هشدار : این یک هشدار است که میتواند خطاب به والدین ، معلمین ، مدیران مراکز آموزشی و یا مسئولین دولتی و حکومتی باشد. هرکس که حس مسئولیتش بیشتر باشد این هشدا در مرحله اول متوجه اوست. این خطری است که ما را تحدید میکند و یک تهاجم خزنده و بیصدا است. سلاحهای بیصدا خطرناکترین و مخرب ترین سلاحها میتوانند باشند. 


موضوع : موضوع این هشدار مربوط به کلاسهای آموزش زبان انگلیسی است. کلاسهایی که مطالب درسی هر کدام از آنها مثل یک بمب ساعتی زماندار عمل میکند و متاسفانه این بمبهای ساعتی بی شمار سالهاست که در کشور ما کار گذاشته شده است و هرلحظه انفجار بیصدایی رخ میدهد و هر روز تلفاتی را از میان جوانان و نوجوانان ما میگیرد و ما در غفلت کامل از کنار آن میگذریم. بمبی که در بسته بندی زیبا و فریبنده در درون کلاسها و خانه های ما کار گذاشته شده است و ما را از درون وحشتناک خود بی خبر نگهداشته است.

بمب فرهنگی : هر کتاب یا سی دی یا فیلم آموزش زبان بیگانه که محتوای مرموز غیر اخلاقی داشته باشد میتواند یک بمب ساعتی باشد که در قلب فرزندان ما کاشته میشود و در زمان مقرر عمل خواهد کرد و ضربه ی خود را خواهد نواخت. این ضربه متناسب با میزان استحکام تربیت خانوادگی افراد میتواند عمیق یا سطحی باشد اما هرگز صفر نخواهد بود.  این انفجارهای پراکنده وقتی تداوم داشته باشد میتواند سلامت کل جامعه ما را مورد حمله قراردهد و به آن آسیب وارد نماید  و هر کدام از ما هر روز از کنار یکی از این بمبهای ساعتی رد میشویم و با نگاه به ظاهر زیبا و رنگارنگ آن احساس لذت میکنیم . به بسته بندی با کیفیت آن آفرین میگوییم و حتی وقتی به آن دست میزنیم از جنس عالی این محصول فرهنگی لذتی وافر میبریم و قربانی وار تن به انفجار بیصدای این بمب میسپاریم و هیچ احساس درد هم نمیکنیم. چون بمب فرهنگی صدا و درد ندارد. این شمشیری است که بی درد میکشد.

یک سوال و جواب : تابحال از خود پرسیده ایم که آیا کلاسهای زبان برای انتقال واژه های انگلیسی و آموزش کلمات و اصطلاحات و گرامر است یا کاربرد دیگری نیز دارد؟ 

متاسفانه جواب سوال فوق خوشایند خانواده ها نیست ولی اگر مسئولانه به آن نگاه شود میتواند آرامش کاذب والدین و مسئولان را برهم زده و موجی از آگاهی و حس مسئولیت را به ارمغان بیاورد و از رهاور این آگاهی میتوان بمبهای ساعتی را خنثی نمود و جامعه را از خطرات ناشی از این بمبهای فرهنگی ایمن ساخت.

دروازه های گشوده : برای رعایت خلاصه گویی کوتاه عرض میکنم ، واقعیت اینست که کلمات وسیله ای برای بیان فرهنگ است و طبیعی است که کلمات انگلیسی بطور عادی فرهنگ جوامع غربی را با خود حمل میکنند مگر اینکه پالایش شوند. بنابراین ما بدون اینکه متوجه شویم فرزندان خود را در اختیار امواج مخرب فرهنگ غربی قرار میدهیم. وجای نگرانی بیشتر اینجاست که خانواده ها برای پیشرفت اولادشان بسیار سعی میکنند که فرزندانشان از سنین کودکی با این زبان آشنا شوند. و با این حساب متوجه میشویم که ما دروازه های زندگی آینده ملت خویش را بر روی سربازان مهاجم فرهنگ غربی گشوده ایم. 

