پرده اول :

وقتی سرباز عرب زیر انداز نفیسی را که بعد ها فهمید نامش قالی است لوله کرد و به خورجین غنائم جنگی اش انداخت لبخندی حاکی از رضایت بر لبانش نشست و پدرش را به نیکی یاد کرد که گفته بود : اگر نتوانستی مالت را از دشمن حفظ کنی خود نیز به او بپیوند تا علاوه بر مال خود  مال او هم از آن تو باشد.

و او از اینکه با همه دشمنی اش با اسلام با حفظ ظاهر به لشکر اعراب مسلمان پیوسته و خود را به ایران رسانیده بود بسیار خوشحال بود چون توانسته بود ثروت از دست رفته اجدادش را دوباره جبران کند .

نوجوانیش را به یاد آورد که به همراه پدرش برای خفه کردن صدای الله اکبر پیامبر و یارانش با غیظ تمام سنگ بسویشان پرتاب میکرد و لی اکنون که غنائم جنگی از پشت صدای الله اکبر به دست میامد اوضاع فرق میکرد الان باید الله اکبر گفت و غنائم را درو کرد. این بود که فریاد زد الله و اکبر و  روانه شد....

پرده دوم :

بیاد می آورد که برای اعتراف گرفتن ازانقلابیون چگونه صدای الله و اکبرشان را با باطوم  در گلو خاموش میکرد و امروز برای سرنگونی دولت اسلامی به دعوت جنبش سبز در پشت بامها الله اکبر میگفت.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جنبش سبز , فتح ایران


تاريخ : ۱۳٩٠/۸/٥ | ٥:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.