جوادزاده
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ جوادزاده
آرشیو وبلاگ
      راستگویی - دانایی - نظم (یادداشتهای روزانه)
نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٧/٧

این عکس دیدار احمدی نژاد با سایمون گس نماینده وقت انگلستان در5+1  است. اگر احمدی نژاد را بخاطر هیچ چیز دوست نداشته باشم بخاطر این عکس دوست خواهم داشت. 

شاید برخی بگویند که عرف جهانی دیدارهای دیپلماتیک خنده است و اگر چه کشورها و ملتها با هم اختلاف داشته باشند اما دیپلماتها باید در دیدارهای دیپلماتیک نیششان باز باشد و به هم لبخند بزنند. من نمیگویم که این عرف رفتار دیپلماتیک و قانون نانوشته ی "نیش بار" چقدر درست و یا چقدر مسخره  است. اما این را قبول دارم که قیافه اصلی ما در دیدار با کشوری مانند انگلیس باید همینطوری باشد.

از انگلیس باید بخاطر اشغال نظامی ایران ،  غارت منابع ملت ایران ، قتل امیرکبیر و تلاش برای تجزیه ایران و فرقه سازی برای تفرقه انداختن بین مسلمانان و طراحی کودتا در ایران، خشمناک بود. وقتی دولتمردان ایران با انگلیسی ها ملاقات میکنند باید طوری برحورد کنند که انگلیسیهای مغرور براحتی بتوانند این سابقه ی تاریخی  کثیف خود را از اخم دیپلماتهای ما به یاد بیاورند. 

ایران و انگلیس




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/٢/۱٤

یک روز در انتخابات ریاست جمهوری سال 1388  یکی از کاندیدا ها بازی سخیفانه ی   "بگم بگم " راه انداخته بود و بدینوسیله سایر نامزدها را به فاش کردن خلافکاریهایشان  تحدید میکرد و در نتیجه ی آن ادبیات نامناسب  بود که  عده ای سوء استفاده کردند و به دامنه ی آشوبها افزودند و خسارات زیادی به کشور وارد آمد .

 

 

 

 

اکنون هم در آستانه انتخابات سال  92  برخی از کسانیکه که برای  شرکت خود  یا دوستانشان در انتخابات برنامه ریزی میکنند  جشنواره ی "گفتم گفتم"  راه انداخته اند و  خود را به عنوان پیشگو  مطرح میکنند و به حوادث فتنه ی سال 1388  اشاره کرده و ادعا میکنند که اگر به نظرات ما عمل میشد آن فتنه اتفاق نمی افتاد و ما میدانستیم که چنین و چنان خواهد شد و دیدید که شد.  در صورتی که صحنه گردانی آشوبهای سال 88  توسط  دوستان و خانواده ی ایشان کاملا آشکار است . و در واقع آن اعلام نظر ها  که سعی میشد به شکل پیشگویی بیان شود حقیقتا  بیان برنامه های آتی خودشان بود و معلوم است که اعلام برنامه های آتی خود  پیشگویی یا بصیرت سیاسی محسوب نمیشود که بشود به آن مباهات کرد و فخر فروشی کرده و وجهه سیاسی کسب کرد.  اما مردم عزیز میدانند که  خطرات این گفتم گفتم ها  از آن  بگم بگم ها نیز بیشتر است .  آقایان  بدانند که همانگونه که  "بگم بگم" ها  تحدیدی برای آرامش جامعه بود ، همانطور  "گفتم گفتم"  ها هم تحدیدی برای کشور بوده و هست .  

در سال 88 آنها گفتند که اگر قدرت را به ما نسپارید  آتش فشان خواهد شد و منظورشان این بود که آتش فشان خواهیم کرد و چنان هم کردند و چه ظلمها که واقع نگردید .  الان هم منظورشان از  "گفتم گفتم" ها این است که چنان گفتیم و چنان شد و بازهم اگر چنان بگوییم دوباره همچنان خواهد شد. واین قصه ها با تکیه بر طمع کاری ابناء بشر همچنان ادامه دارد .

خدایا . . .  مگر بشر چند سال عمر خواهد کرد ؟!  اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا    - خدایا عاقبت ما را به خیر بگردان !

 




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/٢/۱۱

این روزها بازار تحدید به افشاگری ها دوباره داغ شده است.  همان چیزی که میتوانست امیدآفرین باشد این روزها نگران کننده و تاسف بار شده است .  وعده ی افشاگری توسط مسئولین از دوران احمدی نژاد شروع شد و امیدهایی را در دل ایجاد نمود. مردم انتظار داشتند که تحدید به افشاگری ها بزودی محقق گردد و به تبع آن بسیاری از مشکلات جامعه برطرف شده یا به سمت اصلاح پیش برود اما با گذشت زمان  مشخص گردید که  نیت این افشاگری ها  چیزی نبود که ملت انتظار آن را داشت.  این بود که الان دیگر امیدی به صداقت افشاگران و اثر بخشی افشاگری در ذهن مردم موجود نیست.  براستی حقیقت  شخصیت افشاگران چیست ؟

(مصطفی پور محمدی : اسناد فساد 450 میلیون یورویی را افشا میکنم)

 

اولین مطلبی که باید بدان اشاره کنم این است که  منظور ما از افشاگری ، افشاگری اجتماعی است نه افشاگری شخصی و همچنین توجه به این نکته نیز لازم است که: "افشا کردن"  با "تحدید به افشا" متفاوت است .  و البته هرکدام  از این  موارد هم مراتبی دارد که قابل موشکافی است که جایش در این مطلب نیست. از هزاران مطلبی که در این موضوع وجود دارد فقط به یک نکته ی باریک میپردازیم.

(احمدی نژاد : اگر گوشه‌ای از پرونده شما را بالا ببریم دیگر جایی در بین ملت نخواهید داشت)

 

هر جا که سخن از افشاگری به میان بیاید یقینا پای  خطاکاران اجتماعی درمیان است و یک نکته ی ظریف این است که تحدید به افشا به شکل ماهرانه ای مزیتهای عدم افشا  و همچنین تمایل افشاگر به عدم افشا را به طرف مقابل تفهیم میکند و تحدید به افشا همواره و خود بخود مفهوم عدم افشا را با خود به همراه دارد . کسانیکه از خطای خطاکاران اطلاع داشته اند ولی از افشای آن خودداری کرده اند و الان تحدید به افشا میکنند چه شخصیتی دارند ؟

1- افشاگری سازنده :  افشاگری سازنده چیست ؟  آیا افراد صالح و سالم ممکن است افراد را به افشاگری تحدید کنند ؟ جواب مثبت است . زیرا افراد صالح ممکن است از این حربه استفاده نمایند تا خطا کاران را  از ادامه خطاکاری  خود منصرف نمایند .  در این حالت مصلحین تشخیص میدهند که  تلاش برای اصلاح عملکرد خطاکاران  منافع بیشتری را برای جامعه فراهم میکند در حالی که افشاگری ممکن است  مضراتی را  برای جامعه داشته باشد.  در این حالت  افراد مصلح  صلاح را دراین میبینند که با تذکر خصوصی یا  انذار عمومی بصورت نصیحت عام  شرایطی را فراهم آورند که خطاکاران  با یادآوری  تبعات خطیر رسوایی خویش  از عملکرد سوء خویش پشیمان شده و به جبران مافات بپردازند. در این نوع  تحدید به افشاگری  هیچ نفع شخصی متصور نیست و این امری پسندیده است .

تحدید به افشاگری تنها زمانی  بعنوان یک رفتار پسندیده و انسانی  پذیرفته است که هدف از آن تحدید ، جلوگیری کردن از تکرار تخلفات و اصلاح عملکرد گذشته ی خطاکاران باشد.  اگر افشاگر هدفی غیر از این  منظور  داشته باشد نشان از عدم صداقت افشاکننده دارد.

 

2- افشاگری مخرب : هدف افشاگری  مخرب ، اصلاح نیست بلکه تخریب است . افشاگری به قصد تخریب به هیچ شکل پسندیده نیست . در این نوع افشاگری افرادی که تحدید به افشاگری میکنند نیت اصلی شان افشاگری نیست بلکه  نیت اصلی آنها عدم افشا است .  آنها فقط میخواهند معامله کنند . اطلاعاتی که آنها در دست دارند مثل یک کالای تجاری برایشان ارزشمند است . آنها کالایی در دست دارند که  تا وقتی علنی نشده است ارزشمند است و زمانی که علنی شد دیگر ارزش خود را از دست خواهد داد.  مدارک خطاکاریها تا وقتی که فاش نشده است بعنوان یک اهرم فشار کاربرد دارد اما وقتی فاش گردید دیگر ارزشی نخواهد داشت . اطلاعات محرمانه  به محض فاش شدن ارزش مبادله ای خود را از دست میدهند.  بنابراین فاش کردن اطلاعات مثل این است که یک بازرگان تمام سرمایه خود را آتش بزند و این امری محال است.

نتیجه :

اگراز افشاگری به این منظور بهره برداری گردد و اگر ازاطلاعات برای معامله استفاده شود در این صورت بایدگفت که بین افشا کننده و افشاگر هیج تفاوتی ندارد بلکه ممکن است  کسی که به افشاکردن تحدید میکند از خطاکاران خطاکارتر و مضرتر و خطرناکتر باشد.  زیرا  افشاگران به محض اینکه درپی سوداگری باشند پا در جاده ی خیانت گذاشته اند  زیرا آنان مصالح مردم خویش را وجه المصالحه  منافع خویش قرار میدهند. زیرا آنها  با اینکه از خطای خطاکاران مطلع بوده اند ولی از وقوع خطا جلوگیری نکرده اند و این کار به هر دلیل و بهانه ای که باشد ، خود خطای بزرگتری است. آنان که در برابر پایمال شدن حقوق جامعه عالمانه و عامدانه  سکوت میکنند به هر ترتیب خود نیز حقوق جامعه را پایمال کرده اند و در برابر مردم مسئولیت خویش را به انجام نرسانیده اند. د رمراحل بعدی باید به اتهامات سنگین تر افشاگران نیز پراخت که  شاید جرم "سکوت در مشاهده ی خیانت به مردم"  در برابر آن اتهامات گناهی بخشودنی باشد.

 

خلاصه اینکه : کسانیکه در هنگام  احساس خطر یا باامید به جذب نفع شخصی تحدید به افشاگری میکنند آدمهای قابل اعتمادی نیستند.




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/٢/٧

اطلاع رسانی سفر رئیس جمهور توسط پیامک ، ابتکار جدیدی است که تا حالا سابقه نداشته است . آنهم توسط استانداری و با دعوت به استادیوم ورزشی  !! 

فردا رئیس جمهور آقای احمدی نژاد  برای افتتاح  چند پروژه  به تبریز  سفر میکنند و از چند روز قبل اطلاع رسانی کاملی از سوی تلویزیون و روزنامه ها و سایر رسانه ها در باره این سفر انجام گرفته است .  اما امروز پیامکی دریافت کردیم که  مردم را برای تجمع در استادیوم ورزشی جهت دیدار با رئیس جمهور دعوت میکرد . به دلیل اینکه این روش اطلاع رسانی را قبلا تجربه نکرده ایم  این سوال به ذهن ما خطور میکند که چه اتفاق خاصی افتاده است که  اطلاع رسانی از طریق رسانه های عمومی  متعارف ناکافی تشخیص داده شده  و اطلاع رسانی از طریق پیامک را  اجتناب ناپذیر ساخته است ؟

اطلاع رسانی توسط پیامک علاوه بر اینکه هزینه های چند میلیونی را  بدون جهت به بیت المال تحمیل می نماید ، جایگاه رئیس جمهور را نیز در بین مردم خدشه دار میکند . این اتفاقات ظن مردم را نسبت به تبلیغاتی بودن اقدامات اخیر  دولت تقویت میکند. 

جدای از اینکه به عدم ثمر بخشی این نوع حرکات یقین داریم و مطمئن هستیم که این نوع تبلیغات بچه گانه نتیجه ی معکوس خواهد داد اما نکته ای را هم به آقای استاندار عرض میکنیم که آیا این هزینه های علنی چند میلیونی از بیت المال  مقدمه ای برای صرف هزینه های بیشتر است ؟  مردم ما  به این بی توجهی های مکرر به بیت المال  معترض هستند و انتظار دارند که این اقدامات خاتمه یابد .  و ما به استاندار عرض میکنیم که آقای استاندار  :

جان مولا حرف حق را گوش کن

شمع بیت المال  را خاموش کن




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/۱٢/۱٦

او یک روحانی حدوداً 50 ساله است. آدم خوب و با وجدان و مسئولیت پذیری است و چند سالی است که رابطه ی آشنایی و دوستی با هم داریم . چند روز پیش در یک جلسه کنار هم نشسته بودیم. از موارد مختلفی صحبت میکردیم که گفت : راستش من به احمدی نژاد  رای داده ام اما الان پشیمانم .

گفتم : البته که ما پشیمان نیستیم .

گفت چرا ؟ 

گفتم :‌ما به احمدی نژاد بخاطر چی رای دادیم؟ روشن است که ما به او بخاطر آرمان گرایی و عدالت طلبی و انقلابی گری و ساده زیستی و ولایت پذیر بودنش رای دادیم. حال که با گذشت زمان ، ایشان نسبت به حرفهایش زاویه پیدا کرده است و به دلایل معلوم و نامعلوم با آرمانها و شعارهای آن روزش فاصله گرفته است دلیل نمیشود که بگوییم تشخیص ما در آن زمان اشتباه بوده است و ما کار خطایی کرده ایم.  البته کار ما درست بوده است . بلکه اشتباه را آقای احمدی نژاد کرده است که از معیارهای آن روز خود دور افتاده است.

