جوادزاده
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ جوادزاده
آرشیو وبلاگ
      راستگویی - دانایی - نظم (یادداشتهای روزانه)
هدیه صادق هدایت به نسل ما نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٢/۳۱

در چند روز قبل بصورت کاملا اتفاقی بخاطر مطالبی که در فضای مجازی دیدم ، سه مطلب در باره آثار و شخصیت صادق هدایت منتشر کردم. در این مطالب ، صادق هدایت  بعنوان فردی که دچار بیماری روانی بود معرفی میشود. این چیزی است که از سالها پیش من به آن معتقد بودم و هستم. امروز وقتی همان مطالب را دوباره مرور میکردم با خود گفتم که آیا از این اظهار نظر خود مطمئن هستی؟ نکند برداشتهای سال قبلت اشتباه بوده است ؟ بخاطر همین سوال که به ذهنم خطور کرد و بخاطر اینکه دوست ندارم حرفی بی منطق زده باشم و بدتر ازآن ، کسی را بیخودی متهم کنم تصمیم گرفتم به سخن خودم دوباره فکر کنم و در باره میزان استحکام آن تحقیقی بکنم و اگر اشتباه قضاوت کرده ام اصلاح کنم. برای همین خاطر تصمیم گرفتم یکی از آثار این نویسنده را بطور تصادفی انتخاب کنم و بخوانم و بار دیگر در باره این نوسنده قضاوتم را تازه کنم. قرعه بنام داستان سه قطره خون افتاد. وحال حکایت این داستان را باز گو میکنم.


سه قطره خون

این داستان دو قسمت دارد که هردو قسمت ، روایتی نا تمام و بی نتیجه دارند:

1-     قسمت اول : راوی در یک دیوانه خانه تحت مداواست، ناظم دیوانه خانه ، یک گربه را با تیر زده و سه قطره خون پایین درخت کاج چکیده ، ولی ناظم منکر آنست و تقصیر را به گردن مرغ حق می اندازد. وقصه تمام میشود. فقط همین.

2-     قسمت دوم : رفیق صمیمی و همسایه ی راوی ، یک گربه نر را با تیر زده و سه قطره خون پایین درخت کاج چکیده ولی او تقصیر را به گردن راوی می اندازد و راوی به گردن مرغ حق می اندازد. وباز هم قصه تمام میشود. باز هم فقط همین.

 

نویسنده ، همین اتفاق مضحک و بی معنی را در اثر پریشانی روان خود چنان در پرده ی ابهام بیان میکند که خواننده پس از تمام شدن داستان اصلا متوجه نمیشود که همه ی جریان قصه فقط یک موضوع بی ارزش بوده است زیرا خواننده به خاطر اعتمادی که به نویسندگان دارد مطمئن است که نویسنده قصد انتقال پیام با ارزشی را قالب داستان دارد و به هیچ وجه احتمال نمیدهد که نویسنده قصد تمسخر او را داشته است ،لذا علت عدم دریافت پیام داستان را حمل به ضعف خود میکند و  چنین تصور میکندکه او خودش نتوانسته است منظور نویسنده را متوجه شود و در اکثر موارد خواننده تصمیم میگیرد زیاد کنجکاوی نکرده و به حس کاذبی که از داستان گرفته است بسنده کند.

در واقع صادق هدایت به همان بی رحمی که آرزو میکند بجای دکتر باشد و به غذای همه زهر بریزد و همه را بکشد و دست به کمر به جنازه ی آنها نگاه کند ، قصد کرده است که خواننده ی داستانهای خود را که بدون پرده پوشی همه ی آنها رجاله و احمق میداند ، تا سرحد مرگ به تمسخر بگیرد و برای یک حرف مفت ، ساعتها ذهن او را پریشان و کلاف پیچ کند. او از این کار خود کیف میکند و تصور میکند به این طریق توانسته است انتقام زندگی پوچ خود را ازنسل بشر بگیرد.

داستان هر دو قسمت در این عبارت کوتاه خلاصه میشود : به دو گربه تیراندازی شده و سه قطره خون درپایین دو درخت کاج چکیده است. ولی قاتلین دو گربه به کار خود اعتراف نمیکنند.

