یکی از دوستان ماشینی داشت که همیشه ی خدا درون و بیرونش از گرد و غبار پوشیده بود. یکی از همین  روزها بود که  گفت : وقتی یک ماشین نو بخرم چنان تمیز نگه میدارمش که نگو . 

گفتم : هرگز موفق نخواهی شد زیرا هر طور که این ماشین را نگه میداری آن را هم درست همینجوری نگهداری خواهی کرد زیرا تو ماشینت را عوض خواهی کرد ، خودت را که عوض نخواهی کرد.  پس خیالات را به کناری بگذار و قبل از اینکه ماشینت را عوض کنی خودت را عوض کن و همین ماشین را تمیز نگه بدار. 

انگار که معجزه شنیده باشد خندید و گفت : راست میگویی. 

آری به یقین ، فردای تو همانطوری خواهد بود که امروز هستی، مگر اینکه امروز از دیروزت توبه کنی.  این خیالی بیش نیست که فکر کنی فردا از امروزت بهتر خواهی بود ولی اگر بخواهی امروز از دیروزت بهتر باشی ، عین واقعیت است. 

فاصله بین امروز و فردا فاصله بین بودن و نبودن است. فاصله بین بیداری و خواب است زیرا امروز درایت است و فردا حکایت! امروز وجود دارد ولی فردا شاید باشد.

من میدانم ! اگر بگویی کاری را فردا انجام خواهی داد منظورت این است که هرگز انجام نخواهی داد. این را خودت هم میدانی ولی این حقیقت ، یواشکی بین خودت و خودت میماند و به هیچ کس نمیگویی و فکر میکنی هیچ کس نفهمید. و به خودت می قبولانی که این حقیقت ملال آور را چون هیچکس نمیداند پس وجود ندارد و نفس راحتی میکشی و اینگونه خودت را فریب میدهی.

بنابراین فردا مثل امروزت خواهی بود. اگر امروز از دیروز بهتر باشی فردا هم همینطور خواهد بود. بهتر بودن ، همیشه از امروز شروع میشود نه از فردا . از فردا هیچ چیزی آغاز نمیشود هر چه شروع میشود از امروز است فقط از امروز !  این را خودت هم میدانی !