ خدا میداند.

 

 

  نظرات ()
خیانت مکتوب نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/۱٠/٢٤
در اردیبهشت سال 1381 وقتی که ارابه ی اصلاحات چهار اسبه میتاخت و گرزهای آهنین پشت سر هم به پیکره ی انقلاب و اسلام نواخته میشد و رئیس جمهور وقت خنده از لبانش محو نمی گشت ، 127 نماینده مجلس در هماهنگی تمام با دولت اصلاحات آقای خاتمی ، با جامهایی زهر آلود در دست به سوی رهبر فرزانه انقلاب حرکت میکردند و نا جوانمردانه و آشکارا  در پی آن بودند که ستون انقلاب را ویران کرده و جام زهر را به رهبری تعارف نمایند. آیا هارون الرشیدها دوباره از قبر دوزخی خود سر برآورده اند؟
.
KHatami.
متن زیر نامه ی رسمی این خناسان بود که آشکارا نوشتند اما آنچه را که  در نهان  در سر داشتند ، خدا میداند.
بسمه‌تعالی

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای
مقام معظم رهبری، 

با عرض سلام و تحیت و آرزوی سلامت و توفیق الهی



نویسندگان این نامه چهره‌های نا‌آشنایی نیستند، وجه مشترک همه آنها در این است که در عرصه تلاش برای سرنگونی رژیم شاه و استقرار نظام مردمسالار بر پایه جمهوریت و اسلامیت و یا استمرار و استحکام پایه‌های آن، پرتلاش بوده‌اند و در طول سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی، همگی در گوشه و کنار کشور در حفظ آرمان‌های اولیه انقلاب اسلامی و دستاوردهای گرانقدر خون شهیدان این ملت کوشیده‌اند و بسیاری از آنان متعلق به خانواده بزرگ شهدا و رزمندگان و جانبازان و آزادگان‌اند، اینک نگران هستند. نگران همان آرمان‌ها، نگران پایه های مشروعیت نظام یعنی اسلامیت و جمهوریت و افزون بر همه اینها، اخیراً نگران تمامیت ارضی و امنیت ملی کشور.

آنچه ما را بر آن داشت تا بدین صورت مصدع اوقات شویم حساسیت شرایط، فرصت اندک و بزرگی خطریست که پیش روی کشور است و با کمال تأسف نجواهای خیرخواهانه و پیشنهادهای آرام و مکتوم ما در سال‌های گذشته ره به جایی نبرده است. پس اجازه دهید بر مبنای وظیفه شرعی و قانونی خود و تعهد و مسؤولیتی که در برابر خدا و مردم داریم، آنچه را به خیر و صلاح همه می‌دانیم با حضرتعالی، که بر اساس قانون اساسی _ یعنی میثاق ملی همه ما _ شخص اول کشور هستید در میان بگذاریم، به آن امید که این خیرخواهی منشاء آثار و برکات برای نظام باشد.

شاید در تاریخ پر فراز و نشیب معاصر ایران، هیچ زمانی را به حساسیت امروز نتوان یافت. تنها با تسامح می توان وضعیت ایران را در زمان اشغال در جنگ جهانی دوم و یا پیش از پذیرش قطعنامه 598 با وضع کنونی قابل مقایسه دانست که در اولی با قطع هرگونه امید در داخل، عامل خارجی سرنوشت کشور را رقم زد و در برهه دوم اراده و تدبیر و دوراندیشی حضرت امام خمینی و اتکای به مردم کشور را نجات داد.

اما شاید دوره کنونی از این لحاظ بی‌مانند باشد که شکاف‌های سیاسی و اجتماعی با تهدید خارجی و برنامه آشکار دولت ایالات متحده آمریکا (به عنوان قدرتی که در برابر خود مانعی نمی‌بیند) برای تغییر نقشه ژئوپولتیک منطقه همزمان شده و نظام ناچار به کنش و واکنش در برابر این برنامه است.

هنوز فضای سیاسی کشور را در سال 75 از یاد نبرده ایم که به دلایل گوناگون در عرصه سیاست خارجی، ایران در انزوای کامل و حتی کشور در معرض تهدید نظامی خارجی قرار داشت و متأسفانه وضعیت انفعال بر فضای سیاسی کشور حاکم بود. اما دوم خرداد 76 همه این تهدیدها را از بین برد و فرصتهای بسیاری را فراهم آورد و به قول حضرتعالی انقلاب را بیمه کرد، به گونه‌ایکه به سرعت فضای جهانی به سود ایران تغییر نمود. سال 2001 به پیشنهاد ایران سال گفت‌وگوی تمدن‌ها نام گرفت و حتی رئیس جمهور وقت آمریکا برای ادای احترام به ملت ایران ، در سفرآقای خاتمی به نیویورک، به دنبال فرصت برای دیدار با رئیس جمهور ایران بود و بعدها حتی وزیر امور خارجه وقت آن کشور رسماً به خاطر برخی سیاست های گذشته آمریکا در قبال ایران عذرخواهی کرد.

فضای سیاسی_اجتماعی کشور نیز پس از دوم خرداد 76 پر نشاط و دورنمای توسعه همه جانبه امیدوار کننده گردید. حتی شاخص‌های کلان اقتصادی نیز حرکتی امید‌بخش را برای درمان بیماری‌های مزمن و تاریخی اقتصاد کشور نوید داد.

اما هنوز دو سال از این نعمت بزرگ الهی نگذشته بود که جریانهایی که تا مدتی در بهت و حیرت ناشی از رأی مردم در دوم خرداد به سر می‌بردند، با برنامه‌ای حساب شده، برای فرصت سوزی و شکست آنچه اصلاحات نام گرفته و در برنامه رئیس جمهور تجلی یافته بود، به منظور بازگرداندن اوضاع به وضعیت قبل از دوم خرداد 76، فعال شدند. سیاهه اقدامات تخریبی آنها طولانی و مکرر و اندوهبار است و به قول آقای خاتمی هر 9 روز یک بحران آفریدند. از آن جمله است قتل‌های زنجیره‌ای، جنایت کوی دانشگاه، تعطیلی مطبوعات و رسانه‌ها، دستگیری‌ فعالان سیاسی، سرکوب دانشجویان و دانشگاهیان، اجرای علنی احکام قضایی بسیار کم سابقه، خنثی کردن تصمیمات مجلس و دولت و انتقال قدرت از آنها به نهادهایی مانند شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت، شورای انقلاب فرهنگی و حتی برتری دادن اساسنامه کمیته امداد و آئین‌نامه فروش وسائل اسقاطی نیروی انتظامی بر قوانین مصوب مجلس! بی اختیار و بی‌اراده کردن مدیران و مسؤولان اجرایی با پرونده‌سازی‌ها، مچ‌گیری‌ها و تبلیغات سیاه، برخورد با نهادهای مستقل مدنی مانند احزاب، کانون وکلا، سازمان‌های علمی و پژوهشی و مؤسسات فرهنگی و.‌.‌.

نتیجه خواسته و ناخواسته این همه ، جز این نبود که به مردم ایران و جهان نشان داده شود در ایران هیچ تغییری اتفاق نیفتاده و نخواهد افتاد و ثابت شود رأی مردمی که خواست اصلی آنها تغییر در روش‌ها و بینش‌ها بوده است، هیچ اثری ندارد و اعلام گردد که نهادهای مظهر اراده ملت قدرتی ندارند و آشکار شود که نهادهایی که باید کانون حل منازعه و مظهر حاکمیت ملی و جایگاه اجماع و وحدت ملی باشند، به دست تندترین نیروهای مخالف اصلاحات سپرده می‌شود، تا در نهایت رأی مردم بلاموضوع گردد.

با این حال و روز کشور، فرصت چندانی باقی نمانده است. غالب ملت ناراضی و نا امید، اکثریت نخبگان ساکت یا مهاجر، سرمایه‌های مادی گریزان و نیروهای خارجی از هر طرف کشور را احاطه کرده اند. با این وضع برای آینده کشور دو حالت بیش متصور نیست؛ یا دیکتاتوری و استبداد، که در خوشبینانه‌ترین حالت فرجامی جز وابستگی و در نهایت فروپاشی یا استحاله ندارد و یا بازگشت به اصول قانون اساسی و تمکین صادقانه به قواعد دموکراتیک. چنین رویکردی، هم مبتنی بر فرهنگ و ارزشهای اسلامی و ملی این ملت است و هم قابل تعامل با همه جهان.

آنچه مانع عملی شدن تهدیدات خارجی می شود، نه توپ و تانک و موشک و سلاح بلکه افزایش مشروعیت نظام، وحدت ملی و یگانگی حکومت و ملت است. تنها راه برطرف کردن تهدید خارجی همان راهی است که ملت ما را در برابر رژیم دیکتاتوری شاه، متحد و بر سرنگونی آن مصمم ساخت و این تنها در صورتی میسر است که ملت مطمئن باشد خواسته و رأی او منشأ اثر و تغییر خواهد بود.

وحدت ملی یعنی تمکین به رأی مردم، یعنی همه با مردم، یعنی «میزان رأی ملت» و.‌.‌. با این تفسیر از وحدت ملی نه تنها تهدیدهای بیگانه خنثی خواهد شد، بلکه می‌توان امیدوار بود تا به فرصت نیز تبدیل شود.

آنچه ما می‌فهمیم این است که مسئولان حاکمیت باید صادقانه از مردم در قبال همه قصورها و سوء تدبیرها پوزش بخواهند و البته این عذرخواهی شکست و عقب‌نشینی از مواضع اصولی نیست، بلکه نشانه فروتنی و بزرگواری است. تعظیم به مردم خود سبب جلوگیری از کرنش به بیگانگان می‌شود.

اگر جام زهری باید نوشید قبل از آنکه کیان نظام و مهمتر از آن، استقلال و تمامیت ارضی کشور در مخاطره قرار گیرد باید نوشیده شود و بی تردید این برخورد خردمندانه و متواضعانه، از سوی ملت با همان پاداشی مواجه می شود که امام عزیز راحل روبرو شد.
این اقدام نشانه تدبیر، دور اندیشی، مصلحت‌جویی، خیرخواهی و توفیق الهی است و البته نشانه این تغییرات در بینش باید با علائمی در منش و روش همراه باشد. باید در چهره‌ها و یا حداقل رفتار نهاد‌های اجماعی و بی‌طرف تغییرات اساسی پدید آورد. شورای نگهبان، قوه قضائیه، صدا و سیما و همه نهادهایی که ملت نقش مستقیمی در انتخاب مسؤولان آنها ندارند، باید واقعاً بی طرفانه رفتار کنند که متأسفانه امروز چنین رویکردی مشاهده نمی‌شود.

امروز شورای نگهبان به عنوان بزرگترین مانع فراراه مجلس با توسل به تفسیرهایی عجیب و احتجاجاتی غریب، متأسفانه موجبات وهن و بی اعتباری شرع و قانون اساسی را فراهم ساخته است. مفسران قانون اساسی چنان بی پروا به تفسیر برخی از اصول قانون اساسی می‌پردازند (به عنوان نمونه اختیارات بی حد و حصر برای رهبر) گویی همه شرع و قانون اساسی تنها یک اصل است. بی تردید اگر در سال پنجاه و هشت در هنگام رفراندوم، چنین تفسیرهایی از قانون اساسی مطرح می شد، سرنوشت نظام ما چیز دیگری بود.

اگر مردم ومجلس و دولت و همه نهادها هیچ هستند و تمرکز اصلی قدرت و منشأ همه اعمال در یک اصل است و به قول آقایان اصل یکصد و ده قانون اساسی، تنها کف اختیارات رهبری است، آیا بهتر نیست برای همیشه با صداقت و صراحت تکلیف مردم را روشن کنیم و از این همه دوگانگی‌ها، شعار دادن‌ها و افزودن صفت و قید برکلمات معناداری چون مردمسالاری و آزادی، رهایی یابیم؟ و اگر غیر از این است، که قطعاً چنین است و روش و منش امام نیز مؤید ابطال نظریه فوق است، پس چرا نباید با این رفتارهای فروکاهنده اعتبار و شأن نظام و اعتماد عمومی جداً مقابله کرد؟

اکنون فرصت مناسبی برای آزمون همگان فراهم است. دو لایحه مصوب مجلس همه ما را در ادعاهای خود خواهد آزمود.

انتخابات آزاد و جلوگیری از نقض قانون اساسی دو مبنای محوری هر حکومت مردمسالار است. نمی‌توان برای مردم عراق رفراندوم را تجویز کرد و از تریبون نماز جمعه خواستار انتخابات آزاد در آن کشور شد ولی مردم خودمان را از این حق مسلم محروم کرد.

البته پس از انتخابات آزاد و تضمین حقوق منتخبین ملت به خصوص رئیس جمهور و در اجرای قانون اساسی باید موانع مصنوعی بر سر راه فعالیت قانونی و آزاد آنها را نیز برطرف کرد.

آنچه امروز در قوه قضائیه، آنهم به دست برخی افراد فاقد صلاحیت‌های لازم، که سپر برنامه‌ریزان ضد اصلاحات شده‌اند، در محدود کردن حق نمایندگان مجلس از اظهار نظر، که حق مسلم ضروری به رسمیت شناخته شده در هر نظام متکی بر مجلس است، می‌گذرد، نه قابل تحمل است و نه قابل دوام.

در عرصه جامعه مدنی نیز فشارهای غیرقانونی و برخوردهای ناهنجار به حد غیرقابل تحمل رسیده است. برخوردهای قضایی از حد فعالان سیاسی و کادرهای اصلی اصلاحات فراتر رفته و همه نهادهای مدنی را تهدید می‌کند. احضار،دستگیری و محاکمه تعدادی از وکلای دادگستری، برخی از فعالان عرصه‌های فرهنگ و هنر و رسانه‌ها در چند ماه گذشته، با هیچ منطقی قابل توجیه نیست.

اقدام بایسته در این عرصه، التزام کامل و فارغ از تأویل‌های ناروا به قانون اساسی، اجتناب اکید نهادهای اجماعی نظیر شورای نگهبان، قوه‌ قضائیه، نیروهای مسلح و صدا و سیما، از هرگونه دخالت در عرصه منازعات سیاسی به نفع این یا آن جناح، متوازن ساختن ترکیب نهادهای حل منازعه، نظیر مجمع‌تشخیص مصلحت، بر اساس گرایش‌های موجود در جامعه و‌.‌.‌. می‌باشد.

مسلماً در عرصه زندگی مردم همچون گذشته مشکلات معیشتی نیز وجود دارد؛ کمافی‌السابق فساد اداری و مالی خودنمایی می‌کند و علاوه بر آن در سایه تبلیغات سیاه و بزرگنمایی مفاسد و مشکلات توسط مخالفین اصلاحات، مردم چنان تصور می‌کنند که فساد و تباهی صدر تا ذیل را دربرگرفته است. آن مشکلات و این تبلیغات همراه با انبوه نارضایتی‌های حاصله، همه ما را بر سر یک انتخاب دشوار قرار داده است.

بی‌شک مهمترین وظیفه همه ما، رفع فقر و ایجاد رفاه برای مردم، بهبود و تقویت اساس و پایه‌های اقتصاد کشور و تضمین رشد پایدار اقتصادی و تولید ثروت است. این همه میسر نمی‌شود جز با تزریق سرمایه و نیروی انسانی کارآمد و مدیریت توانمند به سیستم اقتصادی کشور و این دو حاصل نمی‌شوند جز با تأمین امنیت سیاسی، اقتصادی که این نیز جز با حکومت برآمده از مردم محقق نمی‌گردد.

امروز از سوی برخی از محافل جهانی زمزمه‌هایی مبنی بر رفراندوم به عنوان حربه اصلی تغییر نظام‌های منطقه ما شنیده می‌شود؛ روندی که معمولاً جامعه جهانی نیز اگر از آن حمایت نکند، در برابر آن ساکت می‌نشیند. ما گر چه مبنای مشروعیت هرگونه تصمیم درباره نظامها را صرفاً اراده ملی و رأی مردم کشورها می دانیم، در عین حال بهترین شیوه مواجهه با چنین ترفندهایی را نه ایجاد جامعه ای تک صدایی و تشدید روشهای اقتدارگرایانه و مرعوب کننده، بلکه آشتی با مردم و استقرار و تمکین به روند مردمسالاری واقعی و ارائه الگوی عملی سازگار با حریت و کرامت شهروندان، از جانب حکومت می‌دانیم. اگر چنین قرائت و تفسیری از جمهوری اسلامی حاکم شود، حتی اگر بارها از مردم همه پرسی شود همچون ابتدای انقلاب با دل و جان به جمهوری اسلامی رأی خواهند داد. به اعتقاد ما در شرایط کنونی انتخاب چنین رویکردی در اختیار شماست.

از خداوند قادر متعال می‌خواهیم که ما را بر صراط حق، مستقیم بدارد و نیت‌های ما را خالص کند و عاقبت امر همه ما را خیر گرداند.

از درگاه حضرت احدیت برای جنابعالی طول عمر و سلامت و عزت مسألت داریم.

در زیر نام تمامی امضا کنندگان نامه به رهبری آمده است:
۱- محسن آرمین (تهران)
2 - حسین آفریده (شیروان)
3- مهدی آیتی (بیرجند)
4- غلام‌حیدر ابراهیم‌بای سلامی (خواف و رشتخوار)
5- علیمحمد احمدی (الیگودرز)
6- عیسی‌قلی احمدی‌نیا (ایذه و باغملک)
۷- محمد اخوان بازارده (لنگرود)
8- عسگر اسلامدوست (تالش)
۹-حبیب‌الله اسماعیل‌زاده (فلاورجان)
01- محمدرضا اسماعیلی‌مقدم (قم)
11- جواد اطاعت (داراب)
12- مقصود اعظمی (نقده و اشنویه
13- بهروز افخمی (تهران)
14- جعفر افقهی فریمان (سرخس و فریمان)
15- علی اکبرزاده (ورزقان)
16- حسن الماسی (پارس‌آباد مغان)
17- شهربانو امانی (ارومیه)
18- ابراهیم امینی (نورآباد ممسنی)
19- حسین انصاری‌راد (نیشابور)
20- عبدالغفور ایران‌نژاد (چابهار)
21- محمدباقر باقری نژادیان‌فرد (کازرون)
22- قهرمان بهرمانی (مبارکه)
23- سهراب بهلولی قشقائی (فیروزآباد)
24- رحمان بهمنش (مهاباد)
25- احمد بورقانی (تهران)
26- سمیر پورجزایری (خرمشهر)
27- محمد پیران (رزن)
28- نورالدین پیرموذن (اردبیل)
29- عبدالرحمان تاج‌الدین (اصفهان)
30- علی تاجرنیا (مشهد)
31- محسن ترکاشوند (تویسرکان)
32- علی تقی‌زاده (خوی)
33- غلامحسین تکلفی (مشهد)
34- حسن توفیقی (کاشان)
35- علی‌اکبر جعفری (ساوه)
36- جلال جلالی‌زاده (سنندج)
37- سهیلا جلودارزاده (تهران)
38- علی حسنی (اراک)
39- شهباز حسین‌زاده (میاندوآب)
40- سید مسعود حسینی (قروه)
41- فاطمه حقیقت‌جو (تهران)
42- عبدالرضا حیدری‌زادی (ایلام)
43- فاطمه خاتمی (مشهد)
44- سید محمدرضا خاتمی (تهران)
45- ناصر خالقی (اصفهان)
46- مصطفی خانزادی (دماوند و فیروزکوه)
47- محمدحسن خلیلی اردکانی (کرج)
48- مرتضی خیرآبادی (سبزوار)
49- محمد دادفر (بوشهر)
50- حاصل داسه (سردشت و پیرانشهر)
51- فاطمه راکعی (تهران)
52- سید ابوالفضل رضوی (نائین)
53- احمد رمضان‌پور نرگسی (رشت)
54- حسن رمضانیان‌پور (شهرضا)
55- احمد رهبری (گرمسار)
56- حسین روزبهی (ساری)
57- حسن زحمتکش (آستارا)
58- جلیل سازگارنژاد (شیراز)
59- ابوالقاسم سرحدی‌زاده (تهران)
60- محمدعلی سعدایی (جهرم)
61- میثم سعیدی (تهران)
62- بهیار سلیمانی (فسا)
63- داوود سلیمانی (تهران)
64- منصور سلیمانی میمندی (شهربابک)
65- عبدالله سهرابی (مریوان)
66- سید علی سیدآقامیری (دزفول)
67- ولی‌الله شجاع‌پوریان (بهبهان)
68- علی شکوری‌راد (تهران)
69- سید ماشاءالله شکیبی (فردوس و طبس)
70- احمد شیزاد (اصفهان)
71- گل‌محمد صالح سلح چینی (لردگان)
72- رضا صالح جلالی آستانه (آستانه اشرفیه)
73- رسول صدیقی بنابی (بناب)
74- ذبیح‌الله صفایی (اسدآباد)
75- محسن صفایی فراهانی (تهران)
76- سید مهدی طباطبایی (آباده)
77- مصطفی طاهری نجف‌آبادی (نجف‌آباد)
78- علی ظفرزاده (مشهد)
79- غلامعلی عابدی (نهبندان)
80- ابوالقاسم عابدین‌پور (تربت حیدریه)
81- پیمان عاشوری بندری (بندر ماهشهر)
82- محمد عبایی خراسانی (مشهد)
83- غلامرضا عبدالوند (درود و ازنا)
84- احمد عظیمی (شیراز)
85- صلاح‌الدین علائی (سقز و بانه)
86- محمدرضا علی‌حسینی (نهاوند)
87- نعمت‌الله علیرضایی (خمینی‌شهر)
88- کریم فتاح‌پور (ارومیه)
89- حسین فرخی (جیرفت)
90- علی قنبری (اردل و فارسان)
91- سید ناصر قوامی (قزوین)
92- محمد کاظمی (ملایر)
93- جعفر کامبوزیا (زاهدان)
94- جمیله کدیور (تهران)
95- سید منصور کشفی (لارستان)
96- محمد علی کوزه گر (شهریار)
97- الهه کولایی (تهران)
98- حمید کهرام (اهواز)
99- محمد کیانفر (میانه)
100- محمد کیانوش راد (اهواز)
101- غلامرضا گرزین (قائم شهر و سواد کوه و جویبار)
102- حسین لقمانیان (همدان)
103- انوشیروان محسنی بندپی (چالوس و نوشهر)
104- امر الله محمدی جزیی (برخوار و میمه)
105- احمد مرادی (چناران و طرقبه)
106- رجبعلی مزروعی (اصفهان)
107- اکرم مصوری منش (اصفهان)
108- میر طاهر موسوی (تبریز)
109- میر طاهر موسوی (کرج)
110- سید باقر موسوی جهان آباد (بویر احمد)
111- سید مجتبی موسوی اجاق (کرمانشاه)
112- علی اکبر موسوی خوئینی (تهران)
113- سید عیسی موسوی نژاد (خرم آباد)
114- رسول مهرپرور (درگز)
115- احمد میدری (آبادان)
116- محسن میردامادی (تهران)
117- منصور میرزا کوچکی (بروجن)
118- بهزاد نبوی (تهران)
119- عبدالمحمد نظام اسلامی (بروجرد)
120- محمد نعیمی پور (تهران)
121- علیمحمد نمازی (لنجان)
122- سید رضا نوروززاده (اسفراین)
123- سراج الدین وحیدی مهرجردی (تفت و میبد)
124- سید شمس الدین وهابی (تهران)
125- علی اصغر هادی زاده (دلیجان و محلات)
126- میر محمود یکانلی (ارومیه)
127- رضا یوسفیان (شیراز)
شدت خیانت را از مقایسه ی این نامه با نامه شهید آوینی به رهبری متوجه میشویم. شهید آوینی کسی است که امضا کنندگان فوق به اندازه ی  یک شاگرد آوینی هم هنری و دانشی نداشتند.

بسم‌الله الرحمن‌الرحیم

خدمت رهبر معظم انقلاب اسلامی، نائب امام عصر(عج) حضرت آیت‌الله خامنه‌ای أیدکم‌الله تعالی بتأییداته ‌الخالصه.

سلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته.

امتثال امر، فرصتی برای عرض ارادت در این مرقومه باقی نمی‌گذارد لذا حقیر مستقیماً با استمداد از فضل بی‌منتهای رب‌العالمین وارد در اصل مطلب می‌شوم بعد از عرض این مختصر که:

ما با حضرتعالی به‌عنوان وصیّ امام امت(ره) و نایب امام زمان(عج) تجدید بیعت کرده‌ایم و تا بذل جان در راه اجرای فرامین شما ایستاده‌ایم؛ همان‌گونه که پیش از این درباره‌ی امام امت(ره) بوده‌ایم و بسیارند هنوز جوانانی که عشق به اسلام و شوق رضوان حق، آنان را در میدان انقلاب نگه داشته است؛ با همان شوری که پیش از این داشته‌اند‌.‌ خدا شاهد است که این سخن از سر کمال و صدق و از عمق قلوب همان جوانانی سرچشمه گرفته است که در تمام این هشت سال بار جنگ را بر شانه‌های ستبر خویش کشیدند. ما به جهاد فی سبیل‌الله عشق می‌ورزیم و این امری است فراتر از یک انجام وظیفه‌ی‌ خشک و بی‌روح. این سخن یک فرد نیست؛‌ دست جماعتی عظیم است که به‌سوی حضرت شما دراز شده تا عاشقانه بیعت کند.‌ بسیارند کسانی که می‌دانند شمشیر زدن در رکاب شما برای پیروزی حق، از همان اجری در پیشگاه خدا برخوردار است که شمشیر زدن در رکاب حضرت حجت(عج) و نه تنها آماده،‌ که مشتاق بذل جان هستند. سرِ ما و فرمان شما.

کمترین مطیع شما
سید مرتضی آوینی

  نظرات ()
هاشمی ، خاتمی ، احمدی نژاد ، در یک نگاه نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/٧/۱٠

قسمت دوم را اینجا بخوانید

قسمت سوم

 احمدی نژاد بازگشت به اصول انقلاب را هدف گرفت و به مدیریت شتابزده و احساسی و خود محوری موجودیت بخشید.

در زمانی که ارزشهای انقلاب در جامعه در حال فراموشی بود و قدرت و ثروت در قبضه ی طیف خاص محدود شده بود . احمدی نژادی که تا لحظه ی تبلیغات انتخاباتی ناشناخته بود با شعار شکستن انحصار قدرت و بازگشت به اصول انقلاب وارد عرصه شد و در کمال ناباوری با اقبال افکار عمومی مواجه شد و رقیب پرقدرت خود یعنی آقای هاشمی را شکست داد و به مسند ریاست جمهوری رسید. رئیس جمهور بار دیگر گفتمان انقلاب را از گوشه عزلت بیرون کشید و در جامعه مطرح کرد .

اما او نیز نتوانست آنگونه که میگفت در حد شعارهایش ظاهر شود. عزم جدی و توان کاری بالا ومثال زدنی او در غیاب روحیه ی طمانینه و آینده نگری و عدم اعتقاد به کار تدریجی و گروهی و حساب شده  کار دستش داد و مدیریت شتابزده ی او در عزل و نصب ها و دادن وعده هایی که انجام آنها از عهده اش خارج بود اعتبار حرفهایش را بشدت تنزل داد.  او در سالهای اول ریاستش بدون توجه به بدنه دولت حرفهایی زد و وعده هایی داد که هرگز به تحقق نپیوست. او با تکیه بر پرکاری خویش  فکر میکرد میتواند یک تنه همه ی مشکلات را حل کند و با اصلاح کشور  به یک قهرمان تبدیل شود. او قول داده بود که مفسدان اقتصادی را معرفی کند اما تا پایان دوره اول ریاستش هرگز این کار را نکرد وتنها در مناظره با میرحسین موسوی اشاره ی کوتاهی به آن نمود که آنهم از سوی افکار عمومی به اقدام تبلیغاتی تعبیر شد . او همیشه دستش در جیب بغلش بود و آمادگی خود را برای بیرون آوردن لیست مفسدین اعلام میکرد اما هرگز لیستی ارائه نگردید. عملکرد او در دوره اول نشان داد که اطلاع دقیقی از ساز و کارهای دولت برای نیل به اهداف کلان اجتماعی ندارد. او میخواست برای رسیدن به خواستهای آرمانی خود ساز وکارهای دولتی و قانونی را دور بزند و یک تنه و با طرحهای ابتکاری به اهداف خود برسد.

 

در دور دوم ریاست احمدی نژاد شتاب زدگی و خود محوری و یکه تازیهای او کار دستش داد و کارهایی مثل اصرار بر دادن مسئولیت به مشایی و  غیبت ده روزه اش و مانند آن وجهه او را بکلی خدشه دار کرد. احمدی نژاد برنامه محور نبود و این باعث گردید تا تعداد زیادی از  وعده های او در حد یک شعار باقی بماند.

او اگر چه ساده زیست بود و اشرافیگری دولتی را تقلیل داد  و شان کاذب  وزرا و مدیران دولتی را از بین برد اما از سوی دیگر درنتیجه ی عدم وفای به قولهای خود ، اعتماد مردم به وعده ها و برنامه های دولت را هم زیر سوال برد. مردم در زمان ایشان به وضوح شکاف بین نهاد های حکومتی و حتی ارکان خود دولت را هم مشاهده کردند و از نبود هماهنگی بین دستگاههای دولتی و عدم اطاعت دستگاهها از دستورات رئیس جمهور رنج بردند و همچنین لغو و عدول از دستورات در حال اجرا یک افتضاح مدیریتی بود . مانند واریز مبلغ یک میلیون تومان به حساب نوزادان و سپس برداشت آن از حساب که تصمیمات رئیس جمهور را در حد یک بازیچه تنزل داد.

تکروی و خود رایی احمدی نژاد تا به حدی رسید که رهبر انقلاب برای اصلاح حرکت رئیس جمهور مجبور شد تا کتبا با رئیس جمهور حرف بزند و کاری که باید با یک اشاره کوتاه حل میشد به یک موضع گیری رسمی کشید.

شجاعت احمدی نژاد در عرصه بین المللی ، دشمنان را به انفعال وا داشت و عقب نشینی های دولت های قبلی را تا حدی جبران نمود و ضعف های دشمنان انقلاب را آشکار نمود و اعتماد به نفس ملت ایران را بار دیگر زنده کرد.

کار بزرگ او در اجرای قانون هدفمند سازی یارانه ها یک اقدام متحورانه بود که با قدرت تمام آغاز گردید و البته در ادامه در اجرا با نقاط ضعفی همراه گردید. با اینکه نباید همه ی ضعفهای دولت را با فرافکنی به حساب دیگران گذاشت اما باید به مقاومتها و کارشکنی های صاحبان قدرت و ثروت نیز توجه نمود که براحتی از منافع خود عقب نشینی نمیکنند و علاقه ندارند که دولتی که انحصار قدرت را از دستشان خارج کرده است به موفقیتهای زیاد برسد.

احمدی نژاد  به بسط نشینی رییس جمهورهای پیشین در تهران پایان داد و با سفرهای استانی همه کشور را مورد توجه قرار داد و تاسال آخر ریاستش بر این مهم ادامه داد و از سفرهای متعدد خسته نشد و رکورد خدمت به استانها را شکست و البته از همین ناحیه هم مورد انتقاد های نابجای زیادی قرار گرفت.

احمدی نژاد اگر به عزم فوق العاده ی خود در رسیدن به اهداف انقلاب و توزیع همگن قدرت و ثروت در جامعه و گسترش عدالت ، چاشنی مدیریت استراتژیک  و سیاست قوی و حرکت برنامه ریزی شده را هم اضافه کرده بود یقینا میتوانست کارنامه ی درخشانی از خود برجای بگذارد و به یک رکورد دست نیافتنی برسد.

  نظرات ()
هاشمی ، خاتمی ، احمدی نژاد ، در یک نگاه نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/٧/۱٠

قسمت اول را اینجا بخوانید

  قسمت دوم

خاتمی توسعه سیاسی را هدف گرفت و به فساد اجتماعی و به ضدیت علنی با اسلام مصونیت قانونی داد.

دولت خاتمی از میان فضای تمامیت خواهی و دیکتاتوری هاشمی سر برآورد و با ناشی گری تمام شعار توسعه سیاسی و آزادی داد.  خاتمی با تحلیل ناقص (وشاید هم جانبدارانه) از وضعیت کشور بجای پرداختن و اصلاح اشتباهات دولت هاشمی ، تمامی نواقصات و انحرافات دولت و جامعه را به اسلام حواله کرد و مدام از فهم جدید دین سخن گفت . یکجانبه گرایی و تمامیت خواهی دولت هاشمی را به اسلام و انقلاب و ولایت فقیه نسبت داد.

اشکالات موجود در جامعه را دید ولی عامل و علت اصلی را ندید . خاتمی با هدایت نامحسوس افراد ضد دینی که در پیرامون او بودند علت مشکلات موجود در جامعه را که از عدم توجه به موازین شرعی و اصول انقلاب پدید آمده بودند 180 درجه وارونه جلوه داد و تمامی اتهامات را متوجه اسلام و انقلاب کرد. او بدون توجه به این مطلب که دولت هاشمی با اسلام و انقلاب زاویه ایجاد کرده بود و همین امر باعث بروز نابسامانیهای فراوان در جامعه شده بود بصورت ضمنی چنین وانمود کرد که در دوران دولت هاشمی ، اسلام بصورت کامل پیاده شده است و نتیجه ی اجرای اسلام همین وضع نابسامان است که در جامعه رخ داده است و به همین خاطر از سازگار کردن  دین با دموکراسی و مدرنیته سخن گفت و زمانی که او در ادامه ی این حرف از آزادی سخن میگفت جامعه از حرفهای او ، آزادی از قید و بند اسلام و محدودیتهای شرعی را استنباط میکرد و خاتمی نیز کلمه ای از مخالفت خود با این برداشتها را بیان نمیکرد و خواسته یا ناخواسته با مخالفان دین همراه میشد.  خاتمی کرامت انسانی را که در اسلام بیان شده است فاقد ارزش دانست و به دامن تئوری های غربی پناه برد و سعادت را در زیر سایه کانت جستجو کرد. خاتمی با این کار ، این تلقی را در جامعه رونق داد که اسلام دینی جامع و کامل نیست و برای تکمیل شدن به تئوریهای فلاسفه غرب نیاز دارد و اسلام برای اینکه بتواند در جامعه بماند باید با تفکرات افرادی مثل کانت تلفیق و تلطیف شود. خاتمی اینگونه درد دین داشت .

در آبان ۱۳۸۴، وقتی سیدمحمد خاتمی پس از پایان دوره ریاست جمهوری اش به زادگاه یورگن هابرماس سفر کرد، به تکرار سخنان او پرداخت و گفت «اگر دین می خواهد بماند، باید حداقل به مقوّمات حقوق بشر تن دهد.»

باید اسلام را به گونه ای ببینیم که با دموکراسی سازگار باشد

اگر دین دربرابر آزادی بایستد،باید کنار برود

هرکس که این سخنان را که بارها و بارها از زبان رئیس جمهور تکرار شد بشنود هیچ نتیجه ای جز این نمیگیرد که : 

1- حقوق بشر و آزادی مفاهیمی در خارج از اسلام هستند

2- آزادی همان است که در غرب با آنهمه فساد روزافزون و غالب شونده جریان دارد

3- دین ضد آزادی است

4- هر چیز در مقابل آزادی باشد باید از بین برود پس دین باید از بین برود چون در مقابل آزادی(دموکراسی غربی) ایستاده است.

اگر چه خاتمی ممکن است ادعا نماید که منظور من اینها نیستند اما جامعه برای فهم خود از خاتمی اجازه نمیگیرد. و این ماهیت حرفهای خاتمی است که در جامعه تاثیر خود را میگذارد و جای هیچ گونه تکذیب و تاویل را باقی نمیگذارد.

در دهه ۱۳۷۰ بارها گفت «برای آنکه بتوانیم بمانیم و پیشرفت کنیم، راهی جز راه غرب نداریم و راه غرب یعنی پذیرش خرد غربی.»

آیا برای پذیرش خرد غربی نیازی به انقلاب اسلامی داشتیم ؟  خاتمی که خود را پیرو امام میدانست هرگز جواب نداد که برای رسیدن به خرد غربی  آیا نیازی به راه امام خمینی داشتیم ؟ آیا امام خمینی برای نیل به خرد غربی تمام عمر خودرا در مبارزه سپری کرد؟

آقای خاتمی در زبان از توسعه سیاسی دم زد و در عمل دموکراسی فاسد غربی را بالاتر از اسلام قرار داد و مردم را به نقض قوانین شرع تشویق نمود . اسلام را که برای مبارزه با فساد آمده است به شرط قبول فساد(دموکراسی غربی) لایق بقا دانست . او در واقع اسلامی را میخواست که عین غرب باشد و چنین اسلامی اصلا وجود ندارد . پس او در واقع غرب را میخواست نه اسلام را .

در سایه سخنان چند پهلوی خاتمی ، جامعه ما در عدم قطعیت عجیبی فرو رفت . مردم  سخنان واضحی نمی شنیدند اما نتایج تفکرات ضد دینی خاتمی در جامعه اثر خود را میگذاشت.

اگر خاتمی مقاصد واقعی اش را شفاف بیان میکرد واضح است که افراد مذهبی وانقلابی  از دور وبرش پراکنده میشدند و تقریبا تنها میماند  و هرگز امکان فعالیت پیدا نمیکرد اما او زیرکانه لایه های رویی سخنان خود را با جملات اسلامی و انقلابی لعاب میداد و بدین وسیله بخشی از مردم مذهبی و انقلابی را با خود همراه میکرد و با پشتوانه ی همین نیروها مقاصد اصلی خود را در جامعه پیاده می نمود.

بدنبال سخنانی که از تغییر فهم دینی و سازگار کردن دین حکایت میکرد ، خاتمی چنان از آزادی های پایمال شده سخن میراند که هیچ نتیجه ای جز ظالمانه بودن قوانین شرع از آن استنباط نمیشد.  حال که قوانین شرع ظالمانه تلقی شد پس مبارزه ی با ظلم که یک ارزش است با مبارزه ی با دین همسو میشود و بدین گونه میشود که تحرکات فاسدان اخلاقی در مبارزه ی با احکام اسلامی مبارزه ی با ظلم نام میگیرد و مقبولیت می یابد و این گونه بود که دولت خاتمی به فساد جرات عرض اندام داد و فاسدان برای دفاع از خود علنا وارد جامعه شدند و این به گستاخ شدن ارازل و اوباش انجامید و تحدید و کتک زدن آمران به معروف عرف جامعه شد.

مفسدان اخلاقی برای دفاع از عمل فساد خود دارای حق  شدند و چنان وانمود گردید که در طول سالهای حاکمیت انقلاب حق آنان در نتیجه ی اجرای احکام اسلام پایمال شده است و فاسدان طلبکارانه به دین و انقلاب حمله کردند و نهادهای مهم انقلابی را تا حد انحلال و ادغام پیش بردند. حتی وضع تا آنجا پیش رفت که اعدام منافقین تروریست را در ابتدای انقلاب را زیر سوال بردند و حامیان منافقین احساس کردند که میتوانند برای احقاق حقوق خود ابراز نظر و فعالیت نمایند.

قبل از دولت خاتمی ، فساد میدانست که باید دور از چشم قانون و در ترس  و واهمه فعالیت کند و در صورت کشف نابود خواهد شد. اما در دولت خاتمی فساد اخلاقی به زیر پرچم قانون خزید و در فضایی که دست نهادهای قانونی و مردمی را با طناب دولت بسته دید جرات ابراز وجود پیدا کرد.

مسئله تا آنجایی پیش رفت که عده ای به بهانه ی وجود اقلیتهای دینی در کشور ، رفتار و اعتقادات و باورهای اکثریت جامعه را به باد انتقاد گرفتند و اصرار بر آزادی برخی از خواسته های احتمالی آنها به اصلی ترین محکمات دینی ما سایه افکند.

