درست یادم نیست چه زمانی بود که برای اولین بار ، ناگاه حسی باطنی به من دست داد و انگار که حقیقتی را کشف کرده باشم ناخودآگاه در درون به خودم اطلاع دادم که : خدا مرا میشناسد! وقتی این خبر را به خودم دادم  احساس خوشحالی عجیبی کردم.

اگر شما امروز بشنوید که یکی از شخصیتهای معروف و محبوبتان که خیلی هم دوستش دارید ، شخصا و به اسم ، شما را میشناسد چه حالی به شما دست میدهد؟ یا اگر بدانید که بزرگترین دانشمند دنیا یا بزرگترین مقام دنیا شمارا خیلی خوب میشناسد چه حسی پیدا میکنید ؟  وعلاوه برآن اگر مطلع شوید که این شخصیت معروف میخواهد با شما حرف بزند و با شما قرار ملاقات گذاشته است چه حالی خواهید داشت؟

حس من هم در آن لحظه حس عجیبی بود. حس کردم حقیقت بزرگی را کشف کرده ام و شوق عجیبی به من دست داده بود. راستش احساس اهمیت کردم. فکر کردم که آدم خیلی مهمی هستم که خدای به این مهمی و با این عظمت و جلال و جبروت ،  بخوبی مرا میشناسد و به من اجازه صحبت با خودش را داده است. فکر کردم که اگر چنین شخصیت مهمی مرا میشناسد پس من هم میتوانم مهم باشم. 

از دانستن اینکه او همه جزئیات و خصوصیات رفتاری مرا میداند خیلی نگران و مضطرب و دست پاچه شدم. اما انگار یکی بلافاصله به من گفت : نترس خدا قول داده که رفتار گذشته ی آدمهای خوب را فراموش کنه. ومن باخودم گفتم حالا که خدا مرا میشناسد پس باید مراقب رفتارم باشم. باید از این پس پیش خدا آبرو داری کنم. 

خدا مرا میشناسد - جوادزاده


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: عنایت خدا , خدا


تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱۱ | ۳:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.