باور نمیکنید که همه ی حرف داستان همین باشد؟ ولی باور کنید ، چون همه ی قصه همین است و با خواندن این دو سطر ، هیچ چیز نا گفته ای از داستان ، باقی نمانده است. یعنی اگر شما همین دو خط را بخوانید کل ماجرای داستان را دانسته اید وبا خواندن همه داستان چیز جدیدی دستگیر شما نخواهد شد. ماجرایی که هیچ است و هیچ معنایی و پیامی ندارد. شما باور میکنید بخاطر نوشتن یک چنین متنی به آدم بگویند : نویسنده تراز اول ؟  راستش خود صادق هم باورنمیکرد و به همین خاطر هم گفته است : وای بحال مملکتی که بزرگترین نویسنده اش من باشم. اما ما دوستانی در داخل مملکت داریم که حرف خود صادق را هم قبول ندارند. هوادارش هستند ولی حرفش را قبول نمیکنند. بگذریم. 

تنها چیزی که غیر از اینها به داستان اضافه شده است چند اسم و نشانه های نا مربوط و متناقضی است که هیچ منطقی ندارند و خواننده را در یک کلاف سر درگم ذهنی سرگردان میکنند. این نشانه ها به مقتضای ذهن پریشان نویسنده طوری گفته شده است که خواننده خیال میکند حتما رابطه ای منطقی وجود دارد که من نفهمیده ام ولی تا به الان من کسی را ندیده ام که توانسته باشد بین نشانه هایی که در داستانهای این نویسنده وجود دارد ارتباطی منطقی و معنی داری برقرار نماید.

البته ناگفته نماند که من معتقدم که فن داستانسرایی نویسنده قویست زیرا او بخوبی بلد است که خواننده را با کمترین کلمات با حس خود همراه نماید واین قدرت نویسنده را میرساند. اما با وجود تکنیک قوی معلوم است که نویسنده حرفی برای گفتن ندارد. حرفهایی میزند که پوچ و بی معناست. هیچ دانشی را به خواننده منتقل نمیکند. داستانهای او همه بی سروته و بدون ارتباط منطقی هستند. شما اگر صد بار هم مثلا بوف کور را بخوانی منظور نویسنده را درک نمیکنی. برخی این را به قدرت فهم نویسنده مرتبط میکنند در حالیکه اینگونه نیست زیرا خود نویسنده هم نمیداند که منظورش چیست. هدف آن از نوشتن این است که فقط درگیریهای ذهنش را بیرون بریزد و خود را سبک نماید. به همین خاطر هم هست که هیچ منطق روشنی در نوشته های او نیست.


با خواندن این داستان به برداشت قبلی خودم مجددا اطمینان حاصل کردم . زیرا مجانینی را در طول سالها دیده ام که حرفهای نامربوط میزنند و عبارات متضاد را کنار هم می آورند که اگر کسی حضور ذهن قبلی در مورد آنها نداشته باشد نمیتواند به نامربوط بودن آنها پی ببرد. زیرا حرفهای متضاد تامل برانگیز است و گاهی وقتها اگر آنها را نشناسی از حرفهایشان احساس عمق و معنای کاذب  به تو منتقل میشود در حالیکه هیچ مفهومی غیر از پریشان گویی ندارند. دیوانه هایی را دیده ام که با اینکه  خودشان  نمیدانند که چه میگویند اما قادرند که با حرفهایشان تو را مبهوت کنند و درست در زمانی که تو به حرفهای آنها فکر میکنی خنده ی دیوانه واری میزنند و از تو دور میشوند و تازه متوجه جنون آنها میشوی.

واما به داستان برگردیم :

قسمت اول : تصویر کننده محیط دیوانه خانه و تعریف چندسطری یک ملاقات چند دقیقه ایست

راوی داستان در یک دیوانه خانه بستری است و یکسال است که شبها تا صبح از صدای ترسناک گربه نخوابیده است.او از همراهانش که در دیوانه خانه با او هستند چند نفر را نام میبرد ولی به همان معرفی یک سطری قناعت میکند و در ادامه داستان هرگز از آنها یادی نمیکند :

