توهین به پیامبر توسط روزنامه ایرانی

توهین کنندگان به پیامبر گرامی اسلام را در ایران بشناسیم.  روزنامه "مردم امروز" در یک اقدام شرم آور  و اهانت آمیز با انتشار عکسی در صفحه اول خود  از مجله شارلی فرانسه در توهین به پیامبر  جانبداری کرد. سردبیری این مجله که جزو جبهه ی موسوم به اصلاح طلب و دار ودسته ی خاتمی است بعهده ی فرد کم تجربه و کینه توزی بنام محمد قوچانی است. سالهاست که این نامردان در پشت سر خاتمی و بنام اصلاحات به اسلام و مقدسات مردم خنجر میزنند و با استفاده از پشتوانه ای که دارند خود را از مجازات قانون مصون داشته اند.

 محمد قوچانی - سردبیر روزنامه ای که از دشمنان پیامبر حمایت کرد

براستی برای مظلومیت پیامبر اسلام چه باید کرد؟ و در برابر این گرگ صفتهایی که در لباس انسان به روزنامه نگاری مشغول هستند چه عکس العملی باید نشان داد؟ 

می اندیشم که اگر برای این نامردان ، دین ارزشی ندارد آیا به کشور خود هم ارزشی قائل نیستند و غیرت ملی هم ندارند ؟ چرا این مردم خودباخته اینقدر ذلیلانه به دنباله روی از غربیها مشغول هستند؟ گویا اینها دین و ایمان و غیرتشان را زیر پای غربیها له کرده اند و دیگر از خود شخصیتی ندارند. 

کینه ای که اینها به اسلام و پیامبر دارند قویتر از آنست که گاهگاهی آن را نشان میدهند و نباید ما با ساده انگاری تصور کنیم که سهو و اشتباهی در انتشار این تصویر رخ داده است. 

 جانبداری از اهانت به پیامبر ، آنهم در کشوری مثل ایران که مردمش نهایت عشق و محبت به پیامبر را دارند نشان میدهد که اینها جانشان را به کفشان گرفته و با همه ی توان به مقابله با اسلام برخواسته اند. اینها سالهاست که با گستاخی به مبانی اسلام حمله میکنند ولی وقتی در مقابل قانون و افکار عمومی قرار میگیرند به مظلوم نمایی دست زده و کار خود را حمل به سهو و اشتباه میکنند و این فریبکاری به یک  سیاست ثابت برای آنها تبدیل شده است. 

اینها واقعا شارلی هستند

بنابراین حرفی که این روزنامه و سردبیرش در صفحه اول خود از زبان یک فرد خارجی گفته است فقط یک نقل قول ساده و یا یک اشتباه نیست بلکه یک حقیقت است. اینها واقعا شارلی و حتی بدتر از آن هستند. این واقعیت را پافشاری اینها به اهانت در طول سالهای گذشته ثابت میکند. دشمنان خدا و پیامبر را بهتر بشناسیم که چه بسا ظاهر خوشایندی دارند. همین آقای سردبیر هتاک و استادانش وقتی با کتمان افکار واقعی شان لب به سخن میگشایند آنقدر استادانه و انسان منشانه از آزادی بیان و احترام به عقاید مخالف و تساهل و تسامح حرف میزنند که کسیکه ذات افکار ایشان را نمیشناسد شیفته ی شخصیت والایشان میشود. اما در عمل ، چهره واقعیشان را با توهین به مقدسات نشان میدهند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: خاتمی , اصلاح طلبان


تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢۸ | ۸:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

پس از خواندن نامه ی آقای خاتمی با عنوان نامه ای برای فردا سوالهای متعدد و بی جواب ما که هرگز پاسخ داده نشدند دوباره عود کرد . امروز همان فردایی است که آقای خاتمی 10 سال پیش برای آن نامه نوشته است. پس جا دارد که بگویم : آقای خاتمی من از فردا آمده ام.

یکی از خوانندگان مطلب قبلی این وبلاگ کامنتی با این مضمون گذاشته بودند و نوشته بودند : " آقای خاتمی خردمندانه درد دین و مردم را دارند" ملاحظه میکنید که این جمله چه مفهوم زیبایی دارد . کیست که نخواهد آن را بپذیرد؟ کدام عقل سلیمی است که بخواهد با آن مخالقت نماید ؟ من خود شخصا شیفته ی این جمله هستم. به نظر من هرکس که خردمندانه درد دین و مردم را داشته باشد یک انسان والا و با ارزش و شخصیتی ستودنی است.

ما نیز از آقای خاتمی همین انتظار را داریم و به هیبت و چهره و جایگاهش که نظر میکنیم جز این ، رفتاری از او مطالبه نمیکنیم . ما انتظار نداریم که آقای خاتمی ناخرمندانه درد بی دینی و ضد مردمی داشته باشد. نهایت خوشوقتی و انبساط خاطر ماست که اطمینان حاصل نماییم که آقای خاتمی حقیقتا خردمندانه درد دین و مردم را داشته باشد. سوال ما این است که چرا این اطمینان در دل مشتاق ما بوجود نمی آید؟ همه ی ما میدانیم که دلهای مشتاق در راه نیل به اشتیاق خود عیب جویی نمیکند بلکه حتی الامکان لاپوشانی میکند و سعی میکند نواقص را نادیده گرفته و به جوانب مثبت نظر نماید. ما نیز نسبت به خاتمی همین حالت را داریم و خالصانه و مشتاقانه آرزو داریم که خاتمی خردمندانه درد دین و مردم داشته باشد. ما سالها سعی کردیم نقاط ضعف خاتمی را نادیده بگیریم و برجسته نکنیم و رفتارها و گفتارهای خلاف شرع و قانون او را به حساب اشتباه ناخواسته و یا مقتضیات شرایط خاص سیاسی بگذاریم.

