وقتی شنیدم  که آقای هاشمی رفسنجانی آمریکا را به عنوان قدرت برتر دنیا معرفی کرده  است احساس حقارت کردم

وقتی به یاد آوردم که ایشان رئیس جمهور ملتی بود که قاطعانه ترین شعار آن مرگ بر آمریکا بود احساس حقارت کردم

وقتی شنیدم که ایشان از آمریکا میز مذاکره گدایی کرده بود احساس حقارت کردم

وقتی به یاد آوردم که رزمندگان اسلام در جبهه در زیر آفتاب سوزان و شرایط جوی کشنده و  در زیر شدیدترین گلوله بارانها و در مقابل تیر مستقیم آمریکا شعار مرگ بر آمریکا را با صدای بلند فریاد میزدند احساس غرور کردم

وقتی تجسم میکنم که در همان زمان ، آقای هاشمی جانشین فرمانده کل قوا از استخر شخصی خویش بیرون آمده و نامه درخواست تسلیم در برابر آمریکا را به امام مینویسد احساس حقارت میکنم

وقتی راهپیمایی 22 بهمن ها را به یاد می آورم  که در زیر تهدیدات ایادی آمریکا  به بمباران و انفجار  با کمال رشادت انجام میشد و شعار مرگ بر آمریکا بلندتر از همیشه سر داده میشد احساس غرور میکنم

وقتی به یاد می آورم که سخنران همان راهپیمایی همین رفسنجانی بود که به ابراز احساسات مردم دست تکان میداد و در عین حال از همان زمان اندیشه مذاکره با آمریکا را در ذهن خود پنهان کرده بود و مقدمات آن را میچید احساس حقارت میکنم.

چطور ممکن است در جایگاه سخنرانی به شعارهای صادقانه میلیونها جمعیت شیفته که ترا موافق و همدل و پیشرو خویش در مبارزه میدانند ابراز احساسات کنی و در عین حال در قلبت برخلاف همان شعارها اراده کنی و طرح بریزی؟

اگر در همان راهپیمایی ها ملت میدانستند که در قلب سخنرانشان چه میگذرد باتو چه میکردند ؟  چطور دلت آمد که این همه شور و احساسات و ایمان پاک مردم را به مسخره بگیری؟

نامت را خود به من بگو ! من نامی را که لایق تو باشد سراغ ندارم .

 

قل اعوذ برب الناس

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: رفسنجانی , حقارت , منافق , خیانت


تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٠ | ٩:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.