بله این درست است که اگر کسی امروز بخواهد به احمدی نژاد رای بدهد اشتباه نابخشودنی کرده است . اما رای ما در 8 سال پیش به احمدی نژاد در آن شرایط و در میان آن رقیبان معلوم الحال کاری کاملا درست و بجا بوده است و کوچکترین احساس پشیمانی در ما بخاطر آن انتخاب وجود ندارد و نباید وجود داشته باشد.

در آن زمان رهبر عزیز انقلاب معیارهایی را مطرح کردند که ملت دیدند آن معیارها در احمدی نژاد وجود دارد و  به او رای دادند و الان هم ایشان باز هم همان حرفها را میزنند ولی میبینیم که دیگر احمدی نژاد مصداق آن حرفها و آن معیارها نیست و طبیعی است که مقبول جامعه نباشد. واین امری کاملا محتمل و عقلانی است.




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/۱۱/٢٧

چرا افشاگری های احمدی نژاد امید بخش نیست ؟

وقتی 8 سال قبل مردی با چهره ی نا آشنا و غیر دیپلماتیک در لیست کاندیداهای ریاست جمهوری دیده شد همه از حضور او در میان چهره های نام آشنا و دیپلماتیک و باسابقه و شناخته شده تعجب کردند. شاید هم خیلی ها در وحله ی اول بادیدن ایشان در لیست کاندیدا ها از جسارت ساده لوحانه ی او خنده شان گرفته باشد. او خودش هم میگفت که با ورود به صحنه ی انتخابات ریاست جمهوری گویا وارد منطقه ی ممنوعه شده است .

او نه قیافه اش به ریاست جمهوری میخورد و نه طرز حرف زدنش به یک مقام دولتی شبیه بود. بدون بهانه میخندید و از اینکه جهره اش در هنگام خندیدن عامیانه ترجلوه کند واهمه ای نداشت . او برای فهماندن منظور سخنش به دنبال کلمات فاخر نمیگشت و مثل مردم کوجه و بازار بی مقدمه سخن میگفت و از کلمات عامیانه استفاده میکرد. او با همه نامزدها از هر لحاظ فرق داشت ، حتی اسمش هم به ریاست جمهوری نمیخورد و در مقابل اسمهایی مانند هاشمی ، خاتمی ، رضایی ، کروبی و . . . ترکیب احمدی نژاد کمی طولانی تر و صقیل تر بود .

در جریان مناظره ها و تبلیغات انتخاباتی او ، مردم کم کم با چهره و حرفهای او آشنا شدند. لاغر اندام و نحیف بود ، ساده حرف میزد ، ژست نمیگرفت ، غب غب نداشت که بادی هم به غب غب بیاندازد ، در نحوه ی نگاهش سیاست کاری دیده نمیشد ، از ته دل حرف میزد ، دلسوزانه سخن میگفت ، از عدالت حرف میزد ، به سیاست بازی ها انتقاد میکرد ، از ریخت و پاشهای دولتها و مدیران ابراز ناراحتی میکرد ، از عزم جدی خود برای شکستن دایره انحصاری قدرت و ثروت به نفع مردم خبر میداد. او دائم میگفت : میشود و ما میتوانیم !

 

همان اندازه که سیاستمداران کهنه کار از این حرفهای او ناراحت میشدند ، مردم عادی برعکس آنها به رویکرد او روی خوش نشان میدادند. هر اندازه که گردن کلفتهای قدرت و ثروت بخاطر حرفها و قیافه اش او را تحقیر میکردند به همان اندازه هم او در بین مردم محبوبتر میشد. وقتی که نتیجه ی انتخابات دور اول اعلام گردید مشخص شد که سادگی و بی آلایش بودن احمدی نژاد کارش را کرده است و بدینسان  در کمال ناباوری ، احمدی نژاد در میان سیاست مداران کهنه کار پیروز انتخابات گردید.

مردم نشان دادند که در  نظر آنها قیافه و قد و هیکل و کلمات فاخر و ژست دیپلماتیک و شعارهای خوش رنگ و لعاب نیست که تعیین کننده است بلکه عدالت طلبی و انقلابی گری و ساده زیستی و مردمی بودن است که اقبال مردم را در پی دارد. وبدینگونه بود که چهره ی نا آشنای احمدی نژاد آشنای مردم شد.

او در اولین سالهای ریاستش به شعارهایش پایبند بود و به سبک زندگی مورد ادعای خویش عمل میکرد ، میگفت که بزودی اسامی مفسدان اقتصادی را اعلام خواهد کرد و مردم با تکیه بر ساده زیستی و جسارتش حرفش را باور میکردند و به آینده ی بهتر جامعه امید وار میشدند. او بارها گفت که اسامی مفسدان در جیب اوست و به موقع آنها را با مردم در میان خواهد گذاشت. اما بعدها گفت که دوستان صلاح نمیدانند که این اسامی را فعلا اعلام کنم . این اولین تغییری بود که ما در رفتار او دیدیم.

آن روز مردم ایمان داشتند که اگر احمدی نژاد اسامی فاسدان را اعلام نماید ، فرصت دیگری برای اصلاح ساختار بیمار دولت و نابسامانیهای اجتماعی پدید خواهد آمد و در آن روز مردم میدانستند که او در افشای نام مفسدان اقتصادی هیچ انگیزه ای بجز اصلاح جامعه و خدمت به مردم ندارد. اما اعلام نشد . . . وما از خود سوال کردیم که چرا اعلام نمیشود ؟ و به خود جواب دادیم که لابد برای آنست که این اعلام در زمانی اتفاق بیافتد که کمترین آسیب را به آرامش جامعه وارد نماید. میگفتیم حتما صلاح بالاتری در کار است.

. . . سالها گذشت و ما جواب روشنی برای سوال خود نیافتیم ولی دریافتیم که علت عدم اعلام اسامی چیزی که ما فکر میکردیم نبود بلکه برعکس انتظار ما بود.

مدارک مفاسد اقتصادی مثل گنجینه ای گرانبها تلقی شد که میتواند در آینده بعنوان وجه المصالحه ی اختلافات سیاسی مورد معامله قرار گیرد. پس لزومی نداشت که این گنجینه ی باارزش بدون انجام معامله ای خرج شود. چیزی که میتوانست بخاطر مصالح مردم خرج شود برای معاملات سیاسی ذخیره گردید و به مرور زمان خرج شد. و اثر بخشی خود را از دست داد و نتیجه ی عکس بخشید . برخلاف تصور ما درست زمانی مدارک داخل این گنجینه خرج شد که بیشترین آسیب را به آرامش روانی جامعه وارد نمود .

دیگر مصالح مردم انگیزه افشای فساد نیست بلکه اقتضای سیاست است که زمان انتشار حقایق را مشخص میکند.

تخریب رقبای انتخاباتی شاید زمان خوبی برای افشا باشد یا شایدجلوگیری از استیضاح دوستان بهانه ی مناسبی برای انتشار مدارک باشد. همان گنجینه ای که میتوانست امیدی را در دل مردم زنده کند اکنون وسیله ی تحدید رقیبان شده است . اینگونه است که این افشاگری ها دیگر برای مردم امید بخش نیست زیرا نه برای حفظ مصالح مردم و کشور بلکه برای حق السکوت گرفتن از رقیبان سیاسی انجام میشود.

 پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم) می فرماید " إنما الأعمال بالنیّات..."  یعنی نیت انجام عمل بسیار مهم است . اگر افشاگری به نیت دفاع از حقوق مظلوم باشد کاریست که هیچ شکی در با ارزش بودن آن نیست و یقینا به مقصود میرسد اما اگر هدف از افشاگری معاملات و منافع سیاسی و گروهی باشد در این صورت کار تباه میشود و هیچ نفعی به حال مردم نخواهد داشت.

 




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

صحبت از خوب یا بد بودن نیست ، حرف موافق یا مخالف بودن نیست ، بحث به چه کسی رای داده ایم نیست ، مسئله ی خودی و غیر خودی نیست ، سخن از موضع گیری سیاسی نیست بلکه سخن از تاسف مکرریست که به خوردن آن عادت کرده ایم .

اعتراض نمایندگان به احمدی نژاد در جلسه استیضاح وزیر کار در مجلس شورای اسلامی

 

مسئله اینست که عرض میکنیم : آقای رئیس جمهور محترم !   وزیر را بخاطر حفظ یک مهره ی پیاده عمدا  قربانی نمیکنند.  اگر چه شما ثابت کرده اید که حاضرید حتی بالاتر از آن را هم در مقابل عناصر بی ارزش یا کم ارزش  از دست بدهید. چه رازی در این قربانی کردنهای نامقبول نهفته است ؟

بعلاوه آیا به نظر شما فیلم برداری مخفیانه از مذاکرات مجاز است و آیا این درست است که  از مکالمات خصوصی بدون اطلاع حضار فیلم تهیه شود؟ در هرحال  پخش چنین فیلمهایی از تریبونی مثل مجلس خصوصا توسط رئیس جمهور مطلوب نیست و  وجاهت قانونی نیز ندارد و این اقدام نوعی تایید و ترویج اعمال خلاف قانون نیز محسوب میشود .

اینکه چرا رئیس جمهور اصرار دارند که با وجود معایب فراوان این رفتار ،  همه ی افشاگری ها توسط شخص ایشان انجام شود برای ما نامعلوم است. به نظر میرسد کانالهای رسمی و غیر رسمی زیادی برای این نوع افشاگری ها وجود دارد .  مخصوصا اگر برخی از لوازم این افشاگری ها وجهه قانون پسند نداشته باشد لزوم پرهیز شخص رئیس جمهور از این اقدامات را بیشتر میکند .

سوالی که در اذهان عامه ی مردم عادی مطرح میشود و البته تکراری هم هست ، خطاب به رئیس جمهور و همچنین مجلس  اینست که : چرا باید کشور را بخاطر انتصاب یا عدم انتصاب یک مدیر عامل به چالش بکشیم ؟

اعتراض نمایندگان به احمدی نژاد در جلسه استیضاح وزیر کار در مجلس شورای اسلامی

آقایان نمایندگان مجلس : آیا خلاف بزرگتری از  انتصاب آقای مرتضوی به عنوان رئیس یک سازمان در کشور وجود ندارد ؟  که آن را در اولویت قرار دهید و پیگیری نمایید ؟ آیا این شخص  آنقدر مهم است که باید کل کشور در جریان انتصاب ایشان به تلاطم بیافتد؟ آیا میخواهید باور کنیم که با انتصاب این شخص به این سمت کذایی  کشور دچار تلاطم و بی قانونی میشد یا در معرض آسیب و فساد قرار میگرفت و شما برای اینکه علاج واقعه قبل از وقوع نمایید ، فداکاری کرده اید و این بلوا را راه انداخته اید؟

آقای رئیس جمهور : آیا اینهمه حساسیت نشان دادن برای بودن یا نبودن یک فرد در یک مسئولیت ، آنقدر حیاتی است که حاضر هستید بخاطر آن آرامش ملت را به هم بزنید ؟ اگر آقای مرتضوی رئیس آن سازمان نباشد یک نفس کش متخصص و متعهد دیگری در این کشور وسیع برای تصدی این پست پیدا نخواهد شد ؟  چرا مقام محترم ریاست جمهوری را تا حد سنگرشنی برای یک مدیریت درجه چندم کشوری تنزل میدهید؟

آقایان نمایندگان مجلس : شما که مدعی هستید  برخلاف رئیس جمهور ، فاخر صحبت کردن را بلد هستید و مدیریت میدانید آیا اینگونه هنر مدیریت خویش را به رخ جامعه میکشید؟ نکند عدم تحقق استیضاح رئیس جمهور را با این اقدامات نسنجیده میخواهید تلافی نمایید ؟  آیا میخواهید باور کنیم که این جریانات از حسن نیت تمام و اعمال مدیریت صحیح و خیرخواهانه تام  نشات گرفته است ؟

فراتر از همه ی این معایب ، مگر رهبر انقلاب به صراحت نگفتند که جنجال آفرینی و بازی با احساسات مردم تا انتخابات آتی خیانت است . شما کی میخواهید یاد بگیرید ؟ چه عاملی باعث شده است که از درک مسائل عادی و ساده هم عاجز شوید ؟ آیا مسند قدرت و حرص حفظ مقام ، قوه تحلیل شما را زایل کرده است ؟

اعتراض نمایندگان به احمدی نژاد در جلسه استیضاح وزیر کار در مجلس شورای اسلامی

برادران گرامی خوب گوش کنید : ملت بلد است چگونه شما را مدیریت نماید ، اگر میبینید که با شما محترمانه مدارا میکند و مشفقانه نظاره می نماید ، فکر برتان ندارد که نخبه شده اید و نورچشمی ملت و آقا بالاسر گشته اید ! این سنگها را از دامن خود بریزید و تعقل پیشه سازید.  وقتی ملت در میان اینهمه بحران داخلی و خارجی اینگونه هوشیارانه جامعه را مدیریت میکنند چرا شما از مدیریت خودتان عاجز شده اید ؟  کمی عاقلانه بیاندیشید و محترمانه رفتار نمایید. برای اینکه اصول مدیریت صحیح و دلسوزانه را یاد بگیرید لازم نیست جای دوری بروید بلکه فقط کافیست به رفتار ملت نگاه کنید و سرمشق بگیرید. این برای شما بهتر است. البته این سنت غلط را که "مردودیها مبصر میشوند " از دبستان به ارث برده ایم و کتکش را الان میخوریم.

 والسلام.




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/۱٠/٢۸

آقای احمدی نژاد که از دوران رئیس جمهوری ایشان حدود 6 ماه مانده است . دیروز برای تبادل نظر با نمایندگان مجلس به مجلس رفت تا در مورد نتایج حاصله از اجرای فاز اول هدفمندی یارانه ها و همچنین در تصمیم گیری جهت اجراشدن یا نشدن فاز دوم هدفمندی یارانه ها صحبت کنند .