  • حسن ناوه کش که آدمی احمق ، کوتوله و طاس است.
  •  فردی بنام محمد علی که بغیر از یک جمله ناقص ، اطلاعاتی از او به دست نمیدهد
  • یک دکتری که چیزی سرش نمیشود. همین
  • صغرا سلطان که پیرزن است ولی فکر میکند دختری 14 ساله  است.
  • تقی که از زنها متنفر است ولی عاشق همین پیرزن شده است.
  • اتاقی آبی که تا کمرش کبود است.
  • یک دیوانه تازه وارد که شکمش را دریده و با روده هایش بازی میکند
  • دیوانه دیگری که با ناخن چشم خودش را ترکانیده و خون چشمش خشکیده است
  • ناظم دیوانه خانه که همه این بدبختی ها زیر سر اوست و همیشه با دماغ بزرگ و چشمان ریز بشکل وافوری ها ته باغ زیر درخت کاج قدم میزند و گاهی خم میشود و پایین درخت را نگاه میکند. راوی میداند که آنجا زیر درخت سه قطره خون چکیده است. گربه ای قناری او را خورده و او دیروز به قراول دم در گفته است که گربه ای را که در حال بالا رفتن از درخت کاج بود با تیر بزند و این سه قطره خون مال همان گربه است ولی ناظم میگوید که مال مرغ حق است.
  • عباس زشت آبله رو که رفیق و همسایه راوی است. دو هفته است که او را آورده اند و ادعا میکند پیغمبر و شاعر است. شعری دارد که دائم میخواند و تار میزند.
  • یک زن و یک مرد و یک دختر جوان با یک دسته گل به دیدن عباس آمدند که راوی آنها را میشناسد و 5 بار دیگر هم قبلا آمده اند. راوی دید که دختر به او میخندد و فهمید که دختر او را دوست دارد ولی عباس دختر جوان را کناری کشیده و بوسیده است. پایان قسمت اول به همین شکل است.

 

قسمت دوم : فقط یادآوری یک خاطره توسط بیمار روانی از بهترین رفیق و همسایه دیوار به دیوارشان است

  • سیاوش بهترین رفیق و همسایه ی اوبود و تنها کسی بود که به ملاقات راوی آمده بود. با او به مدرسه میرفتند و راوی به سیاوش تار یاد میداد
  • رخساره دختر عموی سیاوش نامزد راوی بود و خواهر رخساره ، نامزد سیاوش بود ولی یکماه قبل از عقدشان گفته بودند که سیاوش مریض شده است.
  • راوی یکروز غروب بطور اتفاقی صدای تیری شنیده بود و به خانه سیاوش رفته بود و دیده بود که زیر درخت کاج سه قطره خون چکیده است.
  • یک اتاق آبی رنگ که تاکمرکش آن کبود بود اتاق سیاوش بود. کنار اتاق یک تار بود.
  • سیاوش یک گربه ماده داشت بنام نازی. که یک معشوقه پیداکرد و به سیوش کم محلی کرد و سیاوش هم گربه نر را باتیر زد و کشت. و پس از نازی و جسد گربه ناپدید شدند.
  • جندی بعد دوباره هرروزگربه ی نر میآمده و روی درخت کاج مینشسته و ناله میکرده و شب سوم سیاوش با تیر او را کشته و سه قطره خون پایین درخت چکیده است. از آن شب تا حالا باز هم گربه نر هرشب می آید و با همان صدا ناله میکند و فقط سیاوش صدای او را میشنود و دیگران میخندند و باور نمیکنند. از آنشب تاکنون شبها نخوابیده زیرا گربه هر شب با حنجره دردناکش ناله میکشد و جفت خودش را صدا میکند. امشب هم دوباره باز هم شلیک کرده و گربه را کشته و سه قطره خون از آن بالا چکیده است.
  • در همان حال که آنها در اتاق سیاوش هستند رخساره با یک دسته گل با مادرش وارد میشود. و سیاوش به  آنها راوی را که الان میدانیم اسمش احمدخان است شاهد میگیرد که سه قطره خون وجود دارد و البته شلیک کننده هم راوی بوده به او .  راوی هم تایید میکند و میگوید که آن سه قطره خون مال گربه نیست بلکه مال مرغ حق است. یا متعلق به گربه ای بوده که قناری همسایه را خورده و او را با تیر زده اند و وقتی از آنجا میگذشته سه قطره خون روی زمین ریخته است.
  • راوی تار میزند و شعر میخواند (همان شعری را که عباس در دیوانه خانه میخواند)
  • مادر رخساره ناراحت شده و میرود و رخساره  راوی را دیوانه خطاب کرده و دست در دست سیاوش از اتاق به حیات میروند و همدیگر را میبوسند.

پایان قسمت دوم  به همین شکل است و داستان به همین مقدار است و دیگر هیچ. یعنی دو گربه با تیر کشته شدند و سه قطره خون از آنها پایین درخت کاج چکید.


