. . . ادامه پستهای قبلی 

(قسمت سوم)

قسمت مشکل بحث ما در دوجلسه قبل مطرح شد و حالا جند مطلب تقریبا ساده تر مانده است که بطور خلاصه بیان میشود.


عنصر موضوع بند دوم ، جمعیت خانواده بود. اگر هیچ مشکل خاصی در اقتصاد و فرهنگ خانواده نباشد طبیعی است که در یک حالت معمولی ، خانواده پرجمعیت از خانواده تک فرزندی بهتر است.

ولی کسانی هستند که در همین حالت بدون مشکل هم از فرزندآوری اجتناب میکنند و بهانه هایی را عنوان میکنند که قابل توجه است. برخی از این بهانه ها ممکن است اینطوری باشند :

- برخی خانمهای قدیم میگفتند حوصله کهنه شستن ندارم

- حالا میگن حوصله پوشک عوض کردن ندارم

- بچه که بیارم شکمم بد ریخت میشه

- اعصاب ندارم ونگ ونگ بچه را تحمل کنم

- با آمدن بچه آزادی هایم محدود میشود

- البته برخی ها هم کم فرزندی را بعنوان یک افاده ی طبقاتی اختیار میکنند

و ...

بنابراین برخی از مردم بدون اینکه هیچ مشکلی داشته باشند همینطوری هم برای فرار از فرزند آوری بدنبال بهانه میگردند. پس علاقه به تک فرزندی فقط معلول ترس از مشکلات اقتصادی و اجتماعی و ترس از مشکلات تربیتی فرزند نیست بلکه یک مشکل فرهنگی و شخصیتی برخی از والدین است.

مضرات این مورد چون برای همه واضح است تاکیدی روی این موضوع نمیکنیم و فقط بصورت تیتر وار عرض میکنیم که در خانواده تک فرزندی چهار نوع خطر خانواده ها را تهدید میکند:

1- خطراتی که فرزند را در دوران کودکی تهدید میکند

2- خطراتی که فرزند را در دوران نوجوانی و جوانی تهدید میکند

3- خطراتی که فرزند را در دوران بزرگسالی تهدید میکند

4- خطراتی که والدین را تهدید میکند

هرکدام از این حالات ، دنیایی از مباحث را مقابل ما قرار میدهد ولی ما که برای اینکار وقت و سواد کافی نداریم ، اینطور خلاصه میکنیم که :

- در دوران کودکی برای کودک همبازی وجود ندارد و کودک از این لحاظ احساس کمبود میکند.

- در دوران نوجوانی و جوانی هم ، محیط خانه همیشه سوت و کور است و برای جوان هیچ گونه امکان ارتباطات هم سنخ و چالش های متنوع و جذابیتهای مورد نیاز وجود ندارد و بنابراین جوان ، این کمبود را از راههای دیگری که معمولا خوشایند نیست جبران خواهد کرد.

- برای پدر و مادر هم از لحاظ عاطفی و رفتاری در یک خانواده 3 نفره مشکلات عدیده ای ایجاد میگردد که بسیار دامنه دار است. خطرناکترین اتفاق این است که  در این حالت حس گریز از محیط بی تحرک خانواده هم برای پدر ، هم برای مادر و هم برای فرزند ایجاد میشود. مادران به خیابانگردی معتاد میشوند و پدران به مکملهای عاطفی  و عادتهای مضر دیگر گرفتار میشوند.

انسان موجودی است که نمیتواند دور از اجتماع زندگی کند و بطور ذاتی معاشرت با دیگران را دوست دارد. تک فرزندان در دوران کودکی همیشه ویار پارک و گردش میگیرند و پدر و مادر دائم مجبور هستند که برای آرام کردن بچه در کوجه و خیابان وقت گذرانی کنند در حالیکه کودکانی که در خانه چند فرزندی زندگی میکنند کمتر به بیرون روی اصرار میکنند. زیرا بخش عمده ای از حس ارتباطی  آنها در خانه ارضا میشود.

پدران و مادران تک فرزند هم در خطر ارتباطات ناسالم قرار میگیرند زیرا محیط خانه همانقدر که برای بچه کم جذبه است برای پدر و مادر هم همین حالت را دارد و این موضوع میتواند والدین و مخصوصا خانمها را به مخاطره بیاندازد.

البته برای خانواده هایی که بالاجبار به تک فرزندی دچار شده اند وضع فرق میکند. اینگونه خانواده ها به دلیل نگرش متفاوتی که خانه و خانواده و فرزند دارند معمولا از بسیاری از این آفات میتوانند بدور باشند که بحثش مفصل است.

در هر حال خانواده ی تک فرزند ، یک مجموعه غیر نرمال است . این را همه میدانند. اما برخی بناچار در این حالت غیر نرمال میافتند و به وسیله ی جایگزینهای دیگر سعی میکنند این کمبود را تحت الشعاع قرار دهند وبنابراین از خطرات ناشی از تک فرزندی بدور می مانند ولی عده ای با اختیار ، خود را در این دام قرار میدهند و طبیعی است که اینگونه افراد هیچ تلاشی برای دفع خطرات نمیکنند زیرا شناختی نسبت به آن خطرات ندارند چون اگر داشتند به اختیار ، خود را در دام خطرات نمی انداختند. پس با خطر مواجه میشوند. 

ادامه دارد . . .