جوادزاده
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ جوادزاده
آرشیو وبلاگ
      راستگویی - دانایی - نظم (یادداشتهای روزانه)
پر کاربردترین مشاغل نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٦/٦/٥

پر کاربردترین مشاغل دنیا کشاورزی است زیرا همه ی مردم دنیا در هر حالی که هستند در حال کاشتن هستند فقط محصولاتشان فرق میکند. یکی محبت میکارد ، یکی خشم و زمان ثمردهی و برداشت آنها هم با هم فرق میکند. یکی همین امروز درو میکند و دیگری چند روز بعد و برخی چند هفته و چند ماه و چند سال بعد و برخی هم میکارند تا در جهان باقی درو کنند چه حوصله و صبری دارند این گروه آخری.


  نظرات ()
کلید سعادت چیست ؟ نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٦/٥/٢٢

مرحوم ملا احمد نراقی در مطلع کتاب شریف معراج السعاده در باره کلید سعادت آدمی سخن دلچسبی دارد که میفرماید : 

بدان که کلید سعادت دو جهانی ، شناختن نفس خویشتن است. زیرا که شناختن آدمی خویش را اعانت بر شناختن آفریدگار خود مینماید چنانچه حقتعالی میفرماید : 

 

سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ 

به زودى نشانه‏ هاى خود را در افقها[ى گوناگون] و در دلهایشان بدیشان خواهیم نمود تا برایشان روشن گردد که او خود حق است 

 

و از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم منقول است که : "من عرف نفسه فقد عرف ربه " یعنی هرکه بشناسد نفس خود را پس به تحقیق که بشناسد پروردگار خود را"

و خود این ظاهر و روشن است که : هرکه خود را نتواند بشناسد به شناخت دیگری چون تواند رسید. زیرا که هیچ چیز به تو نزدیکتر از تو نیست. 

توکه در علم خود زبون باشی      عارف کردگار چون باشی

 

 

  نظرات ()
استدلالی عجیب از مولا علی (ع) نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٦/٥/۸

مولانا امام علی علیه السلام در حکمت 250 نهج البلاغه چنین میفرماید :


عَرَفْتُ آللّهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ العَزَائِمِ، وَحَلِّ آلْعُقُودِ، وَنَقْضِ آلْهِمَمِ.

ترجمه : خداوند را به‌وسیله فسخ تصمیم‌ها، بَرهم خوردن پیمان‌ها و نقض اراده‌ها شناختم.

سخنی بسیار عمیق است که برای همه زمانها و اعصار نو و تازه است و البته نیاز به تحلیل و تعمق دارد و حتی پس از اینکه توضیح داده شد نیز ممکن است  دشواری فهم آن برای همه برطرف نشود اما از آنجایی که سخن امام را غیر از امام نمیتواند به درستی تفسیر نماید پس دست به دامان امام محمدباقر علیه السلام میشویم و از ایشان استمداد میکنیم.


 

امام باقر علیه السلام مى‌فرماید: «کسى از جدم امیرمؤمنان علیه السلام سؤال کرد با چه وسیله‌اى پروردگارت را شناخته‌اى؟ امام فرمود:


بِفَسْخِ الْعَزْمِ وَنَقْضِ الْهَمِّ لَمّا هَمَمْتُ فَحیلَ بَیْنی وَبَیْنَ هَمّی

وَعَزَمْتُ فَخالَفَ الْقَضاءُ عَزْمی عَلِمتُ أنَّ الْمُدَبِّرَ غَیْری

 

خدا را به‌وسیله فسخ اراده و نقض تصمیم‌ها شناختم اى بسا تصمیم بر کارى گرفتم و او میان من و خواسته‌ام جدایى افکند و عزم انجام برنامه‌اى را داشتم و قضاى او عزم من را بَرهم زد، از این‌جا دانستم که مدبّر، غیر من است».

این سخن حکیمانه نکته عجیب و شگفت آوری در خداشناسی است و خواننده محترم اگر گمان ببرد که در بار اول توانسته است منظور امام را متوجه شود نباید به گمان خود اعتنا کند زیرا هرکس نیازمند آنست که دهها بار آن را از نو مطالعه کرده و تدبر نماید و بنده نیز خود را در حد آن نمیدانم که بخواهم این سخن را توضیح بدهم یا تفهیم کنم.


  نظرات ()
سفر به خود نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٤/٦/۱٠

انسانی که به راه راست هدایت شده است ، به هر سو که سفر کند به خودش خواهد رسید. آکاجی

 

اکبر جوادزاده

  نظرات ()
ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٤/٥/٢٦

زملک تا ملکوتش حجاب بردارند          هر آنکه خدمت جام جهان نما بکند

این بیت عجیب را حافظ گفته است و من دنبال تعبیری از بیت فوق میگشتم که به این مطلب از استاد دینانی برخورد کردم که بسیار شیرین و قریب به حقیقت یافتمش که میفرماید: 

به یک معنی اینکه تا عالم ملکوت... حجاب هست که اگر ملکوت را غایت بدانیم تا آنجا حجاب هست اما معنی بهتر که من می‌پسندم اینکه حتی در ملکوت هم حجاب هست و هم حجاب مُلکی را برمی‌دارند و هم حجاب مَلکوتی حالا از پیش چشم چه کسی حجاب بر می‌دارند؟ از پیش کسی که خدمت جام جهان نما بکند و جام جهان نما دل است و یعنی در خدمت دل بودن یعنی کدورات دل را زدودن جام جهان نماست وقتی که کدورت ‌های معاصی کدورت ‌های شهوات ،غضب‌ ها، حیله ‌ها و ریاها و همه چیزهایی که ضد انسانی است و به عبارت دیگر امور غضبی و امور شهوانی و امور ضد اخلاقی و اگر کسی این کدورت‌ها را زدود همه چیز در دل مشخص می‌شود و چون آینه می‌شود و هم حجاب ‌های ملکی و هم حجاب ‌های ملکوتی برداشته می‌شود. اگر کسی این حجاب‌ ها را نزداید و با حجاب از این دنیا برود این حجاب در ملکوت هم با او هست انسان وقتی از این عالم می‌رود و به ملکوت می‌رود و ملکوت هم مرز جغرافیایی ندارد و مرزش باطنی است و ملکوت و آخرت باطن این عالم است اگر کسی در این عالم نتواند حجاب‌ های دل را بزداید و کدورت‌ ها را پاک کند و با دل ناپاک وارد آخرت شود به ملکوت هم که وارد شود آن حجاب ‌ها با اون هست اما کسی این حجاب ‌هایش برداشته می‌شود که در این عالم حجاب‌ ها را بزداید ملکوت دارای مراتب است و ما ملکوت اسفل داریم و ملکوت اوسط و ملکوت اعلی و این تشکیک و ذو مراتب بودن که هم در این دنیا هست در عالم ملکوت هم هست چنانچه فرشتگان همه در یک رتبه نیستند و مادامی که انسان به اخلاص کامل نرسد یعنی زدودن تمام این کدورات کامل دل و طهارت کامل دل و طهارت از چی؟ شهوت و غضب، حب دنیا و حب مال و جاه و معصیت  و… اما در یک مرحله‌ای دیگر کدورت‌های دیگری هست یعنی عُلقه به غیر حق باز کدورت است و آنچه غیر حق است کدورت است و اون مرتبه‌ی اعلی مراتب این است انسان می‌تواند غیر حق را از دل براند و این دل را پاک پاک کند برای حق تعالی که اصلاً دل برای حق است و منزل حق است و منزل خداوند دل است اَنأ عِندَ القُلوبٌ مُنکَسراً من در دل شکسته هستم و شکسته یعنی دلی که کدوراتش پاک شده باشد و من در آسمان نمی‌گنجم و در زمین هم نمی‌گنجم در ملک و ملکوت هم نمی‌گنجم من در دل مومن و عارف و موحد جا دارم من در دل مرد خدا می‌گنجم یعنی منزل خدا دل آدمی است کعبه‌ی حقیقی دل آدمی است. کعبه‌ خانه‌ی خداست اما خداوند تو کعبه نشسته؟ خدا کجاست؟ در دل خودت بستگی دارد دلت چقدر وسعت داشته باشد :

در راه خدا دو کعبه آمد حاصل

 یک کعبه ی صورت است و یک کعبه ی دل

 تا بتوانی زیارت دل‌ها کن

 کافزون ز هزار کعبه باشد یک دل .

 

منبع : سایت استاد دینانی

  نظرات ()
سه قانون مهم (رابطه ما و فساد) نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٤/٥/٢٢

سه قانون مهم (رابطه ما و فساد)

1- اگر فساد نفس بکشد رشد کند دیگر جایی برای نفس کشیدن ما نخواهد گذاشت

2- اگر به فساد نگاه کنید به رشد او کمک کرده اید

(همانطور که یک برنامه تلویزیونی از نگاه شما قوت میگیرد و گسترش می یابد پس به همان طریق با نگاه کردن به فساد به آن نیرو میبخشید و به رشد آن کمک میکنید پس مراقب نگاههای خود باشید)

3- اگر فساد را سرکوب نکنید او شما را سرکوب خواهد کرد

 

اکبر جوادزاده

  نظرات ()
چهار توصیه از آیت الله بهجت(ره) نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٤/٥/۱٥

1- برای دوری از ریا زیاد بگویید : لاحول ولاقوه الا بالله

2- برای درمان عصبانیت صلوات زیاد بفرستید

3- برای تمرکز فکر لا اله الا الله را زیاد بگویید

4- برای اینکه در کارتان گره نیافتد زیاد استغفار کنید

آیت الله بهجت - اکبر جوادزاده

  نظرات ()
خواب عجیب لعیا نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٤/٤/۱٩

مثل یک بشارت است برای نیکوکارانی که برای رضای خدا کاری را انجام میدهند ، بشارتی دلنشین و امید بخش و در عین حال تکان دهنده. این ماجراها مانند یک پشتگرمی اطمینان بخش و دلگرمی شیرین برای امثال من است. شخصا احساس میکنم که یکی آنرا مخصوص من ساخته است که خلاء های فکری مرا پر کند و تردیدهایم را مثل یخهایی در برابر آفتاب حقیقت محو و نابود کند. هر کس دیگری هم میتواند از این داستان واقعی چنین الهام بخشی بجایی را دریافت نماید.  اکنون من به حق الیقین قبول میکنم که گاهی یک رخداد کوچک نتایج بسیار بزرگی را به همراه می آورد. اکنون من چون از بیان دریافتهای درونی خویش که متاثر از این ماجرا است احساس ناتوانی میکنم لاجرم  به خارج از دنیای درون خود متوجه میشوم و دوست دارم این تجربه ی عجیب برای انسانهای دیگر هم روایت شود و به همین خاطر پیشنهاد میکنم که :


* کسانیکه به دنیای پر رمز و راز خواب علاقه دارند و دوست دارند حقایق بیشتری از این دنیای ناشناخته بدست بیاورند این مطلب را با اشتیاق بخوانند و همینطور :

* کسانیکه به اهمیت خواب پی نبرده اند بیشتر بخوانند . . . 

* کسانیکه ایمانشان به عالم غیب ضعیف است با دقت بخوانند . . .  

* کسانیکه به روز آخرت اعتقاد ندارند دقیقتر بخوانند . . . 

* کسانیکه فکر میکنند فاتحه خواندن برای مرده هیچ تاثیری ندارد باحوصله بخوانند . . . 

اصل ماجرا چند سطری بیشتر نیست اما بزرگترین دانشمندان دنیا در وصف همین چند سطر عاجر مانده اند. . . اگر موضوع خواب فقط به یک نفر و رویای مربوط به خودش ارتباط داشت شاید زیاد باعث تعجب نمیشد. زیرا برخی از مردم در مواجهه با رویا چنین اظهار میکنند که : چون با فکرش خوابیدی به خوابت آمده است واین نوع اظهار نظر از تاثیر مفهوم رویا میکاهد اما این جریان مربوط به افکار روزانه ی بیننده ی خواب نیست. بلکه بیننده ی خواب از موضوع خواب بیخبر بوده و هیچ فعالیت روزانه ای در ارتباط با رویای خود نداشته است و در واقع رویای او هیچ ربطی به اعمال و افکار و کردار او ندارد بلکه به اعمال شخص دیگری مربوط است و وقتی خوب دقت میکنی متوجه میشوی که وجود چنین ارتباط عجیبی بین دنیا و ماوراء الطبیعه  از معجزه کمتر نیست. 


چهارده روز پیش هشتم ماه مبارک رمضان روز پنج شنبه 4 تیر 1394 ،  پنجاه و چند نفر از اعضای فامیل که بخشی از فرزندان و نوه نتیجه های پدر مرحومم بودند برای افطاری و شام میهمان برادرم حسین بودیم و چند روز بعد از آن هم همان جمع برای افطاری مهمان ما بودند. دم سفره ی افطاری خبر رسید که لعیا خوابی عجیب دیده است. او چند شب قبل خواب دیده است ، پدر بزرگ مادری اش که پدر مرحوم من باشد در دستش ظرفی پر از شربت گوارا آورده و از او میخواهد که آن شربت را یواشکی به شوهرش داود بدهد. لعیا با تعجب میپرسد که چرا فقط به داود بدهم و جواب میشنود که : تو کاری نداشته باش و این شربت را یواشکی بده به خودش .

صبح از خواب برمیخیزد و درحالیکه خواب دیشب هنوز در خاطرش بوضوح مانده بود ، با کنجکاوی ماجرا را به داود تعریف میکند. داود میخندد و میگوید : چند شب پیش که افطار را میهمان دایی حسین بودیم و همه ی فرزندان و نوه های آقا بابا جمع بودند بعد از صرف افطار به حاضرین گفتم که فاتحه ای نثار روح آقابابا بخوانید ولی سر وصدا زیاد بود وکسی متوجه درخواست من نشد. من هم یواشکی توی دلم برایش فاتحه خواندم . . . 

 

. . . همین بود . تمام شد. . . چند سطر است ولی حال آدم را دگرگون میکند. همین چند سطر افکار و باور های آدمی را زیرو رو میکند. . .

خلاصه ی ماجرا این است که : یک نفر برای یک کسی که مرده است و به نظر ما از دنیای ما رفته و قطع رابطه کرده است بطور پنهانی و بین خود و خدای خودش تحفه ای میفرستد که آن مرحوم بلافاصله هدیه ارسالی را دریافت میکند و متقابلا او هم هدیه ای را توسط همسر فرستنده به او  میفرستد. با شنیدن  این جریان ساده سوالهای زیادی مطرح میشود که در جای خود بسیار جالب هستند. مثلا این که:

-چرا فاتحه خواندن ما برای مرده ها هدیه محسوب میشود؟

-مرده ها فاتحه های ما را به چه صورتی دریافت میکنند؟

- آیا آنها واقعا در مجالس ما حاضر میشوند؟

- چرا پدر من برای تشکر ، به خواب خود داود نیامده است و به خواب همسر داود که نوه اش باشد رفته است؟

-مرده ها چگونه میتوانند به خواب ما بیایند؟

ویک سوال مهمتر اینکه : آیا مرده ها به خواب ما می آیند یا ما در هنگام خواب به دنیای مردگان میرویم و برمیگردیم؟

 

در هر حال این ماجرا به ما می آموزد که مرده های ما زندگی میکنند ، با دنیای ما ارتباط دارند ، ما را می بینند و به کسانیکه دوستشان دارند سر میزنند و از احوالشان خبر میگیرند. آنها از ما توقعاتی دارند و از ما میخواهند که به آنها خیر برسانیم  و آنها هم میتوانند به ما خیر برسانند. این دنیا با مرگ تمام نمیشود. زندگی ما با پوسیده شدن جسم مان به پایان نمیرسد. مردگان ما هم اکنون زنده شده اند و در همین نزدیکی به زندگی خود ادامه میدهند. آنها به ما سر میزنند فاتحه های یواشکی ما را دریافت میکنند و انتظار دارند که به آنها سر بزنیم و یادی از آنها بکنیم حتی با یک فاتحه ی یواشکی و از صمیم قلب . . .  احساس میکنم که این دنیا و دنیای آخرت مثل همسایه های  دیوار به دیوار به هم جسبیده اند و سر و صدای هم را میشنوند و از حال و احوال هم با خبرند. پس بیایید همین الان من برای پدر و مادر مرحوم خودم و شما هم برای نزدیکان خود فاتحه ای نثار کنیم . بسم الله الرحمن الرحیم . . . 

اللهم اغفر لنا و لوالدینا و ارحمهما

اللهم اغفر للمومنین و المومنات

والمسلمین والمسلمات 

الاحیاء منهم و الاموات

تابع بیننا و بینهم بالخیرات

وصل علی محمد و آل محمد

  نظرات ()
دنیا نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٤/۳/۱٩

سئل گلیب آخار گئدر

هریانی ییخار گئدر

دنیابیر پنجره دیر

هر گلن باخار گئدر


  نظرات ()
قلبهای حقیر نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٤/٢/٦

قلبهای حقیر زود پر میشوند. یا با محبت یا با کینه اما از دل کوههای بزرگ ، آب زلال از میان خاک و سنگ راه خود را باز میکند و بر روی زمین روان میشود و هرجا که برسد ، لطافت و  طراوت و تازگی را به اطراف خود می پاشد. انگار از دل سنگ سخت و خاک تیره بیرون نیامده است. 

 

قلبهای حقیر

  نظرات ()
دلیل پرواز نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٤/۱/۳۱

وقتی مرغ خانگی را میبینم باور میکنم که دلیل پرواز "پر" نیست بلکه باوری است که پرنده به آن ایمان دارد.

مرغ


  نظرات ()
شکستن قهر کودک در سه سوت نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٤/۱/٢٦

روشی بسیار کارآمد و موثر و عملی برای قهر زدایی از کودکان با یک مثال واقعی :

بچه ها به بهانه های کوچک قهر میکنند. مخصوصا بچه های زیر 10 سال قهر کردنشان دم دستشان است و تا یک چیز کم اهمیتی خلاف میلشان باشد فورا قهر میکنند و بلافاصله سعی میکنند قهر بودنشان را به روشهای مختلف به اطرافیان خود آشکار کرده و نشان بدهند، ابروهایشان را در هم میکشند ، لبهایشان را آویزان میکنند ، رویشان را برمیگردانند ، روی شکم دراز میکشند و چشمانشان را با طرف گودی آرنجشان میپوشانند و سعی میکنند هیچ نوری به چشمشان نرسد و کارهایی از این قبیل انجام میدهند. . . 

وقتی این حالت اتفاق می افتد چه باید کرد؟ بعضی ها در این مواقع اصلا به بچه اهمیت نمیدهند تا بچه خودش از حالت قهر بیرون بیاید. بعضی ها هم با اصرار و تاکید زیاد سعی میکنند این حال را عوض کنند و تا وقتی این حالت برطرف نشده است با بچه کلنجار میروند. این دسته از افراد  گاهی با نوازش و گاهی با تحدید و گاهی با وعده و وعید با بچه برخورد میکنند. که تجربه نشان داده است که هیچ کدام از این روشها کارایی ندارند و بچه را به لجبازی وا میدارند و صد البته همه ی این روشها تاثیرات نامطلوبی روی بچه میگذارند.  

موارد بسیاری هم دیده شده است که اقدامات قهر زدایی از کودک ، با نوازش شروع شده ولی در اثر تمام شدن حوصله ی والدین با پرخاش گری و دعوا خاتمه یافته است ویا برعکس با پرخاش شروع شده ولی در اثر دلسوزیهای والدین با نوازشهای افراطی خاتمه یافته است. 

تجربه نشان داده است که برخوردهای مستقیم چه از نوع نوازش و چه از نوع پرخاش و چه از نوع بی تفاوتی هیچگاه در مورد قهر زدایی از کودکان نه تنها کارساز نبوده است بلکه اثرات مخربی هم داشته است ولی در عوض روشهای غیر مستقیم  کارسازی فوق العاده ای داشته اند.

پس روشن است که پیشنهاد ما برای قهر زدایی از کودکان روشهای غیر مستقیم است. روشهای غیر مستقیم خیلی متنوع هستند و در شرایط مختلف روشهای متفاوتی را باید بکار برد. برای نمونه یک مثال واقعی را بیان میکنم که امروز برای خود من اتفاق افتاد و البته روش برخوردی که در این مثال ارائه میشود میتواند در بسیاری از مواقع موثر باشد. 

قهر کودک

امروز صبح سر صبحانه پسر 7 ساله ام بر سر تصاحب قاشق مرباخوری از سر سفره قهر کرد و در مقابل کمد تلویزیون بر روی شکم دراز کشید و صورتش را میان بازوهایش مخفی کرد. اصرار دخترم برای منصرف کردن او بی فایده بود که با اشاره من دیگر ادامه نداد. چند ثانیه صبر کردم و من هم یکبار با لحن ملایم از او خواستم که به سر سفره برگردد و قبل از تمام شدن نان تازه ، صبحانه اش را بخورد ولی باز هم قهر تمام نشد. دیگر چیزی نگفتم چون میدانم تکرار درخواستها در اینگونه موارد هیچ فایده ای ندارد بلکه کار را بدتر میکند و ممکن است یک قهر سطحی را به یک ناسازگاری مزمن تبدیل کند.

کاری که من کردم این بود که 5 دقیقه صبر کردم که انفعالات  درونی و هیجانات جسم و روانش ساکت شود. سپس در سه مرحله و به قول معروف در سه سوت به قهرش پایان دادم . من در این سه مرحله به سه عمل غیر مستقیم اقدام کردم و موفق شدم در پایان مرحله سوم بطور کامل فضای قهر را از بین ببرم.