همینطور که ملاحظه کردید داستان دو قسمت دارد. که از لحاظ پیوستگی هیچ ربطی به هم ندارند و هر دو ناقص و بدون نتیجه رها شده اند. وتنها نشانه هایی  مشابه دو قسمت را بهم مربوط میکنند.اما این ارتباط بقدری در هم و برهم است که نه تنها اطلاعات شفافی به خواننده منتقل نمیشود ، بلکه او را به توهم وجود رمز ورازی عمیق بین دو داستان به تفکری پوچ و بی انتها وامیدارد. در صورتی که هیچ رازی بین این دو قسمت وجود ندارد و بهترین مصداق مثل نخود سیاه همین جاست. و خواننده به دنبال چیزی فرستاده میشود که اصلا وجود خارجی ندارد. یعنی این داستان توهمی عمیق به خواننده هدیه میدهد که ممکن است او را به همان جایی رهنمون شود که نویسنده خود رفته است. انزوا ،جنون و انتحار!

 

به دنبال کشف منطق قصه:

 

داستانهایی که اپیزودیک یا همان چند قسمتی هستند. میتوانند هیچ ارتباطی روایی با هم نداشته باشند یا میتوانند بهم مرتبط بوده و مثل تکه های یک پازل پیام واحدی را به خواننده منتقل نمایند.  در این داستان ملاحظه میشود که ظاهرا نویسنده قصد دارد دو جریان مرتبط به هم را روایت کند،دو داستانی که با هم رابطه ی تنگاتنگ دارند. با توجه به متن داستان به نظر میرسد که نویسنده با قرار دادن هشت نشانه ی مشابه در هر دو قسمت داستان میخواهد از یک رابطه ی منطقی بین دوقسمت داستان پرده بردارد. نشانه های هشتگانه عینا درهردوقسمت تکرار میشوند. بنابراین انتظار میرود که بین شخصیتهای دو قسمت مجزای داستان که نشانه های مشابهی به آنها اشاره میکنند یک وابستگی هویتی برقرار باشد.

بعنوان مثال در قسمت اول ، شخصی در یک اتاق آبی با کمرکش کبود زندگی میکند که شبها از ناله های ترسناک گربه ها خوابش نمیبرد. در قسمت دوم هم عین همین شخص وجود دارد. طبیعی است که خواننده به دنبال یک رابطه ی "این همانی" بین این نوع شخصیها باشد. 

با بررسی ارتباطات قسمت اول و دوم ، پریشان گویی ناشی از آسیبهای روانی نویسنده قوت میگیرد. نشانه های مشابهی که در دو قسمت داستان آمده اند و طبیعتا میبایستی منطق معینی را دنبال میکرده اند اما نکرده اند اینها هستند :

1-     گربه ای که هر شب با حنجره ی دردناک ناله میکشد ، این ناله ها در قسمت اول راوی و در قسمت دوم سیاوش را بی خواب کرده است. (آیا راوی قسمت اول همان سیاوش قسمت دوم است. که هر دو از ترس ناله های گربه بیخواب شده بودند؟)

2-     اتاق آبی که تا کمرکش آن کبود است . این اتاق در قسمت اول متعلق به راوی و در قسمت دوم متعلق به سیاوش است. (آیا راوی همان سیاوش است که هر دو اتاق آبی دارند؟)

3-     درخت کاج و سه قطره خون پایین آن. سه قطره خونی که در هر دو قسمت  زیر درخت کاج چکیده است باید ارتباطی بین این دو قسمت برقرار نماید در صورتی که چنین ارتباطی کشف نمیشود.

4-     قناری که در قسمت اول متعلق به ناظم دیوانه خانه و در قسمت دوم متعلق به همسایه سیاوش است که یکی از همین همسایه ها خود راوی است. (آیا راوی که همسایه سیاوش است همان ناظم دیوانه خانه است که هر دو قناری دارند؟ در قسمت اول ناظم که صاحب قناری است به گربه تیر زده و در قسمت دوم تقصیر تیر انداختن صاحب قناری به گردن راوی انداخته میشود)

5- رفیق و همسایه راوی. که در قسمت اول عباس آبله رو است که شعر میخواند وتار میزند  ولی در قسمت دوم سیاوش است (آیا عباس دیوانه خانه همان سیاوش قسمت دوم است که هردو رفیق و همسایه راوی هستند ؟)

6-     کسی که تار میزند و شعر میخواند. درقسمت اول عباس است ولی در قسمت دوم  راوی است. (آیا راوی همان عباس دیوانه خانه است که هردو تار میزنند و هردو یک شعر را میخوانند و هردو ادعا میکنند که خودشان آن شعر را گفته اند؟)