با کمال تاسف این بار نیز آقای رئیس جمهور قدر اعتماد و رای مردم به خودش را ندانست و بار دیگر رفتار زشتی از خود نشان داد و لکه ی چرکین دیگری به سابقه ی خود افزود و برگ بدخط جدیدی به پرونده ی بد اخلاقی هایش اضافه کرد .

شنیده شد که ایشان پس از حضور در مجلس و اتمام سخنرانی و اعلام نظرات خود ، بدون اینکه منتظر شنیدن نظرات نمایندگان ملت بماند ، با گفتن اینکه من جای دیگر جلسه ای دارم از صحن مجلس خارج شده است .  

سوال اینست که : آیا واقعا ایشان در جای دیگری جلسه داشته است ؟

جواب سوال فوق هرچه که باشد نشان از وجود یک ضعف عمده ی مهم در رفتار و شخصیت رئیس جمهور است . زیرا :

-  اگر جواب سوال مثبت بوده است و ایشان واقعا در جای دیگر جلسه ای داشته است معلوم میشود که ایشان در مدیریت زمان در حد بسیار پایینی قرار دارند و توانایی تنظیم برنامه های خویش را ندارند و به همین دلیل نتوانسته اند درک درستی از اهمیت این جلسه داشته باشند و زمان لازم برای آن را اختصاص دهند.

اگر بر فرض محال قبول کنیم که عذر موجهی برای این عدم برنامه ریزی داشته اند . سوال دیگری پیش می آید و آن اینکه کدام جلسه ای میتواند مهم تر از این جلسه باشد که همه ی نمایندگان ملت در آن حضور دارند و در مورد مهمترین مشکل داخلی کشور بحث میشود؟  حضار جلسه ی مورد ادعای رئیس جمهور چه کسانی بودند که از ملت ایران مهمتر بودند ؟ و موضوع مورد بحث در آن جلسه چه موضوعی بود که از مهمترین مسئله همه ی ملت  هم مهمتر بود ؟

اگر واقعا آن جلسه مورد ادعا مهمتر بود ، در این صورت باید به مردم گفته شود که چه موضوع مهمتری برای رئیس جمهور وجود دارد که حتی از سرنوشت ملت نیز برایش مهمتر است ؟ و در غیر اینصورت آیا ایشان نمیتوانست جلسه ی کم اهمیت تر را بخاطر این موضوع حیاتی به تاخیر بیاندازد؟    این حالت کمی بعید به نظر میرسد .

- اگر جواب سوال منفی باشد و ایشان جلسه مهمی هم نداشته است که بخاطر آن مجبور به ترک غیر منتظره و توهین آمیز صحن مجلس شده باشد. در اینصورت چهار نتیجه ی تاسف بار دیگری حاصل میشود که عذر بدتر از گناه خواهد بود.

اولین نتیجه ی این حرکت آن است که ایشان به دروغ حرفی را در مقابل مردم بیان کرده و در مورد علت ترک مجلس به ملت دروغ گفته است

دومین نتیجه اینست که ایشان جوابی برای انتقادها و سوالهای نمایندگان مردم در مورد عملکردش ندارد 

 سومین نتیجه هم این است که ایشان شجاعت لازم  برای شنیدن انتقادات و نقد عملکردش را ندارد و از ترس عدم پاسخگویی منطقی به سوال نمایندگان از مجلس فرار کرده است .

چهارمین نتیجه هم اینکه ایشان با این حرکت بسیار توهین آمیز نشان داد که دچار یک خود بینی مفرط شده و خود را بالاتر از همه میداند و برای نظرات مردم ارزشی قائل نیست .

پی نوشت بعد از دوروز :

- رئیس جمهور و نمایندگان مجلس هر دو نمایندگان منتخب ما هستند و ما دوست نداریم یکی از نمایندگان ما نماینده ی دیگر ما را تحقیر نماید . ارزش ریاست جمهوری و مجلس باید تواما حفظ شود.

- ما قسم نخورده ایم که بخاطر رای مان به یک نفر از اشتباهات و لغزشهای او هم حمایت کنیم.

- ما به برگزیده ی خود  رای داده ایم که در خط مستقیم اسلام و ولایت حرکت کند . رای نداده ایم که هرجای اشتباهی که او رفت ما هم برویم. وظیفه ی ما هست که اورا مراقبت نماییم تا خطا نرود.

- درضمن ما منکر خدمات ایشان در راستای گسترش عدالت بخصوص در دولت اول نیستیم و نیز منکر شجاعت ایشان در اجرای هدفمند کردن یارانه ها و در عرصه های مختلف داخلی و خارجی نیستیم .

نکته آخر : حق دارم  از او انتقاد کنم چون به او رای داده ام .




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/٩/۱٩

پس از انتصابات جدید در دولت ، بازهم مسئله ی آقای مشایی بر سر زبانها افتاده است . بازهم اسم مشائی در جامعه تنش زا شده است . برخی اظهار نظرها حاکی از این است که نباید به مسئله ی مشایی این قدر حساس شد و حساسیتها را ناشی از سیاست کاری میدانند. میگویند نباید نامه ی مکتوب رهبری در باره عدم انتصاب مشایی به مسئولیت خاص را به سایر مسئولیتها گسترش داد و او را از مسئولیتهای دیگر محروم کرد.  واقعیت چیست ؟

سوال اساسی این است : چرا یک نفر که نه رهبر است ، نه مرجع تقلید است ،  نه رئیس جمهور است ، نه رئیس مجلس است ، نه رئیس قوه ی قضائیه است ، نه رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام است ، نه نماینده ی مجلس است ، نه وزیر است ، نه دانشمند است ، نه تولید کننده ی قدرتمند است ، نه مخترع ، نه مبتکر ، نه سردار از جان گذشته ی فدارکار ، نه نویسنده و متفکر نخبه ، نه شاعر و هنرمند و فیلسوف تراز اول  . . .    چرا یک شخصی که هیچکدام از این امتیازات را ندارد اینقدر در جامعه مهم شده است ؟  و چرا وقت و انرژی جامعه بخاطر اصرار بر حضور  او در یک یا چند مسئولیت مهم به هدر میرود؟  چرا باید ملت برای او  اینهمه هزینه بپردازد ؟  چرا دولت نمیتواند بدون حضور او قدم از قدم بردارد ؟  چرا رئیس دولت حاضر است برای نگه داشتن او همه را از دست بدهد؟  چرا باید مشایی حتما و به هر قیمت و برخلاف اعتراض دلسوزان ، مسئولیت تراز اول داشته باشد و حتما  باید دائما جلو چشم مردم باشد؟

این سوالی است که هیچ جواب منطقی برایش موجود نیست.

عارف را یک اشاره کافیست.   همینکه ترکیب  دونفره ی رئیس جمهور و آقای مشائی کاری میکنند که رهبری مجبور میشود نامه ی مکتوب بنویسد و اظهار نظر کند ، صاحب قلب سلیم را کفایت میکند. وقتی من بی سواد و امی و بولتن نخوانده و جلسه ندیده و غیر سیاسی اشاره ی رهبری را متوجه میشوم و میدانم که فلان کار از نظر رهبری  به مصلحت نیست چرا رئیس جمهور نباید آن اشارات را بفهمد ؟ واگر میفهمد و عمل نمیکند علت چیست؟ نکند جناب رئیس جمهور فکر کند که ما شیفته ی شخصیت او و فامیل ایشان بودیم و به او رای داده ایم که سلیقه های شخصی خودش را در کشور اجرا کند؟  وقتی رهبری اعلام میکنند که مشایی در فلان مسئولیت نباید باشد گماردن او در مسئولیتهای مشابه چه معنایی دارد ؟  چرا مشایی برای رئیس جمهور اینقدر مهم است که او حاضر شده است بخاطرش با نظر رهبری و به تبع آن با نظر اکثریت جامعه کلنجار رود و شطرنج بازی کند و مشائی را مثل مهره های اصلی شطرنج از این خانه به آن خانه حرکت دهد ؟  این سوال بطور جدی در افکار عمومی تقویت شده است که آیا آنچنانکه از نامه ی انتصاب مشائی به مسئولیت اخیرش اسنتباط میشود ،  مشائی مرشد و قبله ی آمال رئیس جمهور است ؟ که اگر این چنین باشد سوالات دیگری نیز مطرح میشود که پاسخگویی به آنها خیلی هم ساده نخواهد بود .

مردم از خود میپرسند که آیا اگر مشائی در این دولت مسئولیت نگیرد مملکت از هم فرو می پاشد ؟  آیا در بین این 70 میلیون نفر جمعیت کسی نیست که به اندازه ی این شخص برای دولت کار گشا باشد ؟ ما نمیگوییم مشایی را از زندگی سافط کنید اما سوال میپرسیم که  آیا نمیشود از خدمات مشایی در مسئولیتهایی بهره گرفت که تنش بی مورد سیاسی ایجاد نکند ؟ وقتی جامعه حضور یک شخص را در مسئولیت های حساس به صلاح نمیداند ، دلیل پافشاری ما چه میتواند باشد ؟  این دلیل هرچه که باشد مغایر با منافع ملی کشور است.

حرف بسیار سهل و قابل فهم این است که وقتی رهبری و به تبع آن  قاطبه ی عقلای جامعه حضور یک فرد را در یک مسئولیت مهم به صلاح کشور نمیدانند ، آیا گماردن او در مسئولیتهای مشابه دهن کجی به جامعه محسوب نمیشود؟  چرا آرامش جامعه را به سرنوشت مسئولیتهای یک فرد کاملا معمولی گره میزنیم؟  این یک لجاجت آشکار و یک سیاست بازی چندش آور است که متاسفانه شاهد آن هستیم.

برخی از آقایان قلم بدست نیز متاسفانه با این اشتباهات سیاسی همراهی میکنند و در تایید این شخص  یا توجیه انتصابات او مطلب مینویسند و برای توجیه سخن خود مطلب را و سخنان رهبری و عقاید مشائی و مسائل انتخاباتی و تحرکات جناح رقیب را  آنقدر پیچ و تاب میدهند تا واقعیت را مه آلود کنند .

به این دوستان در نهایت احترام و دلسوزی و برادرانه عرض میکنم که آیا حتما باید لقمه را جوید و در حلق شما فرو ریخت ؟ چرا اینقدر بازیهای سیاسی شما را کند فهم کرده است ؟




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/٩/۱۳

بعد از اینکه  نامه ی محرمانه ی رئیس قوه ی قضائیه توسط آقای رئیس جمهور علنی شد و رهبر انقلاب تذکراتی دادند که نباید جو جامعه را ملتهب کنید. رئیس جمهور نامه ای به رهبری نوشتند که ظاهرا برای نشان دادن تبعیت از فرمایشات ایشان نوشته بودند اما بطن نامه چیز دیگری بود.

 

به نظر می آید از آن اتفاق به بعد معادلات دیگری به صحنه سیاست وارد شده است. فعالان جریان ساز در حال طراحی سناریو های جدیدی هستند. انتصابات جدید نشان میدهد که  یک جریان خاص قصد دارد از حالت محافظه کاری خارج شده و فاز جدیدی از نقش آفرینی های آشکارتر را به نمایش بگذارد.

مسئولان دلسوز و فعال کشوری و امنیتی و سیاسی باید عنایت کنند که با کمال تاسف برخی از آقایان از خیلی چیزها عبور کرده اند و این عبور ، ظرفیت جریان سازی آنها را افزایش داده است . و لزوم کنترل این ظرفیت نامشروع و حادثه ساز از اهم واجبات است . سیاسیون محترم و نمایندگان مجلس و مدیران دولتی باید توجه نمایند که نباید به افراد سیاسی بیش از آنچه که استحقاقش را دارند تامین بدهند.  از همین الان باید موقعیت افراد را به ایشان فهمانید. کسانیکه دچار خود محوری شده اند اگر در اطراف خود ثقل و سنگینی احساس کنند  قدرت تشخیص ماهیت این ثقل را از دست میدهند و از روی توهم دست به اقدامات خطرناک میزنند. مدیران دولتی و سیاسیون باید این ثقل را معنی کنند . مبادا این ثقل عرضی توسط آقایان با ثقل ذاتی اشتباه گرفته شود که آثار ویران کننده ای میتواند داشته باشد که متاسفانه هم این اشتباه اتفاق افتاده است. کسانیکه در حوزه مشمولیت این ثقل قرار گرفته اند اعم از سیاسیون و نماینگان مجلس و مدیران دولتی  وظیفه ی سنگینی در شناساندن و تفهیم ماهیت ثقل برای خود آقایان و حتی تعدیل محسوس  این ثقل را دارند  همین امروز باید دست به عمل بزنند که فردا دیر است. مثل برخی از نمایندگان محترم مجلس خود را به بیراهه نزنند و منتظر بیان صریح و تذکر و بیان مستقیم نباشند.

مردان سیاسی اگر با کنایات و قرائن و اشارات غیر مستقیم ، به صلاح کشور  دست به عمل نزنند و  کار را به بیان مستقیم موکول کنند ، کند فهمی خود را که نه بلکه عناد و ضدیت خود را با مصلحت کشور اثبات کرده اند. فردا از هیچ کدام از مسئولین کشوری و مدیران دولتی بهانه ای مبنی بر عدم اشراف بر مسائل پذیرفته نیست. فردا هیچ مسئولی حق ندارد سخنان امسال رهبر انقلاب را نشنیده تلقی نموده و قرائن مبرهن و واقعیتهای امروز جامعه را ندیده انگاشته به استناد سخنان 5 سال پیش رهبر انقلاب در تایید برخی سلایق افراد ،  راه فراری برای خود دست و پا کند.