اما متاسفانه رفتارها و گفتارهایی بودند که هرچه تلاش کردیم نتوانستیم آنها را به هیج نوع مصلحت و اشتباه ناخواسته ای حواله نماییم و بازهم حسن نیت خودمان را به ایشان حفظ کنیم. ما در کمال تاسف و اجبار رشته ی امید خویش را از اقدامات ایشان به منظور اصلاح خردمندانه اشکالات موجود بریدیم . ما با نهایت تاسف و نا باورانه ضربات سهمگین ایشان را به پیکره انقلاب و اسلام و راه امام مشاهده کردیم و تازیانه ی راه و همراهان ایشان را بر پیکر خویش احساس کردیم .

ما دوست داشتیم باور کنیم که او خردمندانه درد دین و مردم دارد اما با هر تازیانه ای که به پیکر دین و مردم میخورد ما نا باورانه میدیدیم که جریان پشت سر خاتمی هوشمندانه به درد دین و درد مردم می افزایند . ما خوش بینانه سعی داشتیم خود را قانع کنیم که این جریان خارج از اراده ی خاتمی به تخریب پایه های دین و بی دین سازی جامعه میپردازد اما هرچه منتظر ماندیم تا جبهه گیری مناسبی از سوی خاتمی برای مقابله با این جریان دین ستیزی ببینیم خبری نشد و به غیر از سکوت و تایید سخنی گفته نشد. این بود که ما احساس کردیم که خوش بینی بیش از این حماقت می آورد و بدین سان همه ی دلیل هایمان برای اعتماد به خاتمی بی منطق جلوه نمود .

ما به وضوح دیدیم که خاتمی در زبان فریاد دین برمی آورد ولی دوستانش که از چپ و راست و پشت سرش در حرکت بودند و البته جزو استثنائات هم نبودند بلکه اکثریت حامیانش و عناصر اصلی اصلاحات بودند ، کینه توزانه تیشه بر ریشه دین میزنند و او در همان حالی که فریاد زنان از حمایت دین سخن میراند همزمان دست نوازش و حمایت بر سر تیشه بدستان نیز می کشید. ما نمیدانستیم که سخنش را باور کنیم یا دست حمایتش را ؟  جریان اصلاحات در لباس باغبان و  با شعار هرس کردن درخت ، تبر به دست به سمت درخت اسلام و انقلاب حرکت میکرد . ما تبرش را میدیدم ولی عده ای فقط شعارش را می شنیدند و به آن ایمان می آوردند. ما میدانستیم که باغبان برای هرس کردن درخت با تبر به سوی درخت نمیرود اما دوستان ما به هیبت و سخن باغبان ایمان آورده بودند و اینگونه بود که تبر دین ستیزان با دستان دوستان دین بالا میرفت و به نیت هرس به سمت تنه ی درخت دین حواله میشد.

من قصد و صلاحیت آن را ندارم که خدمات دولت خاتمی را به صفر ضرب کنم . بلکه من فقط به شعار "درد دین داشتن خاتمی" میپردازم  و اعتقاد دارم  جهت گیری توسعه سیاسی دولت او  نتایج بسیار خطرناکی داشت . معتقدیم که بزرگترین دست آورد اجتماعی دولت خاتمی گسترش فساد اجتماعی بود . البته فساد قبل از دولت ایشان هم بود اما ساکت بود و در حداقل ترین گستره فعالیت داشت و جرات علنی ساختن خویش را نداشت . اما در دولت خاتمی و در سایه ی خردمندی ایشان! فساد خودی نشان داد و از پستوی خویش سر بیرون آورد و جرات ابراز وجود پیدا کرد و به دفاع از موجودیت خود پرداخت و این به گسترش بی رویه فساد و قدرت و جسارت یافتن فساد منجر شد .

در دولت خاتمی و در سایه شعارهای دین گریز او چنان پنداشته شد که پس از انقلاب حق مفسدان اخلاقی پایمال شده است ! محدودیتهای قانونی و انسان ساز که از دل دستورات دین مبین اسلام برخواسته بود و در جامعه رواج داشت در دیدگاه خاتمی ظلم وستم وتحدید آزادی تلقی شد واین طرز تلقی به متن جامعه سرایت پیدا کرد. به نیروی انتظامی امر شد که حق دخالت و اعتراض به مفسدان اخلاقی را ندارند و این به گستاخی لات ها و اراذل و اوباش انجامید. و مراکز فساد در همسایگی های خانواده ها به فعالیت پرداختند و به بهانه حفظ حریم خصوصی حق هیچ اعتراضی به مردم داده نشد. و دین داران از گستاخی مفسدان اخلاقی که در همسایگیشان لانه کرده و به حمایت دولت دلگرم بودند خون دل خوردند و از دولت خاتمی غیر از اخم و تخم و تمسخر چیز دیگری ندیدند. آقای خاتمی نیروی مردمی بسیج را خانه نشین نموده و امر به معروف و نهی از منکر را به یک رفتار غیر قانونی و هرج و مرج تفسیر نمود.

خلاصه . . . درد ما زیاد است ولی نباید بیش از این مطلب را طولانی کرد باید بگذاریم و  بگذریم و دل به وعده ها و مشیت الهی بسپاریم و قصه غصه را هرچه کوتاهتر کنیم.

الغرض ما از میان انبوه سوالات بی جوابی که از خاتمی و طرفدارانشان داریم به دو مورد اکتفا میکنیم و از ایشان سوال میکنیم که :

1- از مهمترین دوستان و عوامل و همفکران شما آقای مهاجرانی و گنجی و سروش هستند که همگی به خطرناکترین دشمنان اسلام پیوسته و در دامن آنها پناه گرفته اند و زشت ترین توهین ها را به اسلام میکنند. آنها پیامبر را در بهترین حالت فقط یک شاعر میدانند و این را بطور علنی هم اعلام مینمایند. اما شما هیچ اعتراضی به آنها نمیکنید چرا؟ آیا سکوت در برابر هتاکی به مقدسات به معنی تایید آنها نیست؟ ما چنین میپنداریم و در طول سالها با توجه به رفتار و عملکرد شما دریافته ایم که شما با آنها موافقید ولی به دلایل سیاسی و حیثتی هنوز علنی نمودن آن را به صلاح نمیدانید. ما گوشمان از انتظار کر شد اما کلمه ای ازدهان شما در مخالفت با این بی حرمتی ها نشنیدیم. آیا شما اینگونه خردمندانه درد دین و مردم را دارید ؟