7-    مرغ حق. مرغ حقی که سه قطره خون به او نسبت داده میشود. در قسمت اول ناظم سه قطره خون را به گردن مرغ حق می اندازد ودر قسمت دوم راوی است که این کار را میکند. (آیا ناظم و راوی یک نفر هستند یا وابستگی خاصی میانشان موجود است؟)

8-     دختری که دسته گل بدست دارد. این دختر در قسمت اول به دیدن عباس آمده و در قسمت دوم به دیدن سیاوش می آید.(آیا عباس همان سیاوش است که هر دو همسایه و رفیق راوی هستند و به دیدن هر دو دختری دسته گل بدست می آید که آن دختر در اصل راوی را دوست دارد و توسط هر دو رفیق راوی بوسیده میشود؟ )

با توجه به نشانه های مشترک بین دوقسمت ، وقتی احتمالات گفته شده در 8 بند فوق را کنار هم قرار میدهیم متوجه میشویم که باید راوی همان ناظم و عباس و سیاوش باشد. یعنی هر چهار نفر باید یک نفر باشند. در صورتی که این امکان ندارد. زیرا راوی به صراحت میگوید که عباس زشت است و دختر بجای او مرا دوست دارد. یا میگوید که من رخساره را دوست دارم و سیاوش با خواهر رخساره نامزد است. راوی ناظم هم نمیتواند باشد زیرا راوی بیمار است و ناظم مراقب آنهاست. ملاحظه میشود که نویسنده ، نشانه های دو قسمت داستان را چنان به هم پیچ در پیچ کرده است که بین دو قسمت داستان هیچ ارتباط منطقی برقرار نمیشود. البته شاید رابطه ی "این همانی" برقرار نشود ولی در این آشفته بازار موجود در داستان ، هیچ رابطه ی دیگری نیز قابل کشف نیست. و این یکی از نشانه های روان پریشی نویسنده است. 

نکته ی جالب دیگر اینجاست که حتی اگر نویسنده بین این نشانه ها ارتباط منطقی هم برقرار میکرد بخشی از مشکل برطرف میشد ولی بازهم مشکل اصلی که همان محتوی و پیام داستان بود باز هم سر جای خودش باقی بود. یعنی کشته شدن دو گربه و ریختن سه قطره خون چه پیامی دارد که باید خواننده آن را دریابد؟

خاطره : اولین باری که من کتاب سه قطره خون را خواندم حدود سی سال قبل شاید سال 62 بود که دبیرستان میخواندم. در آن زمان 4 یا 5 سال بود که انقلاب پیروز شده بود و دوران دفاع مقدس را سپری میکردیم . من با دیدن عنوان سه قطره خون در میان قفسه کتابخانه چنین فکر کردم که شاید این یک کتاب انقلابی باشد که به مبارزات مردم علیه رژیم شاه مربوط بشود. به همین خاطر آن را به امانت گرفتم و مطالعه کردم. از همان سطرهای اول کتاب متوجه شدم  که برداشت من از محتوای کتاب واقعیت ندارد. بار اول که خواندم چیزی دستگیرم نشد. روز دیگر دوباره خواندم . باز هم گیج شدم . به خودم گفتم شاید سواد من قد نمیدهد. این بود که از اصرار برای فهمیدن آن منصرف شدم و لی نام نویسنده ی آن در ذهنم ماند. "نوشته : صادق هدایت" . من که نمیشناختمش ولی بعدها که کتابهای دیگری از او خواندم بهتر با او آشنا شدم و وقتی که زندگینامه ی او را خواندم و عاقبت سرنوشتش را فهمیدم ، پی بردم که چرا من متوجه پیام داستانهای او نشده ام.


