نو خطان را دوست می‌دارد دل دیوانه‌ام

من چو مجنون نیستم در عاشقی مردانه‌ام

 خضر می‌گویند بر سر چشمه ای بردست راه

قطره ای  گویا چکیده جایی از پیمانه‌ام

 عقل را هر لحظه تکلیفیست بر من در جهان

بی‌تکلف با عجب دیوانهٔ همخانه‌ام

درد دل با سایه می‌گویم نمی‌یابم جواب

غالباً او را بخواب انداخته افسانه‌ام

 متصل از درد عشق و طعنهٔ عقلم ملول

می‌رسد هر دم جفا از خویش و از بیگانه‌ام

 تا کشیده بر گلت از سنبل مشگین نقاب

می‌خلد صد خار هر دم بر جگر از شانه‌ام

 به که بر دارم فضولی رغبت از ملک جهان

 نیستم گنجی که باشد جای در ویرانه‌ام

 

محمد فضولییاملامحمدبن سلیمان بغدادی‏(۱۴۸۳-۱۵۵۶)

 شاعر و ادیب ترک است. او را «بزرگترین شاعر ترکی آذربایجانی در سدهٔ دهم» می‌دانند. پدر وی ساکن حله در عراق امروزی بود و محمد فضولی در آن‌جا به‌دنیا آمد و در بغداد پرورش یافت از این روی، سه زبان ترکی، فارسی و عربی را به خوبی می‌دانست و به هر سه زبان شعر سروده‌است. او را یکی از پایه‌گذاران سبک هندی می‌دانند.