توجه داشته باشید که اقدام غیر مستقیم شما باید طوری باشد که او احساس نکند که این اقدامات بخاطر اوست زیرا اگر بداند که من بخاطر او این اقدامات را انجام میدهم دیگر نمیشود نام این اقدام را غیر مستقیم گذاشت. بیاد داشته باشیم که همه ی هنر روشهای غیر مستقیم این است که کودک نتواند ارتباط مستقیمی بین رفتار ما و حالت قهر خودش پیدا کند.

حال به نظر شما من چه کار کردم که خیلی زود اثر خودش را نشان داد و حالت قهر بکلی از بین رفت؟

1- اولین کاری که کردم این بود که یک قسمت از شعری را که میدانستم او حفظ است با خودم زمزمه کردم و وانمود کردم که بقیه شعر را نمیدانم

رفتم کنار دریا گفتم بگو خدا کیست؟  اممممم . . . 

و چند بار همان مصراع اول را با مکث زمزمه کردم و نشان دادم که بقیه اش را بلد نیستم و سعی میکنم بخاطر بیاورم

رفتم کنار دریا گفتم بگو خدا کیست؟  اممممم . . . 

 که بار سوم این ترفند جواب داد و پسرم مصرع دوم شعر را خواند و من دوباره همین ترفند را تکرار کردم و مصرع بعدی را خواندم و دوباره مکث کردم و او باز هم مصرع بعدی را به من یاد داد و من از او تشکر خیلی سطحی کردم به این خاطر که به من در یاد آوری شعر کمک کرده است. پس از این مرحله ، حالت قطعیت و شدت قهر از بین رفته بود اما هنوز قهر ادامه داشت ولی غلظتش کم شده بود.

2- جند ثانیه بعد به بهانه ی برداشتن یک چیزی به سراغ کمدی رفتم که او مقابل آن دراز کشیده بود و مجبور بود کمی جابجا شود ولی من هرگز از او نخواستم که جابجا شود بلکه او خودش تشخیص داد که باید جا را برای باز شدن کامل در کمد خالی کند. و به این بهانه هدایتش کردم که کمی جابجا شود و طبیعی است که اینگونه جابجا شدنها ، به کم شدن شدت حالت قهر کمک میکند.

3- یک سی دی گیم را از داخل کمد برداشتم و وانمود کردم که نمیدانم چیه. بلافاصله پسرم از جا برخواست و در مورد سی دی توضیحاتی را به من داد.

دادن توضیحات همان ، از یاد رفتن قهر هم همان . . .  پسرم در حالیکه داشت موضوع سی دی را توضیح میداد من به سمت سفره رفتم و شروع کردم به خوردن صبحانه و او هم در حالیکه توضیح میداد مثل من به خوردن صبحانه برگشت.

قهر زدایی صبح امروز که میتوانست تا ساعتها ادامه یابد و به صبحانه نخوردن بیانجامد و اعصاب چند نفر را به هم بریزد فقط  10 دقیقه وقت مرا گرفت و اعصاب هیچ کس را هم خورد نکرد .

امیدوارم این تجربه خوب من در زندگی شما هم به دردتان بخورد. والسلام

  نظرات ()
آیا خدا از ما راضی است؟ نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٩/٢٥

 

این سوال بسیار مهمی است و البته جواب شیرین و تکان دهنده ای دارد. قبل از اینکه جوابش گفته شود انسان تصور میکند که جواب این سوال بسیار پیچیده بوده  و گاهی هم فکر میکند که اصلا جوابی برای این سوال وجود ندارد. زیرا برای اطلاع از رضایت خدا از ما و اعمال ما باید همه کارهای خوب و بد زندگی مان را از ریز و درشت لیست کنیم و براساس معیارهای دینی به آنها امتیاز بدهیم و بعد امتیازها را جمع بندی کنیم و درنهایت حدس بزنیم که تاچه حد خدا از ما راضی است. که البته این کار ، نشدنی و محال است. زیرا ما همه کارهایمان را نمیتوانیم بیاد بیاوریم و اگر هم بیاد بیاوریم قادر نیستیم که امتیاز درست به آنها بدهیم زیرا تشخیص ما از ثواب یا ناثواب بودن اعمالمان معلوم نیست که چقدر درست یا نادرست باشد. 

پس در واقع جواب به سوال فوق غیر ممکن به نظر میرسد ولی وقتی جواب داده شود خواهیم دید که جوابش بسیار ساده اما عمیق و پر معنی است. من این منطق بسیار زیبا و دقیق را که عین حقیقت هم هست از مرحوم آقای مجتهدی شنیدم. دلیل اینکه عین حقیقت است این است که با آیات قرآنی مطابقت میکند و برداشت بسیار ظریفی از قرآن است که میفرماید :

رَضِیَ اللَّهُ عَنهُم وَ رَضوا عَنهُ ذٰلِکَ الفَوزُ العَظیمُ

المائده ﴿۱۱۹﴾

هم خداوند از آنها خشنود است، و هم آنها از خدا خشنودند؛ این، رستگاری بزرگ است

الغرض از ایشان شنیدم که میگفت : اگر میخواهید بدانید که آیا خدا از شما راضی هست یا نه ، نگاه کنید ببینید که آیا شما از خدا راضی هستید یا خیر؟ 

اگر شما از خدا راضی هستید بدانید که خدا هم از شما راضی است ولی اگر از خدا راضی نیستید بدانید که خدا هم به طریق اولی از شما ناراضی است

بعد اضافه کردند که : ما معمولا همیشه از خدا ناراضی هستیم و با عبارات و بهانه های مختلف از خدا گلایه میکنیم که مثلا خدایا چرا به فلانی فلان چیز را دادی به من ندادی؟ چرا به باجناقم حیاط دوهزار متری دادی به من ندادی؟ چرا به فلانی چنان ماشینی دادی ولی به من ندادی؟ اگر اینطوری هستی باید بدانی که نه تو از خدا راضی هستی و نه خدا از تو راضی است.

جالب بود نه ؟ من که از این سوال و جواب کیف کردم . خدارحمتش کند چه بیان شیرینی داشت.

مرحوم آیت الله مجتهدی  - جوادزاده

  نظرات ()
آیا خدا از ما راضی است؟ نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٩/٢٥

 

این سوال بسیار مهمی است و البته جواب شیرین و تکان دهنده ای دارد. قبل از اینکه جوابش گفته شود انسان تصور میکند که جواب این سوال بسیار پیچیده بوده  و گاهی هم فکر میکند که اصلا جوابی برای این سوال وجود ندارد. زیرا برای اطلاع از رضایت خدا از ما و اعمال ما باید همه کارهای خوب و بد زندگی مان را از ریز و درشت لیست کنیم و براساس معیارهای دینی به آنها امتیاز بدهیم و بعد امتیازها را جمع بندی کنیم و درنهایت حدس بزنیم که تاچه حد خدا از ما راضی است. که البته این کار ، نشدنی و محال است. زیرا ما همه کارهایمان را نمیتوانیم بیاد بیاوریم و اگر هم بیاد بیاوریم قادر نیستیم که امتیاز درست به آنها بدهیم زیرا تشخیص ما از ثواب یا ناثواب بودن اعمالمان معلوم نیست که چقدر درست یا نادرست باشد. 

پس در واقع جواب به سوال فوق غیر ممکن به نظر میرسد ولی وقتی جواب داده شود خواهیم دید که جوابش بسیار ساده اما عمیق و پر معنی است. من این منطق بسیار زیبا و دقیق را که عین حقیقت هم هست از مرحوم آقای مجتهدی شنیدم. دلیل اینکه عین حقیقت است این است که با آیات قرآنی مطابقت میکند و برداشت بسیار ظریفی از قرآن است که میفرماید :

رَضِیَ اللَّهُ عَنهُم وَ رَضوا عَنهُ ذٰلِکَ الفَوزُ العَظیمُ

المائده ﴿۱۱۹﴾

هم خداوند از آنها خشنود است، و هم آنها از خدا خشنودند؛ این، رستگاری بزرگ است

الغرض از ایشان شنیدم که میگفت : اگر میخواهید بدانید که آیا خدا از شما راضی هست یا نه ، نگاه کنید ببینید که آیا شما از خدا راضی هستید یا خیر؟ 

اگر شما از خدا راضی هستید بدانید که خدا هم از شما راضی است ولی اگر از خدا راضی نیستید بدانید که خدا هم به طریق اولی از شما ناراضی است

بعد اضافه کردند که : ما معمولا همیشه از خدا ناراضی هستیم و با عبارات و بهانه های مختلف از خدا گلایه میکنیم که مثلا خدایا چرا به فلانی فلان چیز را دادی به من ندادی؟ چرا به باجناقم حیاط دوهزار متری دادی به من ندادی؟ چرا به فلانی چنان ماشینی دادی ولی به من ندادی؟ اگر اینطوری هستی باید بدانی که نه تو از خدا راضی هستی و نه خدا از تو راضی است.

جالب بود نه ؟ من که از این سوال و جواب کیف کردم . خدارحمتش کند چه بیان شیرینی داشت.

مرحوم آیت الله مجتهدی  - جوادزاده

  نظرات ()
زبان نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٩/۱٦

زبان انسان پشت دو درب شگفت انگیز تودرتو پنهان شده و از خود محافظت میکند. یکی ازاین درها درب داخلی است که همان دندانهای محکم و استخوانی هستند و درب دیگر درب داخلی که همان لبهای نرم و گوشتی هستند.

برای سخن گفتن حتما باید در بیرونی باز شود زیرا انسان بدون باز کردن لبها قادر به گفتن حتی یک کلمه نیست ولی نیازی به باز شدن در داخلی نیست. زیرا انسان بدون باز کردن دندانها هم میتواند بطور کامل حرف بزند. امتحانش مجانی است. اگر امتحان کنید خواهید دید که میتوانید بدون اینکه دندانها را از روی هم بردارید بطور کامل همه حروف الفبای فارسی و انگلیسی را واضح و شفاف بیان کنید.  اما اگر لبها را از هم باز نکنید قادر به گفتن یک کلمه و حتی یک حرف هم نیستید. 

پس دو درب مطمئن برای زبان است تا بدانیم که ارزش زبان در محفوظ بودن است نه گشاده بودن و بدانیم این لعبت یگانه ، با ارزش است و باید محفوظ بماند و با سخنان یاوه ، خود و صاحبش را از ارزش نیاندازد. در ثانی ، سخن را به باز شدن دندان سخت و تیز ، نیازی نیست تا بدانیم که سخن را نیازی به شدت و تندی و تیزی نیست بلکه سخن با باز شدن لبها به وجود می آید تا بدانیم که نرمی و لطافت از ملزومات ذاتی سخن است تا به نرمی سخن آغاز کنیم و از درشت گویی و تند زبانی بپرهیزیم که امام علی (ع) گفته اند :

عَوِّد لِسانَکَ لینَ الکَلامِ وَ بَذلَ السَّلامِ، یَکثُر مُحِبّوکَ وَ یَقِلَّ مُبغِضوکَ؛

 

زبان خود را به نرمگویى و سلام کردن عادت ده، تا دوستانت زیاد و دشمنانت کم شوند.

  نظرات ()
تاثیر حرف خوب نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٩/۸

وقتی شما به کسی یک حرف خوب و محبت آمیز میزنی او خوشحال میشود سپس این خوشحالی در چهره ی  او بصورت خطوط ملایم و خوش آیند ظاهر میشود و به دیدگاه تو میرسد و تو با دیدن این خطوط و حالات خوشایند چهره ی او احساس صلح و دوستی میکنی و از این حالت خوشت می آید و حال تو خوبتر از قبل میشود و بدین ترتیب مهربانی تو به سمت خودت باز میگردد.

خداوند در آفرینش موجودات خود ، فرمول خاصی بکار برده است و از روی لطف کاری کرده است که آنها از شنیدن نامش احساس محبت کرده و حال خوشی پیدا کنند. به همین راحتی!

بسم الله - جوادزاده

  وقتی موقع خوردن آب ، بسم الله میگویی ، آب خوشش می آید ، احساس محبت میکند و خوشحال و خندان میشود و با همین حال خوش ، به بدن تو وارد میشود و به این طریق خوشحالی را به کالبد تو منتقل میکند و در نتیجه حال تو را هم خوش میکند. به دلیل اینکه تو آب را خوشحال کرده ای ، آب هم تو را خوشحال میکند. یعنی مهربانی تو سمت خودت باز گشته است. بسم الله

  نظرات ()
تاثیر حرف خوب نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٩/۸

وقتی شما به کسی یک حرف خوب و محبت آمیز میزنی او خوشحال میشود سپس این خوشحالی در چهره ی  او بصورت خطوط ملایم و خوش آیند ظاهر میشود و به دیدگاه تو میرسد و تو با دیدن این خطوط و حالات خوشایند چهره ی او احساس صلح و دوستی میکنی و از این حالت خوشت می آید و حال تو خوبتر از قبل میشود و بدین ترتیب مهربانی تو به سمت خودت باز میگردد.

خداوند در آفرینش موجودات خود ، فرمول خاصی بکار برده است و از روی لطف کاری کرده است که آنها از شنیدن نامش احساس محبت کرده و حال خوشی پیدا کنند. به همین راحتی!

بسم الله - جوادزاده

  وقتی موقع خوردن آب ، بسم الله میگویی ، آب خوشش می آید ، احساس محبت میکند و خوشحال و خندان میشود و با همین حال خوش ، به بدن تو وارد میشود و به این طریق خوشحالی را به کالبد تو منتقل میکند و در نتیجه حال تو را هم خوش میکند. به دلیل اینکه تو آب را خوشحال کرده ای ، آب هم تو را خوشحال میکند. یعنی مهربانی تو سمت خودت باز گشته است. بسم الله

  نظرات ()
تلویزیون همدم ناموفقها نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٩/٥

شنیده ام که تحقیقاتی هم در این زمینه صورت گرفته است ولی بدون در نظر گرفتن این تحقیقات احتمالی ، با کمی دقت هم متوجه میشویم که کسانیکه زیاد تلویزیون نگاه میکنند آدمهای موفقی نیستند. این نشان میدهد که تلویزیون به مقدار زیادی از پیشرفت افراد جلوگیری میکند. 

تلویزیون - جوادزاده

برخی ها حتی از این هم فراتر میروند و زیاد و کم آن را هم مضر میدانند و میگویند : کسانیکه تلویزیون نگاه میکنند آدمهای موفقی نیستند. البته من به این غلظت اعتقاد ندارم اما برخی ها بشدت توصیه میکنند که به هیچ عنوان نباید تلویزیون تماشا کرد. حتی بعضی ها تلویزیون خودشان را فروخته اند. 

من معتقدم که به هر حال تلویزیون یکی از بزرگترین دزدهای زمان است. این دستگاه یک سارق حرفه ای زمان ماست بطوریکه او میتواند زمان ما را طوری بدزدد که احساس لذت کنیم. من دریکی از سخنرانیهای یکی از ثروتمندهای موفق آمریکایی شنیده ام که به تلویزیون میگفت : جعبه احمقها

او میگفت من هم زمانی مثل بقیه مردم عصرها وقتی از سر کار برمیگشتم چند تا سی دی بعلاوه  تنقلات میگرفتم و میرفتم خانه و جلوی جعبه احمقها می نشستم و فیلمها را پشت سرهم نگاه میکردم و عمرم را تلف میکرم تا اینکه تصمیم گرفتم و توانستم به سختی خودم را از چنگ جعبه احمقها نجات دهم.

اما من شنیده ام که بعضی ها تلویزیون داخلی و سی دی های شبکه خانگی نیازشان را ارضا نمیکند و به همین خاطر ماهواره میخرند تا تعداد کانال بیشتری مقابل چشمانشان باشد. اینها گمان میکنم حسشان خیلی قوی باشد. 

به هر حال من گمان میکنم روزی یک وعده اخبار شبانگاهی نیم ساعته  و یک سریال خانوادگی یا یک مستند یا موعظه یا فیلم آموزشی  40 دقیقه ای که جمعا حدود 70 دقیقه میشود کافی باشد و بیش از این  به هر میزان که بیشتر شود به همان میزان مصداق همان خواهد بود که گفته شد. 

  نظرات ()
اعصاب و توقع نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٩/٢

من امروز شنیدم شاید برای شما تکراری باشد ولی جالبه:

اعصاب چیست؟ چیزیست که هیچ کس ندارد و انتظار دارند که تو داشته باشی

توقع چیست؟ چیزیست که همه دارند و انتظار دارند که تو نداشته باشی

جوادزاده

  نظرات ()
دنیای عجیب انسانها نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٩/۱

ما همه ، انسان هستیم و همه چیزمان در نگاه اول خیلی طبیعی و عادی جلوه میکند. ما اغلب از دیدن برخی پدیده های کوچک و بزرگ هیجان زده میشویم و حتی شاید از دیدن یک ماهی آکواریوم رنگارنگ ذوق کنیم و بی اختیار با خود بگوییم : عجب!!!... چه موجود عجیبی؟!!

صدای انسان - جوادزاده

اما هیچ کس از دیدن یک انسان شگفت زده نمیشود. ما خود را عادی میدانیم و همیشه بدنبال چیزهای عجیب هستیم درحالیکه عجیب تر از هر چیزی خود ما هستیم. بله ، ما عجیب هستیم که به یک چیز مشخص و معلوم ، هزارتا اسم میگذاریم : آب  ،  سو ،  واتر  ،  ماء  ،  آو  ،  آکوآ  ،  آووگوآ  ،  یوجی  ،  واسر  ،  جور  ،  آگوا  ،  میزو  ،  واتّن  ،  اُ  ،  واددا  ،  شو اِ   ،  مول  ،  پانی  ،  ویز  ،  نِرو . . . 

به نظر شما عجیب نیست؟ هیچ کس هم نمیداند که منشاء اینهمه اختلاف زبانها چیست؟ عجیبتر این است که با این همه اختلاف زبان ، انسانها یاد گرفته اند که چگونه با زبان همدیگر صحبت کنند. 

حالا فرض کنید که موجودات فضایی برای اولین بار کره زمین را کشف کرده و به موجودی بنام انسان برخورده اند. در واقع آنها با موجوداتی مواجه شده اند که با ایجاد صداهایی با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند. طبیعی است که آنها سعی میکنند از صداهایی که انسانها از دهان خود در می آورند چیزهایی بفهمند و اطلاعاتی بدست بیاورند. آنها چند نمونه از انسانها را از مکانهای مختلف کره زمین انتخاب کرده و به آزمایشگاه خود میبرند و سعی میکنند با مطالعه ی صداهای آنها با آنها ارتباط برقرار کنند و از آنها سوالاتی بپرسند. 

من در پاراگراف بالا 20 نوع تلفظ کلمه ی آب را از زبانهای مختلف ذکر کرده ام اگر نمونه های انتخاب شده توسط موجودات فضایی هر کدام به یکی از این زبانهای 20 گانه صحبت کنند حال تصور کنید که این موجودات فضایی بخت برگشته برای فهم صداهای این آدمها با چه مکافات عظیمی روبرو خواهند شد؟ آنها چون بایک موجود طرف هستند بنابراین انتظار دارند که شیوه ارتباط کلامی آنها هم یکی باشد. درصورتیکه اینطور نیست و آنها به 20 شیوه مختلف صحبت میکنند. پس آنها چطور قادر خواهند بود که با شنیدن صداهای انسانها ، الگوی حرف زدن آنها را کشف کنند؟ به نظر من که آنها هرگز نخواهند توانست از صداهای انسانها رمز گشایی کنند. 

انسانها دنیای واقعا عجیبی دارند و این فقط یک نمونه از عجایب دنیای انسانهاست. 

  نظرات ()
راه رسیدن به کبریا نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/۸/٢٩

در جایی چنین خواندم که :

برای رسیدن به کبریا باید از کبر و ریا خالی شوی

 

در حدیث شریفی در بحارالانوار آمده است :

مَن بَرِئَ مِن الکِبرِ ، نالَ الکَرامَةَ 

هر که از تکبّر پاک شود، به بزرگوارى دست یابد

 

تکبر - تواضع - جوادزاده

  نظرات ()
عالم بی عمل ، تاجر ورشکسته نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/۸/٢٧

بسیاری از مردم در مواجهه ی با عالمان بی عمل غالبا عکس العمل نامناسبی از خود نشان میدهند. البته بجای اینکه از لفظ "عکس العمل نامناسب" استفاده کنیم بهتر است عبارت "عکس العمل منفعلانه" را بکار ببریم. این معنای بهتری میدهد.

اینگونه افراد با دیدن عملکرد عالمان بیعمل احساس میکنند ایمانشان پایمال شده است. فکر میکنند اعتقاداتشان بی ارزش شده است در نتیجه احتمال دارد که ایمان این اشخاص سست شده یا حتی ممکن است از اعتقاداتشان دست بردارند. این درست مثل این است که ما از دیدن فردی که شیشه خانه خودش را میشکند اقدام به شکستن شیشه خانه خودمان بکنیم.ما به این میگوییم برخورد منفعلانه.

باید توجه کنیم که ایمان ، یک امر کاملا شخصی است و هر فرد صاحب اختیار داراییهای  خودش است. مثلا فرض کنید که کسی از روی نادانی یا به هر انگیزه ی دیگر ، تابلو فرش گرانقیمت خودش را پاره کرده و به سطل زباله بیاندازد . حال اگر شما لنگه ی همان تابلو فرش را داشته باشید آیا این عاقلانه است که با دیدن این صحنه به ارزش تابلوی خود شک کرده و یا آن را بی ارزش دانسته و  شما هم تابلوی نفیس خود را نابود کنید؟ یقینا عقل سلیم چیز دیگری میگوید.

اگر از سوی دیگر توجه بکنیم درمی یابیم که عالم بی عمل مانند یک تاجر ورشکسته است. یعنی او سرمایه ی عمر خود را در راهی صرف کرده است که برای او هیچ سودی نداشته است. اگر با مشاهده ی  عالم بی عمل از ایمان خود برگردیم و دیگر به دنبال اعتقادات خود نرویم مثل این است که با دیدن یک تاجر ورشسکته ، از کسب و کار خود دست برداشته و دیگر به دنبال کسب درآمد نباشیم. در حالیکه این یک نتیجه گیری منفعلانه و کار آدمهای کم اراده است. 

