حکایت
یکى از عارفین گوسفند میچرانید، پس گرگى در میان گله گوسفندانش 
وارد شده ولى گوسفندان او را اذیت نرسانید، مردى از آنجا عبور نمود 
چون این منظره را دید گفت :
 متى اصلح الذئب و الغنم (کجا گرگ و گوسفند صلح میکنند)
آن مرد عارف در جوابش گفت :
من حین اصلح الراعى مع الله (آنجا که چوپان با خدا در صلح باشد).