2- عمیق ترین محصول فکر سیاسی شما در اوج تلاشهای شما در فتنه سال 88 درقالب شعارهایی نمود پیدا کرد که مهمترین آنها عبارت بودند از : نه غزه! نه لبنان! - مرگ بر اصل ولایت فقیه - حسین حسین شعارشون شهادت افتخارشون ! گیرم که ما به فرض محال قبول کنیم که دوستان شما دختری بنام ندا آقا سلطان را نکشتند تا به گردن نظام بیاندازند ، گیرم که کشته های جعلی و مراسم ختم دروغین کار شما نبوده است ، گیرم که بنا بر ادعای دوستان شما مسجد و اموال عمومی را خود حکومت به آتش کشید تا شما را بد نام کند آیا این شعارها را هم حکومت میداد ؟ آیا در روز عاشورا هم این دوستان شما نبودند که شادی میکردند؟ کی میخواهید مسئولیت اعمال خود را به گردن بگیرید؟ آیا شما اینگونه میخواهید خردمندانه درد دین و مردم را داشته باشید ؟

اگر شما مخالف این اوضا بودید چرا موضع نگرفتید ؟ چرا فریاد نزدید ؟ چرا محکوم نکردید ؟ چرا برائت نجستید؟ چرا آن حنجره ای که در ورزشگاههای چند هزار نفری در جمع انبوه دختران و پسران و بدون ملاحظه جو ملتهب و بدون واهمه از برداشتهای سطحی جوانان فریاد آزادی را با تمام قوا و با تمام پهنای دهان برمی آورد اکنون در مواجهه با دین ستیزان و اراده های فاسد روش دیپلماتیک پیش گرفته است ؟ چرا یکبار و فقط یکبار با همان لحن قاطعی که از عبارت چند وجهی آزادی سخن میراندی از مخالفت با دین ستیزی مفرط و اهانتهای شرم آور حرف نزدید؟ چرا در حراج کردن ارزشهای دینی و حمله به مقدسات و نقض قوانین اساسی کشور اینقدر بی باک هستید ولی در مقابل فاسدان کوچکترین اعتراضی نمیکنید و در حد اعلای ممکن تسامح و تساهل بخرج میدهید ؟

دین ما به ما آموخته است که در این دنیای فانی مردمان به 4 دسته اند :

1- ظالم

2- مظلوم

3- یاور مظلوم

4- همدست ظالم

دسته ی پنجمی وجود خارجی ندارد. به هیچ وجه در میان این دسته بندی ها خلاء ی وجود ندارد. کسانیکه با ژست انسانیت و مدارا خود را بی طرف نشان میدهند تنها خود را فریب میدهند . آنها که به کشته شدن مظلوم فقط نظاره میکنند خیال بی طرف بودن به سرشان نزند زیرا دستان ظالمان به امید بی طرفی ایشان قوت میگیرد و توان شمشیر گرفتن پیدا میکند. پس بی طرفان ، در کشتن مظلوم ، همدست ظالم هستند و در واقع بی طرفی وجود ندارد.

اگر شعار نه غزه نه لبنان شعار شما بود که با سکوت و عدم اعتراض خود به این شعار نشان دادید که بود ، پس یقین بدانید که در ریخته شدن خون کودکان و مردم بی دفاع غزه شریک جرم هستید. دستان دژخیمان اسرائیل به امید بی طرفی مسامحه گران دنیای اسلام و سایر ملل قوت بدست گرفتن سلاح پیدا میکند. میدانید معادل شعار نه غزه نه لبنان چیست ؟ معادل آن شعار اینست : اسرائیل ، آمریکا حمایتت میکنیم !

آیا میدانی وظیفه ی تو در مقابل شعار "حسین حسین شعارشون شهادت افتخارشون " چه بود که انجام ندادی؟ اگر نمیدانی بدان که وظیفه ی تو این بود که با همه حیثیت سیاسی خود منبری بسازی و با تمام قوا فریاد بزنی : حسین حسین شعار ماست شهادت افتخار ماست ! اما نگفتی ! خاتمی حیف شد ! تو نگفتی و با این نگفتنت به صف مسخره کنندگان عاشورا پیوستی. پس از گذشت سالها من هنوز هم در حیرتم که تو چرا یکبار هم برای برائت جستن از دین ستیزان و مسخره کنندگان عاشورا و یزیدیان زمانه این شعار را تکرار نکردی ؟ چرا از یزیدیان زمانه برائت نجستی ؟ توکه لباس حسینی داری چرا در میان سوت وکفهای لشکر یزید خنده از لبانت برنگرفتی ؟ آیا انتظار داری که ما هنوز هم با وجود این همه شواهد نتیجه ی مطلوب نگیریم ؟

ترا با کدامین نام بخوانم که درون و برونت را باهم معنی کند ؟ من با دیدن تو و امثال تو که همچنان در زمین گام برمیدارید و نفس میکشید به عظمت صبر خدا ایمان می آورم . خدایا صبر تو بی اندازه تر از آنست که درک حقیر ما بتواند فهم کند.

خدایا بیش از سه سال از هتک حرمت عاشورا و امام و انقلاب و رهبر عزیز و حمایت از قاتلان مردم بیگناه فلسطین و عربده کشی دشمنان دین و مردم میگذرد و در این سه سال کلمه ای که نشان دهد که خاتمی از این یزیدیان بیزار است از زبانش و قلمش صادر نشده است. ولی هنوز هم کسانی از دوستان ما پیدا میشوند که بگویند خاتمی خردمندانه درد دین و مردم دارد. سه سال برای اشتباه ناخواسته یا غفلت فرض کردن موضع گیری یک فرد ظرف مناسبی نیست. اگر چه این دین ستیزی ها ریشه در سالهای گذشته هم دارد.

پس از سالها ما هم به این نتیجه رسیده ایم که درد خاتمی فقط دین و مردم هستند. مردمی که دینشان با خواسته های خاتمی ناسازگار است و خاتمی میخواهد دین و مردم را با تفکرات خودش سازگار کند.

