انسان در درون خود چهار نیروی مختلف دارد : 1- نیروی شهوت  2- نیروی خشم  3- نیروی خیال  4- نیروی عقل

1- نیروی شهوت : وظیفه نیروی شهوت جلب منفعت است. انسان توسط این نیرو منافع دنیوی را به سمت خویش جذب میکند. مثل غذا ، پوشاک ، مسکن ، مقام ، لذت بردن از جنس مخالف .  مثلا وقتی انسان احساس میکند که فلان غذا برایش مفید است و منفعت دارد نیروی شهوت در او بیدار میشود و همین نیرو به او فرمان میدهد که به سمت غذای مورد نظر رفته و آنرا در اختیار بگیرد و استفاده نماید. اگر نیروی شهوت نباشد انسان میمیرد. همه ی حیوانها نیروی شهوت دارند.

2- نیروی خشم : وظیفه ی این نیرو دفع زیان است. انسان با بهره گیری از این نیرو در پی دفع کردن خطرات و مضرات از خود میباشد. مثلا وقتی انسان حیوان درنده ای را میبیند به خشم می آید و بلافاصله درپی دفع این خطر برمی آید. یا وقتی که کسی به اموال انسان دستبرد میزند و دزدی میکند انسان به خشم می آید و همین نیروی خشم به او کمک میکند که در برابر دزد عکس العمل نشان داده و از اموال خود حراست نماید. اگر نیروی خشم نباشد انسان میمیرد. همه حیوانها نیروی خشم دارند.


3- نیروی  خبال (وهم) : این نیرو وظیفه ی چاره اندیشی را به عهده دارد. وقتی انسان در برابر موقعیتهایی قرار میگیرد که نیاز به تصمیمات خاص دارد این نیرو به کار می افتد و چاره اندیشی میکند و معمولا به دنبال فریبکاری میرود. حیطه عمل قوه خیال بسیار پیچیده و مرموز و ناشناخته است. نیروی خیال برای جلب منفعت و دفع ضرر چاره اندیشی میکند. او مشاور ارشد دو قوه دیگر است. قوه خیال ، هیچ قانونی نمیشناسد و هیچ حد و حدودی را تحمل نمیکند و اسب سرکش خود را به هر سو میتازد تا راه کاری ارائه بدهد او میتواند د یک لحظه کوتاه ، زمین و زمان را سیر کند و راهکارهای مختلف را بسنجد و از میان آنها موثر ترین را به زعم خود پیشنهاد دهد. اگر نیروی خیال نباشد انسان پیشرفت نمیکند. به نظر من حیوانها نیروی خیال ندارند(نیازمند تحقیق است).

4- نیروی عقل : به نظر من ردیف کردن عقل در کنار بقیه نیروهای درونی انسان کار درستی نیست زیرا عقل مفهومی متعالی دارد که از جنس سایر نیروها نیست. اما در این تقسیم بندی چهار گانه برای رساندن منظور خود چاره یی جز این نداریم . بنابراین ما خود را مجاز میکنیم بگوییم که نیروی عقل نیرویی است که همیشه در راه سعادت قدم برمیدارد. نیروی عقل نیرویی است که حسن و قبح مسائل را میداند و میسنجد و نیک و بد را به انسان می نمایاند. نیروی عقل برای کنترل و هدایت سه قوه ی اول است. اگر نیروی شهوت خواست که از حد خویش تجاوز نماید اورا مانع میشود. اگر نیروی خشم خواست که طغیانگری نماید او را سرجای خود می نشاند. اگر نیروی خیال خواست که فریبکاری نماید به او تذکر میدهد. اگر نیروی عقل نباشد انسان با یک حیوان فرق چندان مهمی نخواهد داشت.

در واقع این عقل است که مقادیر مجاز را برای سه قوه ی دیگر معین و مشخص میکند. عقل دائما به شهوت و خشم و خیال نصیحت میکند و مفاد قانونی را برایشان برمیشمارد و یاد آوری میکند. عقل چهارچوبها را میشناسد ، خوب و بد را میفهمد و راه سعادت را مثل کف دست میشناسد و با تکیه بر همین دانش میتواند بر سایر نیروها حکمفرمایی کند. او میتواند به سایر قوا امر و نهی کند زیرا حقیقت عالم را میفهمد و مقصد را میشناسد و به خطرها و موانع راه آگاه است.

اگر شهوت خواست که زیاده روی کند مورد اعتراض عقل قرار میگیرد. اگر خشم خواست از حد خود تجاوز کند و به دیگران صدمات ناروا بزند عقل مهارش را میکشد و کنترلش میکند. اگر خیال خواست که در انجام وظیفه ی  چاره اندیشی خود ، از راه راست بیرون رفته و  با عشوه گری و سوداگری و فریبکاری و سالوسی به دیگران ظلم کند و حق دیگران را پایمال نماید در اینصورت عقل به او هشدار میدهد و عواقب کارش را گوشزد میکند. 

و این خود انسان است که سرنوشت خود را به دست کدامیک از این نیروها بسپارد. خشم و شهوت و خیال ؟  یا عقل؟ 

به قول سعدی : 

خور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمت 

 حَیَوان خبر ندارد ز جهان آدمیت


 

(  متن کامل شعر سعدی  )

 

تن آدمی شریفست به جان آدمیت

 

نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

 

اگر آدمی به چشمست و دهان و گوش و بینی

 

چه میان نقش دیوار و میان آدمیت

 

خور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمت 

 

حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت

 

به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد       

 

که همین سخن بگوید به زبان آدمیت

 

مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی          

 

که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت

 

اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد

 

همه عمر زنده باشی به روان آدمیت

 

رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند

 

بنگر که تا چه حدست مکان آدمیت

 

طیران مرغ دیدی تو ز پای‌بند شهوت

 

به در آی تا ببینی طیران آدمیت

 

نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم

 

هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حکمت , فلسفه


تاريخ : ۱۳٩۳/٦/۱۳ | ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.