الان که برای او نقدی مینویسم 30 سال از اولین آشنایی ام با آثار او میگذرد و اکنون من 48 سال دارم و صادق هدایت هم درست در 48 سالگی خود را کشته است. اکنون بخوبی متوجه میشوم که فردی در سن من وبا مشخصات او اگر مثل صادق هدایت و در آن شرایط اجتماعی زندگی میکرد چه سرنوشت هولناکی ممکن بود در انتظارش باشد. اکنون تنها فکری که به نظرم میرسد این است که آرزو میکنم ای کاش در آن زمان فرد دلسوزی در کنار او می بود تا کمکش میکرد و نمیگذاشت در این ورطه ی هولناک بیافتد. حال که در خانه ی پدری اش پدری لایق و تاثیر گذار بالای سرش نبود ، کاش در کافه نادری یکی از رفقایش پدری میکرد و بجای نوش گفتن نیشی میزد و در حقش رفیقی میکرد.اگر چنین میکردند و اورا امیدوارانه به دنیای انسانیت رجعت میدادند با وجود مهارت و استعداد ادبی او شاید اکنون جامعه ما نویسنده ای داشت که مهارت ادبی و حکمت متعالی را در هم آمیخته و برای نسل ما تحفه ای به یادگار گذاشته بود که هر ایرانی از خواندن آن روح و روانش تازه میگشت و میتوانست در ساختن دنیایی پرثمرتر از آن استمداد کرده و با تمام وجود به آن افتخار کند.

اما چیزی که الان داریم دستگاه قدرتمندی است که به فضای تنفسی نسل ما سم مهلک میپاشد. سم جنون ، سردرگمی ، جامعه ستیزی ، نا امیدی ، سم انتحار ، سم پوچی ، انزوا ، رخوت ، نفرت از دیگران ، مرگ ، بیهوده گی و تخریب و تمسخر فضائل انسانی.

این است هدیه ی صادق هدایت به دنیای ما : سخنان مخربی که ماهرانه با کلمات تاثیر گذار گفته شده است. 

 

 

کاش روی کتابهای صادق هدایت بنویسند : 

هشدار : نویسنده ی این کتاب که از همه ی مردم بشدت متنفر بوده ، هرگز ازدواج نکرده و در 48 سالگی با خودکشی به زندگی خود خاتمه داده است ، مظنون به درجه ای از جنون است و نوشته هایش بنیه ی عقلانی قابل قبولی ندارد.

شاید این هشدار ، خوانندگان این کتابها را هشیار کند تا کمتر در معرض آسیبهای روحی و فکری این داستانها قرار گیرند.

 

