جوادزاده
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ جوادزاده
آرشیو وبلاگ
      راستگویی - دانایی - نظم (یادداشتهای روزانه)
نقد منصفانه صادق هدایت نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩۳/٢/٢٩

خوانندگان این وبلاگ با یک نظر متوجه میشوند که مطالب آن از روی ضرورت و مستعجل نوشته شده اند و از لحاظ علمی بهره ناچیزی دارند. واقعیت هم همین است و نویسنده مطالب ، فقط به منظور اینکه از روی ضرورت و احساس تکلیف حرفی زده باشد در عرض چند دقیقه و بدون ویرایش اقدام به انتشار پست میکند. 

با این وجود و علی رغم اینکه در حال حاضر برای پرداختن جدی و عالمانه به مسائل اجتماعی ، صرف نظر از عدم بضاعت علمی ، به دلیل مشغله ی کاری زیاد فقط صفر ثانیه وقت دارم اما به دلیل پاسخ خردمندانه ی یکی از خوانندگان به مطلب ماقبل این وبلاگ ، خود را مجاب میکنم که از ساعات کاری حرفه ای ام بدزدم و مطلب حاضر را منتشر کنم و به خودم اجازه میدهم که اظهار نظری گذرا و از روی وظیفه و البته نه درخور بنمایم. به این طریق اعتذار خود را اعلام کرده و آماده میشودم که چند مطلب را بطور خلاصه یادداشت کنم. 

نگاه اول : 

میدانیم که ذکر نام صادق هدایت همیشه حاشیه هایی را در پی داشته و همیشه مملو از نقدهای تند بوده است و این تندی بخاطر نوشته های تند و نیش دار هدایت بوده است که شخصیت و عقاید ریشه دار مردم را مورد حمله و بی مهری قرار داده است. اما در نقطه ی مقابل ، وقتی منتقدین با همان لحن و کنایه ، خود هدایت را مورد نقد قرار میدهند برخی ناراحت میشوند و اعتراض میکنند که چرا از ادب و نزاکت بدور شدید و به یک نویسنده و اهل قلم اهانت کردید. ولی همین اشخاص ، هرگز هدایت را به ترک ادب و اهانت به مردم متهم نمیکنند.  این نگاه اول من است که با یک مثال روشن میکنم.

مثلا هدایت در داستان بوف کور در کمال بی ادبی همه مردم عادی را با صفت زشت و موهن "رجاله"(مردپست‌وفرومایه‌) خطاب میکند و مینویسد : فقط برای مردمان معمولی ، برای رجاله ها ، رجاله ی باتشدید ، همین لغت را میجستم. برای رجاله ها که زندگی آنها موسم و حد معینی دارد.

حال شما از خواننده ای که بعنوان یکی از مردم معمولی مورد توهین نویسنده قرار میگیرد انتظار چه جور عکس العملی را دارید؟ مثلا با عرض معذرت اگر کسی در اعتراض خود بگوید : صادق هدایت یک رجاله است!  آیا میتوان به او خرده گرفت ؟ یا حتی اگر توهینی شدیدتر بکند آیا میتوان به توهین کننده ایراد وارد کرد؟

یا میگوید : اتاقم یک پستوی تاریک و دو دریچه با خارج ، دنیای رجاله ها دارد.... این دو دریچه مرا با دنیای خارج ، دنیای رجاله ها مربوط میکند. در اینجا او اهانت را به کل انسانها تعمیم میدهد و همه ی آدمها غیر از خودش را رجاله (پست و فرومایه) میداند.

یا در اظهار نظر توهین آمیز به اعتقادات دینی مردم و مسخره کردن نماز میگوید : ولی هیج وقت ، نه مسجد و نه صدای اذان و نه وضو و اخ و تف انداختن و دولا و راست شدن در مقابل یک قادر متعال و صاحب اختیار مطلق که باید با زبان عربی با او اختلاط کرد ، در من تاثیری نداشته است.

حال وقتی که از مهمترین ارزش و اعتقاد قلبی مردم یعنی نماز ، به "اخ و تف" و "دولا و راست شدن" تعبیر میشود ، چه نوع رعایت احترامی میتوانیم از نقد کنندگان انتظار داشته باشیم ؟ من طرفدار این نیستم که به اهانت کنندگان متقابلا اهانت کنیم اما اگر کسی خواست که از این حق خود استفاده کند آیا ما مجاز هستیم که این حق را از او سلب نماییم ؟ آیا اگر چنین کنیم و حق اعتراض متناسب را از مردم بگیریم آنگاه ما برای دفاع از یک فرد موهن به مردم و اجتماع ظلم نکرده ایم؟ اگر قرار است که جلوی اهانت گرفته شود باید ابتدا  شروع کننده توهین مورد مجازات قرار گیرد نه مقابله کنندگان. حال اگر اهانت کننده ، یک کتاب باشد مجازات کتاب موهن روشن و واضح است و اگر کسانی بخواهند جلوی مجازات کتاب موهن را بگیرند کار خطایی کرده اند.