جریانی که از امام علی (ع) در امر دینداری سبقت گرفت و جلو افتاد به خوارج انجامید و فاجعه آفرید و آن شد که شد. وتاریخ باید عبرت ماباشد. در جریانات سیاسی هم همینطور است . ما آشکارا شاهد شکل گیری خوارج سیاسی و حتی مذهبی هستیم . این کار باید مدیریت شود . مسئولین به هوش باشند و عمل کنند. همین امروز هم دیر است.




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/۸/۱٤

هشدارهای چند روز قبل رهبر گرانقدر انقلاب به مسئولین کشور جهت پرهیز از کشاندن اختلافات به سطح جامعه ، هشدار بجایی بود که سران قوا را مخاطب قرار داده بود . این هشدار بعد از آنیکه آقای رئیس جمهور در یک حرکت نسنجیده نامه ی خیلی محرمانه ی رئییس قوه ی قضائیه را علنی کرد عنوان گردید.

امروز آقای احمدی نژاد نامه ای را منتشر کرده است که خطاب به رهبر انقلاب اسلامی بوده و در ظاهر به جهت اطاعت از فرمایشات ایشان نگاشته شده است . البته ما هم امیدواریم به همین منظور نوشته شده باشد اما متن نامه به نحوی است که متناسب با انتظارات جامعه نیست و بیشتر به مصادره بیانات رهبری شباهت دارد. زیرا عباراتی به کار برده شده است که نه تنها بوی قبول اشتباه از آن احساس نمیشود بلکه رگه هایی از دفاع از عملکرد هم در آن دیده میشود. عباراتی نظیر :  "مانند همیشه "  ،  "مانند گذشته"  ، " مستلزم حضور همه قوا و مسئولیت پذیری و همکاری و همراهی آنان با دولت است " و . . .

در بخشی از این نامه آمده است : مطمئن هستم که جنابعالی بر پاسداری قاطع از قانون اساسی و به ویژه از حقوق اساسی ملت و همچنین صیانت از جایگاه رفیع رییس جمهوری منتخب ملت که بالاترین مقام رسمی کشور پس از رهبری و مجری قانون اساسی است، تاکید دارید و با هر اقدامی که اختیارات و مسئولیت های مهم او را مخدوش نماید، مخالفید .

. . . این امر در شرایط کنونی از اهمیتی به مراتب بالاتر برخوردار است و ضرورت دارد از هرگونه اقدام و رفتار که شائبه تضعیف نقش محوری اراده مردم در اداره کشور و یا حضور حداکثری آنان در انتخابات است به جد پرهیز گردد .

 

ملت انتظار دارد که رئیس جمهور بیش از این مسئولیت پذیر و واقع نگر بوده و جایگاه خویش را در کشور و نظام جمهوری اسلامی درک نماید. باید دقت کنیم که بکارگیری بی مورد و مکرر عباراتی مثل "بالاترین مقام رسمی کشور پس از رهبری "  حادثه ساز بوده و اگر از گذشته درس عبرت نگیریم بازهم حادثه آفرین خواهد بود.  

هشدار به دست اندرکاران :

این نامه شاخه های دیگری نیز دارد که باید مسئولین عالی رتبه ی کشوری بدان توجه ویژه ای را مبذول نمایند. بطن نامه دقت خاصی می طلبد . باید آینده را بیش از پیش مدیریت نمود. مهار منیت ها و کنترل خود محوریها و توهم محبوبیت ها را باید مدیریت کرد. مسئولین زیربط ، بار سنگینی از مسئولیت را بر عهده دارند. نباید دست روی دست گذاشت تا حادثه ها بیایند و ما را در مقابل عمل انجام شده قرار دهند . این برهه از زمان نیازمند ابتکار عمل است . دست اندر کاران و مسئولان رده ی بالا و ارگانهای زیربط هشیار باشند و در 6 ماه آینده باید انگشت خود را بریده و نمک بپاشند تا خوابشان نبرد و هشیاری خود را از دست ندهند. ما پس از اینهمه فتنه و دشمنی ها باید یاد گرفته باشیم که چه باید بکنیم. منتظر حوادث نباشید تا هشیارتان کند . آینه های محدب باید شکسته شود باید آینه ای باشد که اندازه ی واقعی اشخاص را به خودشان نشان دهد. آنها که از تماشای خود در آینه های محدب لذت میبرند اگر احساس کاذبشان به واقعیت نگراید آسیب پذیر و دلهره ساز میشوند.




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/۸/٢

وقتی یک دوست حرف محرمانه ای را آهسته درگوش شما میگوید ، حتما به شما اعتماد کرده است و  انتظار ندارد شما آن را با صدای بلند داد بزنید.  اگر شما این کار را بکنید حتی اگر نیت تان خوب باشد اولین کاری که کرده اید اینست که به اعتماد دوستتان خیانت کرده اید .

امروز نامه ای از سوی رئیس جمهور احمدی نژاد بصورت علنی منتشر شده است که در پاسخ به نامه ی خیلی محرمانه ی رئیس قوه ی قضائیه آقای لاریجانی نگاشته شده است . (منبع)

در بخشهایی از این نامه با ذکر تحکم آمیز اولا و ثانیا و رابعا و . . .   آمده است :

((( . . . 

  اولاً به استناد کدام اصل از اصول قانون اساسی جنابعالی می توانید امری را تفسیر سیاسی کنید و مانع از اجرای قانون اساسی شوید.

ثانیاً آیا به عنوان رئیس قوه قضائیه می توانید به استناد تشخیص سیاسی خود حکمی صادر نمائید.

ثالثاً مگر بناست قوه قضائیه و یا زندان اوین در انتخابات آتی نقشی ایفا نمایند.

رابعاً آیا جنابعالی برنامه های کاری و اجرای وظایف مندرج در قانون اساسی و اصل قضاوت را منوط به شرایط سیاسی می دانید.

خامساً به راحتی به اینجانب اتهام ” حمایت از مجرم” زده اید. گرچه اینجانب حکم علیه آقای جوانفکر را بر خلاف عدالت می دانم ولیکن محاکمه تمام شده و ایشان در حال تحمل مجازات است. چگونه ممکن است سرکشی به زندان حمایت از مجرم تلقی شود. به علاوه شما از کجا می دانید که دیدار با ایشان در برنامه کاری اینجانب بوده است.

...)))

باعث تاسف است که شخصی در مقام  رئیس جمهور  در برخورد با مسائل کشوری اینگونه ناشیانه و بی ملاحظه برخورد می نماید. گذشته از درست یا نادرست بودن ایرادات مطرح شده توسط رئیس جمهور ،  علاوه بر قبیح بودن علنی سازی یک نامه ی محرمانه ، باید گفت که این لحن برای مکاتبه با دشمنان مناسب است نه دوستان !

«شام آخر» به جای طرح سوال/ هر روز پیشنهاد جدیدی از مجلس می‌رسد

در ضمن تذکرات آقای لاریجانی در باره مصلحت های مطرح شده ، منطقی و قابل قبول است و این سوالات برای افکار عمومی مطرح است که :

- در روزهای پایانی ریاست ایشان بازدید از زندان چه دردی را دوا خواهد کرد؟

- چرا اصرار بر بازدید ایشان اززندان درست مصادف با زندانی شدن مشاور ایشان شده است ؟

- چرا ایشان علاقه دارند مثل دوره قبل  در روزهای پایانی ریاستشان ، جامعه را ملتهب کنند ؟ و علاقه ای به طرح مشکلات در طول مدت دوره ی ریاستشان ندارند ؟




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/٧/۱٠

قسمت دوم را اینجا بخوانید

قسمت سوم

 احمدی نژاد بازگشت به اصول انقلاب را هدف گرفت و به مدیریت شتابزده و احساسی و خود محوری موجودیت بخشید.

در زمانی که ارزشهای انقلاب در جامعه در حال فراموشی بود و قدرت و ثروت در قبضه ی طیف خاص محدود شده بود . احمدی نژادی که تا لحظه ی تبلیغات انتخاباتی ناشناخته بود با شعار شکستن انحصار قدرت و بازگشت به اصول انقلاب وارد عرصه شد و در کمال ناباوری با اقبال افکار عمومی مواجه شد و رقیب پرقدرت خود یعنی آقای هاشمی را شکست داد و به مسند ریاست جمهوری رسید. رئیس جمهور بار دیگر گفتمان انقلاب را از گوشه عزلت بیرون کشید و در جامعه مطرح کرد .

اما او نیز نتوانست آنگونه که میگفت در حد شعارهایش ظاهر شود. عزم جدی و توان کاری بالا ومثال زدنی او در غیاب روحیه ی طمانینه و آینده نگری و عدم اعتقاد به کار تدریجی و گروهی و حساب شده  کار دستش داد و مدیریت شتابزده ی او در عزل و نصب ها و دادن وعده هایی که انجام آنها از عهده اش خارج بود اعتبار حرفهایش را بشدت تنزل داد.  او در سالهای اول ریاستش بدون توجه به بدنه دولت حرفهایی زد و وعده هایی داد که هرگز به تحقق نپیوست. او با تکیه بر پرکاری خویش  فکر میکرد میتواند یک تنه همه ی مشکلات را حل کند و با اصلاح کشور  به یک قهرمان تبدیل شود. او قول داده بود که مفسدان اقتصادی را معرفی کند اما تا پایان دوره اول ریاستش هرگز این کار را نکرد وتنها در مناظره با میرحسین موسوی اشاره ی کوتاهی به آن نمود که آنهم از سوی افکار عمومی به اقدام تبلیغاتی تعبیر شد . او همیشه دستش در جیب بغلش بود و آمادگی خود را برای بیرون آوردن لیست مفسدین اعلام میکرد اما هرگز لیستی ارائه نگردید. عملکرد او در دوره اول نشان داد که اطلاع دقیقی از ساز و کارهای دولت برای نیل به اهداف کلان اجتماعی ندارد. او میخواست برای رسیدن به خواستهای آرمانی خود ساز وکارهای دولتی و قانونی را دور بزند و یک تنه و با طرحهای ابتکاری به اهداف خود برسد.

 

در دور دوم ریاست احمدی نژاد شتاب زدگی و خود محوری و یکه تازیهای او کار دستش داد و کارهایی مثل اصرار بر دادن مسئولیت به مشایی و  غیبت ده روزه اش و مانند آن وجهه او را بکلی خدشه دار کرد. احمدی نژاد برنامه محور نبود و این باعث گردید تا تعداد زیادی از  وعده های او در حد یک شعار باقی بماند.

او اگر چه ساده زیست بود و اشرافیگری دولتی را تقلیل داد  و شان کاذب  وزرا و مدیران دولتی را از بین برد اما از سوی دیگر درنتیجه ی عدم وفای به قولهای خود ، اعتماد مردم به وعده ها و برنامه های دولت را هم زیر سوال برد. مردم در زمان ایشان به وضوح شکاف بین نهاد های حکومتی و حتی ارکان خود دولت را هم مشاهده کردند و از نبود هماهنگی بین دستگاههای دولتی و عدم اطاعت دستگاهها از دستورات رئیس جمهور رنج بردند و همچنین لغو و عدول از دستورات در حال اجرا یک افتضاح مدیریتی بود . مانند واریز مبلغ یک میلیون تومان به حساب نوزادان و سپس برداشت آن از حساب که تصمیمات رئیس جمهور را در حد یک بازیچه تنزل داد.

تکروی و خود رایی احمدی نژاد تا به حدی رسید که رهبر انقلاب برای اصلاح حرکت رئیس جمهور مجبور شد تا کتبا با رئیس جمهور حرف بزند و کاری که باید با یک اشاره کوتاه حل میشد به یک موضع گیری رسمی کشید.

شجاعت احمدی نژاد در عرصه بین المللی ، دشمنان را به انفعال وا داشت و عقب نشینی های دولت های قبلی را تا حدی جبران نمود و ضعف های دشمنان انقلاب را آشکار نمود و اعتماد به نفس ملت ایران را بار دیگر زنده کرد.

کار بزرگ او در اجرای قانون هدفمند سازی یارانه ها یک اقدام متحورانه بود که با قدرت تمام آغاز گردید و البته در ادامه در اجرا با نقاط ضعفی همراه گردید. با اینکه نباید همه ی ضعفهای دولت را با فرافکنی به حساب دیگران گذاشت اما باید به مقاومتها و کارشکنی های صاحبان قدرت و ثروت نیز توجه نمود که براحتی از منافع خود عقب نشینی نمیکنند و علاقه ندارند که دولتی که انحصار قدرت را از دستشان خارج کرده است به موفقیتهای زیاد برسد.

احمدی نژاد  به بسط نشینی رییس جمهورهای پیشین در تهران پایان داد و با سفرهای استانی همه کشور را مورد توجه قرار داد و تاسال آخر ریاستش بر این مهم ادامه داد و از سفرهای متعدد خسته نشد و رکورد خدمت به استانها را شکست و البته از همین ناحیه هم مورد انتقاد های نابجای زیادی قرار گرفت.

احمدی نژاد اگر به عزم فوق العاده ی خود در رسیدن به اهداف انقلاب و توزیع همگن قدرت و ثروت در جامعه و گسترش عدالت ، چاشنی مدیریت استراتژیک  و سیاست قوی و حرکت برنامه ریزی شده را هم اضافه کرده بود یقینا میتوانست کارنامه ی درخشانی از خود برجای بگذارد و به یک رکورد دست نیافتنی برسد.




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/٧/۱٠

قسمت اول را اینجا بخوانید

  قسمت دوم

خاتمی توسعه سیاسی را هدف گرفت و به فساد اجتماعی و به ضدیت علنی با اسلام مصونیت قانونی داد.

