دیشب خیلی حالم گرفته شد وقتیکه صدای فریادهای غضبناک مرد و اعتراضات زن را از طبقه بالا شنیدم. مرد داد میزد و میگفت : دیگر دوستت ندارم. زن گفت : بعد از آوردن این دوتا بچه؟  و مرد داد زد : آره . . .  بعد از این دوتا بچه دیگه دوست ندارم و . . . فریادها بالا گرفت و من که تحمل شنیدن ادامه فریادها را نداشتم از ساختمان خارج شده و پشت رل نشسته و از محل دور شدم.

با اینکه از آنجا دور میشدم  اما رفته رفته حواسم به آنها نزدیکتر میشد و حس میکردم که دارم وارد خانه آنها میشوم. فکرم پیش آنها بود. پیش زن بیچاره ، پیش مرد بیچاره ، اما بیشتر حواسم پیش بچه ده ساله و پنج ماهه شان بود. با خودم فکر میکردم که الان اون بچه ی ده ساله کدام گوشه خانه کز کرده و از ترس و وحشت بخود میلرزد؟ . . . توی ماشین پشت رل برایشان دعا کردم. عقل و آرامش و محبت چیزی بود که آنها به آن نیاز داشتند.

دعوای زن و شوهر

حتی تا نیمه های شب نتوانستم بخوابم. فکر آن خانه ی پر از نفرت راحتم نمیگذاشت و فکر وحشت بی اندازه ی آن کودکان معصوم کلافه ام میکرد. البته کلمه ی وحشت نمیتواند حال آن کودکان را توصیف کند ولی من کلمه دیگری یادم نمی آید اما میدانم که حالشان خیلی خرابتر از وحشت کردن است. حس و حالشان از جنس وحشت نیست بلکه چیزی مانند هجوم بی پناهی ، مرگ عاطفه ، فروریختن تکیه گاه و سقوط بی امان محبت است. کاش میتوانستم کاری بکنم. کاش قرابتی با ایشان داشتم و میتوانستم به بهانه ای در خانه شان را بزنم و کاری برایشان بکنم. اما من باید میرفتم، فقط میتوانستم بروم. من میرفتم اما صدای فریادهای نفرت انگیز هم با من می آمد.

من همه ی تقصیرها را به گردن مردی که وحشیانه فریاد میزد نمی اندازم ، بلکه همه ما در اوج گیری این اختلافات نقش داریم. مرد ، زن ، والدین مرد ، والدین زن ، حتی خواهر برادرهای زن و مرد هم در این قضیه نقش دارند.

بیایید قدر زندگی خودمان را بدانیم ، همدیگر را دوست بداریم ، به فرندانمان فکر کنیم و بدانیم که عمر ما آنقدر بلند نیست که همیشه فرصت جبران داشته باشیم و بدانیم که خود خواهی های ما نباید ارزش رنجاندن خانواده را داشته باشد. 

حرف آخر : بیایید قبل از اینکه ظرف تحملمان لبریز شود ، زبان باز کنیم و کمی با هم درد دل کنیم... گلایه ها را روی هم تلنبار نکنیم که زیر بار سنگین آن بی طاقت شویم و در اثر انبوه گلایه های کوچک زندگی خود را ببازیم.



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حکایت , حکمت


تاريخ : ۱۳٩۳/٧/٦ | ٩:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.