امروز 25 ذیقعده ی سال 60 هجری قمری است و 45 روز تا عاشورا باقی مانده است. از سال 11 هجری که حضرت ختمی مرتبت وفات یافتند 49 سال است که منافقان با حیله و سیاست موفق شده اند که چهره واقعی خویش را از مردم پنهان نگه داشته و با ظاهر سازی و مردم فریبی زمام امور مسلمانان را بدست بگیرند. اما گویا دوران این نیرنگ و ریا به سر آمده و سرنوشت ، آهنگ دیگری دارد. کسی باید این نقاب نفاق را بردارد و راز مکتوم 49 ساله ی منافقان و کفار مسلمان نما را برملا سازد. چهره واقعی کسانیکه خود را در سقیفه بزک کرده بودند اکنون پس از گذشت 49 سال بصورت واقعی در چهره ی یزید بوالهوس نمایان میشود و شخصیت حقیقی آنها در قامت بی مایه ی این جوان فرومایه شکل میگیرد و خود نمایی میکند. بزکی که 49 سال دوام آورده است اکنون دیگر در حال ازبین رفتن است و یزید دیگر عرضه ی حفظ این نقاب موروثی را ندارد .

از 27 رجب که امام در اثر فشار و تحدید خلیفه ی گستاخ و جوان ، یزید نوه ابوسفیان مجبور به مهاجرت شده و مدینه النبی را به قصد مکه ترک کرده است چهار ماه میگذرد و امام در مکه سکونت کرده اند و به عبادت و ارشاد مردم مشغول هستند.

 

عاشورا  Ashura   Ashoora .

ماجرا از زبان سایت شهید آوینی اینگونه روایت میشود:

 

حرکت امام به سمت مکه

در شب سوم سر قبر پیامبر (ص) بعد از دعا و گریه و زاری، خوابشان می بَرد در عالم رویا پیامبر را می بیند که برای او حکم وحی را داشت. خواب پیامبر را دید که گروهی از فرشتگان در سمت راست و چپ و جلوی پیامبر هستند. پیامبر جلو آمد و حسین را به سینه چسبانید و میان دو چشمش را بوسید و فرمود حسین جان گویا به همین نزدیکی می بینمت که در زمین کربلا خون آغشته تو را و دست جمعی از امتم را که تشنه سر بریده اند و با این حالت باز امید شفاعت را دارند. خداوند شفاعت مرا در روز قیامت به آن ها نرساند. حسین جان پدر و مادر و برادرت نزد من آمده اند و مشتاق تو هستند. تو در بهشت جای داری که جز با شهادت به آن نرسی .

حضرت فردا در دل شب از مدینه خارج شد یعنی 27 یا 28 رجب از مدینه کوچ نمود و همراهش برادران ، فرزندان و برادرزادگان و همه خاندانش به جز محمد حنفیه که دستش فلج بود را برد. محمد حنیفه بعد از فهمیدن حرکت امام به او عرض کرد:« برادر جان تو عزیزترین مردم نزد من هستی و خاندان من و خودم باید از تو اطاعت کنیم ولی تو به مکه برو و اگر آرامش یافتی چه بهتر و اگر نه به یمن برو که انصار پدرت آنجا هستند اگر آنجا را آرام یافتی بمان و اگر نه به ریگستانهای بیابان ها و دظهای کوهستان پناهنده شو و از بلادی به بلاد دیگر برو تا ببینی کار مردم چه می شود»

امام حسین (ع) فرمودند اگر در دنیا پناهگاهی هم نباشد بیعت نمی کنم. سپس محمد حنفیه گریست و امام هم گریستند. سپس امام فرمود: «ای برادر جان تو می توانی با آزادی در مدینه بمانی و سپس سفارش نامه ای برای او نوشت: 
بنام خداوند بخشنده مهربان، این وصیتی است که حسین بن علی (ع) به برادرش محمد، معروف به ابن حنیفه می نماید. حسین گواهی می دهد که جز خدا معبود بر حقی نیست و محمد (ص) بنده و فرستاده اوست که به درستی از جا نب خدا مبعوث گردیده ، بهشت و دوزخ حق است و قیامت می آید و شکی ندارد و خداوند هر که در گور است، زنده می کند. من برای شر و خودنمایی و به قصد فساد و ستم کردن خروج نکردم و همانا برای اصلاح امت جدم بیرون شوم و می خواهم دین را رواج دهم و از منکرات جلوگیری کنم و به روش جد و پدرم علی باشم. هر کس از من حق را بپذیرد حق را از خداوند پذیرفته و هر کس مرا رد کند صبر کنم تا خدا میان من و قوم ستمکار قضاوت کند و او بهترین حاکم است ای برادر این وصیت من است با تو :و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب  و سپس نامه را تا کرد و مهر کرد و به برادرش محمد حنیفه داد و با او وداع کرد.

امام حسین هنگام حرکت از راه اصلی رفت به سوی مکه (نه از راه بیراهه برعکس عبدالله بن زییر) بدین علت که به ایشان نگویند ترسید یا بعنوان طغیانگر او را نسبت دهند. بعضی از همراهان عرض کردند یا بن رسول الله لو تنکبت الطریق الاعظم بهتر است شما از راه اصلی نروید چون ممکن است مامورین حکومت شما را برگردانند و یا مزاحمت ایجاد کنند. حضرت فرمود دوست ندارم شکل یکی از آدم های یاغی و فراری را به خود بگیرم هر چه خداوند بخواهد همان می شود و به هر حال مسئله اول در حادثه حسینی مسئله بیعت بود که هیچ شکی در آن نیست و موجب شد جرقه این  نهضت زده شود بنابراین امتناع از بیعت توسط امام ارزش بیشتری نسبت به مسئله دعوت کوفیان دارد.

 به جهت اینکه روزهای اول است که معاویه مرده و مردم اعلام یاری نکرده  اند و یک حکومت جابر 20 سال توام با خشونت کاری کرده که در تمام قلمرو او حتی مدینه و مکه در نمازهای جمعه حضرت علی (ع) را به عنوان یک عمل عبادی (نعوذبالله) لعنت می کردند و اگر صدای کسی در می آمد، دیگر اختیار سرش را نداشت و اگر می خواستند نام امام علی یا حدیثی از ایشان ببرند در اتاقهای خلوت، و پشت پرده های  کشیده و درب های بسته بود و حتی یکدیگر را قسم می دادند که فاش نسازند. در یک چنین شرایطی جانشین معاویه که از او جوانتر ، مغرورتر ، سفاکتر و بی سیاست تر است اگر شخصی بخواهد به او بگوید نه! ، خوب، کاری آسان نیست .

در روزهای اقامت امام در مکه اهل مکه و زائرین مکه و مردم اطراف ، خدمت ایشان می رسیدند و عبدالله بن زبیر هم که شبانه از بیراهه وارد مکه شده بود در کنار کعبه جای داشت و به نماز و طواف می گذرانید عبدالله زبیر هر دو روز یکبار به امام حسین (ع) سر می زد ولی بیشتر از همه ، او از امام ناراحت بود زیرا می دانست که تا امام حسین (ع) در مکه است ، حنای او رنگی ندارد و مردم حجاز با او بیعت نمی کنند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: عاشورا , امام حسین , محرم


تاريخ : ۱۳٩٤/٦/۱۸ | ٧:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.