خدا را شکر میکنم که در بند سیاست و مقام نیستم که به ادبیات دیپلماتیک اکتفا کرده و حقیقت حرف دلم را در برابر مناسبات و ملاحظات رسمی ضبح نمایم. والسلام


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: خاتمی , اصلاح طلبان


تاريخ : ۱۳٩۱/٧/۳ | ٧:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

اخیرا ایمیلی از یک دوست که یکی از جانبازان عزیز و از دوستداران آقای خاتمی است بدستم رسید که نامه ای از آقای خاتمی رئیس جمهور اسبق ایران به آن ضمیمه شده بود. عنوان نامه ی آقای خاتمی "نامه ای برای فردا" بود و در سال 83 آخرین سال ریاست ایشان نگاشته شده بود. نامه فوق دارای نکات جالبی بود و مرا برای نوشتن نقدی در حد بضاعت خویش برای آن ترغیب کرد که در زیر میخوانید.:

سلام دوست بسیار گرامی

 نوشته ی "نامه ای برای فردا" را که توسط آقای محمد خاتمی رئیس جمهور اسبق ایران خطاب به نسل جوان آن زمان نگاشته شده است اگر چه مفصل بود اما با حوصله خواندم . نکاتی چند در این باره قابل ذکر است :

در ابتدا لازم است توضیح دهم که در اینکه آقای خاتمی فردی دارای سوابق و شهرت مذهبی و علاقه مند به مردم و اسلام است حرفی نیست. اما با این همه نقاط ضعف وبرداشتهای اشتباهی از وضع جهان داشته و دارد که موجب شده است که در صحنه سیاسی تاثیرات منفی از خود برجای بگذارد و من سعی می کنم در حین احترام به شخصیت و تمایلات انسانی ایشان به این آسیبها اشاره نمایم.

1-     اولین جمله ی این نامه با این عبارت شروع شده است : "نسل جوان ما با کمتر کسی چون رئیس جمهور خود (یعنی خود آقای خاتمی) درد دل کرده است ." معنای واقعی این جمله و مقصود اصلی گوینده سخن این است که : "فقط من لایق درد دل کردن با مردم هستم " از این جمله نوعی خود محوری و خود شیفتگی استنباط میشود که تاثیرات این نحوه نگرش و این احساس کاذب در رفتار سیاسی او کاملا آشکار است و قسمت اعظم اختلاف خاتمی با حامیان و پدیده سازانش نیز به همین موضوع مرتبط است  و بدان اشاره خواهم کرد . واضح است که گوینده این سخن خود را پدیده ی نوظهوری می پندارد که نجات دهنده دیگران است بگونه ای که همه ی مردم فقط با او درد دل میکنند ، گویا سالهاست که مردم هیچ همدمی نداشته اند و مشتاقانه منتظر ظهور ایشان بوده اند.  درحالیکه همه میدانیم که انتخاب خاتمی به سمت ریاست جمهوری نه بخاطر شیفته گی مردم به افکار و شخصیت ایشان بلکه بخاطر این بود که جریانهای فکری خاصی با ایجاد موج سیاسی ، موفق شدند که خاتمی را سوار این موج کرده و به کرسی رئیس جمهوری بنشانند زیرا قبل از انتخابات، عموم مردم شناخت کافی از خاتمی نداشتند.بر همین اساس اکنون نیز کاملا واضح است که حامیان جاه طلب خاتمی ، از اینکه خاتمی خود را راس هرم اندیشه و مرکز قدرت جناح اصلاحات می دید بسیار ناراضی بودند . آنها میخواستند خاتمی بداند که به تنهایی و با اتکای به خود رئیس جمهور نشده است و توهم رهبری مردم را از سر بیرون کند و بداند که چگونه از کجا به کجا رسیده است و جایگاهش را در هرم قدرت کشف و قبول کند . اما خاتمی با داشتن چنین برداشت والایی از خود نه توانست جایگاه واقعی خود را کشف و قبول نماید و نه توانست علت رکبی خوردنهای خود از هم جناحی هایش را درک کند.

2-     ایشان در ادامه  گفته است : "میتوانم نشان دهم که مسیر منحنی امید و  انگیزه های جوانان  ابتدا سریعا صعودی بوده و اندک اندک به نزول میل کرده است.  " کاش این یک اعتراف صادقانه از سوی خاتمی بود اما متاسفانه یک اعتراف ناخواسته در قالب فرافکنی های او است . معلوم است که انگیزه بالای جوانان در ابتدای دوران ریاست جمهوری او بخاطر امید به صداقت وعده های خاتمی بود اما رفته رفته بوضوح دیده شد که آنهمه شعارهای آرمان گرایانه در تضاد آشکار با عملکرد دولت است.  حتی فرصت مدیریت مجدد در دوره دوم ریاست جمهوری ایشان هم نتوانست نا امیدیهای فزاینده  را ترمیم نموده و صداقت دولت خاتمی در گفتار و کردار را در ذهن مردم اثبات کند. مردم بجای اینکه افزایش معنویات در جامعه را شاهد باشند،  گسترش روزافزون فساد و گستاخی دشمنان اسلام در توهین به مقدسات را شاهد بودند. امید به تاسیس مدینه فاضله ای که توسط خاتمی به مردم قول داده شده بود و از آن به مدینه النبی تعبیر میشد اکنون با مشاهده گستاخی مفسدان و رواج بی بند وباری به یاس و نومیدی تبدیل شده بود.