کسانیکه اراده ی ضعیفی دارند و یا کسانیکه در شخصیت آنها تمایل نهفته ای به تنبلی وجود دارد این افراد به دنبال بهانه ای برای ارضای روحیه تنبلی خود هستند و دیدن افراد ورشکسته فقط راه بهانه گیری را برای آنها هموار میکند تا خود را از رنج کار و تلاش رها کرده و به تمایلات تنبلی خود جنبه ی موجه بدهند.

کسانیکه از دیدن ورشکسته ها روحیه خود را از دست میدهند و دست از تلاش و کار برمیدارند خود میدانند که اگر به عقل رجوع کنند حتما دلیلی برای تلاش و فعالیت خواهند یافت اما حس مبهم و بسیار مرموزی از درون به آنها میگوید که از این فرصت استفاده کن و خود را از مزایای تنبلی بهره مند کن. این حس قوی و اغواگر، خیلی فوری ودر عرض چند ثانیه به آنها گوشزد میکند که شما اکنون در برابر ملامت کنندگان احتمالی خود ، دلیل محکمه پسندی برای تبرئه خود دارید. این حس وسوسه گر خیلی استادانه کار خود را انجام میدهد و افراد تاثیر پذیر همواره قبل از پذیرش شکست ، با مشاوره های این وکیل زبردست اما بدخواه ، دفاعیه ی جانانه ای در خیال خود در برابر ملامتهای آتی انجام میدهند. آنها وقتی خیالشان از پیروزی در دادگاه خیالی راحت شد و طعم پیروزی کاذب  را چشیدند اکنون دیگر پذیرش شکست برایشان زیاد تلخ نخواهد بود. اینگونه است که براحتی دستها را بالا میبرند و در برابر لشکر تنبلی سر تسلیم فرود می آورند و طعم تلخ شکست واقعی را با شیرینی کاذب تبرئه خیالی خود قابل تحمل میسازند. وبدین ترتیب آنها از یک اتفاق بی ربط ، دلیلی قانع کننده برای خود میتراشند. در صورتیکه انسان باید بداند که مالک و اداره کننده ی سرمایه و فکر و اراده ی خود است و میزان بضاعت عقلی او با دیگران متفاوت است. پس باید به خصال نیکوی خویش تکیه کند و با اندک نسیمی اراده خویش را تباه نسازد.

در مورد مسائل اعتقادی هم همینطور است. از دیگران انتظار نداشته باشید که ایمان شما را حفظ کنند. زیرا ایمان هر کس سرمایه شخصی اوست و در هر حال انسان باید ایمان خود را خودش حفظ کند و نباید حفظ ایمان خود را بعهده ی عالمان بیعمل بگذارد.

بیایید ثبات زندگی خود را به میزان ثبات زندگی ورشکسته ها وابسته نکنیم بلکه از ورشکسته ها عبرت بگیریم و به موفقیتها بنگریم و همراه باموفقها به سوی آینده پیش برویم.

  نظرات ()
وقت شناسی نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/۸/۱۸

بعضی وقتها آدم حال نداره کاری را که همین الان واجبه ، انجام بده ، ولی یه موقعی که اصلا نیازی به اون کار نیست آدم به سرش میزنه که اون کار رو بکنه. اگر اینطوری شد معلوم است که هم اون کار هدر شده ، هم این کار.

تا وقتی که تنور داغ است اگر خمیر را نچسبانی هدر میشود و وقتی که تنور سرد شد اگر خمیر را بچسبانی هدر میشود. یعنی در یک وقتهایی ، انجام ندادن کاری اشتباه است ولی در زمان دیگری انجام دادن همان کار اشتباه است. پس هر کاری را در زمان خودش باید انجام داد یا نداد. وقت مهم است.

وقت شناسی

  نظرات ()
کودک حکیم نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/۸/۱

گفت نشان تو آنست که سه شب تمام با مردم سخن نخواهی گفت . سپس ، از محراب بسوی مردم خویش بیرون آمد و ندا در داد که ای مردم ! هر صبح و شام تسبیح بگویید. یا یحیی کتاب را با نیروی تمام بگیر ، و ما به او حکمت عطا کردیم در حالی که کودک بود.

حضرت زکریا

  نظرات ()
در این بازار چه میخرند نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٧/۳٠

باری دیگرش بخواب دیدند پرسیدند که "کیف وجدت سوق الاخره؟ "(بازار آخرت چگونه یافتی؟)

گفت: بازاریست که رونق ندارد درین بازار مگر جگرهای سوخته و دلهای شکسته و باقی همه هیچ نیست که اینها سوخته را مرحم می‌نهند و شکسته را باز می‌بندند و به هیچ التفات نمی‌کنند

تذکره الاولیاء عطار

دلسوخته

  نظرات ()
تجسس ممنوع نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٧/۱٦

تجسس از مسایل شخصى و خانوادگى و یا مفاسد اخلاقى افراد که در خفا و پنهانی انجام گرفته جایز نیست و إفشا و گسترش اسرار مؤمن، حرام و معصیت است. کسی که فحشایی را بشنود و إفشا کند مانند کسی است که آن را انجام داده است.

تجسس

  نظرات ()
همدیگر را دوست بدارید نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٧/٦

دیشب خیلی حالم گرفته شد وقتیکه صدای فریادهای غضبناک مرد و اعتراضات زن را از طبقه بالا شنیدم. مرد داد میزد و میگفت : دیگر دوستت ندارم. زن گفت : بعد از آوردن این دوتا بچه؟  و مرد داد زد : آره . . .  بعد از این دوتا بچه دیگه دوست ندارم و . . . فریادها بالا گرفت و من که تحمل شنیدن ادامه فریادها را نداشتم از ساختمان خارج شده و پشت رل نشسته و از محل دور شدم.

با اینکه از آنجا دور میشدم  اما رفته رفته حواسم به آنها نزدیکتر میشد و حس میکردم که دارم وارد خانه آنها میشوم. فکرم پیش آنها بود. پیش زن بیچاره ، پیش مرد بیچاره ، اما بیشتر حواسم پیش بچه ده ساله و پنج ماهه شان بود. با خودم فکر میکردم که الان اون بچه ی ده ساله کدام گوشه خانه کز کرده و از ترس و وحشت بخود میلرزد؟ . . . توی ماشین پشت رل برایشان دعا کردم. عقل و آرامش و محبت چیزی بود که آنها به آن نیاز داشتند.

دعوای زن و شوهر

حتی تا نیمه های شب نتوانستم بخوابم. فکر آن خانه ی پر از نفرت راحتم نمیگذاشت و فکر وحشت بی اندازه ی آن کودکان معصوم کلافه ام میکرد. البته کلمه ی وحشت نمیتواند حال آن کودکان را توصیف کند ولی من کلمه دیگری یادم نمی آید اما میدانم که حالشان خیلی خرابتر از وحشت کردن است. حس و حالشان از جنس وحشت نیست بلکه چیزی مانند هجوم بی پناهی ، مرگ عاطفه ، فروریختن تکیه گاه و سقوط بی امان محبت است. کاش میتوانستم کاری بکنم. کاش قرابتی با ایشان داشتم و میتوانستم به بهانه ای در خانه شان را بزنم و کاری برایشان بکنم. اما من باید میرفتم، فقط میتوانستم بروم. من میرفتم اما صدای فریادهای نفرت انگیز هم با من می آمد.

من همه ی تقصیرها را به گردن مردی که وحشیانه فریاد میزد نمی اندازم ، بلکه همه ما در اوج گیری این اختلافات نقش داریم. مرد ، زن ، والدین مرد ، والدین زن ، حتی خواهر برادرهای زن و مرد هم در این قضیه نقش دارند.

بیایید قدر زندگی خودمان را بدانیم ، همدیگر را دوست بداریم ، به فرندانمان فکر کنیم و بدانیم که عمر ما آنقدر بلند نیست که همیشه فرصت جبران داشته باشیم و بدانیم که خود خواهی های ما نباید ارزش رنجاندن خانواده را داشته باشد. 

حرف آخر : بیایید قبل از اینکه ظرف تحملمان لبریز شود ، زبان باز کنیم و کمی با هم درد دل کنیم... گلایه ها را روی هم تلنبار نکنیم که زیر بار سنگین آن بی طاقت شویم و در اثر انبوه گلایه های کوچک زندگی خود را ببازیم.


  نظرات ()
چند نکته جالب علمی در باره زمین و خورشید نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٦/۳٠

بررسی جوانب ارتباط زمین و خورشید همواره برای انسان جالب بوده است. زمین خیلی نزدیک و خورشید خیلی دور است و این باعث شده است که مطالعه ی هردو کره برای بشر دشواریهای خاصی داشته باشد. در هر حال نگاه کردن به اندازه های واقعی این دوکره میتواند جالب باشد. با توجه به اینکه انسان میتواند اندازه ی جثه ی خود نسبت به زمین را بخوبی بسنجد بنابراین تفکر در اندازه های زمین و خورشید و تصور جایگاه آنها در فضای بیکران ، برای ما جالب و حیرت انگیز است. خیلی عجیب است. 

- قطر زمین بیش از 12 هزار کیلومتر است (دقیقا 12742 کیلومتر)

- قطر خورشید بیش از 1 میلیون کیلومتر است (دقیقا 1392000 کیلومتر)

- فاصله بین زمین و خورشید بطور میانگین 150 میلیون کیلومتر است

- خورشید بیشتر از 1 میلیون بار از زمین بزرگتر است (تقریبا 1331000 زمین داخل خورشید جا میگیرد)

 

به عبارت دیگر اگر قطر زمین 1 میلیمتر باشد قطر خورشید 11 سانتی متر و فاصله بینشان 12 متر است. یعنی برای رسم زمین و خورشید روی یک کاغذ با تناسبهای واقعی باید اینکار را بکنیم : یک دایره ی 1 میلیمتری زمین را رسم میکنیم و 12 متر آنطرفتر یک دایره ی 11 سانتی متری خورشید را رسم میکنیم.

یعنی اندازه زمین در مقایسه با فاصله اش از خورشید به اندازه ای ناچیز است که تقریبا صفر است.(1میلیمتر دربرابر 12 متر) بطوری که اگر بخواهیم با رعایت نسبت فاصله به اندازه ستاره ها زمین را با قطر 1 میلیمتر رسم کنیم که قابل مشاهده باشد ، باید کاعذی به عرض 12 متر داشته باشیم تا خورشید نیز بتواند در همان صفحه جا بگیرد . تصویر زیر بخشی از این موارد را نشان میدهد.

نسبتهای اندازه خورشید و زمین و فاصله آنها(برای دین بهتر تصویر آن را در کامپیوتر خود ذخیره نموده و سپس مشاهده کنید)

 

تصویر زیر بسیار زیباست

درتصویر فوق گوی نارنجی بزرگ خورشید و لکه ی سیاه کوچک کنار گوی فیروزه ای(آبی روشنتر) زمین است

پی نوشت : حالا شما در روی کره زمینی که در تصویر فوق می بینید خانه ی خودتان را پیدا کنید. جنگل های شمال کجاست؟ کویر جنوب کجاست؟ تهران کجاست ؟ تبریز کجاست؟ اصفهان کجاست؟ شمال شهرکجاست؟ جنوب شهرکجاست؟ آیا باز هم فکر میکنید خانه شما توی منطقه مرغوب یا محروم شهر است؟ 

  نظرات ()
یعنی چه؟ نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٦/٢۳

گاهی فکر میکنم میبینم که ای دل غافل ما را ساخته اند و در این جهان هستی پهناور و لایتناهی آورده اند روی زمینی که خاصیت آدم ربایی شدیدی دارد گذاشته اند و ما هر کاری میکنیم نمیتونیم به این نیروی کشش غلبه کنیم. تا میخواهیم چند سانتیمتر بالا بپریم چنان با قدرت و فشار به زمین برمیگردانندمان که تا ابد هوس فرار را از ذهنمان پاک کنیم.

تازه اگر هم غلبه کنیم جایی برای رفتن نداریم. هر جا که برویم غیر از اینجا پرهامون میسوزه ، نمیتونیم نفس بکشیم و خفه میشیم. با این وجود ، قدرتی هم به ما داده اند که میدانیم بغیر از این خاکدان آدم ربا دنیای دیگری هم هست وهی میخواهیم آنرا کشف کنیم. یعنی چه؟ فکرش هم نمیشه کرد...


  نظرات ()
نتیجه خشونت در تبلیغ اسلام نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٦/٢٢

پسر میخواست به مادرش کمک کند. با همین نیت دست بکار شد تا ظرفهای داخل ظرفشویی را بشوید. چه کاری بهتر از این میتوانست باشد؟ کمک به مادر در انجام کارهای خانه!   او با نیت خیر و با حس نیکوکاری شدید از استراحت خودش گذشت و نیم ساعت کنار ظرفشویی سرپا ایستاد و ظرفها را تمیز تمیز شست و به قول معروق برق انداخت.

ساعتی بعد وقتی مادر به خانه آمد و سراغ ظرفها رفت یکدفعه صدایش بلند شد و با ناراحتی داد زد : کی این ظرفها رو شسته ؟ پسر که انتظار داشت از او تشکر شود با دیدن این حالت برافروخته ی مادرش ، با کمی مکث و تعجب و با اکراه و تردید گفت : من شستم. و صدای طعنه و سرزنش مادر بالا گرفت و پسر را به سختی ملامت کرد.

بعد از توضیحات مادر ، پسر فهمید که چه کار اشتباهی کرده است که ظروف تفلن را با سیم ظرفشویی سابیده و خرابشان کرده است. بعد از اینکه عصبانیت مادر فروکش کرد به پسرش توضیح داد که ظروف تفلن ، حساس هستند و باید با دستمال نرمی تمیز شوند و اگر با چیز زبر و سختی سابیده شوند خراب میشوند. اما دیگر دیر شده بودو ظروف با ارزش مادر خراب شده بودند و پشیمانی سودی نداشت. پسرک فهمید که داشتن نیت خیر کافی نیست بلکه استفاده از روش درست هم لازم است و گرنه استفاده از روشهای غلط ، نیت خیر را به نتیجه ی شر تبدیل میکند.

مسئله ی ترویج فرهنگ هم همینطور است . علی الخصوص در ترویج اسلام اگر خشونت بخرج داده شود نتیجه برعکس حاصل میشود. کسانیکه برای ترویج اسلام زحمت میکشند اگر از روشهای خشن استفاده کنند مثل این است که با جسم خارداری سعی دارند که چربیهای ظروف تفلن را تمیز کنند. روشن است که اینکار نتیجه فاجعه باری دارد. اینگونه افراد با اینکه نیتشان خیر است اما نتیجه ی عملشان بجز تولید شرارت حاصلی ندارد و در آخرت هم از جانب خداوند مورد باز خواست قرار میگیرند. اگر هم قرار باشد که بخاطر نیت خیرشان پاداش داده شوند ابتدا بخاطر روشهای غلط و مضرشان کیفر میبینند. 

دقت شود که در داخل خانواده ، روشهای تربیتی فرزندان هم شامل همین قانون است. یعنی استفاده از روشهای نادرست و خشن در دعوت فرزندان به دین و دستورات شرعی همین اثر نامطلوب و معکوس را دارد و روحیه ظریف جوانان و نوجوانان و کودکان را خراش میدهد که ممکن است تا مدتهای طولانی و حتی تا ابد ترمیم نشود. 


من همیشه میگویم : خداوندا ، مردم را از شرّ اعمال خیر ما حفظ کن.

  نظرات ()
علت مصائب زندگی ما (7) نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٦/۱۸

علت مصائب زندگی ما (7)

یک استنباط غلط : با تقسیم بندی 5 گانه ای که کردیم نتیجه میگیریم که این درست نیست که ما در مواجهه با تمامی مصیبتهای زندگی بلافاصله بگوییم : خدا داره منو امتحان میکنه یا از دیدن مصیبتهای دیگران بگیم : خدا داره امتحانش میکنه.  زیرا ممکن است مصیبت هایی که با آنها مواجه میشویم از نوع دیگری باشند. البته همانطور که قبلا هم مثالهایی زده شد منشاء برخی از مصیبتها آزمون الهی هستند این را هیچ کس نمیتواند منکر شود ولی نباید این را به همه موارد تعمیم بدهیم. ولی این را هم میگوییم که رفتارهای ما در دل همه مصیبتها مورد سنجش و آزمون الهی قرار میگیرند.

بعنوان مثال اگر کسی در پی خوشگذرانی باشد و در این راه ، مواد مخدر استعمال کرده و معتاد شود و در نتیجه به مصیبتهای ناشی از آن گرفتار شود میتواند بگوید که علت معتاد شدن من اینه که خدا داره منو امتحان میکنه؟  آیا میتوانیم ادعا کنیم که این مصیبت هم منشاء آزمون الهی دارد؟  جواب منفی است زیرا منشاء این مصیبت ، خوشگذرانی و عیاشی خود فرد است.

یا بعنوان مثالی دیگر اگر پدری در رانندگی خود سهل انگاری یا ماجراجویی کند و در اثر یک تصادف خطرناک باعث معلولیت فرزندجوانش بشود آیا میتوان گفت که علت وقوع این مصیبت این است که خدا میخواهد این فرزند را امتحان بکند؟ جواب سوال منفی است زیرا مصیبت وارده به این فرزند منشا اجتماعی دارد. در این حادثه پدر مکافات عمل خودش را میبیند و فرزند مکافات عمل پدر(نمونه ای از اجتماع) را میکشند. یعنی حتی در یک اتفاق واحد ، منشاء مصیبت برای افراد مختلف متفاوت است و مصیبت وارده برای یکی از مصیبت دیدگان منشاء اجتماعی دارد و برای دیگری منشاء فردی.

 البته ناگفته نماند که رفتار پدر و فرزند همواره و از جمله پس از حادثه مورد سنجش خداست  و در واقع انسان همیشه در سرار زندگی خود ، مخصوصا در مواقع حوادث مورد آزمون خداوند قرار میگیرد. اما علت وقوع مصیبتها باید از هم تفکیک شود.

بنابراین افرادی که گرفتار چنین مصیبتهایی میشوند باید به خود بگویند : درست است که این مصیبت ، مکافات عمل خود من است یا نیست و این مصیبت شاید برای آزمون من طراحی نشده است اما واکنش من در این حادثه جزو آزمونهای الهی است پس باید عکس العمل من طوری باشد که تایید خدا را به همراه داشته باشد. باید از این فرصت پیش آمده استفاده کرده و طوری عمل کنم که خدا از عکس العمل من خرسند باشد. پس آزمون الهی در این قسمت از داستان نمود پیدا میکند.

سرنخ مصیبتهای فردی ما کجاست ؟ : برای بررسی هر حادثه ای باید جوانب مربوط به آن حادثه مورد توجه واقع شود و تمام اتفاقات مرتبط با آن باید مورد بررسی قرار گیرند. باید درست مانند کاراگاه های فیلمهای جنایی رفتار کنیم و موشکافانه جوانب امر را تحت نظر بگیریم و به سوابق امر و حواشی آن توجه دقیقی بخرج بدهیم.  هرچیزی نقطه شروع و پایانی دارد پس باید دید که مصیبتهای فردی ما از کجا شروع شده اند و چگونه رشد یافته و به این حد و اندازه رسیده اند. چه عواملی به ایجاد این پدیده کمک کرده اند؟ اینها سوالاتی هستند که همه ما علاقه داریم جواب آنها را بدانیم. زیرا اگر مبداء و منشاء حوادث را بدانیم بهتر و سریعتر میتوانیم از مصیبتهای واقعه خود را نجات دهیم.   اما دانستن آن به همین راحتی نیست. برای اینکه درک بهتری از این موضوع بدست بیاوریم به پنج قانون اشاره میکنیم.

1- قانون بقا : ماده ازبین نمیرود بلکه از حالتی به حالت دیگر در می آید. این قانون را فیزیکدانان کشف کرده اند و تمامی دانشمندان آن را قبول دارند و تا الان کسی آن را غلط ندانسته است. این قانون بخشی از قانونی است که به  قانون بقای ماده مشهور است. و الان ما این قانون را به اعمال انسان هم سرایت میدهیم و میگوییم : اعمال و رفتار انسان از بین نمیرود بلکه از حالتی به حالت دیگر در میآید. و اسم این را قانون بقای اعمال مینامیم. حال بر طبق این قانون آیا میتوانید حدس بزنید که سلولهای مصیبتی که الان گرفتار آن هستید از تغییر حالت و رسوبات کدام اعمالتان ساخته شده است؟ سوال بسیار سختی است ، میدانم. این سوال شبیه این است که با دیدن فسیل یک دایناسور بپرسیم که این دایناسور چه غذاهایی خورده است. در هر حال قانون "بقای اعمال" قانونی است که وجود دارد و خیلی هم پیچیده است.

