اتفاقا  چندی قبل با یکی از آقایان که قبلا مسئولیتی هم داشته و عضو انجمن حجتیه بود ملاقات خصوصی در دفتر ایشان داشتم . رفتاری که در اولین برخوردمان از ایشان دیدم برایم جالب و جذاب بود . بسیار خون گرم و پرشود و خودمانی بود .  آن اولین دیداری که باهم داشتیم و انتظار میرفت در عرض چند دقیق تمام شود بیشتر از 3 ساعت طول کشید و ساعت ده و نیم شب با اکراه از هم جدا شدیم . به من میگفت همین که چشمم به شما افتاد تو دلم فرو رفتی ! از امام علی و نهج البلاغه مثل بلبلی که چهچهه میزند حرف میزد. میگفت در جوانی نهج البلاغه را حفظ بوده است و فی المجلس قسمتهایی از خطبه شقشقیه را با هیجان خاصی قرائت کرد ...   درادامه از خانه اش میگفت که 250 متر اعیانی دارد و در زیر زمینش یک سونا و جکوزی درست کرده است که . . .   او چنان نهج البلاغه را به خاطرات کباب و خانه سونادار و خوشگذرانی وصل میکرد که من متعجب میشدم. لحظاتی فکر میکردم که امام علی او اشرافزاده ای بوده است که سراسر عمر خود را در ناز و نعمت سپری کرده است . دلم میخواست او در بین دو قسمت متفاوت از حرفهایش فاصله ای ولو بسیار اندک می انداخت شاید  اگر بعداز شمردن امکانات زندگی خود میگفت که یک دوریالی صدقه دادم وسپس به امام علی ارادت می ورزید از شدت تعجبم کلی کم میشد و نفس راحتی میکشیدم اما نگفت .

آخرین باری که از ایشان جدا میشدم گفتند که فلانی میدانی که ... من عضو انجمن حجتیه هستم و . . .

مطلب زیر را که خواندم بی اختیار یاد این خاطره افتادم و در میان انبوه گرفتاری کاری نتوانستم از نوشتنش خود داری کنم.

مطلب اینجاست http://maddahi.ir/?p=471


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: انجمن حجتیه


تاريخ : ۱۳٩٠/٩/٢۱ | ٦:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.