ماه ، همیشه در روزهای اول هر ماه خودش را به شکل لبهای متبسم انسانهای مهربان در میآورد. اول ماه شبها که به آسمان نگاه میکنی خیال میکنی که ماه ، لبهای آسمان است که به تو لبخند میزند. ماه همیشه اینطوری ظاهر میشود ، با لبخندی مهربان بر لبهای آسمان.

دیشب که به ماه نگاه کردم دیدم ماه خیلی فربه شده بخاطرم گذشت که انگار همین دیروز بود که مثل نی قلیون یا همون مثل لب خندون باریک بود. به ماه گفتم : نکنه در افطار ها زیاده روی کرده ای که به این زودی چاق شدی بلا ؟ هیچ میدونی در این مدت 9 روزه به اندازه 9 ماه شکمت برآمده است؟ 


ماه ، آرام و باوقار به من نگاه کرد و هیچی نگفت. شاید هم با تبسم همیشگی خود آرام و مهریان گفته باشد : ریز می بینمت بچه آدم!  ولی در هر حال من که چیزی نشنیدم. اما همین جوری هم میشه جای لبخند روزهای اول را در هیکل ماه تصور کرد. این چند روز خیلی زود گذشت مثل اینکه همین دیروز بود که ماه داشت لبخند میزد.