2-     قانون پخش تدریجی : نوک یک سوزن را به جوهر آغشته کنید و برای یک لحظه کوتاه آنرا به یک برگ دستمال کاغذی فروبرده و در بیاورید. در ابتدا یک نقطه رنگی ریز روی دستمال ایجاد میشود اما رفته رفته بزرگتر شده و مقدار بیشتری از آن را فرا میگیرد. حتی ممکن است به تمام سطح دستمال سرایت کند. این آزمایش کوچک نشان میدهد که برخی از اعمال در ابتدا قابل اغماز و تقریبا بی تاثیر به نظر می آیند اما به مرور زمان نتایج زشت خود را ظاهر میکنند. همانگونه که نقطه ی ریز جوهر در دستمال در طول زمان پخش میشود و بزرگ میشود اعمال ریز ما هم در زندگی ما در طول زمان پخش میشوند و بزرگ میشوند. بنابراین ممکن است مصیبتی به شما رو کند که احساس کنید از مکافات عمل شما خیلی بزرگتر است. اما واقعیت این است که اندازه  عمل در دست خودمان است اما تعیین میزان تاثیر آن در زندگی در اختیار ما نیست و متاسفانه در این مورد قوانین فیزیکی موضوعیت تام ندارند و برخلاف قانون نیوتن همیشه عکس العمل با عمل برابر نیست و مصیبت وارده بر ما برابر عمل ما نیست بلکه برابر با تاثیر آن در اجتماع است . تاثیری که از اصلش خیلی بزرگتر شده است درست مثل جوهری که به اندازه نوک سوزن بود ولی دیگر نیست و خیلی بزرگتر از آن است. اینگونه است که بسیاری مواقع مصیبتها در نظرمان بزرگتر از انصاف جلوه میکنند.

 

3-     قانون سرایت : فرض کنید دستمال نامزدی معطر شما در "جیب سینه" ی کت مشکی شما  است.  یکروز شما از روی تنبلی ، سوزن جوهردار خودتان را به طریق معقول تمیز نمیکنید و به نیت این که کتتان مشکی است و لکه جوهر ،  بر روی آن دیده نمیشود نوک سوزن را به قسمتی از کتتان فرو میکنید تا پاک شود(تنبلی – سستی – خلاف ناچیز). و از قضا سوزن را روی همان جیبی فرو میکنید که دستمال کاغذی در آن قرار دارد. نگاهی به نوک سوزن میکنید و میبینید که پاک شده است و بعد نگاهی به کت خود میکنید و از اینکه میبینید اصلا هیچ چیزی معلوم نیست خنده ی شیطنت آمیزی میکنید و به زرنگی خودتان آفرین میگویید. در حالیکه دسته گلی که به آب داده اید آهسته و در خفا به کار خویش مشغول است. جوهر از کت رد شده و به دستمال سفیدتان سرایت میکند. لکه ی بزرگی از جوهر تیره بر روی دستمالی که مطمئن هستید سفید است ایجاد میشود ولی شما اطلاعی از آن ندارید. روزها میگذرد و این جریان ساده که هیچ نیازی به این نداشت که به خاطر سپرده شود کلا از یاد شما میرود. حال ، یک روز که نیاز شدیدی به این دستمال دارید آن را با اطمینان از جیب خود خارج کرده و ناگهان با یک لکه بزرگ جوهر مواجه میشوید. اصلا نمیتوانید حدس بزنید که این لکه ی جوهر بزرگ از کجا به دستمال شما افتاده است. نمیدانید این مصیبت چرا به شما روی آورده است. اینجاست که شکایت میکنید که : خدایا این چه مصیبتی است که دامن منو گرفته ؟ آخه چه گناه کبیره ای کرده ام که به این مصیبت گرفتارم کردی؟

 

4-     قانون اثر زمان : اگر شما جلد یک کتاب را برای چند لحظه مقابل نور آفتاب بگیرید چی میشه ؟ هیچ اتفاق بدی نمی افتد حتی ممکن است طرح رنگی جلدش خوشرنگتر و زیباتر جلوه کند. احساس میکنید که رنگهای روی جلد زنده تر شده اند.  اما ویترین کتابفروشی های قدیمی را دیده اید؟ پر است از کتابهایی رنگ و رو رفته که رغبت نمیکنی نگاهشان کنی. این به دلیل آنست که زیاد در مقابل آفتاب گذاشته شده اند. چیزی که در زمان کوتاه خوشایند است میتواند در بلند مدت ویران کننده باشد. شما از خودتان دور نمیشوید که چند روز دیگر برگردید و به خودتان نگاه تازه بکنید که چه رنگی شده اید بلکه دائم با خودتان هستید. مثل این است که شما همواره به ویترین کتابفروشی نگاه میکنید و هرگز مرگ تدریجی رنگها را متوجه نمیشوید و فقط زمانی متوجه میشوید که مقدار زیادی از رنگها از بین رفته باشند اینجاست که به یکباره به خود میگویید : عجب مصیبتی ! کی رنگها اینطوری پرید؟ من چرا متوجه نشدم ؟ خدایا این بدبختی از کی شروع شد؟

 

5-     قانون  تکرار های منقطع : اگر شما هر روز ده دقیقه کتاب را مقابل آفتاب بگیرید هر بار فکر میکنید  که کتاب خوشرنگتر میشود. اما این تصور فقط در روز اول واقعیت دارد و در روزهای بعدی واقعیت ندارد زیرا هر روز که میگذرد کتاب رنگ پریده تر میشود ولی در عین حال هر روز نسبت به حالت سایه همانروز خوشرنگتر دیده میشود در حالی که نسبت به روز قبل حالت بهتری ندارد و نسبت به روز اول خیلی افتضاح است. ولی چون شما هر روز آن را در آفتاب خوشرنگتر از موقعی که در سایه است می بینید فکر میکنید که واقعا هر روز خوشرنگ میشود در حالیکه هر بار که زیر آفتاب میگذارید مقداری از رنگش زایل میشود و روزی میرسد که رنگی بر روی آن باقی نمی ماند ولی ممکن است شما این فقدان تدریجی را متوجه نشوید و ندانید که هر روز به امید زنده تر شدن رنگها آنها را به سمت مرگ میکشانید. بعد از مدتی با مصیبت روبرو میشوید و میگویید چرا یکدفعه اینطوری شد؟ در حالیکه دفعتا نبوده است و روزها و هفته ها و حتی سالهاست که آجرهای دیوار مصیبت را یکی یکی روی هم میگذارید.

بعنوان مثال افراد معتاد اینطوری اند .  یعنی روزهای اول مصرف واقعا خوش میشوند. اما روزهای بعدی فقط نسبت به چند لحظه قبل خوشتر میشوند در صورتیکه نسبت به روز اول هر بار بدحالتر میشوند. ولی چون نسبت به چند لحظه قبل احساس بهتری به اینها دست میدهد فکر میکنند که واقعا وضعشان بهتر است و مصرف مواد حالشان را بهتر میکند در حالیکه با هر بار مصرف حالشان وخیمتر میشود و رنگ پریده تر میشوند.

فاجعه ی قانون تکرارهای منقطع در زمینه های گوناگون ، زندگی همه ی ما را به شدت تحدید میکند

 

نتیجه :

هدف ما یافتن علت مصائب زندگی مان بود و به همین منظور بود که به تفکر پرداختیم و جوانب امر را تا حدی سنجیدیم . تا اینجای کار فقط یک سری کلیات را برای خود توضیح دادیم تا مطلب را کمی روشن تر نماییم. حال فقط این نکته را میدانیم که  برای یافتن علت مصائب زندگی مان باید طبقه بندی ها و قانونها را  به دقت با هم ترکیب کنیم و عملکرد خود را در ترازوی آنها بسنجیم تا بفهمیم که سرنخ مصائب زندگی ما کجاست؟ این کار ، کار دشواریست اما زندگی ما پر است از این دشواریها و معماهای پیچیده ولی هرکس برای خود روشی برای شناخت خویشتن و حل معماهای زندگی دارد.

قرآن مجید می فرماید : اِنَّ الانسانَ لِنَفسِهِ بَصیرَه – هر انسانی به خویشتن خویش آگاه است.

به دلیل زیبایی کلام ، بار دیگر تکرار میشود که : از امیرمومنان علی(ع) روایت است که ایشان فرمود:

البلاء للظالم ادب و للمؤمن امتحان، و للانبیاء درجة؛

بلا برای ستمگر ادب و مجازات و تنبیه است؛ برای مومنان آزمون و برای پیامبران درجه و مرتبت است.

(بحار الانوار، ج 67، ص 235)

ناتمام

  نظرات ()
علت مصائب زندگی ما (6) نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٦/۱۸

علت مصائب زندگی ما (6)

 

حال مجددا به بخش دیگری از سوال خود رجوع میکنیم و از خود میپرسیم که : علت مصائب زندگی ما چیست : در جواب این سوال اگر یکبار دیگر به طبقه بندی 5 گانه مصائب بنگریم تایید خواهیم کرد که ما  انسان های عادی و پیامبران و معصومین همه به مصیبتهایی دچار میشویم که منشاء برخی از آنها یکسان و برخی دیگر مختلف هستند. بطور ساده میتوان چنین گفت که ما در چهار نوع مصیبت با پیامبران وجه مشترک داریم :

1-     ما و  معصومین هر دو به مصیبتهایی گرفتار میشویم که منشاء آنها اجتماعی است

2-     ما و  معصومین هر دو به مصیبتهایی گرفتار میشویم که منشاء آنها طبیعی است

3-     ما و  معصومین هر دو به مصیبتهایی گرفتار میشویم که منشاء آنها آزمون الهی است

4-     ما و  معصومین هر دو به مصیبتهایی گرفتار میشویم که منشاء آنها مشیت خاصه خداوند است

اختلاف ما و معصومین : ما و معصومین در یک مورد اختلاف داریم و آن مصیبتهایی هستند که منشاء فردی دارند. یعنی ما یک سری مصیبتهایی داریم که معصومین ندارند و آن مصیبتهایی است که جنبه فردی دارند. معصومین هرگز به مصیبتهایی گرفتار نمیشوند که جنبه فردی داشته باشد و هرگز ممکن نیست که مصیبت وارده به ایشان مکافات عمل شان باشد. زیرا ایشان معصومند و عملشان پاداش دارد نه کیفر. اما ما مردم عادی بخشی از مصیبتهایمان مربوط به مکافات عمل خودمان است که گفته اند :

از مکافات عمل غافل مشو       گندم از گندم بروید جو زجو

 

زجری که ما میکشیم : من اینطوری فکر میکنم و شاید بسیاری از شما ها هم مثل من فکر کنید که دچار شدن به یک مصیبت در زندگی سخت است ولی این سختی قابل تحمل است و چیزی که تحمل انسان را سلب میکند و باعث میشود بیتابی کند چیز دیگری است. یک سوال وجود دارد که چرا ما در مواجهه با سختی ها و مصیبتها تحمل خودمان را از دست میدهیم و خود را می بازیم؟ جواب این سوال ساده است. به نظر من کلید این معما در تشخیص منشاء مصیبت است.

به نظر شما اگر بدانیم جنس مصیبتهای ما از جنس مصائب پیامبران و معصومین(بند1 تا 4) است آیا خیالمان راحت نمیشود؟ مثل آبی که روی آتش ریخته باشند خنک نمیشویم؟ آرام نمیشویم؟ مطمئن نمیشویم؟ به نظر من که عالی تر از این نمیشود. یعنی آدم بداند که پشت مصیبت کشیدنهایش حکمت و مشیت الهی نهفته است. این خیال آدم را راحت میکند. عذاب وجدان از روی شانه های انسان برداشته میشود. سبک میشود. در اینحالت انسان رنج میکشد ولی رنجی توام با اطمینان خاطر و شکرگزاری به درگاه خداوند. این خیلی خوب است. این بهترین حالت برای یک انسان است. این که بداند منشاء مصیبتهایش با حکمتهای الهی پیوند خورده است.

حالت دیگری هم وجود دارد که از مورد اولی بدتر است ولی باز هم جنبه ی مثبتی دارد و آن این است که مصیبت آدم منشاء فردی داشته باشد ولی آدم بتواند منشاء مصیبتش را تشخیص دهد. یعنی اگر آدم بداند که این مصیبتی که من میکشم منشاء آن منشاءفردی بوده و مربوط به مکافات فلان عمل خودم است . این حالت باز هم به مقدار زیادی خوب است. زیرا انسان از ناآگاهی و حیرت بیرون می آید و عیبش را میشناسد و  درپی رفع عیوب خود میرود و به مقدار توان خود مسیر زندگی اش را اصلاح میکند. این حالت اگر چه ایده آل نیست اما قابل تحمل است. بخش سوزناک داستان جای دیگریست.

اما زجری که ما میکشیم این است که بیشتر مواقع قدرت تشخیص خود را از دست میدهیم و نمیدانیم که منشاء مصیبتهای ما چیست؟ آیا منشاء فلان مصیبت من ، فردی است یا اجتماعی؟ فردی است یا آزمون الهی؟  بسیاری از اوقات از خود می پرسیم که آیا این مصیبت ناشی از اشتباهات خودم است؟ آیا تقصیر تنبلی و هوسرانی و سربه هوایی و سست عنصربودن خودم است یا منشاء آزمون الهی دارد؟  یا مشیت الهی در این است؟

این تردید کمر شکن ، آرامش فکری ما را نابود میکند. صبر را از ما سلب میکند و تحمل مان را از بین میبرد. انسان از خود میپرسد : آیا من حق دارم این وضع موجود را با این همه محدودیت و محرومیت  و سختی به حساب مشیت الهی بگذارم و بدان راضی شوم و تحمل کنم؟  اگر فردای روز قیامت بدانم که این مصیبتها مکافات عمل خودم بوده است و در انجام وظایفم کوتاهی کرده ام وباید مجازات شوم آنوقت چه جوابی باید بدهم؟  نتیجه ی این حالت وحشتناک این است : مصیبت در دنیا و مجازات در آخرت !!! این تعلیق عجیب و کشنده ، انسان را آزار میکند.

انسان از خود میپرسد اگر من مصیبتی را تحمل میکنم ، آیا این تحمل کردنهای مرا خداوند تایید میکند؟ اگر تایید میکند که هیچ در غیر اینصورت اگر قرار بوده که من از این مصیبت بیرون بیایم  آیا من همه تلاشم را کرده ام و با اینحال از این مصیبت گریزی نداشته ام؟ اگر جواب این سوال مثبت باشد باز هم آرامش به من رخ نشان خواهد داد زیرا خواهم دانست که من هرچه در توان داشته ام بکار برده ام  و حتی اگر منفی باشد بازهم به مقدار زیادی به من کمک خواهد کرد . ولی بدبختی ما این است که ما جواب این سوال را هم نمیدانیم. آیا جواب بلی است یا خیر؟  این تردید جانکاه پدر مان را در آورده است. پس به زبان ساده چند سوال مبهم پیش روی ماست.

1-     آیا این مصیبت ، مشیت خداوند است ؟  نمیدانم

2-     اگر مشیت خداوند نیست  آیا من همه تلاشم را کرده ام و با این وجود دچار مصیبت شده ام یا نه ، سستی و کاهلی کرده ام و میتوانستم بهتر باشم؟  نمیدانم

طبیعی است که اگر جواب دوسوال فوق را نتوانم بدهم در عملکرد آینده ام هم نمیتوانم درست تصمیم بگیرم و این ابهام است که باعث میشود تحمل مشکلات برایمان سخت و دشوار شود. این ابهام باعث میشود که  دائم بین گذشته و حال و آینده در تلاطم باشم. اینجاست که باید بگوییم: خوش بحال کسانیکه جواب این سوالات را میدانند. اما بهتر از آن باید بگوییم :

خوش بحال کسانیکه مطمئن هستند که جنس مصیبت آنها از جنس مصیبت پیامبران و معصومین علیهم السلام  است.

ادامه دارد...

  نظرات ()
علت مصائب زندگی ما (5) نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٦/۱٧

قسمت پنجم

باتوجه به تقسیم بندی سه گانه مصائب به این نکته توجه میکنیم که همه مصائبی که یک فرد در زندگی گرفتار آن میشود از نوع مصائب فردی نیست که مکافات عمل خودش باشد. بلکه ممکن است در اثر مکافات عمل جامعه یا معلول یک امر جغرافیایی و بلایای طبیعی باشد.

مثلا وقتی یک دانش آموز تنبلی میکند و درس نمیخواند طبیعی است که به مصیبت مردودی گرفتار میشود و این مکافات عمل اوست. اما زمانی هست که محیط خانوادگی یا اجتماع او ، اجازه نمیدهد که دانش آموز به درسهایش برسد در این حالت هم مصیبت مردودی دامن دانش آموز را خواهد گرفت اما در این حالت دیگر تقصیری متوجه دانش آموز نیست بلکه مکافات عمل جامعه دامن او را گرفته است. یا مثلا ممکن است در یک منطقه ای رانش زمین اتفاق بیافتد و 4 تا خانه ویران شود و یک دانش آموز که در یکی از این خانه ها زندگی میکرد در نتیجه ی این رخداد طبیعی  موفق نشود کنکور بدهد و یکسال عمرش تلف شود و این مصیبت ( عقب افتادن یکساله) ممکن است به اتفاقات دیگری گره بخورد و  کل زندگی آینده او را تحت الشعاع حوادث منفی و مصیبت بار قرار دهد. ولی این مصیبت زدگی مکافات عمل خود دانش آموز نیست بلکه منشا طبیعی دارد. 

حال به بخشی از سوالمان برمیگردیم و می پرسیم : چرا پیامبران و معصومین گرفتار مصیبت میشوند؟ برای پاسخ به این سوال وقتی که تاریخ را ورق میزنیم مشاهده میکنیم که همه پیامبران بدون استثنا دچار مصیبت شده اند اما ملاحظه میکنیم که مصیبت وارده به ایشان هیچ کدام مکافات عمل ناشایست آنها نبوده است بلکه منشا دیگری داشته اند. 

بعنوان مثال قوم بنی اسرائیل در اثر نافرمانی خدا چهل سال در صحرایی بین مصر و فلسطین آواره و سرگردان شده اند و نتوانسته اند راهی برای خروج از این سرگردانی و مصیبت بیابند. حضرت موسی هم در بخش زیادی از این سالها به همراه قوم خود در این مصیبت گرفتار بود. آیا میتوانیم بگوییم که حضرت موسی مکافات عمل خود را دیده است ؟ یقینا اینطور نیست و معلوم است که مکافات اجتماعی دامن ایشان را گرفته است نه مکافات فردی.

در مورد سایر پیامبران از جمله حضرت نوح ، لوط ، عیسی و پیامبر گرامی اسلام و همینطور در مورد معصومین نیز چنین بوده است.  یعنی اکثر مصیبتهای ایشان منشاء اجتماعی داشته است.

اما برخی مصیبتهای وارده بر پیامبران جنبه آزمون یا مشیتهای خاصه الهی داشته است به عنوان مثال حضرت ابراهیم سالها صاحب فرزند نشد و این مصیبت مدتهای طولانی او و زنش ساره را آزار داد تا به حدی که ساره حاضر شد که شوهرش زن دیگری بگیرد به این امید که از او فرزندی به دنیا بیاید و ازدواج ابراهیم(ع)  با هاجر به این علت اتفاق افتاد. پس این مصیبتی که به سراغ حضرت ابراهیم خلیل الله آمد نه منشاء فردی داشت و نه منشاء اجتماعی بلکه ممکن است از یکی از دو منشاء دیگر ناشی شود که یا آزمون الهی یا مشیت خاصه خداوندی بوده است.

پس در اینجا لازم می آید که به تقسیم بندی سه گانه قبلی خود دو بخش دیگر را نیز اضافه کنیم تا تقسیم بندی 5 گانه بوجود آید یعنی در ادامه تقسیم بندی جلسه قبل دو بند دیگر نیز بدین شکل اضافه نماییم تا طبقه بندی ما تکمیل گردد:

4- مصائبی که منشاء آنها آزمون الهی است

5- مصائبی که منشاء آنها مشیت و حکمت خاصه پروردگار است.

بین این دو بند تفاوتهایی وجود دارد. بعنوان مثال آزمون الهی ممکن است فقط جنبه شخصی برای پیامبر داشته باشد ولی حکمت و مشیت خاصه الهی ممکن است به منظورهای کلان آفرینش یا پایه گذاری رسم و عادات و قوانینی در آینده باشد. مثلا وقتی که حضرت ایوب (ع) دچار بیماری پوستی گردید در نتیجه این بیماری مصیبتی برایش پیش آمد که جنبه آزمون الهی برای شخص پیامبر را داشت و در همان مقطع تاریخی به اتمام رسید و نتیجه ی آن مشخص شد. زیرا خداوند میخواست شخص حضرت را مورد آزمون قرار دهد.

اما وقتی که حضرت ابراهیم صاحب فرزند نشد و مجبور شد مجددا ازدواج نماید و صاحب فرزندی بنام اسمائیل شود و سپس زن اول او نیز صاحب فرزندی بنام اسحاق شد. این اتفاق سرمنشا شکل گیری تاریخ عجیبی گردید که تا همین الان هم جهان ما تحت تاثیر آن اتفاقات است و کشاکش شگفت انگیزی بین فرزندان اسحاق و اسمائیل و طرفداران آنها علی الدوام در جریان است و نزاع بین اسرائیل و ایران نیز یکی ازتبعات اصلی همین زاد و ولدی است که از جانب ابراهیم(ع)  و دو همسرش اتفاق افتاده است. پس مشیت الهی در این بود که مصیبت نازایی همسر اول بر حضرت ابراهیم(ع)  وارد شود تا زمینه ای برای این قضا و قدر طولانی و شگفت انگیز باشد که البته آزمون الهی برای ابراهیم(ع) و اهل بیت او نیز میتواند جزئی از این مشیت خدا باشد. و البته همه ی جهان از جمله انسان از مشیت حتمی الهی بیخبر است والله اعلم. 

 

 

از امیرمومنان علی(ع) روایت روایت بسیار زیبایی است که ایشان فرمود:

 

البلاء للظالم ادب و للمؤمن امتحان، و للانبیاء درجة؛

 

بلا برای ستمگر ادب و مجازات و تنبیه است؛ برای مومنان آزمون و برای پیامبران درجه و مرتبت است.

 

(بحار الانوار، ج 67، ص 235)

.

ادامه دارد...