. . . ادامه دارد

  نظرات ()
هاشمی ، خاتمی ، احمدی نژاد ، در یک نگاه نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/٧/۸

قبل از هر کار بعنوان مقدمه باید عرض کنم که ما معتقد نیستیم که آقایان هاشمی یا خاتمی یا احمدی نژاد مطلقا بد یا خوب هستند بلکه خوب و بد در همه افراد بشر با نسبتهای مختلف درهم آمیخته است. بلکه هدف ما در این نوشتار بیان شاخص ترین نتایج عملکرد این سه رئیس جمهور می باشد و همچنین بر این باور هستیم که هرسه این افراد بانیت خدمت وارد صحنه ی سیاست شده اند و در کلیت مسئله سوء نیتی ملاحظه نمیشود اما آنچه که مورد نقد قرار میگیرد نتایج حاصله از سیاستها می باشد که جامعه را تحت تاثیر خود قرار میدهد. ما عملکرد را نقد میکنیم نه نیات را. والبته روشن است که وجود نیات سوء را که ممکن است از سوی برخی مدیران در قالب پیشنهاد طرحها و برنامه ها در دولت مطرح و تصویب و اجرا شود نمیتوان نادیده گرفت.

هاشمی سازندگی را هدف گرفت و به رانت خواری و رشوه و فساد اداری و دیکتاتوری مشروعیت بخشید:

دولت آقای هاشمی دولت سازندگی نام گرفته بود . بدون تردید پس از سالهای جنگ  و ویرانی های ناشی از آن ، سازندگی به حق اولین اولویت کشور بود و عزم جدی ایشان برای تحقق این مهم قابل ستایش است. چه امری مهمتر از ساختن کشور میتوانست باشد؟ سازندگی باید انجام میشد و برای انجام آن نیروهای متخصص لازم بود و درست از همینجا بود که بذر آسیب ها هم پاشیده شد . مدیران و تخصص آنها رکن اصلی دولت سازندگی به شمار میرفت و تعهد مدیران ویژگی ای بود که موقتا به فراموشی سپرده شد و یا لااقل زیاد برآن تکیه نشد . مدیران باید کار تخصصی میکردند این بود که  در زمان ریاست ایشان به مدیران دولتی و نیمه دولتی  به منظور افزایش کارایی آنها اختیارات فرا قانونی داده شد و مدیران برای نقض مقررات شهری و کشوری جسارت یافتند و دفتر های تو درتوی مدیران برای در امان ماندن از مراجعات مردم ساز وکار مجددی بخود گرفت. با گسترش شعار "هم خورده ، هم کارکرده" دست اندازی های مدیران به بیت المال را توجیه کردند . نتیجه ای که از  پخش شعار یاد شده در جامعه بدست آمد این بود که "رشوه خواری"  مقبولیت پیدا کرد و رشوه خوارن مصونیت یافتند .  زیرا در وحله اول با طرح چنان شعارهایی تشخیص مصادیق رشوه خیلی دشوار و تقریبا محال گردید و بعلاوه براساس شعار فوق ، هیچ رشوه خواری به محض کشف شدن ، مستوجب مجازات نبود و باید بررسی مجددی صورت میگرفت که آیا فرد رشوه گیر کار سازندگی هم کرده است یا خیر؟  بنابراین ناگفته پذیرفته شده بود که کسانی که سازندگی میکنند مجاز به دریافت رشوه هستند . افکار عمومی پذیرفته بودند که رشوه خواری به خودی خود زشت نیست بلکه زمانی ممکن است زشت باشد که رشوه گیر کار سازندگی نکرده باشد. شعار "هم خورده هم کارکرده " کار خودش را کرده بود و در بدنه جامعه تاثیر خودرا برجای گذاشته و  زشتی رشوه و رانت خواری را در افکار عمومی از بین برده بود . یکی از مهمترین نتیجه اجتماعی دولت هاشمی تطهیر رشوه و رانت و فامیل پروری بود. دولت هاشمی پایگاهی بود که وزرا و مدیران دولتی و نیمه دولتی با تکیه برآن پایگاه بتوانند بنیه ی مالی خود را برای ثروت اندوزی و کسب قدرت اقتصادی مستحکم نمایند. اکنون نیز رد پای وزرا و مدیران دولت هاشمی در انبوهی از شرکتهای رنگارنگ اقتصادی وجود دارد و پولهای کلان مدیران مذکور از شمارش خارج بوده و یافتن کانالهای هدایت ثروت به سمت آنها کار ساده ای نیست. شرکتهایی که با نام فامیلهای غیر همنام مثل پسرخاله ها و دایی زاده ها و باجناق ها و پسر عمه ها و دامادها و غیره تاسیس و فعالیت می کردند چگونه قابل ردیابی میشوند ؟ آنها میدانستند که با نام پسرها و برادرها و برادرزاده ها و عموزاده ها بخاطر همنام بودنشان نمیتوانند فعالیت کنند . بنابراین فامیل پروری های غیر همنام یک سیاست کارساز بود. کانال کشی های اقتصادی در آن دوران چنان رواج یافت که به یک استراتژی میان مدت مدیران تبدیل گردید و با کسب تجربیات گوناگون به مهارت مدیران ارشد بدل گشت .

پس از انقلاب اسلامی در سایه تعلیمات انقلابی و اسلامی امام خمینی ، مسئولیت پذیری در دولت یکی از عبادات محسوب میشد و معیار انتخاب مدیران تعهد و تخصص و روحیه ی اسلامی انقلابی بود . مدیران با تمام تلاش کار میکردند و به امید دریافت اجر اخروی از سوی خداوند ، حقوق معمولی دریافت می کردند. آنها نه تنها نگران اوقات خود  که در مسیر انجام مسئولیت سپری میشد نبودند بلکه  مسابقه ای برای بیشتر کار کردن و کمتر پول گرفتن برقرار شده بود . مدیران باور داشتند که کار زیاد آنها به هدر نخواهد رفت و در پیش خدا ذخیره میشود و این طرز فکر به آنها قدرت و قوت مضاعف میبخشید.

برای اولین بار بعد از انقلاب معیار انتخاب مدیران در دولت سازندگی از تقوی و شایستگی به مدرک و روابط فامیلی تغییر یافت و بر همین اساس موج مدرک طلبی در میان مدیران به راه افتاد و سازمانهایی برای صدور مدرک برای مدیران دولتی تاسیس گردید. در پایان دولت هاشمی ، صحبت کردن از معیار تقوی برای انتخاب مدیران به یک امر خنده دار و مضحک تبدیل شده بود.

اتاقهای بزرگ و مجهز و میزها و مبلمان گرانقیمت برای مدیران رایج شد و اتاقهای مدیران به روی مردم بسته شد و مدیران در پشت درهای تو درتو از دید و دسترس مردم دور ماندند . وقتی که تقوی از معیار  انتخاب مدیران حذف شد درنتیجه امید به پاداش اخروی نیز از ذهنیت مدیران حذف شد و دیگر مناصب دولتی فرصتی برای خدمت به خدا و خلق خدا به شمار نرفت و چنان فهمیده شد که جبران خدمت مدیران نه توسط پاداش الهی بلکه فقط از مجرای حقوق و مزایای دریافتی انجام میشود و به همین سبب مسابقه برای دریافت حقوق بیشتر در بین مدیران شروع شد .  مدیران میگفتند آیا سنگینی مسئولیت ما و کارمندان ما یکسان است ؟  آیا فاصله حقوق کارمندان که به غیر از وقت اداری الزامی برای کار کردن ندارند با ما که آنکار هستیم و هر وقت و بی وقت با بهانه های مختلف با مسئولیتمان درگیر بوده و مجبور به پاسخ گویی هستیم  نباید زیاد شود؟   وبدیهی بود که چون روحیه ی خدمت مدیران از بین رفته و انتظار پاداش اخروی به تمسخر گرفته شده بود انتظار مدیران برای دریافت حقوق بسیار زیاد منطقی جلوه می نمود. این بود که  فاصله حقوق کارمندان و مدیران بسرعت افزایش یافت و به 10 برابر نزدیک شد و روحیه اشرافی گری دولتی بسرعت ایجاد و رشد کرد و بدین سان روحیه تملق زیردستان که لازمه حیات قشر اشرافی است در میان کارمندان  برای رسیدن به درجات بالاتر و برخورداری از مزایای مدیریت افزایش یافت.

قبل از دولت سازندگی ، رفت و آمد مسئولین دولتی در میان مردم یک امر عادی و استفاده از ماشینهای مدل بالا  توسط مدیران امری غیر عادی بود اما در پایان آن دولت ، مردم انتظار دیدن مدیران را در بین خود نداشتند و ماشینهای مدل بالا در بین مدیران یک امر پذیرفته شده و جا افتاده بود.

پروسه حذف عنصر "خدمت به امید پاداش الهی" از روحیه مدیران با موفقیت انجام شد و انتظار "جبران مادی خدمات مدیران" به مسابقه ای بی سرانجام تبدیل گردید که روز بروز بر شدت آن افزوده شد و دولت را از مردم جدا ساخت و طبقه مدیران دولتی مرفه بوجود آمد  که به مردم و کارمندان به عنوان شهروند درجه ی دو نگاه میکردند که نیازمند مدیریت مدیران هستند.

شعارهای انقلاب رنگ باخت و عدول از عقاید و اصول و سیاستهای انقلابی تنها را موفقیت  فعالیتهای اقتصادی دولت قلمداد گردید.

وزیران از سوی هاشمی  از سخنرانیها و اظهار نظرهای سیاسی و اعتقادی منع شدند و این ابتکار سیاسی ، خود به مصونیت فوق العاده ی  آنان در جامعه انجامید زیرا فعالان سیاسی نیز در فضای خلاء انگیزه ای برای نقد آنان نداشتند. والبته محدود سازی شدید نشریات نیز یکی از نتایج همین رویکرد بود.

 . . . ادامه مطلب را اینجا بخوانید

  نظرات ()
آقای خاتمی من از فردا آمده ام ، نامه شما بدستم رسید نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/٧/۳

پس از خواندن نامه ی آقای خاتمی با عنوان نامه ای برای فردا سوالهای متعدد و بی جواب ما که هرگز پاسخ داده نشدند دوباره عود کرد . امروز همان فردایی است که آقای خاتمی 10 سال پیش برای آن نامه نوشته است. پس جا دارد که بگوییم : آقای خاتمی من از فردا آمده ام.

یکی از خوانندگان مطلب قبلی این وبلاگ کامنتی با این مضمون گذاشته بودند و نوشته بودند : " آقای خاتمی خردمندانه درد دین و مردم را دارند" ملاحظه میکنید که این جمله چه مفهوم زیبایی دارد . کیست که نخواهد آن را بپذیرد؟ کدام عقل سلیمی است که بخواهد با آن مخالقت نماید ؟ من خود شخصا شیفته ی این جمله هستم. به نظر من هرکس که خردمندانه درد دین و مردم را داشته باشد یک انسان والا و با ارزش و شخصیتی ستودنی است.

ما نیز از آقای خاتمی همین انتظار را داریم و به هیبت و چهره و جایگاهش که نظر میکنیم جز این ، رفتاری از او مطالبه نمیکنیم . ما انتظار نداریم که آقای خاتمی ناخرمندانه درد بی دینی و ضد مردمی داشته باشد. نهایت خوشوقتی و انبساط خاطر ماست که اطمینان حاصل نماییم که آقای خاتمی حقیقتا خردمندانه درد دین و مردم را داشته باشد. سوال ما این است که چرا این اطمینان در دل مشتاق ما بوجود نمی آید؟ همه ی ما میدانیم که دلهای مشتاق در راه نیل به اشتیاق خود عیب جویی نمیکند بلکه حتی الامکان لاپوشانی میکند و سعی میکند نواقص را نادیده گرفته و به جوانب مثبت نظر نماید. ما نیز نسبت به خاتمی همین حالت را داریم و خالصانه و مشتاقانه آرزو داریم که خاتمی خردمندانه درد دین و مردم داشته باشد. ما سالها سعی کردیم نقاط ضعف خاتمی را نادیده بگیریم و برجسته نکنیم و رفتارها و گفتارهای خلاف شرع و قانون او را به حساب اشتباه ناخواسته و یا مقتضیات شرایط خاص سیاسی بگذاریم.

اما متاسفانه رفتارها و گفتارهایی بودند که هرچه تلاش کردیم نتوانستیم آنها را به هیج نوع مصلحت و اشتباه ناخواسته ای حواله نماییم و بازهم حسن نیت خودمان را به ایشان حفظ کنیم. ما در کمال تاسف و اجبار رشته ی امید خویش را از اقدامات ایشان به منظور اصلاح خردمندانه اشکالات موجود بریدیم . ما با نهایت تاسف و نا باورانه ضربات سهمگین ایشان را به پیکره انقلاب و اسلام و راه امام مشاهده کردیم و تازیانه ی راه و همراهان ایشان را بر پیکر خویش احساس کردیم .

ما دوست داشتیم باور کنیم که او خردمندانه درد دین و مردم دارد اما با هر تازیانه ای که به پیکر دین و مردم میخورد ما نا باورانه میدیدیم که جریان پشت سر خاتمی هوشمندانه به درد دین و درد مردم می افزایند . ما خوش بینانه سعی داشتیم خود را قانع کنیم که این جریان خارج از اراده ی خاتمی به تخریب پایه های دین و بی دین سازی جامعه میپردازد اما هرچه منتظر ماندیم تا جبهه گیری مناسبی از سوی خاتمی برای مقابله با این جریان دین ستیزی ببینیم خبری نشد و به غیر از سکوت و تایید سخنی گفته نشد. این بود که ما احساس کردیم که خوش بینی بیش از این حماقت می آورد و بدین سان همه ی دلیل هایمان برای اعتماد به خاتمی بی منطق جلوه نمود .

