آنا یا زهرا


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حضرت زهرا


تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/۱۱ | ۸:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

اگر زن بداند که شوهرش پول کافی برای خریدن چیز مورد نظر او را ندارد ، اگر برای خرید آن اصرار کند ناانصافی کرده و غرور شوهرش را شکسته و اورا تحقیر کرده و زندگی خانواده ی خود را بخاطر آن چیز به آشوب کشانده است. آیا واقعا هیچ کالایی ارزش آن را دارد که آرامش خانواده را بخاطر آن قربانی کنیم ؟ 


حضرت زهرا علیهاالسلام در روایتی خطاب به همسرشان امام علی(ع) چنین گفته اند:

«اِنّی لَأستَحیی من الله أن اُکلّف نفسک ما لاتقدر علیه.»

من از خداوند، شرم دارم که درخواستی خارج از توان شما داشته باشم.

2- بحارالأنوار، ج 43، ص 59، ح 51


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حدیث , زن , حضرت زهرا


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢۸ | ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

چندین سال است که با خودم کلنجار میروم ، اما هرچه تقلا کرده ام موفق نشده ام  راستش را به او بگوبم . بارها که ملاقات ما اتفاق افتاده است خودم را آماده کرده ام که حقیقت را بگویم اما حسی مرا از گفتن باز داشته است.

حدود 20 سال پیش باهم آشنا شدیم و در یک مکانی دور از زادگاه مان مدت 3 ماه را در یکجا زندگی کردیم و هر روز با هم معاشرت داشتیم و بعد از آن مدت مذکور به مدت 14 سال همدیگر را ندیدیم تا حدود 6 سال پیش که اتفاقی با هم روبرو شدیم .دوستی ما طوریست که خیلی کم همدیگر را میبینیم شاید سالی یک یا دوبار بیشتر دیدار نکنیم اما خاطرات خوشی که از سالهای دور با هم داشتیم باعث میشود که در هنگام ملاقات با هم  از دیدار همدیگر خوشوقت شویم و خاطرات ارزنده سالهای قبل در خاطرمان زنده شود.

. . . نکته جالب اینجاست که ایشان فکر میکنند که ما سید هستیم و گاهی شده است  که بخاطر خدمت نرسیدن در مناسباتی مثل عید غدیر از من معذرت خواهی کرده است.  اما من تا بحال جرات نکرده ام که حقیقت را بگویم .

راستش  اولین بار که ایشان این اشتباه را در مورد من مرتکب شدند یک حس لذتی در من جوشید که برایم تازه گی داشت .  انگار اولین بار بود که کلمه "سید" را میشنیدم  ، یک لحظه فکر کردم که این کلمه چقدر جدید و تازه است ، شاید داشتم معنی سید را از نو متوجه میشدم . در همین حال و هوا بود که ملاقات ما تمام شد و من فرصت یا حتی انگیزه ای برای گفتن واقعیت پیدا نکردم .  فکرش را بکنید که اگر ارزشمند ترین ثروت هنگفت دنیا را در یک لحظه به تو بدهند آیا در همان لحظه میتوانی آن را پس بزنی ؟  ممکن است در همان لحظه از شدت هیجان فکر کنی که واقعا آن ثروت مال توست و حاضر نشوی پس بدهی و برای درک واقعیت زمان لازم است تا از بهت حاصل از آن شوک بزرگ بیرون بیایی و وضعیت را آنچنان که هست بپذیری .

سالهاست از تصور اینکه مادرم آن بانوی گرامی باشد حالم دگر گون  میشود.  با خود میگویم خدایا این چه اشتباه مبارکی بود که از دهان او خارج گردید و مرا به وادی رویاها برد و ذهنم را هشیار کرد؟  حال من چگونه و با چه جراتی این ثروت را از خود دور کنم ؟

چگونه بگویم که این ثروت و این عزت و شرافت مال من نیست؟ آیا کسی هست که توانایی و رغبت این کار را داشته باشد؟  خدایا تو خود قاضی باش ، آیا از میان این همه بشری که خلق نموده ای کسی را میشناسی که قادر و مایل به این کار باشد؟

خدایا اعتراف میکنم که من نمیخواهم حقیقت را بگویم ! اگر چه در ذهن یک نفر از بندگانت این شرافت را به من بخشیده ای اما همین بخش کوچک از دنیای مخلوقات تو ، از همه دنیای با عظمت تو برایم با ارزش تر است.

خدایا اگر  " انا اعطیناک  "  را نگفته بودی شاید می توانستم حقیقت را بگویم ،  اگر " هُمْ فاطِمَةُ وَاَبُوها وَبَعْلُها وَبَنُوها  " را نگفته بودی شاید به خودم جرات بیان واقعیت را میدادم ، اگر " انّما یریدالله " را نگفته بودی شاید راضی میشدم خود را لو بدهم ، اگر  " اِنّى ما خَلَقْتُ " را نفرموده بودی شاید . . . و اگر . . . و اگر . . . .

پس به من این حق را بده تا در بیان واقعیت دستم بلرزد و زبانم به گفتن حقیقت نچرخد و در وصف العیش ، نصف العیش را حس کنم. اما هرچه که باشد این بانوی یگانه عالم مادر ماست چون ام المومنین است و همین شرافت ، توفیق عظیمی است که  خدا به ما ارزانی داشته است.

