دختر ذاتا خوبی بود و از خانواده ی سالم و با اخلاقی بود . اما این سلامت خانوادگی در رفتارش بطور واضح احساس نمیشد . فوق لیسانس مدیریت اجرایی داشت و در سال 1390 مدتی با ما همکار شد. خیلی راحت بود و حتی با پسرها و مردها شوخی زبانی هم میکرد . دوست داشت مثل پسرها رفتار کند و از فرصتهای مختلف ، مثل بیان بعضی خاطرات خاص، سعی میکرد که این حس را منتقل کند. بیش از حد راحت بود و در برخورد با دیگران با اینکه رفتار عشوه گری از خود نشان نمیداد اما هر رفتاری که بدون رعایت حد ومرزها باشد قابل قبول نیست و انسان را آسیب پذیر میسازد.


بیشتر از 30 سال داشت و هنوز ازدواج نکرده بود . یکروز از او دلیلش را پرسیدم که با مقدار قابل توجهی افتخار و فخر فروشی گفت : بابام اصلا اهل زور گفتن نبود و از همان اول به من گفته بود : دخترم تو خودت باسواد و تحصیلکرده هستی و میتوانی صلاح خودت را تشخیص بدهی و من تصمیم گیری را به اختیار خودت میگذارم اگر میخواهی ازدواج کن و اگر نمیخواهی نکن .

من هم چون میدیدم که هنوز برای ازدواج آمادگی ندارم  به همین خاطر ازدواج نکرده ام. کلاُ ما در خانواده طوری بزرگ شده ایم که استقلال عمل داریم و پدر من آدم دیکتاتوری نیست.

وقتی داشتند این حرفها را میزدند انتظار داشتند که من از این روحیه ی باکلاس پدرشان و خانواده شان و خودشان کیف کنم و تایید و تمجید کنم.

اما من بلافاصله بعد از اتمام صحبتش بدون مقدمه چینی و بدون لفافه گفتم : پدرتان ندانسته در حق شما ظلم بزرگی کرده است و در این ارتباط مسئول است.

باشنیدن این حرف جا خورد و کمی هم ناراحت شد.

با حالت دلخوری پرسید چرا ؟

گفتم : زمانهایی در زندگی یک فرد وجود دارد که بیشتر از آزادی نیاز به راهنمایی صادقانه و عالمانه و توام با دلسوزی و تاکید و اصرار دارد. اگر در این مواقع فقط به آزادی انتخاب تاکید کنیم و به فرزند خود بگوییم که تو در انتخاب آزاد هستی با این کار نه تنها به او خدمت نکرده ایم بلکه از انجام وظیفه ی خود کوتاهی کرده و به او ظلم روا داشته ایم.

زیرا دربرخی موارد، یک فرد مخصوصا یک جوان دوست داردکه انجام کاری را به اصرار از او بخواهند و اگر اصرار نباشد ممکن است بدلایل مختلف از انجام امری که به صلاحش است اجتناب نماید. بعنوان مثال در بسیاری موارد جوان فکر میکند که انتخاب اختیاری ازدواج نوعی پررویی و کاری غیر اخلاقی  محسوب میشود و احتمال میدهد که این کار از سوی اطرافیان ، اقدامی عجولانه و دستپاچگی تلقی خواهد شد و طبیعی است که از انجام چنین عملی خود داری نماید. اما تاکید عالمانه و عاقلانه و محترمانه ی والدین میتواند این موانع فکری را برطرف نموده و به انتخاب جوان قدرت و اطمینان ببخشد و اگر والدین این اقدام هوشمندانه را انجام ندهند وظیفه ی خود را به انجام نرسانیده اند و در انجام وظیفه کوتاهی کرده اند. در اینگونه موارد دم زدن از آزادی انتخاب ، معجون خوش ظاهر و خطرناکی خواهد بود که ممکن است سرنوشت یک فرد را دچار آسیبهای جبران ناپذیر نماید و در بسیاری از موارد دادن آزادی انتخاب به عنوان عدم تمایل به انجام کاری و مخالفت با آن تلقی میشود.