  نظرات ()
علت مصائب زندگی ما (4) نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٦/۱٦

 

قسمت چهارم :

از نگاه دیگر میتوان مصائبی  را که به ما متوجه میشوند به سه گروه تقسیم بندی کرد :

1- مصائبی که ریشه اجتماعی دارند : همه ی مصیبتهایی که به ما روی می آورند همیشه نتیجه اعمال شخصی ما نیستند و جنبه فردی ندارند بلکه برخی از مصائب ما جنبه اجتماعی دارند. یعنی از عملکرد اجتماع سرچشمه میگیرند. مثلا وقتی که در جامعه رفتارهای ناپسندی رواج دارد بناچار ما هم که در آن جامعه زندگی میکنیم تحت تاثیر عوارض ناشی از آن رفتارها قرار میگیریم. بعنوان مثال به یاد دارم که در زمان محمدرضا شاه ملعون روزی پدرم وقتی از سر کار به خانه آمد بلافاصله کتش را در آورد و داد که بشویند. میگفت در تاکسی که می آمدیم مسافری که کنار من نشسته بود مست کرده بود و حالش به هم خورد و لباس مرا هم کثیف کرد. بعد گفت : خدایا به چه مصیبتی گرفتار شده ایم؟ این مصیبتی که به او روی آورده بود مصیبتی بود که از طرف جامعه به او رسیده بود و او هیچ تقصیری در برابر این مصیبت نداشت .

2- مصائبی که ریشه فردی دارند : برخی از مصائب ریشه فردی دارند یعنی دقیقا مکافات عمل خود شخص است که در قالب مصیبت ظاهر میشود. مثلا شخصی که با سرعت غیر مجاز رانندگی میکند درصورتی که واژگون شود و به مصیبتی گرفتار آید در اینصورت مکافات عمل خود را دیده است و نباید از دیگران گله مند باشد.

3- مصائبی که ریشه ی طبیعی دارند: برخی از مصائب نیز عامل طبیعی دارند. مثل کسانیکه در اثر زلزله یا سیل یا طوفان ، خانه و زندگی و عزیزان خود را از دست میدهند. این مصیبت ، حادثه ایست که به عوامل طبیعی متصل است.

ادامه دارد...

  نظرات ()
علت مصیبتهای زندگی ما چیست؟ (3) نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٦/۱٦

همانطور که در پست قبلی گفتیم : مصیبت یعنی درد  ، یعنی رنج ، یعنی سختی ، یعنی چیزی که انسان را خوش آیند نیست. درد و رنج و سختی برای انسان ناگوار است و هیچ کس خواهان اینها نیست. اما صحبت کردن در باره ی خوبی و بدی  مصیبت زیاد هم راحت و ساده نیست زیرا ارتباط تنگاتنگ این دردها و رنجها و سختیها با سرنوشت و سعادت انسان ، قضاوت در مورد آن را بسیار دشوار و پیچیده میکند.  مثلا شاعر میگوید :

من درد تو را زدست آسان ندهم

دل برنکنم زدوست تا جان ندهم

از دوست به یادگار دردی دارم 

کان درد به صدهزار درمان ندهم

 

یا دیگری میگوید :

نابرده رنج گنج میسر نمیشود 

مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

 

یادیگری میگوید :

دردم از یار است و درمان نیز هم

دل فدای او شد و جان نیز هم

و قرآن کریم میفرماید : 

همانا با هر سختی راحتی است.

کودکان برای اینکه از سرازیری سرسره لذت ببرند به استقبال پله های سرسره میروند و با سختی تمام از پله های آن بالا میروند و سپس با شادی از آن بالا به پایین سرازیر میشوند و شادی را حس میکنند. آنها یاد میگیرند که اگر لذت سرخوردن از سرسره را میخواهند باید رنج بالا رفتن از آن را تحمل نمایند.یاد میگیرند که : برای رسیدن به هر راحتی باید سختی و رنجی را تحمل نمایند. این قانون زندگیست.

ادامه دارد...

 

 پی نوشت : ولی پله های سرسره ی زندگی من نمیدونم چرا تمام نمیشه. شایدم آهنگری که سرسره منو ساخته یادش رفته طرف دیگه ی اونو بسازه . گاهی خیال میکنم سرسره یعنی پله.

  نظرات ()
علت مصائب زندگی ما چیست؟ - (2) نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٦/۱٦

برای جواب به سوالی که در پست قبلی مطرح شد اول باید مصیبت را معنی کنیم. 

در باره معنی مصیبت در فرهنگ دهخدا چنین آمده است : حادثه . سختی و بدبختی و نکبت . محنت و رنج . بلیه و هر امر مکروه . مکروهی که به آدمی رسد.

به زبان ساده میتوان چنین گفت که هر حادثه بد و رنج آوری که برای انسان اتفاق می افتد مصیبت است. و معلوم است که مصیبت هم ، ریز و درشت و بزرگ و کوچک  و انواع و اقسام مختلف دارد.

1- مصیبت براساس اندازه(بزرگ و کوچک) : مصیبت میتواند بزرگ یا کوچک و سنگین یا سبک باشد. بعنوان مثال مرگ عزیزان مصیبت بزرگی است ولی ممکن است کسی که پشت ترافیک سنگین گیر کرده است هم بگوید : عجب مصیبتی گیر افتادیم. یا وقتی توی خیابان و گذر وقتی کودکمان به حرفمان گوش نکند و دائم بهانه گیری کند باز میگوییم : خدایا چه مصیبتیه این بچه؟  واضح است که اندازه و تاثیر این مصیبت با دیگری قابل مقایسه نیست.

2- مصیبت بر اساس موقعیت : ممکن است نفس یک پیشامدی مصیبت نباشد بلکه موقعیتی که آن حادثه اتفاق افتاده است آن را به یک مصیبت تبدیل کند. مثلا برای کسی که در حال بنایی است گل مالی شدن سراسر لباسش امری عادی است ولی برای آقای بنایی که برای خواستگاری میرود و در راه چند لکه گل آلود به لباسش میپاشد این حادثه تبدیل به مصیبت میشود.  یعنی آنهمه گل که سرتاپای لباس یک فرد را فرا گرفته مصیبت نیست ولی چند لکه گل و لای برای همان شخص در موقعیت دیگر تبدیل به یک مصیبت میشود. پس در اینجا موقعیت است که مصیبت می آفریند نه نفس عمل.

3- مصیبت براساس شخصیت : به دلیل تفاوت تواناییها و شخصیتهای افراد ، یک حادثه بد ممکن است برای یک نفر مصیبت تلقی شده ولی برای فرد دیگر به یک امر عادی تعبیر شود. مثلا آمدن مهمان سرزده برای یک نفر یک مصیبت واقعی و بزرگ است ولی برای فرد دیگر یک اتفاق غیر منتظره و یک غافلگیری با مزه و خوش آیند است. پس اینجا شخصیت خود ماست که برای ما مصیبت تولید میکند نه اتفاقات بیرونی. 

4- مصیبت بر اساس فرهنگ اجتماعی : تفاوت فرهنگها نیز مصداق مصیبت را در جوامع مختلف تحت الشعاع قرار میدهد. یعنی یک اتفاق ممکن است در یک جامعه به مصیبت تعبیر شود ولی همان اتفاق در جامعه دیگر امری عادی باشد. مثلا زن دوم گرفتن در ایران اکثرا از جانب زن اول تعبیر به مصیبت میشود ولی همین امر در عربستان امری عادی است و بیشتر اوقات زنان اول ، خودشان برای شوهرشان به خواستگاری میروند و مراسم ازدواح میگیرند. پس در این حالت فرهنگ ماست که مصیبت را تعریف میکند نه نفس عمل. 

  نظرات ()
علت مصائب زندگی ما نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٦/۱٦

سوال خوبیست اگر پرسیده شود که : علت مصائب زندگی ما چیست؟

1- اگر مصائبی که به انسان میرسد مکافات عمل آنهاست پس چرا پیامبران و ائمه هم دچار مصائب میشوند؟

2- اگر مصائبی که به انسان میرسد آزمون الهی و وسیله ای برای قرب الهی است پس چرا افراد گناهکار هم دچار مصیبت میشوند؟

این سوال بهانه خوبی برای فکر کردن عبادی است. پس تا اطلاع ثانوی با این سوال عبادت میکنیم. یعنی به این سوال فکر میکنیم تا هم فکر کرده باشیم ، هم عبادت.

 

تفکر ساعة خیر من عبادة ستین سنة

یک ساعت تفکر از شصت سال عبادت(بدون تفکر) بهتر است

حضرت محمد(ص)

 

  نظرات ()
بندباز نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٦/۱٥

آنهایی که مویی سپید کرده  و پیراهنی پاره کرده اند بهتر میدانند که زندگی در این دنیا مثل بندبازی کردن است . اگر موفق شدی خودت را نگهداری که از آن طرف نیافتی ، نباید خیالت راحت باشد چون ممکن است از این طرف بیافتی پس اگر از آنسو نیافتادی ،  حالا نوبت آنست که مراقب این طرف باشی تا از این طرف نیافتی . . . وباز مجددا از آنسو . . .  و تا انتها همینطور تکرار میشود. گاهی از دست این نیروی جاذبه ای که حتی یک لحظه هم دست از سر آدمی برنمیدارد اعصاب آدم به هم میریزه. استقامت و صبر زیادی لازم دارد این زندگی لامصب. 

یه وقتایی همه ی قدرتت را باید بکار بگیری و خودت را به سمت راست بکشی تا به حالت تعادل برسی و یه وقتایی هم باید همه ی زورت را به سمت مقابل بزنی و خودت را به سمت چپ هل بدی تا باز هم به حد تعادل برگردی.  یعنی دم به دم  به دوسمت متضاد میروی اما در هر دو حالت قصدت این است که به تعادل نزدیک شوی. ولی اگر کسی بند زیر پایت را نبیند در باره رفتار تو چه فکر میکند ؟ 

ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این 

بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش

  نظرات ()
چهار نیروی درونی انسان نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٦/۱۳

انسان در درون خود چهار نیروی مختلف دارد : 1- نیروی شهوت  2- نیروی خشم  3- نیروی خیال  4- نیروی عقل

1- نیروی شهوت : وظیفه نیروی شهوت جلب منفعت است. انسان توسط این نیرو منافع دنیوی را به سمت خویش جذب میکند. مثل غذا ، پوشاک ، مسکن ، مقام ، لذت بردن از جنس مخالف .  مثلا وقتی انسان احساس میکند که فلان غذا برایش مفید است و منفعت دارد نیروی شهوت در او بیدار میشود و همین نیرو به او فرمان میدهد که به سمت غذای مورد نظر رفته و آنرا در اختیار بگیرد و استفاده نماید. اگر نیروی شهوت نباشد انسان میمیرد. همه ی حیوانها نیروی شهوت دارند.

2- نیروی خشم : وظیفه ی این نیرو دفع زیان است. انسان با بهره گیری از این نیرو در پی دفع کردن خطرات و مضرات از خود میباشد. مثلا وقتی انسان حیوان درنده ای را میبیند به خشم می آید و بلافاصله درپی دفع این خطر برمی آید. یا وقتی که کسی به اموال انسان دستبرد میزند و دزدی میکند انسان به خشم می آید و همین نیروی خشم به او کمک میکند که در برابر دزد عکس العمل نشان داده و از اموال خود حراست نماید. اگر نیروی خشم نباشد انسان میمیرد. همه حیوانها نیروی خشم دارند.


3- نیروی  خبال (وهم) : این نیرو وظیفه ی چاره اندیشی را به عهده دارد. وقتی انسان در برابر موقعیتهایی قرار میگیرد که نیاز به تصمیمات خاص دارد این نیرو به کار می افتد و چاره اندیشی میکند و معمولا به دنبال فریبکاری میرود. حیطه عمل قوه خیال بسیار پیچیده و مرموز و ناشناخته است. نیروی خیال برای جلب منفعت و دفع ضرر چاره اندیشی میکند. او مشاور ارشد دو قوه دیگر است. قوه خیال ، هیچ قانونی نمیشناسد و هیچ حد و حدودی را تحمل نمیکند و اسب سرکش خود را به هر سو میتازد تا راه کاری ارائه بدهد او میتواند د یک لحظه کوتاه ، زمین و زمان را سیر کند و راهکارهای مختلف را بسنجد و از میان آنها موثر ترین را به زعم خود پیشنهاد دهد. اگر نیروی خیال نباشد انسان پیشرفت نمیکند. به نظر من حیوانها نیروی خیال ندارند(نیازمند تحقیق است).

4- نیروی عقل : به نظر من ردیف کردن عقل در کنار بقیه نیروهای درونی انسان کار درستی نیست زیرا عقل مفهومی متعالی دارد که از جنس سایر نیروها نیست. اما در این تقسیم بندی چهار گانه برای رساندن منظور خود چاره یی جز این نداریم . بنابراین ما خود را مجاز میکنیم بگوییم که نیروی عقل نیرویی است که همیشه در راه سعادت قدم برمیدارد. نیروی عقل نیرویی است که حسن و قبح مسائل را میداند و میسنجد و نیک و بد را به انسان می نمایاند. نیروی عقل برای کنترل و هدایت سه قوه ی اول است. اگر نیروی شهوت خواست که از حد خویش تجاوز نماید اورا مانع میشود. اگر نیروی خشم خواست که طغیانگری نماید او را سرجای خود می نشاند. اگر نیروی خیال خواست که فریبکاری نماید به او تذکر میدهد. اگر نیروی عقل نباشد انسان با یک حیوان فرق چندان مهمی نخواهد داشت.

در واقع این عقل است که مقادیر مجاز را برای سه قوه ی دیگر معین و مشخص میکند. عقل دائما به شهوت و خشم و خیال نصیحت میکند و مفاد قانونی را برایشان برمیشمارد و یاد آوری میکند. عقل چهارچوبها را میشناسد ، خوب و بد را میفهمد و راه سعادت را مثل کف دست میشناسد و با تکیه بر همین دانش میتواند بر سایر نیروها حکمفرمایی کند. او میتواند به سایر قوا امر و نهی کند زیرا حقیقت عالم را میفهمد و مقصد را میشناسد و به خطرها و موانع راه آگاه است.

اگر شهوت خواست که زیاده روی کند مورد اعتراض عقل قرار میگیرد. اگر خشم خواست از حد خود تجاوز کند و به دیگران صدمات ناروا بزند عقل مهارش را میکشد و کنترلش میکند. اگر خیال خواست که در انجام وظیفه ی  چاره اندیشی خود ، از راه راست بیرون رفته و  با عشوه گری و سوداگری و فریبکاری و سالوسی به دیگران ظلم کند و حق دیگران را پایمال نماید در اینصورت عقل به او هشدار میدهد و عواقب کارش را گوشزد میکند. 

و این خود انسان است که سرنوشت خود را به دست کدامیک از این نیروها بسپارد. خشم و شهوت و خیال ؟  یا عقل؟ 

به قول سعدی : 

خور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمت 

 حَیَوان خبر ندارد ز جهان آدمیت


 

(  متن کامل شعر سعدی  )

 

تن آدمی شریفست به جان آدمیت

 

نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

 

اگر آدمی به چشمست و دهان و گوش و بینی

 

چه میان نقش دیوار و میان آدمیت

 

خور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمت 

 

حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت

 

به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد       

 

که همین سخن بگوید به زبان آدمیت

 

مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی          

 

که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت

 

اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد

 

همه عمر زنده باشی به روان آدمیت

 

رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند

 

بنگر که تا چه حدست مکان آدمیت

 

طیران مرغ دیدی تو ز پای‌بند شهوت

 

به در آی تا ببینی طیران آدمیت

 

نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم

 

هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت


  نظرات ()
از نفس خود آسوده خاطر مباش نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٦/۱۳

اگر فکر میکنی آدم خوبی هستی و به همین علت در آسودگی خیال سیر میکنی بدان که در معرض خطر غفلت قرار گرفته ای زیرا بشر تا عمر دارد نباید از شر نفس خویش ، خیالش آسوده باشد.

در سرتاسر عمر انسان ، بین دو نیروی عقل و شهوت ، علی الدوام کشاکش است. 


  نظرات ()
هدیه نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٦/۱۳

یکی از سنتهای اسلامی هدیه دادن است. هدیه باعث ایجاد صفا و صمیمیت میشود و کدورت و کینه را ازبین میبرد. هدیه دادن مرد به همسرش به نشانه ی عشق و محبت ، از بارزترین مصادیق احسان ونیکی است که موجب استحکام بنیان خانواده میشود و آن را مملو از شادابی و لذت معنوی میکند.


  نظرات ()
هوامو داری نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٦/۱۱

خدایا همینقدر هم که هوامو داری میدونم از سرم هم زیاده ، اما میگم این چه بدبختی بزرگیست که فقط اینقدر تونستم عنایت تو رو کسب کنم. می بینم که ظرفم کوچک است ، حالا من با این ظرف کوچکی که فراهم کرده ام چه کار میتونم بکنم؟ از تو ممنونم ، از خودم مغبون.


  نظرات ()
اشتیاق معشوق نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٦/۱٠

اگر نور حرکت نمیکرد  انسان برای دیدن خورشید باید بیش از 4000سال بدون توقف و استراحت به سمت خورشید پیاده روی میکرد اما خوشبختانه  نور خورشید بی حرکت و بی تفاوت نمیماند بلکه عاشقانه و دیوانه وار باسرعتی سرسام آور در عرض 8 دقیقه مشتاقانه خود را به انسان میرساند و روشنایی خویش را به او هدیه میکند. 4000 سال کجا و 8 دقیقه کجا ؟ بیشترین سرعتی که شما به سمت عشقتان رفته اید چه سرعتی بوده؟ قدمهایتان را تند برداشته اید؟ دویده اید؟ سوار تاکسی شده اید؟ 

اگر خورشید عاشق دیدار تو نبود ، اگر او با اشتیاق غیر قابل وصف به سمت تو نمی آمد تو هرگز نمیتوانستی به دیدار خورشید نائل شوی. به سمت او میرفتی اما هرگز به او نمیرسیدی. 4000 سال یعنی هرگز.  نور خورشید اگر به سمت تو حرکت نمیکرد ، رفتن تو هیچ فرقی با نرفتن نداشت. منظورم همین بود.

اگر از جانب معشوق نباشد کششی  

     کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد

--------------------------------

ای عشق همه بهانه از توست

   من خامشم این ترانه از توست

---------------------------------

نام عاشق بر من و  او را ز من خود صبر نیست

عشق معشوقم ز حد عشق من افزون شده

--------------------------

هیچ عاشق خود نباشد وصل جو

گرنه معشوقش بود جویای او

 

  نظرات ()
سیر کردن شکم این مردان بعهده کیست؟ نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٦/٩

این مرد جانور شناس است. جانورشناسی شغل اوست. او از این راه نان در می آورد. او به زندگی جانوران نگاه میکند و چیز یاد میگیرد و دانش خود را میفروشد و نان میخرد و شکم خودش را سیر میکند و به این ترتیب زندگی اش را میگذراند.

فرض کنید این مرد 4000 سال پیش زندگی میکرد زمانی که همه کشاورز بودند. روی زمین کار میکردند ، گندم میکاشتند و درو میکردند و نان درست میکردند و میخوردند. اگر کسی روی زمین کار نمیکرد نان به او نمیرسید و هیچ کس حاضر نبود سهم خود را به کسی که کار نمیکند بدهد.

اگر این مرد در آن زمان به تماشای حیوانات میرفت و تمام روز را به نگاه کردن به یک حیوان سپری میکرد حتما از گرسنگی میمرد زیرا هیچ کس حاضر نمیشد گندمی را که خود بعمل آورده است به یک آدمی که دوست ندارد کشاورزی کند و بیکار و بیعار میگردد بدهد. 

اکنون چه کسی به این مرد نان میدهد؟  این مرد دسترنج کدام کشاورز را تصاحب میکند و با نان چه کسی خود را شریک میکند؟ وسر سفره چه کسی مهمان میشود؟  چه کسانی گندم میکارند تا این مرد بتواند نکارد و بخورد. 

شاید یکی از همین کشاورزهای دهاتی به این مرد گفته است : تو برو درستو بخون من شکمتو سیر میکنم. و به این ترتیب او هر روز با خیال راحت برای تماشای حیوانات به دشت و دمن میرود و آخر وقت هر روز سهمیه نانش را از مرد دهاتی میگیرد و با آرامش میخورد. اینجوری قسمت کرده اند.

فکرشو بکن . . . 

  نظرات ()
برده دیگران نباش نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٥/۳٠

 اگر به دنبال تایید دیگران باشیم، برده آنان خواهیم شد. کار خود را انجام دهیم ، سپس رها کنیم. این تنها راه آرامش یافتن است.


  نظرات ()
خشم مادر به ز مهر پدر نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٥/٢٩

زنم با پسرم تندی کرد و او هم شروع کرد به گریه کردن . . .  من هم از در جانبداری در آمدم و به زنم تذکر دادم که اینقدر با بچه تندی نکنه و مهربان باشه .

بعد هم برای اینکه به زنم یک کلاس آموزشی عملی در باره رفتار مهربانانه با فرزندان دایر بکنم ، روکردم به پسرم که در حال گریه بود و با لهجه کودکانه و لحن مهربانانه گفتم "بیا بغل بابا" و دستش را گرفتم که به سمت خودم بکشم و آرومش کنم اما او با تندی  دستم را پس زد و به بغل مامانش رفت و همانجا گریه اش را ادامه داد. یعنی بغل مامانش را که گریه اش انداخته بود به بغل من که بهش داشتم محبت میکردم ترجیح داد. 


