امروز ساعت ١٠ صبح یعنی همین نیم ساعت پیش چشم چپم شروع به خارش کرد . وقتی ساعت ١٠و نیم را نشان داد من هنوز داشتم چشمم را میمالیدم که ناگهان یادم افتاد که امروز به اواسط اردیبهشت نزدیک میشویم و این یعنی شروع حساسیت بهاری . شاید بیش از ٥ سال باشد که با آمدن دومین ماه بهار خارشها شروع میشود و به عطسه ها تبدیل میشوند و با سستی همراه میشوند و به سردردها ختم میشوند و شبها راه تنفس بسته میشود و خواب شیرین حرام میگردد.

یادم آمد که در سالهای پیش اگر چه در مسیر مطبها بسیار وقتم هدر رفت ولی از پزشکان محترم خیری ندیدم .گفتم گشتی در فضای مجازی بزنم شاید توصیه به درد بخوری گیرم آمد اما اینهم اتلاف وقت مکرری شد و از خواندن مطالب تکراری وخالی از حس مسئولیت نارضایتی مضاعف حاصل آمد تا چاشنی انتشار این مطلب باشد.

توصیه کردند:

عینک آفتابی بزنید ...ازخانه بیرون نروید ... پنجره ها را کیپ کنید ... ماسک بزنید ... نفس نکشید... پارک نروید ... روی چمن ننشینید ... هیستامین ... آنتی هیستامین ... آلرژی ... بکلومتازون ... بتا متازون .... آلفامتازون ... ازمحل زندگی خود کوچ کنید ... وقتی شاخه گلی دیدید از وحشت جیغ بزنید و با سرعت از آن دور شوید.

... وتوصیه هایی که دودسته اند : یا فایده ندارند یا غیر عملی هستند .

به نظر من پزشکان فقط باید یک جمله بگویند : حساسیت فصلی درمان ندارد
من از مراجعه های مکرر چندین ساله به پزشکان متعدد و خواندن اینهمه توصیه های تکراری بی فایده درسایتهای گوناگون وقتم تلف شد. چرا صادقانه نمیگویند که علم پزشکی برای این بیماری درمانی بلد نیست ! اینهمه داروهای بیمورد و فلسفه بافیهای بیجا برای چیست؟ اگر بگویند که درمان ندارد ما هم راحت تر زندگی میکنیم و بدنبال درمان اینهمه سورخ سنبه ها را نمیگردیم .   موفق باشید