 وقتی حرفم تمام شد انگار آب سردی را روی آتش سوزان ریخته باشند ، نفس عمیقی کشید و گفت : راستش حق با شماست و ادامه داد : تقریبا 10 سال پییش که من حدود 22 سال داشتم خواستگارهای خوبی داشتم که همه را جواب کردم و به بهانه ی ادامه تحصیل از ازدواج کردن صرف نظر کردم و چون هیچ کس به من اصرار نکرد من هم مسئله را سرسری گرفتم و هر کدام از خواستگارها را به بهانه ای رد کردم و به تدریج خواستگارها کم شدند و هیچ کس به خواستگاری ام نیامد در حالی که سنم بالا رفته و نظرم راجع به ازدواج قطعی شده بود. حالا هم که خواستگاران اندکی دارم هیچکدام مناسب من نیستند.

گفت : حالا که فکر میکنم می بینم حق باشماست و اگر همان زمان پدر و مادرم اصرار میکردند و همه چیز را بعهده ی خودم نمیگذاشتند من ازدواج میکردم و اکنون شرایط بهتری داشتم. هر کاری باید در زمان مفید خود انجام بگیرد در غیر اینصورت تباه میشود.

. . . 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: آزادی , ازدواج


تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٢٤ | ٩:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

پایه های فرهنگی یک جامعه از ستونهای ساختمانهای یک کشور مهمتر است . اگر ستونها بلرزند و   همه ی ساختمانهای یک کشور فرو بریزند و خراب شوند ، خسارات فراوانی به بار می آید ولی با این وجود  اگر پایه های فرهنگی یک کشور سالم بمانند ، ساختمانها دوباره ساخته میشوند و شهرها آباد میگردند. قدرت فرهنگ و اعتقاد مردم قادر است زندگی اجتماعی را ازمیان خرابه ها و ویرانه های خانه ها  از نو بسازد و یک ملت را همچنان زنده نگه دارد.

اما اگر پایه های فرهنگی و اعتقادات مردم سست شوند و ستونهای باورهای مردم خراب شوند ، دیگر ساختمانهای سالم به هیچ دردی نخواهند خورد و  نخواهند توانست از سقوط یک ملت جلوگیری کنند. ساختمانها محلی برای امنیت جسم انسان است اما سازه های فرهنگی روح انسان را از خطر ها حفظ میکند و مردم یک کشور را به هم پیوند میزند. این سازه های فرهنگی و باورهای مردم هستند که افراد را در قالب یک جامعه ی واحد و با هویت مشخص گرد هم جمع کرده و یک ملت را تشکیل میدهند. ایمان به باورهای مشترک ستون اصلی خیمه یک ملت را تشکیل میدهد و  اگر این ستون فرو بریزد دیگر ملتی نخواهد ماند که نیاز به شهر و تمدن را در درون خود احساس نماید.

قطع شبکه‌های جمهوری اسلامی ایران از روی ماهواره هاتبرد، یکی دیگر از امدادهای غیبی بود که در کمال اختفا و سکون به ملت ایران هدیه شد. خداوند بلد است که چگونه چراغ خاموش حرکت نماید و نابودی مکر دشمنان را بدون سر وصدا کلید بزند. از قدیم گفته اند چوب خدا صدا ندارد.

سالهاست که اردوگاه شیطان برای نابود کردن پایه های اعتقادی مردم ایران و مسلمانان دنیا نقشه میکشد و در این راستا غربی ها آنقدر کینه توزانه برای خراب کردن ستونهای اعتقادی اسلام تمرکز کرده اند که  از حفاظت پایه های تمدن خویش غافل گشته اند و همین غفلت کار دستشان داده است.  ستونهای فرهنگ اسلامی آنقدر محکم بوده است که تیشه بدستان را خسته کرده و این خستگی مفرط همراه با خشم و کینه ای که وجودشان را پر کرده است ، عقلانیت را از ایشان صلب نموده و منطق اعمالشان را نابود کرده است . آنها در گرماگرم بغض و کینه ی دیرینه شان ، برای شکستن ستون خیمه ی اسلام ندانسته ستون خیمه ی خویش را از جا کنده و حربه ی این کار کرده اند .

سالهاست که اصل  آزادی بیان و عقیده ، به عنوان ستون خیمه ی اردوگاه غرب ملتها را به این اردوگاه کشانده است . اگر چه این ادعا ، از اول به دروغ دست آویز اینها قرار گرفته است اما تبلیغات گسترده و عملیات روانی پیچیده و مطالعه شده ی آنها این باور را به افکار عمومی جهان تحمیل نموده است.