ما به وضوح دیدیم که خاتمی در زبان فریاد دین برمی آورد ولی دوستانش که از چپ و راست و پشت سرش در حرکت بودند و البته جزو استثنائات هم نبودند بلکه اکثریت حامیانش و عناصر اصلی اصلاحات بودند ، کینه توزانه تیشه بر ریشه دین میزنند و او در همان حالی که فریاد زنان از حمایت دین سخن میراند همزمان دست نوازش و حمایت بر سر تیشه بدستان نیز می کشید. ما نمیدانستیم که سخنش را باور کنیم یا دست حمایتش را ؟  جریان اصلاحات در لباس باغبان و  با شعار هرس کردن درخت ، تبر به دست به سمت درخت اسلام و انقلاب حرکت میکرد . ما تبرش را میدیدم ولی عده ای فقط شعارش را می شنیدند و به آن ایمان می آوردند. ما میدانستیم که باغبان برای هرس کردن درخت با تبر به سوی درخت نمیرود اما دوستان ما به هیبت و سخن باغبان ایمان آورده بودند و اینگونه بود که تبر دین ستیزان با دستان دوستان دین بالا میرفت و به نیت هرس به سمت تنه ی درخت دین حواله میشد.

من قصد و صلاحیت آن را ندارم که خدمات دولت خاتمی را به صفر ضرب کنم . بلکه من فقط به شعار "درد دین داشتن خاتمی" میپردازم  و اعتقاد دارم  جهت گیری توسعه سیاسی دولت او  نتایج بسیار خطرناکی داشت . معتقدیم که بزرگترین دست آورد اجتماعی دولت خاتمی گسترش فساد اجتماعی بود . البته فساد قبل از دولت ایشان هم بود اما ساکت بود و در حداقل ترین گستره فعالیت داشت و جرات علنی ساختن خویش را نداشت . اما در دولت خاتمی و در سایه ی خردمندی ایشان! فساد خودی نشان داد و از پستوی خویش سر بیرون آورد و جرات ابراز وجود پیدا کرد و به دفاع از موجودیت خود پرداخت و این به گسترش بی رویه فساد و قدرت و جسارت یافتن فساد منجر شد .

در دولت خاتمی و در سایه شعارهای دین گریز او چنان پنداشته شد که پس از انقلاب حق مفسدان اخلاقی پایمال شده است ! محدودیتهای قانونی و انسان ساز که از دل دستورات دین مبین اسلام برخواسته بود و در جامعه رواج داشت در دیدگاه خاتمی ظلم وستم وتحدید آزادی تلقی شد واین طرز تلقی به متن جامعه سرایت پیدا کرد. به نیروی انتظامی امر شد که حق دخالت و اعتراض به مفسدان اخلاقی را ندارند و این به گستاخی لات ها و اراذل و اوباش انجامید. و مراکز فساد در همسایگی های خانواده ها به فعالیت پرداختند و به بهانه حفظ حریم خصوصی حق هیچ اعتراضی به مردم داده نشد. و دین داران از گستاخی مفسدان اخلاقی که در همسایگیشان لانه کرده و به حمایت دولت دلگرم بودند خون دل خوردند و از دولت خاتمی غیر از اخم و تخم و تمسخر چیز دیگری ندیدند. آقای خاتمی نیروی مردمی بسیج را خانه نشین نموده و امر به معروف و نهی از منکر را به یک رفتار غیر قانونی و هرج و مرج تفسیر نمود.

خلاصه . . . درد ما زیاد است ولی نباید بیش از این مطلب را طولانی کرد باید بگذاریم و  بگذریم و دل به وعده ها و مشیت الهی بسپاریم و قصه غصه را هرچه کوتاهتر کنیم.

الغرض ما از میان انبوه سوالات بی جوابی که از خاتمی و طرفدارانشان داریم به دو مورد اکتفا میکنیم و از ایشان سوال میکنیم که :

1- از مهمترین دوستان و عوامل و همفکران شما آقای مهاجرانی و گنجی و سروش هستند که همگی به خطرناکترین دشمنان اسلام پیوسته و در دامن آنها پناه گرفته اند و زشت ترین توهین ها را به اسلام میکنند. آنها پیامبر را در بهترین حالت فقط یک شاعر میدانند و این را بطور علنی هم اعلام مینمایند. اما شما هیچ اعتراضی به آنها نمیکنید چرا؟ آیا سکوت در برابر هتاکی به مقدسات به معنی تایید آنها نیست؟ ما چنین میپنداریم و در طول سالها با توجه به رفتار و عملکرد شما دریافته ایم که شما با آنها موافقید ولی به دلایل سیاسی و حیثتی هنوز علنی نمودن آن را به صلاح نمیدانید. ما گوشمان از انتظار کر شد اما کلمه ای ازدهان شما در مخالفت با این بی حرمتی ها نشنیدیم. آیا شما اینگونه خردمندانه درد دین و مردم را دارید ؟

2- عمیق ترین محصول فکر سیاسی شما در اوج تلاشهای شما در فتنه سال 88 درقالب شعارهایی نمود پیدا کرد که مهمترین آنها عبارت بودند از : نه غزه! نه لبنان! - مرگ بر اصل ولایت فقیه - حسین حسین شعارشون شهادت افتخارشون ! گیرم که ما به فرض محال قبول کنیم که دوستان شما دختری بنام ندا آقا سلطان را نکشتند تا به گردن نظام بیاندازند ، گیرم که کشته های جعلی و مراسم ختم دروغین کار شما نبوده است ، گیرم که بنا بر ادعای دوستان شما مسجد و اموال عمومی را خود حکومت به آتش کشید تا شما را بد نام کند آیا این شعارها را هم حکومت میداد ؟ آیا در روز عاشورا هم این دوستان شما نبودند که شادی میکردند؟ کی میخواهید مسئولیت اعمال خود را به گردن بگیرید؟ آیا شما اینگونه میخواهید خردمندانه درد دین و مردم را داشته باشید ؟

اگر شما مخالف این اوضا بودید چرا موضع نگرفتید ؟ چرا فریاد نزدید ؟ چرا محکوم نکردید ؟ چرا برائت نجستید؟ چرا آن حنجره ای که در ورزشگاههای چند هزار نفری در جمع انبوه دختران و پسران و بدون ملاحظه جو ملتهب و بدون واهمه از برداشتهای سطحی جوانان فریاد آزادی را با تمام قوا و با تمام پهنای دهان برمی آورد اکنون در مواجهه با دین ستیزان و اراده های فاسد روش دیپلماتیک پیش گرفته است ؟ چرا یکبار و فقط یکبار با همان لحن قاطعی که از عبارت چند وجهی آزادی سخن میراندی از مخالفت با دین ستیزی مفرط و اهانتهای شرم آور حرف نزدید؟ چرا در حراج کردن ارزشهای دینی و حمله به مقدسات و نقض قوانین اساسی کشور اینقدر بی باک هستید ولی در مقابل فاسدان کوچکترین اعتراضی نمیکنید و در حد اعلای ممکن تسامح و تساهل بخرج میدهید ؟

دین ما به ما آموخته است که در این دنیای فانی مردمان به 4 دسته اند :

1- ظالم

2- مظلوم

3- یاور مظلوم

4- همدست ظالم

دسته ی پنجمی وجود خارجی ندارد. به هیچ وجه در میان این دسته بندی ها خلاء ی وجود ندارد. کسانیکه با ژست انسانیت و مدارا خود را بی طرف نشان میدهند تنها خود را فریب میدهند . آنها که به کشته شدن مظلوم فقط نظاره میکنند خیال بی طرف بودن به سرشان نزند زیرا دستان ظالمان به امید بی طرفی ایشان قوت میگیرد و توان شمشیر گرفتن پیدا میکند. پس بی طرفان ، در کشتن مظلوم ، همدست ظالم هستند و در واقع بی طرفی وجود ندارد.

اگر شعار نه غزه نه لبنان شعار شما بود که با سکوت و عدم اعتراض خود به این شعار نشان دادید که بود ، پس یقین بدانید که در ریخته شدن خون کودکان و مردم بی دفاع غزه شریک جرم هستید. دستان دژخیمان اسرائیل به امید بی طرفی مسامحه گران دنیای اسلام و سایر ملل قوت بدست گرفتن سلاح پیدا میکند. میدانید معادل شعار نه غزه نه لبنان چیست ؟ معادل آن شعار اینست : اسرائیل ، آمریکا حمایتت میکنیم !

آیا میدانی وظیفه ی تو در مقابل شعار "حسین حسین شعارشون شهادت افتخارشون " چه بود که انجام ندادی؟ اگر نمیدانی بدان که وظیفه ی تو این بود که با همه حیثیت سیاسی خود منبری بسازی و با تمام قوا فریاد بزنی : حسین حسین شعار ماست شهادت افتخار ماست ! اما نگفتی ! خاتمی حیف شد ! تو نگفتی و با این نگفتنت به صف مسخره کنندگان عاشورا پیوستی. پس از گذشت سالها من هنوز هم در حیرتم که تو چرا یکبار هم برای برائت جستن از دین ستیزان و مسخره کنندگان عاشورا و یزیدیان زمانه این شعار را تکرار نکردی ؟ چرا از یزیدیان زمانه برائت نجستی ؟ توکه لباس حسینی داری چرا در میان سوت وکفهای لشکر یزید خنده از لبانت برنگرفتی ؟ آیا انتظار داری که ما هنوز هم با وجود این همه شواهد نتیجه ی مطلوب نگیریم ؟

ترا با کدامین نام بخوانم که درون و برونت را باهم معنی کند ؟ من با دیدن تو و امثال تو که همچنان در زمین گام برمیدارید و نفس میکشید به عظمت صبر خدا ایمان می آورم . خدایا صبر تو بی اندازه تر از آنست که درک حقیر ما بتواند فهم کند.

خدایا بیش از سه سال از هتک حرمت عاشورا و امام و انقلاب و رهبر عزیز و حمایت از قاتلان مردم بیگناه فلسطین و عربده کشی دشمنان دین و مردم میگذرد و در این سه سال کلمه ای که نشان دهد که خاتمی از این یزیدیان بیزار است از زبانش و قلمش صادر نشده است. ولی هنوز هم کسانی از دوستان ما پیدا میشوند که بگویند خاتمی خردمندانه درد دین و مردم دارد. سه سال برای اشتباه ناخواسته یا غفلت فرض کردن موضع گیری یک فرد ظرف مناسبی نیست. اگر چه این دین ستیزی ها ریشه در سالهای گذشته هم دارد.

پس از سالها ما هم به این نتیجه رسیده ایم که درد خاتمی فقط دین و مردم هستند. مردمی که دینشان با خواسته های خاتمی ناسازگار است و خاتمی میخواهد دین و مردم را با تفکرات خودش سازگار کند.

خدا را شکر میکنم که در بند سیاست و مقام نیستم که به ادبیات دیپلماتیک اکتفا کرده و حقیقت حرف دلم را در برابر مناسبات و ملاحظات رسمی ضبح نمایم. والسلام

  نظرات ()
نقد مختصر نامه ی خاتمی با عنوان "نامه ای برای فردا" نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/٧/۱

اخیرا ایمیلی از یک دوست که یکی از جانبازان عزیز و از دوستداران آقای خاتمی است بدستم رسید که نامه ای از آقای خاتمی رئیس جمهور اسبق ایران به آن ضمیمه شده بود. عنوان نامه ی آقای خاتمی "نامه ای برای فردا" بود و در سال 83 آخرین سال ریاست ایشان نگاشته شده بود. نامه فوق دارای نکات جالبی بود و مرا برای نوشتن نقدی در حد بضاعت خویش برای آن ترغیب کرد که در زیر میخوانید.:

سلام دوست بسیار گرامی

 نوشته ی "نامه ای برای فردا" را که توسط آقای محمد خاتمی رئیس جمهور اسبق ایران خطاب به نسل جوان آن زمان نگاشته شده است اگر چه مفصل بود اما با حوصله خواندم . نکاتی چند در این باره قابل ذکر است :

در ابتدا لازم است توضیح دهم که در اینکه آقای خاتمی فردی دارای سوابق و شهرت مذهبی و علاقه مند به مردم و اسلام است حرفی نیست. اما با این همه نقاط ضعف وبرداشتهای اشتباهی از وضع جهان داشته و دارد که موجب شده است که در صحنه سیاسی تاثیرات منفی از خود برجای بگذارد و من سعی می کنم در حین احترام به شخصیت و تمایلات انسانی ایشان به این آسیبها اشاره نمایم.