هدف : هدف این مقاله این نیست که درهای کلاسهای آموزش زبان تخته شود. بلکه منظور اینست که فهمیده شود که پالایش کتب آموزش زبان یک ضرورت است که مردم و مسئولین باید به آن اهمیت بسیار بدهند و بعنوان یک وظیفه اولویت دار و فوری به آن نگاه کنند. البته  پالایش نباید فقط محدود به تصاویر باشد بلکه باید مفاهیم را نیز در بر بگیرد. کلمات زبان بیگانه مثل واگن های یک لوکوموتیو هستند که میتوانند محموله فاسد یا مفید را حمل کنند و ما میخواهیم همتی در کشور باشد که این محموله ها در داخل کشور پالایش شده و سپس در اختیار جوانان قرار گیرد. و والدین نیز باید برای اینگونه کلاسها کنترل ویژه داشته باشند و مطالب کتابها و فیلمها را به دقت مورد بررسی قرار داده و با حساسیت بیشتری موضوعات را دنبال کنند و معلمین زبان هم تک به تک به نوبه خود باید یک پالایشگر باهوش باشند و هر متن و هر فیلمی را در اختیار فراگیران خود قرار ندهند. امید میرود که مسئولین هم به وظایف خود عمل کنند و سهل انگاری نکنند که در زمان بروز عواقب آن شریک جرم خواهند بود.

نمونه واقعی : برای نمونه ، اصل و ترجمه ی یکی از متنهای آموزشی را در زیر می آوریم تا خود در مورد خطرات نهفته در این متون قضاوت نمایید. من نمیگویم همه ی فراگیران ما همه ی این فرهنگ را دربست قبول میکنند اما این یک تلقین رفتار مرموز است که احتمال تاثیر آن بر ذهن ناخودآگاه بچه های ما بسیار زیاد است و در دراز مدت میتواند اثرات منفی زیادی بر روابط اجتماعی و خانوادگی بگذارد. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل :


دختر : اون اومد . خداحافظ پدر
پدر : صبر کن . . . کجا داری میری؟
دختر : من قبلا به مامان گفته ام. من امشب میخوام بیرون برم
پدر : باکی؟ منظورت اینه که به قرار ملاقات با یک پسر میری؟
دختر : بله ، مامان دیروز دِرِک را دیده است او خیییییلی خوبه . 
مایک قرارچهارنفره داریم و سیندی(دختر) و ایوان(پسر) هم هستند
پدر : دِرِک !! (اسم پسر) 
دختر : من باید برم.
پدر : صبر کن ، من میخوام این پسر را ببینم.
دختر : اون منتظر منه.
پدر : خوب ، امشب میخواهید چکار کنید ؟ میرید به کتابخونه؟
دختر : بابا میخواهیم بریم چیزی بخوریم و یه فیلم ببینیم.
پدر : چه فیلمیه و رتبه بندیش چیه ؟
دختر : داستان علمی هیجان انگیزه ، اسمشو نمیدونم
 ولی رتبه اش والدین پسند هست
پدر : کجا نمایش داده میشه؟
دختر : سینمای پایین فلکه دانشگاه.
پدر : هی ، منم داشتم به این فکر میکردم که همانجا 
یک فیلم ببینم امشب.
دختر : اَ. . . ه بابا !
پدر : هی ، بذار یه نگاهی به اون پسر بندازم. (از پنجره
اتاق نگاه میکنه) . . . هی اون پسره سبیل داره!
دختر : بابا ! اون درک نیست. برادر بزرگترشه ، 
اون میخواد مارو برسونه . میتونم الان برم؟
پدر : خوب . . . 
دختر با پرخاش : مادر اجازه داده و والدینش رو میشناسه.
پدر : باشه اما ساعت 8 خانه باش.
دختر : هشت؟ فبلم تا ساعت 7:30 هنوز شروع نمیشه. زود باش بابا.
پدر : تا ساعت 11 شب برگرد.
دختر : دوستت دارم بابا.
پدر : من هم دوستت دارم.
دختر : بای.
پدر : بای. . . 