. . . اما خوشبختانه به برکت انقلاب اسلامی ایران ، خون شهیدان کار خویش را آغاز کرده است و سالهاست که به مدد الهی حلقه های تزویر این ریا کاران حرفه ای را یکی پس از دیگری میشکند و اتفاق اخیر نیز حاکی از شکستن یکی از همین حلقه های تزویر بود. صدای این شکستن اخیر بخاطر وجود برخی خصیصه ها بیش از شکست های قبلی بلند شد و به گوشها رسید .

با این کار ستون خیمه ی اردوگاه شیطان ترک دیگری برداشت و زمینه ی سقوط سلطه شیطان را فراهم تر نمود. از این پس دیگر چماقی بنام "آزادی عقیده" و "جریان آزاد اطلاعات" بر سر ملتها کارساز نخواهد بود. زیرا غرب ، خود آن را آشکارا شکسته و مقبولیت آن را ازبین برده است . دروغ های غرب یکی پس از دیگری برملا شده و سپرهایش شکسته میشود و این راهی است که آغاز شده و بزودی به سرمنزل مقصود رهسپار خواهد شد.

اردوگاه غرب با شکستن اساسی ترین اصول مورد ادعای خود ، پایه های فرهنگی خود را ویران کرده و اعتماد افکار عمومی جهان را نسبت به خود سلب نموده و  خانه ی خود را با دست خود خراب میکند و این یک پیروزی بزرگ و یک امداد غیبی از سوی خداوند متعال است .

یخربون بیوتهم بایدیهم و ایدى المؤ منین


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: آزادی , آمریکا , امداد غیبی


تاريخ : ۱۳٩۱/٧/٢٩ | ٤:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
مهمترین آموزه ای که فرهنگ غربی برای بشر دارد و با پز و افاده خاصی آن را در بوق و کرنا میدمد و به خورد افراد سست عقیده و بی بنیاد میدهد آزادی است . کلمه ای که هیچ گاه در فرهنگ غربی تعریف درستی از آن ارائه نشده است. اگرچه این عدم تبین معنی درست کلمه و استفاده ابزاری از آن یکی از شگردهای فریبکارانه غرب است و جلوداران مکتب غرب از این مفاهیم نا متعین بعنوان حربه ای برای حمله به تمدنها و فرهنگها بهره های وافر میبرند. اما از این نکته غافلند که خطر در کمین خودشان است و چاهی که کنده اند بر سر راه خودشان سبز خواهد شد و با همان شمشیری که ساخته اند کشته خواهند شد.
آنان که نقاب آزادی بر چهره جنایات خویش کشیده اند روزی جان خویش را زیر پای جنایتکاران ذبح شده خواهند یافت. آن روز خیلی نزدیک است.
برخی از هموطنان ما در برخورد با فرهنگ پر زرق وبرق غرب  خودرا می بازند . ظاهر شهرهای آنها را میبینند و ذوق زده میشوند . وقتی که تئوریهای آنها را میخوانند آب دهانشان سرازیر میشود . با خود میگویند : عجب انسانهای انسانی هستند این غربیها !!!  حرفهایشان زیباست ، شهرهایشان زیباتر !
اما در پشت آن حرفهای زیبا و شهرهای زیباتر چه حقیقتی نهفته است ؟ ما از یک جنبه خیلی معمولی و ساده به این فرهنگ نگاه میکنیم و میخواهیم ببینیم انسان تربیت یافته در این فرهنگ چه خصوصیاتی دارد ؟ و غرب چگونه علیه غرب خواهد بود ؟
یکی از تربیت یافته گان و شیفته گان این فرهنگ که اتفاقا باسواد است و اطلاعات خوبی ، هم در باره غرب و هم درباه اسلام دارد در باره مطلب "عریان شدن یک بازیگر زن ایرانی در آمریکا " چنین نظر داده است :(علامت ... فحش های رکیکی بودند که حذف شدند)
 
ای ... و ... ! عجب روده درازی هستی تو! واقعا مزخرف گفتن حد و اندازه نداره!مرتیکه ....  به تو چه ربطی داره که کی چکار کرده احمق!تو یک دلیل اخلاقی انسانی منطقی بیار که اینکار اشتباه بوده!اینهمه .... و ... که تو کردی مربوط به اراجیف دینی و مذهبی است و بس!که البته خدای ادیان هم ..... 
 احمق! انسان مالک تن و روانش است هرکاری دلش خواست بکند آزاد است! این را توی کله ......  بکن مرتیکه مومن مزخرف متحجر ... !
این آقا معلوم است که خودش هم به حرف خودش اعتقادی ندارد چون میخواهددیگری را مجبور کند که مثل او باشد پس آزادی دیگری را پایمال کرده است. اگر او واقعا به گفته خود ایمان داشت باید از حرفهای من اصلا ناراحت نشود چون انسان غربی یک انسان بی غیرت است . چون عمل هیچ کس به هیچ کس مربوط نیست. هیچ کس حق ندارد غصه دیگری را بخورد و به دیگری امر و تهی یا توصیه کند . همینکه او به بنده اعتراض میکند نشان میدهد که حرف خودش را نقض کرده است و او هم فطرتا با این شعار پوچ مخالف است !!!

