روزهای زندگی ام را با وسواس تمام میشویم و میگذارم مقابل آفتاب تا خشک شوند. وقتی بر میگردم یا بادشان برده است یاسوخته اند یا باران خیسشان کرده است. لامصبا هیچکدومشون اونجوری که من میخوام خشک نمیشن.



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حکایت


تاريخ : ۱۳٩۳/٤/٢٤ | ۱:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.