من بیچاره همینجوری وارفتم . سرد و آرام سرجایم یخ زدم . نفهمیدم که کی متوجه شد و کی نشد اما خودم که خیلی متوجه شده بودم. وقتی یخم واشد و به خودم آمدم بلافاصله برای اینکه وارفتگی شدیدم معلوم نشه کنترل تلویزیون را برداشتم و وانمود کردم که مثلا دنبال اخبار میگردم. اما به مدت چند دقیقه اصلا نفهمیدم که چند تا کانال عوض کردم و بدون اینکه بدانم چه کانالی چه برنامه ای داره دستم بی هدف روی دگمه کنترل ، بالا و پایین میرفت اما حواسم به تلویزیون نبود. . . مدتی کشید تا به حالت اول برگردم.

 دقت کردی چی شد؟ . . . میگم خدایا چه معجزه ای در وجود مادر خلق کرده ای ؟ یعنی تا این حد؟ واقعا اعجاب انگیزه. 

یواشکی با خودم میگم : آخه خدایا ما مردها مگه چه گناهی کرده ایم که این رفتارو با ما میکنی؟ آخه این انصافه؟

خشم مادر به ز مهر پدر؟؟!!

  نظرات ()
واجب و مباح نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٥/٢٩

بسیاری از مردم خرج های مباح و مستحبی مثل گردش های تفریحی، سفرهای زیارتی، سفره های اطعام و... را به نحو احسن انجام می دهند؛ اما نوبت به خرج های واجب مانند پرداخت خمس، زکات، کفارات، رد مظالم و... که می رسد، برای فرار از پرداخت آن، بهانه های مختلف می آورند.

 


بر اساس فتوی آیت الله سیستانی زکات در ده چیز واجب است:

اوّل     : گندم
دوّم     : جو
سوّم   : خرما
چهارم  : کشمش
پنجم   : طلا
ششم : نقره
هفتم   : شتر
هشتم : گاو
نهم     : گوسفند
دهم    : مال‌التجاره بنا بر احتیاط لازم

  نظرات ()
رزق نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٥/٢٦

  ز شوق لب رزق خواران زخاک      دَوَد دانه تا آسیا سینه چاک


حضرت مولانا میفرمایند : همانطوری که شما در پی روزی هستید ، روزی هم در پی شماست. معنی مشروح آن چنین میشود که : دانه ی گندم از شوق رسیدن به لب روزی طلبان و بندگان خدا ، سینه چاک میکند و مشتاقانه تا آسیاب می دود تا تبدیل به آرد شده و روزی بندگان خدا شود.

.

 

  نظرات ()
سخاوتمند کیست نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٥/٢٦

امام صادق علیه السلام:

انسان بخشنده و سخاوتمند، شخصی نیست که اموال خود را نابجا خرج کند، بلکه سخی و بخشنده فردی است که زکات و حقوق مالی که خداوند بر او واجب کرده،را بپردازد.

(امالی طوسی: ص475)

 

 
  نظرات ()
یکی از سه موهبت نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٥/٢٥

آدم باید لااقل یکی از این سه موهبت الهی را داشته باشد : مال - جمال - کمال . بیچاره کسی که مثل من هیچکدام از این سه تا را نداشته باشد زندگی تلخ و پر درد و رنجی را باید تحمل کند. خیلی تلخ! خیلی رنج آور ، بیچاره !!! در هر حال هیچ کس حق ندارد به خدا اعتراض کند که خدایا چرا . . .؟  چون سنگ خارای بدظاهر هم که باشی گوشه ای از حکمت خدا را پر کرده ای . تو فقط باید باشی ، همانگونه که میتوانی باشی. 


حتی داشتن یکی از این سه موهبت هم برای رسیدن به سعادت میتواند کافی باشد چون :

کسی که مال دارد میتواند صاحبان جمال و کمال را به سمت خود جذب نماید.

کسی که جمال دارد میتواند صاحبان مال و کمال را به سمت خود جذب نماید.

کسی که کمال دارد میتواند صاحبان مال و جمال را به سمت خود جذب نماید.

اما جای بسی تاسف است که گاهی دارندگان ، از ندارها بیچاره ترند زیرا : 

اگر کسی مال داشته باشد ولی نتواند کمال و جمال را جذب کند بیچاره تر از بیچاره است و مثل این است که هیچ مالی ندارد بلکه آرزو میکند که کاش هیچ مالی نداشت و مانند بیچاره گان بود. 

اگر کسی جمال داشته باشد ولی نتواند مال و کمال را جذب کند او هم بیچاره تر از بیچاره است و او هم مثل این است که هیچ جمالی ندارد بلکه آرزو میکند که کاش هیچ جمالی نداشت و مانند زشت رویان بود. 

اما کسی که کمال دارد حتما میتواند مال و جمال را به هم برساند و اگر چنین نیست معلوم است که خود نخواسته است که چنین باشد و در اینصورت ،  او از هر مال و جمالی که در این دنیا باشد برتر باشد که نخواسته است از خود کمتر را به خود جذب نماید.

کسی که کمال و مال و جمال را با هم دارد کسی مثل یوسف پیامبر میشود که تاریخ هم ، او را هرگز فراموش نمیکند و هرکسی دوست دارد که او را به خود اختصاص دهد و  هر مذهبی او را به خود متعلق میداند.

بیچاره کسی که هیچ کدام از سه مال را ندارد ،  مال ، جـمال ، کـمال . 

  نظرات ()
بدون حفاظ نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٥/۱۳

خدایا

مثل خانه ام که در برابر گرمای تابستان و سرمای زمستان بدون حفاظ است ، قلبم را در برابر فضل و کرم تو بی حفاظ کرده ام.


  نظرات ()
معجزه نگاه نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٥/۱٢

همه چیز به نگاه تو بستگی دارد. او میتواند در ژرفای اقیانوسهای دور دست باشد که هرلحظه از تو دور میشود یا همینجا بر بالای سر تو در حال فرود که هر آن به تو نزدیک میشود. همه چیز به نگاه تو بستگی دارد. هر طور که نگاه کنی همانگونه است. هیچ دلیلی وجود ندارد که نگاه تو را نقض کند. این یک شهود است نه یک گزاره ی منطقی. شهود یعنی چیزی که فقط میتوان دیدش ولی نمیتوان توصیفش کرد یا دلیلی برایش آورد. در شهود همه چیز در نگاه تو معنی پیدا میکند نه در آنچه که می بینی. همه چیز به نگاه تو بستگی دارد. شهود چیز عجیبی است.

شهود

  نظرات ()
توبه واقعی نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٥/۱۱

توبه واقعی آن است که انسان تمام حقوق مردم را پرداخت کند و امور مالی که آن را تضییع کرده، جبران نماید و اگر مالی را به ناحق در اختیار دارد، به صاحبش بازگرداند و اگر دسترسی به او امکان ندارد، باید به همان اندازه بدهی اش، با اجازه مرجع تقلید به عنوان رد مظالم به فقرا دهد.


  نظرات ()
زن نسبت به شوهر نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٥/۱۱

امام صادق علیه السلام:

زن نسبت به شوهر سازگار خود سه وظیفه مهم دارد:

1- خود را از هر پلیدی و ناپاکی حفظ کند تا شوهرش در همه حال به او مطمئن باشد

2- مراقبت از شوهر و رسیدگی به او تا اگر خطایی از وی سر زد شوهرش نسبت به او مهربان باشد

3- اظهار عشق و علاقه به شوهر با ناز و عشوه و آراستگی در چشم او

(تحف العقول: ص323)

 

  نظرات ()
وقتی گربه مامور روزی رسانی میشود نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٥/٥

آقای حاج یدالله جعفری مرد نازنینیه ، دوستش دارم.

همین امروز از قول خاله خدابیامرزش تعریف میکرد که :  اول ازدواجمان بود. دستمان تنگ بود. زنگ زدند که میخواهیم خانه شما مهمان بیاییم. در خانه هیچ چیز نداشتیم و جیبمان پاکتر از دلمان بود. گفتیم خدایا آبروی ما را پیش فامیل نبر.

پس از چند لحظه دیدیم گربه ای یک کیسه پلاستیکی گوشت آورد و گذاشت روی پله های حیاط. گوشه پلاستیک را به دهانش گرفته بود و به زمین هم نمالیده بود. یک کیسه پلاستیکی تر و تمیز و پر از گوشت را گذاشت زمین و راهش را کشید و رفت.

خیلی خوشحال شدیم ولی چند لحظه بعد گفتم خدایا با گوشت خالی که نمیشه از مهمان پذیرایی کرد. نخود و سیب زمینی و روغن و نان لازم است. 

چند لحظه بعد دیدم گربه با یک کیسه پلاستیکی دیگر برگشت اما اینبار داخل کیسه مقداری پول بود. چیزی که ما لازم داشتیم. . . . 


  نظرات ()
خاطره ای ناب از آیت الله بهجت نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٥/٤

دیشب ، فامیل برای صرف افطاری و شام مهمان ما بودند. یکی از فامیلها بنام سیروس رشتبر از قول دوستش بنام محمد نظری اینطور تعریف میکرد : برای مراسمی به قم رفته بودیم که من در نماز جماعت آیت الله بهجت حضور یافتم. پس از نماز ، مردم برای عرض سلام صف کشیده بودند که من هم برای عرض سلام و ارادت ایستادم. دالانی از آدمها درست شده بود و ایشان به سلام کنندگان ابراز لطف میکردند و جلو می آمدند. نزدیک من که رسیدند من هم مثل بقیه سلام دادم اما ایشان متوجه من نشدند. برای بار دوم سلام دادم بازهم متوجه نشدند و این کار چهار مرتبه تکرار شد و به من توجهی نشد.

با حالت کنایه و دلخوری با خودم گفتم : این هم از مجتهد عارف ما . . .  و از جمعیت خارج شدم.

برای زیارت به حرم رفتم . پس از زیارت در هنگام خروج از حرم وقتی برای بستن بند کفشهایم خم شده بودم در همین حال متوجه شدم که یک نفر از پشت سر من چهار بار دستش را به شانه ام زد و گفت : سلام علیکم ، سلام علیکم ، سلام علیکم ، سلام علیکم.   برگشتم دیدم آیت الله بهجت هستند. جواب سلام مرا دادند و رفتند.

روحش شاد.

.آیت الله بهجت

 

 

  نظرات ()
درسی که باید از آهن ربا گرفت نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٤/٢٥

بخش عمده ای از مردم برای تاثیر گذاری در دیگران انرژی زیادی از خود صرف میکنند و تلاش زیادی میکنند اما نتیجه ی کمتری میگیرند و در نتیجه ، تلاش آنها نتیجه عکس میدهد و بجای کسب رضایت طرفین ، منجر به دلخوری و عدم رضایت در هر دو طرف میشود و گاهی مواقع هم به تنش های تند ختم میگردد.  

این عدم موفقیت بخاطر این است که آنها بیش از ظرفیت واقعی خود دوست دارند که تاثیر گذار باشند و این غیر ممکن است زیرا آهن ربا فقط اشیائی را جذب میکند که در میدان مغناطیسی اش قرار میگیرند و خارج از میدان مغناطیسی اش هیچ اثری ندارد. هر مقدار که نیروی مغناطیسی آهن ربا قوی باشد حوزه وسیعتری را تحت تاثیر خود قرار میدهد.

این عده از مردم ، غافل از این قانون ،  بجای اینکه برای افزایش ظرفیت مغناطیسی خود اقدام کنند تا بدین وسیله عده بیشتری از آنها متاثر شوند ، سعی میکنند با فشار و قوه ی قهریه در دیگران نفوذ نمایند و این امری محال است که بیهوده برای آن تلاش میکنند.

پس در اینگونه موارد بهتر است فقط به اظهار نظر اکتفا کرده و از اصرار برای قبول از سوی طرف مقابل پرهیز نماییم و در صورتی که طرف مقابل منطق شما را قبول نکرد او را به کم فهمی متهم نکنید چون ممکن است از ضعف میدان مغناطیسی شما باشد .

 

 


  نظرات ()
امروز و فردا نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٤/۱

یکی از دوستان ماشینی داشت که همیشه ی خدا درون و بیرونش از گرد و غبار پوشیده بود. یکی از همین  روزها بود که  گفت : وقتی یک ماشین نو بخرم چنان تمیز نگه میدارمش که نگو . 

گفتم : هرگز موفق نخواهی شد زیرا هر طور که این ماشین را نگه میداری آن را هم درست همینجوری نگهداری خواهی کرد زیرا تو ماشینت را عوض خواهی کرد ، خودت را که عوض نخواهی کرد.  پس خیالات را به کناری بگذار و قبل از اینکه ماشینت را عوض کنی خودت را عوض کن و همین ماشین را تمیز نگه بدار. 

انگار که معجزه شنیده باشد خندید و گفت : راست میگویی. 

آری به یقین ، فردای تو همانطوری خواهد بود که امروز هستی، مگر اینکه امروز از دیروزت توبه کنی.  این خیالی بیش نیست که فکر کنی فردا از امروزت بهتر خواهی بود ولی اگر بخواهی امروز از دیروزت بهتر باشی ، عین واقعیت است. 

فاصله بین امروز و فردا فاصله بین بودن و نبودن است. فاصله بین بیداری و خواب است زیرا امروز درایت است و فردا حکایت! امروز وجود دارد ولی فردا شاید باشد.

من میدانم ! اگر بگویی کاری را فردا انجام خواهی داد منظورت این است که هرگز انجام نخواهی داد. این را خودت هم میدانی ولی این حقیقت ، یواشکی بین خودت و خودت میماند و به هیچ کس نمیگویی و فکر میکنی هیچ کس نفهمید. و به خودت می قبولانی که این حقیقت ملال آور را چون هیچکس نمیداند پس وجود ندارد و نفس راحتی میکشی و اینگونه خودت را فریب میدهی.

بنابراین فردا مثل امروزت خواهی بود. اگر امروز از دیروز بهتر باشی فردا هم همینطور خواهد بود. بهتر بودن ، همیشه از امروز شروع میشود نه از فردا . از فردا هیچ چیزی آغاز نمیشود هر چه شروع میشود از امروز است فقط از امروز !  این را خودت هم میدانی ! 


  نظرات ()
اعمال شوم و سمی نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/۳/۳۱

اگر به کلمه ی سوم  سه نقطه اضافه کنی شوم  میشود و اگر یک حرف از آن کم کنی سم میشود.  به همین راحتی !

اگر به دستورالعمل هایی که به تو داده شده است چیزی از خود اضافه کنی اعمالت شوم میشود و اگر چیزی کم کنی سم میشود. در صورتی که فکر میکنی عمل تو خیر و مفید است. پس درست به همان گونه ای که از تو خواسته شده است عمل کن . نه چیزی به آن اضافه کن و نه چیزی از آن کم کن. اگر بگویند برو کلاه بیاور یکی میرود سر می آورد و یکی فقط آه ، که هیچ کدام بدرد نمیخورد.

 

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید

که سالک بی خبر نبود زراه و رسم منزلها 


 

  نظرات ()
خوب و بد نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/۳/٢۸

دقت کرده اید که وقتی چیز بارزشی از دستتان بیافتد بلافاصله مستقیم و باسرعت میرود و با وسواس و مهارت خاصی ار میان سوراخهای آبراه رد میشود و از دسترس خارج میشود اما وقتی میخواهید چیز زائدی را به آبراه بیاندازید به همه طرف میرود الا به آبراه و حتی وقتی آب را باز میکنید که با آب برود اقلا چند بار دور آبراه دور افتخار میزند و موقع رفتن به وسط آبراه حتما چیزی پیدا میشود که به آن گیر کند و شما مجبور شوید با دست آب را به سمتش هول بدهید یا از قوه ی قهریه استفاده کنید تا بالاخره رضایت بدهد که برود؟ 

این حکایت عادات خوب و زشت ما بنی آدم است. عادات خوب در اثر کمی غفلت یا اندکی وسوسه ، خیلی زود از کف آدم ، لیز میخورد و از دسترس خارج میشود.

اما عادات بد مثل سریش به آدم میچسبد و ول نمیکند. اگر رفتار بد موفق شود که به عادت آدم تبدیل شود در این صورت کار آدمی بسیار سخت میشود. زایل کردن عادات بد بسیار دشوار است. این رذائل اخلاقی ول کن معامله نیستند. از در بیرون کنی از پنجره وارد میشوند. رفتارهای غلط آدمی مثل زباله است که باید دفع شود اما بیرون کردن این زباله ها آب زیادی میبرد. 

یعنی یک وقتی انسان چشم باز میکند و میبیند که ئه ئه ئه . . . یکی از رفتارهای خوبش از دستش افتاد و یکراست رفت توی چاه و دیگه نیست.  با خودش میگه: ای دل غافل  چی شد که فلان رفتار خوب من دیگه نیست ؟ چرا نتونستم نگهش دارم؟ 

ولی در عوض اگه بخواهد یک رفتار غلط را ترک کند هزار مصیبت سراغش می آید. یک روز ترک میکند روز بعد میبیند که دوباره همان رفتار تکرار شد. 

یعنی رفتار خوب بدون قصد عمدی  هم براحتی از دست آدم میرود ولی رفتار بد با هزاران سعی و تلاش و به سختی از انسان زایل میشود. و گاهی هم اصلا نمیرود.

پس مراقب رفتارهای خوبمان باشیم. حواسمان به آنها باشد. هر روز تکرارشان کنیم. برای تکرار رفتار خوب به دنبال ضرورت نگردیم بلکه یک بهانه کوچک و ناچیز هم برای تکرار رفتار خوب کافیست.

و البته مهمتر از آن اینکه مراقب باشیم که رفتار بد را تکرار نکنیم چون خیلی زود به عادت تبدیل میشود و عادت بد به همین راحتی ازدست از سرما بر نمیدارد. مثل زباله ای که از براحتی به فاضلاب نمیرود. 

 


  نظرات ()
اگر کفشم گم شود نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/۳/٢٤

اگر روزی کفشم گم شود هرگز به دنبالش نخواهم گشت تا دردم دو تا نشود. غم مال و زخم پا.

 

  نظرات ()
سه خصلت ذاتی پول نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/۳/۱٩

اگر انسان علم بدست آورد به فکر نشر آن می افتد. ولی اگر پول یا طلا بدست آورد به فکر پنهان کردنش می افتد. این نشان میدهد که پول در ذات خود بخل و خسّت و علم در ذات خود بخشندگی و انفاق ، نهفته دارد.

دانشمندان ، همه ی علم خود را با دیگران به اشتراک میگذارند اما ثروتمندان دوست ندارند ثروت خود را با دیگران شریک شوند. این نشان میدهد که ثروت در ذات خود تفرقه و علم در ذات خودوحدت را نهفته دارد.

ثروت را اگر به دیگران بدهی کم میشود ولی علم با دادن به دیگران کم نمیشود. این نشان میدهد که ثروت در ذات خود فنا و علم در ذات خود بقا را نهفته دارد.


 

  نظرات ()
پول و رضایتمندی نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/۳/۱۸

پول نارضایتی را کم میکند اما رضایتمندی ایجاد نمیکند.

فرض کنید در روستایی آباد زندگی میکنید که اهالی آنجا همه ، هرچه دلشان بخواهد از مال دنیا دارند و هیچکس کمبودی از لحاظ مالی ندارد. اما هیچ کس در آن روستا شما را دوست ندارد. چه حالی به شما دست میدهد؟ آیا از زندگی خود راضی خواهید بود؟ در اینصورت آیا به فکر خواهید افتاد که از آن روستا بروید و در جاهای دیگر کسانی را بیابید که شما را دوست بدارند و شما هم آنها را دوست بدارید،اگر چه همه ی امکانات مالی در آنجا فراهم نباشد؟ 


  نظرات ()
قدرت یک لقمه نان نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/۳/۸

شیخ نجم الدین رازی در کتاب مرصادالعباد به این مضمون آورده است : 

بزرگان گفته اند که : تا لقمه نانی بر سر سفره ای فراهم آید ، سیصد و شصت کس از دهقان و آهنگر و آسیابان و درزی و باربر و غیره برای فراهم آمدن آن کار میکنند. آنگاه که این لقمه به دهان اولیایی از اولیاء الله برسد بفرموده ی حق تعالی همه ی آنان آمرزیده شوند.


  نظرات ()
تمرین بسیار ساده برای ورزش روحی نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٢/٢٥

ورزش ، نرمش و تمرینات بدنی ، برای سلامت جسم بسیار موثر است. اما اگر برخی از ما کم طاقت باشیم و  بخواهیم که به محض انجام حرکات بدنی ، در عرض چند ساعت یا حتی طی چند روز یا بمدت چند ماه ، همه ی ضعفهای جسمی ما برطرف شود و صاحب اندام موزون و قدرتمند شویم ، بدیهی است که با این برداشت بجایی نخواهیم رسید و خیلی زود خسته شده و از ادامه راه سلامت باز خواهیم ماند. اما تکرار ، معجزه میکند و مداومت ، کارساز است. به قول معروف :  

مرد آنست که آهسته و پیوسته رود

نرمشهای ملایم اما روزانه و مداوم میتواند ما را به سمت سلامتی کامل و تناسب اندام و بهداشت جسمی مطلوب پیش ببرد.

روح نیز چنین است و از همین قانون پیروی میکند. روزانه ، مداوم و با ملایمت به روح خود نرمش بدهید تا به سلامت و بهداشت روحی نائل شوید و به تناسب اندام روح خود تحقق ببخشید. برای اینکه روح خود را پرورش دهید و به تناسب و بهداشت آن نائل شوید باید به دستورالعملهای متخصصین عمل کنید. بیان آنها فوق العاده راهگشاست. به هیچ عنوان به تنهایی ورزش نکنید چون ممکن است عضلات خود را خراب کنید و نتیجه ی عکس بگیرید. پشت سر مربی کارکشته قرار بگیرید و به او اقتدا کنید. با او شروع کنید و با او تمام کنید. سرعت حرکات خود را عینا با او تنظیم نمایید طوری عمل کنید که انگار دارید ادای او را در می آورید و از او تقلید میکنید. به 1 - 2 - 3 گفتن های او توجه کنید و با ریتم او خود را هماهنگ کنید. این خیلی مهم است.

