این پست در عوض کامنت برای پست آقای علی آماده با عنوان افزایش جمعیت نوشته شد. 

در طول بیست و چند سال اخیر تبلیغات دولت برای کم فرزندی خانواده ها موثر واقع شد و جمعیت خانواده ها به شدت کاهش یافت بطوریکه در حال حاضر کمتر خانواده ای یافت میشود که تعداد اعضای آن از انگشتان یک دست بیشتر باشد. ولی الان که برای فرزندآوری تبلیغ میشود مخالفتهای زیادی را شاهد هستیم.

بخاطر همین سیاست جدید دولت ، مدتیست که بحث افزایش جمعیت در جامعه داغ شده است. قبلا میگفتند : فرزند کمتر زندگی بهتر ولی الان حرف مقابل آن را میزنند و خانواده ی پر جمعیت را تبلیغ میکنند و از محسنات فرزندآوری صحبت به میان می آورند. حال این سوال پیش می آید که از این دو حرف متناقض  کدام یک درست است؟ بالاخره زندگی بهتر با فرزند کمتر میسر است یا بافرزند بیشتر؟

 

جمعیت.

برای اینکه به این سوال پاسخ درست بدهیم باید کمی دقیق تر به مسئله نگاه کنیم و برای اینکه بتوانیم دقیقتر به مسئله نگاه کنیم باید عناصر مسئله را مورد توجه قرار دهیم. اما بعلت اینکه واکاوی همه جوانب مربوط به عناصر مسئله کار بسیار زمانبری است بنابراین ما فهرست عناصر را بیان کرده و بصورتی گذرا اشاره ای در حد رفع نیاز به بسط عناصر فوق میکنیم .

در موضوع مورد نظر ما سه عنصر عمده وجود دارد :

1- زندگی بهتر

2- جمعیت

3- سیاست دولت

در مورد مفهوم و معنی دو بند آخر یعنی "جمعیت" و "سیاست دولت" دشواری چندانی وجود ندارد که در ادامه ، بحث خواهد شد اما در مورد بند اول کار خیلی دشوار است. موضوع بند اول یعنی "زندگی بهتر" جزو دشوارترین موضوعات دانشمندان در تمام طول تاریخ بشر بوده و هست و همین الان هم هیچ دو دانشمندی نیست که تعریف مشترکی از زندگی بهتر داشته باشد و همین اختلاف نظرها باعث گردیده است که این موضوع جزو بغرنج ترین سوالات تاریخ بشر باشد . دانشمندان ، اتم را شکافته اند و قدم به فضا گذاشته و اسرار اعماق اقیانوسها را کشف کرده اند اما با کمال تعجب و تحیر در تعریف کلمه ی "زندگی بهتر" عاجز مانده اند.

بنابراین تا زمانیکه ما برای "زندگی بهتر" معنای درستی نیافته ایم نمیتوانیم به سوال خود جواب قانع کننده ای دست و پا کنیم. و به نظر من چنین می آید که اگر بخواهیم جوابی عملی  به سوال خود بیابیم باید فتیله ی سوال فوق را کمی پایینتر بیاوریم. زیرا این سوال ، خیلی گسترده و مبهم و ناواضح است و تا زمانی که فتیله اش پایین کشیده نشود نمیتوان جواب روشنی برایش پیدا کرد.

مثالی میزنم :

چند نفر را در نظر بگیرید که برای مسافرت به یک مکان نامعلوم آماده میشوند اما نمیدانند به کجا خواهند رفت فقط یکی از آنها که فعالتر از همه و برنامه ریز سفر است چنین میگوید :میخواهیم به جای دوری برویم ، توشه ای باخود بردارید که برای رسیدن به دورترین نقطه کافی باشد.

حال اگر شما منظور این شخص را متوجه شدید پس ما هم میتوانیم درک درستی از شعار "فرزند کمتر زندگی بهتر" یا عکس آن داشته باشیم.

 

پس به نظر میرسد اصل سوال غلط است. زیرا در صورت سوال کلمه ی مبهمی وجود دارد که هیچ کس درک واضحی از آن ندارد. پس وقتی صورت سوال مبهم است در اینصورت معلوم است که به دنبال جواب آن گشتن ، کاری عبث و بیهوده خواهد بود.

یعنی : عبارت "زندگی بهتر" معنای واضحی که مورد توافق همه باشد ندارد و در مرحله بعد هم حتی اگر موفق شویم معنای روشنی برای آن بیابیم ممکن است آن مفهومی که برای "زندگی بهتر" یافت شده است هیچ رابطه ی مستقیمی با داشتن فرزند کمتر یا فرزند بیشتر نداشته باشد. پس در این حالت هم ، اصل سوال غلط خواهد بود و جوابی نخواهد داشت. امادر هر حال سوالی شبیه به سوال فوق در جامعه وجود دارد که باید پرسیده شود و جواب داده شود اما کسی صورت آن سوال را نمیتواند درست مطرح کند. آن سوال چیست؟  

این را میدانیم که درمورد سوال فوق مطالبی هست که باید گفته شود و تصمیماتی لازم است که باید گرفته شود. پس برای افکار عمومی جامعه که در مرحله تصمیم و انتخاب یکی از دو چیز قرار دارند سوالی باید طرح شود که روشن باشد و جوابی باید داده شود که ثواب باشد.

ادامه دارد . . .


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جمعیت


تاريخ : ۱۳٩۳/٧/۱٧ | ۸:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.