دولت خاتمی از میان فضای تمامیت خواهی و دیکتاتوری هاشمی سر برآورد و با ناشی گری تمام شعار توسعه سیاسی و آزادی داد.  خاتمی با تحلیل ناقص (وشاید هم جانبدارانه) از وضعیت کشور بجای پرداختن و اصلاح اشتباهات دولت هاشمی ، تمامی نواقصات و انحرافات دولت و جامعه را به اسلام حواله کرد و مدام از فهم جدید دین سخن گفت . یکجانبه گرایی و تمامیت خواهی دولت هاشمی را به اسلام و انقلاب و ولایت فقیه نسبت داد.

اشکالات موجود در جامعه را دید ولی عامل و علت اصلی را ندید . خاتمی با هدایت نامحسوس افراد ضد دینی که در پیرامون او بودند علت مشکلات موجود در جامعه را که از عدم توجه به موازین شرعی و اصول انقلاب پدید آمده بودند 180 درجه وارونه جلوه داد و تمامی اتهامات را متوجه اسلام و انقلاب کرد. او بدون توجه به این مطلب که دولت هاشمی با اسلام و انقلاب زاویه ایجاد کرده بود و همین امر باعث بروز نابسامانیهای فراوان در جامعه شده بود بصورت ضمنی چنین وانمود کرد که در دوران دولت هاشمی ، اسلام بصورت کامل پیاده شده است و نتیجه ی اجرای اسلام همین وضع نابسامان است که در جامعه رخ داده است و به همین خاطر از سازگار کردن  دین با دموکراسی و مدرنیته سخن گفت و زمانی که او در ادامه ی این حرف از آزادی سخن میگفت جامعه از حرفهای او ، آزادی از قید و بند اسلام و محدودیتهای شرعی را استنباط میکرد و خاتمی نیز کلمه ای از مخالفت خود با این برداشتها را بیان نمیکرد و خواسته یا ناخواسته با مخالفان دین همراه میشد.  خاتمی کرامت انسانی را که در اسلام بیان شده است فاقد ارزش دانست و به دامن تئوری های غربی پناه برد و سعادت را در زیر سایه کانت جستجو کرد. خاتمی با این کار ، این تلقی را در جامعه رونق داد که اسلام دینی جامع و کامل نیست و برای تکمیل شدن به تئوریهای فلاسفه غرب نیاز دارد و اسلام برای اینکه بتواند در جامعه بماند باید با تفکرات افرادی مثل کانت تلفیق و تلطیف شود. خاتمی اینگونه درد دین داشت .

در آبان ۱۳۸۴، وقتی سیدمحمد خاتمی پس از پایان دوره ریاست جمهوری اش به زادگاه یورگن هابرماس سفر کرد، به تکرار سخنان او پرداخت و گفت «اگر دین می خواهد بماند، باید حداقل به مقوّمات حقوق بشر تن دهد.»

باید اسلام را به گونه ای ببینیم که با دموکراسی سازگار باشد

اگر دین دربرابر آزادی بایستد،باید کنار برود

هرکس که این سخنان را که بارها و بارها از زبان رئیس جمهور تکرار شد بشنود هیچ نتیجه ای جز این نمیگیرد که : 

1- حقوق بشر و آزادی مفاهیمی در خارج از اسلام هستند

2- آزادی همان است که در غرب با آنهمه فساد روزافزون و غالب شونده جریان دارد

3- دین ضد آزادی است

4- هر چیز در مقابل آزادی باشد باید از بین برود پس دین باید از بین برود چون در مقابل آزادی(دموکراسی غربی) ایستاده است.

اگر چه خاتمی ممکن است ادعا نماید که منظور من اینها نیستند اما جامعه برای فهم خود از خاتمی اجازه نمیگیرد. و این ماهیت حرفهای خاتمی است که در جامعه تاثیر خود را میگذارد و جای هیچ گونه تکذیب و تاویل را باقی نمیگذارد.

در دهه ۱۳۷۰ بارها گفت «برای آنکه بتوانیم بمانیم و پیشرفت کنیم، راهی جز راه غرب نداریم و راه غرب یعنی پذیرش خرد غربی.»

آیا برای پذیرش خرد غربی نیازی به انقلاب اسلامی داشتیم ؟  خاتمی که خود را پیرو امام میدانست هرگز جواب نداد که برای رسیدن به خرد غربی  آیا نیازی به راه امام خمینی داشتیم ؟ آیا امام خمینی برای نیل به خرد غربی تمام عمر خودرا در مبارزه سپری کرد؟

آقای خاتمی در زبان از توسعه سیاسی دم زد و در عمل دموکراسی فاسد غربی را بالاتر از اسلام قرار داد و مردم را به نقض قوانین شرع تشویق نمود . اسلام را که برای مبارزه با فساد آمده است به شرط قبول فساد(دموکراسی غربی) لایق بقا دانست . او در واقع اسلامی را میخواست که عین غرب باشد و چنین اسلامی اصلا وجود ندارد . پس او در واقع غرب را میخواست نه اسلام را .

در سایه سخنان چند پهلوی خاتمی ، جامعه ما در عدم قطعیت عجیبی فرو رفت . مردم  سخنان واضحی نمی شنیدند اما نتایج تفکرات ضد دینی خاتمی در جامعه اثر خود را میگذاشت.

اگر خاتمی مقاصد واقعی اش را شفاف بیان میکرد واضح است که افراد مذهبی وانقلابی  از دور وبرش پراکنده میشدند و تقریبا تنها میماند  و هرگز امکان فعالیت پیدا نمیکرد اما او زیرکانه لایه های رویی سخنان خود را با جملات اسلامی و انقلابی لعاب میداد و بدین وسیله بخشی از مردم مذهبی و انقلابی را با خود همراه میکرد و با پشتوانه ی همین نیروها مقاصد اصلی خود را در جامعه پیاده می نمود.

بدنبال سخنانی که از تغییر فهم دینی و سازگار کردن دین حکایت میکرد ، خاتمی چنان از آزادی های پایمال شده سخن میراند که هیچ نتیجه ای جز ظالمانه بودن قوانین شرع از آن استنباط نمیشد.  حال که قوانین شرع ظالمانه تلقی شد پس مبارزه ی با ظلم که یک ارزش است با مبارزه ی با دین همسو میشود و بدین گونه میشود که تحرکات فاسدان اخلاقی در مبارزه ی با احکام اسلامی مبارزه ی با ظلم نام میگیرد و مقبولیت می یابد و این گونه بود که دولت خاتمی به فساد جرات عرض اندام داد و فاسدان برای دفاع از خود علنا وارد جامعه شدند و این به گستاخ شدن ارازل و اوباش انجامید و تحدید و کتک زدن آمران به معروف عرف جامعه شد.

مفسدان اخلاقی برای دفاع از عمل فساد خود دارای حق  شدند و چنان وانمود گردید که در طول سالهای حاکمیت انقلاب حق آنان در نتیجه ی اجرای احکام اسلام پایمال شده است و فاسدان طلبکارانه به دین و انقلاب حمله کردند و نهادهای مهم انقلابی را تا حد انحلال و ادغام پیش بردند. حتی وضع تا آنجا پیش رفت که اعدام منافقین تروریست را در ابتدای انقلاب را زیر سوال بردند و حامیان منافقین احساس کردند که میتوانند برای احقاق حقوق خود ابراز نظر و فعالیت نمایند.

قبل از دولت خاتمی ، فساد میدانست که باید دور از چشم قانون و در ترس  و واهمه فعالیت کند و در صورت کشف نابود خواهد شد. اما در دولت خاتمی فساد اخلاقی به زیر پرچم قانون خزید و در فضایی که دست نهادهای قانونی و مردمی را با طناب دولت بسته دید جرات ابراز وجود پیدا کرد.

مسئله تا آنجایی پیش رفت که عده ای به بهانه ی وجود اقلیتهای دینی در کشور ، رفتار و اعتقادات و باورهای اکثریت جامعه را به باد انتقاد گرفتند و اصرار بر آزادی برخی از خواسته های احتمالی آنها به اصلی ترین محکمات دینی ما سایه افکند.

. . . ادامه دارد




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/٧/۸

قبل از هر کار بعنوان مقدمه باید عرض کنم که ما معتقد نیستیم که آقایان هاشمی یا خاتمی یا احمدی نژاد مطلقا بد یا خوب هستند بلکه خوب و بد در همه افراد بشر با نسبتهای مختلف درهم آمیخته است. بلکه هدف ما در این نوشتار بیان شاخص ترین نتایج عملکرد این سه رئیس جمهور می باشد و همچنین بر این باور هستیم که هرسه این افراد بانیت خدمت وارد صحنه ی سیاست شده اند و در کلیت مسئله سوء نیتی ملاحظه نمیشود اما آنچه که مورد نقد قرار میگیرد نتایج حاصله از سیاستها می باشد که جامعه را تحت تاثیر خود قرار میدهد. ما عملکرد را نقد میکنیم نه نیات را. والبته روشن است که وجود نیات سوء را که ممکن است از سوی برخی مدیران در قالب پیشنهاد طرحها و برنامه ها در دولت مطرح و تصویب و اجرا شود نمیتوان نادیده گرفت.

هاشمی سازندگی را هدف گرفت و به رانت خواری و رشوه و فساد اداری و دیکتاتوری مشروعیت بخشید:

دولت آقای هاشمی دولت سازندگی نام گرفته بود . بدون تردید پس از سالهای جنگ  و ویرانی های ناشی از آن ، سازندگی به حق اولین اولویت کشور بود و عزم جدی ایشان برای تحقق این مهم قابل ستایش است. چه امری مهمتر از ساختن کشور میتوانست باشد؟ سازندگی باید انجام میشد و برای انجام آن نیروهای متخصص لازم بود و درست از همینجا بود که بذر آسیب ها هم پاشیده شد . مدیران و تخصص آنها رکن اصلی دولت سازندگی به شمار میرفت و تعهد مدیران ویژگی ای بود که موقتا به فراموشی سپرده شد و یا لااقل زیاد برآن تکیه نشد . مدیران باید کار تخصصی میکردند این بود که  در زمان ریاست ایشان به مدیران دولتی و نیمه دولتی  به منظور افزایش کارایی آنها اختیارات فرا قانونی داده شد و مدیران برای نقض مقررات شهری و کشوری جسارت یافتند و دفتر های تو درتوی مدیران برای در امان ماندن از مراجعات مردم ساز وکار مجددی بخود گرفت. با گسترش شعار "هم خورده ، هم کارکرده" دست اندازی های مدیران به بیت المال را توجیه کردند . نتیجه ای که از  پخش شعار یاد شده در جامعه بدست آمد این بود که "رشوه خواری"  مقبولیت پیدا کرد و رشوه خوارن مصونیت یافتند .  زیرا در وحله اول با طرح چنان شعارهایی تشخیص مصادیق رشوه خیلی دشوار و تقریبا محال گردید و بعلاوه براساس شعار فوق ، هیچ رشوه خواری به محض کشف شدن ، مستوجب مجازات نبود و باید بررسی مجددی صورت میگرفت که آیا فرد رشوه گیر کار سازندگی هم کرده است یا خیر؟  بنابراین ناگفته پذیرفته شده بود که کسانی که سازندگی میکنند مجاز به دریافت رشوه هستند . افکار عمومی پذیرفته بودند که رشوه خواری به خودی خود زشت نیست بلکه زمانی ممکن است زشت باشد که رشوه گیر کار سازندگی نکرده باشد. شعار "هم خورده هم کارکرده " کار خودش را کرده بود و در بدنه جامعه تاثیر خودرا برجای گذاشته و  زشتی رشوه و رانت خواری را در افکار عمومی از بین برده بود . یکی از مهمترین نتیجه اجتماعی دولت هاشمی تطهیر رشوه و رانت و فامیل پروری بود. دولت هاشمی پایگاهی بود که وزرا و مدیران دولتی و نیمه دولتی با تکیه برآن پایگاه بتوانند بنیه ی مالی خود را برای ثروت اندوزی و کسب قدرت اقتصادی مستحکم نمایند. اکنون نیز رد پای وزرا و مدیران دولت هاشمی در انبوهی از شرکتهای رنگارنگ اقتصادی وجود دارد و پولهای کلان مدیران مذکور از شمارش خارج بوده و یافتن کانالهای هدایت ثروت به سمت آنها کار ساده ای نیست. شرکتهایی که با نام فامیلهای غیر همنام مثل پسرخاله ها و دایی زاده ها و باجناق ها و پسر عمه ها و دامادها و غیره تاسیس و فعالیت می کردند چگونه قابل ردیابی میشوند ؟ آنها میدانستند که با نام پسرها و برادرها و برادرزاده ها و عموزاده ها بخاطر همنام بودنشان نمیتوانند فعالیت کنند . بنابراین فامیل پروری های غیر همنام یک سیاست کارساز بود. کانال کشی های اقتصادی در آن دوران چنان رواج یافت که به یک استراتژی میان مدت مدیران تبدیل گردید و با کسب تجربیات گوناگون به مهارت مدیران ارشد بدل گشت .

پس از انقلاب اسلامی در سایه تعلیمات انقلابی و اسلامی امام خمینی ، مسئولیت پذیری در دولت یکی از عبادات محسوب میشد و معیار انتخاب مدیران تعهد و تخصص و روحیه ی اسلامی انقلابی بود . مدیران با تمام تلاش کار میکردند و به امید دریافت اجر اخروی از سوی خداوند ، حقوق معمولی دریافت می کردند. آنها نه تنها نگران اوقات خود  که در مسیر انجام مسئولیت سپری میشد نبودند بلکه  مسابقه ای برای بیشتر کار کردن و کمتر پول گرفتن برقرار شده بود . مدیران باور داشتند که کار زیاد آنها به هدر نخواهد رفت و در پیش خدا ذخیره میشود و این طرز فکر به آنها قدرت و قوت مضاعف میبخشید.

