این روزها تا میخواهی از یک شخصیت فرهیخته تمجید کنی . کسانی هستند که بلافاصله سلولهای خاکستری مغزشان فعال میشود و مطابق مکانیزم القایی دنیای لیبرالی که مدتهاست گرد وغبار فریبهای آن بر سطح مغزها ی قشر خاصی از مردم لایه چسبنده ای کشیده است عکس العمل نشان میدهند که : مگر این فرد چه چیزی را اختراع کرده است که اینگونه باید محترم باشد؟

ماری کوری که نیست !   ادیسون که نیست !

و این گونه احساس میشود که شاید معیار جدیدی تولید شده است و در دنیای جدید هرکس که مخترع یا مکتشف نباشد محترم نیست و هیچ کس حق تمجید از او را ندارد! ونمیتواند سرمشق باشد.

پشت اینگونه القائات چه چیزی پنهان شده است ؟

آیا باید ارزشهای والای انسانی در پشت دست آوردهای علوم تجربی مغفول بماند؟

ما باید به دستاوردهای بشری که در راستای توسعه دانش تجربی بشر حاصل شده احترام قائل شویم اما این درست نیست که یکجانبه نگر باشیم و سایر حیطه های دانش را بی ارزش و حتی ارزشهای انسانیت را به باد تمسخر بگیریم.

اگر قرار باشد همه ارزش بشر به لامپ مهتابی و سلولهای آفتابی و ماهواره های پرتابی محدود شود که همه چیز به طرز وحشتناکی به پوچی ختم میشود.

آیا گاندی شایسته احترام نیست ؟ چون اختراع نکرده است؟ چه کسی میگوید که خدمت گاندی به بشر کمتر از مخترع چرخ نخریسی  است؟

آیا آبراهام لینکلن ، زاپاتا ، نهرو ، مصدق ، ستارخان ، ژاندارک ، رهبران و مبارزان دوران مشروطیت و هزاران مرد و زن مبارز و آزادیخواه . . . چون مخترع نبوده اند قابل احترام نیستند؟ این مردان شریف نمونه کوچکی از انسانهای والایی هستند که عمر خودرا برای رهایی بشر از دست ظلم و ستم و جهل صرف کرده اند.

آیا فردوسی و حافظ و سعدی و مولوی و شمس تبریزی و عطار و تولستوی و چخوف و همینگوی و شکسپیر و رافائل و گوته و رامبراند و . . .    چون مخترع نبوده اند قابل ستایش نیستند؟ . . .

پیامبران الهی و ائمه اطهار و سایر رهبران مذهبی ورهبر بزرگ ما ومصلح کبیر قرن حاضر امام خمینی که برتارک انسانیت میدرخشند جای خود دارند .

انسانیت یک باغ بزرگ است و علوم تجربی بخش کوچکی از آن . آنها که سعی میکنند علوم تجربی را برابر کل انسانیت بگیرند هم به انسانیت ظلم کرده اند و هم به علوم تجربی و هم به خودشان.

ناتمام