اگر بخواهیم "ارزش صادق هدایت" و "ارزش نماز" در اعتقادات مردم فرهیخته را باهم مقایسه کنیم و اهانتی همسنگ اهانت نویسنده را به خودش برگردانیم که عدالت رعایت شود ، از چه لفظی باید استفاده کنیم که حق مطلب را ادا نماید؟ مثلا اگر کسی بگوبد : "لعنت خدا بر صادق هدایت" آیا حرف ناروایی گفته است؟ آیا با خواندن درشت گوییهای نویسنده و با این حساب که او به با ارزشترین مقدسات حمله میکند، میتوانیم شدیدترین توهینها به صادق هدایت را ناروا انگاشته و به توهین کننده اعتراض کنیم ؟ آیا مردم حق ندارند سهم کوچکی از توهین های یک فرد را به خودش باز گردانند؟ آیا باید صدای اعتراض مردم را در گلو خفه کرد؟ 


نگاه دوم :

صادق هدایت به هر حال بر اساس حس فردی خود یادداشتهایی کرده است و مطابق با حالات روانی خود قضاوتهایی درمورد زندگی ، خدا ، مذهب ، مرگ ، دنیا و مردم داشته است و این قضاوتها را روی کاغذ آورده است. این حق هر کس است که عقایدش را بنویسد. ما به عنوان یک منتقد ، صادق هدایت را مورد خطاب قرار نمیدهیم تا بگوییم که چرا نوشته است. اعتراض ما به صادق هدایت در این حد میتواند باشد که کتابهایش را نخوانیم و جامعه را از آسیب کتابهایش حفظ کنیم.  که البته خود هدایت هم نگرانی از این موضوع نداشته است وخودش میگوید که : "به درک میخواهند بخوانند ، نمیخواهند صد سال سیاه هم کسی اینها را نخواند " ولی برای ناشران و مبلغان صادق هدایت حرفهایی داریم که دوست داریم بشنوند و خردمندانه عمل نمایند. یکی از این حرفها را در جواب به این اظهار نظر طرح میکنم:

 

 

 

بعنوان مثال یکی از طرفداران این نویسنده چنین میگوید :درسته که خیلی ها ممکنه اون رو غم انگیز بدونن یا با خوندنش افسرده بشن ولی صادق، چیزی جز حقیقت نگفته. حرفش واقعیت محضه.

 

با عرض معذرت اگر کسی گفته های او را حقیقت محض بداند پس به ادعای صادق هدایت رجاله بودن خود را پذیرفته است. زیرا او همه کس بغیر از خود را رجاله میدانست. اما آیا واقعا به نظر شما گفته های صادق هدایت حقیقت محض است ؟ یا واقعیت زندگی شخصی او هستند ؟ ما نباید واقعیت زندگی شخصی یک فرد را بعنوان حقیقت محض تلقی کنیم. نباید واقعیت را با حقیقت مخلوط کرد اینها دو مقوله ی جدا از هم هستند.

این پریشان گوییها واقعیت زندگی صادق هدایت هستند نه حقیقت زندگی ! او واقعیت زندگی خود را صادقانه گفته است و آسیبهای روانی خود را در قالب داستانهای قوی طرح کرده است. هرگز نباید واقعیتهای تلخ زندگی یک فرد را بعنوان حقیقت زندگی به فرزندانمان نشان دهیم.  روایت زندگی او نشان میدهد که صادق هدایت دارای یک اراده ی فوق العاده ضعیف بوده است که باعث شده است او خود را در آغوش بحرانهای زندگی رها کند. او بدون ذره ای تلاش برای غلبه بر بحرانها و ناملایمات فقط تصمیم به تسلیم گرفته است. هیچ تلاش سازنده ای که حاکی از اراده باشد در او دیده نمیشود. تنها کاری که او کرده است نوشتن ماهرانه ی قصه تسلیم خویش است. تسلیم محض !  او در برکه ی زندگی خود در بلمی نشسته و به توهم دریایی متلاطم ، زندگی خود را تسلیم توهمات کرده و در گوشه ای از بلم نشسته و قصه ی غرق شدن خود در دریای طوفانی را نوشته است. در آخر کار هم از ترس غرق شدن در دریای موهوم،  خود را در برکه خود غرق کرده و دست به خود کشی زده است.

