من و مانی دیروز کمی سواره رفتیم تا بتونیم با کمی پیاده روی به بهمن برسیم. سنا هم با دوستاش رفته بودولی ما ندیدیمش که ازش عکس بندازیم ولی من تونستم از مانی و بهمن چند تا عکس خوشگل دونفره بگیرم .این هم عکس دونفره ی مانی و بهمن که در روز 22 بهمن با هم گرفتند.مانی و بهمن

مانی و بهمن

مانی و بهمن


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: بهمن , انقلاب


تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/٢۳ | ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

یادم می آید در یکی از روزهای زمستان سال 1357 شاید دیماه بود و رژیم دیکتاتور شاهنشاهی پهلوی روزهای آخر عمر نفرت انگیز خود را سپری میکرد. در آن سال هرچقدر روزها پیشتر میرفت اعتراضات مردمی پیوسته تر میشد و روزی نبود که اعتراضی در کشور اتفاق نیافتد. وهر چه اعتراضات مردمی بیشتر میشد سخت گیری ها و جنایات رژیم هم شدت میگرفت. 

مرگ بر شاه

من نوجوانی 13 ساله بودم و در یکی از همان روزها بود که به همراه برادر بزرگم به قصد شرکت در راهپیمایی ضد شاه به حرم حضرت عبدالعظیم رفتیم . جمعیت در صحن حرم موج میزد. یکی از روحانیون سخنرانی کوتاهی کرد و مردم را به راهپیمایی آرام دعوت کرد. پس از پایان سخنرانی جمعیت از حرم خارج شد و از داخل بازار به سمت خیابان حرکت کرد. 

مردم در صفهای منظم و با قدمهای آرام طول بازار را طی کرده و  با دادن شعارهایی که آهنگ ملایمی داشت به سمت میدان در حرکت بودند. من در صف دوم دست برادرم را گرفته بودم و جلوتر از ما در صف اول عده ای از مردم شخصی و تعدادی از روحانیون حرکت میکردند . درست در جلوی من یک روحانی سید بود.  اولین صفهای جمعیت از بازار بیرون آمد و چند قدمی بیشتر برنداشته بود که  با ارتشیان مواجه گردید که در طرف میدان مستقر شده و مسلح و آماده باش در کنار چند دستگاه کامیون نظامی و تانک موضع گرفته بودند.

فرمانده ارتشیان به جلوی سربازهایی که صف کشیده بودند آمد و با یک بلند گو که در دست داشت یک جمله ی کوتاه گفت : از آقایون میخواهم که متفرق شوند ولی هنوز جمله اش تمام نشده بود که شروع کردند به تیراندازی و در جلو چشمان خود من  سیدی را که جلوی من بود زدند و شهیدش کردند. به محض اینکه این سید و چند نفر دیگر از صف اول و دوم که روی زمین افتادند و در خون غلطیدند نظم صفهای مردم به هم خورد و تظاهرات آرام مردم به خشونت کشیده شد. مردم وحشت زده خود را از مسیر گلوله های ارتشیان شاه به کناری میکشیدند و شعارهای تند میداند.  صدای رگبار گلوله بود که به گوش میرسید و مردم به کوچه های اطراف پراکنده شدند. 

پرتغالهای مرد دستفروش روی خیابان ولو شده بود و مردم ، سراسیمه از مقابل دژخیمان بیرحم شاه خود را نجات میدادند. برادرم در حال فرار دست مرا محکم گرفته بود و میکشید تا وارد یک ساختمان شدیم و متوجه شدیم که  مطب یک دکتر است.

ما نفس نفس میزدیم و با چشمان وحشت زده از پنجره ی مطب به بیرون نگاه میکردیم و دیدیم که مردم در حال فرار دستهای خونین خود را به هم نشان میدادند و بر علیه شاه آدمکش شعار میدادند. 

شعار مرگ برشاه ، فریادی بود که از عمق قلبهای مردم برمیخواست و در قلب تاریخ حک میشد.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: شاه , انقلاب


تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/۱۸ | ٩:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

روزهای انقلاب ، روزهای خون و آتش و فریاد بود. یادش بخیر عجب روزهایی بودند. طپش عاشقانه قلبهای ما را آیا قراری دیگر خواهد بود؟ هیچ چیز نمیتواند طعم شیرین پیروزی ملت در برابر طاغوت را از یاد ما ببرد. روزهایی استثنایی ، مردمی استثنایی ، مبارزه ای بی امان و دشمنی که نفرت انگیز و بی رحم بود. 

