مثل یک بشارت است برای نیکوکارانی که برای رضای خدا کاری را انجام میدهند ، بشارتی دلنشین و امید بخش و در عین حال تکان دهنده. این ماجراها مانند یک پشتگرمی اطمینان بخش و دلگرمی شیرین برای امثال من است. شخصا احساس میکنم که یکی آنرا مخصوص من ساخته است که خلاء های فکری مرا پر کند و تردیدهایم را مثل یخهایی در برابر آفتاب حقیقت محو و نابود کند. هر کس دیگری هم میتواند از این داستان واقعی چنین الهام بخشی بجایی را دریافت نماید.  اکنون من به حق الیقین قبول میکنم که گاهی یک رخداد کوچک نتایج بسیار بزرگی را به همراه می آورد. اکنون من چون از بیان دریافتهای درونی خویش که متاثر از این ماجرا است احساس ناتوانی میکنم لاجرم  به خارج از دنیای درون خود متوجه میشوم و دوست دارم این تجربه ی عجیب برای انسانهای دیگر هم روایت شود و به همین خاطر پیشنهاد میکنم که :


* کسانیکه به دنیای پر رمز و راز خواب علاقه دارند و دوست دارند حقایق بیشتری از این دنیای ناشناخته بدست بیاورند این مطلب را با اشتیاق بخوانند و همینطور :

* کسانیکه به اهمیت خواب پی نبرده اند بیشتر بخوانند . . . 

* کسانیکه ایمانشان به عالم غیب ضعیف است با دقت بخوانند . . .  

* کسانیکه به روز آخرت اعتقاد ندارند دقیقتر بخوانند . . . 

* کسانیکه فکر میکنند فاتحه خواندن برای مرده هیچ تاثیری ندارد باحوصله بخوانند . . . 

اصل ماجرا چند سطری بیشتر نیست اما بزرگترین دانشمندان دنیا در وصف همین چند سطر عاجر مانده اند. . . اگر موضوع خواب فقط به یک نفر و رویای مربوط به خودش ارتباط داشت شاید زیاد باعث تعجب نمیشد. زیرا برخی از مردم در مواجهه با رویا چنین اظهار میکنند که : چون با فکرش خوابیدی به خوابت آمده است واین نوع اظهار نظر از تاثیر مفهوم رویا میکاهد اما این جریان مربوط به افکار روزانه ی بیننده ی خواب نیست. بلکه بیننده ی خواب از موضوع خواب بیخبر بوده و هیچ فعالیت روزانه ای در ارتباط با رویای خود نداشته است و در واقع رویای او هیچ ربطی به اعمال و افکار و کردار او ندارد بلکه به اعمال شخص دیگری مربوط است و وقتی خوب دقت میکنی متوجه میشوی که وجود چنین ارتباط عجیبی بین دنیا و ماوراء الطبیعه  از معجزه کمتر نیست. 


چهارده روز پیش هشتم ماه مبارک رمضان روز پنج شنبه 4 تیر 1394 ،  پنجاه و چند نفر از اعضای فامیل که بخشی از فرزندان و نوه نتیجه های پدر مرحومم بودند برای افطاری و شام میهمان برادرم حسین بودیم و چند روز بعد از آن هم همان جمع برای افطاری مهمان ما بودند. دم سفره ی افطاری خبر رسید که لعیا خوابی عجیب دیده است. او چند شب قبل خواب دیده است ، پدر بزرگ مادری اش که پدر مرحوم من باشد در دستش ظرفی پر از شربت گوارا آورده و از او میخواهد که آن شربت را یواشکی به شوهرش داود بدهد. لعیا با تعجب میپرسد که چرا فقط به داود بدهم و جواب میشنود که : تو کاری نداشته باش و این شربت را یواشکی بده به خودش .

صبح از خواب برمیخیزد و درحالیکه خواب دیشب هنوز در خاطرش بوضوح مانده بود ، با کنجکاوی ماجرا را به داود تعریف میکند. داود میخندد و میگوید : چند شب پیش که افطار را میهمان دایی حسین بودیم و همه ی فرزندان و نوه های آقا بابا جمع بودند بعد از صرف افطار به حاضرین گفتم که فاتحه ای نثار روح آقابابا بخوانید ولی سر وصدا زیاد بود وکسی متوجه درخواست من نشد. من هم یواشکی توی دلم برایش فاتحه خواندم . . . 

 

. . . همین بود . تمام شد. . . چند سطر است ولی حال آدم را دگرگون میکند. همین چند سطر افکار و باور های آدمی را زیرو رو میکند. . .

خلاصه ی ماجرا این است که : یک نفر برای یک کسی که مرده است و به نظر ما از دنیای ما رفته و قطع رابطه کرده است بطور پنهانی و بین خود و خدای خودش تحفه ای میفرستد که آن مرحوم بلافاصله هدیه ارسالی را دریافت میکند و متقابلا او هم هدیه ای را توسط همسر فرستنده به او  میفرستد. با شنیدن  این جریان ساده سوالهای زیادی مطرح میشود که در جای خود بسیار جالب هستند. مثلا این که:

-چرا فاتحه خواندن ما برای مرده ها هدیه محسوب میشود؟

-مرده ها فاتحه های ما را به چه صورتی دریافت میکنند؟

- آیا آنها واقعا در مجالس ما حاضر میشوند؟

- چرا پدر من برای تشکر ، به خواب خود داود نیامده است و به خواب همسر داود که نوه اش باشد رفته است؟

-مرده ها چگونه میتوانند به خواب ما بیایند؟

ویک سوال مهمتر اینکه : آیا مرده ها به خواب ما می آیند یا ما در هنگام خواب به دنیای مردگان میرویم و برمیگردیم؟

 

در هر حال این ماجرا به ما می آموزد که مرده های ما زندگی میکنند ، با دنیای ما ارتباط دارند ، ما را می بینند و به کسانیکه دوستشان دارند سر میزنند و از احوالشان خبر میگیرند. آنها از ما توقعاتی دارند و از ما میخواهند که به آنها خیر برسانیم  و آنها هم میتوانند به ما خیر برسانند. این دنیا با مرگ تمام نمیشود. زندگی ما با پوسیده شدن جسم مان به پایان نمیرسد. مردگان ما هم اکنون زنده شده اند و در همین نزدیکی به زندگی خود ادامه میدهند. آنها به ما سر میزنند فاتحه های یواشکی ما را دریافت میکنند و انتظار دارند که به آنها سر بزنیم و یادی از آنها بکنیم حتی با یک فاتحه ی یواشکی و از صمیم قلب . . .  احساس میکنم که این دنیا و دنیای آخرت مثل همسایه های  دیوار به دیوار به هم جسبیده اند و سر و صدای هم را میشنوند و از حال و احوال هم با خبرند. پس بیایید همین الان من برای پدر و مادر مرحوم خودم و شما هم برای نزدیکان خود فاتحه ای نثار کنیم . بسم الله الرحمن الرحیم . . . 

اللهم اغفر لنا و لوالدینا و ارحمهما

اللهم اغفر للمومنین و المومنات

والمسلمین والمسلمات 

الاحیاء منهم و الاموات

تابع بیننا و بینهم بالخیرات

وصل علی محمد و آل محمد