نکته اول : فکر نکنید این نمونه یک مورد خاص است بلکه این یک مشخصات شایع در بین غربیها و شرقی های غرب زده است. آنها عموما بسیار بدزبان ، هتاک ، بد اخلاقند و کینه عمیقی از سایر انسانها که با آنها هم عقیده نیستند دارند.

نکته دوم : همین انسان کینه توز اگر مقاله بنویسد اینگونه مینویسد : هر کسی میتواند برای خود بیاندیشد . فرد میتواند مذهبی باشد یا خرافاتی یا هر شکل دیگر از اندیشه را دنبال کند . انسانها برابرند . زن ومرد از حقوق مساوی بر خوردارند و ...  اما از میان همین جملات قشنگ انسانی سر بر میآورد که کوچکترین مخالفت با خود بر نمی تابد و با فحش و ناسزا و احتمالا با قتل پذیرایی میکند.

نکته سوم : انسان غربی  با داشتن این تفکر که "هرکس هرکاری کرد آزاد است" اگر راستگو باشد و فریبکار نباشد باید اینگونه باشد :

1- جنگ نکند

2- قانون ننویسد

3- کسی را مجازات نکند

4- زندان نداشته باشد

5- خوب و بد در جامعه مثل هم و بی ارزش باشند

.....

و سرگردانی انسان غربی همچنان ادامه دارد تا روزی که یا نباشد یا غربی نباشد.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: غرب , آزادی , تناقض , توحش


تاريخ : ۱۳٩٠/۱۱/۳ | ٥:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

لازم می بینم همین اول توضیحی دهم  و از خواننده محترم بخواهم که در این نوشتار به کلمه "حیوان" به عنوان یک کلمه توصیفی وعلمی عنایت کند و از جنبه اظهارات غرض ورزی و نفرت و توهین نگاه نکند.

خبردار شدیم که یک بازیگر زن ایرانی در آمریکا با بدن کاملا عریان جلوی دوربین ظاهر شد و تصاویرش روی مجله ها منتشر گردید.

اگر چه هیچ تمایلی به پرداختن به این گونه رویدادهای چندش آور و غیر انسانی ندارم و دوست ندارم مثل مگس در میان زباله ها پرسه بزنم. اما فقط بخاطر نقد  اظهار نظرات نوشته شده در برخی از وبلاگها خودم را مجاب کردم که در مورد این عمل وقیحانه اظهار نظر کنم اگرچه لحظاتی  بوی بد آن من و خواننده محترم را آزار دهد که از این بابت از همه خوانندگان گرامی پوزش میطلبم.

برای قضاوت بهتر باید این عمل را در دو جامعه ایرانی و غربی مورد بررسی قرار دهیم :

1-    این رفتار در جامعه ایرانی یک رفتار پست و حیوانی تلقی میشود.

2-    این رفتار در جامعه آمریکایی یک رفتار آرمانیست .

*** برای بند اول نیازی به آوردن دلیل نیست. اما ممکن است کسانی باشند که از اطلاق کلمه حیوان به انسان دلخور شوند ولی باید گفت این نوع نگرش به انسان یک نگرش افراطی کاذب به مسئله منزلت انسان است که البته برگرفته از مکاتب سطحی نگر و فرمالیته و نوین غربی است. این مکاتب افکار خود را در قالبهای  شیک و با کیفیت ، بسته بندی میکنند و بر روی بسته بندی آن مینویسند که : انسان هرچه که باشد محترم است حتی اگر جنایت کار باشد. و صد البته منظور اصلی سخنشان اینست که : فقط جنایتکاران محترم اند زیرا بلافاصله بعداز تولید و انتشار انبوه سخنشان اقدام به جنایت میکنند و انسانهای محترمی را میکشند و در هنگام مجازات جانی میگویند : نباید به انسان توهین شود. واینجاست که مقصودشان بر ملا میشود ودانسته میشود که منظورشان از انسان کدام انسان است.

درصورتیکه دین مبین اسلام تصریح میکند که اگر انسان در مسیر ارزشهای الهی و انسانی حرکت نکند و به مبارزه با خدا برخیزد از حیوان هم پست تر میشود.

أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلًا(43)

أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا (44)

آیا آنکس را که هوای نفس را خدای خود گرفته است دیدی؟ آیا تو ضامن و کارساز او هستی ؟ آیا گمان کرده ای که بیشترینشان میشنوند یا می فهمند ، اینان چون چهارپایانی بیش نیستند بلکه از چهارپایان هم گمراه ترند.

و در آیه 179 سوره مبارکه اعراف هم همان عبارت تکرار شده است

 البته لزومی ندارد که این حیوان درنده و خونخوار باشد بلکه میتواند یک حیوان بی آزار و شاید هم قابل تربیت باشد.

*** در مورد بند دوم ممکن است حامیان مکاتب غربی نویسنده را به عدم آگاهی متهم نموده و با اعتراض اعلام کنند که برهنه گی انسان فقط یک اختیار است و آرمان نیست. اما به این معترضان باید گفت ، این که ما میگوییم برهنه گی یک رفتار آرمانی مکتب غرب است هرگزاز روی جهل یا تندروی نیست. بلکه این غایت پنهان مکاتب غربیست. چرا؟ عنایت فرمایید :

اگر قبول کنیم که هر چیز ظاهر و باطنی دارد. بایدگفت که ظاهر و باطن مکتب غرب دو چیز کاملا متفاوت است . این اعا را با یک مثال روشن میکنیم . برای مثال در ظاهر میگوید : هرکس آزاد است باحجاب یا بی حجاب باشد ابناء بشر در انتخاب لباس آزاد است هیچ کس حق ندارد انسانی را  از حق انتخاب خود باز دارد.

شنونده بلافاصله تحسین میکند و به تولید کننده این فکر آفرین میگوید.چی از این بهتر ؟ حقوق بشر! ، آزادی ! این همان بسته بندی شیک و مدرن است.اما در عمل از اشتغال یا تحصیل دختران و زنان با حجاب جلوگیری میکنند. این یعنی "هدف بی حجابی است نه آزادی انتخاب". مرحله بعد انتخاب نوع بی حجابی است. در مورد انتخاب نوع بی حجابی هم میگویند حق آزادی انتخاب را محترم میشماریم اما هوشیارانه در انتخاب دختر شایسته برهنه ترین و فاسد ترین آنها را انتخاب میکنند و این یعنی از میان انواع بی حجابی برهنگی بهترین آنهاست . پس هدف برهنه گی است!!!!

پس وقتی میگویند : همه در انتخاب نوع پوشش آزادند یعنی اینکه همه در برهنگی آزادند. یعنی هیچکس حق ندارد جلوی برهنه شدن افراد را بگیرد. یعنی قانون از فساد حمایت میکند. یعنی فساد آرمان ماست!

این نتیجه گیری از مشاهده میوه این درخت و با زبان ساده بیان شده است و متن درگیر اصطلاحات فلسفی و جامعه شناسی و سیاسی نشده است. حال آنانکه طاقت دیدن میوه فاسد این درخت خوش ظاهر را ندارند یا نمیخواهند باور کنند و دوست دارند به هر قیمت که شده غایتی انسانی برای این مکاتب رنگارنگ و متناقض بتراشند ،  میتوانند به هر میزان که خواستند وقت خود را برای بررسی صحت و سقم این واقعیت روشنتر ار آفتاب صرف نمایند و ماده اولیه طالس و آناکسیماندر و آناکسیمنس را بکاوند و در جمهوریت افلاطون مطالعه نمایند و به همراه دکارت به عقل بگرایند و با دیوید هیوم به اخلاق سکولار مبتنی برلذت فرو روند و دموکراسی را با انواع اشکال ممکن صرف کنند و بسته بندی های رنگارنگ این افکار را با مارکهای بندیکت اسپینوزا  ، کانت ، شوپنهاور ، نیچه ، هنری برگسون ، کارل پوپر و فروید و راسل و ... محصولات صدها کارخانه  ریز و درشت تولید کننده مکتب با رونماهای جذاب را در ویترین مغز خود بچینند و در میان بوی گند فساد پز مدرنیته بدهند.