چه کسی میتواند معصومیت ایمان جوانان ما را در  تعقیب و گریزهای نفس گیری که هر روز در خیابانها و کوچه پس کوچه های پیچ در پیچ رخ میداد به تصویر بکشد؟ 

بوی باروت ،

بوی جمعه ،

بوی خون ،

خون مردی خفته در خاک!

انقلاب

چه روزی بود روز 12 بهمن 57 ، چه روزی بود 22 بهمن ، چه روزی بود روزهای شیرین پیروزی !!! با هیچ واژه ای نمیتوان توصیفش کرد. فقط خدا میداند که شنیدن آهنگ سرود "هوا دلپذیر شد" هنوز هم در دل ما چه غوغایی برپا میکند!!

هوا دلپذیر شد گل از خاک بردمید 

پرستو به بازگشت زد نغمه امید

بجوش آمدست خون درون رگ گیاه

بهار خجسته باز خرامان رسد زراه . . .  

یادش بخیر. 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: انقلاب


تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/۱٢ | ٧:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

اواخر سال 1356 هجری شمسی وقتی شماره روزهای ماه بهمن به 29 رسید . شب تاریک تاریخ ایران بار دیگر با آذرخشی دیگر  شکافته شد و نور قیامی بزرگ فضای  ایران را روشن کرد. آسمان تبریز جرقه ای زد و  چشمان خفاشان شب پرست را به هم دوخت .

شعله شمعی روشن شد و شهیدی زیبا شد. (محمد تجلا) و شمعی دیگر و شهیدی دیگر . . . و شمعها یکی پس از دیگری سوختند تا چهره کریه دژخیم نمایانتر شود .

 40 روز از قیام  19 دی مردم قم گذشته بود و مراسم بزرگداشتی برای شهدای آن قیام در تبریز تدارک دیده شده بود . اما به دستور استاندار وقت ، مساجد بسته شده بود . مردم در مقابل مسجد تجمع کرده بودند.

رئیس کلانتری 6 (سروان حق شناس)با لحنی خشن ضمن فحاشی به مردم و اهانت به امام خمینی (ره)  به مسجد توهین سنگینی کرد که طاقت مردم را برید و کاسه صبرشان را لبریز کرد او با بیشرمی تمام گفت: «در طویله بسته است و دنبال کارتان بروید». این چنین بی ادبی و اهانت گستاخانه به امام خمینی و مسجد، خانه خدا، چنان به غیرت مردم برخورد که خشم از چهره های آنان می بارید. جوانی از غیرتمندان تبریز - دانشجوی شهید محمد تجلا - که از سخنان توهین آمیز او به هیجان آمده بود، به سروان مزبور اعتراض نمود. افسر کلانتری مسلحانه به طرف او حمله برد. جوان سینه اش را باز کرد و گفت: «بزن» رئیس کلانتری 6 با اسلحه ای که در دست داشت قلب جوان را هدف گرفته ، شلیک نمود و جوان به شهادت رسید.
شلیک اسلحه کمری حق شناس و شهادت آن جوان همان و انفجار خشم دینی غیورمردان تبریزی همان. مردم با هر آنچه در دست داشتند از سنگ و چوب به نیروهای انتظامی که مسجد را در محاصره داشتند ، حمله ور شدند و این جرقه ، آغاز قیام شورانگیز مردم تبریز بود که سقوط رژیم شاه را به سراشیبی تندی انداخت که به یکسال  هم نرسید و 11 ماه و چند روز بعد در 22 بهمن سال 1357 رژیم ساقط شد و  خون شهیدان به ثمر نشست و انقلاب شکوهمند اسلامی ایران به پیروزی رسید.

روزنامه نیویورک تایمز نوشت : رژیم شاه در قیام 29 بهمن تبریز ترک برداشت.

به یاد شهدای گرانقدر 29 بهمن و همه شهدا ی انقلاب اسلامی صلوات میفرستیم. یاحق


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: 29 بهمن , انقلاب


تاريخ : ۱۳٩٠/۱۱/٢٩ | ۸:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.