3-     یکی از آسیب های رفتاری دولتمردان ما این است که در دو زمان حساس به فکر مخاطبان خود یعنی مردم و جوانان میافتند یکی قبل از تصدی مسئولیت ودرست در زمان انتخابات و  یکی دیگر در روزهای پایانی مسئولیت خود که زمینه را برای انتخابات آینده مهیا میکنند و اصلا در طول دوران ریاست خود یادی از مردم نمیکنند. اینکه آقای خاتمی در پایان دوران ریاست خود به فکر صحبت با مردم افتاده است و حرفهایی را زده است که باید در دوران ریاست خود میزد نشان میدهد که تا چه میزان او شهامت پیاده سازی تفکرات خود را دارد. او دقیقا زمانی تفکرات خود را بطور نیمه شفاف بیان میکند که دیگر قدرتی برای اجرای آن را ندارد و موقعیتی برای از دست دادن هم ندارد.  با وجود انتقادات زیادی که از لحاظ اعتقادی به این نامه  وارد است اما در این نامه مطالبی نیز وجود دارد که بر وجهه مذهبی خاتمی صحه میگذارد و تمایلات مثبت او را برملا میکند. اما به نظر میرسد که اگر آقای خاتمی در دوران ریاست جمهوری یا حتی قبل از آن این نامه را مینوشت و در طول ریاستش مدام به این تفکرات تاکید میکرد در آنصورت کارش از سوی دین ستیزان مختل میشد و همکاری لازم را با او نمیکردند و حمایتهای مراکز قدرت از او برمیگشت.  زیرا تاکید بر تفکرات مذهبی و انقلابی حتی در این حد نازل لازمه اش این بود که سیاستهای ضد مذهبی دوستانش را کنترل نماید و این برایش گران تمام میشد.  اما حالا که دیگر حمایتهای لامذهبها دیگر برایش آن ارزش لازم را ندارد میتواند راحت تر نامه بنویسد و سعی کند تا پل های تخریب شده پشت سرش را ترمیم نماید .

4-     خاتمی حکمت والای ایرانی را می ستاید و مینویسد :  " حکمت والای ایرانی معتقد است که حکومت از آن خرد و عدالت یا فضیلت است و آنکه برخوردار از فره ایزدی است شایسته حکمرانی است."   اما ایکاش میدانست که این تفکر با تفکر لیبرال دموکراسی که دولتش با تمام وجود به سوی آن میشتافت در تضاد است و سنخیتی با آن ندارد. خاتمی که نام دموکراسی از دهانش نمی افتاد و نمی افتد بخوبی میداند که حکام دموکراسی توسط مردم انتخاب میشوند اما  فره ایزدی را مردم نمیتوانند به منتخبین خود  بدهند و اجباری هم ندارند که کسی را انتخاب نمایند که دارای فره ایزدی باشد. حال جناب خاتمی کجا میخواهد سر و ته این تناقض را به هم بیاورد خدا میداند. (این تناقضات در تفکرات و گفته های خاتمی متعدد است و همین تناقضات موجب فتنه های بسیار در جامعه شده است و جوانان مذهبی به امید حرفهای مذهبی خاتمی با او همزبان و همراه  میشوند و امیدوارانه به او می پیوندند اما ناخواسته در راستای  عملکرد ضد دینی او قدم برمیدارند و فتنه ایجاد میشود و امیدها به یاس تبدیل شده و منحنی امید  سیر نزولی پیدا میکند)

5-     ایشان معتقدند که : " ما با دو احساس با غرب روبرو شدیم : احساس حقارت و احساس ترس. وحقارت و ترس ، شیدایی و نفرت می آفرینند و هرجا این دو بیایند جار را برای اندیشه و اراده مستقل و پویا تنگ میکنند. "  من ابتدا ابراز تاسف عمیق خود را اعلام میدارم که 8 سال تمام چنین فردی ریاست جمهوری کشورم را عهده دار شده است که در برابر اصلی ترین تهدید کننده مردم مان یکی از دوحس را داشت : حقارت ! یا ترس !   و این عمق مظلومیت کشور و مردم ما را نشان میدهد. یعنی در همان زمانی که مردم ما غیورانه و شجاعانه در برابر هجوم دشمنان ایستادگی میکرد ، دولتمردان ما با مخلوط کردن احساس حقارت و احساس ترس  معجون مسمومی بنام اصلاحات دوم خردادی را اختراع کرده بودند که با طعم شکلات به خورد مردم میدادند. آقای خاتمی بصورت خیلی ضمنی اظهار میکنند که این دو احساس همان احساسی است که رژیمهای فاسد و استبدادی شاهنشاهی و همچنین رژیم  دست نشانده شاهان پهلوی و شبه روشنفکران دستگاه شاهنشاهی با آن کشور را اداره میکردند؟  اما آقای خاتمی اظهار نمیکنند که آن دو احساس ویرانگر با پیروزی انقلاب عزتبخش اسلامی به زباله دانی ریخته شد و احساس زندگی بخش و قدرتمند جدیدی خلق شد که امام خمینی آن روح و احساس را در کالبد ملت دمید و آن همان احساس عزت و استقلال بود؟ و احساس عزت و استقلال طلبی نیز  احساس نفرت می آفریند.   آقای خاتمی بطور خیلی ضمنی تلقین میکنند که هر کس که از آمریکا نفرت دارد از احساس ترس او ناشی میشود و این سخن به زیرکی ، میتواند قدرت مقاومت مردم در مقابل استعمار و استکبار آمریکا را به تحلیل ببرد. معادل دانستن "نفرت از دشمن"  با  "ترس از دشمن "  سم مهلکی است که از بزرگترین خیانتها هم ویران کننده است.  او میگوید هرکه از آمریکا بدش بیاید حتما از او میترسد پس اگر از آمریکا نمیترسید باید از او خوشتان بیاید. و میخواهد خوش رقصی در برابر آمریکا را شجاعت جلوه دهد. این روش برخورد با دشمن مسلم و تهدید کنندگان استقلال مردم با کدام منطق سازگار است؟  آقای خاتمی بلند گویی در دست گرفته و فریاد میزند که : از دشمنتان متنفر نباشید ! زیرا تنفر نشانه ترس است .  آیا این به نفع دشمن نیست ؟ اگر ملت از خونخواران جهانی نفرت نداشته باشد چگونه میتواند با آنها مبارزه نماید ؟  اگر احساس نفرت از آدمکشان جبار و قلدر را از مردم بگیرید جای آن را با چه احساسی میخواهید پر کنید ؟ با احساس تساهل و تسامح و مدارا و گفتگو ؟ در صورتیکه ما بخوبی میدانیم و تاریخ این را به ما یاد داده است که این دشمن غدار ، گوشی برای شنیدن حرفهای ما ندارد و به محض اینکه ما را بدون سلاح ببیند  حتی یک لحظه هم به اندازه گفتن یک کلمه مهلت زندگی به ما نخواهد داد. آنها همه حرفهای ما را میدانند و چون ارزشی به آنها قائل نیستند پس مهلت حرف زدن به مارا نخواهتد داد . این را اگر شما نمی توانید بفهمید آنها خوب می فهمند که آقای کسینجر اینگونه شمشیر از رو میبندد و سلاحهای سری خودشان را به رخ جهان میکشد و میگوید که آنها که صدای طبلهای جنگ را نمیشنوند کر هستند. در حالیکه سیاست مداران شکم برآمده ی آمریکا سلاح بدست عربده میکشند و حریف میخواهند شما میفرمایید که ما لایه مدنی آنها را می بینیم و میخواهیم با آنها گفتگو کنیم. واضح است که در برابر این ناکسان تاریخ ، تساهل یعنی به مسلخ فرستادن مردم  و به بردگی کشاندن مجدد آنها.

6-     چرا خاتمی میخواهد شعار "استقلال آزادی جمهوری اسلامی" را با طرح شعار عجیب و ناشناخته ی " آزادی استقلال و پیشرفت "  به فراموشی بسپارند ؟  چرا در سرتاسر این نامه ی مفصل بارها این شعار جعلی تکرار شده و حتی یکبار هم به اصلی ترین شعار مردم یعنی "استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی" اشاره نشده است ؟  آیا کسی مشهورتر از این شعار را هم سراغ دارد ؟  آیا یک نفر هم در ایران میتواند ادعا کند که در طول مبارزات مردم ما این شعار جعلی شنیده شده است ؟  این عمد مکرر نشان دهنده چیست ؟

7-     ایشان از مدافعان دروغین ولایت فقیه سخن گفتند اما مدافعان راستین ولایت فقیه را معرفی نکردند.  آیا آنها کسانی را بعنوان مدافعین راستین ولایت میشناسند ؟

8-     ایشان بیان میکنند که مدافعان سنت از روی ترس به دشمن تنفر نشان میدهند و در ادمه با کمی فاصله مدافعان ولایت فقیه را همان ادامه ی مدافعان سنت میدانند . از این نتیجه گرفته میشود که مدافعان ولایت همان کسانی هستند که از آمریکا میترسند و این نتیجه گیری از طرف فردی مثل خاتمی که با اخم آمریکا دق مرگ شده و با خنده ی او در پوست خود نمیگنجد در نوع خود خنده دار مینماید.

9-     در جای دیگر میگویند : "متاسفانه مفاهیم غربی هم تحریف میشوند ودر این سرزمین سکولاریسم نیز مبدل به دین ستیزی میشود."  آیا این عبارت آقای خاتمی دفاع از سکولاریسم و تطهیر آن نیست ؟ تاکید ایشان بر دین ستیز نبودن سکولاریسم مضحک نیست ؟  آیا آقای خاتمی از پاپ هم مسیحی تر شده است ؟ وقتی در آمریکا هر روز بر طبل اسلام ستیزی کوفته میشود و قرآن سوزی به راه می افتد و توهین به پیامبر اسلام  از سوی دولتمردان طراحی و حمایت میشود ، اگر این به معنی دین ستیزی نیست پس میشود آقای خاتمی دین ستیزی را برای ما تعریف نمایند؟  اگر سکولاریسم به معنی دین ستیزی نیست پس این همه دین ستیزی در آمریکا و اروپا از گور چه کسی بلند میشود؟  این همه تغافل برای چیست ؟  چه لذتی در آقا پنداری دشمنان اسلام نهفته است که ما نمیدانیم ؟  شما از پیامبر و قرآن مظهر والاتری از دین سراغ دارید که از سوی غرب سکولار هنوز با آن ستیز نشده است ؟  یا شاید هم غرب را سکولار نمیدانید ؟  شاید می پندارید که آنها بلد نبودند که حکومت سکولار را پیاده کنند و شما بهتر میتوانید ؟

10-                         با این دفاع تمام عیار از طهارت سکولاریسم که در بند قبل گفته شد آقای خاتمی در جای دیگر مینویسد :  "بخشهای مهمی از جامعه بعد از 7 سال تلاش دولت برآمده از حماسه دوم خرداد ، در ذهن خود چنین دیدند که گویا جمهوری اسلامی بر سر دوراهی بازگشت به سوی اقتدارگرایی و نادیده انگاشتن همه دستاوردهای مردم سالارانه انقلاب و یا گذر به سوی لائیسیته و جمهوری سکولار قرار دارد "  باید گفت شما که اینگونه سکولاریسم را تطهیر کردید آیا فکر نمیکنید برداشت مردم از دولت شما مبنی بر حرکت بسوی سکولاریسم درست بوده است ؟