به ظرفیت جسم خود توجه ویژه کنید و هرجا خسته شدید استراحت نمایید ، چون ممکن است استاد فعلا نیاز به استراحت نداشته باشد ولی شما به مقداری استراحت نیازمند باشید پس به مقدار لازم و کافی استراحت کنید ، نفس تازه کنید و سپس دوباره شروع کنید. اما وقتی شروع کردید بازهم عین استاد عمل کنید و اجازه ندهید این استراحت موقت ، شما را از نظم حرکات و فهم فلسفه ی نرمشهای او غافل کند. توقف موضعی شما نباید حس استقلال طلبی شما را برانگیزد و باعث گردد که ساز خودتان را بزنید. بازهم به استاد توجه تام داشته باشید  و مثل استاد حرکت کنید : 1 - 2 - 3 


استاد بزگوار ، علامه جعفری در یک بیان بسیار ساده ولی محکم و اطمینان بخش چنین میفرمایند:

 خوب است بدانیم که ما به مدد الهی قادریم با تکرار اسماء الهی (همانند یا لطیف، یا رحمان و یا غفور و ...) و سعی در نزدیک شدن اخلاقمان به آن اسماء، آن ها را در وجود خود متجلّی سازیم.

بیاییم خود را به بهای بی قیمت دنیا نفروشیم و با نزدیک کردن خویش به اسماء الهی، از خودِ انسانی خویشتن نیز فراتر رویم و الهی گونه زندگی کنیم. اللهمّ صلّ علی محمّدٍ و آل محمّد و عجّل فی فرج مولانا صاحب الزّمان.

  نظرات ()
تنگدست مباش نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٢/٢۳

تنگ نظر مباش و از تنگدستی بگریز

 

امام علی علیه السلام فرمود :

بخل ، ننگ است و ترسْ ، نقص است و ناداری ، زبان زیرک را از بیان دلیل خود ببندد، و تنگدست در شهر خود غریب نماید، ناتوانی آفت است و صبر شجاعت، زهد ثروت است و پارسایی سپر.

 

متن عربی :

الْبُخْلُ عَارٌ وَ الْجُبْنُ مَنْقَصَةٌ وَ الْفَقْرُ یُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ حُجَّتِهِ

وَ الْمُقِلُّ غَرِیبٌفِی بَلْدَتِهِ وَ الْعَجْزُ آفَةٌ وَ الصَّبْرُ شَجَاعَةٌ وَ الزُّهْدُ

ثَرْوَةٌ وَ الْوَرَعُ جُنَّةٌ

میفرماید : فقر و نداری ، زبان زیرک را از بیان دلیل خود ببندد.

در واقع امام علی در این حکمت ، فقر مالی را مذمت میکند و مومن را از آن برحذر میدارد و در عین حال زهد را بعنوان ثروت یاد میکند.

پیام روشن چنین حکمتی این است که : بیشتر از همه کار کن ولی بیشتر از همه نخور

 

 اللهم سُدََّ فَقرَنا بِغِناک

 

 

  نظرات ()
تسلط بر نفس نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٢/٢۳

یک شاه کلید برای تربیت نفس و خود سازی انسان ، تسلط بر خیالات است. خیالات نفسانی ، یک ابزار بسیار پیشرفته و یکی از سلاحهای فوق سری شیطان است. رمز گشایی و تسلط بر این سلاح خیلی دشوار است. حکیمی فرزانه با کلامی ساده و در عین حال قاطع و آموزنده در این باره چنین میفرماید:

انسان باید مراقب افکار و خیالات خود باشد و افکار خود را مدیریت کند. ما اگر نفس خود را مدیریت نکنیم، به تعبیر امام صادق علیه‌السلام، این نفس ما را می‌بلعد و به هرجایی که می‌خواهد می‌برد. ما باید برای افکار و خیالات خود خوراک تهیه کنیم و نگذاریم این خیالات آزاد باشد و ما را به هر راهی ببرد.

به نقل از : اینجا

  نظرات ()
خطا نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٢/٢٢

خود رامعلم دیگران دانستن خطای بزرگیست که باعث عقب ماندگی آدم میشود زیرا دانش آموزان اکثرا از معلم خود جلو میزنند که اگر چنین نبود علم پیشرفت نمیکرد و به مرور زمان جهل گسترش می یافت. پس خود را شاگرد زمانه بدان تا از او عقب نمانی.

  نظرات ()
فساد اخلاقی دیگران حتی دشمنمان را بیان نکنیم نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٢/٢۱

به نقل ادیان نیوز از آقای عابدی : یک نکته اخلاقی قرآن این است که به مسائل جنسی و فحشاء مردم کار نداشته باشیم؛ حتی اگر از کثیف‌ترین مردم باشد. خیلی مواقع این مسائل قبح گناه را می‌ریزد، خیلی مواقع اشاعه فحشا است و خیلی موارد باعث ترویج گناهان در بین جوانان می‌شود.

منبع : ادیان نیوز.


در ثانی یکی از جلوات نفس ، خوض در باطل است. یعنی فرورفتن در باطل که به گفته ی بزرگان ، یکی از رذائل اخلاقی این است که انسان مشغول بیان رذائل اخلاقی دیگران شود و در مورد فسادهای دیگران داستان سرایی کند یا در اینگونه مجالس بنشیند و به سخنان آنها گوش فرا دهد. حتی گوش دادن به آن سخنان نیز نهی شده است و جزو بداخلاقی ها محسوب شده است که مستحق مجازات است.

 

خداوند تبارک و تعالی در آیه 45 سوره مبارکه مدثر میفرماید : زمانی که از مجرمین سوال شود که چه چیزی شما را به جهنم کشانید میگویند :

 وَکُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ

و با آنان که سخن باطل می گفتند هماواز می شدیم

علامه طباطبایی در ذیل این آیه میفرماید :  منظور از" خوض" سرگرمى عملى و زبانى در باطل، و فرو رفتن در آن است، به طورى که به کلى از توجه به غیر باطل غفلت شود.

 

یا به نقل از سایت حوزهمراد از خوض (فرو رفتن) در باطل سخن گفتن و حکایت کردن معصیتها و فجور است، مثل حکایت احوال زنان بدکار و مجالس شراب و رفتار اهل فسق و عیاشی و اسراف ثروتمندان و تکبر و گردنکشی پادشاهان و عادات و مراسم زشت و ناپسندشان و احوال مذموم و ناشایست آنان، و امثال اینها، که همه از پستی و پلیدی قوه شهوت است.

 

  نظرات ()
حق وباطل نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٢/۱٥

کرد مردی از سخندانی سوال 

حق و باطل چیست ای نیکو خصال

گوش را بگرفت و گفت : این باطل است

چشم ، حق است و یقینش حاصل است

مولانا

  نظرات ()
حکمتی از امام هادی بیاموزیم نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٢/۱۳

امام هادی(ع) میفرماید : 

هرکه خدا را بخشم آرد ، 
باید یقین کند که به خشم مخلوق دچار می شود.

امام هادی دهمین امام است. نوه ی امام رضا و پدر بزرگ امام زمان 
است. ایشان فرزند امام جواد هستند که در سال 212 هجری قمری 
متولد شدند و در سال 220 یعنی در 8 سالگی به امامت رسیدند
مدت امامت ایشان 33 سال بود و در سال 254 هـ. قمری به فرمان
متوکل خلیفه عباسی در سامرا به شهادت رسیدند و در داخل منزل
 شخصی خودشان به خاک سپرده شدند. امام هادی 20 سال تمام
 از دوران امامتشان را در حصر و تحت کنترل سربازان حکومتی گذراندند.
  نظرات ()
صعود به بالاترین درجه عرفان با 5 دستورالعمل طلایی نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٢/۱۱

همه عرفا و سالکان راه دوست و همه ی اولیای خدا و زاهدان و پویندگان راه حق لحظه ای آرام نمیگیرند و دائم در حال تلاش و ممارست و ریاضت هستند. آنها به طرق مختلف ، تمام عمر خود را صرف این میکنند که راه درست زندگی کردن را بیاموزند و به آن عمل کنند. افراد در شرایط عادی به سختی از هم متمایز میشوند . وقتی همه چیز خوب و آرام و طبیعی است ، انسانها تقریبا شبیه به هم هستند و به سختی میتوان خوب و بد و قوی و ضعیف را از هم تشخیص داد. اما وقتی شرایط عوض شود و یک شرایط بحرانی پیش بیاید در این صورت است که انسانها به تناسب ظرفیت عقلی خود دست به اقدام میزنند و عکس العمل نشان میدهند. در اینجاست که خوب و بد و ضعیف و قوی از هم شناخته میشوند. 5 موقعیت مهم بحرانی وجود دارد که پایش عملکرد افراد در آن موقعیتها میتواند شناخت درستی نسبت به شخصیت افراد بدست بدهد. این شرایط پنج گانه عبارتند از : ستم - خیانت - تکذیب - مدحت - نکوهش


سوال این است که اگر در یکی از این شرایط سخت قرار گرفتیم تکلیف ما چیست و  چه کنیم که در این شرایط بهترین رفتار را از خود نشان دهیم ؟ عقل سلیم چه میگوید؟ دستور عقل در این لحظات بحرانی برای ما چیست؟

آیا وقتی مورد ستم واقع شدیم سعی کنیم به همان میزان یا صد برابر آن به طرف مقابل ظلم کنیم ؟  آیا وقتی کسی به ما خیانت کرد سعی کنیم ما هم به او خیانت کنیم؟  آیا اگر کسی یک شایسته گی یا خوبی یا فضیلتی از ما را تکذیب کرد باید خشمگین شویم و ما هم با مقابله ی به مثل ، شایسته گیهای او را تکذیب کنیم ؟ اگر کسی از ما تعریف کرد از خوشحالی پر در بیاوریم و بالا و پایین بپریم و دستها را به علامت پیروزی بالای سر ببریم و هیاهو راه بیاندازیم؟ آیا اگر کسی ما را نکوهش و سرزنش کرد باید بی تابی کنیم و اعصابمان خط خطی شود؟  چه باید کرد؟ 

اینها موقعیتهایی هستند که همه ی آدمها در طول زندگی خود بدون استثناء و متناوبا در این شرایط قرار میگیرند و چون اعصاب انسان در نتیجه ی این اتفاقات دچار فشارهای سخت میشود و کنترل بر اعصاب تضعیف شده و امکان بروز رفتارهای غیر ارادی زیاد میشود در نتیجه بسیاری از نزاعها و بدخلقی ها و  جنایتها و قتلها در این شرایط اتفاق می افتد. بنابراین کنترل رفتار در این شرایط بسیار مهم است.

و انسان اگر از قبل نداند که در این گونه موارد کدام رفتار برایش سفارش شده است یقینا در چنان شرایط بحرانی فرصتی برای فکر کردن و تصمیم گیری عاقلانه وجود ندارد. اما اگر از قبل بداند که تکلیفش چیست میتواند با کمی خویشتن داری ، وظایف خود را به یاد آورده و خود را از احتمال بروز رفتارهای ناهنجار دور کرده و عکس العمل صحیحی را از خود به نمایش بگذارد.

امام محمد باقر عالیترین حرف را در این مورد گفته است که برای هر کسی میتواند بعنوان یک گنج معنوی واقعی به حساب بیاید.

 

حضرت محمد بن علی ، امام محمد باقر (ع) در عباراتی فوق العاده فصیح و بلیغ چنین می آموزند : 

تو را به پنج چیز سفارش می کنم :

1- اگر مورد  "ســـــتـــم"  واقع شدی ، ستم مکن

2- اگر به تو "خیـــــانـت" کنند ، خیانت مکن

3- اگر        "تکــذیـبـت"  کنند ، خشمگین مشو

4- اگر        "مــــدحـت" کنند ، شاد مشو

5- اگر        "نکوهشت" کنند ، بیتابی مکن 


بحارالانوار ، ج 75، ص (167)

  نظرات ()
انسان چقدر مهم است نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٢/٧

هیچ کس به آن اندازه ای که خودش خیال میکند مهم نیست. زیرا کسی که خود را بزرگ می پندارد کوچک و کسی که خود را کوچک می پندارد بزرگ است. این را تاریخ به ما یاد داده است.

خودبزرگ بینی

آیا فیل از موش می ترسه؟

  نظرات ()
قانون نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/۱۱/۳٠

اگر پشت سر قانون حرکت کنید هرگز جلوی قاضی نخواهید ایستاد

  نظرات ()
عیش جوانی کن ، در پیری توبه میکنی نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/۱٠/٢٤

گفتم که به پیری رسم و توبه کنم 

آنقدر جوان مرد و یکی پیر نشد

 

روایت داریم که اگر به 40 سالگی رسیدی و رابطه ای با خدا برقرار نکردی ، شیطان پیشانی ات را میبوسد و میگوید قربان شکل ماهت بروم که تو دیگر هدایت نمیشوی.

 پند دلنشین

فرهنگ نیوز: در سالگرد آیت الله مجتهدی تهرانی گلچین نکته هایی شنیدنی از نصایح ارزشمند و دلنشین درس اخلاق آیت الله مجتهدی(ره) را به عنوان توشه ای معنوی عرضه می شود..

 

  نظرات ()
آیا شما هم به یکی از این چهار درد مبتلا هستید؟ نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/٦/٧

آیا دردهای ما را درمانی هست ؟ آیا رنجهای بشر التیام  می یابد ؟  آیا غمهایمان رهایمان خواهند کرد ؟ آیا از دل مشغولیهای دنیا فراغتی خواهیم یافت ؟ آیا فقرهایمان به بی نیازی متصل خواهد شد ؟ آیا زنجیره ی آرزوهایمان پایانی خواهد داشت ؟

چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو 

ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی


علت این همه ناکامیها چیست ؟  معصوم علیه السلام میفرماید علت آن این است که خواست بزرگتر تو از خدا دنیا ست . همین !

آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی در کتاب المراقبات میفرماید : 

خود را براى مجازات بزرگتر بودن خواست دنیا از خواهش آخرت آماده نموده و این سخن معصوم (علیه السلام ) را بیاد آور که : ((کسى که صبح کند و همت و خواست بزرگتر او دنیا باشد پیوند خود را با خداوند بریده و خداوند چهار چیز را در قلب او جایگزین مى نماید:

- غمى که هیچگاه از او جدا نشود،

- کارى که هیچگاه از آن فراغت نیابد،

- فقرى که هیچگاه به بى نیازى نرسد و

- آرزویى که به پایان آن نرسد.))

و از این عبارت که ((پیوند خود را با خدا بریده است )) غافل مشو که این خود مجازات بسیار بزرگى است .

  نظرات ()
مصیبت بزرگ نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/٦/٦

انا لله و انا الیه راجعون ! چه مصیبت بزرگى که مجازات آن نیز بزرگ است ! واى از رسوایى ، کم حیایى و بى وفایى ! چرا در حضور او گناهان کبیره را انجام دادم ؛ در حالى که آن را از کوچکترین آفریدگان او پنهان مى کردم و چرا در حالى که همراه من بود ملاحظه او را نکردم . او بدیها و گناهانم را پوشانید ولى احترام این پوشش را نگه نداشتم . آه از سیه روزى من در لحظه ورود بر او! با چه رویى با او دیدار کنم ! با چه زبانى با او نجوا کنم در حالى که پیمانها و سوگندها را بعد از محکم نمودن آنها شکستم . هنگامى که او را خواندم در خطاها فرو رفته بودم ولى دعوتم را اجابت فرمود؛ در حالى که احتیاجى به من نداشت . در حالى که با او بیگانه بودم مرا دعوت کرد ولى من به او پاسخى ندادم ؛ به من روى نمود ولى از او روى گرداندم . واى از کار زشت من و بدکاریم ! چگونه جراءت کردم و چطور خود را فریب دادم ! خدایا بخاطر این کارهاى بسیار زشت و این حالات دردناک و بد به فریادم برس !

بخشی از مقدمه کتاب المراقبات به قلم آیت الله حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریز 

  نظرات ()
چگونه به سودهاى کلان و فراوان برسیم ؟ نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/٦/٦

نام استاد را قبلا به بزرگی شنیده بودم و با ستایش شهرت ومقامش از کنار او گذشته بودم. من فقط این را میدانستم که او استاد بزرگی است و چیز دیگری در باره اش نمیدانستم. اما امروز که خواسته یا ناخواسته از مقابل کلاس درسش عبور میکردم حکایتی ازدهانش شنیدم که مرا به خود جذب کرد و نتوانستم بی تفاوت از آن عبور کنم .

حکایتی زدهانش بگوش جان من آمد

دگر نصیحت مردم حکایت است بگوشم

من امروز به چشم خودم عظمت و قدرت جذب فوق العاده ی او را دیدم و دیدم که چگونه اولین جملات او انسان را به خود جلب میکند و چگونه حرفهایش در همان لحظه اول همه ی توجه آدم را به خود اختصاص میدهد. انسان از شنیدن صحبتهایش شگفت زده میشود. با خود میگویم چه کسی میتواند با این جسارت و اطمینان از تجارت سخن بگوید ؟ و به خود پاسخ میدهم که : هیچکس ، مگر کسی که سوداگری در رگ و ریشه اش رسوخ کرده باشد. این استاد بزرگ در کمال حیرت و ناباوری چنان از سودهای کلان صحبت میکند که طمع ، سرتاسر وجود آدمی را فرا میگیرد و چنان از معاملات سرشار دم میزند که تن آدمی نیز هشیار میشود و  آنچنان با اطمینان و اعتماد سخن میگوید که از قدرت نفوذ کلام او انسان دچار شعف میگردد.

در هر حال اگر سود کلان و خارج از تصور میخواهید باید حواستان را جمع کنید و به دقت به راهنماییهای این استاد وارسته گوش بسپارید ، و بدنبال هدایت او حرکت کرده و سفارشات او را انجام دهید تا به سودهاى کلان و فراوانى برسىد که کسى قادر به شمارش ‍ گونه هاى آن نیست ؛ چه رسد به شمارش تک تک آنها. و کسى توان تصور بزرگى آن را ندارد ، کسى آن را ندیده و درباره آن چیزى براى ما نقل نشده است .

استاد بزرگ جناب آیت الله حاج میرزا جواد آقا ملکى تبریزى در مقدمه کتاب المراقبات می فرماید : 

تنها خدا را سزاوار ستایش دانسته و بر محمد و دودمان پاک او سلام کرده و بر آنان درود مى فرستم . خطاب به خود مى گویم : اى بنده پست بیکاره ! روزهاى زندگى تو از هنگام تولد تا زمان مرگ ، مانند ایستگاههاى مسافرت تو به وطن اصلیت مى باشد. همان جایى که خلق شده اى تا در آن ساکن شده و زندگى جاوید داشته باشى . و پروردگار، سرپرست و مالکیت تو را به این سفر فرستاده است تا فواید زیاد و کمالات انبوه و بى شمارى را که خرد خردمندان و دانش دانشمندان و تصور حکیمان تمام آنها را نمى توانند بفهمند بدست آورى . فوایدى از قبیل : رسیدن به روشنایى و زیبایى ، شادمانى و نعمت ، بلکه فرمانروایى و شوکت ، و شکوه و زیبایى و کمال . اگر در پى خوشنودى او بوده ، و بدنبال هدایت او حرکت کرده و سفارشات او را انجام دادى به سودهاى کلان و فراوانى مى رسى که کسى قادر به شمارش ‍ گونه هاى آن نیست ؛ چه رسد به شمارش تک تک آنها. و کسى توان تصور بزرگى آن را ندارد. کسى آن را ندیده و درباره آن چیزى براى ما نقل نشده است .

والسلام

  نظرات ()
جلب رضایت خدا ، فقط در یکساعت نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/٦/٦

المراقبات

و ای نفس! بدان که می توانی نزدیکی و رضایت او را در مدت یک روز بلکه در یک ساعت و یک لحظه بدست آوری. بشرط اینکه بدانی نیت تو در ترک غیر خدا و قصد دیدار او صادقانه و پاک است. زیرا او حاضر است نه غایب، رو آورنده است نه رو گردان و مشتاق است نه غیر آن... و اگر چنین همتی نداری، با کوشش و با نرمی و مدارا یا نفس و سخت نگرفتن به خود از ضایع شدن و بیهوده گذشتن اوقات جلوگیری کن تا بدین ترتیب به انجام خیرات عادت کنی. زیرا خیر عادت است و از شر بپرهیز که پرهیز از آن عبادت است. و مبادا که همیشه در غفلت از خداوند بسر بری که در این صورت از حیوانات و از پست ترین مردم پست تر خواهی بود. به آسانی می توانی از روزهای سال مراقبت کرده و برای یک بار بعضی از اعمال سال را انجام بدهی. و من در این کتاب بطور اختصار مهمترین اعمال وارده و لازمترین مراقبات را می نویسم

بخشی از مقدمه مولف بر کتاب المراقبات

نوشته ی آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی

  نظرات ()
امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه ناپلئون نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/۳/۸

 

امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه ناپلئون :

دنیا پر از پلیدی است ، نه بخاطر وجود آدمهای بد بلکه بخاطر سکوت آدمهای خوب !

  نظرات ()
درس یک وزیر به یک شاه نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/۱٠/۱۱

وزیر دستور داد در یک قسمت از شکارگاه شاه  بدون اطلاع شاه کلبه ای مرتب و زیبا بسازند.  هنگام شکار فرا رسید و وزیر ، شاه را عمدا بسوی آن کلبه راهنمایی کرد. شاه وقتی کلبه را دید با تعجب پرسید : ای وزیر این کلبه قبلا اینجا نبوده است بگو ببینم آن را چه کسی ساخته است؟

وزیر گفت : قربان ! این کلبه ، خودش درست شده است.