برای اولین بار بعد از انقلاب معیار انتخاب مدیران در دولت سازندگی از تقوی و شایستگی به مدرک و روابط فامیلی تغییر یافت و بر همین اساس موج مدرک طلبی در میان مدیران به راه افتاد و سازمانهایی برای صدور مدرک برای مدیران دولتی تاسیس گردید. در پایان دولت هاشمی ، صحبت کردن از معیار تقوی برای انتخاب مدیران به یک امر خنده دار و مضحک تبدیل شده بود.

اتاقهای بزرگ و مجهز و میزها و مبلمان گرانقیمت برای مدیران رایج شد و اتاقهای مدیران به روی مردم بسته شد و مدیران در پشت درهای تو درتو از دید و دسترس مردم دور ماندند . وقتی که تقوی از معیار  انتخاب مدیران حذف شد درنتیجه امید به پاداش اخروی نیز از ذهنیت مدیران حذف شد و دیگر مناصب دولتی فرصتی برای خدمت به خدا و خلق خدا به شمار نرفت و چنان فهمیده شد که جبران خدمت مدیران نه توسط پاداش الهی بلکه فقط از مجرای حقوق و مزایای دریافتی انجام میشود و به همین سبب مسابقه برای دریافت حقوق بیشتر در بین مدیران شروع شد .  مدیران میگفتند آیا سنگینی مسئولیت ما و کارمندان ما یکسان است ؟  آیا فاصله حقوق کارمندان که به غیر از وقت اداری الزامی برای کار کردن ندارند با ما که آنکار هستیم و هر وقت و بی وقت با بهانه های مختلف با مسئولیتمان درگیر بوده و مجبور به پاسخ گویی هستیم  نباید زیاد شود؟   وبدیهی بود که چون روحیه ی خدمت مدیران از بین رفته و انتظار پاداش اخروی به تمسخر گرفته شده بود انتظار مدیران برای دریافت حقوق بسیار زیاد منطقی جلوه می نمود. این بود که  فاصله حقوق کارمندان و مدیران بسرعت افزایش یافت و به 10 برابر نزدیک شد و روحیه اشرافی گری دولتی بسرعت ایجاد و رشد کرد و بدین سان روحیه تملق زیردستان که لازمه حیات قشر اشرافی است در میان کارمندان  برای رسیدن به درجات بالاتر و برخورداری از مزایای مدیریت افزایش یافت.

قبل از دولت سازندگی ، رفت و آمد مسئولین دولتی در میان مردم یک امر عادی و استفاده از ماشینهای مدل بالا  توسط مدیران امری غیر عادی بود اما در پایان آن دولت ، مردم انتظار دیدن مدیران را در بین خود نداشتند و ماشینهای مدل بالا در بین مدیران یک امر پذیرفته شده و جا افتاده بود.

پروسه حذف عنصر "خدمت به امید پاداش الهی" از روحیه مدیران با موفقیت انجام شد و انتظار "جبران مادی خدمات مدیران" به مسابقه ای بی سرانجام تبدیل گردید که روز بروز بر شدت آن افزوده شد و دولت را از مردم جدا ساخت و طبقه مدیران دولتی مرفه بوجود آمد  که به مردم و کارمندان به عنوان شهروند درجه ی دو نگاه میکردند که نیازمند مدیریت مدیران هستند.

شعارهای انقلاب رنگ باخت و عدول از عقاید و اصول و سیاستهای انقلابی تنها را موفقیت  فعالیتهای اقتصادی دولت قلمداد گردید.

وزیران از سوی هاشمی  از سخنرانیها و اظهار نظرهای سیاسی و اعتقادی منع شدند و این ابتکار سیاسی ، خود به مصونیت فوق العاده ی  آنان در جامعه انجامید زیرا فعالان سیاسی نیز در فضای خلاء انگیزه ای برای نقد آنان نداشتند. والبته محدود سازی شدید نشریات نیز یکی از نتایج همین رویکرد بود.

 . . . ادامه مطلب را اینجا بخوانید




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۱/٥/٢٤

امروز عبارت : "پیام تسلیت رئیس جمهور برای زلزله تبریز " را در اینترنت  جستجو کردم و نتیجه تاسف بار تر از آن بود که فکرش را میکردم  و هیج نشانه ای از رئیس جمهور برای همدردی با مصیبت دیدگان نبود.  شاید زیرساخت ایشان خیلی مستحکم است و آقای رئیس جمهور ضد زلزله هستند و زلزله ای را احساس نکردند !؟  شاید در محله آنها زلزله ای نیامده است و این شایعات را هنوز باور نکرده اند ؟  پیام وزیر امورخارجه لهستان و ترکیه و . . . را دیدیم اما نشانی از رئیس جمهور کشور خودمان نبود .

زلزله تبریز

 

مثال دیگری از سایر جستجوها :

 




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٠/۱٢/٢٤

این ضرب المثل قدیمی میگوید : از صبحانه معلوم است که برای شام چی داریم !!

اما شاید عکس آن هم درست باشد یعنی  ممکن است از شام هم معلوم بشود که صبحانه چه خورده ایم.

امروز صبح وقتی از ماشین پیاده میشدم موج رادیو بطور اتفاقی روی موج مجلس افتاد . صدای آقای رئیس جمهور را که شنیدم باعث شد که  یادم بیاید که امروز قرار بود نمایندگان مجلس از رئیس جمهور سوال کنند.   همین امر باعث شد در را ببندم و دقایقی داخل ماشین معطل شوم . اواخر جلسه سوال از رئیس جمهور بود.  حدود 10 دقیقه پایانی حرفهای ایشان را گوش دادم و تقریبا  هیچ چیزی دستگیرم نشد.

راستش باعث تاسفم شد که در این مدت 10 دقیقه هیچ حرف به درد بخوری از دهان ایشان بیرون نیامد . نمیدانم روند کار از اول جلسه چطور بوده  و در مورد کل قضیه هنوز اطلاعی ندارم اما احساس من اینست که لحظات پایانی یک بحث جزو سرنوشت ساز ترین و تاثیر گذارترین بخشهای  آنست  و باید در پایان جلسه نتیجه گیری شایسته ای از مقدمه و متن سخنرانی  به عمل بیاید . اما با کمال تاسف تنها چیزی که من در عرض 10 دقیقه شنیدم  و هیچ عبارت منسجمی از آن دریافت نکردم تکرار این کلمات بود : آقای رئیس را دوست دارم  ، به نمایندگان  ارادت داریم  . . . شوخی کردم ، . . . بازم شوخی کردم  و خنده های بی مورد  . . .

از این دقایق آخر استنباط کردم که به نظر می آید آقای احمدی نژاد دفاع خوبی از خودش نکرده باشد اما برای قضاوت نهایی  لازم است  همه حرفهایش را شنید.

شاید هم : از شام معلوم باشد که صبحانه چه خورده ایم؟




نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٠/۱٢/۱۳

اگر زباغ رعیت ملک خورد سیبی      برآورند غلامان او درخت از بیخ !

رئیس جمهور یک کشور باید حواسش خیلی جمع باشد چون  کوچکترین اشتباه او مثل علف هرز بسرعت رشد خواهد کرد و البته که ریشه کن کردن علف هرز از شاق ترین کارهای کشاورز است.  وقتی دیدید که رئیس جمهور ، سیبی از باغ رعیت میخورد بدانید که فردا آن باغ شخم زده خواهد شد و به جای سیب ، درخت مترسک در آن خواهند کاشت . این قانون نانوشته اجتماع بشری است.

گاف بزرگ آقای رئیس جمهور  مربوط به سالهای گذشته است که در موقع خود بدان پرداخته شده است  ولی چون گوش شنوایی نبوده است که بشنود لاجرم علفهای هرز گفتار نسنجیده ایشان هر روز در باغ این مملکت سر برمی آورد و سرعت رشد  محصولات این باغ را کندتر و کندتر میکند . خود شاهدم که  یکی از همین علوفه هرز ، دیروز در میان این جمعیت برخواست و  خاری دیگر بر پهنه این باغ افزود.

بهانه نوشدن این گفتمان نزدیک شدن عید نوروز و امکان تکرار مجدد این اشتباه و بعلاوه بهانه دیگر آنست که همین دیروز ایمیلی توهین آمیز از یک شرکت معتبر  و متخصص به دستم رسید که  انگشت حسرت به دندان گزیدم و به شعبه های تیری که  از یک سخن زهر آلود  روانه شده بود افسوس خوردم . احساس کردم بمب خوشه ای عظیمی پرتاب و منفجر شده است و گلوله های کشنده آن پی در پی بر سر این مردم می بارد و خواهد بارید .

شعبه ای از آن تیرهای سمی  خود را در قالب شکلاتی یک جمله بسیار خوش ظاهر و ساده  پیچیده و رقصان رقصان در سرآغاز یک ایمیل کاملا تخصصی  نشسته و در صندوق نامه های ورودی من قرار گرفته بود. سرآغاز ایمیل این  جمله قشنگ بود :

فرا رسیدن نوروز باستانی و عید ملی سرزمین پارس پیشاپیش مبارک،

شاید در مرحله اول چیز زیادی دستگیرتان نشود . اما خطر بزرگی که در بطن این عبارت نهفته است کمتر از خطر انفجار یک کلاهک اتمی نیست.

وقتی رئیس جمهور یک مملکت بزرگ به نام ایران که جمعیت آن از اقوام بزرگ و گوناگونی مانند ترک و فارس و کرد و لر و عرب و  بلوچ و ترکمن و گیلک و مازنی و . . .  تشکیل شده است ، در پیام نوروزی خود عید را به تمامی فارسی زبانان  جهان تبریک میگوید ، باید هم انتظار داشته باشیم که  عبارت توهین آمیز سرزمین پارس  بجای کلمه محترم ایران  مد روز شود.

وقتی دولت محترم که باید حافظ تمامیت ارضی کشور باشد در پشت اسکناسهای 5000 تومانی  به بهانه بیان یک حدیث عبارت موهن سرزمین پارس  را نقش میزند از دیگران چه انتظاری باید داشت ؟ آیا این یک جریان هدفمند است که سخنش را از زبان رئیس جمهور منتشر میکند؟ و اهدافش را با دستهای دولت پیش میبرد؟

به آقای رئیس جمهور که دستمان نمیرسد که هشدار آمدن نوروز را بدهیم و انتظار ترمیم اشتباهش را داشته باشیم . اما به شرکت مزبور جوابیه ای کوتاه و مختصر و محترمانه ارسال نمودم و  بهتر دیدم که پست مجزایی در همین زمینه منتشر کنم.

عنایت داشته باشیم که ایران سرزمین پارس نیست ! ایران ، ایران است . ایران کشوریست پهناور که  اقوام محترم زیادی در آن در کمال آرامش و دوستی زندگی میکنند و قوم پارس هم یکی از همین اقوام محترم است .

اگر عده ای دوست داشته باشند که در کشور پارس زندگی کنند ، نقشه ایران را باز میکنیم و حدود قلمرو قوم پارس  را  که از جنوب کرمانشاه تا خلیج فارس را شامل میشود علامت میزنیم که اگر از ایران جدا شود به جمع کشورهای کوچک عضو شورای همکاری خلیج فارس  می پیوندد  و همردیف کشورک هایی مثل قطر و کویت و بحرین و عمان  به عنوان  عضوی از کشورهای حوزه مزبور بله قربان گوی  قدرتهای بزرگ میشود.

الصاق عنوان تحقیر کننده سرزمین پارس به ایران بزرگ اهانت سنگینی است که مرتکبان آن باید از ملت ایران عذر خواهی کنند و از نیات خود اظهار ندامت نمایند و  با  دادن تعهد به عدم تکرار اظهارات مشابه کشور را از مسیر تحرکات تجزیه طلبانه دور نگه دارند.

وقتی هواداران تیم فوتبال تراکتورسازی تبریز با کمال تاسف در ورزشگاه آزادی  فریاد موهن  الخلیج العربی سر میدهند و باعث حیرت هم میهنان میشوند . باید بدانیم که این "هوووی"  جواب همان "هااای" ایی هست که با کمال تاسف از زبان رئیس جمهور محترم برخواست و عده ای همچنان دانسته و ندانسته به آن دامن میزنند.

آقایان سیاست مدار و سیاست ندار بدانند که  دوران کوته فکری قوم گرایی تمام شده است. اسلام عزیز آمد که جنگهای قبیله ای و قوم پرستی را  در زیر خاک دفن کند. 

حال شما بگویید پارس ، ازاین طرف یکی دیگر بگوید ترک ، از آن سو دیگری بگوید کرد و دیگری عرب و دیگری . . .  و آنگاه اثری از ایران و ایرانی نماند و صد البته آنچه میماند کشوری بنام آذربایجان و کشوری بنام کردستان و کشوری بنام عربستان ایران و کشوری بنام ترکمنستان و کشوری بنام بلوچستان و کشوری بنام طبرستان و کشوری بنام سرزمین پارس خواهد بود که همه و همه در منیت حقیر خویش جیره خوار این و آن بوده و برای تصاحب باریکه ای و تپه ای و رودخانه ای و برکه ای  برادر کشی به راه خواهند انداخت و جنگهای منطقه ای مدام به کام مرگشان خواهد فرستاد.

عنایت کنیم که ملی گرایی آفت ملتها و دشمن بشریت است ! دست از این حماقتهای بچه گانه بردارید و به انسانیت و ارزشهای معنوی انسانی و جهانی شدن بیاندیشید.