اینکه صادق هدایت فن داستان سرایی را خوب میداند آیا این کافیست که نوشته های او را عین حقیقت بدانیم؟  آیا اینکه او همه مردم را رجاله و فرومایه میداند عین حقیقت است؟ آیا اینکه او راز ونیازهای مردم با خدای خود را در حد اخ و تف میداند عین حقیقت است؟ 

یا در جایی در داستان بن بست میگوید : چیزی که در زندگی باعث عقب افتادن او شده بود عرق و تریاک نبود بلکه خوش طینتی و دلرحیمی او بود

آیا اینکه اعتیاد باعث عقب ماندگی انسان نمیشود ولی خوش طینتی باعث عقب ماندگی میشود حقیقت محض است ؟ 

گذشته از مسائل اعتقادی ، اخلاق زشت دیگری سرتاسر وجود او را فراگرفته بود و آن بدبینی محض به همه کس و همه چیز بود. او به همه چیز با بدبینی نگاه میکند و حتی چین و چروکهای صورت خواهرش را به پنجه ی کلاغ تشبیه میکند : خواهر کوچکش ... حالا شوهر کرده بود . چین و چروک برداشته بود . . . و شیارهائی مثل جای پنجه کلاغ گوشه چشمش دیده میشد.

آیا بدبین بودن به همه چیز حقیقت محض است ؟

او حتی به باران هم نگاه نفرت آلودی دارد : باران دور او تار تنیده بود. او میان تارهای نازک شده خیس بود و دانه های باران مثل جانورهای لزجی بود که این تارها را میگرفتند و پایین می آمدند.

به نظر می آید نویسنده از حوادث نامعلومی ضربات روحی شدیدی متحمل شده که آثارش هرگز از روان او پاک نشده است و او چنان با خود لج کرده است که عمدا نمیخواهد با هیچ چیزی پاک شود و احساس پاکی نماید. حتی باران که همه چیز را میشوید و پاک میکند و در نظر همه ، نمادی برای تطهیر است برای او مثل جانوران چندش آور جلوه مینماید. حال که او در اثر بیماری روانی با خود لج کرده و از دنیا و همه ی انسانهای خوب و بد بیزار شده است ، ماهم احساس او را عین حقیقت بدانیم و از زندگی بیزار شویم؟ و دنیا را از وجود انسانهای خوب کاملا خالی بدانیم؟ اتفاقات مبهمی که در زندگی او افتاده و او را بیمار کرده است شاید پریشان شدن را برای او موجه کرده باشد اما این موارد در زندگی ما نیافتاده است و انتشار داستانهای روان پریش و افکار ویرانگر او برای ما موجه نیست. ما موظف به نشر امید هستیم نه نومیدی !

ما اگر در دنیا گاهی بدی هارا نقل کنیم در نحوه ی گویشمان غیر منظره بودن آن را هم میرسانیم و علاوه بر آن ، بازگویی زشتیها به منظور عبرت گرفتن و کاستن از بدیها باید باشد نه برای اینکه بگوییم دنیا همین است و همینطور باید باشد و تنها راه فرار از آن خودکشی است. 

در داستان بن بست میگوید : یک جور نفرین یک جور بغض گنگ نسبت به بیدادی دنیا و هم مردمان حس کرد . یک نوع کینه مبهم نسبت به پدر و مادرش حس کرد که او را باین ریخت و هیکل پس انداخته بودند

همه ی مردم پدر و مادر خویش را دوست دارند. احترام به پدر و مادر یک غریزه فطری و سپس یک شعور انسانی است. هیچ کس به والدین خویش بی مهری نمیکند اما هدایت کوچکترین ارزشی به پدر و مادر خود قائل نیست. و نسبت به آنها بخاطر به دنیا آوردن او کینه میورزد. در واقع هیچ چیزی در این دنیا نیست که هدایت را برای ساختن یک جمله ی بانشاط و امیدوار کننده برانگیزد. او با تمام نفرت منتظر مرگ است و سرانجام هم تحملش بپایان میرسد و منتظر مرگ نمیماند بلکه به استقبالش و با خود کشی به زندگی خود خاتمه میدهد.

