به بهانه ی جوابیه یک کامنت در مطلب : "بوزقورد" : 

فارس بودن و ترک بودن هیچکدام ارزش محسوب نمیشود. ابوعلی سینا و شهریار و مولانا ، فارس یا ترک باشند محبوب دلهاهستند و هیتلر و استالین و فرعون ، فارس یا ترک باشند ملعون همه ی انسانهایند.

ای بسا هندو و ترک همزبان          ای بسا دو ترک چون بیگانگان

بجای اینکه با کشف نواقص حقیقی خود و رفع معایب فکر و اندیشه به سمت تعالی پیش برویم و با کسب فضایل انسانی به خود افتخار نماییم برخی از ما برای جبران کم فضیلتی خود به  موارد غیر اصیل تکیه میکنیم و   برخی دیگر برای ارضای حس راحت طلبی خود برای  ناکامیهایی که دارند به دنبال بهانه ی دم دستی میگردند و به محض اینکه رویدادی را برای بهانه جویی های خود مناسب می بینند بلافاصله به آن چنگ میزنند و همه ناکامیهای خود را به گردن آن رویداد می اندازند و بدینسان برای خود جبهه ی مبارزه ی جعلی میسازند که پیروزی در آن جبهه هیچ نفعی به حال هیچ کس ندارد و فقط فریبی برای تسکین ناکامیهای برخی افراد کم همت و دون پایه است. والبته و با کمال تاسف عده ای هم فریفته ی افکار ناقص اینگونه آدمها میشوند و با کمال خلوص و البته هیجان ، راهی را میروند که به عاقبت آن نیاندیشیده اند و از بیراهه بودن آن خبر ندارند.

اما ما باید عاقلانه فکر کنیم و بجای هدر دادن انرژی خود در این بیراهه های فریبنده بهتر است به تعالی انسانی بیاندیشیم وبدانیم که اصالت دادن به زبان و قوم و نژاد سهم انسانیت ما نیست. اگر به تاریخ بنگریم خواهیم دید که  حس ناسیونالیسیتی کور ، سرچشمه ی همه جنگها و بدبختی های بشر بوده است.

من به هر زبانی که بتواند به من دانش بیاموزد عشق میورزم و زبان ترکی ، فارسی ، عربی ، انگلیسی ، فرانسوی و هر زبان دیگری را به همین دلیل دوست خواهم داشت.

اکبر جوادزاده


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ترک , بوز قورد


تاريخ : ۱۳٩٤/٦/۱٢ | ٧:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره ، عوض اینکه کاهوهای خوب را سوا کند ، همه ی کاهو های نامرغوب را سوا میکنه و میخره . ازش می پرسند چرا اینکار را کردی میگه : صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیری هست. مردم همه ی کاهوهای خوب را میبرند و این کاهوها روی دست او میمانند و من بخاطر اینکه کمکی به او بکنم اینها را میخرم . اینها را هم میشود خورد. . . این ترکه کسی نبود جز عارف بزرگ آقا سید علی قاضی تبریزی (ره)

یه روز یه ترکـــه میره جبهه ، بعد از یه مدت فرمانده میشه یه روز بهش می گن داداشت شهید شده افتاده سمت عراقی ها اجازه بده بریم بیاریمش جواب میده کدوم داداشم؟! اینجا همه داداش من هستن اون ترکـــه تا زنده بود جنگید و به داداش های شهیدش ملحق شد . اون ترکـــه کسی نبود جز مهدی باکری

به یه ترکه گفتند کتابی بنویس ، ترکه برای تالیف آن کتاب حدود چهل سال تحقیق و مطالعه کرد و بیش از ده هزار کتاب را تمام خواند و به حدود صد هزار کتاب، مراجعه مکرر داشت. او برای یافتن منابع و کاوش در کتاب خانه های هند، ترکیه، ایران، عراق و ...، سفرهای متعدد انجام داد و بالاخره یک کتاب 11 جلدی نوشت . این ترکه کسی نبود جز علامه امینی و آن کتاب نیز همان الغدیر بود.

یه روز یه ترکه داشته ذکر میگفته ، در وسط ذکر هنوز ذکر تمام نشده بود که یک حوری بهشتی با جامی در دست از سمت راست او می آید و جام شراب بهشتی را تعارف میکند اما چون ذکر هنوز تمام نشده بود ترکه به حوری اعتنا نمیکنه ، حوری از سمت چپ میآید ولی بازهم ترکه اعتنا نمیکنه و حواسش را جمع ذکر حقتعالی میکند تا اینکه حوری از نظر ناپدید میشه و ترکه بالاخره ذکر خدا را همانگونه که استادش گفته بود کامل میکنه. . . این ترکه کسی نبود جز علامه طباطبایی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ترک , جوک ترکی


تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۳٠ | ٥:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.