خدایا من همه ی عمرم را سعی کردم کافر شوم اما نشد. هر بار که از اول و آخر دنیا تو را برداشتم هیچ چیزی جای تورا پر نکرد مگر خودت ! 

من اعتراف میکنم که بیشتر از اینکه به دنبال ایمان باشم به دنبال کفر گشتم اما شکست خوردم. من همه ی تلاش خودم را بکار بردم اما نتوانستم کافر شوم. من به دنبال بهانه ای میگشتم که نبودنت را بپذیرم اما میسر نگردید. جدی میگم ! من خیلی سعی کردم که دنیای بدون تو را باور کنم اما نشد. 

به نظر من تو خیلی واضح هستی که من نتوانستم نادیده ات بگیرم. من نمیگویم که تورا شناخته ام ولی دانسته ام که گزینه ی دیگری غیر از تو برای بودن ، وجود ندارد. 

اکنون ای غیر قابل انکار! من تسلیمم و دستهایم را به همین علامت بالا برده ام و قول میدهم که دیگر تلاشی برای کفر نخواهم کرد. چون میدانم که تلاش بیش از این حماقت محض خواهد بود. 

ای روشن تر از آفتاب! من تسلیم هستم و اعتراف میکنم که تو هستی ، حتی بهتر از من ، هست تر از هست من. من کدبسته و زانو زده خود را به تو تسلیم میکنم.

حالا که من تسلیم شدم و داوطلبانه به اسارت تو درآمدم ، اکنون نوبت توست. من تک و تنها و خسته و درمانده اما امیدوار ، اسیر تو هستم هر کاری که باید بشود اینک در اختیار توست. روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست

 

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم

دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

شوقست در جدایی و جورست در نظر

هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست

بازآ که روی در قدمانت بگستریم

ما را سریست با تو که گر خلق روزگار

دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من

از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم

ما با توایم و با تو نه‌ایم هیچ بوالعجب

در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم

نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب

نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم

از دشمنان برند شکایت به دوستان

چون دوست دشمنست شکایت کجا بریم

ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کس

آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم

سعدی تو کیستی؟ که در این حلقه کمند

چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم