امسال صدای مناجات ربنای شجریان از تلویزیون پخش نشد . عده ای از این کار ناراحت شدند و عده ای خوشحال !

اما من خوشحال نشدم بلکه ناراحتم . مناجات او بهترین مناجاتی بود که به شنیدن آن رغبت داشتم و هیچگاه از آن خسته نمیشدم و حال وهوای سفره افطار با صدای او جذابتر میشد. علاوه بر مناجات ربنای شجریان من ارتباط معنوی وی‍ژه ای با صدای او داشتم . آوازهای اصیل او همدم دوران تحصیل من و مونس بخشی از تنهاییهای دوران دانشجویی من بود و کلکسیون آلبومهای قدیم و جدید ایشان فضایی از کتابخانه ام را به خود اختصاص میداد. 

وقتی دهه فجر میشد حال وهوای دوران مبارزات مردم علیه رژیم ستمگر شاه زنده میشد و تصاویری که از تلویزیون پخش میشد خاطرات را زنده میکرد و بازهم صدای شجریان بود که جذابیت تصاویر را بیشتر میکرد و بر روی تصاویر تظاهرات انبوه مردم آواز میداد :

همراه شو عزیز!

 تنها نمان به در!

کین درد مشترک

هرگز جدا جدا

درمان نمیشود . . .

من بیشتر از هر سرود انقلابی که از تلویزیون پخش میشد دوست داشتم بشنوم که صدای گرم شجریان آواز سر دهد که :

ایران خورشیدی تابان دارد

باجان پیوندی پنهان دارد . . .

این صدا به دل ما مینشست و احترام این حنجر در نزد ما افزون میشد زیرا سخن مارا فریاد میزد و به انقلاب شکوهمند ایران پیوند میخورد و از درد و عشق مردم سخن میگفت.

اما الان  دلگیرم !

 البته نه بخاطر اینکه صدای شجریان از تلویزیون پخش نمیشود بلکه بخاطر اینکه دیگر نمیتوانم از صدای شجریان حتی اگر ربنا باشد لذت ببرم . صدای او برایم آن حلاوت و پاکی قبلی را ندارد . من کسی نیستم که از شدت عصبانیت بگویم که از اول هم خوشم نمی آمد بلکه اعلام میکنم که من با آواز شجریان انس غریبی داشتم. اما دیگر آن حس و حال از صدای او مرا در بر نمیگیرد.

 زیرا او ملت خویش را خیلی ارزان به بیگانه فروخت و ارزش خودرا نشناخت.  او براحتی روی زانوی  آمریکا نشست و به انقلاب ملت بزرگ ایران پشت کرد . او در دامان کثیف سوزندگان قرآن آرمید و هماهنگ با آن درندگان وحشی ربنای خویش را آتش زد .

من چگونه میتوانم از ربنای او حال بگیرم درحالی که بوی سوختگی ربنا از آواز او مشام را می آزارد.

گاهی به ذهنم می آید نکند او فکر میکند که ما بخاطر ربنای زیبای او  روزه میگرفتیم؟ یا به خاطر آوازهای او انقلاب و ملت را دوست داشتیم؟

شجریان باید بداند که چون او ربنا میخواند محبوب ما شده بود و چون با ملت همراه شد به مقام استادی رسید . و صدای او چون بر روی تصویر خورشید تابان ما نشست دلاویز شد . حال توهم برش ندارد که برعکس بوده است .

اگر خروس نباشد باز هم صبح خواهد دمید.

شایدخروسی که  چنین توهم کرد که" چون من میخوانم پس آنگاه آفتاب طلوع میکند "تبدیل به بوقلمون شد که صدای گنگ غلغل و بریده بریده او حال شنونده را به هم میزند.

  دراین فکرم که اگر روزی شجریان بخواهد به دامن ملت برگردد آیا من خواهم توانست باز هم از شنیدن صدای او لذت ببرم؟ 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: شجریان


تاريخ : ۱۳۸٩/٦/٢٥ | ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site SlideTheme :.