در سالهای اخیر طرف کشی های اصول گرا و اصلاح طلب به حد اعلا رسیده است و برخی به شدت خود را موظف میدانند که بر مدار یکی از این دو تقسیم بندی حرف بزنند و حرکت کنند.  چرا اینگونه است ؟ چرا بعضی از افراد و عموما مسئولین کشور فکر میکنند که لاجرم باید به یکی از این راهها رفت و چرا عده ای فکر میکنند که حتما یا این خوب است یا آن و راه دیگری موحود نیست؟   اینکه چرا اینگونه برداشتها بوجود آمده است دلایل مختلفی دارد ولی باید دانست که تمام حقیقت در این دو تفکر حاکم بر کشور خلاصه نمیشود.

یقینا اصلاح طلبی و اصولگرایی شاخصه هایی دارد ولی مرور زمان نشان داده است که هیچ کدام از این شاخصه ها ، جامع و مانع نیستند و حتی هیچ اجماعی هم برسر تک تک  این شاخصه ها در دو طرف وجود ندارد. بنابراین با این تقسیم بندی چپ و راست  یا اصلاح طلبی و اصولگرایی ،  افرادی در یک جبهه ی مشترک قرار گرفته اند که خیال میکنند افکار و آرمانهای یکسانی را دنبال میکنند در صورتیکه این خیال ، توهمی بیش نیست و این را گذشت زمان به ما ثابت کرده است و یکی از دلایل این برداشت این است که در زمانهای انتخابات دیده ایم که  هیچ کدام از دو کاندیدای یک جبهه ی مشترک حاضر نمیشود به نفع دیگری از صحنه ی رقابت انتخاباتی کنار برود و اگر هم میرود با اجبار و  توصیه و اکراه میرود.

اما حقیقتا آنچه که این دو گروه را از هم متمایز میکند چیست ؟ به نظر می آید مهمترین عاملی که این دوگروه را از هم تفکیک میکند فاکتور یا عامل هزینه است .

اصلاح طلبان میگویند برای زندگی کردن در مسیر اهداف مان لازم نیست آرمانهای خود را با صراحت و قاطعیت به دیگران اعلام نماییم زیرا در این صورت دشمنان به مقابله ی با ما برمیخیزند و خطر آفرینی میکنند و هزینه ی اداره کشور بالا میرود. بلکه بهتر است به ملایمت رفتار کنیم و مقاومتها و خطرات را به حداقل برسانیم و در عین حال در باطن به عقاید خودمان هم معتقد باشیم.

اما اصولگرایان میگویند ما باید در دنیا با قدرت حرف بزنیم و آرمانهایمان را با صدای بلند اعلام نماییم و هزینه ی  حرکت در راه آرمانها را هم بپردازیم .

اینها حرفهایی هستند که در رونمای جریانها زده میشود اگرچه در باطن امر ، مسائل دیگری هم مطرح است  که میشود در باره آنها مفصل تر هم صحبت کرد.

اما یک سوال مهم این است که آیا حرکت در راه آرمانها ، هزینه ی اداره کشور را بالا میبرد ؟  به نظر می آید که این قانون همیشه صادق نباشد و یا حتی در صورت صادق بودن در برخی موارد ، بعنوان عاملی تعیین کننده و تمام کننده و سرنوشت ساز مطرح نباشد.

در شرایط حاضر به نظر میرسد که عدم پافشاری بر ارزشها است که هزینه اداره کشور را بالا میبرد زیرا دشمن با مشاهده عناصر سست عنصر به طمع سلطه گری افتاده و اقدام به طرح نقشه میکند و سعی میکند از روزنه هایی که به زعم خود قابل نفوذ است به ملت ضربه بزند. روزنه ها همان جاهایی است که دشمن از قبال ما سکوت و عدم ابراز وجود را مشاهده میکند.

وقتی دشمن میبیند که ما در جایی ابراز وجود نمیکنیم و از اعلام موضع قاطع پرهیز میکنیم ، این را نه به دلیل صلح جویی ما بلکه به ضعف ما تعبیر مینماید و لذا به طمع می افتد که از همان ناحیه به ما ضربه وارد نماید و ما مجبور میشویم که عکس العمل نشان دهیم . اگر عکس العمل نشان دهیم باید هزینه کنیم و اگر نخواهیم هزینه کنیم که باید گام به گام خودمان را به عقب بکشیم و منافع خود را در اختیار دشمن قرار دهیم. ونتیجه این میشود که ما به منظور کم کردن هزینه ها ، از کل اهدافمان چشم پوشی میکنیم و خودمان را دست بسته در اختیار دشمن قرار میدهیم. و یک وقت چشم باز میکنیم و می بینیم که به بهانه ی کاستن از هزینه ها ، کل دارایی و زندگی و شرف خودمان را هزینه کرده ایم.

اما اگر با صراحت سخن بگوییم و با صلابت عمل نماییم این نشان قدرت و استواری ماست و دشمن در مقابل ما جسارت نشان نمیدهد و درباره ی  ما فکر ضعف و ناتوان بودن را نمیکند و با تصور دستیابی آسان به مواضع ما ، به ما یورش نمی آورد و عرض خود نمیبرد و زحمت ما نمیدارد و هزینه ی ما را بالا نمیبرد. وقتی مسئولین بعنوان نمایندگان ملت و بعنوان ویترین ملت از خود ضعف نشان بدهند ، دشمنان نتیجه خواهند گرفت که این ضعف در بین همه مردم جامعه وجود دارد و از همین را تشویق به تهاجم خواهند شد. اما در حین اجرای طرح خود و در مواجهه ی با بدنه ی جامعه و مردم ملاحظه میکنند که اینگونه نیست و با مقاومت مردم روبرو میشوند اما از نیمه راه برنمیگردند و به تهاجم خود ادامه میدهند و علاوه برآن در حین این اقدامات روزنه های دیگری نیز برای نفوذ و ضربه زدن پیدا میکنند  و این باعث میشود که مردم هزینه ی سست عنصری مسئولین خود را با جان و مال بپردازند. وبدین ترتیب آنها که میخواستند هزینه های اداره کشور را کم کنند خود هزینه ساز میشوند و مثل این است که از ترس مرگ اقدام به خود کشی کرده باشند.

از سوی دیگر در این دنیا چیزی را مفت به کسی نمیبخشند و بعبارت دیگر بقول شهید بهشتی :  "بهشت را به بها بدهند و به بهانه ندهند" . علاوه برآن  قرار نیست که از ترس هزینه دادن از آرمانهایمان بگذریم . هزینه دادن برای رسیدن به موفقیت امری طبیعی است . حال بهانه کم کردن هزینه ها  نباید آنقدر پررنگ باشد که هر هزینه ای را در مسیر رسیدن به آرمانها نامشروع جلوه دهد و هزینه کردن در راه اهداف متعالی را تا حد گناه کبیره قبیح نشان دهد.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: اصلاح طلبی , اصول گرایی


تاريخ : ۱۳٩٢/۳/٢۳ | ۱:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.