11- در بخش دیگری میگویند : "تصور اعمال حاکمیت دین از راه اجبار و استبداد و نادیدن خواست ورای  مردم نادرست و نامیسر است"  هر آدمی با شنیدن این جمله به این یقین میرسد که در ایران ، مردمی زندگی میکنند که حاکمیت دین را نمیخواهند و عده ای بزور خواهان تحمیل دستورات دین هستند .  جای بسی تعجب است که آقای خاتمی با بیان این جمله های مهندسی شده وجود روحیه ی غالب دین ستیزی را در میان مردم  جامعه تلقین میکنند.  همین جملات مسموم بود که در جریان 8 سال حاکمیت دولت خاتمی مدام در سخنرانیهای رئیس جمهور تکرار شد و مردم و بخصوص جوانان را سر درگم کرد که باور کنند که اسلام از راه اجبار و استبداد به مردم تحمیل میشود و متعاقب همین شبهه ها بود که گریز از قوانین اسلامی در جامعه شتاب گرفت و بی حجابی و فساد و بی بندو باری گسترش یافت .  در اثر این سخنرانیهای سازمان یافته و هدایت شده ی خاتمی برخی از مردم نا خود آگاه در رفتارهای دینی خود توهم پیدا کردند و گمان کردند که دچار استبداد دینی شده اند و سعی کردند با فرار از رفتارهای دینی استبداد زدایی کنند.  واینگونه فساد مشروعیت یافت و عرف جامعه شد.  این خیانت آشکار خاتمی به اسلام و انقلاب بود . اگر چه به دنبال این سخنان جملاتی را بیان میکند که "مردم ما خواستار جمهوری لائیک نبوده ونیستند" اما شبهه افکنی جملات قبلی کار خودش را کرده است . و این جمله متناقض با جمله ی قبل دردی را دوا نمیکند و بلکه به سردر گمی مردم می افزاید. زیرا هواداران مذهبی و انقلابی خاتمی از جمله دوم خوششان می آید و نیاز هواداری آنها ارضا میشود و همچنان اعتمادشان را به حسن نیت خاتمی حفظ میکنند اما جمله اول در بدنه جامعه کار خود را انجام میدهد و به سست نمودن اعتقادات مردم مشغول میگردد.  اینگونه میشود که خاتمی و حامیانش در سایه حمایت طیفی از اقشار مذهبی  و انقلابی به چپاول دین و ایمان مردم مشغول میشوند و فساد روز به روز مشروعیت می یابد چون افراد انقلابی و مذهبی از توسعه دهندگان تئوری فساد حمایت میکنند.  اگر خاتمی جمله دوم را نگوید نمیتواند جمله ی اول را پیش ببرد . این را مهندسان سخنرانی های خاتمی بخوبی میدانند.

12-  دلیل برای اینکه میگویم سخنرانی های خاتمی مهندسی شده بود بسیار است . در اینجا به یک مورد اشاره میکنم : او میگوید "دوم خرداد بروز مقبولیت حدیث سازگاری دینداری و آزادی بود."  نکته اینجاست که اختراع عبارت "سازگاری دینداری و آزادی " یک عبارت مهندسی شده است و فی البداهه از دهان کسی خارج نشده است . مهندسان اینگونه طراحی کرده اند که اگر بتوانیم مقبولیت این عبارت را که از دهان یک سید روحانی خوش خنده خارج میشود در ذهن مردم ثابت کنیم و مشروعیت و مقبولیت ببخشیم کار دین دیگر تمام است .  زیرا این عبارت براحتی میتواند با عبارات زیر هم معنی تلقی شود  "سازگاری دین و آزادی "  ، "سازگاری دین با آزادی" ، "سازگاری دین با دموکراسی" ، "سازگاری دین با مدرنیته" ، "سازگاری دین با سکولاریسم" یعنی براحتی میتوان بجای حرف ربط "و" حرف ربط دیگری یعنی "با" را جایگزین کرد و با جایگزینی کلمات مترادف اما با مصادیق مشخصتر ، از یک عبارت غیر یقینی وسیال  به یک حکم قطعی و یقینی رسید و حکم به لزوم سازگاری دین داد . و دینی که با هر چیز غیر دینی و حتی ضد دینی سازگار شود تکلیفش معلوم است و نابودی اش حتمی است زیرا دینی که نیاز به سازگاری داشته باشد یعنی دینی ناسازگار است و کامل نیست و  کلمه سازگار کردن خود بخود  معنی ناسازگار بودن و مزاحم بودن و ناکارا بودن را در ذهن تداعی میکند.  پس اگر بتوان کلمه سازگارشدن را به عنوان یک صفت لازمه به همراه دین بکار ببریم و به آن مقبولیت ببخشیم نصف راه را و بلکه همه راه را رفته ایم و در آینده میتوانیم سازگاری دین را با هر چیزی مطالبه کنیم .  والبته  ساخت عبارت  "سازگاری دینداری و آزادی "  اختراع هوشمندانه ای بود زیرا این عبارت از سه کلمه ای تشکیل شده است که هیچ کدام بار منفی ندارند و همه در معنی مثبت کاربرد دارند.  سازگاری !  دینداری!  آزادی!  . ترکیب این سه کلمه معجزه میکند . هر ذهنی با آن براحتی همسو میشود و  حس مخالفت هیچ کس برانگیخته نمیشود اما این ترکیب قادر است بنیان هر جامعه دینی را متزلزل کند.  حال با این اوصاف اگر کسانی فکر میکنند که دشمنان دین و اسلام و خدا و انقلاب و مردم برای پیشبرد اهدافشان نیازی به این ترفند ها ندارند و میتوانند مقاصد خود را روشن و صریح بیان کنند ما اجباری برای متقاعد کردن آنها نداریم .

تزاحم و تناقض در این نامه ی 30 صفحه ای آنقدر زیاد است که برای شرح یکایک آنها مجال کافی نیست. البته این تناقضات از کسی که میخواهد اشکالات دین خدا را  با نبوغ خود برطرف نماید و آن را با منشور حقوق بشر سازمان ملل سازگار نماید بعید نیست. همان منشوری که سالهاست بهانه ای برای قتل و غارت قدرتمندان عالم شده است و کودکان و زنان و مردان بسیاری به بهانه برقراری حقوق بشر در خون خویش غلطیده اند و هر روز قربانی میشوند.

در پایان مجددا اعلام میدارم که در نگارش این نقدنامه فرصت کافی برای پرداختن به همه ی جنبه های مهندسی شده ی این نامه نبود. و ذکر یک نکته را لازم میدانم و آن اینکه من به هیچ وجه معتقد نیستم که آقای خاتمی به عمد قصد اسلام زدایی دارد و دشمن اسلام است اما معتقدم که ایشان با داشتن روحیات صلح طلبانه و اعتماد بیش از حد به شعارهای جامعه لیبرال دموکراسی که در قالب تئوریهای رنگارنگ مدیریتی و استراتژیکی بیان و منتشر میشوند از خطرات سهمگین تفکرات و حاکمان غربی غافل مانده و به امید رسیدن به صلح جهانی به مماشات با غرب روی آورده است . غافل از اینکه هدف غرب از بیان حقوق بشر ، تامین سرمایه های ثروتمندان غربی است و ساده اندیشی است که فکر کنیم غرب با طرح حقوق بشر به دنبال توزیع قدرت و ثروت خویش است. این اشتباه بزرگ خاتمی است که باعث شد جریانهای ضد دین و سکولار در او طمع کنند و برای رسیدن به اهداف خویش او را به قدرت برسانند و او را طعمه خویش کنند. ما امید واریم آقای خاتمی این نقطه ضعف را متوجه شود و به جای اینکه به بازگشت به قدرت فکر کند به ترمیم اشتباهات خود همت گمارده و بجای تکیه بر تئوریهای پوسیده و سست غرب به اسلام ناب اعتماد نماید و در آگاه سازی دوست داران خود جبران مافات نماید.