1-     اولین جمله ی این نامه با این عبارت شروع شده است : "نسل جوان ما با کمتر کسی چون رئیس جمهور خود (یعنی خود آقای خاتمی) درد دل کرده است ." معنای واقعی این جمله و مقصود اصلی گوینده سخن این است که : "فقط من لایق درد دل کردن با مردم هستم " از این جمله نوعی خود محوری و خود شیفتگی استنباط میشود که تاثیرات این نحوه نگرش و این احساس کاذب در رفتار سیاسی او کاملا آشکار است و قسمت اعظم اختلاف خاتمی با حامیان و پدیده سازانش نیز به همین موضوع مرتبط است  و بدان اشاره خواهم کرد . واضح است که گوینده این سخن خود را پدیده ی نوظهوری می پندارد که نجات دهنده دیگران است بگونه ای که همه ی مردم فقط با او درد دل میکنند ، گویا سالهاست که مردم هیچ همدمی نداشته اند و مشتاقانه منتظر ظهور ایشان بوده اند.  درحالیکه همه میدانیم که انتخاب خاتمی به سمت ریاست جمهوری نه بخاطر شیفته گی مردم به افکار و شخصیت ایشان بلکه بخاطر این بود که جریانهای فکری خاصی با ایجاد موج سیاسی ، موفق شدند که خاتمی را سوار این موج کرده و به کرسی رئیس جمهوری بنشانند زیرا قبل از انتخابات، عموم مردم شناخت کافی از خاتمی نداشتند.بر همین اساس اکنون نیز کاملا واضح است که حامیان جاه طلب خاتمی ، از اینکه خاتمی خود را راس هرم اندیشه و مرکز قدرت جناح اصلاحات می دید بسیار ناراضی بودند . آنها میخواستند خاتمی بداند که به تنهایی و با اتکای به خود رئیس جمهور نشده است و توهم رهبری مردم را از سر بیرون کند و بداند که چگونه از کجا به کجا رسیده است و جایگاهش را در هرم قدرت کشف و قبول کند . اما خاتمی با داشتن چنین برداشت والایی از خود نه توانست جایگاه واقعی خود را کشف و قبول نماید و نه توانست علت رکبی خوردنهای خود از هم جناحی هایش را درک کند.

2-     ایشان در ادامه  گفته است : "میتوانم نشان دهم که مسیر منحنی امید و  انگیزه های جوانان  ابتدا سریعا صعودی بوده و اندک اندک به نزول میل کرده است.  " کاش این یک اعتراف صادقانه از سوی خاتمی بود اما متاسفانه یک اعتراف ناخواسته در قالب فرافکنی های او است . معلوم است که انگیزه بالای جوانان در ابتدای دوران ریاست جمهوری او بخاطر امید به صداقت وعده های خاتمی بود اما رفته رفته بوضوح دیده شد که آنهمه شعارهای آرمان گرایانه در تضاد آشکار با عملکرد دولت است.  حتی فرصت مدیریت مجدد در دوره دوم ریاست جمهوری ایشان هم نتوانست نا امیدیهای فزاینده  را ترمیم نموده و صداقت دولت خاتمی در گفتار و کردار را در ذهن مردم اثبات کند. مردم بجای اینکه افزایش معنویات در جامعه را شاهد باشند،  گسترش روزافزون فساد و گستاخی دشمنان اسلام در توهین به مقدسات را شاهد بودند. امید به تاسیس مدینه فاضله ای که توسط خاتمی به مردم قول داده شده بود و از آن به مدینه النبی تعبیر میشد اکنون با مشاهده گستاخی مفسدان و رواج بی بند وباری به یاس و نومیدی تبدیل شده بود.

3-     یکی از آسیب های رفتاری دولتمردان ما این است که در دو زمان حساس به فکر مخاطبان خود یعنی مردم و جوانان میافتند یکی قبل از تصدی مسئولیت ودرست در زمان انتخابات و  یکی دیگر در روزهای پایانی مسئولیت خود که زمینه را برای انتخابات آینده مهیا میکنند و اصلا در طول دوران ریاست خود یادی از مردم نمیکنند. اینکه آقای خاتمی در پایان دوران ریاست خود به فکر صحبت با مردم افتاده است و حرفهایی را زده است که باید در دوران ریاست خود میزد نشان میدهد که تا چه میزان او شهامت پیاده سازی تفکرات خود را دارد. او دقیقا زمانی تفکرات خود را بطور نیمه شفاف بیان میکند که دیگر قدرتی برای اجرای آن را ندارد و موقعیتی برای از دست دادن هم ندارد.  با وجود انتقادات زیادی که از لحاظ اعتقادی به این نامه  وارد است اما در این نامه مطالبی نیز وجود دارد که بر وجهه مذهبی خاتمی صحه میگذارد و تمایلات مثبت او را برملا میکند. اما به نظر میرسد که اگر آقای خاتمی در دوران ریاست جمهوری یا حتی قبل از آن این نامه را مینوشت و در طول ریاستش مدام به این تفکرات تاکید میکرد در آنصورت کارش از سوی دین ستیزان مختل میشد و همکاری لازم را با او نمیکردند و حمایتهای مراکز قدرت از او برمیگشت.  زیرا تاکید بر تفکرات مذهبی و انقلابی حتی در این حد نازل لازمه اش این بود که سیاستهای ضد مذهبی دوستانش را کنترل نماید و این برایش گران تمام میشد.  اما حالا که دیگر حمایتهای لامذهبها دیگر برایش آن ارزش لازم را ندارد میتواند راحت تر نامه بنویسد و سعی کند تا پل های تخریب شده پشت سرش را ترمیم نماید .

4-     خاتمی حکمت والای ایرانی را می ستاید و مینویسد :  " حکمت والای ایرانی معتقد است که حکومت از آن خرد و عدالت یا فضیلت است و آنکه برخوردار از فره ایزدی است شایسته حکمرانی است."   اما ایکاش میدانست که این تفکر با تفکر لیبرال دموکراسی که دولتش با تمام وجود به سوی آن میشتافت در تضاد است و سنخیتی با آن ندارد. خاتمی که نام دموکراسی از دهانش نمی افتاد و نمی افتد بخوبی میداند که حکام دموکراسی توسط مردم انتخاب میشوند اما  فره ایزدی را مردم نمیتوانند به منتخبین خود  بدهند و اجباری هم ندارند که کسی را انتخاب نمایند که دارای فره ایزدی باشد. حال جناب خاتمی کجا میخواهد سر و ته این تناقض را به هم بیاورد خدا میداند. (این تناقضات در تفکرات و گفته های خاتمی متعدد است و همین تناقضات موجب فتنه های بسیار در جامعه شده است و جوانان مذهبی به امید حرفهای مذهبی خاتمی با او همزبان و همراه  میشوند و امیدوارانه به او می پیوندند اما ناخواسته در راستای  عملکرد ضد دینی او قدم برمیدارند و فتنه ایجاد میشود و امیدها به یاس تبدیل شده و منحنی امید  سیر نزولی پیدا میکند)

5-     ایشان معتقدند که : " ما با دو احساس با غرب روبرو شدیم : احساس حقارت و احساس ترس. وحقارت و ترس ، شیدایی و نفرت می آفرینند و هرجا این دو بیایند جار را برای اندیشه و اراده مستقل و پویا تنگ میکنند. "  من ابتدا ابراز تاسف عمیق خود را اعلام میدارم که 8 سال تمام چنین فردی ریاست جمهوری کشورم را عهده دار شده است که در برابر اصلی ترین تهدید کننده مردم مان یکی از دوحس را داشت : حقارت ! یا ترس !   و این عمق مظلومیت کشور و مردم ما را نشان میدهد. یعنی در همان زمانی که مردم ما غیورانه و شجاعانه در برابر هجوم دشمنان ایستادگی میکرد ، دولتمردان ما با مخلوط کردن احساس حقارت و احساس ترس  معجون مسمومی بنام اصلاحات دوم خردادی را اختراع کرده بودند که با طعم شکلات به خورد مردم میدادند. آقای خاتمی بصورت خیلی ضمنی اظهار میکنند که این دو احساس همان احساسی است که رژیمهای فاسد و استبدادی شاهنشاهی و همچنین رژیم  دست نشانده شاهان پهلوی و شبه روشنفکران دستگاه شاهنشاهی با آن کشور را اداره میکردند؟  اما آقای خاتمی اظهار نمیکنند که آن دو احساس ویرانگر با پیروزی انقلاب عزتبخش اسلامی به زباله دانی ریخته شد و احساس زندگی بخش و قدرتمند جدیدی خلق شد که امام خمینی آن روح و احساس را در کالبد ملت دمید و آن همان احساس عزت و استقلال بود؟ و احساس عزت و استقلال طلبی نیز  احساس نفرت می آفریند.   آقای خاتمی بطور خیلی ضمنی تلقین میکنند که هر کس که از آمریکا نفرت دارد از احساس ترس او ناشی میشود و این سخن به زیرکی ، میتواند قدرت مقاومت مردم در مقابل استعمار و استکبار آمریکا را به تحلیل ببرد. معادل دانستن "نفرت از دشمن"  با  "ترس از دشمن "  سم مهلکی است که از بزرگترین خیانتها هم ویران کننده است.  او میگوید هرکه از آمریکا بدش بیاید حتما از او میترسد پس اگر از آمریکا نمیترسید باید از او خوشتان بیاید. و میخواهد خوش رقصی در برابر آمریکا را شجاعت جلوه دهد. این روش برخورد با دشمن مسلم و تهدید کنندگان استقلال مردم با کدام منطق سازگار است؟  آقای خاتمی بلند گویی در دست گرفته و فریاد میزند که : از دشمنتان متنفر نباشید ! زیرا تنفر نشانه ترس است .  آیا این به نفع دشمن نیست ؟ اگر ملت از خونخواران جهانی نفرت نداشته باشد چگونه میتواند با آنها مبارزه نماید ؟  اگر احساس نفرت از آدمکشان جبار و قلدر را از مردم بگیرید جای آن را با چه احساسی میخواهید پر کنید ؟ با احساس تساهل و تسامح و مدارا و گفتگو ؟ در صورتیکه ما بخوبی میدانیم و تاریخ این را به ما یاد داده است که این دشمن غدار ، گوشی برای شنیدن حرفهای ما ندارد و به محض اینکه ما را بدون سلاح ببیند  حتی یک لحظه هم به اندازه گفتن یک کلمه مهلت زندگی به ما نخواهد داد. آنها همه حرفهای ما را میدانند و چون ارزشی به آنها قائل نیستند پس مهلت حرف زدن به مارا نخواهتد داد . این را اگر شما نمی توانید بفهمید آنها خوب می فهمند که آقای کسینجر اینگونه شمشیر از رو میبندد و سلاحهای سری خودشان را به رخ جهان میکشد و میگوید که آنها که صدای طبلهای جنگ را نمیشنوند کر هستند. در حالیکه سیاست مداران شکم برآمده ی آمریکا سلاح بدست عربده میکشند و حریف میخواهند شما میفرمایید که ما لایه مدنی آنها را می بینیم و میخواهیم با آنها گفتگو کنیم. واضح است که در برابر این ناکسان تاریخ ، تساهل یعنی به مسلخ فرستادن مردم  و به بردگی کشاندن مجدد آنها.

6-     چرا خاتمی میخواهد شعار "استقلال آزادی جمهوری اسلامی" را با طرح شعار عجیب و ناشناخته ی " آزادی استقلال و پیشرفت "  به فراموشی بسپارند ؟  چرا در سرتاسر این نامه ی مفصل بارها این شعار جعلی تکرار شده و حتی یکبار هم به اصلی ترین شعار مردم یعنی "استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی" اشاره نشده است ؟  آیا کسی مشهورتر از این شعار را هم سراغ دارد ؟  آیا یک نفر هم در ایران میتواند ادعا کند که در طول مبارزات مردم ما این شعار جعلی شنیده شده است ؟  این عمد مکرر نشان دهنده چیست ؟

7-     ایشان از مدافعان دروغین ولایت فقیه سخن گفتند اما مدافعان راستین ولایت فقیه را معرفی نکردند.  آیا آنها کسانی را بعنوان مدافعین راستین ولایت میشناسند ؟

8-     ایشان بیان میکنند که مدافعان سنت از روی ترس به دشمن تنفر نشان میدهند و در ادمه با کمی فاصله مدافعان ولایت فقیه را همان ادامه ی مدافعان سنت میدانند . از این نتیجه گرفته میشود که مدافعان ولایت همان کسانی هستند که از آمریکا میترسند و این نتیجه گیری از طرف فردی مثل خاتمی که با اخم آمریکا دق مرگ شده و با خنده ی او در پوست خود نمیگنجد در نوع خود خنده دار مینماید.

9-     در جای دیگر میگویند : "متاسفانه مفاهیم غربی هم تحریف میشوند ودر این سرزمین سکولاریسم نیز مبدل به دین ستیزی میشود."  آیا این عبارت آقای خاتمی دفاع از سکولاریسم و تطهیر آن نیست ؟ تاکید ایشان بر دین ستیز نبودن سکولاریسم مضحک نیست ؟  آیا آقای خاتمی از پاپ هم مسیحی تر شده است ؟ وقتی در آمریکا هر روز بر طبل اسلام ستیزی کوفته میشود و قرآن سوزی به راه می افتد و توهین به پیامبر اسلام  از سوی دولتمردان طراحی و حمایت میشود ، اگر این به معنی دین ستیزی نیست پس میشود آقای خاتمی دین ستیزی را برای ما تعریف نمایند؟  اگر سکولاریسم به معنی دین ستیزی نیست پس این همه دین ستیزی در آمریکا و اروپا از گور چه کسی بلند میشود؟  این همه تغافل برای چیست ؟  چه لذتی در آقا پنداری دشمنان اسلام نهفته است که ما نمیدانیم ؟  شما از پیامبر و قرآن مظهر والاتری از دین سراغ دارید که از سوی غرب سکولار هنوز با آن ستیز نشده است ؟  یا شاید هم غرب را سکولار نمیدانید ؟  شاید می پندارید که آنها بلد نبودند که حکومت سکولار را پیاده کنند و شما بهتر میتوانید ؟

10-                         با این دفاع تمام عیار از طهارت سکولاریسم که در بند قبل گفته شد آقای خاتمی در جای دیگر مینویسد :  "بخشهای مهمی از جامعه بعد از 7 سال تلاش دولت برآمده از حماسه دوم خرداد ، در ذهن خود چنین دیدند که گویا جمهوری اسلامی بر سر دوراهی بازگشت به سوی اقتدارگرایی و نادیده انگاشتن همه دستاوردهای مردم سالارانه انقلاب و یا گذر به سوی لائیسیته و جمهوری سکولار قرار دارد "  باید گفت شما که اینگونه سکولاریسم را تطهیر کردید آیا فکر نمیکنید برداشت مردم از دولت شما مبنی بر حرکت بسوی سکولاریسم درست بوده است ؟

11- در بخش دیگری میگویند : "تصور اعمال حاکمیت دین از راه اجبار و استبداد و نادیدن خواست ورای  مردم نادرست و نامیسر است"  هر آدمی با شنیدن این جمله به این یقین میرسد که در ایران ، مردمی زندگی میکنند که حاکمیت دین را نمیخواهند و عده ای بزور خواهان تحمیل دستورات دین هستند .  جای بسی تعجب است که آقای خاتمی با بیان این جمله های مهندسی شده وجود روحیه ی غالب دین ستیزی را در میان مردم  جامعه تلقین میکنند.  همین جملات مسموم بود که در جریان 8 سال حاکمیت دولت خاتمی مدام در سخنرانیهای رئیس جمهور تکرار شد و مردم و بخصوص جوانان را سر درگم کرد که باور کنند که اسلام از راه اجبار و استبداد به مردم تحمیل میشود و متعاقب همین شبهه ها بود که گریز از قوانین اسلامی در جامعه شتاب گرفت و بی حجابی و فساد و بی بندو باری گسترش یافت .  در اثر این سخنرانیهای سازمان یافته و هدایت شده ی خاتمی برخی از مردم نا خود آگاه در رفتارهای دینی خود توهم پیدا کردند و گمان کردند که دچار استبداد دینی شده اند و سعی کردند با فرار از رفتارهای دینی استبداد زدایی کنند.  واینگونه فساد مشروعیت یافت و عرف جامعه شد.  این خیانت آشکار خاتمی به اسلام و انقلاب بود . اگر چه به دنبال این سخنان جملاتی را بیان میکند که "مردم ما خواستار جمهوری لائیک نبوده ونیستند" اما شبهه افکنی جملات قبلی کار خودش را کرده است . و این جمله متناقض با جمله ی قبل دردی را دوا نمیکند و بلکه به سردر گمی مردم می افزاید. زیرا هواداران مذهبی و انقلابی خاتمی از جمله دوم خوششان می آید و نیاز هواداری آنها ارضا میشود و همچنان اعتمادشان را به حسن نیت خاتمی حفظ میکنند اما جمله اول در بدنه جامعه کار خود را انجام میدهد و به سست نمودن اعتقادات مردم مشغول میگردد.  اینگونه میشود که خاتمی و حامیانش در سایه حمایت طیفی از اقشار مذهبی  و انقلابی به چپاول دین و ایمان مردم مشغول میشوند و فساد روز به روز مشروعیت می یابد چون افراد انقلابی و مذهبی از توسعه دهندگان تئوری فساد حمایت میکنند.  اگر خاتمی جمله دوم را نگوید نمیتواند جمله ی اول را پیش ببرد . این را مهندسان سخنرانی های خاتمی بخوبی میدانند.

12-  دلیل برای اینکه میگویم سخنرانی های خاتمی مهندسی شده بود بسیار است . در اینجا به یک مورد اشاره میکنم : او میگوید "دوم خرداد بروز مقبولیت حدیث سازگاری دینداری و آزادی بود."  نکته اینجاست که اختراع عبارت "سازگاری دینداری و آزادی " یک عبارت مهندسی شده است و فی البداهه از دهان کسی خارج نشده است . مهندسان اینگونه طراحی کرده اند که اگر بتوانیم مقبولیت این عبارت را که از دهان یک سید روحانی خوش خنده خارج میشود در ذهن مردم ثابت کنیم و مشروعیت و مقبولیت ببخشیم کار دین دیگر تمام است .  زیرا این عبارت براحتی میتواند با عبارات زیر هم معنی تلقی شود  "سازگاری دین و آزادی "  ، "سازگاری دین با آزادی" ، "سازگاری دین با دموکراسی" ، "سازگاری دین با مدرنیته" ، "سازگاری دین با سکولاریسم" یعنی براحتی میتوان بجای حرف ربط "و" حرف ربط دیگری یعنی "با" را جایگزین کرد و با جایگزینی کلمات مترادف اما با مصادیق مشخصتر ، از یک عبارت غیر یقینی وسیال  به یک حکم قطعی و یقینی رسید و حکم به لزوم سازگاری دین داد . و دینی که با هر چیز غیر دینی و حتی ضد دینی سازگار شود تکلیفش معلوم است و نابودی اش حتمی است زیرا دینی که نیاز به سازگاری داشته باشد یعنی دینی ناسازگار است و کامل نیست و  کلمه سازگار کردن خود بخود  معنی ناسازگار بودن و مزاحم بودن و ناکارا بودن را در ذهن تداعی میکند.  پس اگر بتوان کلمه سازگارشدن را به عنوان یک صفت لازمه به همراه دین بکار ببریم و به آن مقبولیت ببخشیم نصف راه را و بلکه همه راه را رفته ایم و در آینده میتوانیم سازگاری دین را با هر چیزی مطالبه کنیم .  والبته  ساخت عبارت  "سازگاری دینداری و آزادی "  اختراع هوشمندانه ای بود زیرا این عبارت از سه کلمه ای تشکیل شده است که هیچ کدام بار منفی ندارند و همه در معنی مثبت کاربرد دارند.  سازگاری !  دینداری!  آزادی!  . ترکیب این سه کلمه معجزه میکند . هر ذهنی با آن براحتی همسو میشود و  حس مخالفت هیچ کس برانگیخته نمیشود اما این ترکیب قادر است بنیان هر جامعه دینی را متزلزل کند.  حال با این اوصاف اگر کسانی فکر میکنند که دشمنان دین و اسلام و خدا و انقلاب و مردم برای پیشبرد اهدافشان نیازی به این ترفند ها ندارند و میتوانند مقاصد خود را روشن و صریح بیان کنند ما اجباری برای متقاعد کردن آنها نداریم .

تزاحم و تناقض در این نامه ی 30 صفحه ای آنقدر زیاد است که برای شرح یکایک آنها مجال کافی نیست. البته این تناقضات از کسی که میخواهد اشکالات دین خدا را  با نبوغ خود برطرف نماید و آن را با منشور حقوق بشر سازمان ملل سازگار نماید بعید نیست. همان منشوری که سالهاست بهانه ای برای قتل و غارت قدرتمندان عالم شده است و کودکان و زنان و مردان بسیاری به بهانه برقراری حقوق بشر در خون خویش غلطیده اند و هر روز قربانی میشوند.

در پایان مجددا اعلام میدارم که در نگارش این نقدنامه فرصت کافی برای پرداختن به همه ی جنبه های مهندسی شده ی این نامه نبود. و ذکر یک نکته را لازم میدانم و آن اینکه من به هیچ وجه معتقد نیستم که آقای خاتمی به عمد قصد اسلام زدایی دارد و دشمن اسلام است اما معتقدم که ایشان با داشتن روحیات صلح طلبانه و اعتماد بیش از حد به شعارهای جامعه لیبرال دموکراسی که در قالب تئوریهای رنگارنگ مدیریتی و استراتژیکی بیان و منتشر میشوند از خطرات سهمگین تفکرات و حاکمان غربی غافل مانده و به امید رسیدن به صلح جهانی به مماشات با غرب روی آورده است . غافل از اینکه هدف غرب از بیان حقوق بشر ، تامین سرمایه های ثروتمندان غربی است و ساده اندیشی است که فکر کنیم غرب با طرح حقوق بشر به دنبال توزیع قدرت و ثروت خویش است. این اشتباه بزرگ خاتمی است که باعث شد جریانهای ضد دین و سکولار در او طمع کنند و برای رسیدن به اهداف خویش او را به قدرت برسانند و او را طعمه خویش کنند. ما امید واریم آقای خاتمی این نقطه ضعف را متوجه شود و به جای اینکه به بازگشت به قدرت فکر کند به ترمیم اشتباهات خود همت گمارده و بجای تکیه بر تئوریهای پوسیده و سست غرب به اسلام ناب اعتماد نماید و در آگاه سازی دوست داران خود جبران مافات نماید.

والسلام

 

  نظرات ()
چرا آمریکا جرات تحریم و اسرائیل حقیر ، جرات تحدید پیدا میکنند ؟ نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/٥/۱٦

در میان بنی اسرائیل    عابدی بود. وی را گفتند : فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند    !!!
عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند...
ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت : ای عابد،    برگرد و به عبادت خود مشغول باش!
عابد گفت : نه، بریدن درخت اولویت دارد ...
مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند، عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر    زمین کوفت و بر سینه اش نشست.
ابلیس در این میان گفت : دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و    خدا بر این کار تو را مامور ننموده است،
   به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و    دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن
   آن درخت است ...
عابد با خود گفت : راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم    به معاش صرف کنم ، و برگشت...
بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت ، روز دوم دو دینار دید و    برگرفت ، روز سوم هیچ پولی نبود!
خشمگین شد و تبر برگرفت و به سوی درخت شتافت ...
باز در همان نقطه ، ابلیس پیش آمد و گفت: کجا؟!
عابد گفت: می روم تا آن درخت را برکنم !

ابلیس گفت : زهی خیال باطل ، به خدا هرگز نتوانی کند !!!
باز ابلیس و عابد درگیر شدند و این بار ابلیس عابد را بیفکند چون    گنجشکی در دست!
عابد گفت : دست بدار تا برگردم ! اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم    و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟!!

ابلیس گفت : آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که    هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و    دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی ... ؟

 

 

در مناقشات هسته ای و سایر مناقشات  ایران با آمریکا ،  دولت سازندگی و دولت اصلاحات از آمریکا شکلات میخواست و در عوض آن اصلی از اصول انقلاب را قربانی میکرد و بخاطر عکس انداختن با یکی از سران یا نوچه های غرب به ملت پز میداد و ژست موفقیت میگرفت . اینست که الان اینها گستاخانه جرات تحدید و تحریم پیدا میکنند و نفس ملت را به شماره می اندازند . البته  به لطف خدا و به برکت وجود مردان خدا ، ملت ما در برابر آنها با قدرت ایستاده است و از موضع قدرت برخورد میکند. اما محافظه کاران و معامله گران و سودا پیشه گان و مصلحت جویان بدانند که :

در معامله با ابلیس هیچ مصلحتی نیست آقایان !

  نظرات ()
رقص درون باغچه گل نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/٤/٢۸

جزئیات دیدار  سیدمحمد خاتمی و عبدالله نوری

خاتمی ونوری

پس از طرح احتمال کاندیداتوری عبدالله نوری و سیدمحمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری آینده، این دو چهره اصلاح طلب با یکدیگر دیدار کردند.

به گزارش خبرآنلاین، در این دیدار با بررسی مسائل جاری کشور و تأکید مجدد بر لزوم تلاش برای برون رفت از وضعیت کنونی براساس قانون اساسی و احترام متقابل همه جریان ها و گروه ها به یکدیگر، بر این نکته تصریح شد که گرچه در هر جمعی ممکن است شاهد افراط و تفریط در گوشه و کنار باشیم، ولی تمامی دلسوزان انقلاب و علاقمندان به این آب و خاک با هرگونه تهدید خارجی و فشار علیه ایران مخالف اند و دفاع از استقلال و تمامیت ارضی را وظیفه خود می دانند.
گزیده مطالب مطرح شده در این دیدار را در ادامه بخوانید:
·         تاکید دو طرف بر ضرورت تلطیف فضای عمومی و رسیدن به هماهنگی براساس مصالح ملی، خدمت به انقلاب و کشور و ضرورت بازتر شدن فضای سیاسی. تحقق این مهم را در درجه اول به نفع نظام و ملت بزرگوار و موجب تقویت پایه های اقتدار و امنیت ملی است.
·         اجرای همه جانبه ی قانون اساسی از سوی همگان، دفاع از حقوق مردم، حفاظت از منافع ملی و تقویت توسعه سیاسی و اجتماعی در کنار احترام به رأی و نظر جمع از سوی تمام گروه ها، بخصوص اصلاح طلبان . آزادی بیان و نقد و انتقاد گشاینده راه ها به سوی بهروزی و اصلاح امور است.
·         توجه به تنگناها و مسائل معیشتی مردم و مسائل تهدید کننده مسیر توسعه همه جانبه کشور، مهم ترین اولویت اصلاح طلبان اعلام شد و از رسانه ها بخصوص آن ها که ادعای التزام به ارزش های اسلامی و انقلابی دارند خواسته شد تا اصول اخلاقی را رعایت نموده، به صدق و راستی به عنوان یکی از والاترین ارزشهای دینی و اخلاقی احترام بگذارند.
·         راه نقد و گفت و گو نباید بسته شود و مخالفان می توانند به جای دروغ و تهمت ها، منصفانه به نقد بپردازند و با منطق و استدلال از برداشت خود دفاع کنند. همگان مراقب باشند که به هیچ وجه در دام حیله های تفرقه افکنان و دروغ پردازان نیفتند

نکته :

صحبت های قبلی و فعلی این افراد و افرادی مثل مهاجرانی که وزیر ارشاد خاتمی  بود و الان در دامن دشمنان ملت و انقلاب خوش رقصی میکند و گنجی و سروش و  حجاریان و . . .  را که سیر کنید می بینید که آنها هم همین تعارفات و جملات خوش ترکیب و خوشایند را دائم تکرار میکنند ولی در عمل و سخن از هرچه توهین و خیانت به مقدسات و انقلاب است  کوتاهی نمیکنند. 