حال ممکن است یه روزی دخترتان بیایدپیشتان و به شما بگوید : 
بابا من میخوام امشب با افشین برم بیرون ، مامان اونو دیده و پدرو
مادرش را میشناسد. اون پسر خوبیه ! ...
و به نظرش بیاید که برای اینکارش دلیل قانع کننده ای برایتان آورده 
است. واگر با او مخالفت کنید فکر میکند که شما پدر عقب مانده
و دیکتاتوری هستید و از دنیا بیخبر هستید چون در کلاس زبان یاد 
گرفته است در ممالک پیشرفته ی دنیا معمولا پدرها با این دلایل 
قانع میشوند و به دخترشان میگویند:
"دوستت دارم دخترم برو" ! ولی شما بجای "دوستت دارم" به او 
امر ونهی و نصیحت میکنیدواحتمالا به او اخم میکنید یا حتی شاید
پرخاش یا تنبیهش کنید و این رفتار شما برای او تحقیر کننده و
ناخوشایند جلوه خواهد کرد و شما را به مانند یک زندانبان مخوف
تصور خواهد نمودو رها شدن از دست قوانین صفت و سخت شما
 به یک آرزوی شیرینبرایش تبدیل خواهد شد و این روحیه ی آلوده
 به تنفر فرزندشماجامعه را تحدید خواهد کرد و نقطه ی استارت
 فساد و مقدمه ی رویش میله های زندان خواهد بود.
اینجاست که انفجار بیصدای بمب فرهنگی با تمام وجود درکمیشود.
ولی در اغلب موارد دیگر کاری نمیشود کرد بجز شنیدن ناله و فریادی
 که از اعماق وجود خانواده ها بلند میشود. پس قبل از اینکه این
تراژدی ها دوباره و صدباره تکرار شوند هرکس باید به نوبه خود کاری
کند. والدین ، جوانان ، مسئولین و معلمین همه باید به وظیفه خود
عمل کنند. هرکس نقشی دارد که باید ایفا کند.

 
 متن اصلی : 

.Girl: He's here. Bye Dad

Dad: Wait, wait, wait . . . Where are you going?

Girl: Dad. I've already told mom. I'm going out tonight.

Dad: Who with? You mean you're going on a date?

Girl: Yeah. Mom met Dirk yesterday. [Dirk!?] He's sooo cool. We're going on a double-date

with Cindy and Evan

Dad: Dirk

Girl: I have to go

Dad: Wait, wait. I want to meet this guy

Girl: He's waiting for me

Dad: Well, so what are you going to do tonight? Going to the library?

Girl: Dad! We're going out to eat, and then we're going to catch a movie

Dad: What movie and what is it rated?

Girl: It's a science fiction thriller called . . . well, I don't know what it is called, but it's rated PG.

Dad: And where's the movie showing?

Girl: Down at the Campus Plaza Movie Theater.

Dad: Hey, I was thinking about seeing a movie down there tonight, too.

Girl: Ah, Dad.

Dad: Hey, Let me meet that guy.

Father looks out the living room window . . .

Hey, that guy has a moustache!

Girl: Dad. That's not Dirk. That's his older brother. He's taking us there! Can I go now?

Dad: Well

Girl: Mom said I could, and mom knows his parents.

Dad: Well . . .

Girl: Dad !

Dad: Okay, but be home by 8:00.

Girl: Eight!? The movie doesn't start until 7:30. Come on, Dad.

Dad: Okay. Be back by 11:00.

Girl: Love you, Dad.

Dad: Love you, too.

Girl: Bye.

Dad:Bye.