حال از آقای رئیس جمهور  منتخب خودمان که این اهانت بزرگ را دامن زده است یک سوال چهارگزینه ای می پرسیم که  علت بیان این عبارت سخیف آنهم از رسانه ملی و آنهم در عید نوروز  و زمانی که هدف از سخنرانی از قبل معلوم است وحرفها از قبل آماده میشود و حرف تصادفی گفته نمیشود و درست زمانی که همه ملت حرفهای شما را گوش میدهند چه بود ؟ جناب ایشان کدام گزینه را برخواهد گزید؟

1- فکر میکردم  در ایران فقط قوم پارس زندگی میکنند و از دیگر اقوام اطلاعی نداشتم

2- اعتقاد دارم که قوم پارس مهمترین قوم ایران است و  از اقوام دیگر برتر است و اقوام دیگر ارزش تبریک گفتن را ندارند

3- عید نوروز فقط مال فارس زبانهاست و دیگر اقوام ایرانی نوروز را جشن نمیگیرند و به همین علت فقط به قوم فارس تبریک گفتم

4- اشتباه کردم

 

جواب ایشان هرچه که باشد . هیچ قانع شونده ای در تمام دنیا پیدا نخواهد شد.

مسئولین محترم باید به فکر چاره ای برای این شکاف در حال گسترش باشند. نژاد پرستی مضموم و کفر آلود فارسی و غیر فارسی را مهار کنید تا انقلاب و کشور عزیز روز به روز به سمت تعالی پیش برود و از تحدید قوم گرایی تحقیر آمیز و چندش آور مصون باشد.

به امید بالندگی انسانیت فرهیخته بخصوص ایران و ایرانی! در پناه اسلام عزیز!




نویسنده: جوادزاده - ۱۳۸۸/٦/۱٧

اظهار نظر درباره انتخابات ریاست جمهوری ، شاید وقتی دیگر. . .

 

اظهارنظر هایی که اینروزها در باره انتخابات ریاست جمهوری میشود به قدری خام و عجولانه و از روی احساسات است که به هیچ عنوان قابل استناد نیست . حتی بیانات افراد مشهور هم که انتظار گفتار سنجیده ومنطقی از آنان میرود ازاین مورد استثنا نیست وایشان هم تحت تاثیر جو بسیار ملتهب و احساسی جریانات اخیر هستند . برخورد احساسی شاید از جوانان پذیرفته باشد اما افراد تاثیرگذار این جریانات باید بدانند که دامن زدن به احساسات پاک جامعه اگر خدای نکرده در سمت خلاف حقیقت باشد  نتایج ناگواری بدنبال خواهد داشت . شاید کسانیکه در این باره موضع میگیرند خود نیز به درستی در باره مواضع خود به شفافیت نرسیده اند و اینجانب وقتی به سخنهای طرفین توجه میکنم متوجه میشوم که :

هیچ کس به دنبال کشف حقیقت نیست بلکه همه بدنبال اثبات حقانیت خویش هستند

 

واین رویکرد هرگز به امور آشفته جامعه سامان نخواهد بخشید . لازم است دوستان  قبل از هر اقدام جدید و اظهار نظر جدید به سوالهای متعددی پاسخ دهند تا اظهار نظرشان قابل اتکا و در راستای صلح و برادری باشد.

 

به این سوالات  اندیشه کنیم و قبل از یافتن پاسخ درست آنها هیچ اظهار نظری نکنیم و اذهان پاک هموطنان را آلوده ی پیش داوریهای نادرست نکنیم. واگر لازم است در باره گروهی نظر بدهیم سعی کنیم جواب آنها را برای سوالات زیر به روشنی و درستی بفهمیم (نه با پیش داوری و ذهنیت شخصی خودمان و یا اظها نظر کسانیکه دوستشان داریم و با احساسمان موافق هستند بلکه با دقت در سخنان کسانی که مخالف ما هستندو باحسن نیت )برخی از این سوالات :

 

1-      آیا دموکراسی و مردم سالاری یکیست ؟

2-      آیا مردم سالاری خوب است ؟

3-      آیا انتخابات تنها روش رسیدن به مردم سالاری به شمار میرود؟

4-      آیا شیوه ای که برای انتخابات در جهان و ایران ( که اقتباس از غرب است) وجود دارد شیوه مناسبی به شمار میرود؟

5-      آیا همه انتخاباتها در غرب با سلامت کامل اجرا شده است؟

6-      آیا همه انتخاباتها در ایران با تقلب و تخلف اجرا شده است؟

7-      آیا تقلب و تخلف یکی است؟

8-      آیا تقلب بد و تخلف خوب است؟

9-      آیا انتخابات در ایران یک امر فرمایشی به شمار میرود؟

10-   آیا قبل از انتخابات معلوم بود که چه کسی برنده انتخابات است؟

11-   آیا قبل و بعد از انتخابات ، نظر تان در باره فرمایشی بودن انتخابات عوض شده است؟

12-   آیا نظامی که انتخابات برگزار میکند بد است؟

13-   آیا نظام سرمایه داری بهترین نوع حکومت است؟

14-   آیا درمیان کاندیداهای این دوره فرد ایده آلی وجود داشت ؟

15-   آیا مناظره تلویزیونی روش خوبی برای معرفی کاندیداها بود؟

16-   آیا قبل از مناظره ها محبوبیت احمدی نژاد بیشتر بود؟

17-   آیا قبل از مناظره ها میرحسین موسوی مثل احمدی نژاد در دوره قبل ناشناخته بود؟

18-   آیا میرحسین موسوی به پیشنهاد افراد خاصی کاندید شده بود؟

19-   آیا اینکه موسوی به تشویق افراد دیگری کاندید شده باشد، در اصل قضیه فرق میکند؟

20-  آیا احمدی نژاد حق داشت که اولین حرفش در مناظره را به دستان پشت پرده ای که موسوی را کاندید کرده اند اختصاص دهد و خود موسوی را به عنوان کاندید صاحب اراده نادیده بگیرد؟

21-   آیا مناظره انتخاباتی محل مناسبی برای اعلام رانت خواری برخی از افراد سرشناس بود؟

22-  آیا احمدی نژاد با طرح مسائل سوء استفاده ها که در طول چهار سال ریاست جمهوری اش نگفته بود درفکر استفاده انتخاباتی نادرست بود؟

23-   آیا احساس خطری که موسوی از آن یاد میکرد واقعی بود؟

24-   آیا موسوی همه مواردی را که به نظرش خطر بود در سخنانش بصورت شفاف بیان کرد؟

25-   آیا همه خدمات دولت در نزدیکی انتخابات صرفا برای خرید رای بود؟

26-   آیا احمدی نژاد حق داشت لیاقت و خدمات فرمانده دوران دفاع مقدس را به صفر ضرب کند؟

27-   آیا احمدی نژاد حق داشت همه مدیریت دوران جنگ را به موسوی نسبت داده و خدمات دولت وقت را به کلی منکر شود؟

28-   آیا اینکه موسوی گفت هر کس با هرنیتی از من حمایت و تبلیغ کند مورد قبول من است ، عوامفریبی یا ناآگاهانه بود؟

29-  آیا بهتر بود موسوی با بیان کردن نیات نادرست برخی حمایت کننده گانش صف حامیانش را یکرنگتر نموده و امکان سوء استفاده های ابزاری را از بین ببرد؟

30-   آیا آمار مستطیل شکل احمدی نژاد دروغگویی و آمار استوانه ای موسوی راستگویی بود؟

31-   آیا برچسب دروغگویی از زبان موسوی به احمدی نژاد مناسب بود؟

32-  آیا نشان دادن فتوکپی نامشخص عکس 3در4 خانم موسوی که به پرونده ایشان نصب شده بود توهین به ناموس بوده و نیاز به برآشفتگی دارد ؟

33-   آیا احمدی نژاد جمع آوری مدارک تحصیلی خانم موسوی را کاری در شان رئیس جمهور میداند؟

34-   آیا شیوه مناظره احمدی نژاد با کروبی و تکیه مداوم بر 300 میلیون تومان رفتار نادرستی بود؟

35-   آیا بیانیه ای را که آقای موسوی روز بعد از مناطره با احمدی نژاد از روی کاغذ خواند خانمش یا افراد خاصی نوشته بودند؟

36-   آیا شعار احمدی بای بای را موسوی به هوادارانش یاد داده بود؟

37-   آیا شعار مرگ براین دولت مردم فریب روش خوبی برای شعارهای انتخاباتی و مورد تایید موسوی است؟

38-   آیا خیابانگردی روش خوبی برای رای دادن است؟

39-   آیا همه کسانی که برای موسوی شعار میدادند به نظرات موسوی احترام قائل هستند؟

40-   آیا همه کسانی که برای موسوی شعار میدادند به موسوی رای دادند؟

41-  آیا درخیابانها راه بندان ایجاد کردن و بوق زدن و  بدن را از ماشین بیرون آوردن روش خوبی برای انتخابات و روش جدیدی برای رعایت حق شهروندان است؟

42-   آیا پخش آهنگ در خیابان آنهم با صدای بسیار بلند تبلیغ سالم به شمار میرود؟

43-   آیا هیچ گروه داخلی یا خارجی از رفتارهای موسوی سوء استفاده نکرد؟

44-   آیا در یکجانبه گرایی تلویزیون میتوان شک کرد؟

45-   آیا لحن غیر رسمی احمدی نژاد در مناظره ها هیچ تاثیری در تشدید بد رفتاریهای اجتماعی نداشت؟

46-   آیا دولت احمدی نژاد هیچ نقطه ضعفی نداشت که نیاز به پذیرفتن احمدی نژاد داشته باشد؟

47-   آیا دولت احمدی نژاد هیچ نقطه قوتی نداشت که نیاز به پذیرفتن وتقدیر از سوی موسوی داشته باشد؟

48-   آیا قبل از انتخابات ، قطعی دانستن تقلب درانتخابات و تلقین آن در جامعه به آرامش جامعه کمک و از انجام تقلب جلوگیری کرد؟

49-  آیا زیر سوال بردن درستکاری هیات امنای مساجد و بی اعتبار ساختن مساجد و ناسالم دانستن همه بسیجیان توسط تبلیغات و القائات قبل از انتخابات به سالم بودن جو انتخابات کمک کرد؟ وبه همبستگی ملت انجامید؟

50-   آیا نتایج انتخابات توسط کاندیداها اعلام میشود؟

51-   آیا در شمارش آرا تقلب شده است؟

52-   آیا در نوشتن آرا تقلب شده است؟

53-   آیا در اعلام نتیجه تقلب شده است؟

54-   آیا بیش از 400 هزار نفری که رای مردم را اخذ میکردند همه یا بیشترشان یا برخی یا تعداد ناچیزشان افراد متقلبی هستند؟

55-   آیا اگر یک نامزد انتخاباتی پیروز نشد باید رای مردمی را که به او داده اند باز پس دهد؟

56-   آیا اگر کسی به نتیجه انتخابات معترض بود باید بلافاصله تقاضای ابطال آنرا بنماید؟

57-   آیا بلافاصله بعداز اعلام نتایج ، کشاندن مردم به خیابانها اولین کار ممکن برای اعتراض است؟

58-   آیا چند ساعت یا حتی یکروز برای اطمینان از به بن بست رسیدن همه اقدمات قانونی کافی است؟

59-   آیا همه نهادهای قانونی کشور ،  متقلب یا بی کفایت یا مخالف موسوی هستند؟

60-  آیا اگر مردم به غیر از موسوی به همه نهادهای کشوری مانند رهبر ، شورای نگهبان ، نمایندگان مجلس ، قوه قضائیه ، قوه مجریه بدبین باشند ، کارها به سامان میرسد؟ وآقای موسوی به تنهایی همه اعتماد مردم را به خود اختصاص میدهد؟

61-   آیا رفتار موسوی در تشدید رفتارهای خشن نقشی نداشت؟

62-   آیا موسوی آگاهانه میخواست که آشوب برپا کند؟

63-   آیا آشوب کنندگان جزو طرفداران موسوی بودند؟

64-  آیا موسوی که به نیت اعتراض آرام به خیابان آمده بود با دیدن سود جویی فرصت طلبان باید از تکرار خیابان گردی ها جلوگیری میکرد؟

65-   آیا برای رسیدن به صندلی ریاست جمهوری باید غسل شهادت شهادت کرد؟

66-   آیا کسی که برای اعتراض آرام به خیابان میرود غسل شهادت میکند؟

67-   آیا موسوی نه بخاطر صندلی ریاست جمهوری بلکه برای احقاق حق رای دهندگان برآشفته شده بود؟

68-   آیا در دوران قبل هیج تخلفی و تقلبی صورت نگرفته بود که موسوی ساکت بود ؟

69-  آیا مقام خواهی یا امیال سرکوب شده نفسانی یا سهم خواهی یا برداشت نادرست از محبوبیت یا جو سازی مشوقان در رفتار موسوی تاثیر داشت؟

70-   آیا موسوی میدانست که ممکن است در اردوکشی خیابانی حقی ضایع یا کسی کشته شود؟

71-   آیا همه میدانند که بطور قطع چند نفر کشته شده است؟

72-   آیا همه کشته شدگان را نیروهای انتظامی به قتل رسانده اند؟

73-   آیا پلیس به مردمی که آرام حرکت میکنند حمله میکند؟

74-   آیا مامورانی که کشته شده اند توسط طرفداران موسوی کشته شده اند؟

75-   آیا به بازداشت شدگان نوشابه تعارف کرده اند؟

76-   آیا بازداشت شدگان شکنجه شده اند؟

77-   آیا هیچ کس نباید بازداشت میشد؟

78-   آیا هیچ کس نباید محاکمه شود؟

79-   آیا اتهاماتی که احمدی نژاد در جلسه اول مناظره گفت دروغ بود؟

80-   آیا جریان آقازاده ها واقعیت ندارد؟

81-   آیا کسی در این کشور حق ندارد به آقازاده ها تذکر دهد؟

82-   آیا پدرها نباید آقازاده های خودرا پند دهند و به راه درست فرا بخوانند؟

83-   آیا احمدی نژاد به طرفداران موسوی خس وخاشاک گفت؟

84-   آیا میدانید چه کسانی میخواهند  خس و خاشاکی را که احمدی نژاد گفت از خود دور و به طرفداران موسوی حواله کنند؟