حضرت فاطمه

خلاصه هرچه که هست تا این لحظه جرات بیان مطلب را پیدا نکرده ام اما شاید این نوشته بتواند کمی از بار گناهم را کم کند و چه بسا یکی از خوانندگان این مطلب همان دوست عزیز ما باشد و بداند که ناخواسته چه کرده است.

فردا روز شهادت مادرمان تسلیت باد.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حضرت زهرا , مادر


تاريخ : ۱۳٩۱/٢/٥ | ٩:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

کاش میشد مادرم باشی ! . . .  همین !

 

حضرت فاطمه


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حضرت زهرا , مادر , آرزو


تاريخ : ۱۳٩۱/٢/٥ | ٩:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

از جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است که: مردی از اعراب مهاجر که فردی فقیر مستمند بود، پس از نماز عصر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طلب کمک و مساعدت نمود. حضرت فرمود که من چیزی ندارم. سپس او را به خانه فاطمه (سلام الله علیها) که در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول خدا قرار داشت، راهنمایی نمودند. آن شخص به همراه بلال (صحابی و مؤذن رسول خدا) به در خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) آمد و بر اهل بیت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض حال نمود. حضرت فاطمه (علیها السلام) با وجود اینکه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهایت گرسنگی به سر می‌بردند، چون از حال فقیر آگاه شد، گردن‌بندی را که فرزند حمزه، دختر عموی حضرت به ایشان هدیه داده بود و در نزد آن بزرگوار یادگاری ارزشمند محسوب می‌شد، از گردن باز نمود و به اعرابی فرمود: این را بگیر و بفروش؛ امید است که خداوند بهتر از آن را نصیب تو نماید. اعرابی گردن‌بند را گرفت و به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشت و شرح حال را گفت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از شنیدن ماجرا، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ریخت و به حال اعرابی دعا فرمود. عمار یاسر (از اصحاب پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطای غذا، لباس، مرکب و هزینه سفر به اعرابی، آن گردن‌بند را از او خریداری نمود. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از اعرابی پرسید: آیا راضی شدی؟ او در مقابل، اظهار شرمندگی و تشکر نمود.
عمار گردن‌بند را در پارچه ای یمانی پیچیده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به
پیامبر هدیه داد. غلام به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و جریان را باز گفت. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) غلام و گردن‌بند را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. غلام به خانه‌ی صدیقه اطهر آمد. زهرا (علیها السلام)، گردن‌بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.

گویند غلام در این هنگام تبسم نمود. هنگامی که علت را جویا شدند، گفت:

چه گردن‌بند با برکتی بود، گرسنه‌ای را سیر کرد و برهنه‌ای را پوشانید، پیاده‌ای را صاحب مرکب و فقیری را بی‌نیاز کرد و غلامی را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خویش بازگشت.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حضرت زهرا , گردن بند , انفاق


تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۱٧ | ٤:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

آدم متدین و معتقدی است اما با تفکر انقلابی مانوس نیست .تمایلش بیشتر به سمت مخالفت با جمهوری اسلامی و ولایت فقیه و اینجور چیزهاست اما اهل مسجد و منبر هم هست در عین حالیکه  روحیه دشمنی هم ندارد اما با انقلاب ایاق هم نیست و بیشتر عدم درک حقایق وفریب سیاستکاران است که او را در میان نفی و اثبات معلق کرده است.

فامیل نزدیک ماست و برخلاف اختلاف نظر سیاسی علاقه زیادی به هم داریم . پس از آنکه بیماری طولانی مدتش بهبود یافت روزی اینگونه به من حکایت کرد : در روزهایی که بیماری ام به شدت مرا تحت تاثیر قرار داده و از زندگی نا امید شده بودم یک نیمه شبی با تجسم بی سرپرست شدن فرزندانم حالم گرفته شد و با کمال دلشکستگی متوسل شدم به بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا و فرش را کنار زدم و صورتم را به خاک ساییدم و حالی خوش به من دست داد....

 خواب دیدم در حضور یکی از شخصیتهای معنوی عصر حاضر نماز را به جماعت میخوانیم و من به او اقتدا کرده ام .  بعد از اتمام نماز تصمیم گرفتم  به جهت مداوای بیماری ام از ایشان استمداد کنم و به همین منظور به ایشان نزدیک شدم و پس از سلام گفتم : عرضی دارم .

بلافاصله گفت : مگر شما سفارش نشده اید ؟ بلافاصله خاطرم آمد که من به حضرت زهرا (س) متوسل شده ام و از اینکه ایشان از این امر مطلع هستند بسیار تعجب کردم و فورا گفتم : چرا آقا ،  سفارش شده ام. گفت : بااینحال سفارش من هم لازم است ؟  گفتم : نه خیر یادم نبود . . . و با عذر خواهی از خواب پریدم و حال خوشم هنوز برجا بود و یقین دانستم که شفا یافته ام  و همینطور هم شد.

امروز وقتی به این عکس آن شخصیت معنوی و مجاهد فی سبیل الله برخوردم نا خود آگاه این خاطره با حال خوشی به یادم آمد و تحریر شدتاحالتان خوش باشد ! یاعلی مدد!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: علی , حضرت زهرا


تاريخ : ۱۳٩٠/٩/۸ | ٧:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.