شاه با تعجب گفت : یعنی چه ؟ چطور ممکن است ؟

وزیر توضیح داد که : قربانت گردم ، این کلبه به مرور زمان بوجود آمده است و حوادث روزگار آن را به این شکل درآورده است. در طول سالها ، بر اثر زمین ارزه ها و  آتش فشانهایی که رخ داده است این سنگها به اینجا آمده و به مرور زمان آب باران و باد آنها را به شکل مکعب  منتظم تراشیده است و تکانهای شدید زمین آنها را بر روی هم قرار داده است  و وزش باد خاکها را به درزهای آن سنگها پاشیده و آب باران آنها را محکم کرده و سپس طوفانهای شدید درختها را شکسته وآنها را از  شاخ وبرگ پیراسته و غلطیدنهای مداوم ،  آنها را صاف و یکنواخت کرده و آنها را بصورت الوارهای مناسب در آورده و سپس باد پرقدرتی آمده و  این الوارهای چوب را از جا کنده و بصورت منظم روی این دیوار ها گذاشته و طنابهای مناسبی هم از جاهای مختلف گرد هم آمده و آنها را به هم بسته است و در نهایت این در و پنجره ها هم در اثر یکسری عوامل تصادفی به این شکل در آمده و عوامل تصادفی دیگر آن را بر روی دبوار ها نصب کرده است و این کلبه را به این صورت در آورده است .

شاه گفت : ای وزیر مگر دیوانه شده ای ؟  آیا مگر میشود اینهمه کارها بصورت تصادفی اتفاق افتاده باشد و این کلبه ی منظم در اثر تصادفات بنا شده باشد؟ و همه چیز در جای خود به نحو احسن قرار گرفته باشد ؟  اگر قرار بود که تصادفات طبیعی این مصالح را با خود به اینجا آورده باشد انتظار میرفت که بصورت نامنظم روی هم انباشته شود و هیچ کس باور نمیکند که این همه نظم بطور اتفاقی و تصادفی باشد. هر عاقلی میداند که این کلبه حتما سازنده ای دارد .

وزیر که منتظر چنین حرفی بود بلا فاصله گفت : قربانت گردم ! پس حال که به نظر شما این کلبه ی کوچک سازنده ای دارد چطور ممکن است که این عالم بزرگ و منظم ، آفریننده ای نداشته باشد و بطور تصادفی و به مرور زمان و دراثر تغییرات تصادفی اتفاق افتاده باشد؟

شاه با شنیدن این منطق قاطع وزیر ، شرمگین شد و دیگر هیچ نگفت.

  نظرات ()
چرا پادشاهان زبون هستند نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/٩/٢٦

دیوجانس یا دیوژن یا دیو گِنِس فیلسوف درویش مسلک یونانی بود که در درون یک بشکه یا خمره بزرگ مسکن گزیده بود و دوران زندگی او با اسکندر مقدونی همزمان بود. چون مثل سگ ولگردانه زندگی میکرد یا بخاطر اینکه با مردم بدون رعایت شان و منزلتشان و بدون تعارفات معمول و رک و گزنده صحبت میکرد به او دیوژن کلبی(سگی) هم میگفتند . او از امکانات دنیا به یک بالاپوش خشن و یک کاسه قنات کرده بود.

روزى اسکندر مقدونى، نزد دیوجانس آمد.  دیوجانس  اسکندر را آن چنان که او توقع داشت، احترام نکرد و وقعى ننهاد . اسکندر از این برخورد و مواجهه دیوجانس ، برآشفت و گفت :این چه رفتارى است که تو با ما دارى؟
آیا گمان کرده اى که از ما بى نیازى ؟
دیوجانس گفت : آرى ، بى نیازم .
اسکندر گفت : تو را بى نیاز نمى بینم .بر خاک نشسته اى و سقف خانه ات ، آسمان است . از من چیزى بخواه تا تو را بدهم .
دیوجانس جواب داد : اى شاه !من دو بنده حلقه به گوش دارم که آن دو، تو را امیرند . تو بنده بندگان منى .
اسکندر پرسید: آن بندگان تو که بر من امیرند، چه کسانى اند؟
درویش جواب داد : خشم و شهوت. من آن دو را رام خود کرده ام ؛ حال آن که آن دو بر تو امیرند و تو را به هر سو که بخواهند مى کشند.
برو آن جا که تو را فرمان مى برند؛، نه این جا که فرمانبرى زبون و خوارى.

اسکندر دوباره گفت: آیا درخواستی از من نداری ؟

دیوجانس گفت : چرا دارم

اسکندر خوشحال شد و گفت : خواهش تو چیست؟

دیوجانس گفت : کنار برو تا آفتاب برمن بتابد

اسکندر که تحت تاثیر بی اعتنایی درویش به دنیا قرار گرفته و در مقابل درویش تحقیر شده بود (شاید برای پنهان کردن حقارتش) گفت : اگر اسکندر نبودم دوست داشتم دیوجانس باشم.

 


 

  نظرات ()
سخت ترین مصیبت‌های دنیا چگونه آسان می شود ؟ نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/۸/۱٦

مردان خدا را دیده ای که چگونه با آرامش روزگار سپری میکنند ؟ رمز این دل آرامی چیست ؟  آنان در رفاه و آسایش نیستند اما در آرامش هستند و برخلاف آنها ما در عین اینکه در رفاه و آسایش نسبی به سر می بریم سهمی از آرامش نداریم. مردان خدا در سخت ترین مصیبتهای دنیا و تنگ ترین معاشها روحیه ی خود را نمی بازند و بخاطر مال دنیا با خلق خدا تندی نمیکنند و بر زمانه خرده نمیگیرند. رمز این بلند همتی و بزرگ منشی آنها در چیست ؟‌ این رمز ، در بیان ساده ی امام هادی بروشنی بیان شده است . گاهی فکر میکنم اگر فرمایشات چهارده معصوم به ما نرسیده بود ما در این روزگار قادر به سخن گفتن نبودیم.


امام هادى (علیه السلام):

مَن کانَ عَلَی بَیِّنَةٍ مِن رَبِّهِ هانَت عَلَیهِ مَصائبُ

الدُّنیا ولَو قُرِضَ و نُشِرَ.


هر که در راه روشن پروردگارش باشد، مصائب دنیا بر وی سبک آید؛ اگر چه با قیچی یا ارّه قطعه قطعه‌اش کنند.

Everybody who is in the right path of his Lord, difficulties of the world will be little on his eye even if he is cut by a scissors or saw.
تحف العقول، ص 483
 
اللهم صل علی محمد وآل محمد
  نظرات ()
این مکان مجهز به دوربین مدار بسته است نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/٧/۱٧

 توجه توجه : این مکان مجهز به دوربین مدار بسته است

عالم محضر خداست . در محضر خدا معصیت نکنید (امام خمینی)

  نظرات ()
تکرار زیبایی نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٠/۱٠/٢٩

این هنر زیبا اینجا بود حیفم آمد تکرار نشود.

  نظرات ()
همدردی نادرست نویسنده: جوادزاده - ۱۳۸٩/۱۱/۱٥

آنگاه که فهمید عده ای در قعر چاه افتاده اند . . . با خود فکر کرد که  چرا باید عده ای در ته چاه گرفتار باشند و از نعمتی که دراختیار دیگران است بی بهره باشند دلش به حال آنان سوخت . این بود که  به عدالت خدا شک کرد و بی درنگ خود را در ته چاه افکند تا عدالت برقرار باشد.

در قعر چاه با صحنه عجیبی روبرو گردید. با کمال تعجب دید که همه چاه نشینان به همدیگر ناسزا میگویند و همینکه او در جمع آنان قرار گرفت که با ایشان همدردی کند ناگهان بادیدن او همه به او لعنت فرستادند و دشنامش گفتند.

آنان گفتند خدا عادل بود که گذر ترا بر سر چاه انداخت که طنابی فراهم کنی و ما را ازاین تاریکی و عذاب خود خواسته برهانی . نه اینکه همچون ما خود را گرفتار عمل اشتباه خود کنی!!!

ما اسیر انتخابیم خودمون خواستیم و این شد...

  نظرات ()
5 چیز را پیش از 5 چیز غنیمت بشماریم نویسنده: جوادزاده - ۱۳۸٩/٤/۱

پیامبر گرامی اسلام فرمود:

ای ابوذر!

 پنج چیز را پیش از پنج چیز غنیمت شمار:

جوانی را پیش از پیری،

سلامتی را پیش از بیماری،

ثروت را پیش از نیازمندی،

فراغت را پیش از اشتغال

و زندگی را پیش از مرگ.

  نظرات ()
عالم زشت - احمق زیبا نویسنده: جوادزاده - ۱۳۸۸/۱٠/۱٧

 

 

عالم زشت– احمق زیبا

 

می‌گویند سقراط در ظاهر، از زشت ترین مخلوقات خدا بوده است؛ لب های کلفت، چشم های کوچک و چهره ای سیاه.

 روزی یکی از بچه های ثروتمند آتن به او رسید و گفت: چقدر خودت را گرفته‌ای؟ من پسر فلانی، نوه فلانی، از طایفه فلان،از... . 

اما تو که هستی؟ پسر یک مجسمه ساز و یک ماما!.

سقراط جواب داد: «درست گفتی، دودمان تو، در تو تمام می شود، اما دودمان من، ازمن آغاز می گردد». فرق من عالم زشت با تو احمق زیبا ، این است

 

سقراط افلاطون را تربیت کرد و افلاطون هم ارسطو را به جامعه تحویل داد و . . .

و به این ترتیب دودمان سقراط ادامه یافت و امروزه سقراط را به تعبیری ستون تمدن مغرب زمینی‌ها می‌دانند

 

  نظرات ()
رازموفقیت نویسنده: جوادزاده - ۱۳۸۸/۱٠/۱٦

نوجوانی راز موفقیت را از سقراط پرسید. سقراط از نوجوان خواست تا روز بعد در کنار رودخانه به دیدن او بیاید. سقراط از نوجوان خواست تا با او در داخل رودخانه راه برود. وقتی آب تا گردن آن ها بالا رفت، سقراط گردن نوجوان را گرفت و سر او را زیر آب فروبرد. نوجوان تلاش کرد تا سرش را از آب بیرون بیاورد ولی سقراط قوی بود و سر او را همچنان در زیر آب نگه داشت. وقتی نوجوان به نفس زدن افتاد، سقراط سر پسر نوجوان را از زیر آب بیرون آورد. نخستین کاری که پسر انجام داد این بود که یک نفس عمیق کشید.سقراط پرسید: «وقتی سرت زیر آب بود از همه بیشتر چه چیز را دوست داشتی؟» پسر جواب داد:« هوا را» سقراط گفت: « این راز موفقیت است. هرگاه موفقیت را به همان شدت و اندازه ای که هوا را در زیر آب می خواستی، بخواهی، موفق خواهی شد. راز دیگری در میان نیست.»

  نظرات ()
مثل مداد نویسنده: جوادزاده - ۱۳۸٧/٧/۳

                                                                  مداد

 

 

پدر بزرگ، درباره چه می نویسید؟
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید:
اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام
پدر بزرگ گفت: بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری ، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی !

صفت اول: می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.

صفت دوم: باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیز تر می شود (و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

 

صفت سوم: مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.

صفت چهارم: چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.

و سر انجام پنجمین صفت مداد: همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی وبدانی چه می کنی

 

 

  نظرات ()
مطالب اخیر شعری از آیت‌الله صافی گلپایگانی در انتقاد از کوروش گرایی پر کاربردترین مشاغل پاسخ امام حسن به پادشاه روم دعای ذوالقرنین بوی جوی مولیان لحظه اعلام مذهب شیعه بعنوان مذهب رسمی ایران(عکس) تست - آیا مشکل پرشین بلاگ برطرف شده است؟ مشکلات پرشین بلاگ کلافه کننده شده است کلید سعادت چیست ؟ ملا احمد نراقی
کلمات کلیدی وبلاگ حکمت (٩٠) آمریکا (٦٦) رفسنجانی (٤۱) شعر (٤٠) حدیث (۳٤) امام حسین (۳٠) امام علی (٢٧) دعا (٢٦) عاشورا (٢٥) روحانی (٢٥) حضرت محمد (٢۳) انتخابات ریاست جمهوری (٢٠) احمدی نژاد (۱٩) امام خامنه ای (۱٩) قرآن (۱۸) غرب (۱٧) نماز (۱٤) حکایت (۱۳) علم (۱۳) خدا (۱۳) محرم (۱٢) اسلام (۱۱) اسرائیل (۱۱) حجاب (۱۱) امام صادق (۱٠) خاتمی (۱٠) امام خمینی (۱٠) انسان (٩) رمضان (٩) میرحسین موسوی (٩) فساد (۸) شهریار (۸) صادق هدایت (٧) نجوم (٧) فتنه (٧) سبک زندگی (٧) امام زمان (٦) حضرت زهرا (٦) یارانه ها (٦) مصائب (٦) زیارت عاشورا (٦) جمهوری اسلامی (٦) اعمال (٦) شهید (٦) دروغ (٥) آزادی (٥) عشق (٥) سیاست (٥) هنر (٥) کربلا (٥) جنگ (٥) فلسطین (٥) آذربایجان (٥) جغرافیا (٥) روزه (٥) امام جواد (٥) جمعیت (٥) زلزله تبریز (٥) ویروس فرهنگی (٤) عیدفطر (٤) محرم و صفر (٤) بوز قورد (٤) اصلاح طلبان (٤) عید غدیر (٤) قدس (٤) امام حسن (٤) عید نوروز (٤) نوحه (٤) مادر (٤) یهود (٤) ازدواج (٤) حقوق بشر (٤) انقلاب (٤) ماهواره (٤) امام رضا (٤) ایمان (٤) زندگی (۳) ashura (۳) هاشمی (۳) زن (۳) کامپیوتر (۳) تورم (۳) عدالت (۳) دموکراسی (۳) خانه (۳) خامنه ای (۳) شاه (۳) شیطان (۳) گل (۳) اینترنت (۳) تکنولوژی (۳) تبریز (۳) غزه (۳) سال نو (۳) روحانیت (۳) انگلیس (۳) امام سجاد (۳) راستگویی (۳) امام هادی (۳) اجابت دعا (۳) گرگ خاکستری (۳) عنایت خدا (۳) حقوق انسان (٢) قرآن سوزی (٢) تساوی زن ومرد (٢) نا امیدی از خدا (٢) فساد در سینما (٢) عالمان بی عمل (٢) ملی-مذهبی (٢) مذاکرات هسته ای (٢) 10 میلیارد تومان (٢) 9 دی (٢) خشونت علیه زنان (٢) تست شخصیت (٢) وام بانکی (٢) جلیلی (٢) فضولی (٢) جنبش عدم تعهد (٢) مطهری (٢) ترک (٢) صهیونیسم (٢) صلوات (٢) پهلوی (٢) شب قدر (٢) ریا (٢) علوم تجربی (٢) سنائی (٢) عمل (٢) 5+1 (٢) علامه جعفری (٢) هندوانه (٢) شعبان (٢) یاحسین (٢) قضاوت (٢) پیامبران (٢) زمین (٢) انفاق (٢) توبه (٢) نذر (٢) شیر (٢) 29 بهمن (٢) سوریه (٢) پدر و مادر (٢) سوال (٢) عبادت (٢) زمان (٢) مناجات (٢) دزد (٢) معجـزه (٢) شیعه (٢) عباس (٢) عقل (٢) شریعتی (٢) زینب (٢) بهمن (٢) کودک (٢) خمینی (٢) منافق (٢) عید (٢) عرفه (٢) نیایش (٢) بهشت (٢) تروریست (٢) تحریم (٢) زبان (٢) فیلم (٢) گرانی (٢) اندیشه (٢) سینما (٢) انتظار (٢) دنیا (٢) جوک (٢) خنده (٢) ایران (٢) دانش (٢) دل (٢) فلسفه (٢) آرزو (٢) تربیت (٢) چشم (۱) شجریان (۱) تمدن (۱) طلا (۱) باران (۱) انتخابات مجلس (۱) مجلس (۱) توکل (۱) قیامت (۱) قبله (۱) نگاه (۱) فوتبال (۱) صبر (۱) مسابقه (۱) بازی رایانه ای (۱) رنگ (۱) دین (۱) نوکیا (۱) تاریخ (۱) شادی (۱) قلب (۱) سکوت (۱) ترس (۱) نفرت (۱) طنز (۱) تولد (۱) وبلاگ (۱) موبایل (۱) ورزش (۱) غم (۱) مذاکره (۱) مسلمان (۱) المپیک (۱) ابلیس (۱) کافر (۱) قانون (۱) عطار (۱) کوروش (۱) عمر (۱) پیام کوتاه (۱) ترافیک (۱) مهاجرت (۱) مجازات (۱) قم (۱) حج (۱) علی (۱) لطیفه (۱) اصلاحات (۱) آقا (۱) آسمان (۱) قبر (۱) لذت (۱) پزشک (۱) زرتشت (۱) روزی (۱) انیشتین (۱) نوشتن (۱) سانسور (۱) ابر (۱) گفتار (۱) مغز (۱) والدین (۱) تسلیت (۱) شرق (۱) ماسک (۱) خیانت (۱) امتحان (۱) راه (۱) جهان (۱) طبیعت (۱) روشنفکری (۱) فیلترینگ (۱) ظهور (۱) حزب (۱) اربعین (۱) تفسیر (۱) بحرین (۱) شجاعت (۱) پروین اعتصامی (۱) بدبختی (۱) دمکراسی (۱) وحی (۱) حماقت (۱) اوستا (۱) نظم (۱) ویکتورهوگو (۱) انجمن حجتیه (۱) سلوک (۱) فریب (۱) خشک و تر (۱) سجده (۱) گناه (۱) احزاب (۱) غرور (۱) امامت (۱) توسل (۱) زیبایی (۱) الله اکبر (۱) بهداشت (۱) دانستن (۱) وحدت (۱) سحر (۱) روسیه (۱) روح (۱) دوزخ (۱) نیما (۱) انشتین (۱) گوش (۱) خرافه (۱) انبیا (۱) عزا (۱) حکومت دینی (۱) فاتحه (۱) بینایی (۱) روز جهانی قرآن (۱) چادر (۱) جوک ترکی (۱) تخیل (۱) چمران (۱) سلیمانی (۱) بایاتی (۱) جبر (۱) تخصص (۱) استغفار (۱) بسیجی (۱) کهکشان (۱) قاضی (۱) جامعه اطلاعاتی (۱) ادیسون (۱) حجامت (۱) سرمایه داری (۱) اصول گرایی (۱) ذکر (۱) جوجه (۱) نسبیت (۱) حیا (۱) سید احمد خمینی (۱) بیمارستان (۱) کلاهبرداری (۱) مشایی (۱) اصلاح طلبی (۱) کعبه دل (۱) شبهات (۱) تعهد (۱) شاید وقتی دیگر (۱) شمس تبریزی (۱) عبدالله نوری (۱) برکت (۱) بودا (۱) دیکتاتور (۱) تکلیف (۱) تفکر (۱) جوان (۱) الهی (۱) شناخت (۱) سلامتی (۱) میهن (۱) اختیار (۱) پیام نوروزی (۱) تناقض (۱) جوانی (۱) اهل سنت (۱) قبرستان (۱) حضرت یحیی (۱) امام کاظم (۱) فتح (۱) یوم الله (۱) حلزون (۱) نبوغ (۱) برنارد شاو (۱) حقارت (۱) راه قدس (۱) یتیم نوازی (۱) جهانی سازی (۱) فیس بوک (۱) اسم اعظم (۱) دانایی (۱) فرمانده (۱) تجارت الکترونیک (۱) حاج همت (۱) انرژی هسته ای (۱) اطلاعات عمومی (۱) نیمه شعبان (۱) حزب الله (۱) امام محمد باقر (۱) رجب (۱) مبارزه با نفس (۱) غضب (۱) اقوام ایرانی (۱) هاوایی (۱) گردن بند (۱) شیخ (۱) لیبرال (۱) فرومایه (۱) امام موسی کاظم (۱) مختارنامه (۱) حضرت ابراهیم (۱) جزیره برمودا (۱) 14 معصوم (۱) حضرت ابوالفضل (۱) اصول دین (۱) حضرت نوح (۱) جبر و اختیار (۱) حق الناس (۱) طرح ولایت (۱) امداد غیبی (۱) جنبش سبز (۱) بیداری اسلامی (۱) نداآقاسلطانی (۱) میکروسکوپ افکار (۱) سود بانکی (۱) ضداسلام (۱) خواب و بیدار (۱) تعویذ (۱) علم غیب (۱) خواستن توانستن (۱) تقلید سیاسی (۱) فراماسون (۱) sms تبریز (۱) اس ام اس تبریز (۱) استاد عالی نسب (۱) نشانه برای فردا (۱) توافق نامه ژنو (۱) شهبد (۱) حضرت زکریا (۱) خوض در باطل (۱) آدمخواری (۱) وضوی صفر و یکها (۱) لاحول (۱) جهنمہ (۱) نقض غرض (۱) جام دیجیتال (۱) خسرو زارع فرید (۱) کارتهای بانکی (۱) شرکت انیاک (۱) شبکه شتاب (۱) تنگه برینگ (۱) سیلی ایام (۱) توحش (۱) حرز (۱) راهزن (۱) بهشت احمقها (۱) ساده لوحی (۱) آفتاب پرست (۱) فتح ایران (۱) مدیرکل (۱) زمزمه های تنهایی (۱) سال پول (۱) بانوی شعر ایران (۱) پهلوی2 (۱) کفش کتانی (۱) قوم پارس (۱) شعار سال (۱) امام نقی (۱) سوره کوثر (۱)
دوستان من برهان سایت زیبای قرآن شیعه 24 نقد مدرنیته مشاوره کسب و کار پرتال زیگور طراح قالب