85-   آیا هیچ عقل سلیمی به میلیونها نفر که به موسوی رای داده اند خس و خاشاک میگوید؟

86-   آیا انگلیس خیر خواه ملت ایران است؟

87-   آیا آمریکا عزت و استقلال ملت ایران را میخواهد؟

88-   آیا اگر آمریکا و انگلیس از رفتارهای ما راضی باشند باید به رفتارمان ادامه دهیم؟

89-   آیا در خیانت سازمان منافقین خلق به وطن شکی وجود دارد؟

90-   آیا اگر خائنین به ملت از رفتار ما حمایت کردند باید بازهم رفتارمان را ادامه دهیم؟

91-   آیا میدانیم چه کسانی میخواهند زشتی همراهی دشمنان ملت با رفتارهای ما را از ما مخفی نگهدارند؟

92-  آیا بازهم اجازه میدهیم که هرکس با هر سوء نیتی خود را طرفدار ما اعلام نماید؟ وما اورا به هواداری قبول میکنیم؟ و آیا حاضر میشویم جمع هوادارانمان را با وجود آنها آلوده نماییم وشخصیت هوادارانمان را در حد همکاری با خائنین به ملت تنزل دهیم؟

93-   آیا کسی هست که ارزش یکرنگی اینهمه جوان بی ریا را که با افتخار اعلام میکردند که به موسوی رای داده اند را پاسداری کند؟

94-   آیا موسوی قدر همبستگی با شکوه و بی نظیر هوادارانش را فهمید؟

95-   آیا احمدی نژاد قدر اعتماد مجدد بخش عظیمی از ملت را به خویش فهمید؟

96-   آیا دامن زدن به حس بی اعتمادی  وانتقامجویی باید ادامه یابد ؟

97-   آیا در هیچ شرایطی نباید تقصیرهای خود  را به گردن بگیریم؟

98-   آیا در هیچ شرایطی نباید تقصیرهای دیگران را نادیده بگیریم و بر طبل اختلاف نکوبیم؟

99-   آیا موسوی همه حرفهایش را با صداقت میزند؟

100-                       آیا احمدی نژاد همه حرفهایش را با صداقت میزند؟

...........

آیا کسی جواب همه این سوالات و سوالات گفته نشده ومرتبط با موضوع را میداند ؟ اگر نمیداند نباید با قطعیت کامل سخن بگوید. در این انتخابات هیچ کس : سیاه نبود ! سفید نبود!

هرکس که خواست سیاه و سفید کند بدانید صداقت ندارد .

 

 

ناتمام

یا حق

 




مطالب اخیر شعری از آیت‌الله صافی گلپایگانی در انتقاد از کوروش گرایی پر کاربردترین مشاغل پاسخ امام حسن به پادشاه روم دعای ذوالقرنین بوی جوی مولیان لحظه اعلام مذهب شیعه بعنوان مذهب رسمی ایران(عکس) تست - آیا مشکل پرشین بلاگ برطرف شده است؟ مشکلات پرشین بلاگ کلافه کننده شده است کلید سعادت چیست ؟ ملا احمد نراقی
کلمات کلیدی وبلاگ حکمت (٩٠) آمریکا (٦٦) رفسنجانی (٤۱) شعر (٤٠) حدیث (۳٤) امام حسین (۳٠) امام علی (٢٧) دعا (٢٦) عاشورا (٢٥) روحانی (٢٥) حضرت محمد (٢۳) انتخابات ریاست جمهوری (٢٠) احمدی نژاد (۱٩) امام خامنه ای (۱٩) قرآن (۱۸) غرب (۱٧) نماز (۱٤) حکایت (۱۳) علم (۱۳) خدا (۱۳) محرم (۱٢) اسلام (۱۱) اسرائیل (۱۱) حجاب (۱۱) امام صادق (۱٠) خاتمی (۱٠) امام خمینی (۱٠) انسان (٩) رمضان (٩) میرحسین موسوی (٩) فساد (۸) شهریار (۸) صادق هدایت (٧) نجوم (٧) فتنه (٧) سبک زندگی (٧) امام زمان (٦) حضرت زهرا (٦) یارانه ها (٦) مصائب (٦) زیارت عاشورا (٦) جمهوری اسلامی (٦) اعمال (٦) شهید (٦) دروغ (٥) آزادی (٥) عشق (٥) سیاست (٥) هنر (٥) کربلا (٥) جنگ (٥) فلسطین (٥) آذربایجان (٥) جغرافیا (٥) روزه (٥) امام جواد (٥) جمعیت (٥) زلزله تبریز (٥) ویروس فرهنگی (٤) عیدفطر (٤) محرم و صفر (٤) بوز قورد (٤) اصلاح طلبان (٤) عید غدیر (٤) قدس (٤) امام حسن (٤) عید نوروز (٤) نوحه (٤) مادر (٤) یهود (٤) ازدواج (٤) حقوق بشر (٤) انقلاب (٤) ماهواره (٤) امام رضا (٤) ایمان (٤) زندگی (۳) ashura (۳) هاشمی (۳) زن (۳) کامپیوتر (۳) تورم (۳) عدالت (۳) دموکراسی (۳) خانه (۳) خامنه ای (۳) شاه (۳) شیطان (۳) گل (۳) اینترنت (۳) تکنولوژی (۳) تبریز (۳) غزه (۳) سال نو (۳) روحانیت (۳) انگلیس (۳) امام سجاد (۳) راستگویی (۳) امام هادی (۳) اجابت دعا (۳) گرگ خاکستری (۳) عنایت خدا (۳) حقوق انسان (٢) قرآن سوزی (٢) تساوی زن ومرد (٢) نا امیدی از خدا (٢) فساد در سینما (٢) عالمان بی عمل (٢) ملی-مذهبی (٢) مذاکرات هسته ای (٢) 10 میلیارد تومان (٢) 9 دی (٢) خشونت علیه زنان (٢) تست شخصیت (٢) وام بانکی (٢) جلیلی (٢) فضولی (٢) جنبش عدم تعهد (٢) مطهری (٢) ترک (٢) صهیونیسم (٢) صلوات (٢) پهلوی (٢) شب قدر (٢) ریا (٢) علوم تجربی (٢) سنائی (٢) عمل (٢) 5+1 (٢) علامه جعفری (٢) هندوانه (٢) شعبان (٢) یاحسین (٢) قضاوت (٢) پیامبران (٢) زمین (٢) انفاق (٢) توبه (٢) نذر (٢) شیر (٢) 29 بهمن (٢) سوریه (٢) پدر و مادر (٢) سوال (٢) عبادت (٢) زمان (٢) مناجات (٢) دزد (٢) معجـزه (٢) شیعه (٢) عباس (٢) عقل (٢) شریعتی (٢) زینب (٢) بهمن (٢) کودک (٢) خمینی (٢) منافق (٢) عید (٢) عرفه (٢) نیایش (٢) بهشت (٢) تروریست (٢) تحریم (٢) زبان (٢) فیلم (٢) گرانی (٢) اندیشه (٢) سینما (٢) انتظار (٢) دنیا (٢) جوک (٢) خنده (٢) ایران (٢) دانش (٢) دل (٢) فلسفه (٢) آرزو (٢) تربیت (٢) چشم (۱) شجریان (۱) تمدن (۱) طلا (۱) باران (۱) انتخابات مجلس (۱) مجلس (۱) توکل (۱) قیامت (۱) قبله (۱) نگاه (۱) فوتبال (۱) صبر (۱) مسابقه (۱) بازی رایانه ای (۱) رنگ (۱) دین (۱) نوکیا (۱) تاریخ (۱) شادی (۱) قلب (۱) سکوت (۱) ترس (۱) نفرت (۱) طنز (۱) تولد (۱) وبلاگ (۱) موبایل (۱) ورزش (۱) غم (۱) مذاکره (۱) مسلمان (۱) المپیک (۱) ابلیس (۱) کافر (۱) قانون (۱) عطار (۱) کوروش (۱) عمر (۱) پیام کوتاه (۱) ترافیک (۱) مهاجرت (۱) مجازات (۱) قم (۱) حج (۱) علی (۱) لطیفه (۱) اصلاحات (۱) آقا (۱) آسمان (۱) قبر (۱) لذت (۱) پزشک (۱) زرتشت (۱) روزی (۱) انیشتین (۱) نوشتن (۱) سانسور (۱) ابر (۱) گفتار (۱) مغز (۱) والدین (۱) تسلیت (۱) شرق (۱) ماسک (۱) خیانت (۱) امتحان (۱) راه (۱) جهان (۱) طبیعت (۱) روشنفکری (۱) فیلترینگ (۱) ظهور (۱) حزب (۱) اربعین (۱) تفسیر (۱) بحرین (۱) شجاعت (۱) پروین اعتصامی (۱) بدبختی (۱) دمکراسی (۱) وحی (۱) حماقت (۱) اوستا (۱) نظم (۱) ویکتورهوگو (۱) انجمن حجتیه (۱) سلوک (۱) فریب (۱) خشک و تر (۱) سجده (۱) گناه (۱) احزاب (۱) غرور (۱) امامت (۱) توسل (۱) زیبایی (۱) الله اکبر (۱) بهداشت (۱) دانستن (۱) وحدت (۱) سحر (۱) روسیه (۱) روح (۱) دوزخ (۱) نیما (۱) انشتین (۱) گوش (۱) خرافه (۱) انبیا (۱) عزا (۱) حکومت دینی (۱) فاتحه (۱) بینایی (۱) روز جهانی قرآن (۱) چادر (۱) جوک ترکی (۱) تخیل (۱) چمران (۱) سلیمانی (۱) بایاتی (۱) جبر (۱) تخصص (۱) استغفار (۱) بسیجی (۱) کهکشان (۱) قاضی (۱) جامعه اطلاعاتی (۱) ادیسون (۱) حجامت (۱) سرمایه داری (۱) اصول گرایی (۱) ذکر (۱) جوجه (۱) نسبیت (۱) حیا (۱) سید احمد خمینی (۱) بیمارستان (۱) کلاهبرداری (۱) مشایی (۱) اصلاح طلبی (۱) کعبه دل (۱) شبهات (۱) تعهد (۱) شاید وقتی دیگر (۱) شمس تبریزی (۱) عبدالله نوری (۱) برکت (۱) بودا (۱) دیکتاتور (۱) تکلیف (۱) تفکر (۱) جوان (۱) الهی (۱) شناخت (۱) سلامتی (۱) میهن (۱) اختیار (۱) پیام نوروزی (۱) تناقض (۱) جوانی (۱) اهل سنت (۱) قبرستان (۱) حضرت یحیی (۱) امام کاظم (۱) فتح (۱) یوم الله (۱) حلزون (۱) نبوغ (۱) برنارد شاو (۱) حقارت (۱) راه قدس (۱) یتیم نوازی (۱) جهانی سازی (۱) فیس بوک (۱) اسم اعظم (۱) دانایی (۱) فرمانده (۱) تجارت الکترونیک (۱) حاج همت (۱) انرژی هسته ای (۱) اطلاعات عمومی (۱) نیمه شعبان (۱) حزب الله (۱) امام محمد باقر (۱) رجب (۱) مبارزه با نفس (۱) غضب (۱) اقوام ایرانی (۱) هاوایی (۱) گردن بند (۱) شیخ (۱) لیبرال (۱) فرومایه (۱) امام موسی کاظم (۱) مختارنامه (۱) حضرت ابراهیم (۱) جزیره برمودا (۱) 14 معصوم (۱) حضرت ابوالفضل (۱) اصول دین (۱) حضرت نوح (۱) جبر و اختیار (۱) حق الناس (۱) طرح ولایت (۱) امداد غیبی (۱) جنبش سبز (۱) بیداری اسلامی (۱) نداآقاسلطانی (۱) میکروسکوپ افکار (۱) سود بانکی (۱) ضداسلام (۱) خواب و بیدار (۱) تعویذ (۱) علم غیب (۱) خواستن توانستن (۱) تقلید سیاسی (۱) فراماسون (۱) sms تبریز (۱) اس ام اس تبریز (۱) استاد عالی نسب (۱) نشانه برای فردا (۱) توافق نامه ژنو (۱) شهبد (۱) حضرت زکریا (۱) خوض در باطل (۱) آدمخواری (۱) وضوی صفر و یکها (۱) لاحول (۱) جهنمہ (۱) نقض غرض (۱) جام دیجیتال (۱) خسرو زارع فرید (۱) کارتهای بانکی (۱) شرکت انیاک (۱) شبکه شتاب (۱) تنگه برینگ (۱) سیلی ایام (۱) توحش (۱) حرز (۱) راهزن (۱) بهشت احمقها (۱) ساده لوحی (۱) آفتاب پرست (۱) فتح ایران (۱) مدیرکل (۱) زمزمه های تنهایی (۱) سال پول (۱) بانوی شعر ایران (۱) پهلوی2 (۱) کفش کتانی (۱) قوم پارس (۱) شعار سال (۱) امام نقی (۱) سوره کوثر (۱)
دوستان من برهان سایت زیبای قرآن شیعه 24 نقد مدرنیته مشاوره کسب و کار پرتال زیگور طراح قالب