حرف نگاه دوم ما این است که برخی دوستان علاقه مند به ادبیات ، تجربیات بینهایت تلخ و روان پریشی های ناشی از بیماری نویسنده را بعنوان حقیقت محض تلقی کرده و خود را تسلیم تفکرات مخرب و اراده ی ضعیف نویسنده میکنند. بهانه ی این تسلیم هم قوی بودن متن هست. واقعا هم قلم نویسنده قدرتمند است و در همان لحظات اول ، آدم را در حس و حال خود غرق میکند. اما آیا این عاقلانه است؟

در یک کلام اینطور میشود اظهار نظر کرد که :

صادق هدایت، نویسنده ای با قلمی قوی و اراده ای ضعیف.

در نهایت باید بگویم به نظر من کسی که در حمایت از صادق هدایت صادقانه و عالمانه حرف بزند وجود خارجی ندارد مگر اینکه به محض اتمام سخنش در حمایت از صادق هدایت فورا خود را بکشد.زیرا تنها توصیه ی هدایت به خوانندگانش بیزاری از دنیا و خود کشی است. کسانیکه از صادق هدایت حمایت میکنند ولی هنوز زنده هستند متاسفانه در ادعای خود صادق نیستند. حتی اگر خودشان این را ندانند. 

تذکر : احساس میکنم بخاطر کمی وقت و عدم ویرایش متن ممکن است برخی جاها لحن کلام مناسب یک متن ادبی نباشد و شاید گاهی واژه های نامناسب استعمال شده باشد. اگر بعنوان یک فرد علاقه مند به این نویسنده ی قوی احساس کردید که در این نوشتار به شما بی احترامی شده است حمل به قصد عمد نفرمایید ، از شما پوزش میطلبم و صراحتا میگویم که هیچ قصد بی ادبی در کار نبوده است. مخلص همه ی دوستانی هم هستم که تصور میکنند صادقانه از صادق هدایت حمایت میکنند. عقیده ی شما نیز محترم است. یاعلی

