همانطور که در پست قبلی گفتیم : مصیبت یعنی درد  ، یعنی رنج ، یعنی سختی ، یعنی چیزی که انسان را خوش آیند نیست. درد و رنج و سختی برای انسان ناگوار است و هیچ کس خواهان اینها نیست. اما صحبت کردن در باره ی خوبی و بدی  مصیبت زیاد هم راحت و ساده نیست زیرا ارتباط تنگاتنگ این دردها و رنجها و سختیها با سرنوشت و سعادت انسان ، قضاوت در مورد آن را بسیار دشوار و پیچیده میکند.  مثلا شاعر میگوید :

من درد تو را زدست آسان ندهم

دل برنکنم زدوست تا جان ندهم

از دوست به یادگار دردی دارم 

کان درد به صدهزار درمان ندهم

 

یا دیگری میگوید :

نابرده رنج گنج میسر نمیشود 

مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

 

یادیگری میگوید :

دردم از یار است و درمان نیز هم

دل فدای او شد و جان نیز هم

و قرآن کریم میفرماید : 

همانا با هر سختی راحتی است.

کودکان برای اینکه از سرازیری سرسره لذت ببرند به استقبال پله های سرسره میروند و با سختی تمام از پله های آن بالا میروند و سپس با شادی از آن بالا به پایین سرازیر میشوند و شادی را حس میکنند. آنها یاد میگیرند که اگر لذت سرخوردن از سرسره را میخواهند باید رنج بالا رفتن از آن را تحمل نمایند.یاد میگیرند که : برای رسیدن به هر راحتی باید سختی و رنجی را تحمل نمایند. این قانون زندگیست.

ادامه دارد...

 

 پی نوشت : ولی پله های سرسره ی زندگی من نمیدونم چرا تمام نمیشه. شایدم آهنگری که سرسره منو ساخته یادش رفته طرف دیگه ی اونو بسازه . گاهی خیال میکنم سرسره یعنی پله.