  نظرات ()
مطالب اخیر من و باز آن دعا ها آیا این قابل تحمله ؟ من عاشق چشمت شدم داستان آدم و شیطان رضا خان و قتل نخبگان معامله زیانبار سلام بر تو یا امام رضا روش مباحثه شعر شورانگیز : درد فراق شگفتیهای نهج البلاغه
کلمات کلیدی وبلاگ حکمت (۱٥۸) آمریکا (۱٢٢) پهلوی (٧٥) رفسنجانی (٥۸) امام حسین (٥٧) شعر (٥۳) عاشورا (٤٦) حدیث (٤۱) روحانی (۳٥) امام علی (۳٢) امام خامنه ای (٢٩) دعا (٢۸) قرآن (٢٤) حضرت محمد (٢٤) حکایت (٢۳) مصدق (٢٢) احمدی نژاد (٢٢) انتخابات ریاست جمهوری (٢٠) غرب (۱۸) ashura (۱٧) حجاب (۱٧) خاتمی (۱٦) نماز (۱٥) خدا (۱٥) علم (۱٤) اسرائیل (۱۳) محرم (۱۳) امام خمینی (۱۳) اسلام (۱٢) صادق هدایت (۱٢) امام صادق (۱۱) شهریار (۱٠) میرحسین موسوی (۱٠) اصلاح طلبان (۱٠) رضاشاه (۱٠) زیارت عاشورا (٩) جغرافیا (٩) رمضان (٩) انسان (٩) شاه (٩) عشق (۸) امام رضا (۸) فساد (۸) فتنه (۸) امام جواد (٧) نجوم (٧) جنگ (٧) شهید (٧) سبک زندگی (٧) امام زمان (٧) جمهوری اسلامی (٧) حضرت زهرا (٦) مصائب (٦) یارانه ها (٦) ایران (٦) حقوق بشر (٦) انقلاب (٦) سیاست (٦) اعمال (٦) ترک (٦) روزه (٥) یهود (٥) آذربایجان (٥) حج (٥) کربلا (٥) فلسطین (٥) هنر (٥) خامنه ای (٥) دروغ (٥) آزادی (٥) محرم و صفر (٥) جمعیت (٥) بوز قورد (٥) زلزله تبریز (٥) ویروس فرهنگی (٤) گرگ خاکستری (٤) بوزقورد (٤) آل سعود (٤) عید غدیر (٤) عیدفطر (٤) ماهواره (٤) ایمان (٤) انتخابات مجلس (٤) ازدواج (٤) مادر (٤) نوحه (٤) تبریز (٤) عید نوروز (٤) قدس (٤) روحانیت (۳) امام حسن (۳) انگلیس (۳) غزه (۳) سال نو (۳) شیطان (۳) فناوری (۳) اینترنت (۳) تکنولوژی (۳) خانه (۳) گل (۳) تورم (۳) عدالت (۳) دموکراسی (۳) زن (۳) کامپیوتر (۳) خنده (۳) زندگی (۳) هاشمی (۳) راستگویی (۳) اقوام ایرانی (۳) امام هادی (۳) عنایت خدا (۳) اجابت دعا (۳) قوم پارس (۳) فساد در سینما (٢) ملی-مذهبی (٢) 10 میلیارد تومان (٢) مذاکرات هسته ای (٢) جنبش سبز (٢) حقوق انسان (٢) قرآن سوزی (٢) تساوی زن ومرد (٢) عالمان بی عمل (٢) نا امیدی از خدا (٢) 9 دی (٢) جلیلی (٢) فضولی (٢) تست شخصیت (٢) جنبش عدم تعهد (٢) سنائی (٢) عمل (٢) 5+1 (٢) علامه جعفری (٢) خشونت علیه زنان (٢) وام بانکی (٢) لیبرال (٢) دریاچه اورمیه (٢) کشمیر (٢) دانش (٢) فلسفه (٢) دل (٢) آرزو (٢) تمدن (٢) شریعتی (٢) فیلم (٢) گرانی (٢) اندیشه (٢) سینما (٢) انتظار (٢) دنیا (٢) بهشت (٢) زبان (٢) تروریست (٢) کوروش (٢) نیایش (٢) شیعه (٢) منافق (٢) خمینی (٢) عرفه (٢) زمان (٢) مناجات (٢) عباس (٢) عقل (٢) دزد (٢) معجـزه (٢) بهمن (٢) عید (٢) کودک (٢) زینب (٢) تربیت (٢) پیامبران (٢) توبه (٢) شیر (٢) انفاق (٢) زمین (٢) قضاوت (٢) فیلترینگ (٢) تحریم (٢) 29 بهمن (٢) سوریه (٢) عبادت (٢) پدر و مادر (٢) سوال (٢) امام سجاد (٢) مطهری (٢) صلوات (٢) نذر (٢) صهیونیسم (٢) شب قدر (٢) هندوانه (٢) شعبان (٢) یاحسین (٢) ریا (٢) علوم تجربی (٢) هکر (۱) تخیل (۱) چمران (۱) سلیمانی (۱) بایاتی (۱) جبر (۱) تخصص (۱) استغفار (۱) بسیجی (۱) کهکشان (۱) قاضی (۱) جامعه اطلاعاتی (۱) نسبیت (۱) حیا (۱) سید احمد خمینی (۱) بیمارستان (۱) کلاهبرداری (۱) مشایی (۱) اصلاح طلبی (۱) کعبه دل (۱) انشتین (۱) گوش (۱) خرافه (۱) انبیا (۱) عزا (۱) ادیسون (۱) حجامت (۱) سرمایه داری (۱) اصول گرایی (۱) ذکر (۱) شبهات (۱) تعهد (۱) شاید وقتی دیگر (۱) شمس تبریزی (۱) برکت (۱) عبدالله نوری (۱) سلامتی (۱) میهن (۱) اختیار (۱) پیام نوروزی (۱) تناقض (۱) جوانی (۱) اهل سنت (۱) جوان (۱) الهی (۱) شناخت (۱) نظم (۱) ویکتورهوگو (۱) فریب (۱) بودا (۱) تکلیف (۱) تفکر (۱) خشک و تر (۱) سانسور (۱) زیبایی (۱) انیشتین (۱) نوشتن (۱) خیانت (۱) امتحان (۱) راه (۱) جهان (۱) غم (۱) مذاکره (۱) مسلمان (۱) ظهور (۱) حزب (۱) اربعین (۱) طبیعت (۱) روشنفکری (۱) دانستن (۱) امامت (۱) توسل (۱) سجده (۱) گناه (۱) احزاب (۱) اوباما (۱) غرور (۱) ابر (۱) گفتار (۱) مغز (۱) والدین (۱) تسلیت (۱) شرق (۱) ماسک (۱) تفسیر (۱) بحرین (۱) شجاعت (۱) پروین اعتصامی (۱) بدبختی (۱) دمکراسی (۱) وحی (۱) حماقت (۱) اوستا (۱) انجمن حجتیه (۱) الله اکبر (۱) بهداشت (۱) وحدت (۱) سحر (۱) روسیه (۱) روح (۱) دوزخ (۱) نیما (۱) چشم (۱) شجریان (۱) آقا (۱) آسمان (۱) قبر (۱) اصلاحات (۱) علی (۱) روزی (۱) لذت (۱) شعار (۱) لطیفه (۱) ترافیک (۱) مهاجرت (۱) مجازات (۱) قم (۱) پزشک (۱) زرتشت (۱) داستانک (۱) عطار (۱) المپیک (۱) عمر (۱) پیام کوتاه (۱) ابلیس (۱) کافر (۱) قانون (۱) جوک (۱) دین (۱) نوکیا (۱) صبر (۱) مسابقه (۱) سیاسی (۱) شادی (۱) قلب (۱) سکوت (۱) ترس (۱) نفرت (۱) طنز (۱) تولد (۱) وبلاگ (۱) موبایل (۱) ورزش (۱) طلا (۱) باران (۱) مجلس (۱) توکل (۱) نگاه (۱) فوتبال (۱) قیامت (۱) قبله (۱) رنگ (۱) بازی رایانه ای (۱) یوم الله (۱) حلزون (۱) هاوایی (۱) گردن بند (۱) راه قدس (۱) یتیم نوازی (۱) جهانی سازی (۱) نبوغ (۱) برنارد شاو (۱) حقارت (۱) شیخ (۱) فتح (۱) جزیره برمودا (۱) 14 معصوم (۱) حضرت ابوالفضل (۱) اصول دین (۱) حضرت نوح (۱) جبر و اختیار (۱) فرومایه (۱) امام موسی کاظم (۱) مختارنامه (۱) حضرت ابراهیم (۱) غضب (۱) حق الناس (۱) طرح ولایت (۱) امداد غیبی (۱) حکومت دینی (۱) فاتحه (۱) بینایی (۱) روز جهانی قرآن (۱) چادر (۱) جوک ترکی (۱) اطلاعات عمومی (۱) انرژی هسته ای (۱) نیمه شعبان (۱) حزب الله (۱) امام محمد باقر (۱) رجب (۱) مبارزه با نفس (۱) قبرستان (۱) حضرت یحیی (۱) امام کاظم (۱) دانایی (۱) فرمانده (۱) حاج همت (۱) تجارت الکترونیک (۱) فیس بوک (۱) اسم اعظم (۱) ضداسلام (۱) خواب و بیدار (۱) تعویذ (۱) توحش (۱) حرز (۱) راهزن (۱) نقض غرض (۱) کفش کتانی (۱) زمزمه های تنهایی (۱) سال پول (۱) بانوی شعر ایران (۱) بهشت احمقها (۱) ساده لوحی (۱) آفتاب پرست (۱) فتح ایران (۱) مدیرکل (۱) بیداری اسلامی (۱) نداآقاسلطانی (۱) چهارده معصوم (۱) میکروسکوپ افکار (۱) سود بانکی (۱) علم غیب (۱) خواستن توانستن (۱) تقلید سیاسی (۱) فراماسون (۱) sms تبریز (۱) اس ام اس تبریز (۱) استاد عالی نسب (۱) نشانه برای فردا (۱) توافق نامه ژنو (۱) شهبد (۱) حضرت زکریا (۱) وضوی صفر و یکها (۱) لاحول (۱) جهنمہ (۱) جام دیجیتال (۱) خوض در باطل (۱) آدمخواری (۱) خسرو زارع فرید (۱) کارتهای بانکی (۱) شرکت انیاک (۱) شبکه شتاب (۱) تنگه برینگ (۱) سیلی ایام (۱) شعار سال (۱) امام نقی (۱) سوره کوثر (۱)
دوستان من برهان سایت زیبای قرآن شیعه 24 ندیم ܔگروه سایبرے مهندس میرزابیگیܔ داهول حرفهایی از جنس ناچاری نقد مدرنیته اسکالپل حکایتهای آموزنده صدای مجری مشاوره کسب و کار مدیرمالی یادداشتهای بیداری ثامن تـــــم مرجع قالب و ابزار مقتدر مظلوم | Mazloum.Ir حامیان ولایت سیّد علی نماز ورزش ایرانی پرتال زیگور طراح قالب