از گفتگوی تمدنها دم میزنند و در داخل کشور آشوب به پا میکنند باید به ایشان گفت : شما که در داخل کشور خودت گفتگو کردن بلد نیستی و با زبان آشوب و فتنه سخن میگویی چگونه بین تمدنها فضای گفتگو ایجاد خواهی کرد؟  از اجرای همه جانبه ی قانون اساسی از سوی همگان دم میزنند و به اساسی ترین قانون کشور (ولایت فقیه ) حمله میکنند .  از حفاظت از منافع ملی و تقویت توسعه سیاسی و اجتماعی حرف میزنند و  با ضد انقلاب خارج کشور وارد معامله سیاسی میشوند و با تروریستهای بین المللی و منافقین شعار یکسان سر میدهند. ادعا میکنند با هرگونه تهدید خارجی و فشار علیه ایران مخالف اند و از دفاع از استقلال و تمامیت ارضی  و اقتدار کشور صحبت میکنند ولی کاری میکنند که مورد تشویق  وحمایت دشمنان قسم خورده ملت قرار میگیرند و درنتیجه فشارها علیه ملت زیاد میشود. از دلسوزان نظام  وانقلاب دم میزنند و به سپاه و بسیج و حوزه و رهبری و نهادهای انقلابی بی رحمانه حمله میکنند . لباس روحانی میپوشند و با کسانی مثل سروش که در کمال وقاحت به قرآن توهین میکند و آن را در حد یک کتاب شعر قدیمی تنزل میدهد و به پیامبر اسلام و تمام ارکان دین اهانت میکند عقد اخوت می بندند و اتاق فکر تشکیل میدهند . . .

اینان سخن خوب میگویند و ضد آن عمل میکنند!

این مردمان ترانه "گل می روید به باغ " را با لحن زیبا در درون باغجه گل رقص کنان میخوانند. آنان که صدای ایشان را میشنوند تا زمانی که چشمشان به گل های له شده زیر پای اینها نیافتاده است از شعرشان و شعارشان و صدایشان لذت می برند !

 

  نظرات ()
مطالب اخیر شعری از آیت‌الله صافی گلپایگانی در انتقاد از کوروش گرایی پر کاربردترین مشاغل پاسخ امام حسن به پادشاه روم دعای ذوالقرنین بوی جوی مولیان لحظه اعلام مذهب شیعه بعنوان مذهب رسمی ایران(عکس) تست - آیا مشکل پرشین بلاگ برطرف شده است؟ مشکلات پرشین بلاگ کلافه کننده شده است کلید سعادت چیست ؟ ملا احمد نراقی
کلمات کلیدی وبلاگ حکمت (٩٠) آمریکا (٦٦) رفسنجانی (٤۱) شعر (٤٠) حدیث (۳٤) امام حسین (۳٠) امام علی (٢٧) دعا (٢٦) عاشورا (٢٥) روحانی (٢٥) حضرت محمد (٢۳) انتخابات ریاست جمهوری (٢٠) احمدی نژاد (۱٩) امام خامنه ای (۱٩) قرآن (۱۸) غرب (۱٧) نماز (۱٤) حکایت (۱۳) علم (۱۳) خدا (۱۳) محرم (۱٢) اسلام (۱۱) اسرائیل (۱۱) حجاب (۱۱) امام صادق (۱٠) خاتمی (۱٠) امام خمینی (۱٠) انسان (٩) رمضان (٩) میرحسین موسوی (٩) فساد (۸) شهریار (۸) صادق هدایت (٧) نجوم (٧) فتنه (٧) سبک زندگی (٧) امام زمان (٦) حضرت زهرا (٦) یارانه ها (٦) مصائب (٦) زیارت عاشورا (٦) جمهوری اسلامی (٦) اعمال (٦) شهید (٦) دروغ (٥) آزادی (٥) عشق (٥) سیاست (٥) هنر (٥) کربلا (٥) جنگ (٥) فلسطین (٥) آذربایجان (٥) جغرافیا (٥) روزه (٥) امام جواد (٥) جمعیت (٥) زلزله تبریز (٥) ویروس فرهنگی (٤) عیدفطر (٤) محرم و صفر (٤) بوز قورد (٤) اصلاح طلبان (٤) عید غدیر (٤) قدس (٤) امام حسن (٤) عید نوروز (٤) نوحه (٤) مادر (٤) یهود (٤) ازدواج (٤) حقوق بشر (٤) انقلاب (٤) ماهواره (٤) امام رضا (٤) ایمان (٤) زندگی (۳) ashura (۳) هاشمی (۳) زن (۳) کامپیوتر (۳) تورم (۳) عدالت (۳) دموکراسی (۳) خانه (۳) خامنه ای (۳) شاه (۳) شیطان (۳) گل (۳) اینترنت (۳) تکنولوژی (۳) تبریز (۳) غزه (۳) سال نو (۳) روحانیت (۳) انگلیس (۳) امام سجاد (۳) راستگویی (۳) امام هادی (۳) اجابت دعا (۳) گرگ خاکستری (۳) عنایت خدا (۳) حقوق انسان (٢) قرآن سوزی (٢) تساوی زن ومرد (٢) نا امیدی از خدا (٢) فساد در سینما (٢) عالمان بی عمل (٢) ملی-مذهبی (٢) مذاکرات هسته ای (٢) 10 میلیارد تومان (٢) 9 دی (٢) خشونت علیه زنان (٢) تست شخصیت (٢) وام بانکی (٢) جلیلی (٢) فضولی (٢) جنبش عدم تعهد (٢) مطهری (٢) ترک (٢) صهیونیسم (٢) صلوات (٢) پهلوی (٢) شب قدر (٢) ریا (٢) علوم تجربی (٢) سنائی (٢) عمل (٢) 5+1 (٢) علامه جعفری (٢) هندوانه (٢) شعبان (٢) یاحسین (٢) قضاوت (٢) پیامبران (٢) زمین (٢) انفاق (٢) توبه (٢) نذر (٢) شیر (٢) 29 بهمن (٢) سوریه (٢) پدر و مادر (٢) سوال (٢) عبادت (٢) زمان (٢) مناجات (٢) دزد (٢) معجـزه (٢) شیعه (٢) عباس (٢) عقل (٢) شریعتی (٢) زینب (٢) بهمن (٢) کودک (٢) خمینی (٢) منافق (٢) عید (٢) عرفه (٢) نیایش (٢) بهشت (٢) تروریست (٢) تحریم (٢) زبان (٢) فیلم (٢) گرانی (٢) اندیشه (٢) سینما (٢) انتظار (٢) دنیا (٢) جوک (٢) خنده (٢) ایران (٢) دانش (٢) دل (٢) فلسفه (٢) آرزو (٢) تربیت (٢) چشم (۱) شجریان (۱) تمدن (۱) طلا (۱) باران (۱) انتخابات مجلس (۱) مجلس (۱) توکل (۱) قیامت (۱) قبله (۱) نگاه (۱) فوتبال (۱) صبر (۱) مسابقه (۱) بازی رایانه ای (۱) رنگ (۱) دین (۱) نوکیا (۱) تاریخ (۱) شادی (۱) قلب (۱) سکوت (۱) ترس (۱) نفرت (۱) طنز (۱) تولد (۱) وبلاگ (۱) موبایل (۱) ورزش (۱) غم (۱) مذاکره (۱) مسلمان (۱) المپیک (۱) ابلیس (۱) کافر (۱) قانون (۱) عطار (۱) کوروش (۱) عمر (۱) پیام کوتاه (۱) ترافیک (۱) مهاجرت (۱) مجازات (۱) قم (۱) حج (۱) علی (۱) لطیفه (۱) اصلاحات (۱) آقا (۱) آسمان (۱) قبر (۱) لذت (۱) پزشک (۱) زرتشت (۱) روزی (۱) انیشتین (۱) نوشتن (۱) سانسور (۱) ابر (۱) گفتار (۱) مغز (۱) والدین (۱) تسلیت (۱) شرق (۱) ماسک (۱) خیانت (۱) امتحان (۱) راه (۱) جهان (۱) طبیعت (۱) روشنفکری (۱) فیلترینگ (۱) ظهور (۱) حزب (۱) اربعین (۱) تفسیر (۱) بحرین (۱) شجاعت (۱) پروین اعتصامی (۱) بدبختی (۱) دمکراسی (۱) وحی (۱) حماقت (۱) اوستا (۱) نظم (۱) ویکتورهوگو (۱) انجمن حجتیه (۱) سلوک (۱) فریب (۱) خشک و تر (۱) سجده (۱) گناه (۱) احزاب (۱) غرور (۱) امامت (۱) توسل (۱) زیبایی (۱) الله اکبر (۱) بهداشت (۱) دانستن (۱) وحدت (۱) سحر (۱) روسیه (۱) روح (۱) دوزخ (۱) نیما (۱) انشتین (۱) گوش (۱) خرافه (۱) انبیا (۱) عزا (۱) حکومت دینی (۱) فاتحه (۱) بینایی (۱) روز جهانی قرآن (۱) چادر (۱) جوک ترکی (۱) تخیل (۱) چمران (۱) سلیمانی (۱) بایاتی (۱) جبر (۱) تخصص (۱) استغفار (۱) بسیجی (۱) کهکشان (۱) قاضی (۱) جامعه اطلاعاتی (۱) ادیسون (۱) حجامت (۱) سرمایه داری (۱) اصول گرایی (۱) ذکر (۱) جوجه (۱) نسبیت (۱) حیا (۱) سید احمد خمینی (۱) بیمارستان (۱) کلاهبرداری (۱) مشایی (۱) اصلاح طلبی (۱) کعبه دل (۱) شبهات (۱) تعهد (۱) شاید وقتی دیگر (۱) شمس تبریزی (۱) عبدالله نوری (۱) برکت (۱) بودا (۱) دیکتاتور (۱) تکلیف (۱) تفکر (۱) جوان (۱) الهی (۱) شناخت (۱) سلامتی (۱) میهن (۱) اختیار (۱) پیام نوروزی (۱) تناقض (۱) جوانی (۱) اهل سنت (۱) قبرستان (۱) حضرت یحیی (۱) امام کاظم (۱) فتح (۱) یوم الله (۱) حلزون (۱) نبوغ (۱) برنارد شاو (۱) حقارت (۱) راه قدس (۱) یتیم نوازی (۱) جهانی سازی (۱) فیس بوک (۱) اسم اعظم (۱) دانایی (۱) فرمانده (۱) تجارت الکترونیک (۱) حاج همت (۱) انرژی هسته ای (۱) اطلاعات عمومی (۱) نیمه شعبان (۱) حزب الله (۱) امام محمد باقر (۱) رجب (۱) مبارزه با نفس (۱) غضب (۱) اقوام ایرانی (۱) هاوایی (۱) گردن بند (۱) شیخ (۱) لیبرال (۱) فرومایه (۱) امام موسی کاظم (۱) مختارنامه (۱) حضرت ابراهیم (۱) جزیره برمودا (۱) 14 معصوم (۱) حضرت ابوالفضل (۱) اصول دین (۱) حضرت نوح (۱) جبر و اختیار (۱) حق الناس (۱) طرح ولایت (۱) امداد غیبی (۱) جنبش سبز (۱) بیداری اسلامی (۱) نداآقاسلطانی (۱) میکروسکوپ افکار (۱) سود بانکی (۱) ضداسلام (۱) خواب و بیدار (۱) تعویذ (۱) علم غیب (۱) خواستن توانستن (۱) تقلید سیاسی (۱) فراماسون (۱) sms تبریز (۱) اس ام اس تبریز (۱) استاد عالی نسب (۱) نشانه برای فردا (۱) توافق نامه ژنو (۱) شهبد (۱) حضرت زکریا (۱) خوض در باطل (۱) آدمخواری (۱) وضوی صفر و یکها (۱) لاحول (۱) جهنمہ (۱) نقض غرض (۱) جام دیجیتال (۱) خسرو زارع فرید (۱) کارتهای بانکی (۱) شرکت انیاک (۱) شبکه شتاب (۱) تنگه برینگ (۱) سیلی ایام (۱) توحش (۱) حرز (۱) راهزن (۱) بهشت احمقها (۱) ساده لوحی (۱) آفتاب پرست (۱) فتح ایران (۱) مدیرکل (۱) زمزمه های تنهایی (۱) سال پول (۱) بانوی شعر ایران (۱) پهلوی2 (۱) کفش کتانی (۱) قوم پارس (۱) شعار سال (۱) امام نقی (۱) سوره کوثر (۱)
دوستان من برهان سایت زیبای قرآن شیعه 24 نقد مدرنیته مشاوره کسب و کار پرتال زیگور طراح قالب