از کنار هم گذاشتن بند 1 و 2 یک نتیجه واضح گرفته میشود و آن اینکه :

پست ترین نقطه جامعه اسلامی بلند ترین نقطه آرمانی غرب است. یعنی افرادی که رفتار آنها در جامعه ما به عنوان یک رفتار حیوانی ارزش گذاری میشود در جامعه غربی تبدیل به شخصیت آرمانی میشود. به همین خاطر هم برایش مراسم ترتیب میدهند و کلی تحویلش میگیرند و خبر اول رسانه ها میشود. البته همه این افراد با یک اقبال مواجه نمیشوند بلکه بسته به درجه اهمیت تاثیرشان به مقام میرسند. به عنوان مثال اگر سروش را با این بازیگر مقایسه کنیم ملاحظه میکنیم که این بازیگر نسبت به سروش مقام بالاتری دارد و رل مهمتری ایفا میکند. کمتر کسی ممکن است نام سروش را در آمریکا شنیده باشد و برایش مهم باشد اما این بازیگر برای عموم مردم خیلی زود معرفی میشود و در افکار عمومی جایگاه می یابد. برای کسانیکه در جامعه اسلامی زندگی میکنند رسیدن به نقطه آرمانی فرهنگ غرب فقط یک سقوط آزاد لازم دارد.

 

 

از طرف دیگر ملاحظه میکنیم که با این حادثه سه نوع برخورد شده است :

1-    مخالفم و محکوم میکنم

2-    موافقم و تایید میکنم

3-    مخالفم اما هرکس مالک تن خود است

با کسانیکه نظرشان با گزینه 1 و 2 منطبق است حرفی نمیزنم . هرکس حق دارد آگاهانه و آزادانه در مورد رویدادها موضع گیری کند و تکلیف هر دو روشن است. اما در باره گزینه سوم سخنی هست.

جامعه بند سوم را انسانهایی تشکیل میدهند که ناخواسته از اینکه جامعه آنها به یک جامعه وحشی تبدیل شود استقبال میکنند. آنها از خود سلب مسئولیت میکنند و میگویند رفتار دیگران به ما ربطی ندارد . همینکه ما خودمان خوب باشیم کافیست . اما ایشان یک اشتباه بزرگ مرتکب میشوند و آن اینکه بی تفاوت بودن به رفتار دیگران نصف خوبی ما را زایل میکند. پس در حقیقت وقتی ما در قبال دیگران بی تفاوت هستیم یعنی اصلا خوب نیستیم بلکه ادای خوب بودن را در می آوریم.

یکی از این افراد در باره این حادثه اینگونه نظر داده بود : " من اینکار ایشان را یک کار مفید و خوب نمیدانم اما هرکس مالک تن خود است "

این نظر محصول تلقینات همان تفکرات خوش ظاهر است که یک جمله بی خاصیت خوش ترکیب را بعنوان یک اصل مسلم برآمده از تحقیق و پژوهش تلقین میکنند و در پشت آن جنایات خود را انجام میدهند.

مثل اینست که یک شخص ببیند که برادر یا خواهر یا مادر یا فرزند خودش در دام هروئین افتاده است و در حال مرگ تدریجی است و بگوید : " من اینکار ایشان را یک کار مفید و خوب نمیدانم اما هرکس مالک تن خود است "  ملاحظه کنید که این عبارت مدرن و تفکر دموکراسی چه فاجعه ای به بار می آورد !؟ این بدترین جنایت ممکن در حق بشریت است.

آیا زمانی که یک انسان در حال نابود کردن خویش است ما مجاز هستیم که به بهانه اینکه مالکیت تن او را به خودش واگذار مکنیم بی تفاوت بمانیم؟  حال اگر این فرد با نابود کردن خویش عده دیگری را هم نابود کند یا به خطر بیاندازد تکلیف چیست؟

آیا خطر لخت شدن در انظار عمومی از خطر اعتیاد کمتر است ؟


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: شرق , غرب , فساد , آزادی


تاريخ : ۱۳٩٠/۱۱/۱ | ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
  • «آزادی ما از نقطه‌ای شروع می شود که آزادی دیگران پایان می‌یابد!؟....»

  • موضوعات مرتبط:

    برچسب‌ها: آزادی


    تاريخ : ۱۳۸۸/٤/٢۸ | ۳:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
    .: a good site پارس قرآن :.