  نظرات ()
مطالب اخیر دوستی با خدا در خلوت و جلوت مجازات اعدام خوب یاد بد؟ آیا شاهدی برای ألستُ بربّکم وجود دارد؟ قانون شکار از خاک به خاک جواب به دفاع از صادق هدایت مسجد خیف آیا اطاعت از رئیس جمهور ایران اطاعت از خداست؟ زشت و زیبا دل شکسته
کلمات کلیدی وبلاگ حکمت (۱۸٠) آمریکا (۱٢٧) شعر (٧۸) پهلوی (٧٦) رفسنجانی (٦٥) امام حسین (٥٧) حدیث (٤٧) عاشورا (٤٦) امام علی (۳٥) روحانی (۳٥) دعا (۳٤) قرآن (۳۳) امام خامنه ای (٢٩) حضرت محمد (٢٦) احمدی نژاد (٢٥) مصدق (٢۳) حکایت (٢۳) انتخابات ریاست جمهوری (٢٠) خاتمی (۱٩) خدا (۱٩) غرب (۱۸) ashura (۱٧) حجاب (۱٧) نماز (۱٥) علم (۱٤) اسرائیل (۱۳) محرم (۱۳) اسلام (۱۳) صادق هدایت (۱۳) امام خمینی (۱۳) میرحسین موسوی (۱۳) امام صادق (۱۱) شهریار (۱۱) جغرافیا (۱٠) شاه (۱٠) اصلاح طلبان (۱٠) امام زمان (۱٠) رضاشاه (۱٠) رمضان (٩) انسان (٩) زیارت عاشورا (٩) فساد (۸) فتنه (۸) شهید (۸) عشق (۸) سیاست (۸) امام رضا (۸) نجوم (٧) امام جواد (٧) جنگ (٧) سبک زندگی (٧) جمهوری اسلامی (٧) حضرت زهرا (٦) مصائب (٦) یارانه ها (٦) ترک (٦) داستانک (٦) اعمال (٦) حقوق بشر (٦) انقلاب (٦) ایران (٦) خامنه ای (٥) دروغ (٥) آزادی (٥) هنر (٥) حج (٥) کربلا (٥) آذربایجان (٥) فلسطین (٥) یهود (٥) نوحه (٥) روزه (٥) محرم و صفر (٥) جمعیت (٥) بوز قورد (٥) بوزقورد (٥) زلزله تبریز (٥) ویروس فرهنگی (٤) گرگ خاکستری (٤) آل سعود (٤) امام هادی (٤) عیدفطر (٤) عید غدیر (٤) تبریز (٤) عید نوروز (٤) قدس (٤) اینترنت (٤) مادر (٤) عید (٤) خانه (٤) ازدواج (٤) ماهواره (٤) ایمان (٤) انتخابات مجلس (٤) زندگی (۳) هاشمی (۳) خنده (۳) زن (۳) کامپیوتر (۳) گل (۳) دموکراسی (۳) تکنولوژی (۳) شیطان (۳) فناوری (۳) سلوک (۳) امام حسن (۳) انگلیس (۳) امام سجاد (۳) غزه (۳) تورم (۳) عدالت (۳) سال نو (۳) راستگویی (۳) روحانیت (۳) عنایت خدا (۳) اجابت دعا (۳) اقوام ایرانی (۳) قوم پارس (۳) عالمان بی عمل (٢) فساد در سینما (٢) ملی-مذهبی (٢) 10 میلیارد تومان (٢) مذاکرات هسته ای (٢) حقوقهای نجومی (٢) خشونت علیه زنان (٢) جنبش سبز (٢) 9 دی (٢) نا امیدی از خدا (٢) حقوق انسان (٢) قرآن سوزی (٢) تساوی زن ومرد (٢) سنائی (٢) عمل (٢) 5+1 (٢) علامه جعفری (٢) جلیلی (٢) فضولی (٢) تست شخصیت (٢) وام بانکی (٢) دریاچه اورمیه (٢) کشمیر (٢) لیبرال (٢) جنبش عدم تعهد (٢) زمین (٢) قضاوت (٢) پیامبران (٢) توبه (٢) عبادت (٢) انفاق (٢) زبان (٢) تروریست (٢) 29 بهمن (٢) جهان (٢) سوریه (٢) فیلترینگ (٢) پدر و مادر (٢) سوال (٢) مطهری (٢) نذر (٢) شیر (٢) صهیونیسم (٢) صلوات (٢) شب قدر (٢) ریا (٢) علوم تجربی (٢) هندوانه (٢) شعبان (٢) یاحسین (٢) کودک (٢) شریعتی (٢) تربیت (٢) زمان (٢) مناجات (٢) زینب (٢) دزد (٢) معجـزه (٢) عباس (٢) عقل (٢) بهشت (٢) نیایش (٢) قانون (٢) تحریم (٢) عرفه (٢) کوروش (٢) بهمن (٢) شیعه (٢) خمینی (٢) منافق (٢) فیلم (٢) مسجد (٢) سینما (٢) انتظار (٢) گرانی (٢) اندیشه (٢) دنیا (٢) دانش (٢) دل (٢) فلسفه (٢) آرزو (٢) تمدن (٢) طلا (۱) مجلس (۱) توکل (۱) قیامت (۱) باران (۱) قبله (۱) نگاه (۱) فوتبال (۱) بازی رایانه ای (۱) جوک (۱) رنگ (۱) سکوت (۱) ترس (۱) شادی (۱) دین (۱) نوکیا (۱) صبر (۱) مسابقه (۱) سیاسی (۱) تولد (۱) وبلاگ (۱) موبایل (۱) ورزش (۱) قلب (۱) نفرت (۱) طنز (۱) ترافیک (۱) مهاجرت (۱) مجازات (۱) قم (۱) پزشک (۱) زرتشت (۱) عمر (۱) پیام کوتاه (۱) اعدام (۱) المپیک (۱) عطار (۱) ابلیس (۱) کافر (۱) لذت (۱) روزی (۱) لطیفه (۱) چشم (۱) شجریان (۱) اصلاحات (۱) علی (۱) آقا (۱) آسمان (۱) قبر (۱) انشتین (۱) گوش (۱) خرافه (۱) انبیا (۱) عزا (۱) هکر (۱) تخیل (۱) چمران (۱) سلیمانی (۱) بایاتی (۱) جبر (۱) تخصص (۱) استغفار (۱) بسیجی (۱) کهکشان (۱) قاضی (۱) جامعه اطلاعاتی (۱) نسبیت (۱) امام حسن عسکری (۱) حیا (۱) سید احمد خمینی (۱) بیمارستان (۱) کلاهبرداری (۱) مشایی (۱) اصلاح طلبی (۱) کعبه دل (۱) شبهات (۱) تعهد (۱) شاید وقتی دیگر (۱) شمس تبریزی (۱) سرمایه داری (۱) اصول گرایی (۱) ذکر (۱) بودا (۱) تکلیف (۱) تفکر (۱) جوان (۱) الهی (۱) شناخت (۱) تفسیر (۱) بحرین (۱) شجاعت (۱) نظم (۱) ویکتورهوگو (۱) فریب (۱) خشک و تر (۱) برکت (۱) عبدالله نوری (۱) سلامتی (۱) میهن (۱) اختیار (۱) پیام نوروزی (۱) تناقض (۱) جوانی (۱) اهل سنت (۱) سانسور (۱) خیانت (۱) امتحان (۱) راه (۱) ظهور (۱) حزب (۱) اربعین (۱) انیشتین (۱) نوشتن (۱) طبیعت (۱) روشنفکری (۱) غم (۱) مذاکره (۱) مسلمان (۱) سجده (۱) گناه (۱) احزاب (۱) اوباما (۱) غرور (۱) زیبایی (۱) ابر (۱) گفتار (۱) مغز (۱) والدین (۱) تسلیت (۱) شرق (۱) ماسک (۱) انجمن حجتیه (۱) الله اکبر (۱) بهداشت (۱) پروین اعتصامی (۱) بدبختی (۱) دمکراسی (۱) وحی (۱) حماقت (۱) اوستا (۱) دانستن (۱) امامت (۱) توسل (۱) وحدت (۱) سحر (۱) روسیه (۱) روح (۱) دوزخ (۱) نیما (۱) قبرستان (۱) حضرت یحیی (۱) امام کاظم (۱) شیخ (۱) فتح (۱) نبوغ (۱) برنارد شاو (۱) حقارت (۱) راه قدس (۱) یتیم نوازی (۱) جهانی سازی (۱) فرومایه (۱) امام موسی کاظم (۱) مختارنامه (۱) حضرت ابراهیم (۱) یوم الله (۱) حلزون (۱) هاوایی (۱) گردن بند (۱) جزیره برمودا (۱) 14 معصوم (۱) حضرت ابوالفضل (۱) اصول دین (۱) حضرت نوح (۱) جبر و اختیار (۱) غضب (۱) تجارت الکترونیک (۱) نیمه شعبان (۱) حزب الله (۱) امام محمد باقر (۱) رجب (۱) مبارزه با نفس (۱) فیس بوک (۱) اسم اعظم (۱) دانایی (۱) فرمانده (۱) حاج همت (۱) حکومت دینی (۱) فاتحه (۱) بینایی (۱) روز جهانی قرآن (۱) اطلاعات عمومی (۱) انرژی هسته ای (۱) چادر (۱) جوک ترکی (۱) ادیسون (۱) حجامت (۱) بهشت احمقها (۱) ساده لوحی (۱) آفتاب پرست (۱) فتح ایران (۱) مدیرکل (۱) توحش (۱) حرز (۱) راهزن (۱) زمزمه های تنهایی (۱) دعای سمات (۱) سال پول (۱) بانوی شعر ایران (۱) ضداسلام (۱) خواب و بیدار (۱) تعویذ (۱) علم غیب (۱) خواستن توانستن (۱) تقلید سیاسی (۱) فراماسون (۱) sms تبریز (۱) اس ام اس تبریز (۱) بیداری اسلامی (۱) نداآقاسلطانی (۱) چهارده معصوم (۱) میکروسکوپ افکار (۱) سود بانکی (۱) حق الناس (۱) طرح ولایت (۱) امداد غیبی (۱) استاد عالی نسب (۱) نشانه برای فردا (۱) توافق نامه ژنو (۱) شهبد (۱) حضرت زکریا (۱) جام دیجیتال (۱) خوض در باطل (۱) آدمخواری (۱) وضوی صفر و یکها (۱) لاحول (۱) جهنمہ (۱) خسرو زارع فرید (۱) کارتهای بانکی (۱) شرکت انیاک (۱) شبکه شتاب (۱) تنگه برینگ (۱) سیلی ایام (۱) نقض غرض (۱) کفش کتانی (۱) شعار سال (۱) امام نقی (۱) سوره کوثر (۱)
دوستان من برهان سایت زیبای قرآن شیعه 24 ندیم ܔگروه سایبرے مهندس میرزابیگیܔ داهول حرفهایی از جنس ناچاری نقد مدرنیته اسکالپل حکایتهای آموزنده صدای مجری مشاوره کسب و کار مدیرمالی یادداشتهای بیداری ثامن تـــــم مرجع قالب و ابزار مقتدر مظلوم | Mazloum.Ir حامیان ولایت سیّد علی نماز ورزش ایرانی پرتال زیگور طراح قالب