والسلام

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: اصلاح طلبان , خاتمی


تاريخ : ۱۳٩۱/٧/۱ | ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

جزئیات دیدار  سیدمحمد خاتمی و عبدالله نوری

خاتمی ونوری

پس از طرح احتمال کاندیداتوری عبدالله نوری و سیدمحمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری آینده، این دو چهره اصلاح طلب با یکدیگر دیدار کردند.

به گزارش خبرآنلاین، در این دیدار با بررسی مسائل جاری کشور و تأکید مجدد بر لزوم تلاش برای برون رفت از وضعیت کنونی براساس قانون اساسی و احترام متقابل همه جریان ها و گروه ها به یکدیگر، بر این نکته تصریح شد که گرچه در هر جمعی ممکن است شاهد افراط و تفریط در گوشه و کنار باشیم، ولی تمامی دلسوزان انقلاب و علاقمندان به این آب و خاک با هرگونه تهدید خارجی و فشار علیه ایران مخالف اند و دفاع از استقلال و تمامیت ارضی را وظیفه خود می دانند.
گزیده مطالب مطرح شده در این دیدار را در ادامه بخوانید:
·         تاکید دو طرف بر ضرورت تلطیف فضای عمومی و رسیدن به هماهنگی براساس مصالح ملی، خدمت به انقلاب و کشور و ضرورت بازتر شدن فضای سیاسی. تحقق این مهم را در درجه اول به نفع نظام و ملت بزرگوار و موجب تقویت پایه های اقتدار و امنیت ملی است.
·         اجرای همه جانبه ی قانون اساسی از سوی همگان، دفاع از حقوق مردم، حفاظت از منافع ملی و تقویت توسعه سیاسی و اجتماعی در کنار احترام به رأی و نظر جمع از سوی تمام گروه ها، بخصوص اصلاح طلبان . آزادی بیان و نقد و انتقاد گشاینده راه ها به سوی بهروزی و اصلاح امور است.
·         توجه به تنگناها و مسائل معیشتی مردم و مسائل تهدید کننده مسیر توسعه همه جانبه کشور، مهم ترین اولویت اصلاح طلبان اعلام شد و از رسانه ها بخصوص آن ها که ادعای التزام به ارزش های اسلامی و انقلابی دارند خواسته شد تا اصول اخلاقی را رعایت نموده، به صدق و راستی به عنوان یکی از والاترین ارزشهای دینی و اخلاقی احترام بگذارند.
·         راه نقد و گفت و گو نباید بسته شود و مخالفان می توانند به جای دروغ و تهمت ها، منصفانه به نقد بپردازند و با منطق و استدلال از برداشت خود دفاع کنند. همگان مراقب باشند که به هیچ وجه در دام حیله های تفرقه افکنان و دروغ پردازان نیفتند

نکته :

صحبت های قبلی و فعلی این افراد و افرادی مثل مهاجرانی که وزیر ارشاد خاتمی  بود و الان در دامن دشمنان ملت و انقلاب خوش رقصی میکند و گنجی و سروش و  حجاریان و . . .  را که سیر کنید می بینید که آنها هم همین تعارفات و جملات خوش ترکیب و خوشایند را دائم تکرار میکنند ولی در عمل و سخن از هرچه توهین و خیانت به مقدسات و انقلاب است  کوتاهی نمیکنند. 

از گفتگوی تمدنها دم میزنند و در داخل کشور آشوب به پا میکنند باید به ایشان گفت : شما که در داخل کشور خودت گفتگو کردن بلد نیستی و با زبان آشوب و فتنه سخن میگویی چگونه بین تمدنها فضای گفتگو ایجاد خواهی کرد؟  از اجرای همه جانبه ی قانون اساسی از سوی همگان دم میزنند و به اساسی ترین قانون کشور (ولایت فقیه ) حمله میکنند .  از حفاظت از منافع ملی و تقویت توسعه سیاسی و اجتماعی حرف میزنند و  با ضد انقلاب خارج کشور وارد معامله سیاسی میشوند و با تروریستهای بین المللی و منافقین شعار یکسان سر میدهند. ادعا میکنند با هرگونه تهدید خارجی و فشار علیه ایران مخالف اند و از دفاع از استقلال و تمامیت ارضی  و اقتدار کشور صحبت میکنند ولی کاری میکنند که مورد تشویق  وحمایت دشمنان قسم خورده ملت قرار میگیرند و درنتیجه فشارها علیه ملت زیاد میشود. از دلسوزان نظام  وانقلاب دم میزنند و به سپاه و بسیج و حوزه و رهبری و نهادهای انقلابی بی رحمانه حمله میکنند . لباس روحانی میپوشند و با کسانی مثل سروش که در کمال وقاحت به قرآن توهین میکند و آن را در حد یک کتاب شعر قدیمی تنزل میدهد و به پیامبر اسلام و تمام ارکان دین اهانت میکند عقد اخوت می بندند و اتاق فکر تشکیل میدهند . . .

اینان سخن خوب میگویند و ضد آن عمل میکنند!

این مردمان ترانه "گل می روید به باغ " را با لحن زیبا در درون باغجه گل رقص کنان میخوانند. آنان که صدای ایشان را میشنوند تا زمانی که چشمشان به گل های له شده زیر پای اینها نیافتاده است از شعرشان و شعارشان و صدایشان لذت می برند !

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: خاتمی , عبدالله نوری , اصلاح طلبان


تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٢۸ | ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.